جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳ - ۱۹ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Fri, Aug 6, 2004
گزارش زندگى
سال دهم - شماره ۲۸۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
گزارش ويژه
گزارش زندگى
نقش و نوا
فرهنگ و هنر
ورزشى
گوناگون
ارتباطات
هزارويك شهر
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
اخلاق در خانواده
نيايش جمعه
اين بقية ا… التى لاتخلو من العقرة الهادية
اين المعد لقطع دابرالظلمة
اين المنتظر لاقامه الامتى و العوج
اين المرتجى لازالة الجور و العدوان
اى خدا! كجاست حضرت بقية الله كه عالم خالى از عترت  هادى امت و بدون وجود آن حضرت نخواهدبود؟
كجاست آن بزرگوارى كه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم به او خدا مهيا گرديد؟
كجاست آن مصلحى كه منتظريم اختلاف و كج رفتارى اهل عالم را براستى اصلاح كند؟
كجاست آن منتقمى كه اميد داريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد و بساط عدل و احسان بگستراند؟
\ فرازى از دعاى ندبه
اخلاق در خانواده
اين خانه من است
176721.jpg
\ راههاى ايجاد صميميت در خانه
بايد كارى كرد بچه ها خانه را محيط صميميت بدانند، درد دلهايشان را با والدين خود مطرح كنند، حرفهايشان را با آنها بزنند و ... چه كنيم كه خانه محل صميميت باشد؟ در اين زمينه ده اصل گفته شده است:
الف. وجود صميميت بين پدر و مادر
اگر داخل خانه بين پدر و مادر صميميت و همكارى وجود داشته باشد، آنگاه مى توانيد از بچه ها توقع داشته باشيد كه آنها هم با شما همكارى كنند و صميمى باشند. اولين دارويى كه داده مى شود اين است كه خودتان با يكديگر صميمى باشيد. دوست باشيد، درد دل خود را بگوييد، باهم صحبت كنيد تا در اين محيط اين صفات پرورش يابد. «مردم را نه فقط با زبان، بلكه با عمل به راه خير دعوت كنيد.»
ب. هوشيارى، دقت، حسابگرى
در صورتى كه صميميت ايجاد مى شود كه فرزند احساس كند اوليايش انسانهاى هوشيار و مشكل گشايى هستند. اگر احساس بچه اين باشد كه مى توان پدر و مادر را فريب داد احساس صميميت نخواهدكرد. موضعگيرى مى كند و كار خودش را انجام مى دهد.
ج. رفتار اخلاقى و شخصيت تربيتى
درستكارى و پاكى و صداقت و حسن خلق به انسان شخصيت مى دهد و او را بالا مى آورد. شخصيت هم نفوذ ايجاد مى كند و با اين نفوذ مى توان نفر مقابل را رام كرد. فرزندان بايد خاطره خوبى را از رفتار اخلاقى و شخصيت تربيتى پدر و مادر در دلشان وجود داشته باشد.
د. برخورد منطقى با خطاهاى فرزندان
درمقابل هر خطا بايد عكس العمل مناسبى داشته باشيم. فرزند خطايى كرده و پدر و مادر هم عصبانى شده و اختيار از دست داده اند. در اين حالت هر تصميمى گرفته شود و هر كارى كه انجام گيرد غيرمنطقى است و عقلانى نخواهد بود. بايد عصبانيت فرونشيند تا انسان بتواند با حساب و منطقه كارى انجام دهد.
هـ. بهادادن به نقاط قوت فرزندان
ما از ميزان عدل الهى نبايد سبقت بگيريم. آنجا گناهان و ثواب ها را باهم مى سنجند، ترازو و حساب و معادله اى در كار است . به علاوه خدا مى گويد كارهاى خير شما را ده برابر اجر مى دهيم. امتياز دادن و تشويق كردن در برابر كارهاى مثبت، از اصول ديگر ايجاد صميميت است.
و. ايجاد يك محيط صميمانه براى بحث و گفت وگو
گاهى چقدر بين بچه ها و والدين صميميت مى بينيم. پدر يا مادرى با فرزند خود موضوعى را طرح و پيرامونش بحث و گفت وگو و درد دل مى كنند. اساساً از فرزندان بايد بخواهيم براى ما حرف بزنند. مثلاً از آنها بپرسيم امروز چه مسائلى پيش آمد؟
ز. نظرخواهى از فرزندان در امور خانواده
به ا ين هدف كه بچه را به حساب آورده باشيد مشورت كنيد. اجازه بدهيد نظر بد و ناقص بدهند تا نظرشان را اصلاح كنيد و اگر هم نظر خوبى بيان كرد به آن عمل كنيد.
ح. ايجاد محيط همكارى و تقسيم مسؤوليت
به تناسب سن و توان بچه ها كارها را بين آنان تقسيم كنيد. مثلاً يك سفره بيندازيد، يكى در شستن ظرفها كمك كند، ديگرى خريد كند. كارها را خيلى منطقى و عادلانه تقسيم كنيد ولى از آنها مسؤوليت بخواهيد.
منبع: گفتارهاى تربيتى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى
وقتى از دوستان فرزند خود راضى نيستيد
پسرتان به تازگى دوستان قديمى خود را ترك كرده و به گروهى از همسالان پر سر و صداى خود پيوسته است. طرز لباس پوشيدن، آرايش موها و حرف زدن آنها بسيار زننده است و ميهمانى هاى آنها شما را به شدت نگران كرده است. با اين وجود، مى دانيد كه هشدارها و دخالتهاى شما كار را بدتر و خراب تر خواهد كرد. بين محافظت از پسر خود و استقلال دادن به او گير افتاده ايد. سؤال اين است: چه كار كنيم و چه وقت وارد عمل شويم؟
جواب ساده است؛ بگذاريد موقعيت موجود، واكنش شما به دوستان پر دردسر فرزندان را تعيين و هدايت كند.
وقتى بايد آرام باشيد
وقتى نارضايتى شما در مورد انتخاب دوست توسط فرزند خود فقط براساس سليقه شخصى يا نقل قولهاى والدين يكى ديگر از دوستان است، هيچ كارى نكنيد.
مثال: دوست فرزندتان از يكى از محله هاى نه چندان خوشنام شهر، يا از نژاد، مذهب، يا فرهنگ بسيار متفاوتى است.
مثال: سر و لباس، فرم موها يا طرز حرف زدن او را نمى پسنديد.
مثال: والدين دوست فرزندتان را نمى پسنديد.
زمان حرف زدن
وقتى علايم دردسر را مى بينيد، اما هنوز مشكل واقعى بروز نكرده است، به رفتارها و معاشرتهاى فرزند خود دقت و توجه كامل كنيد و نظرات خود را با حفظ آرامش كامل با فرزندتان در ميان بگذاريد.
مثال: اين دوست تازه، گاه به گاه دردسرها و مشكلاتى را به همراه دارد، اما هنوز رفتار آسيب زننده نيست و خطاى عمدى از او نديده ايد.
مثال: قبلاً مشكلاتى داشته است، اما اكنون به نظر مى رسد سربه راه شده است.
مثال: والدين او به اندازه شما بر رفتارها و اعمال او نظارت ندارند، يا بيش از حد به او آزادى عمل مى دهند.
در چنين شرايطى به نوجوان خود بگوييد چه احساسى نسبت به دوست تازه اش داريد، مثلاً: «از دوست تازه ات چندان راضى نيستم. فلان رفتار، يا حركات، آرايش، يا لباس پوشيدن او را به دلايل زير دوست ندارم و غيره.»
تصميمات خود را براى فرزندتان توضيح دهيد: «بعد از اين بيشتر از قبل روى رفتارها و انتخابهاى تو نظارت مى كنم. اما اگر خودت را از اين نوع دردسرها دور كنى، باز هم آزادى قبلى را به تو بازمى گردانم.»
وارد عمل
در صورتى كه اين دوست معمولاً براى خود و ديگران دردسر درست مى كند، يا پسرتان و او به دردسرهاى كوچكى مى افتند، ارتباط فرزندتان را (فقط در موقعيتهاى خاصى) با او محدود كنيد. به مثالهاى زير توجه كنيد:
مثال: دوست فرزندتان خيلى بد رانندگى مى كند.
مثال: به خاطر دزدى هاى كوچك از مغازه اى دستگير شده است.
مثال: پسرتان با او از مدرسه فرار مى كند.
