|
اصل ونسب اشو زرتشت
• زرتشت همان گئوماتاى مغ، مصلح اجتماعى بزرگ عهد پادشاهان اول هخامنشى است
ا.م. دياكونوف، مؤلف تاريخ ماد در بحثى كه از سقوط دولت ماد به دست كوروش هخامنشى و همچنين اصلاحات اجتماعى و اقتصادى گئوماته و موضوع قتل وى به عمل آورده، به نقل از مورخين باستانى يونان يعنى هرودوت و كتسياس و با استعانت از هرتسفلد ايرانشناس آلمانى مى گويد كه سپيتمه (پدر زرتشت) با آميتى دا (دارنده منش نيك) دختر آستياگ ازدواج كرد و از اين ازدواج صاحب دو پسر گرديد كه موسوم بودند به سپيتاك (به معنى لفظى «فردسفيد و مقدس»، همان زرتشت) و مگابرن (دارنده ثروت بسيار) كه بعد از ۵۴۶ سال پيش از ميلاد از طرف كوروش هخامنشى والى ولايات در بيكان در سمت باختر (بلخ) و هيركانيه (وهركانه، گرگان) گرديدند اين مطلب حاوى اسناد تاريخى بسيار مهمى است، چه اين هر دو ولايت در آن زمان تحت نظر ويشتاسپ (گشتاسب، پدر داريوش) ساتراپ ولايت بزرگ پارت اداره مى شدند. مطالب مذكور را تاريخ اساطيرى ايران و منابع يونانى هر دو تأييد مى كنند: خارس ميتيلنى مورخ و رئيس تشريفات دربار اسكندر مقدونى در ايران نشان مى دهد كه كوروش حداقل تا سال ۵۴۶ پيش از ميلاد خويشاوند و حامى خويش يعنى ويشتاسپ (گشتاسب) را به حاكميت ماد سفلى و ماد كوچك (آذربايجان) برگزيده بود و وى به همراه برادرش زريادر (زرير) و زرتشت، فرمانرواى شهر رغه آذربايجان بر اين مناطق حكمرانى مى كرد: شهر رغه آذربايجان در كوهپايه جنوب غربى كوه سهند قرار داشت و همان شهرى بوده كه بعدها با نام هاى گنجك، كزنا، هروم، برزه و بردع ناميده مى شد و مكانش در حدود ۸ كيلومترى جنوب شرقى شهر مراغه (رغه بزرگ يا شهر متمايز از رغه) قرار دارد. طبق مندرجات اوستا كوروش هخامنشى (فريدون) بعد از سال ۵۴۶ پيش از ميلاد زريادر (زرير برادر حاكم گشتاسب) را به حاكميت اين نواحى برگمارده و ويشتاسپ (گشتاسب) و پسران سپيتمه (يعنى سپيتاك و مگابرن) را به حاكميت نواحى پارت و باختر و گرگان منصوب نموده است. هرتسفلد ايرانشناس بزرگ و تيزبين آلمانى تا اينجا كنه وقايع را به درستى پيگيرى كرده، ولى در ادامه سرنخ وقايع را گم مى كند. چون همين برادران سپيتاك و مگابرن همان كسانى هستند كه در تواريخ يونانى به اسم برادران مغ معروف گرديده اند و اسامى و القابشان به صور سمرديس (داراى ده هاى فراوان) و اروپاست (داراى انبارهاى گسترده) و پاتى زيت (نگهبان سرودهاى دينى) ذكر شده است. به قول هرودوت، كمبوجيه وقتى كه به سمت مصر لشكركشى مى نمود پاتى زيت (موبد نگهبان سرودهاى دينى) را به نيابت سلطنت خويش برگزيد و اداره امور كشور را در غياب خود بر وى محول نمود. اما چون بعد از گذشت سه سال و اندى شايعات فوت كمبوجيه در مصر، بر وى رسيد حكومت خويش را رسمى اعلام نمود. هرودوت مى گويد كه برادران مغ مشتركاً حكومت مى رانده اند. اما كتسياس فقط از حكومت يك مغ كه همان گئوماتاى (يحنى «داناى سرودهاى دينى») باشد، سخن مى راند. به هرحال اين مغ برادرى به نام مگابرن (ثروتمند) داشت كه مفهوم لغوى نامش كه به صور مرگيد (داراى زمين هاى فراوان)، پروميس (داراى ثروت بسيار) و سمرديس (ثروتمند) نيز آمده، وى را از القاب و اسامى برادرش گئوماته متمايز مى سازد؛ لذا اين القاب ديگر گئوماته بوده كه با نام هاى پسر ديگر كوروش يحنى برديه (بلندقامت) و تنائوكسار (تنومند) يكى بوده است. نام برديه (برديس) يك شباهت لفظى هم با نام برادر وى سمرديس (مرديس) داشته است. بنابراين دروغى عمدى در پديد آمدن نام برديه دروغين در كار نبوده است و برادران بلندقامت و تنومند مغ خود برديه هاى ديگرى بوده اند كه لابد پيش پارسيان هخامنشى به برديه هاى دروغين معروف گرديده اند. گفتنى است كه قامت تصوير گئوماتاى مغ در دخمه وى به نزديكى روستاى سكاوند شهرستان نهاوند (نيسايه باستان) ـ همان سيكايااو اوتى كتيبه بيستون به معنى لفظى جايگاه نيك ـ كه بر ديواره غار كنده كارى شده است، حدود ۱۸۷ سانتيمتر است. مردم عامى ايران آرامگاه هاى بى نام و نشانى را در سرتاسر ايران پرستش كرده و نماز مى گزارند كه از خود منشأ هيچ اثر مهمى نبوده اند و تنها بزرگيشان انساب احتمالى آنان به امامان شيعه مى باشد، درحالى كه آرامگاه دخمه اى شكل اين رهبر و پيغامبر بزرگ عدالت اجتماعى خاورميانه و جهان ـ كه در تورات و قرآن با اسامى ايوب و هود آمده ـ در كنج روستاى سكاوند شهرستان نهاوند قرن هاى متمادى است كه به فراموشى سپرده شده است. كشنده برديه پسر كوروش نيز در تواريخ يونانى و تاريخ اساطيرى ايران معلوم گرديده است: وى پركساسپ (يعنى دارنده اسبان برازنده و نيرومند) نام داشته است، همان كه در اوستا فرشوشتر (يعنى دارنده شتران جوان و راهوار) آمده و پدر زن زرتشت معرفى شده است. بنابراين برخلاف گفته تروگ پمپه، گئومات قاتل برديه (تنائوكسار يعنى بزرگ تن) پسر كوروش سوم نبوده است. مطلب بسيار مهم و كليدى كه در منابع يونانى در رابطه با برديه ها آمده همانا محلهاى حكمرانى برديه (در اصل برديه مغ) است كه در يك جا ماد و ارمنستان (بنا به گفته گزنفون) و در جاى ديگر باختر (بلخ، نزدكتسياس) عنوان گشته است. مى دانيم اين هر دو جا طبق منابع كهن يونانى و ايرانى محلهاى فرمانروايى زرتشت سپيتمان نيز بوده اند كه درست در همان مقطع زمانى مى زيسته است. بنابراين لفظاً يعنى دارنده عصاى حكومتى زرين، لقب سپيتاك(نورانى) يا همان گئوماته (داناى سرودهاى دينى) بوده است؛ چه اين هر دونيز ساتراپ باختر به شمار رفته اند. كتسياس نام اصلى گئوماته را سپندات آورده كه به معنى مخلوق مقدس است. طبق اوستا و كتب پهلوى اين اسم در اصل متعلق به قاتل وى يعنى داريوش بوده است. دليل اين سهو بايد مشابهت نام اصلى وى يعنى سپتياك (سپيد و نورانى) با سپندات (مخلوق مقدس) بوده باشد. اين شباهت و همانندى اسامى باعث مغشوش شدن اسامى و سرنوشت آنان در اساطيرملى ايران نيز گرديده است؛ چه در آن جا مبلغ دين زرتشتى، سپندات (اسفنديار) ناميده شده كه ازسوى ديگر همان داريوش پسر ويشتاسپ (گشتاسب) است. وى در آغاز حكومتش به دست رستم (يعنى پهلوان) ـ كه در اين جا هم يادآور گئوماته بلندقامت و هم خودداريوش است، كشته مى شود. بى جهت نيست كه شكل ظاهرى نام قاتل زرتشت يعنى براتروش (زخمى كننده روى برادر) داريوش (همان آنتاريوش مصريها) شباهت پيدا مى كند. به نظر مى رسد اين استتار عمدى بوده است. بنابراين زرتشت تنها يك مغ ساده دربارى دربار ساتراپ ماد و پارت يعنى گشتاسب، نبوده است؛ بلكه خود حكومت عاجل چهارساله اى در ايران داشته است كه رعاياى ايرانى در تاريخ خود هرگز شاهد عدالت اجتماعى اين چنينى، كه وى به وجود آورد، نبوده اند. بى جهت نيست كه هرودوت،پدر تاريخ در باب مقتول شدن وى مى گويد: «همه در آسيا بخاطر قتل وى افسوس خوردند و به سوگ نشستند.» قسمتى از گفتار محمدجوادمشكوررا در باب وى از كتاب خلاصه اديان، بدون دخل و تصرف به عينه در اين جا بيان مى شود: «گئوماتاى مغ روش اشتراكى داشت و مانندليكورگ يونانى اراضى وسيع و گله هاى بى شمار و بردگان بسيار از اشراف و ثروتمندان بگرفت و اراضى و گله ها را تقسيم و بردگان را آزاد كرده به كشاورزى گماشت. او بيش از هفت ماه نتوانست پادشاهى كند، ولى در اين مدت كوتاه به اصلاحات اجتماعى بزرگى دست زد.» در اين جا مهمترين دلايل و شواهد و قرائن يكى بودن گئوماتاى مغ باسپيتاك و سپيتمان زرتشت را به اختصار ذكر مى كنيم: ۱ ـ سپيتاك و زرتشت ( زراتشترا) هر دو از خاندان سپيتمه يادشده اند. به وضوح به نظر مى رسد نام يا لقب اساطيرى پدر زرتشت يعنى پور وشسپ (دارنده اسبان پير) به قرائن از ترجمه نادرست خود نام زرتشت (زرتوشترا) ـ كه در اصل به معنى دارنده عصاى زرين است ـ به دارنده شتر پير حادث شده است. اين نام را به معنى دارنده اسب خاكسترى نيز آورده اند كه آذريها حالا مفهوم آن را به ابوالفضل العباس اختصاص داده اند.يعنى ظاهراً يك سنت زرتشتى در اين جا صورت شيعى گرفته است. نام مگابرن ، برادر گئومات را هرودوت به مفهوم عاميانه آن «مغ گوش بريده» آورده است. ۲ ـ برادران مغ يعنى سپيتاك و مگابرن هر دو زير نظر و حمايت ويشتاسپ (گشتاسب) پدر داريوش بودند چه آن وقتى كه ايشان در سمت ماد حكومت رانده اند، چه آن هنگام كه به سمت باختر (بلخ) و هيركانيه(گرگان) نقل مكان كردند. چنانكه گفته شد روايات تاريخى ـ اساطيرى ملى ايران نيز از حكومت گشتاسب و زرتشت در دو مقطع زمانى مختلف هم در سوى ماد و هم در سوى پارت و باختر سخن گفته اند. ا.م.دياكونوف مؤلف تاريخ ماد مى گويد كه «ممكن است برديه (مرد بلندقامت) پسر آمى تيدا (دختر آستياگ) و كورش به شمار رفته باشد.» در اين صورت از برديه در اينجا خود همان گئوماته ـ سپيتاك ( زرتشت سپيتمان) منظور شده است؛ چه نام كورش در اين جا به سبب همنامى پسرش برديه با برديه مادى (گئوماته مغ) وارد روايت اين رابطه فاميلى شده است. بنابراين ازدواج كوروش هخامنشى با آمى تيدا، دختر آستياگ، نظير موضوع نواده آستياگ و پسر ماندانا بودن وى افسانه مى نمايد: مسلماً نامهاى ماندانا (دانامنش) و آمى تيدا (داناى منش نيك) و كتايون شاهنامه (فرزانه) نام تاريخى واحدى را ارائه مى كنند. مطابق اوستا و شاهنامه، فريدون (كوروش) با دوتن از همسران آستياگ مغلوب شده به اسامى سنگهواك (داناى آواز) و ارنواك (آوازخوان) ازدواج مى نمايد، ولى سخنى از نواده آستياگ(ضحاك) بودن وى يا ازدواج او با دختر آستياگ در ميان نيست. ۳ ـ زمان كشته شدن زرتشت دقيقاً در همان دوره مقتول گرديدن گئوماتاى مغ رخ داده است، چه به طورى كه مى دانيم روايات اوستايى بعد از اين واقعه به خاموشى مى گرايند و از تواريخ بعدى سخن نمى گويند. دليل اصلى يكى بودن زرتشت (سپيتاك) پسر سپيتمه (نورانى) يكى همين معاصر بودن و حكمران بودن آنان و همچنين القاب مغ (داناى دانش سحرانگيز) و زوتر (سرور روحانى) ايشان است، ديگرى اين كه اين تنها گئوماته (داناى سرودهاى روحانى) بوده كه در شرايطى قرار داشته كه عملاً مى توانست با انگيزه به جمع آورى سرودهاى حماسى نياكان كيانى مادرى خود يعنى اوستا(اشعار ستايش) بپردازد، نه يك زرتشت فرضى به عنوان روحانى و شاعر دربار ساتراپ ماد و پارت و باختر يعنى گشتاسب نوذرى (هخامنشى) كه خود از خاندانى بود كه حكومت كيانيان پيشين (فرتريان، مادها) را برافكنده بودند. ثالثاً چنان كه گفته شد يكى بودن مكانهاى حكومت برديه (مرد بلندقامت) ـ كه در اصل منظور به اصطلاح برديه دروغين پارسيان ـ و زرتشت سپيتمان است؛ چه به طورى كه ذكر گرديد ماد كوچك (آذربايجان ايران) و باختر (بلخ) همزمان، هم محلهاى فرمانروايى اين برديه مغ و هم نواحى فرمانروايى زرتشت سپيتمان به شمار رفته است. كه اين خود اين همانى زرتشت پسر سپيتمه (سفيد رخسار، نورانى) با گئومات ـ سپيتاك را به وضوح ثابت مى كند. بنابراين اگر به دنبال قبله اى زرتشتى برآييم اين قبله بى شك همان دخمه گئوماته ـ زرتشت در سمت قصبه سكاوند شهرستان نهاوند استان كرمانشاهان خواهد بود. ۴ـ ممكن نبود كه يك شاعر و روحانى دربارى دربار يك ساتراپ همانند گشتاسب بدون هيچ اقدام مهم سياسى بتواند قلب تمام ملتهاى امپراتورى بزرگ هخامنشى، حتى ماوراى آن را به راحتى اشغال كند. اما يك روحانى انقلابى در مقام گئومات كه هم يك مصلح بزرگ اجتماعى بود و هم از طرف مادر به خاندان وجيه المله كيانى (مادى) تعلق داشت، در موقعيتى قرارداشت كه به سادگى مى توانست بدين امر مهم نائل گردد؛ لذا وى همان سپيتاك پسر سپيتمه بوده كه در تواريخ، بيشتر تحت القاب گئوماتاى مغ و زرتشت سپيتمان معروف گرديده است. داريوش روز قتل گئوماته را دهم بغياديش (مهرماه) آورده است: اين واقعه به دست داريوش و شش تن از همدستان وى به سال ۵۲۲ پيش از ميلاد روى داد. ۵ـ فرض وجود دو مغ بزرگ مادى كه تحت نظر گشتاسب، پدر داريوش همزمان با هم، در مقام رئيس ايالت در هر دو ايالت جداگانه شهر رغه آذربايجان (پايتخت ماد كوچك) و باختر (بلخ) حكومت كرده باشند، تناقض گويى آشكارى است. بنابراين، اين دو قهرمان بزرگ سياسى و فرهنگى تاريخ ايران فرد واحدى بوده اند و بس. در اوستا نام برادر سپيتاك (زرتشت) يعنى مگابرن (ثروتمند)، حاكم هيركانى (گرگان)، ثرى ميثونت (دارنده ثروت سه برابر) آمده است. كتسياس خود سپيتاك را تحت سه نام زرتشت، تنائوكسار، سپندات (سپيتاك) حاكم باختر (بلخ) آورده است. ۶ـ تعلق داشتن خانواده مادرى زرتشت سپيتمان (سپيتاك) به كيانيان (پادشاهان ماد) طبيعتاً وى را محبوبتر از ديگر روحانيون مغ مى نموده است. خصوصاً كه قدرت جسمانى و روحانى وى نيز آن را تكميل مى نموده است. پدربزرگ مادرى وى يعنى فراهيم روان (يعنى دارنده ثروت و روغن وسيع) به وضوح همان آستياگ آخرين پادشاه ماد است كه نامش به همان معنى ثروتمند مى باشد و دوغدو (دختر)، مادر زرتشت، همان آمى تيدا (داراى منش نيك) است كه دختر آستياگ بوده است. بى جهت نيست كه در اساطير مربوط به زرتشت بيشتر روى خانواده مادرى وى تأكيد شده است. در اوستا همچنين دوغدو (دختر) تحت نام پوروچيستا (پردانش) دخترزرتشت (زرتشت كيانى) به شمار رفته است. ۷ـ چنان كه گفته شد، بنا به نوشته هرودوت گئوماته (سپيتاك، زرتشت سپيتمان) محبوب مردم آسيا بوده است و بعد از كشته شدن وى همه مردم آسيا، به جز اشراف پارسى از مرگ او متأثر بودند و براى وى گريه مى كردند. از اينجا مى توان نتيجه گرفت كه نام ودايى معادل و مشابه وى يعنى گئوتمه از عهد او به بعد در هند معروف گرديده است كه از آن جمله است نام گئوتمه بودا مؤسس مكتب بوديسم كه نامش پيش آرياييان هندوايرانى مى توانست داناى قوم و داناى سرودهاى دينى معنى شود. گفتنى است خود اوستا به معنى اشعار شگرف نيايش بوده و نام مغان (مايايوگان وداها) به معنى داناى نيروى دانش سحرانگيز مى باشد. به طورى كه گفته شد خود نام زرتشت (زرتوشترا) به معنى لفظى دارنده عصاى حكومتى زرين است. در خبر يك مورخ يونان باستان، به نام هرمى پوس لقب نياى خاندا ماد يعنى فرائورت و نيز لقب چهارمين فرد اين خاندان يعنى كيكاووس (خشثريتى) به شكل ن پادشاهى اصلى آن يعنى زرت اشترا آمده كه به همان معنى دارنده عصاى زرين (نشانه حكومت سياسى و روحانى) است. چنانكه گفته شد زرتشت (زرتوشترا) از سوى مادر بدين خاندان تعلق داشت. نتيجه گفتار اين است كه هرودوت و كتسياس، مورخين يونان باستان، ساتراپ باختر (بلخ) را در فاصله زمانى بين سالهاى ۵۴۶ تا ۵۲۶ پيش از ميلاد ـ كه عهد كوروش و پسرش كمبوجيه بوده است ـ با اسامى سپيتاك (سفيد و مقدس) پسر سپيتمه (داماد آستياگ)، سپندات (مخلوق مقدس)، تنائوكسار (تنومند)، برديه (بلند قامت) و زراتوشترا (زرتشت، دارند عصاى حكومتى زرين) معرفى مى نمايند. از اينجا معلوم مى شود كه اينها اسامى فرد واحدى بوده اند يعنى زرتشت سپيتمان همان برديه مغ يعنى گئومات (داناى سرودهاى دينى) بوده است كه در تاريخ به خطابه برديه دروغين معروف شده است. خارس ميتيلنى، گزنفون، موسى خورنى و منابع ملى ايران خاستگاه و محل فرمانروايى اوليه زرتشت (برديه) را شهر رغه آذربايجان يعنى برزه (بلند)، هروم (بلند) و كزن (مقر و پايتخت) نشان مى دهند كه در كنار شهر مراغه كنونى، به سمت كوه سهند قرارداشته است. قابل است كه على القاعده نام برزه (بردع) با برديه يكى است يعنى اين شهر به نام يكى از القاب زرتشت ناميده شده است. به هرحال به گواهى تاريخ وى به همراه حامى خويش گشتاسب به ساتراپى نواحى شرقى فلات ايران يعنى بلخ و خراسان فرستاده شد و سرنوشتى نظير خلف خويش مزدك پيدا كرد كه حكمرانى، در مقام پدر قاتلش، حامى وى شد. بنابراين گئوماته زرتشت در عهد كمبوجيه سه سال و اندى نايب السلطنه امپراتورى بزرگ هخامنشى بوده و هفت ماه هم حكومت عادلانه خويش را داشت كه توسط داريوش و همراهانش به قتل رسيد، در حالى كه بنا به گفته موسى خورنى: «آن مغ تصميم گرفته بود بر همه حكمفرما شود.»
|