|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ياد بگيريم كه چطور يك گارفيلد بكشيم!
ياد بگيريم كه چطور يك گارفيلد بكشيم!
|
|
|
|
|
راه خروج از بدن دايناسور را پيدا كنيد.
راه خروج از بدن دايناسور را پيدا كنيد.
|
|
|
|
|
جدول كودكان
توضيح: در اين جدول تمامى پاسخها را كه چهار حرفى هستند، طبق شرح جدول در رديفهاى افقى مربوطه قرار دهيد توجه داشته باشيد تمام خانه هايى كه به طور عمودى روى هم قرار گرفته اند داراى يك حرف مشتركند، يعنى هر پاسخ با پاسخ بالايى و پايينى خود در دو حرف مشترك است.
شرح جدول: ۱ـ عروسك همراه سارا ۲ـ مى گويند هر چه ... باد! ـ سواره ۳ـ سرسفره صبحانه است ـ از غذاهاى لذيذ ۴ـ ... آب داد ـ زن با سليقه اى بود ۵ـ مركز آذربايجان ۶ـ قشنگ ـ همراه كوكا مى آيد ۷ـ عروسك تابه تا ـ از گلها ۸ـ بسيار فراوان ـ ديكته ۹ ـ اداى من!
|
|
|
|
|
نقاط را به ترتيب شماره به هم وصل كنيد
نقاط را به ترتيب شماره به هم وصل كنيد
|
|
|
|
|
گفت وگو با گارفيلد زرافه لاى لازانيا!
|
|
|
من ـ كه سهيل باشم ـ و سارا تصميم گرفتيم با آقاى جيم ديويس مصاحبه كنيم يعنى همون كارتونيستى كه «گارفيلد» رو كشيده و يه جورايى پدر اون محسوب مى شه، براى همين زنگ زديم كه يه قرار بذاريم، صحبت هامون كلى گل انداخته بود و از زمين و آسمون مى بافتيم و حاليمون نبود چند دقيقه گذشته و در همون حال، بابا كه سرخ شده بود و چشم غره ناجورى مى رفت زيرلب يه چيزايى راجع به «پول بى زبون» و «تلفن خارج از كشور» مى گفت. بالاخره قرار، رديف شد و روز مصاحبه رسيد و زنگ در به صدا اومد. با سارا دويديم و در رو باز كرديم. از اون جايى كه انتظار يه آدم بزرگ درست و حسابى رو داشتيم نگاهمون اون بالامالاها بود كه يهو از پايين پاهامون صداى ميوى كشيده اى شنيديم و ديديم يه توپ پشمالوى نارنجى كه راههاى مشكى داره خودشو داره به ما مى ماله… گارفيلد بود! آقاى ديويس مشكلى براش پيش اومده و گارفيلدرو فرستاده بود تا به جاش مصاحبه كنه! مامان از آشپزخونه داد زد: «آقاى ديويس رو ببرين توى پذيرايى تا من شربت بيارم» اما قبل از اين كه ما چيزى بگيم گارفيلد جلو جلو رفته بود توى پذيرايى و روى مبل محبوب مامان لميده بود و داشت پنجه هاش رو تو بالشتك مخملى اون فرو مى كرد! خلاصه در همون حال نشستيم و مصاحبه رو شروع كرديم. سهيل: تو چرا آنقدر اسمت عجيبه؟ گربه ها معمولاً اسمشون پيشى، پيشو، پوش پوش يا از اين جور چيز است! گارفيلد: اين اسم رو جيمى ـ آقاى ديويس ـ از رو اسم بابابزرگش «جيمز ديويس گارفيلد» گرفته. مى دونين، خيلى خوشحالم بابابزرگ جيمى اسمش پيش پيش و پوشك وپشمك نبوده چون اصلاً با اين جور اسم ها حال نمى كنم! سارا: اين طور كه خوندم كميك استريپ هات، توى ۲۵۷۰ روزنامه چاپ مى شه و هر روز حدود… حدود … و ااااااى! چه عددى! يه ۲۶۳ كه شش تا صفر جلوشه (۲۶۳۰۰۰۰۰۰) خلاصه آنقدر نفر، خواننده دارى. مى شه بگى راز جذابيت تو چيه؟ گارفيلد: راز جذابيت من؟ (اينجا، گارفيلد چشمانش رو خمار كرد و با همون لبخند معروف، نگاه معروفش رو به ما انداخت جورى كه دلمون قيژ رفت و سارا چند لحظه بيهوش شد!) … حالا فهميدين چيه؟ سهيل: آره، ممنون! گارفيلد: تازه، يادتون باشه من يه گربه معمولى مثل تام و سيلوستر نيستم كه همه زندگى شون روگذاشتن سرگرفتن يه موش فسقلى و بدمزه، اونم وقتى كه لازانيا اختراع شده! من بيشتر شكل شما آدمها هستم و كارهايى مى كنم كه آرزوشو دارين. مثلاً تا لنگ ظهر مى خوابم و آنقده مى خورم كه شكمم بادكنه… سارا: فكر نمى كنى واسه همين، تناسب اندامت به هم ريخته و اضافه وزن پيدا كردى؟ گارفيلد: ببين… من و زنم نسبت به قدم زياد نيست، قدم نسبت به وزنم كمه! (من و سارا گيج و ويج هم رو نگاه كرديم!) سارا: چه چيزهايى رو بيشتر دوست دارى؟ گارفيلد: من عاشق خوردن و خوابيدنم. ترجيح مى دم ولوشم رو زمين تا بشينم! از شوخى كردن و اذيت صاحبم جان «Jon» و شوت كردن ادى ـ سگ خونه ـ هم خيلى كيف مى كنم. اصلاً اين لبخند و چشمهاى خمار مال وقت هاييه كه مى خوام يه آتشى بسوزونم! تماشاى تلويزيون رو هم خيلى دوست دارم( در اين لحظه گارفيلد به تلويزيون گوشه پذيرايى خيره شده بود كه داشت برنامه رنگين كمان و آواز «آهويى دارم خوشگله…» روبراى ده هزارمين بار پخش مى كرد) البته فكر كنم يه مدت اينجا بمونم عادت تماشاى تلويزيون از سرم بيفته! سهيل: از چه چيزهايى بدت مى آد؟ گارفيلد: از صبح هاى دوشنبه ـ آخه كشور ما به جاى جمعه، يكشنبه هاش تعطيله ـ رژيم غذايى، عنكبوت...اه! سارا: اگه يه زرافه داشتى چه كارش مى كردى؟ گارفيلد: چه سؤال جفنگى... زرافه رو مى شه گذاشت لاى لازانيا؟ سهيل: بگذريم... اگه مثل گربه توى كارتون «گربه سگ» به ادى چسبيده بودى چه كار مى كردى؟ گارفيلد: بدم نمى اومد. فكر اين كه پس كله صاف و تر تميز ادى هميشه جلو دستم باشه خوش خوشانم مى كنه (اين رو كه گفت همون لبخند موذى رو صورتش اومد!) سهيل: راستى نظرت راجع به فيلم سينمايى كه از روى شخصيتت ساختن چيه؟ گارفيلد: اى، بدم نيومد. يه جاهايى اش با نمك بود ولى نه اون جور كه دلم مى خواست. مى دونين، وقتى از روى داستان يه عنكبوت (قيافه گارفيلد موقع گفتن اين كلمه كج و كوله شد!) بد تركيب، فيلم به اون خوبى و پرفروشى مى سازن حقش بود كه... سارا: اسپايدرمن رو مى گى؟ گارفيلد: آره... حقش بود كه يه فيلم بهتر از روى پربيننده ترين كميك استريپ دنيا مى ساختن. خودم ترجيح مى دم به جاش بشينم هرى پاتر يا ماتريكس ببينم! من از اولش گفتم بذارين با همين شكل و شمايل بيام توى فيلم اما اونا اصرار داشتن گارفيلد فيلم، كامپيوترى باشه بعد هم نشستن دونه دونه پشم هاى تنش رو عين يه گربه واقعى ساختن... آخه مگه من دايناسور پارك ژوراسيك يا گودزيلام؟! تازه ادى خودمون هم خيلى گوگولى تر از سگ بى خاصيت توى فيلمه... فقط از صداى «بيل موراى» كه جام حرف مى زد خوشم اومد خيلى هنرپيشه خوبيه. من عاشق بازيش تو فيلم «گمشده در ترجمه» هستم خيلى خوب بحران ميانسالى يه مرد... سهيل: ببخشيد گارفيلد، مصاحبه ما واسه بچه هاست! سارا: پيامى براى گربه هاى ايران ندارى؟ گارفيلد: داشتم ميومدم اينجا چندتاشون رو ديدم كه داشتن كيسه هاى آشغال دم در خونه ها رو جر و واجر مى كردن و از توشون دستمال هاى دماغى و چيزهاى بدتر مى كشيدن بيرون. به نظرم وقتى آدم مى تونه بره توى كافى شاپ لم بده و يه كاپوچينو يا شير قهوه سفارش بده بايد خل باشه همچى كارى كنه! سارا: خوب همه گربه ها مثل شما معروف و پولدار نيستن و از اين امكانات ندارن (اما فكرشو بكنين يه كافى شاپ پر از گربه كه نشستن و دارن ميلك شيك و كافه گلاسه مى خورن!) سهيل: حرفى مونده كه بخواى آخر مصاحبه بگى؟ گارفيلد: چرا. مى خواستم راجع به آرايش خط دفاعى تيم ملى تون يه توصيه اى به برانكو كنم به نظرم... همين لحظه مامان با سينى شربت وارد شد و به محض ديدن بالشتك جر و واجرو مبل كه از جاى پنجول گارفيلد خط خطى شده بود دويد توى آشپزخونه و بعد با يه جارو برگشت و افتاد دنبال گربه بدبخت! هر چى من و سارا سعى كرديم توضيح بديم اين مشهورترين گربه دنياست فايده نداشت. وقتى مامان، گارفيلد رو انداخت توى كوچه و در و بست برگشت و به ما گفت: «بار آخرتون باشه كه گربه ولگردها رو مى آرين تو خونه ها! دو روز ديگه پاش اينجا باز مى شه و مى آد شش هفتا توله مى زاد، خونه تبديل مى شه به گربه دونى!» فكر كنم دفعه بعد من و سارا بايد دنبال يه قنارى يا ماهى معروف واسه مصاحبه باشيم!
|
|
|
|