در چنين موقعيتهايى، چند محدوديت منطقى براى اين دوستى قائل شويد. مثلاً، اگر رانندگى او بد است، اجازه ندهيد فرزندتان سوار ماشين او شود. اگر به خاطر دزدى از مغازه دستگير شده است، اجازه ندهيد بدون حضور يك بزرگتر، آنها با هم براى خريد به فروشگاه بروند.
مى توانيد به فرزندتان هشدارهايى هم بدهيد: «اين دفعه فقط دوستى تان را محدود مى كنم، اما اگر باز هم دردسرى درست كنيد، آن وقت بايد كاملاً از او دورى كنى. همه چيز بستگى به تو و دوستت دارد.»
كاملاً ممنوع
اگر دوست فرزندتان انگشت نماى خاص و عام است، هميشه دردسر درست مى كند و اگر پسرتان و او مشكلات بزرگى درست مى كنند، اين رابطه را كاملاً ممنوع و قطع كنيد.
مثال: دوست فرزندتان معتاد به مواد مخدر است.
مثال: داراى سابقه جرايم نوجوانان است.
مثال: پسرتان و او به خانه اى دستبرد زده اند.
راهكارهاى ديگر
> اجازه دهيد فرزندتان خودش دوستانش را انتخاب كند. هرگاه فرزندتان را وادار به قبول دوست خاصى كنيد، هميشه پايان ناراحت كننده اى خواهد داشت. بزرگترين خطر اين است كه نوجوان طغيان كند و با افراد خاصى به صورت مخفيانه ارتباط برقرار كند.
> دوستى هايى را كه فكر مى كنيد اشتباه هستند، تحمل كنيد. به خاطر داشته باشيد كه بلوغ، زمان تجربه هاى اجتماعى است و حتى دوستى هاى ناباب هم مى توانند درسها و تجربه هاى خوبى براى فرزندتان باشند.
> فرزندتان را مسؤول رفتار اشتباه او بدانيد. هرگز تصور نكنيد فرزندتان فقط به خاطر الگوى بدى كه از دوستش گرفته، اين اشتباه را مرتكب شده است. پافشارى بيش از حد روى تأثير دوستهاى او كمكى به حل مشكل و قبول مسؤوليت از طرف فرزندتان نخواهد كرد.
> يك نكته را فراموش نكنيد. سعى كنيد هميشه بهترين دوست فرزندتان باشيد، اين افتخار نصيب هر كسى نمى شود!
توضيح: اين يك داستان كوتاه ناتوراليستى نيست.
176715.jpg
وقتى ابوالفضل هوس چاى كرد، تمام سلول هاى بدنش چند گرم مواد را فرياد مى كردند. گفت : پسر برو چاى بياور. پسر رفت كه اطاعت امر كند اما دست هاى ۷ ساله اش ناخواسته بچگى كردند؛ درينگ، دارانگ در كترى افتاد. ابوالفضل آمد، ابوالفضل با شلنگ گاز آمد، پسر رفت روى هوا، آمد روى زمين و چند ساعت بعد مرد؛ روى تخت بيمارستان مرد. راستى اسم پسر محمد بود. محمد، ۷ساله از ... چه فرق مى كند كه از كجا، اهل هر جا كه بود، حالا نيست.
از واقعيت تا حقيقت
سردبير گفت: سياه نمايى در مجموعه من موقوف. سردبير يكروز ديگر گفت: راستى يادم رفت، ما در بخش خانواده، مطالب حوادث هم مى خواهيم. چه كنيم كه هنوز بخشى از حوادث جامعه ما مربوط به جريان كودك آزارى است؟ اين ماجرا را از هر طرف كه بگيرى تلخ است؛ تلخ مثل زهرمار، كه البته اگر زهر مار مقابل زهرما تحقير نشود!
واقعيت چيزى است كه ما فكر مى كنيم و حقيقت چيزيست كه وجود دارد.
راستش را كه بخواهيد، پيش از مرگ محمد۷ ساله هم قصد داشتيم مطلبى در مورد تربيت فرزند بنويسيم. دنياى واقعى ما اين شكلى بود: دوره مديريت كمربند و شلنگ گذشته، حالا بچه هاى ما از آنطرف پشت بام سقوط مى كنند، چه كنيم كه ميانه رو باشيم و بچه هايمان نه آزار ببينند و نه از فرط بچه ننه بودن با يك من عسل هم از گلو ى هيچ كس پايين نروند؟
حقيقت اما مفهوم ديگرى دارد؛ حقيقت محمد و محمدهاى ۷ ساله هستند كه مردند، كه مى ميرند.
