|
گفت وگو با افسانه نوروزى
در زندان رجايى شهر من آدمكش نيستم
• ويژه نامه « حوادث » اين هفته را در صفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
گرفته است. در اين گفت وگو از زواياى مختلف با افسانه به صحبت نشسته ايم. براى مصاحبه با او بعد از گذشتن از هفت خان رستم وارد زندان رجايى شهر شديم. درهمان نگاه اول آنچه جلب نظر مى كند محيط آرام، تميز زندان است. از يك راهروى خيلى طولانى عبور مى كنيم وبه اتاقى وارد مى شويم. دراين اتاق قرار است گفت وگو با افسانه نوروزى انجام شود. تا افسانه نوروزى را از «بند» به اينجا بياورند، تمام آنچه را كه در طول اين چند سال روى داده است مرور مى كنم. تا حالا از نزديك با او حرف نزده ام ولى تلفنى چندبارى با او حرف زده ام وخبرهايى را در مورد اونوشته ام. ساده وآرام وارد مى شود. آنقدر آرام است كه اصلاً آدم نمى تواند باور كند كه اين زن بتواند اقدام به قتل مردى كرده باشد.
\ از ازدواجت بگو. > ۱۸ ساله بودم كه با مصطفى جهانگيرى ازدواج كردم. زندگى خوبى داشتيم و اوهم مرد خوبى بود. \ چند بچه دارى؟ > دو تا بچه دارم كه الآن دخترم ۱۷ ساله شده و پسرم ۱۲ سال دارد. \ وقتى به زندان رفتى بچه هايت چند ساله بودند؟ > دخترم ۹ ساله بود و پسرم ۵ سال داشت. \ وخودت؟ > ۲۸ ساله بودم كه زندان افتادم. \ از بچه هايت در اين مدت كه زندان هستى چه كسى نگهدارى كرده است! > بچه ها پيش مادر شوهرم بودند. \ بچه ها به ملاقاتت مى آمدند؟ > بله! بندرعباس كه بودم سالى يكبار ملاقاتم مى آمدند ولى اينجا يك هفته پسرم ويك هفته دخترم به ملاقات مى آيد. هيچوقت تا حالا نشده كه هر دو بتوانند به ملاقاتم بيايند. \ به توچه مى گويند؟ > دوست دارند من پيش شان بروم. \ تاريخ تولدت چه زمانى است و در اين چند سالى كه زندان بوده اى آيا شده كه كسى برايت تولد بگيرد يا كادو بفرستد؟ > من ۱۰ اسفند سال ۴۷ به دنيا آمده ام. امسال روز تولدم را در زندان رجايى شهر بودم دخترم برايم نامه وكادو فرستاد ولى سالهاى قبل هر سال شوهرم برايم هديه مى فرستاد. \ سالگرد ازدواجتان چه؟ > امسال سالگرد ازدواجمان تهران بودم. همان روزى كه با قطار از زندان بندرعباس به تهران آمدم. چند دانشجو در قطار بودند و ما هيجدهمين سالگرد ازدواجمان را در قطار با پخش كردن شيرينى جشن گرفتيم. \ در موردحادثه بگو. > نخستين بارى بود كه به كيش رفته بودم كه آن اتفاق افتاد. ما ميهمانى رفته بوديم. مقتول با همسرم دوست بود وهمسرش با من خيلى دوست بود. من از خودم دفاع كردم. در بندرعباس وقتى بعد از دستگيرى تحت بازجويى قرار گرفتم در حاليكه چشم بند داشتم خانم مقتول آمد و گفت: مى خواهم با توحرف بزنم و من دست روى قرآن گذاشتم و حقيقت را به او گفتم. ساعت ۳ و نيم عصر بود. من هميشه چاقو دركيفم داشتم، حتى وقتى كه دختر بودم. \ وقتى او را به قتل رساندى دلت نسوخت؟ > نه! جوان بود ولى دلم برايش نمى سوزد. \ وقتى هر سال به آن روز مى رسى چه حالى پيدا مى كنى؟ اصلاً شده تا حالا آن روز را يكسال به ياد نياورى و ازآن تاريخ رد شود؟ > آن روز را به خوبى به ياد دارم. گريه مى كنم و اعصابم خرد مى شود. \ اگر دوباره اين جريان برايت تكرار شود چه مى كنى؟ > اين سؤال را قاضى هم روزى كه دادگاه علنى داشتم پرسيد و من گفتم: از خودم دفاع مى كنم. \ واكنش شوهرت چه بود؟ > شوهرم سه سال با من بى گناه در زندان بود. اوايل مى گفت بايد براى من ثابت كنى ولى وقتى مدتى گذشت ومتوجه بى گناهى من شد ديدم كه به خاطر من پير شد. در اين سالها او هر كارى را براى من ونجاتم انجام داده است. او در اين مدت با تلفن هايى كه به من زده وخبرهايى كه در مورد نقض شدن حكم و آزادى ام از سوى وكيلم آقاى خرمشاهى داده است، اميد به زندگى را به من داده است. شوهرم را خيلى دوست دارم. \ خبر نقض شدن حكم راكه شنيدى چه حالى پيدا كردى؟ > آقاى خرمشاهى آمد وگفت ۹۵ درصد آزاد مى شوى و من از شوق گريه كردم. دلم مى خواهد پيش بچه هايم برگردم. من حالا خيلى اميدوارم. \ از بندرعباس بگو. > زندان بندرعباس اتاق هاى بزرگى داشت. براى مقالات با من شوهرم خيلى سختى مى كشيد چون راه دور بود. هر وقت شوهرم نمى آمد غصه مى خوردم، اينجا اتاقها كوچكتر است ولى به هر حال زندان، زندان است. \ هيچوقت به فكر فرار نيفتاده اى؟ > من فكر آزادى ام نه فرار. اگر فرار كنم كجا بايد بروم؟ من مى خواهم به خانه برگردم و اين با آزادى امكان پذيراست. \ چندسال زندان بندرعباس بودى؟ > ۷ سال. \ در زندان چه مى كردى؟ > من آرايشگرى مى كردم. چون اين كار را بلد هستم. \ در رجايى شهر كدام بند هستى؟ > از مسؤولان زندان خواستم كه مرا به بند مواد ببرند. درست است كه من هم قتل كرده ام ولى در بند قتل زنانى هستند كه شوهر و بچه شان را كشته اند ومن نمى توانستم آنان را تحمل كنم. \ اينجا در زندان رجايى شهر چه مى كنى؟ > كارگاه خياطى مى روم. خيلى خوب است. آرايشگرى را در بندرعباس وخياطى را اينجا به من ياد دادند.
• بقيه در صفحه ويژه ۳
|