|
اسطوره هاى سرگرمى و تبليغات در هاليوود
|
|
|
چرا شيوه زندگى كاليفرنيايى در سراسر جهان خودرا بركرسى مى نشاند؟ چرا ديسنى برهمه چيز پيروز مى شود؟ بى شك بازار ملى و بزرگ ايالات متحده، وضعيت ژئوپوليتيك قدرت آمريكا بعد از جنگ جهانى دوم و قدرت تبليغات آن كشور در طول جنگ سرد ، در اين غلبه فرهنگى نقش اساسى داشته اند، ولى اينها پاسخ نهايى نيستند؛ به بيان ديگر، استالين خواهان همه قدرت بود، ولى «مى كى ماس» توانست همه جا باشد.ميشل ايزنر، غول ارتباطات و رئيس كمپانى والت ديسنى، چنين پاسخ مى دهد: «سرگرمى هاى آمريكايى از چنان تنوعى برخوردارند كه هركس احساس مى كند برنامه هاى ارائه شده تنها براى شخص وى طراحى گرديده است و از اين طريق خود را در آنها بازمى يابد و اين چيزى است كه همه انسانها طالب آن هستند.« سپس با بى فكرى تمام ادامه مى دهد: «صنعت سرگرم كننده آمريكا نتيجه آزادى در خلاقيت و برداشته شدن موانع است. رهاورد اين آزادى جذابيتى است كه در هيچ جاى دنيا يافت نمى شود.» قوى ترين منتقد اين نظرها بنيامين باربر، رئيس مركز والت وايتمن در دانشگاه نيوجرسى، است. او كه مبتكر اصطلاح كلاسيك به شمار مى آيد، درباره تز «تنوع» ايزنر مى گويد: «يك دروغ كاملاً آشكار!» اين افسانه، دوموضوع را ناديده مى گيرد: نوع انتخاب و استقلال در تصميم گيرى. در بسيارى از شهرهاى آمريكا مى توان مدلهاى مختلف اتومبيل را انتخاب كرد؛ ولى اين انتخاب درباره وسايل حمل و نقل عمومى وجود ندارد. اين كه انتخاب در چه چيزى است، مهم است. مطلب ديگر اين كه چگونه كسى مى تواند بطور جدى ادعا كند بازار فقط آنچه مردم مى خواهند عرضه مى كند، در حالى كه بودجه صنعت تبليغات، حدود ۲۵۰ميليارد دلار در سال است؟ كانال تلويزيونى ا م.تى.وى در ۱۴ساعت شبانه روز، شبكه اى صرفاً تبليغاتى براى صنعت جهانى موزيك است كه پيروزى قاطع در مستعمره ساختن فرهنگ جهانى به وسيله ديسنى را به كمك شيوه اى كه قدمت آن به آغاز تاريخ تمدن مى رسد، به كف مى آورد. اين شيوه ايجاد رقابت بين سنگين و سبك، كند و تند و پيچيده و ساده است. در اين رقابت دسته دوم فقط به همراه توانايى هاى فرهنگى قابل تحسين به وجود مى آيند، در حالى كه دسته اول، نشانه بى تفاوتى، بى حوصلگى وسستى است. ديسنى، مك دونالد و ام. تى.وى مردم را به سبكى ، تندى و سادگى فرامى خوانند.» داورى درباره موفقيت اين روش بدون توجه به سخنان ايزنر و باربر، دشوار نيست. كافى است به پيرامونت نظر افكنى. آنچه در عمل مشاهده مى شود، پيروزى گسترده هاليوود است. سيندى كرافورت و پوكاهنداس با عكس هاشان در هر گوشه اى به انسان خيره مى شوند، مانند مجسمه هاى لنين در شوروى سابق، طنين صداى مادونا و مايكل جكسون كه در همه جا به گوش مى رسد، نواى گذران زندگى در جهان بى نظم فعلى است. اين تفسيرى است كه محقق تحولات آينده ناتان كاردلز، در تشريح چشم اندازهاى دنياى يكنواخت فعلى و از بين رفتن تنوع فرهنگى در جهان، بيان داشته است. در امپراتورى كمپانى هاى ارتباطات، آفتاب غروب نمى كند. هاليوود مركز نيروى بين المللى تحويل دهنده موادخام براى دوران پسامادى گرايى است. تايم ورنر با ادغام در شركت ترنر و سى.ان.ان به بزرگترين كمپانى جهانى ارتباطات تبديل شده است. ادغام ديسنى و شبكه تلويزيونى آ.بى.سى دومين خريد بزرگ در تاريخ اقتصاد آمريكا است. اكنون شركت كلمبيا پيكچر به سونى تعلق دارد و ماتسوشيتا شركت معظم ام سى آ را به مؤسسه نوشابه سازى سگرام فروخته است. از خليج فارس تا كره تحت تسلط كامل روپرت مورداخ استراليايى است. ماهواره تلويزيونى او به نام «استار تى .وى» كه مركزش در هنگ كنگ است، هرچهار منطقه زمانى را تحت پوشش دارد؛ مكان هايى كه حدود نيمى از جمعيت جهان در آن به سرمى برند. در ۶كانال اين شبكه كه زنان زيباى چينى، هندى، مالزيايى و عرب مجريان آنند و به نوبت انگليسى نيز سخن مى گويند، مكان و زمان پشت سر گذاشته مى شود. مورداخ مشتاقانه مى كوشد در سيستم تلويزيون كابلى چين نيز سهمى قابل توجه به دست آورد. اكنون ۳۰ميليون چينى مى توانند برنامه هاى وى را كاملاً قانونى و با كيفيت خوب دريافت كنند. قدرتمندان چين هنوز در حال تعارفند و چنان پيام داده اند كه به شرط حذف سكس، خشونت و اخبار حاضرند با او همكارى كنند. غولهاى ارتباطات كه در ميان آنان شركت آلمانى برتلزمن و رقيبش لئوكرش و نيز صحنه سازى مانند سيلويو برلوسكنى به چشم مى خورند، خود را براى موقعيت «تيتى تايمنت» آماده مى كنند؛ موقعيتى كه سكانداران جهان، در نشست بنيادگورباچف در سانفرانسيسكو، درباره اش خيالباقى كردند. اكنون تصاوير ارسالى اين رسانه ها، آرزوها را كه تعيين كننده رفتارهايند به تسلط خود در مى آورند. عطش يكنواخت كردن فرهنگى هر قدر بازار سرمايه تصويرى گسترش يافته، به همان ميزان، انحصارى نيز شده است. صنعت فيلم سازى آمريكا، به طور متوسط، براى هر فيلم سينمايى ۵۹ ميليون دلار هزينه مى كند. اروپاييان و هندى ها حتى نمى توانند به اين مبلغ نزديك شوند. فيلم هاى آمريكايى، از نظر فن آورى و تجهيزات، معيارهاى جديد پديد آورده و چنان پرهزينه و پيچيده اند كه ديگران به ندرت توانايى رقابت دارند. به اين ترتيب، جاذبه هاليوود و نيويورك پيوسته فزونى مى يابد. وعده تنوع در ارائه برنامه هاى مختلف، در ۵۰۰ كانال تلويزيونى، براى خانواده ها امرى عادى است. اين كانال ها در اختيار تعداد انگشت شمارى از توليد كنندگان اصلى است كه فيلم ها را به تناسب حال گروه هاى خاص مصرف كننده تغيير شكل مى دهند و بازسازى مى كنند. در اين موقعيت، رقابت شديد براى جلب حداكثر بيننده، پروسه تمركز گرايى و ادغام شركت ها را تشديد مى كند. از نظر مالى، هزينه حق پخش مسابقات مهم ورزشى فقط با پخش تبليغات گسترده كالاها قابل تأمين است. تبليغات گسترده تنها از سوى شبكه هاى بزرگ فرستنده و بازاريابى هاى جهانى امكان پذير مى نمايد؛ در نتيجه فقط كمپانى هايى حاضرند در زمينه هاى تبليغات گسترده سرمايه گذارى كنند كه در بازارهاى سراسرى حضور دارند. در حال حاضر، در آلمان فقط ده شركت بزرگ، بيست و پنج درصد كل تبليغات تلويزيونى را در اختيار دارند. يك تبليغ نود ثانيه اى كه در همه قاره ها پخش مى شود، به طور متوسط، به اندازه معادل ساخت يك فيلم در اروپا هزينه دارد. آژانس هاى سازنده فيلم هاى تبليغاتى، معمولاً از صحنه سازى هايى استفاده مى كنند كه سرزمين رؤيايى مصرف كنندگان را به نمايش مى گذارد، براى مثال، براى مردم آلمان، نيويورك يا غرب وحشى چنان محبوب شده است كه كانال تلويزيونى، نيمى از تبليغات مسابقات فينال فوتبال قهرمانى باشگاه هاى اروپا در سال ۱۹۹۶ را با كليشه هاى به ظاهر اطمينان بخش آن سرزمين ها به انجام رساند. شكل اين تبليغات، براى مثال چنين است: خورشيد به جاى سواحل كاپرى ايتاليا، لاستيك كنتينتال به جاى جاده هاى كمربندى نورنبرگ، در لابه لاى آسمانخراش ها، در خيابان هاى مانهاتان ويراژ مى دهد. اين فعاليت ها به يكسان سازى جهانى شتاب مى بخشد. بى ترديد توليد نهايى اين روند در زمينه فرهنگى، صداى يكنواخت «اسكرش» است، كه در همه جهان به گوش مى رسد. اين پيش بينى از سوى هنرمند نيويوركى كرت رويستون ارائه شده و تحقق يافته است. از چند سال پيش به اين سو، جوانان پيشرو در منطقه اى وسيع كه سيبرى و وين وليسبون را در بر مى گيرد، به تقليد همان موزيك پر سرو صدا مى پردازند. اين موسيقى با صداى زيرونافذ و ناهنجار و بسيار خسته كننده اش، دو دهه قبل در نيويورك ابداع گرديد. وقتى همه فرياد مى كشند، خواندن با صداى آرام، بسيار تحريك كننده مى نمايد. مدل «اسكرش» همچنين دامن سه تن از بزرگان هنر، يعنى خوزه كاراس و پلاكيدو دومنگو و لوچيانوپاواروتى را نيز گرفته است. آنها در تورنمنت جهانى خود، در سال ،۱۹۹۶ در استاديوم هاى آكنده از تماشاچى مونيخ تا نيويورك تنها ملودى هاى پايه را اجرا كردند. هنگام اجراى هر كنسرت، برنامه هاى منطبق با فرهنگ بومى اجرا شد و اين احساس را در مردم پديد آورد كه برنامه مخصوص آن منطقه ترتيب داده شده است. كمپانى كوكاكولا كه در دلبرى از حلقوم ها گوى سبقت را از همه رقبا ربوده است، مزه محصولات خود را بر اساس ذائقه مردم نقاط گوناگون جهان تغيير مى دهد؛ براى مثال در چين و ژاپن انواع مزه ها، با شيرينى هاى متفاوت حتى براى مناطق مختلف كشور، عرضه مى شود. در بازى هاى المپيك ۱۹۹۶ در تبليغى كه براى همه قاره ها در نظر گرفته شد و «پيامى براى هواداران» نامگذارى گرديد، در شهر گرم آتلانتا روى سينه ورزشكاران و نيز در جايى كه همه تماشاچيان بتوانند ببينند، اين جمله نوشته شده بود؛ تشويق كردن شما را تشنه مى كند! ورزش كه يك ارزش فرهنگى است، حتى در اروپا، قربانى جامعه اى مى شود كه فقط براى سرگرمى برنامه ريزى مى كند و در تبليغات پرزرق و برق به شادى و پايكوبى مى پردازد. هاوالانژ، رئيس فيفا، خواهان وقفه بيشتر در بازى فوتبال است تا مانند آمريكا فرصت بيشترى براى تبليغات به دست آيد. بوندس ليگاى آلمان، در پى هويتى جديد مانند كميته ملى بسكتبال آمريكا است. شوق بزرگداشت يك نام بلندآوازه جايگزين وابستگى هاى فرهنگى مى شود؛ براى مثال تيم فوتبال بايرن مونيخ در شهر هامبورگ بيش از دو تيم محلى پيراهن هاى خود را مى فروشد. از اوايل سال هاى ،۹۰ درآمد اين تيم از فروش كالا به هواداران، بر تمام درآمدهاى ديگرش پيشى گرفت. از آنجا كه ديگر تفاوت تيم ها، به سختى از تعلقات شهرى هواداران آنها مايه مى گيرد، ناگزير چنان كه محقق ورزش هانس اشتولنبرگ جمع بندى مى كند، بايد اين جبهه گيرى ها «به طور مصنوعى توليد شود، بدين صورت كه بازيكن در مقابل بازيكن، بازيكن در مقابل مربى و مربى در مقابل مديرعامل قرار گيرند.» تقاضاى كالا از سوى ميلياردها انسان، براى سيل عرضه كالا در جهان، مانند گاو آهنى همه خيابان هاى خريد پيرامون كره زمين را شخم زده است. همان منتقد اجتماعى ايوان ايليش، با بيانى طعن آميز، ابراز داشته است: «حس تشنگى به «احتياج به نوشيدن كوكاكولا» تغيير يافته است.» در شهرهاى بزرگ، اسامى معروفى مانند كداك، كلاين كلوين و لويس فويتو همه جا بر فراز تابلوهاى تبليغاتى مى درخشد. به همراه تفكرات و توليدات عرضه شده، سينماهاى بومى باقى مانده و سليقه هاى موزيك نيز ناگزير خود را تطبيق مى دهند، با سرعتى كه اين عمل صورت مى گيرد، رقباى بومى نابود مى شوند. آخرين قربانى اين روند، شهر پادشاهان «وين» است. بسيارى از مغازه داران كوچك مركز شهر وين كه ويترين هاى مغازه خود را با كالاهاى متفاوت بسيار متنوع تزيين كرده و به شهر جلوه اى خاص بخشيده بودند، بعد از عضويت اتريش در اتحاديه اروپا در سال ۱۹۹۵ و لغو قانون مهار اجاره بها، ناگزير مغازه خود را تعطيل كردند. فروشگاه هاى زنجيره اى جهانى، بهترين مكان ها و موقعيت ها را از آن خود ساختند و مراكز عرضه معجون غذاهاى سريع ،۵۴ مغازه هاى لباس هاى زير تحريك كننده و عطرفروشى هاى بدون بود يكى پس از ديگرى، افتتاح مى شدند.
|