ورود به جريان
شايد كمى سر در گم شده باشيد. ببخشيد مقصر ما هستيم بين شيرينى يك مجموعه ـ ايران جمعه ـ و تلخى يك حادثه گير كرده ايم. مشكل اين است كه حداقل در اين يك بخش ـ حوادث ـ نمى توانيم خودمان را گول بزنيم و بگوييم: «زندگى چقدر زيباست.» لطف كنيد و تلخى اين قسمت را به شيرينى خودتان ببخشيد. البته اگر قبول داريد كه گول زدن خود، اشتباهى نابخشودنى است.
بگذريم. هفته گذشته مرگ محمد۷ ساله مهمترين خبر بخش حوادث ايران بود. ماجراى كلى را كه اول مطلب نوشتيم، تنها اين توضيح را اضافه كنيم كه محمد براثر شدت جراحات وارده از سوى ناپدرى اش ـابوالفضل ـ در ۷ سالگى طعم مرگ را چشيد. شما اگر اهل مطالعه مداوم روزنامه ها باشيد، حتماً اين خبر را در يكى از صفحه هاى حوادث خوانده ايد؛ به هر حال اگر نمى دانستيد هم ما شما را در جريان گذاشتيم. حالا كه متوجه شديد جريان از چه قرار بوده، ما بحث دلايل كودك آزارى را برايتان باز مى كنيم.
ناگزير
شايد شما كه دلتان نمى آيد به فرزندانتان نازكتر از گل بگوييد باورتان نشود كه هنوز در بعضى از خانه ها مديريت شلاق حكمفرماست، اما حكمفرماست، بايد باور كنيم. گواه اين حقيقت محمد است كه مرد.
اولين نكته اى كه در اين جريان توى ذوق مى زند، بوى گند فقر است. اين عفريته خيلى راحت مادرى را كه نگران شكم گرسنه خود و فرزندانش بود، به عقد مردى معتاد و نالايق درآورد.
حالا به جايى رسيديم كه لازم است از حرف هاى يك كارشناس استفاده كنيم. جمشيد بايرامى، يكى از روانشناسان شهر ما در اين مورد حرف هاى جالبى دارد.
«متأسفانه فقر مانع از پيشرفت فرهنگى و اجتماعى جامعه مى شود. من اين پرونده را مطالعه كردم. مادر محمد به دليل فقر مادى و فرهنگى، بدون بررسى هاى لازم تن به ازدواج مجدد داد. در واقع چنين زنانى هنوز براساس باورهاى به جامانده از گذشته زندگى مى كنند. آنها تنها راه ادامه زندگى را در تكيه بر يك مرد مى بينند. در اين مورد البته ايرادى بر زن وارد نيست؛ او با اين فرهنگ ـ مردسالارى ـ بزرگ شده است. نتيجه اين مى شود كه حاضر است پس از بيرون آمدن از زير يك سرپناه ـ شوهر اول ـ بلافاصله در فكر به دست آوردن سقفى ديگر باشد.» از اين ديدگاه زن تبديل به موجودى قابل ترحم مى شود. مادر ابوالفضل ناگزير به زندگى زير سقفى پوسيده بود. سقف پوسيده عاقبت فروريخت و يك قربانى گرفت؛ قربانى محمدبود، فرزند ۷ ساله مادرى ناگزير!
فرهنگ پوسيده
انگار همه قربانيان يك فرهنگ ته نشين شده هستند. حالا كه مادر ناگزير را پشت سر گذاشتيم به ابوالفضل مى رسيم كه تجسم حقيقى واژه اى به نام «ناپدرى» بود؛ او هم اسير ريشه هايى است كه سر در فرهنگ مديريت كمربند دارند!
باز هم تحليل ماجرا را از زبان جمشيد بايرامى مى شنويم: «در اين پرونده، قاتل يك ناپدرى است اما من به شما مى گويم كه نبايد تعجب كنيد اگر خبر قتل فرزندى به وسيله پدر واقعى اش به گوشتان برسد. در واقع پيش از اين حادثه هم كودك آزارى و مرگ بچه ها به وسيله والدين واقعى گزارش شده. مسأله اين است كه اين والدين دوران كودكى خود را در فضايى مشابه سپرى كرده اند. آنها كتك خورده اند، تحقير شده اند و آموخته اند كه روش ديگرى براى تربيت فرزند وجود ندارد. در قشرى كه هنوز چنين فرهنگى حكمفرماست، ظهور چنين والدينى اصلاً عجيب نيست.»
قانون
قانون عادلانه نيست. بحث كودك آزارى تنها مربوط به اين پرونده يا چند پرونده مشابه ديگر نيست. مسأله اين است كه هنوز قانون رسمى براى مقابله با كودك آزارى تصويب نشده. ماجرا به حدى عجيب است كه حتى در مورد ابوالفضل ـ ناپدرى قاتل ـ هم نمى شود به صراحت در مورد حكم مراجع قضايى اظهار نظر كرد. كسى چه مى داند، شايد جرم او قتل غير عمد باشد، شايد هم بدتر! تبرئه شود!
عوام مى گويند عصب كشى
اندو دونتيكس در اصطلاح دندانپزشكى به علم پيشگيرى و درمان بيمارى هاى ريشه دندان اطلاق مى شود. اين همان درمانى است كه در اصطلاح عامه ساليان سال است از آن با نام كاملاً اشتباه عصب كشى يا عصب كُشى ياد مى شود. بيش از ۹۰درصد مراجعان اورژانس دندانپزشكى به مطبها را بيمارانى تشكيل مى دهند كه نياز به درمان اندو دارند. مشكلات اندو مثل ساير مشكلات دندانپزشكى از همان عدم رعايت بهداشت دهان ناشى مى شود. پوسيدگى هاى سطوح مختلف دندانى اگر به موقع تشخيص داده نشود، پيشرفت كرده و مشكل آفرين خواهند شد. ولى مسأله اصلى اينجاست كه پوسيدگى هاى دندانى اغلب به راحتى توسط بيمار قابل رؤيت هستند و چيزى كه باعث بروز تمام مشكلات دندانى مى شود بى توجهى بيمار نسبت به درمان پوسيدگى هاست. پوسيدگى هايى كه به سادگى با درمانهاى ساده ترميمى قابل درمان هستند. در صورت عدم درمان پيشرفت كرده و بافتهاى عمقى تر دندان را درگير مى كنند. پوسيدگى به سرعت باعث عفونت پالپ دندان مى شود. چون پالپ دندان داخل يك محيط بسته محصور شده است تنها راه درمان اين عفونت خارج كردن كل اين بافت عفونى است كه اساس علم اندو را تشكيل مى دهد. معمولاً بيمار زمانى متوجه مشكل خود مى شود كه كار از كار گذشته و عفونت پالپ دندان، باعث بروز دردهاى شديد و وحشتناكى شده است. چيزى كه در افواه از آن به درد دندان تعبير مى شود در واقع همين دردهاى خاص اندو است كه در كنار درد زايمان و درد دفع سنگ كليه يكى از سه شاه درد علم پزشكى محسوب مى شود. دردهاى اندو بطور ناگهانى و اغلب به صورت ضربان دار آغاز مى شوند، عمدتاً بيمار را شب از خواب بيدار مى كنند و چنان حدت و شدتى دارند كه بيمار بى ترديد مى خواهد سرش را به ديوار بكوبد. گاهى اين درد وحشتناك با بروز يك آبسه توأم است كه در اين صورت يك اورژانس  واقعى براى بيمار ايجاد مى شود. بسيارى از بيماران در حالت درد يا آبسه فوراً سر خود شروع به خوردن آنتى بيوتيك مى كنند كه اين خوردن دارو نه تنها كمكى به حل مشكل نمى كند بلكه صرفاً وضعيت حاد بيمارى را مخفى كرده و باعث پيشرفت وتقويت بيمارى مى شود كه عوارض بسيار جدى ترى را به دنبال خواهد داشت. در اين مرحله آبسه توسط دندانپزشك شكافته شده و بعد از برطرف شدن درد و مشكل اورژانس بيمار، درمان ريشه دندان صورت گرفته و داخل كانالهاى ريشه با مواد پلاستيكى پر خواهد شد. اما اگر دندان دردناك به حال خود رها شود چه اتفاقى مى افتد؟ بيمار چند روز درد شديدى را تجربه مى كند و بعد ناگهان درد از بين مى رود. اغلب بيماران در چنين حالتى با تصور بهبودى قضيه را فراموش مى كنند. ولى واقعيت اين است كه مشكل نه تنها از بين نرفته بلكه در شرف ورود به مرحله اى خطرناكتر است. عفونت و التهاب شديد، باعث مرگ اعصاب دندان (نكروز) مى شود. در نتيجه بيمار دردى را حس نمى كند ولى عفونت پايدار دندان به تدريج از انتهاى ريشه عبور كرده استخوان را درگير مى كند كه عوارض جدى به دنبال خواهد داشت. چنين وضعيتى نياز به درمان فورى اندو دارد تا از عفونت استخوان و بافت هاى اطراف ريشه جلوگيرى شود. در گذشته هر دندانى كه درد مى گرفت محكوم بود به كشيدن و خارج شدن از حفره دهان؛ ولى خوشبختانه سالهاست كه اين تفكر نادرست در حال تغييراست. به صرف دردگرفتن نبايد دندان را كشيد چون جايگزينى آن به مراتب دشوارتر و پرهزينه تر است. با درمانهاى اندو مى توان همچنان به حفظ و عملكرد يك دندان عفونى اميدوار بود.
خانه مادربزرگ
176742.jpg
يك ستون داريم با بى نهايت موضوع. اين وسط تنها يك مشكل كوچك داريم؛ اينكه نمى دانيم از كجا شروع كنيم؟
قرار است در ستون پيشنهاد هر هفته براى آخر هفته شما يك پيشنهاد بدهيم. البته پذيرفتن يا نپذيرفتنش بر عهده شماست، به هر حال اين ستون بايد هر طور كه شده پر شود. چه با پيشنهاد رفتن به سينما، چه رفتن به پارك، چه خواندن كتاب و يا حتى چند دقيقه سكوت در اعتراض به شلوغى شهر. اما نه، براى شروع از جايى شروع مى كنيم كه بعضى ها مدت هاست حضور در آن را فراموش كرده اند؛ از خانه مادربزرگ. اين البته يك عنوان است، شما مى توانيد اسمش را بگذاريد خانه پدربزرگ. چرا اصل موضوع را رها مى كنيد و به حاشيه مى رويد؟ حرف ما اين است كه آخر هفته را يا حداقل چند ساعت از آخر هفته را ميهمان پدربزرگ ومادربزرگ شويد.مى دانيم، حق داريد كه از خستگى و مشغله هاى كارى حرف بزنيد اما پدربزرگ و مادربزرگ هم حق دارند كه درنوستالژى روزهاى شلوغ دوران جوانى خود گير كرده اند. شما كه هنوز جوان هستيد، هواى جوان هاى سابق را داشته باشيد، به هر حال اگر در اين روزهاى ملال آور جوانمرگ نشويم، همه ما عاقبت روزى پير مى شويم. به آينده فكر كنيد و ميهمان مادربزرگ شويد!
بفرماييد بنشينيد!
176724.jpg
آدم اسم «يافت آباد» را كه مى شنود ممكن است ياد هر چيزى بيفتد به جز يك پاساژ تروتميز و باكلاس در حد پاساژ هاى كيش. يافت آباد براى خيلى از ماها، يكى ديگر از محله هاى جنوب شهر است با خيابان ها و پياده روهاى شلوغ و خيلى چيزهاى ديگر كه به اين محله ها نسبت مى دهيم. ولى اين روزها اگر گذارتان به چهار راه يافت آباد بيفتد و به سرتان بزند كمى اين طرف و آن طرف بگرديد، چند تا پاساژ ترو تميز و حسابى از جمله چيزهايى است كه شايد باعث تعجب شما شود. راستى يادمان رفت بگوييم كه يكى از اولين چيزهايى كه با نام «يافت آباد» به ذهن آدم مى آيد، مبل و كمد و اين چيزهاست. آخر اينجا بازار مبل ايران است.
آزادى ـ يافت آباد
حالا زياد گيرندهيد نام اين محله از كجا آمده. فرض كنيد اينجا آبادى بوده كه كسى آن را «يافته»! به جاى اين گيردادن ها، اگر بلد نيستيد به چهار راه يافت آباد برويد، بهتان بگوييم كه اول به ميدان آزادى برويد. در ضلع جنوبى ميدان ماشين هاى شخصى شما را به چهار راه يافت آباد مى رسانند. از ماشين كه پياده شديد، چه به طرف راست برويد و چه به طرف چپ با مغازه ها و پاساژ هاى مختلفى روبرو مى شويد كه تنها مبل و كمد و راحتى و تخت و بوفه و از اين جور چيز ها مى فروشند. هر جا چشم بچرخانيد فقط مبل مى بينيد.
از مغازه هاى بيست  سى مترى بگيريد تامغازه هايى كه اصلاً مى ترسيد وارد آنها بشويد، از بس بزرگ هستند!
يافت آباد شمالى!
اگر به سمت شرق چهار راه برويد، در همان ابتداى خيابان به يكى دوتا از همان پاساژها كه گفتيم مى رسيد. اولين عكس العملتان تنها تعجب است. به دوروبرتان نگاه مى كنيد و باز دوباره به اين پاساژ «عظيم» خيره مى شويد و فكر مى كنيد داريد خواب مى بينيد. ولى رفت و آمد آدم ها را كه مى بينيد كم كم باورتان مى شود اينجا وجود خارجى دارد.
مقابل در مى رويد و به دنبال جايى براى وارد شدن مى گرديد كه در به طور اتوماتيك باز مى شود و از خودتان خجالت مى كشيد كه انتظار نداشتيد درهاى اينجا اتوماتيك باشد. هواى خنك داخل پاساژ كه به سر و صورتتان مى خورد حسابى حالتان را جا مى آورد وتازه يادتان مى افتد چقدر هوا گرم است. به دور و بر خود نگاه مى كنيد. همه مغازه هاى پاساژ تنها وسايل چوبى و مبل و تخت و كمد و پارچه مبلى و... دارند. يك پاساژ پر از مبل هاى جورواجور. تا به حال پاساژاين شكلى نديده ايد.رستوران و كافى شاپ و نمازخانه و خلاصه همه امكانات رفاهى براى شما آماده است. مبلتان را ببينيد و لذتتان را ببريد.
عروس معلق
داماد با كت و شلوار و كفش سياه به همراه يك دسته گل سرخ مشغول بالا رفتن از طناب است تا اين گل ها را به عروس خانم كه وسط زمين و آسمان هست بدهد.مرتب بالا مى آيد و پايين مى رود. تعجب نكنيد. اينها عروسك هايى هستند كه وسط پاساژ قرار دارند و اگر بار اول آنها را ببينيد، فكر مى كنيد آقا داماد و عروس خانم واقعى هستند! حرف عروس و داماد پيش آمد، به ياد مشترى هاى اينجا افتاديم. هر جا چشم بگردانيد دختر و پسر جوانى را مى بينيد كه به همراه خانواده هايشان براى خريد جهيزيه و اين چيزها به اينجا آمده اند. يافت آباد معمولاً جزو اولين گزينه هايى است كه خانواده ها براى خريد اين وسايل در نظر مى گيرند.اگر علت را مى دانيد كه هيچ. براى آنها كه نمى دانند بگوييم كه اين خانواده ها بى دليل يافت آباد را انتخاب نمى كنند. اينجا قيمت ها خيلى ارزان تر از جاهاى ديگر است. بحث بر سر اختلاف چند ميليون تومانى است. باور كنيد!
| ارزان آباد
وارد يكى از مغازه ها مى شويم و قيمت ها را جويا مى شويم. «اينجا مبل از ۱۰۰ هزار تومان گير مى آيد تا ۵۰ميليون تومان» يعنى با هر توان مالى اينجا مى توان چيزى را براى خريد پيدا كرد. حرف هاى بعدى او مهم تر است. «مغازه هاى بالاشهر از اينجا مبل مى خرند و چند ميليون بيشتر در مغازه هايشان مى فروشند.» اول باورمان نمى شود ولى مثال كه مى زند، بيشتر قضايا دستمان مى آيد
ادامه در صفحه ۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |