|
|
|
|
|
چرا موهايمان سفيد مى شود
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اين ترتيب قديمى!
|
|
|
كسانى كه از كامپيوتر استفاده مى كنند و حتى كسانى كه از آن استفاده نمى كنند هم با وسيله اى به نام صفحه كليد آشنايى دارند؛ همان صفحه اى كه مجموعه اى از كليدهاى مختلف را براى ورود اطلاعات به سيستم در اختيار شما قرار مى دهد. اما آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه چرا كليدهاى مختلف روى اين صفحه كليدها به جاى ترتيب الفبايى به اين ترتيب خاص قرار داده شده اند؟ البته نوع ترتيب كليدها روى صفحه كليد در واقع ترتيبى است كه از گذشته و از زمان اختراع دستگاه تايپ شكل گرفته است. در سال ۱۸۷۴ كارخانه رمينگتون و پسران اولين ماشين تايپ را به صورت تجارى توليد كرد كه به نام رمينگتون شماره ۱ نامگذارى شد. اين ماشين تايپ كه توسط كريستوفر شولز طراحى شده بود، داراى همين ترتيب كليدهاى فعلى بود كه در صفحه كليدهاى كامپيوتر نيز مشاهده مى شود. اين ماشين تايپ اوليه از مكانيزمى استفاده مى كرد كه در آن حروف در انتهاى تعدادى ميله قرار داشتند. زمانى كه يك كليد فشار داده مى شد، يك ميله رابط اين ميله را روى نوارى كه داراى جوهر بود فشار مى داد و زمانى كه حرف مورد نظر روى نوار جوهردار فشار مى آورد، اثر آن بر روى صفحه كاغذ كه در پشت نوار قرار داشت ثبت مى شد. نمونه اوليه طراحى شده توسط شولز داراى يك اشكال اساسى بود: اين ميله ها كه حروف به آنها متصل بودند زمانى كه عمل تايپ سريع انجام مى شد به يكديگر برخورد مى كردند و يا به يكديگر گير مى كردند. بنابراين او محل قرارگيرى حروف را به نوعى طراحى كرد كه حروفى كه داراى بيشترين تناوب استفاده هستند در نقاطى قرار بگيرند كه دسترسى به آنها مشكل تر باشد تا بدين ترتيب فاصله زمانى دسترسى به آنها بيشتر شده و از سرعت تايپ كردن كاسته شود و در نتيجه مشكل برخورد ميله ها و گير كردن آنها به يكديگر كاهش يابد. اين ترتيب امروزه با عنوان ترتيب كوورتى ناميده مى شود و به جز آنچه ذكر شد دليل ديگرى براى اين ترتيب خاص كليدها به شكلى كه هنوز هم استفاده مى شود وجود نداشته است! اما مشكل اساسى كه در اين نوع ترتيب كليدها وجود دارد اين است كه فاصله اى كه انگشتان شما براى پيدا كردن متوالى حروف طى مى كند بسيار زياد است و اين موضوع در كارهاى طولانى باعث خستگى فرد مى شود. براى رفع اين مشكل ترتيب ديگرى براى كليدها طراحى شده است كه به آن ترتيب دووراك گفته مى شود. در اين طراحى سعى شده كليدها به نحوى روى صفحه كليد قرار بگيرند كه انگشتان شما حداقل مسافت و زمان را براى پيدا كردن حروف طى كند. به علاوه اين ترتيب به شكلى طراحى شده است كه دستان راست و چپ شما به تناوب براى تايپ حروف فعاليت كنند و بدين ترتيب ميزان استفاده از هر دو دست به يك اندازه باشد. در صورتى كه در شكل طراحى قبلى كليدها معمولاً يك دست چند حرف را تايپ مى كند و سپس دست ديگر حروف بعدى را مى فشارد. ترتيب دووراك تمام حروف داراى تكرار بالا را در رديف اصلى قرار مى دهد، بدين ترتيب انگشتان شما نيازى به حركت زياد براى فشار دادن اين حروف ندارد. دست راست شما تمام حروف صدادار و دست چپ تمام حروف بى صدا را در اختيار دارند.بنابراين هيچ لغتى وجود نخواهد داشت كه شما تنها با استفاده از يكى از دستانتان قادر به تايپ آن باشيد. اما با ترتيب فعلى يا همان ترتيب كوورتى لغات بسيارى وجود دارند كه تنها با يك دست بايد تايپ شوند. البته اين طراحى جديد صفحه كليدها هنوز فراگير نشده است و صفحه كليدها كماكان با همان ترتيب كوورتى توليد و به بازار عرضه مى شوند. اما اگر شما مايل هستيد ترتيب دووراك را روى صفحه كليد خود پياده كرده و آن را آزمايش كنيد مى توانيد سرى به سايت http:// www. mwbrooks.com/ dvorak/ support.html بزنيد و اطلاعات مورد نياز را از آنجا به دست بياوريد.
|
|
|
|
|
بيست انگشتى ها در ونيز
|
|
|
سه سال پيش وقتى خبر فيلم عباس كيا رستمى به نام« ده» منتشر شد، همه متوجه بازيگر نقش اصلى آن شدند: مانيا اكبرى كه قبل از آن چندين نمايشگاه ويديو آرت و نقاشى در تهران برگزاركرده بود. او در فيلم ده براى اولين بار بود كه جلوى دوربين مى رفت و در آن نقش روانپزشكى را بازى مى كرد كه بعد از لغو شدن پروانه كا رش، بايد در ماشين بيمارهايش را معاينه مى كرد. اگر چه اين فيلم در ايران اكران عمومى نشد، اما در يكى دو نمايش خصوصى آن، نظر منتقدها و سينما دوستان به بازى اكبرى جلب شد. بعد از دو سال، اين بار مانيا اكبرى به عنوان كارگردان دوباره سينما را تجربه كرده و فيلمى به نام«بيست انگشت» را ساخته است. فيلمى كه به همراه «سگ هاى ولگرد»به كارگردانى مرضيه مشكينى در جشنواره ونيز، به نمايش در مى آيد . اكبرى درباره بيست انگشت مى گويد:«قصه اين فيلم درباره روابط زن و مرد و زندگى آن ها در شرايط مختلف است. فيلم از هفت اپيزود ده دقيقه اى تشكيل شده و در اين هفت اپيزود فقط دو بازيگر حضور دارد.» دو بازيگر اين فيلم خود اكبرى و بيژن دانشمند هستندكه البته دانشمند سال ها به عنوان بازيگر تئاتردر لندن فعاليت داشته و اين فيلم اولين تجربه او در سينما محسوب مى شود.«كل فيلم شامل هفت پلان است. يعنى هر اپيزود يك سكانس ـ پلان محسوب مى شود.» و البته هر قسمت قصه و موقعيت متفاوت از اپيزود ديگر را روايت مى كند.به اين ترتيب اولين نمايش « بيست انگشت » هم مثل « ده » در خارج از ايران است و باز بايد منتظر بود وديد كه دومين تجربه سينمايى مانيا اكبرى در ايران ديده مى شود يا نه.
|
|
|
|
|
چرا موهايمان سفيد مى شود
موى سفيدو توى آينه ديدم...
|
|
|
شايد شما هم از جمله افرادى باشيد كه هر روز دقايقى را صرف بررسى موهايشان در جلوى آيينه مى كنند و نسبت به كمى، زيادى، چربى، خشكى يا رنگ آن عكس العمل نشان مى دهند. هر چقدر نسبت به وضعيت موهايتان حساس و نكته سنج باشيد، به احتمال زياد با ديدن اولين موى سفيد نگران و ناراحت نخواهيد شد و حتى با لبخندى آن را زير و رو و سپس رها مى كنيد. در واقع نگرانى هاى احتمالى هفته ها و ماههاى بعد شروع مى شود (وقتى هر روز تعداد آنها بيشتر به نظرتان مى رسد) آنجاست كه كم كم خودر ا موسفيد مى بينيد و به دنبال علل اين تغيير رنگ مى افتيد. فكر مى كنيد شامپو يا رنگ مو يا ساير مواد شيميايى علت آن بوده است و يا اينكه صحبت هاى بزرگتر موسفيدى را به خاطر مى آوريد كه ازدست بچه يا بچه هايش مى ناليد و مى گفت: آنقدر عذابم داده اند كه تمام موهايم سفيد شده است. (نكته جالب اينكه شكوه و شكايت والدين از فرزندان به علت سفيدكردن موى آنها!! به كشور ما خلاصه نمى شود و تصور بسيارى از پدر و مادرهاى دنيا اينچنين است!) و شايد هم پير فرزانه اى را در ذهن تجسم كنيد كه در تأييد كارهاى عاقلانه اش مى گويد: «اين موها را كه در آسياب سفيد نكرده ام!» راستى اگر «موها در آسياب سفيد نمى شود» پس چه اتفاقى براى موهايتان مى افتد كه با گذشت زمان خرمن مشكى و زيباى روى سرمان سفيد مى شود و روزى فرامى رسد كه فقط عكس هاى فعلى شاهد اين سياهى باشند؟! رنگ مو و مطالب مربوط به آن موضوع جالب و پيچيده اى است و جدا از آنكه عامل زيبايى است محافظ و نگهبان سر در مقابل اشعه ماوراء بنفش هم هست. در پايين ترين لايه پوست و در محل پايه و تكيه تار مو سلولهايى به نام «ملانوسيت» قراردارند كه دائماً تركيبى با نام «ملانين» را توليد مى كنند و همين ملانين عامل رنگ داشتن تار موى رشد كرده است و نه تنها در مو بلكه در پوست و چشم هم باعث تفاوت رنگ افراد مى شود. سلولهاى رنگدانه اى مو براى ساخت «ملانين» به آنزيم هاى خاصى نياز دارند و براساس تفاوت آنزيم هاى شركت كننده ۲ نوع خاص از ملانين را توليد مى كنند: الف ـ «Eumelanin» مسؤول رنگ قهوه اى روشن تا سياه تيره (طيف قهوه اى ـ سياه( ب ـ «Phaeomelanin» مسؤول رنگ زرد بلوند تا قرمز تيره (طيف زرد ـ قرمز) در اين روند حداقل ۲ ژن دخيل هستند. يكى از آنها رمز آنزيمى را ايجاد مى كند كه ملانين نوع «الف را توليد مى كند و ديگرى در ساخت ملانين نوع «ب» مؤثر است. اما سفيدشدن مو، هيچ ربطى به نوع ملانين موجود در بدن ما يا به عبارتى تيره يا روشن شدن موهايمان ندارد. اين اتفاق براى همه مى افتد. (اما طبيعى است كه حضور موى سفيد در ميان موهاى مشكى و به اصطلاح پركلاغى زودتر از موهاى روشن مشخص مى شود و متأسفانه سن و سال را برملاء مى كند!) سفيد شدن مو در مردان در حدود ۳۰سالگى و در زنان در ۳۵سالگى رخ مى دهد (اما از آنجايى كه سن خانم ها معمولاً از ۳۰ سال بيشتر نمى شود كمتر در ميان آنها موى سفيد مى بينيم و اصلاً اين مسأله ربطى به رنگ موهاى مدل به مدل موجود در بازار ندارد!) البته نسبت به عوامل تغذيه اى و ژنتيكى حدود سنى ذكر شده تغيير مى كند. وقتى «ملانوسيت» كاملاً فاقد رنگدانه شود موسفيد و اگر تعداد ملانين يك تار مو كمتر از حالت عادى شود آن مو خاكسترى و نقره اى مى شود. (به همين خاطر است كه نوع سفيدى موى مادربزرگ ها و پدربزرگ ها با سفيدى موى افرادى كه به قول معروف موهاى جوگندمى دارند فرق مى كند!) از طرفى در برخى افراد موها بسيا رزود شروع به سفيدشدن مى كند (در دوران دبيرستان يا دانشگاه) كه بايد گفت: شروع اين اتفاق بستگى به ژنى دارد كه از والدينمان به ارث مى بريم (همه كه نبايد خانه و ويلا و ثروت هاى آنچنانى به ارث ببرند، بعضى ها هم سفيدى مو، بيمارى، كچلى، و ... را به فرزندان هديه مى كنند مهم اين است كه به ياد هم باشيم!!) «ملانوسيت» هر ۱۰ سال ۱۰ تا ۲۰درصد از ظرفيت توليد رنگ خود را از دست مى دهد، اگرچه چگونگى از دست دادن اين رنگدانه ها دقيقاً مشخص نيست، اما مى دانيم در نخستين مراحل خاكسترى شدن مو، «ملانوسيت» هنوز وجود دارد اما غيرفعال است. مشكل عمده در ارتباط با «ملانين» اين است كه بدن ما هيچ منبع اصلى و ذخيره اى همچون غده، براى توليد اين ماده ندارد و هر تار مو به تنهايى و از طريق ملانين خاص خود رنگى مى شود و دقيقاً به همين دليل است كه موها تك تك سفيد مى شوند. برخى افراد تصور مى كنند يك فشار عصبى شديد يا هول و هراسى ناگهانى باعث مى شود موها يك شبه سفيد شوند، اما ديدگاههاى علمى با اين ادعا سازگار نيستند. \ چرا ادعاى سفيد شدن ناگهانى و يك شبه مو علمى نيست؟ > با وجود ناراحتى روحى و فشار عصبى يا بدون وجود چنين شرايطى، هيچگاه مو يكباره سفيد نمى شود و سفيد شدن بايد از ريشه آن شروع شود. اگر بدانيد كه در پوست سر يك فرد معمولى حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تار مو وجود دارد كه ضخامت آنها از ۰/۲ تا ۰/۴ ميليمتر است (يعنى ۲۰ تا ۵۰ عدد از آن در كنار هم ضخامتى معادل يك ميليمتر دارند و هر تار مو از داخل به قسمتى كيف مانند چسبيده است كه روزانه حدود ۰/۳۵ ميليمتر از آن كيسه كيفى شكل بيرون مى آيد و... بهتر متوجه خواهيد شد كه روند رشد موها هفته ها طول مى كشد و حتى اگر موى شما لوبياى سحرآميز هم باشد، با يك شب خوابيدن سفيد نمى شود. آنچه كه باعث اين تصور غلط مى شود، ريزش ناگهانى مو در اثر فشار عصبى است نه سفيد شدن آن. در واقع وقتى در شرايط غير معمول تعدادى از موهاى سياه مى ريزند، فضاى مناسب را به موهاى سفيد از قبل به وجود آمده مى دهند تا خود را نشان دهند. ... همانطور كه گفته شد، سفيد شدن موها يكى از آشكارترين نشانه هاى بالا رفتن سن است، اما هميشه سفيد شدن به علت بالا رفتن روزهاى زندگى نيست و عواملى همچون: كمبود ويتامين B12، بيمارى تيروئيد، نوعى بيمارى سيستم ايمنى، سيگار كشيدن (كه ۴ برابر سرعت سفيد شدن مو در سيگاريها نسبت به افراد غير سيگارى بيشتر است)، كم خونى، رژيمهاى سخت و طولانى مدت و... نيز باعث سفيدى زودهنگام و بيش از حد موها مى شوند. \ سؤالى كه براى بسيارى از ما مطرح مى شود، اين است كه آيا رنگ كردن مو، عامل سفيد شدن زودهنگام و سريع آن است؟! خير، ممكن است رنگ كردنهاى پياپى مشكلات ديگرى را براى مو ايجاد كند، اما باعث سفيد شدن غير طبيعى آن نمى شود. همانطور كه گفته شد، عوامل ژنتيكى و محيطى از مهمترين علل سفيدى موست و تحقيقات نشان داده است كه در نژاد «هند و اروپايى» در مقايسه با «آسيايى ها» موها زودتر سفيد مى شود. سفيد شدن مو به معناى مرگ مو نيست. در واقع قسمتى از مو كه قابل ديدن است، همان بخش مرده آن است و قسمت زنده آن كه در زير پوست سر ادامه دارد، پياز مو است. «پياز مو» مانند كارخانه اى براى مو عمل مى كند. وقتى مو توسط تقسيم سريع در پياز مو توليد مى شود، «ملانين» بيشترى جذب مى شود (كه توسط سلولهاى رنگدانه اى توليد مى شود) براى همين اگر اين سلولها توليد ملانين را متوقف كنند، مو سفيد مى شود. گرچه راه درمان مشخص و درستى براى جلوگيرى از سفيد شدن مو ارائه نشده است، اما برخى مراقبتها همچون تغذيه صحيح بسيار ضرورى است. شست و شوى منظم و ماساژ سر و پرهيز از خاراندن پوست سر با ناخن و خشك كردن كامل موها پس از شست و شو و... راههاى خوبى براى حفظ سلامت مو است. در ضمن اينكه نبايد فراموش كرد سفيد شدن مو يك روند كاملاً طبيعى است و مهمتر از همه آنكه بيمارى نيست. اين هم چند نكته در ارتباط با موى سفيد: ۱ـ موى بدن و صورت هم مثل موى سر خاكسترى مى شود، اما معمولاً اين اتفاق بعد از تغيير رنگ موى سر به وجود مى آيد. ۲ـ اولين موى سفيد روى سر در شقيقه ها ظاهر مى شود و پس از آن نوبت به تاج سر و بقيه نقاط پشتى سر مى رسد. ۳ـ برخلاف اعتقاد خيلى ها، كندن موى سفيد باعث سفيد شدن موهاى سياه نمى شود، بلكه فقط همان يك تار مو مجدداً سفيد رشد مى كند و بقيه شرايط خاص خود را دارند. ۴ـ ساختار كلى مو با تغيير رنگ آن تفاوت نمى كند، البته موى سفيد به علت چربى كمتر، كمى خشك تر به نظر مى رسد. ۵ـ زنانى كه پيش از ۴۰ سالگى موهاى سفيد بسيار زيادى دارند، تراكم استخوانى كمترى نسبت به افرادى كه موهايشان با سرعت معمول سفيد مى شود، دارند. ۶ـ هيچ رابطه اى بين طاسى سر و سفيد شدن آن نيست و تضمينى وجود ندارد كه چون بسيارى از موهاى شما ريخته است، موهاى باقيمانده سفيد نشود و يا بالعكس (شايد از هر ۲ نعمت بهره مند شويد!!) و مهمتر از همه اينكه: دانشمندان به دنبال يافتن روشى هستند تا قدرت و توان توليد «ملانين» را مجدداً به ملانوسيتها بازگرداند و موها به رنگ اوليه خود ديده شوند. پس خوانندگان جوان ما نگران نباشند، مطمئناً قبل از آنكه موهاى بچه هاى اين نسل سفيد شود، نتيجه تحقيقات آنها به بار مى نشيند.
|
|
|
|
|
حرف دل
همين كه وارد مى شوم هجوم واژه ها صورتم را مى شكنند و انگار كسى در من خرد مى شود بازبايد قصه بگويم يا ترانه، نمى دانم اما كاش مى دانستم كه او چطور بزرگى حجم مرا وسعت قلبم را و بى نهايت چشمانم را از پشت عينك ته استكانى اش اين قدر ريز مى بيند / كاش مى شد/ عينكش را مى شكستم كاظم عينعلى ـ تهران
خوش بودن اشكالى دارد؟ اين كه دردها و سختى ها را بگذاريم براى وقتى كه پيش مى آيند؟ به نظرم اين عاقلانه ترين كار است. اما خيلى ها مى گويند شما فكر آينده نيستيد. آينده يعنى چى؟ يعنى غصه خوردن و سختى كشيدن؟ بعضى وقت ها فكر مى كنم كه چقدر ما با آنها فرق داريم. چقدر آنها حواسشان جمع است و ما نه. اما بعد كه دقت مى كنم مى بينم نه آنها كه هميشه نگران هستند و هر دقيقه دنبال آينده و اين حرفها زندگى را مى گذرانند، خيلى هم خوش نيستند. موهايشان سفيد شده هنوز منتظر روز مبادا هستند. خب ايرادى ندارد. اما قرارنيست كه ما هم منتظر باشيم. خوشى و خنديدن بهتر از گريه و افسردگى است. باور كنيد. من امتحان كرده ام و جواب مثبت بوده. شما هم امتحان كنيد. بد نمى بينيد! سجاد زمانى ـ زيبا كنار زندگى چه رنگه سبز مثل بيشه آبى مثل يخ سرخ مثل آتش صورتى مثل خنده آخرش زندگى هر رنگى كه باشه باز، همينه حسين وليزاده ـ همدان
|
|
|
|
|
اعتياد تلويزيون كنترل از راه دور
|
|
|
هفته گذشته بحث را با اعتياد به چيزهاى اطراف مان و اعتياد به اينترنت آغاز كرديم. اين مقاله سعى مى كند به عطش سيرى ناپذير انسان مدرن و تلويزيون هاى خانگى بپردازد و نهضت هايى كه براى مقابله با آن به وجود آمده اند. \ \ \ مردم جهان به طور ميانگين روزى سه ساعت تلويزيون نگاه مى كنند. اين سه ساعت، نيمى از زمان استراحت و وقت آزاد آن هاست. تماشاى تلويزيون دومين كار متمركزى است كه ما در زندگى مان انجام مى دهيم. مى شود گفت در ۷۵ سالگى، ما نه سال از عمرمان را پاى تلويزيون ها گذرانده ايم. اين آمار البته بيشتر در كشورهاى صنعتى صدق مى كند. در كشورهاى جهان سوم از آنجا كه تفريحات جايگزين تلويزيون بسيار معدود است و تلويزيون بزرگترين سرگرمى مردم به حساب مى آيد، اين آمار صورت وحشتناك ترى به خود مى گيرد. اعتياد به تلويزيون و اينترنت را در رديف اعتيادهاى روحى به حساب مى آورند. هربار كه فرد روبروى تلويزيون مى نشيند و آن را روشن مى كند، احساس مى كند به طور كاملاً خودآگاه به سراغ آن آمده در صورتى كه اين طور نيست. برنامه هاى تلويزيونى به گونه اى طراحى شده اند كه ضمير «ناخودآگاه» ما را درگير مى كنند. هنگام تماشاى تلويزيون ذهن ما در حالت آلفا فرو مى رود. حالت آلفا، حالتى است كه هنگام خواب يا هيپنوتيزم به سراغ مغز مى آيد. به بيان ديگر هنگام تماشاى تلويزيون، ذهن انسان برخلاف آنچه تصور مى شود، كمترين فعاليت را دارد. از طرف ديگر تماشاى تلويزيون، بدن را در حالت آرامش مطلق (relaxation) فرو مى برد. بعد از سه ساعت، وقتى تلويزيون را خاموش مى كنيم و كنترل را كنار مى گذاريم، با بدنى كرخت و ذهنى بى حوصله دست به گريبان مى شويم. انگار صفحه تلويزيون همه انرژى ما را مكيده است. ذهن ميان خاموش شدن تلويزيون و كرختى بدن رابطه اى ايجاد مى كند. ما براى فرار از بى حوصلگى ها به تلويزيون پناه مى بريم. رابرت مك ريت در تحقيقى روى معتادان تلويزيون به اين نتيجه رسيد كه علت اصلى پناه آوردن آنها به تلويزيون، فرار از افكار ناخوشايند است. ميان انسان و تلويزيون كم كم رابطه اى عاشقانه شكل مى گيرد، فرد به تدريج از اجتماع بريده مى شود و حتى توانايى هاى ذهنى خود را از دست مى دهد. همه ما به نوعى به تلويزيون معتاديم. يكى از بارزترين نشانه هاى آن اين است كه اگر در اتاقى نشسته باشيم كه در آن تلويزيون روشن باشد و دوستمان مشغول تعريف كردن خاطره اى جذاب باشد، نمى توانيم نگاهمان را از صفحه تلويزيون برداريم و به چهره او نگاه كنيم. جان لندرز مى گويد تلويزيون نشان داد آدم ها حاضرند به هر چيز نگاه كنند جز به همديگر. \ \ \ يك سازمان غيرانتفاعى به نام «شبكه خاموش كننده تلويزيون» چندسالى است مردم جهان را تشويق مى كند كه تلويزيون هاى خود را يك هفته خاموش كنند و از زندگى شان لذت ببرند، دوچرخه سوارى كنند، باغچه هايشان را آب بدهند يا با دوستانشان حرف بزنند. از سال ۱۹۹۵ تاكنون ۲۴ ميليون نفر عضو اين شبكه شده اند و در سالروز تأسيس آن، تلويزيون هايشان را براى يك هفته خاموش كرده اند. زنى جوان مى گويد: «من و همسرم توانستيم يك هفته تلويزيون مان را خاموش نگه داريم. اين دستاورد بزرگى است، بزرگ تر از فتح اورست!» زنى ديگر مى گويد: «از وقتى تلويزيون را خاموش كرده ايم فرصت بيشترى براى كارهايمان داريم. البته پسر ۱۵ ساله ما حاضر نشد در اين برنامه شركت كند. او يك تلويزيون توى اتاقش دارد.» «شبكه خاموش كننده تلويزيون» معتقد است بسيارى از مردم تحت سلطه تلويزيون هايشان قرار دارند.» اگر به آنها بگويى تلويزيون را خاموش كن مثل اين است كه از آنها بخواهى دين شان را عوض كنند.» اگر همه مردم جهان مى توانستند يك هفته تلويزيون هايشان را خاموش نگه دارند مسلماً نتايج طولانى مدت آن همه جا به چشم مى خورد. اما مردم دوست دارند تلويزيون نگاه كنند چون براى اين كار لازم نيست حتى يك عضله شان را تكان دهند. \ \ \ علايم اعتياد به تلويزيون: > آرزو مى كنيد همه اعضاى خانواده زود بخوابند تا شما بتوانيد با خيال راحت كانال ها را بالا و پايين ببريد. > اگر كسى از جلوى تلويزيون عبور كند، اعصاب شما به هم مى ريزد و افسوس مى خوريد كه چرا يك لحظه از فلان برنامه را از دست داديد. > تلويزيون را صبح ها قبل از اينكه دست و صورتتان را بشوييد، روشن مى كنيد و شب ها بعد از زدن مسواك آن را خاموش مى كنيد. > ترجيح مى دهيد غذايتان را روبروى تلويزيون يا لااقل روبه تلويزيون بخوريد. > و مهمتر از همه مقاله هاى ضدتلويزيون را اهانت مستقيم به خود تلقى مى كنيد.
|
|
|
|