جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳ - ۱۹ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Fri, Aug 6, 2004
گوناگون
سال دهم - شماره ۲۸۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
گزارش ويژه
گزارش زندگى
نقش و نوا
فرهنگ و هنر
ورزشى
گوناگون
ارتباطات
هزارويك شهر
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
درباره گارفيلد
مرد پشت گربه
جيم ديويس (Jim Davis) در ۲۸ جولاى ۱۹۴۵ در ماريون اينديانا Indiana , marion به دنيا آمد و در مزرعه اى كوچك با پدر و مادرش جيمز و بتى ديويس و برادر كوچكترش ديو (Dave) بزرگ شد. مثل بيشتر مزرعه ها انبار آنها هم پناهگاه بعضى از گربه هاى ولگرد بود، آنطور كه جيم محاسبه مى كند حدود بيست وپنج تا! جيم معتقد است كه اگر در دوران كودكى بيمارى آسم (تنگى نفس) سختى نداشت احتمالاً او هم يك كشاورز مى شد، اما از آنجايى كه نبايد به خاطر بيمارى، كارهاى سخت مزرعه را انجام مى داد اوقاتش را با نقاشى كردن مى گذراند. نقاشى هايش خيلى بد و ضعيف بودند طورى كه مجبور مى شد قايمشان كند اما با تمرين زياد اوضاع بهتر شد و به اين نتيجه رسيد كه اگر نقاشى هايش با نوشته همراه باشند خيلى جالب تر مى شوند. در دوران راهنمايى، بيمارى اش بهتر شد و حتى اجازه گرفت تا عضو تيم فوتبال دبيرستان شود.
بعدها به دانشگاه «بال استيت» Ball State در مانسى اينديانا Indiana muncie رفت و آنجا بود كه در هنر، تجارت و شوخى هاى عملى مهارت پيدا كرد! بعد از كالج، جيم دو سال براى يك آژانس تبليغاتى كار كرد و سپس دستيار تام رايان Tom Ryan خالق مجموعه استريپ «تامبل ويدز» tumbleweeds شد.
درباره گارفيلد
لبخند گربه
176745.jpg
شايد اگر از يك آدم بزرگ بپرسيد معروف ترين لبخند دنيا متعلق به چه كسى است سريع جواب بدهد: موناليزا. نمى دانم تابلويش را ديده ايد؟ همان خانم محترمى كه انگار جوك بيمزه اى از مرحوم داوينچى نقاش شنيده و از روى ادب، لبخندى زوركى زده! اما اگر سؤال بالا را از بچه ها يا خوره هاى كارتون و كميك استريپ بپرسيد احتمالاً جواب مى دهند: گارفيلد! گربه نارنجى و خپل و تنبل كه عاشق قهوه و لازانيا و لم دادن جلوى تلويزيون و بازى با كنترل از راه دور آن است. خود گارفيلد مى گويد: «هرگز به گربه اى كه لبخند مى زند اعتماد نكن!» از همين جمله تاحدى دستمان مى آيد كه با چه جانور ناقلا و دوست داشتنى روبه رو هستيم!
اولين كميك استريپ گارفيلد ـ و صاحبش «جان ارباكل» ـJon Arbuckle ۱۹ ژوئن ۱۹۷۸ توسط «جيم ديويس» طراح و كارتونيست باذوق، خلق و همزمان در چهل و يك روزنامه آمريكايى منتشر شد. كميك هاى اوليه، روابط آدم ها و حيوانات خانگى شان را دست مى انداختند و اغلب، حيوانات را ارباب اصلى خانه نشان مى دادند. چندماه بعد وقتى روزنامه شيكاگو سان تايمز، چاپ مجموعه گارفيلد را متوقف كرد بيش از ۱۳۳۰ خواننده كه رنگشان از زور عصبانيت كبود و بنفش شده بود خواستار ادامه آن شدند و اين محبوبيت عين ويروس آنفولانزاى چينى گسترش پيداكرد طورى كه پرتيراژترين داستان مصور زمان خود شناخته شد و ۴ سال بعد از تولد، شخصيت هايش به يك كارتون تلويزيونى باعنوان «اين هم گارفيلد!» Here comes garfield راه پيداكردند. طى سالهاى بعد مجموعه هاى كارتونى مختلف و پرطرفدارى براساس اين شخصيت ساخته شدند از جمله «گارفيلد و دوستان» كه از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۵ ادامه داشت. بالاخره همانطور كه انتظارش مى رفت پاى گارفيلد به دنياى فيلم و سينما باز شد و حدود يكى دوماه قبل، «گارفيلد؛ فيلم سينمايى» در سينماهاى سراسر جهان ـ غير از ايران البته! ـ روى پرده رفت.
شخصيت گارفيلد سينمايى كه با استفاده از نرم افزارهاى كامپيوترى و به شكل سه بعدى ساخته شده و ماجراهاى آن را در دنياى واقعى نمايش مى دهد اصلاً جذابيت كميك استريپ هايش را ندارد، شايد به اين دليل كه گارفيلد با همان خط هاى ساده و رنگ يكدست نارنجى اش با معنا و جذاب است. يك نگاهى به چندتا استريپ دوصفحه بعد بيندازيد و ببينيد چطور در اغلب آنها گارفيلد حالت ثابت و بى تفاوت دارد و انگار از فرط تنبلى در كادرهاى مختلف، جم نمى خورد .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |