نماى مهر
اميرحسن چهل تن ـ داستان نويس
متولد ۹ مهر ۱۳۳۵
كتابشناسى چهل تن: صيغه (مجموعه داستان)، دخيل بر پنجره فولاد (مجموعه داستان)، روضه قاسم (رمان)، تالار آينه (رمان)، ديگر كسى صدايم نزد (مجموعه داستان)، مهر گياه (رمان)، چيزى به فردا نمانده است (مجموعه داستان)، تهران، شهر بى آسمان (رمان)، عشق و بانوى ناتمام (رمان)، ساعت پنج براى مردن دير است (مجموعه داستان)، كات، منطقه ممنوعه (فيلم ـ داستان)
ساره دستاران: از دركه وارد مى شود، بعد از چند قاب عكس كنار هم روى ديوار، پنجره چوبى نيمه بازى نگاهت را مى كشاند به قفسه كتابها و اتاق كارمرد نويسنده. مى رود انبوه كاغذهاى پر اكنده در كف اتاق را گوشه اى روى هم بگذارد و حالا تو در اتاقى هستى كه داستانهاى اين چند ساله امير حسن چهل تن در آنجا جان مى گيرد؛ در منزل سعادت آباد.
اينجا خيلى چيزها در كنار هم است: كتابهاى داستان، تاريخ، علوم اجتماعى، ظرف كوچك مسى پر از قلم، چند پرتره گچى، چند تكه ظرف ايرانى، چند تابلوى نقاشى، دستگاه كامپيوتر، پرينتر، فكس و تخته اى روى ديوار با بريده روزنامه ها و يادداشت هاى لابد ضرورى نويسنده.
ـ صادق هدايت هم اينجاست؛ در قاب عكس بسيار بسيار كوچكى، درست روبروى ميز گرد، از پشت عينك كائو چويى اش چشم دوخته به هنر مند معاصر ايرانى كه خود را نزديك به هدايت احساس مى كند، به قول شاملو «درد مشترك». امير حسن چهل تن مى گويد: «آنچه تأثير هدايت را نه تنها روى نويسنده ها، بلكه برجميع هنرمندان و حتى روشنفكرها تقويت مى كند تنها آثارش نيست، بلكه نوع زندگى اش و بخصوص نوع مرگش هم هست. يعنى در واقع مرگ هدايت كشف او را كامل مى كند؛ او اگر به شيوه طبيعى مى مرد چيز ديگرى غير از اين بود، همچنان كه اگر بوف كور را ننوشته بود، چيز ديگرى مى بود. همه اجزا در كنار هم و حتى نامه هايش تصوير پازل او را روشن تر مى كند.»
به اعتقاد چهل تن، هدايت به نوعى روشنفكر ايرانى بودن را با همه مشخصه هايش زنده مى كند و اهميت او از اينجا ناشى مى شود.
مادرش در خانه او را به دنيا آورد، درست سر ظهر يك روز پاييزى، قابله اى كه او را گرفت، با نو شريفه صدايش مى زدند و مادرش بعدها هميشه مى گفت: «چقدر دستش سبك بود!» در روزگار كودكى راديو گوش مى كرد، داستانهاى شب و نمايشنامه هاى راديويى و حالا با خنده اى از ديدن فيلم هاى هندى هم مى گويد كه او را با درام و چگونگى تعريف كردن ماجرا آشنا كرده است.
پدر مقدار زيادى شعر حفظ بود وامير حسن هنوز مدرسه نمى رفت كه خواهر، امير ارسلان را با صداى بلند مى خواند.
بعدها در دوران دبستان باز خواهر بود كه كتاب به خانه مى آورد؛ از دوستى كه پدرش كتابفروشى داشت، كتاب قرض مى گرفت.
همه چيز مى خواندند: كلبه عموتام، بينوايان، بابا لنگ دراز، كارهاى صادق چوبك، جواد فاضل، صادق هدايت، ارونقى كرمانى و... هر چند آن روزها چهل تن هر كتابى مى خواند، حالا اما ديگر شيوه مطالعه تجربى ندارد. بيشتر كتابهايى مى خواند كه براى نوشتن به دردش بخورد، كتابهايى در زمينه تاريخ معاصر، جامعه شناسى و گاه متون كلاسيك فارسى.
همان سالها عضو كتابخانه خيام، واقع در ميدان ژاله شد و بعد ديگر با پول توجيبى هايش كتاب مى خريد. شاگرد ممتاز رشته رياضى كه شعر مى گفت ـ شعر هايى غالباً سياسى ـ و در ده سالگى در يك كتابچه قرضى چند داستان كوتاه و بلند نوشته بود، در هجده سالگى براى اداره تحصيل در رشته مهندس برق وارد دانشگاه شد. در همان دوران دو مجموعه داستان «صيغه» و «دخيل بر پنجره فولاد» را منتشر كرد.
به داستان علاقه مند بود و با ورود به دانشگاه، توجهش به مسائل اجتماعى و تاريخى معاصر هم جلب شد. شروع جوانى اش با انقلاب سال ۵۷ مصادف بود كه تاحدودى او را متوجه مسائل بنيادين جامعه كرد كه چقدر مبتلا به تناقضات و ابهامات است. كنجكاو شد و هنوز هم كنجكاو است تا موقعيت مان را به عنوان يك انسان اكنونى ـ اينجايى بشناسد. مى گويد مشغله تمام نويسنده ها به نوعى اين است كه تعريفى از خود ارائه دهند. شروع آشنايى اش با جماعت روشنفكر از سال۵۳بود. اين تصوروجودداشت كه داستانهاى خوبى مى نويسد و در همين حد ارتباط ايجادمى شد، ولى اختلاف سن بين جوان هجده ساله و ديگرانى كه حتماً خيلى بزرگتر از او بودند مانع ايجاد ارتباط عميق تر مى شد. خيلى زود حركت به سمت تغيير فضاها شروع شد. در زمستان سال ،۵۶ عده اى بخاطر احترام به گرايش مذهبى موجود در انقلاب، تجمع در كافه ريويرا را منحل كنند. بعد هم التهابات سياسى رشد كرد و از همان سال ،۵۶ اميرحسن چهل تن در ارتباط با كانون نويسندگان ايران قرارگرفت كه مى گويد بودنش در جلسات و مباحثات آنجا باعث شد تا در فضاى ملتهب سياسى نگاه دموكراتيكى به جامعه و اطرافش داشته باشد.
چهل تن هرچند چندسفر چندساله به اروپا داشته، اما هيچ وقت تصميم به ماندن در آنجا نداشته است. مسافرت آخر هم كه بورسيه اى از طرف پارلمان نويسندگان اروپا بوده و به چند چهره فرهنگى ايران از جمله بهرام بيضايى و داريوش آشورى هم داده شده است، چندسالى در ايتاليا سكونت داشته، اما زندگى در جايى دور از ايران برايش قابل تصور نيست. خودش مى گويد شايد نوعى خودآزارى هم در اين تمايل وجود داشته باشد.
بزرگترين لذت زندگى چهل تن خوب پيش رفتن كار نو شتنش است. گاه دچار خستگى ذهنى مى شود كه مانع كاركردنش مى شود، گاهى هم خوب كار مى كند و هنوز نتوانسته يك برنامه همنواخت مداوم داشته باشد. مى گويد تنش هاى بيرون از محيط خانه زياد روى او تأثير مى گذارد و گاه مانع پيشرفت كارش مى شود.
چهل تن براى نوشتن كتابهايش هميشه تحقيقات زيادى داشته است. براى رمان «تالار آيينه» حدود صدهزار صفحه مطلب خوانده، نه تنها كتابهايى مربوط به تاريخ آن دوره، بلكه خاطرات ، سفرنامه ها و روزنامه هاى زيادى هم مطالعه كرده است تا آن دوره را درك كند. معتقد است حادثه حجم دارد، ولى ما در سطح قرارداريم و براى رسيدن به عمق بايد سطوح مختلف را پشت سرگذاشت. در «تهران، شهر بى آسمان» شايد چندين كلمه بيشتر ننوشته تا موقعيت كرامت شاگرد قصاب را نشان دهد، ولى كلى جست وجو كرده تا ببيند يك قصابى پنجاه شصت سال پيش چه شكلى داشته است. كسى از او پرسيده پدرش قصاب بوده كه اينطور درباره قصاب نوشته است و پاسخ چهل تن اين بوده: «ممكن است؛ ولى من قطعاً لات نبوده ام كه شخصيت او را اينطور نوشته ام!»
|
|
|
اميرحسن چهل تن در كنار كتاب هاى داستانى اش تنها دو كتاب ديگر نيز منتشر كرده است: «كارنامه سپنج»، كتابى حجيم است در بر گيرنده گفت وگو با محمود دولت آبادى و كتاب كم حجم ترى كه در آن به زندگى و تحليل آثار دولت آبادى پرداخته است.گفت وگو بيشتر به خاطر اتفاقى بوده است كه براى اولين بار در ادبيات معاصر ايران مى افتد: انتشار رمان ده جلدى كليدر. بررسى آثار اما بنا به سفارش و اصرار ناشر انجام شده كه البته براى خود چهل تن هم تجربه جالبى بوده است. مى گويد بدون اينكه ادعاى نوشتن نقد آكادميك داشته باشد، توانسته نقطه نظرات خود را درباره ادبيات، به بهانه آثار يك نويسنده مطرح كند و در عين حال شيوه اى براى مطالعه داستان پيشنهاد بدهد. كار كه تمام شده ديده به عنوان يك نويسنده داستان هاى نويسنده ديگرى را يك به يك روايت كرده است.
وسوسه سينما هم هرگزچهل تن را رها نكرده است.
در آخرين كتابش، «كات، منطقه ممنوعه»، به فيلم د استان رسيده است: «سينما دروغى است كه مايليم باورش كنيم، اما شايد زندگى ايرانى حقيقتى است كه در اين سال ها مايل نيستيم آن را باور كنيم.»
در ساليان كودكى جورى از سينما بر مى گشت كه تا يكى دو روز حالتى داشت كه خودش هم نمى دانست چيست. بعدها فهميد نوعى افسردگى بوده است. از اينكه ديگر آن آدم ها نبودند احساس دلتنگى مى كرد، بخصوص وقتى مطمئن مى شد آنها بازى كرده اند و بنا بوده در آن سالن تاريك يكسرى ماجراهاى مصنوعى ببيند، در كودكى ذات سينما مجذوبش مى كرد و حالا هم بعضى فيلم ها برايش جذابند، موقع خواندن و نوشتن داستان هم شخصيت ها را مى بيند، يعنى تصوير ذهنى اش به كلمه تبديل مى شود و اگر چه ادبيات را ما در سينما مى داند، ولى تأكيد مى كند نمى توان تأثيرات سينما بر ادبيات را هم ناديده گرفت.
چهل تن دو سه سالى است كه مشغول نوشتن رمانى است. طرح كلى آن را پيدا كرده كه به اتفاقات معاصر مى پردازد و وزن كلى رمان روى دهه ۲۰ است. او همچنين مقالاتى را با موضوعات اجتماعى در فرانكفورتر آلگماينه منتشر مى كند كه تاكنون سه مقاله از او در اين نشريه منتشر شده است. حالا هم پاى دستگاه كامپيوتر مى نشيند، به سايت هاى مختلف سر مى زند و به انسان معاصر ايرانى مى انديشد؛ دغدغه چگونه بودنش.
در صفحه چهارشنبه ۱۹ مرداد ماه سال جارى ، متأسفانه نام استاد عبدالحسين حائرى در چند جا به اشتباه غلامحسين چاپ شده است كه از اين بابت از ايشان عذرخواهى مى كنيم. گرچه استاد بزرگوارانه به اين خطاى ناخواسته بديده اغماض نگاه كردند، اما چاپ اين توضيح وظيفه حرفه اى ماست.