يكشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۳ - ۲۱ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Sun, Aug 8, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۸۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
جان مك كوارى (بخش دوم)
ويژگى هاى اساسى دين
176916.jpg
۴ـ سنت: مك كوارى مى گويد سنت ديرزمانى در الهيات مسيحى محل بحث و نزاع بوده است. كاتوليك ها بر آن بودند كه وحى در مسيح، هم در كتاب مقدس و هم در سنت به ما منتقل شده است. در حالى كه پروتستان  ها فقط كتاب مقدس را تأييد مى كردند. ليكن امروزه به نظر مى رسد كه بسيارى از پروتستان ها مى خواهند نقش مثبتى براى سنت قائل شوند. به عقيده مك كوارى سنت ـ خواه تصديق شود خواه نشود ـ واقعيت اين است كه هميشه در تعيين آموزه ها و مناسك اجتماع مسيحى ياريگر بوده است. ديگر آنكه سنت اگر درست فهميده شود نه رقيب كتاب مقدس بلكه مكمل ضرورى آن است. سنت مانند خود كتاب مقدس حصار ديگرى در برابر فردگرايى در الهيات است. كتاب مقدس نيازمند آن است كه سنت آن را كامل كند تا محافظى باشد در برابر تفسيرهاى خصوصى كتاب مقدس زيرا تقريباً هر چيزى را مى توان در كتاب مقدس خواند. مك كوارى تصريح مى كند كه عملاً هيچ كس نمى تواند ذهن خود را از تفسيرهاى موجود جدا دارد و فارغ از تأثير سنت بتواند به سراغ كتب مقدس برود. اما حتى اگر اين كار امكانپذير بود هيچ متأله آگاه و دقيقى بدان مبادرت نمى ورزيد. به عكس، خوشحال هم مى شد كه رأى و تفسير او در راستاى تجربه و سنت مشترك است. اما خود سنت هم بايد مطابق با شرايط تاريخى از نو تفسير و تأويل شود و نبايد پايبندى بت گونه به آن پيدا كرد.
مك كوارى مى گويد: هر نسلى بايد قواعد كهن را در مقولات انديشه و تاريخ خودش تفسير كند. اين بدين معنى است كه انسان پيوسته بايد اين پرسش را پيش چشم داشته باشد كه چه نوع قاعده اى را مى كوشد در بستر تاريخى خويش بيان كند يا مى كوشد از چه خطايى مصون بماند. اين كار، نياز به بصيرت و صبر و حوصله بيشترى دارد تا طرد و تخطئه ساده سنت.
۵ـ فرهنگ: مك كوارى بر آن است كه اين ملاحظات درباره نياز به تفسير هميشه نو ما را به عامل سازنده ديگر در الهيات سوق مى دهد: فرهنگ. عواملى كه تاكنون مورد بررسى قرارگرفتند همگى به زندگى ايمانى تعلق داشتند و بيانگر آن مؤلفه اى در تعريف الهيات اند كه از «شركت» الهيات در ايمان سخن مى گفت. اما اكنون به عواملى مى پردازيم كه با ويژگى الهيات به عنوان يك فعاليت عقلى سروكار دارند. اگر الهيات بخواهد معقول و خردپسند باشد بايد از زبان فرهنگ استفاده كند. درواقع هيچ كس نمى تواند از مشاركت در طرز فكر يا جو فكرى فرهنگ خود بگريزد. حتى متألهى كه مى كوشد همه تأثيرات سكولار و غيردينى را از تفكر خود طرد كند، خودش را فريب مى دهد زيرا اين تأثيرات به نحو ناخودآگاهانه نيز عمل مى كنند. مك كوارى با بيان اين مطالب تصريح مى كند كه متأله به جاى طرد يا انكار تأثير عامل فرهنگى بايد آن را بازشناسد و جايى براى آن در انديشه ها و تأملات الهياتى خود بازكند.
بازشناختن و پذيرفتن عامل فرهنگ مؤيد اين نكته است كه هيچ الهيات نهايى و چون و چرا ناپذير وجود ندارد. مك كوارى مى گويد: بزرگترين وسوسه در اين ميان براى يك متأله آن است كه بكوشد به خاطر تجدد يا مدرنيته، مدرن و تجددگرا شود و وحى را كاملاً با شرايط فرهنگ و زمان خود منطبق سازد و حتى آن را تابع فرهنگ كند. اين خود به كژ راه ديگرى مى انجامد.
۶ـ عقل: به نظر مك كوارى همه متألهان جديد كم و بيش آمادگى دارند كه جايگاهى براى عقل قائل شوند. مسأله مورد منازعه اين است كه عقل تا چه اندازه مى تواند به عنوان يك عامل سازنده براى الهيات عمل كند. عقل را به معنى وسيع كلمه مى توان به عقل نظرى و عقل نقادى بخش بندى كرد. عقل در كاربرد نظرى اش مى كوشد يك متافيزيك يا نظام و نظريه اى درباره كل واقعيت تشكيل دهد. در درون عقل نظرى بايد فرق نهاد بين ۱ـ نظريه هاى ماتقدم يا پيشين (نظير برهان وجودى معروف آنسلم راجع به اثبات وجود خدا) كه صرفاً مبتنى بر عقل محض و مفاهيم متعلق به آن است، جداى از هرگونه تجربه جهان خارج و ۲ـ نظريه هاى متأخر و پسين (مانند براهين پنجگانه مشهور توماس اكوئيناس در اثبات وجود خدا) كه در آن عقل نظريه هايى بر پايه تجربه جهان شكل مى دهد. مك كوارى پس از اين توضيحات مى گويد برخى متألهان بر آنند كه متافيزيك به وجود آمده بدين نحو، تأييد كننده محتواى وحى است، اما از روزگار هيوم و كانت متافيزيك به منزله كاربرد موجه عقل بيشتر و بيشتر زير سؤال رفته است و در فلسفه معاصر يك روحيه ضد متافيزيكى قوى وجود دارد. متألهان نيز در پى آن برآمده اند كه خود را از وابستگى به متافيزيك دانان برهانند. مك كوارى مى افزايد كه بدين سان درست خواهد بود اگر گفته شود كه امروزه بدگمانى گسترده اى نسبت به هرگونه نقش نظرى عقل در حوزه الهيات وجود دارد. به عقيده مك كوارى، اين موضوع به خودى خود پرسش و بحث در باب موجه بودن نگرش عقلى را منتفى نمى سازد، اما از آنجا كه بايد به عامل فرهنگى و به جو ضد نظرى شايع در حوزه انديشه توجه داشت، يك نظام يا نگرش الهياتى اى كه روزگار ما را مخاطب قرار مى دهد، بايد بكوشد از هرگونه تكيه سنگين بر عقل نظرى خوددارى كند.
دين:مك كوارى در اينجا از كاركرد ديگرى از عقل سخن مى گويد كه ما در آن، مجموعه هايى عقلى، نظريه ها يا نظامهايى به هم پيوسته از ايده ها و تصورات بنا مى كنيم، اما اين كار را نه با استدلال قياسى، بلكه با جهش هاى تخيلى انجام مى دهيم. مجالى براى شرح ديدگاه مك كوارى در اين خصوص وجود ندارد و اما شرح دومين بخش از بخش بندى عقل كه عقل انتقادى يا نقادانه نام دارد. عقل انتقادى خود داراى دو كاركرد توضيحى يا روشنگرانه و اصلاحى است. عقل در كاركرد توضيحى اش محتواى وحى را توصيف و تحليل مى كند و به تعبيركلى درونمايه آن را مكشوف مى سازد. اين استفاده از عقل، بر طبق نظر متألهانى كه عقل را به پايين ترين مرتبه اش تنزل مى دهند، نبايد عملى مستقل و خودسالار باشد، بلكه همواره بايد تابع وحى و حتى تابع اشراق الهى باشد. اما ساير متألهان بر آنند كه عقل بايد وحى را بر طبق همان قواعد و مبانى هرمنوتيك كه براى هدايت عمل تفسير به طور كلى به كار مى برد، مورد تفسير قرار دهد. كاربرد اصلاحى عقل، به عامل عقلانى در الهيات نقش و اهميت بيشترى مى دهد، هرچند اين نقش همچنان از عقل نظرى به دور است. عقل اصلاحى خود وحى را مورد بررسى قرار مى دهد. اعتبار آن را مى آزمايد و به بررسى موشكافانه و نقادانه آن مى پردازد و از محتواى آن هرآنچه را كه مستلزم تعارض غير قابل رفع با اعتقادات و مبانى استوار ديگر باشد، كنار مى نهد.
مك كوارى ديدگاه اصلى اش را درخصوص نسبت ميان دين و عقل چنين بيان مى كند: «ايده آل رسيدن به دينى عقلانى (Rational) ـ به معنى دينى مبتنى بر متافيزيكى عقلى ـ چه بسا غير ممكن و حتى نامطلوب باشد، اما هرگز نبايد از ايده آل و آرمان يك دين «معقول» و خردپسند (Reasonable) دست بكشيم، دينى كه محتواى آن مورد تحليل موشكافانه و اعمال اصلاحى عقل انتقادى قرارگرفته است.» به ديد مك كوارى در وضعيت جارى الهيات، اين بها دادن به عقل به نظر مى رسد كه خطرش كمتر از دست كم گرفتن جايگاه عقل باشد.
دين: مك كوارى نمى كوشد دين را تعريف كند. به عقيده او دين چنان شكل هاى گوناگونى به خود مى گيرد كه تلاش ها در جهت ارائه تعريفى روشن ومختصر از همه آنها معمولاً قانع كننده و رضايت بخش از كار در نمى آيد. مشكل ديگرى كه در تعريف هاى دين نهفته است اين است كه آنها غالباً از پيش داورى و ارزيابى هاى جانبدارانه به دور نيستند و تلويحاً حكايت از آن دارند كه دين، يا امرى موهوم و غيرواقعى و پديده اى تماماً ذهنى و انفسى است يا تجربه اى عينى و معتبر از واقعيتى فوق انسانى. پاره اى از اين ارزيابى ها گريزناپذيرند ولى بايد هنگامى مطرح شوندكه پديده دين مورد پژوهش و بررسى دقيق و منصفانه قرار گرفته شده باشد و نه قبل از تعريف و توصيف مقدماتى آن. به عقيده مك كوارى ايمان دينى جايگاهى عقلانى و قابل دفاع دارد لذا نمى توان صرفاً بر پايه امور ذهنى وانفسى ويژگى هاى اصلى دين را برشمرد. او تصريح مى كند كه دين نوعى داد و ستد و ارتباط دوسويه ميان خداوند و انسان است. او با توجه به همين نكته محورى و جايگاه عقلانى ايمان، به شرح ويژگى هاى اساسى دين مى پردازد.
ويژگى هاى اساسى دين: ويژگى هاى اساسى دين را بر حسب پنج مؤلفه مى توان شرح و بيان كرد: ۱ـ وحى ۲ـ ايمان ۳ـ اعتقاد ۴ـ مناسك ۵ـ اجتماع ايمانى.
وحى: به عقيده مك كوارى اساسى ترين ويژگى دينى برخورد مؤثر خدا يا وجود قدسى (holy Being) با انسان است. بين خدا و انسان ارتباط متقابلى برقرار مى شود كه در آن خدا آغازگر و پيشقدم است خدايى كه خود را از طريق وحى و لطف و فيض خويش بر انسان متجلى مى سازد. به نظر مى رسد كه اين آغازگرى يا تقدم خدا كه در وحى و فيض و عنايت الهى (grace) خود را نشان مى دهد به نحوى در همه دين هاى جهان وجود دارد و مطمئناً خاص مسيحيت نيست.مك كوارى با نقل قول كوتاهى از گراردوس وان در لئو مبنى بر اينكه در ارتباط دو سويه ميان خدا و انسان عامل اصلى و اوليه خداوند است اشاره كوتاهى مى كند به روايت هايى از دين كه مى كوشند دين را فقط با خداطلبى انسان و عموماً با عناصر ذهنى وانفسى و انسانى در دين يكسان و همانند بشمارند. وى معتقد است كه اين نوع تعابير و روايت ها از دين جانبدارانه اند.مقصود مك كوارى آن است كه دين را صرفاً بر پايه خداطلبى انسان يا حركت انسان به سوى خدا نمى توان تعريف و تبيين كرد بلكه چنانكه گفته شد در دين نقش اصلى و اوليه از آن خداوند است.
ايمان: دين نه فقط شامل برخورد مؤثر خدا با انسان است بلكه پاسخ انسان را هم شامل مى شود. اين پاسخ «ايمان» نام دارد. ايمان، برابر با اعتقاد يا پذيرش مجموعه اى از قضاياى منطقى در باب موضوعات و مقولات دينى نيست بلكه نوعى رهيافت و نگرش وجودى (existential attitude) يا جهت گيرى كل وجود انسان است. بنابر اين مقصود از «انسان دينى» يا ديندار، انسانى است كه با تمام وجود خويش با تعهد و باورى راستين به وحى خداوند پاسخ مى دهد.
ايمان طلبى به كنه ساختار وجودى انسان تعلق دارد اما اين سخن بدين معنى نيست كه انسان موجودى «طبيعتاً دينى» است چرا كه در واقع خدا يا امر قدسى است كه ايمان را در انسان بيدار مى سازد. به هر حال، مقصود اين است كه ميان كمال طلبى انسان و جست وجويش براى نيل به خويشتن خويش از يك سو و فعل و تجلى خداوند در وحى و عنايت الهى از سوى ديگر، پيوند و ارتباط عميقى وجود دارد.
اعتقاد: به ديد مك كوارى زندگى دينى به شكل هاى مختلف ظهور و بروز عينى و بيرونى پيدا مى كند كه از ميان آنها مى توان به اعتقادات مردمان ديندار اشاره كرد. اعتقاد را هم نبايد با مفهوم عام تر ايمان اشتباه كرد. با وجو د اين، هر ايمانى متضمن پاره اى اعتقادات است كه مى توان آنها را در قالب الفاظ شرح و بيان كرد. اين شرح و بيان كلامى ايمان مراتب مختلف دارد. نخستين مرتبه، اسطوره است كه اولين كوشش براى شناخت و فهم درونى ايمان در قالب سخن محسوب مى شود. در مرتبه پيشرفته (يا پيچيده)تر بعدى شكل گيرى آموزه ها و اصول عقايد قرار دارد و باز در مرتبه اى پيشرفته تر، به فعاليت الهيات فلسفى مى رسيم.مك كوارى در اين بحث به خطرات افراط در عقلانى ساختن دين اشاره مى كند، هنگامى كه پايبندى يا توسل به اصول عقايد و احكام جزمى جاى ايمان را كه گستره فراخ ترى دارد، مى گيرد. مع الوصف، خطر وجود چنين كژراهه  اى نياز به شرح و بيان لفظى محتواى ايمان را منتفى نمى سازد. زيرا هر دينى كه از مرحله اساطير فراتر رفته است در واقع اصول اعتقادى، آموزه ها و الهيات خود را دارد. تا وقتى اين اصول و آموزه ها ريشه ارتباط و پيوند خود را با ايمان ـ كه رهيافت وجودى انسان در مواجهه با وحى الهى است ـ نگسسته باشند عناصرى ضرورى و سالم در كل ساختار دين هستند.
مناسك: در كنار بيان و جلوه لفظى ايمان، ظهور و بروز عملى آن قرار دارد. مك كوارى مى گويد احتمالاً در سطح دين هاى بدوى، شعائر و مناسك عبادى پيش از اسطوره ظاهر مى شوند يعنى عمل آيينى قبل از تعبير و بيان لفظى پديدار مى شود. دينداران، ايمان خود را به شيوه ها و راه هاى گوناگون جامه عينيت و عمل مى پوشانند. شعائر و مناسك عبادى يا مراسم خاص عبادت و پرستش (Liturgy) هسته اين عمل برآمده از ايمان دينى را تشكيل مى دهند. ليكن از همان دوره هاى اوليه، اين مراسم آيينى و شعائر عبادى تمايل داشته اند كه از چارچوب خود فراتر روند و كل زندگى كسانى را كه پايبند به آن آيين ها هستند تحت سيطره خود قرار دهند. در واقع وقتى مراسم و اعمال دينى، از رهيافت وجودى ايمان يعنى همان چيزى كه قصد ابراز و بيان آن را در عمل داشته اند، دور شوند به مراسمى مكانيكى و خشك و بى روح مبدل مى شوند. مك كوارى معتقد است كه اين انحراف و نابهنجارى نيز دليل موجهى برخرده گيرى از مراسم عبادى و كنار نهادن آنها نيست چون هيچ دينى را نمى توان يافت كه آيين عبادت و پرستش نداشته باشد. حتى تندروترين سنت شكنان هم نوعى آيين عبادى را جانشين آن آيينى مى كنند كه در صدد براندازى اش هستند.
اجتماع ايمانى: به نظر مك كوارى پنجمين ويژگى اساسى دين، خصلت اجتماعى ايمان است. ايمان امرى صرفاً شخصى يافردى نيست كه به چهار ديوارى وجود فرد محدود شود بلكه واجد جنبه اجتماعى نيز هست. يعنى به اجتماعى از مؤمنان ـ يا اجتماع ايمانى ـ تعلق دارد. شايد ايمان ها و دين هاى خصوصى و غير اجتماعى اى وجود داشته باشد ولى اينها جزو موارد استثنايى اند. ناقص هم هستند چون فاقد آن بعد عام و مشتركى اند كه به تارو پود هستى انسان تعلق دارد. مك كوارى در اين مورد هم به خطر انحراف و نابهنجارى در دين اشاره مى كند و از باب نمونه مى گويد: خطاهاى كليسا ( به مثابه يك جمع يا اجتماع ايمانى) آشكارتر از آن است كه نياز به تأكيد و شرح پرزحمت داشته باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |