دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۳ - ۲۹ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Mon, Aug 16, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۸۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
در اين پرونده، رباينده ناشى، بچه اى
را گروگان گرفت و ۶ ساعت بعد دستگير شد
حمله مسلحانه به يك شركت در نوشهر
گروه حوادث : دو جوان مسلح كه پس از حمله به شركتى ساختمانى در شهر نوشهر دست به سرقت زده اند، از سوى پليس تحت تعقيب قرار گرفتند.
اين حادثه هنگامى رخ داد كه مديرعامل اين شركت براى انجام كارى در زمان تعطيلى شركت به آنجا مراجعه كرده بود. بنابه اين گزارش، ساعت ۲۰و۴۵ دقيقه روز جمعه گذشته ساكنان حوالى شركت دو پسر جوان را مشاهده كردند در حالى كه سوار يك خودرو پژو پارس نقره آبى بودند، از داخل حياط شركت با سرعت در آنجا را كنده و سپس متوارى شدند. اين حادثه در حالى اتفاق افتاد كه مديرعامل و نگهبان شركت با داد وفرياد سعى كردند مردم را به كمك بطلبند ولى به دليل مسلح بودن دو سارق هيچ كس جرأت مقابله با آنان را نداشت. دقايقى بعد در حالى كه سارقان محل سرقت را ترك كرده بودند، مأموران نيروى انتظامى خود را به محل حادثه رسانده و مديرعامل شركت را تحت تحقيق قرار دادند.
اين مرد درباره چگونگى وقوع حادثه به پليس گفت: براى انجام كارى به شركت آمده بودم. ناگهان ۲ پسر جوان وارد شدند. يكى از آنان سبزه رو بود. از صحبت كردن آنها مشخص بود اهل اين منطقه نيستند. يكى از آنها تپانچه اى را اززير لباسهايش بيرون كشيده وبه سمت من نشانه رفت. با تهديد آنها، موبايل، كامپيوتر ، مقدارى تراول چك وپول نقدى را كه در شركت موجود بود در اختيارشان قرار دادم. آنها كه هيچ يك نقاب به چهره نزده بودند به هنگام ترك شركت سوئيچ پژو ام را كه در حياط شركت پارك كرده بودم از من گرفتند. از يك لحظه غفلت آنها استفاده كرده و به بيرون دويدم. مى خواستم مانع فرار آنها شوم بنابراين در حياط شركت را بستم. تصور مى كردم آنها با مواجه شدن با در بسته پياده شده ومتوارى مى شوند.
در كمال تعجب آنها با سرعت خودرو را به در كوبيدند. در از جا كنده شد ، قسمت هايى از جلوى خودرو هم آسيب ديد. سارقان با همان وضعيت از محل حادثه گريختند. مديرعامل شركت مى گويد: وقتى با اين وضعيت روبرو شدم با تلفن همراهم كه به سرقت رفته بود تماس گرفتم. چون گوشى ام مجهز به «هندزفرى» بود ، وقتى ارتباط برقرار مى شد ما كاملاً صداى آنها را مى شنيديم واز منطقه اى كه در حال حركت بودند، اطلاع پيدا مى كرديم ، تعدادى از دوستان و آشنايان را به آن مناطق فرستادم ولى به علت نبود ايست و بازرسى در جاده نتوانستيم رد دزدان مسلح را به دست آوريم. بنا به اين گزارش ظهر ديروز مأموران رباط كريم خودروى به سرقت رفته اين مرد را بدون سرنشين در رباط كريم يافته اند و تحقيقات ادامه دارد.
در اين پرونده، رباينده ناشى، بچه اى
را گروگان گرفت و ۶ ساعت بعد دستگير شد
كودك ربايى هاى ۱۰۰ ميليونى
178035.jpg
گروه حوادث: رباينده ناشى پسر بچه اى كه گروگان ۱۰۰ميليون تومانى خود را در مدرسه دخترانه اى زندانى كرده بود در كمتر از ۶ ساعت دستگير شد. ساعت ۱۵ و ۳۰ دقيقه ظهر شنبه ۲۴ مردادماه بود، جوان۲۲ ساله از اينكه پدر سرايدارش نمى توانست خواهر بيمار او را از بيمارستان ترخيص كند مى خواست چاره جويى كند. در يكى از سريال هاى تلويزيون ديده بود گروهى بچه اى را دزديده اند و از خانواده اش ۱۰۰ ميليون تومان خواسته اند.
به ديوار مدرسه راهنمايى دخترانه در مجيديه تكيه داده بود، محمود پسر ۱۳ ساله اى كه همسايه شان بود و همبازى برادر كوچكترش بود در حالى كه از سوپرماركت شير خريده بود به او نزديك شد.
خواهرش از دوم خردادماه وقتى به خاطر بدرفتارى هاى پدر و مادرش قرص خورد وخودكشى كرد، دربيمارستان لقمان الدوله بسترى بود، پزشكان گفته بودند سلول هاى مغزى اش آسيب ديده است و براى نگهدارى از او در خانه نياز به خريد تجهيزات پزشكى گرانقيمت بود. «محمود» به چند قدمى او رسيد نقشه اى كه در سرش بود را به سرعت انجام داد، پسربچه وقتى از او شنيد براى جابه جايى نيمكت نياز به كمك دارد غافل از توطئه پسر همسايه وارد محوطه مدرسه شد وهمراه او به نمازخانه در طبقه دوم ساختمان مدرسه رفت. وقتى آن دو تنها شدند، گروگانگير به سمت «محمود» حمله برد پنبه اى در دهانش فرو كرد وبدون اعتنا به التماس ها و گريه هاى پسر بچه، دهانش را با چسب بست. سپس با طناب دست و پاى او را به شكل ضربدرى به هم گره زد.
رباينده پسربچه به تهديد او پرداخت و با ادعاى اينكه قبلاً با دوستانش پسر ديگرى را در زيرزمين مدرسه كشته اند و هيچ كس خبردار نشده است خواست «محمود» آرام باشد بعد او را درنمازخانه تنها گذاشت و رفت. ساعت ۱۴ بود كه زنگ تلفن خانواده «محمود» به صدا درآمد همه از اينكه پسرشان از خريد به خانه بازنگشته بود ناراحت و نگران بودند. مردى با صداى خشن از پشت گوشى گفت: «پسرتان نزد من است اگر ۱۰۰ ميليون تومان به من بدهيد كارى با او ندارم وگرنه او را خواهم كشت.» دلهره و وحشت در چهره يكايك خانواده «محمود» ديده مى شد، مأموران كلانترى ۱۹۰ مجيديه نخستين گروهى بودند كه خود را به خانه پدر گروگان رساندند. از سوى ديگر تيمى از مأموران اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران نيز وارد عمل شدند. كارآگاهان آموزش هاى لازم را براى برخورد با تماس هاى تلفنى گروگانگير به اعضاى خانواده محمود دادند و چون تحقيقات نشان مى داد نخستين تماس آدم ربا از كيوسك تلفنى در نزديكى خانه گروگان بود تيم هاى جداگانه اى در منطقه مجيديه پخش شدندو همه كيوسك ها تحت نظر قرار داده شد.
جوان آدم ربا دو بار ديگر تماس گرفت وهر بار با جملات تهديدآميز ازپدر «محمود» مى خواست خيلى سريع ۱۰۰ ميليون تومان آماده كند و آن را به مرز خسروى برساند. ۶ ساعت از آغاز عمليات گذشته بود، عقربه هاى ساعت ۲۱ و ۳۰ دقيقه را نشان مى دادند، چند تن از مأموران كه در حين گشتزنى غيرمحسوس در اطراف خانه پسر ربوده شده بودند وقتى از جلوى ساختمان مدرسه دخترانه مى گذشتند پسربچه اى را ديدند كه پنجره اى در طبقه دوم را باز كرده است و فرياد مى زند: «من را كمك كنيد، در اينجا زندانى ام، من را دزديده اند.» تيم هاى عملياتى در حالى كه گروگانگير نزد خانواده اش در اتاق سرايدارى سر سفره شام بود و نمى دانست «محمود» با تقلا توانسته است دست و پاى خود را باز كند، مدرسه راهنمايى را محاصره كردند و در اقدامى غافلگيرانه به داخل آن هجوم بردند. گروگان ۱۳ ساله نيز از نمازخانه خارج شده بود و خود را در گوشه اى از سالن مدرسه پنهان كرده بود تا اگر پسر سرايدار سراغش آمد او را قبل از پليس پيدا نكند. عامل آدم ربايى در همان لحظه نخست دستگيرى و برخورد با پليس تسليم شد و اعتراف به ربودن «محمود» كرد. كارآگاهان نيز به جست وجوى گروگان پرداختند و او را در حالى كه ترسيده بود پيدا كردند.«محمود» وقتى خود را به آغوش پدر و مادرش انداخت گريه كرد و با گفتن اينكه پسر سرايدار با تزريق آمپول به دستان و گردنش مى خواست او را به قتل برساند جاى زخم ها را به كارآگاهان نشان داد. بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، پسربچه ديگرى نيز شامگاه جمعه ۲۳ مردادماه در منطقه شميران دزديده شده بود و گروگانگيران درخواست ۱۰۰ ميليون تومان كرده بودند اما بعد از گذشت بيش از ۵ ساعت، اين پسربچه از سوى ربايندگان در نزديكى خانه شان رها شد و به آغوش خانواده بازگشت. بازپرس رضايى از شعبه سوم دادسراى امور جنايى تهران كه پسر سرايدار را تحت بازجويى قرار داد به خبرنگار ما گفت: طبق تحقيقات پليس در يك هفته اين سومين مورد آدم ربايى، كودك ربايى، مشابه درتهران بوده است كه در همه موارد مشخص شده كه ربايندگان ناشى بوده اند و تحت تأثير يكى از سريال هاى تلويزيونى قرار گرفته اند و اتفاقاً در هر سه مورد مانند اين سريال ربايندگان درخواست ۱۰۰ ميليون تومان كرده اند كه اين مى تواند يك زنگ خطر در پرداخت سريالى به چنين مقوله هايى باشد.
بازسازى صحنه قتل عروس۱۹ساله
178032.jpg
گروه حوادث: مردى كه به خاطر سوء ظن همسر ۱۹ ساله اش را به قتل رسانده است، در حضور بازپرس ويژه قتل و كارآگاهان صحنه جنايت را بازسازى كرد.
اين جنايت، عصر روز ۷ مردادماه سال جارى در ساختمان پنج طبقه اى در كوى تير غربى مشيريه تهران فاش شد كه در آن زنى به نام «مرجان» توسط شوهرش به قتل رسيده بود.
ساعت ۱۳ و ۴۵ دقيقه ظهر ديروز ـ يكشنبه ۲۵ مردادماه ـ شوهر «مرجان» به همراه افسر پرونده، اكيپ فيلمبردارى از صحنه جنايت و بازپرس اصغرزاده در قتلگاه نوعروس حضور يافتند.
«عبدالحسين»، در برابر گريه هاى خاموش برادر «مرجان» روى پله هاى در ورودى ساختمان ايستاده بود و سر به زير انداخته بود، دخترى چادرى از سر كوچه به سمت او مى دويد، اين دختر خواهر «مرجان» بود كه قبل از رسيدن به قاتل خواهرش، از سوى پليس متوقف شد و نتوانست به داماد خطاكارشان ضربه اى بزند.مرد از پله ها بالا رفت، او شرح مى داد كه روز قتل بدون اينكه نقشه اى براى از بين بردن «مرجان» داشته باشد، با دستان پر ـ ميوه و مقدارى وسايل برقى ـ به خانه آمده است، چند ضربه به در ورودى آپارتمان مى زند، مى گويد: «صدايى از داخل آمد، «مرجان» بود او در را به روى من باز كرد، بعد بدون اعتنا به اينكه وسايلى در دستانم است، روبروى تلويزيون نشست و به پشتى تكيه داد.«مرجان» در حال تماشاى فيلم بود، ميوه ها و اثاثيه را روى ميز آشپزخانه گذاشتم و درحالى كه سمت اتاق خوابمان مى رفتم، رو به «مرجان» كردم و گفتم: «چرا عوض شده اى! رفتارت فرق كرده است!»
«عبدالحسين» روبروى در اتاق خوابش ايستاد، به سمت ديوار ضلع غربى خانه برگشت و با دست «مرجان» فرضى را نشان داد: «مرجان انگار منتظر اين برخورد من بود، با صداى بلند در جوابم گفت كه انگار هار شده اى! پاچه مى گيرى!» مرد، دستانش را بالا و پايين مى برد، بازپرس اصغرزاده از او پى در پى سؤال مى پرسيد، گاهى مكث مى كرد، بعد ادامه مى داد: بين ما حرف هايى رد و بدل شد و بعد وقتى روى فرش نشست، بسيار بد با من حرف زد، همانجا از عصبانيت گردنش را با دو دست چسبيدم و انگشتانم را فشار دادم، بين اين تقلاها «مرجان» روى زمين افتاد و به حالت درازكش شد.
«مرجان فرضى» به درخواست بازپرس اصغرزاده دقيقاً در محلى كه مرجان در آنجا خفه شده بود، دراز كشيد، به گونه اى كه بخشى از فرشى كه خون آلود بود، بالاى سر آن قرار داشت. «عبدالحسين» بالاى سر «مرجان فرضى» ايستاد و گفت: «روى سينه اش نشستم و گلويش را محكم چسبيدم، نمى دانستم چه مى كنم، چند فحش به او دادم و از اينكه عشق من را به بازى گرفته بود، ابراز تنفر كردم، وقتى دستانم را از گلويش برداشتم، انگار نفس مى كشيد، اما نيمه جان بود، در يك لحظه خواستم تنفس مصنوعى بدهم، اما احساس كردم اگر مرجان زنده بماند، روزگارم را سياه خواهد كرد، مطمئن بودم كه چنين شخصيتى دارد، در طول زندگى ام كاملاً تحت اراده او بودم، اما تحمل ريشخندهاى همسايه ها و ديگران را نداشتم.»
مرد جوان از روى جسد مرجان فرضى بلند شد و از اتاق بيرون رفت و وارد اتاق خواب خود شد، كشوهاى ميز آرايش را باز كرد: «يك قمه دارم كه در اينجا نگهدارى مى كردم، آن را برداشتم و به نزد مرجان بازگشتم.» بالاى سر «مرجان فرضى» ايستاد، شانه قرمزرنگى را به جاى قمه در دست گرفته بود و نشان داد چگونه به صورت عمودى وارد سينه «مرجان» كرده است، سپس تشك تخت مادرش را بالا زد و شانه را ـ چاقو ـ زير آن پنهان كرد.» عبدالحسين شرح داد: «لباسهاى كرم رنگ من زياد خون آلود نشده بود، آن را در اتاق خواب عوض كردم، بعد رژ لب «مرجان» را برداشتم، ابتدا روى آينه ميز آرايش نوشتم . سپس روى در اتاق خواب مادرزنم نوشتم: «مرجان مرد» بعد روى آينه سرويس شمعدان كه در وسط اتاق پذيرايى روى بوفه چوبى بود، باز نوشتم: «مرجان مرد» بعد دست و صورتم را شستم، در حين خارج شدن از خانه كه حدود ساعت ۲۰ و ۴۵ دقيقه شب بود، باز نوشتم «مرجان مرد». بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، اين بازسازى صحنه قتل بعد از اينكه «عبدالحسين» جلوى دوربين فيلمبردارى شرح داد كه بعد از فرار موتوسيكلتش را فروخته و با پول آن به زيارت كربلا رفته است، سپس به ايران بازگشته تا خود را تحويل پليس دهد، به اتمام رسيد.»
اين مرد با اصرار بر اينكه مرجان را دوست داشت، باز گفت: «من از قتل مرجان پشيمان نيستم و تنها شرمنده برادر مهربان او هستم كه در حق من پدرى كرده است.»
در حين خروج «عبدالحسين» از ساختمان، خواهر «مرجان» باز به سمت او حمله برد و با ناسزاگويى خواستار مجازات قصاص ـ اعدام ـ او شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |