دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۳ - ۲۹ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Mon, Aug 16, 2004
ويژه ۲
سال دهم - شماره ۲۸۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
صندلى خالى
ايست
چراغ سبز
چراغ قرمز
پليس خانواده
صندلى خالى
پدرم
روانى است
177978.jpg
مهين دخت داودى معاون قضايى رئيس كل دادگسترى استان تهران
طبق ماده ۱۱۱۹ قانون مدنى، نفقه اولاد برعهده پدر است و براى درخواست نفقه، بايستى رابطه پدر و فرزندى برقرار و قرابت بين آنان محرز باشد و چنانچه اين رابطه مورد انكار قرار گيرد، مدعى بايستى دادخواست اثبات نسب به دادگاه خانواده تقديم و دلايل خود را ارائه دهد، از جمله دلايل ابرازى مدارك و اسناد سجلى و سوابق مضبوط در ثبت احوال مى باشد. همچنين مى توان به نظريه پزشكى قانونى و آزمايشات مربوطه و آزمايش DNA استناد نمود. اما براى طرح دعوى در دادگاه، طرفين بايستى اقليت قانونى داشته باشند و در ما نحن فيه با توجه به اينكه اعلام شده پدر «خوانده دعوى» به بيمارى روانى مبتلا است در ابتدا بايد مراتب بيمارى وى به اداره سرپرستى صغارو محجورين اعلام شود تا چنانچه مشخص شود كه نامبرده قادر به اداره امور خود نيست و محجور است، پس از اثبات حجر در دادگاه و نصب قيم متقاضى اثبات نسب دادخواست خود را به طرفيت قيم محجور به دادگاه تقديم و پس از احراز و اثبات رابطه قرابت «پدر فرزندى» درخصوص تقاضاى وى داير به مطالبه نفقه رسيدگى بعمل خواهد آمد.

حسن جمشيدى
معاون مجتمع قضايى دادگسترى تهران

\ لعان چيست؟ (ماده ۱۰۵۲ قانون مدنى)
هر گاه مرد زن خود را به زنا متهم، يا فرزندى را كه از فراش او به دنيا آمده است نفى كند ولى زن او را تكذيب نمايد و مرد بينه اى نداشته باشد مى تواند زن خود را لعان كند.
\ لغت لعان
يعنى لعنت كردن شوهر و زن به يكديگر و دو چيز موجب لعان مى شود اول اينكه شوهر به زن دائمى خود نسبت زنا دهد دوم اينكه نفى فرزند نمايد و بگويد فرزند متعلق به من نيست.
\ تشريفات لعان چنين است
زوجين در دادگاه حاضر مى شوند و مرد چهار بار خدا را گواه مى گيرد كه تهمتى كه به زنش مى زند صادق است و بار پنجم مى گويد لعنت خداوند بر من اگر از دروغگويان باشم سپس زن چهار بار شهادت مى دهد كه مرد دروغ مى گويد و بار پنجم مى گويد غضب خداوند بر من اگر مرد راست بگويد و اگر مرد عاقل از انجام لعان خوددارى كند او را حد مى زنند و اگر او لعان كرد و زن امتناع كرد زن را حد مى زنند وقتى ملاعنه پايان يافت حد از مرد و زن ساقط مى شود و بين آنها جدايى مى افتد و فرزندى كه مرد او را نفى كرد به او ملحق نمى شود و دليل لعان آيه ۶ ، ۷ و ۸ سوره مباركه نور است و همه فقها اتفاق نظر دارند كه پس از انجام لعان جدايى بين زوجين واجب است و زن و شوهر بعد از انجام لعان نسبت به هم حرام ابدى مى شوند.
شرح مختصر موضوع
زن و مردى كه سال ها با هم زندگى كردند و صاحب فرزندى شدند و از جايگاه بالايى برخوردار مى باشند اسلام اجازه نمى دهد كه يكى ديگرى را به زنا متهم كند و طريق اثبات و حكم آن را نيز بسيار سخت و دشوار قرار داده است زيرا براى ثبوت جرم قتل دو شاهد عادل را كافى مى داند اما زنا فقط با چهار شاهد عادل ثابت مى شود. (مواد۷۴ـ۷۷ ق.م) و به طورى شهادت دهند و با دو چشم خود موضوع را كاملاً ديده باشند و اگر سه شاهد به زنا شهادت دهند و نفر چهارم شهادت ندهد بايد هر كدام از شهود را هشتاد تازيانه زد(ماده ۷۹۰ ق.م) همچنين اگر كسى مردى يا زنى را به زنا متهم كند (قذف) هشتاد تازيانه مى خورد (اللمعة الدمشقيه ج ۲ باب حدود)
مقصود از اين كار اين است كه هتك حرمت نشود و خانواده محفوظ بماند تا نسل مردم تباه و اطفال آنان آواره نشوند و شريعت اسلام در مسأله زنا و نفى ولد بسيار سخت گرفته است و مفهوم آن را بسيار محدود كرده است زيرا آن را فعلى مى داند كه با علم و اختيار و تصميم انجام شده باشد به نحوى كه به هيچ وجه نتوان آن را بر غلط و اشتباه حمل كرد و طريق اثبات آن را منحصر كرده است به اينكه چهار شاهد عادل آن را به «رأى العين» ديده باشند يعنى چيزى كه عادتاً غيرممكن است و همه اين مسائل و سخت گيرى ها اين است كه اسلام باب سخن را در اين قسمت نفرت آور مى داند و اجازه نمى دهد هر كس به خود اجازه دهد هر سخنى را به زبان جارى كند و اگر زنا به راحتى ثابت شود موضوع طفل و نطفه و توارث از بين مى رود و مشكلات فراوانى به دنبال دارد.
\ قاعده فراش
فرزندى كه از نكاح صحيح به دنيا بيايد ملحق به پدر مى باشد و فرزند اصلاً نفى نخواهدشد حتى در جايى كه گمان مى كند زنى زوجه اوست ولى معلوم مى شود كه زوجه اش نبوده و آن زن فرزندى به دنيا بياورد شرعاً به آن مرد ملحق مى شود و آثار نسب مشروع بر آن بار مى شود و تمام آثار قرابت مشروع را دارد.
در مورد سؤال اين هفته كه مردى فرزند خود را نفى مى كند بايد دليل و برهان ارائه نمايد والا محكوم به مرد است زيرا سال ها زندگى كرده و اكنون ادعاى نفى ولد مى كند مسموع نخواهد بود مع الوصف به ادعاى مدعى رسيدگى مى شود والدين و طفل به اداره كل پزشكى قانونى معرفى مى شوند و آزمايشات تخصصى و علمى انجام مى شود و گروه خونى والدين و طفل مورد بررسى قرار مى گيرد و هيأت پزشكى قانونى اظهارنظر مى كند و نسبت طفل مشخص مى شود ولى قاعده كلى و اساسى اين است طفل ملحق به پدر مى باشد و قاعده فراش ۹۰ درصد مشكل را برطرف مى نمايد و اگر در شرايط فعلى پدرى قواى عقلى خود را از دست داده باشد ادعايش مسموع نخواهد بود. بنابراين اصل بر اين است كه طفل متوجه والدين خود بوده و انكار و يا نفى ولد مستلزم استدلال و منطق و مدارك است كه توسط محاكم قضايى قابل اثبات است.

رؤيا به بدن كبود مادرش نگاه كرد. با اينكه سن و سالى نداشت ولى دلش از اينكه پدرش تا اين حد نسبت به مادرش بى رحم است، مى سوخت. از وقتى خودش را شناخته بود، شاهد كتك خوردن هاى مادرش، فرياد زدن هاى مادرش و كلمه اى به نام مستى و مشروب خوارى بود. دستمال را نزديك دهان پر خون مادر گرفت و به سراغ تلفن رفت.
ـ بابا بزرگ! باز هم بابا، مامان را كتك زده است!
پدربزرگ يك ساعت بعد خودش را به خانه آنها رسانده بود.رنگ به چهره نداشت.
177981.jpg
ـ آخر دختر تا كى مى خواهى زير بار ظلم بروى؟ تا كى مى خواهى اين قدر خفت و خوارى را تحمل كنى؟ آخر دخترم بچه ات ديگر تحمل اين همه دعوا و مرافعه را ندارد اگر تو به خاطر او تحمل مى كنى كه دارى او را ذره ذره نابود مى كنى؟ اگر يك وقت تو را جلوى بچه ات بكشد چه مى كنى؟ جواب خدا را چه مى دهى؟ با همين حرف هاى پدر بزرگ بود كه مادرش از روز بعد به دادگاه رفته بود و از شوهرش شكايت كرده بود. رؤيا متوجه شده بود كه پدرش از وقتى از درخواست طلاق مادر باخبر شده ديگر به خانه نمى آيد. چند ماه طول كشيده بود. با اينكه پدر به خا نه نمى آمد ولى روزى چند بار با تلفن هايى كه مى زد آرامش را به چشم آنان حرام كرده بود. رؤيا خسته از اين جر و بحث ها در ذهن كودكانه اش به باغچه اى پر از گل و پروانه فكر مى كرد. اگر پدرش مادر را رها مى كرد، شايد پروانه اى روى شانه اش مى نشست و او را شاد مى كرد. آن روز مادرش عصبى بود، رؤيا احساس مى كرد كه واقعه بزرگى در حال روى دادن است با اينكه ۱۰ سال بيشتر نداشت ولى معناى طلاق، احضار، دادگاه، حضانت و ... را خوب مى دانست. مادرش در برابر ميز قاضى ايستاده بود و اشك مى ريخت.
ـ آقاى قاضى شوهرم بدبين و مشروبخوار است. حالت هاى روانى دارد و وقتى كه عصبى مى شود مرا به شدت كتك مى زند. از دست كتك خوردن ها و اذيت هاى روحى و جسمى اش خسته شده ام و ديگر تاب و توان تحمل ندارم.
مادرش پس از بخشيدن تمام حق وحقوقش به طلاق گرفتن رضايت داده بود. حالا مى ماند رؤيا و سرنوشت او.
پدرش به او نگاه مى كرد و مادر با چشمانى پر از اشك آن طرف دادگاه ايستاده بود.
ـ آقاى قاضى! من مى خواهم با مادرم زندگى كنم. دوست ندارم در كنار پدرم باشم. او هيچ وقت به من محبت نكرده است. هيچ وقت دست نوازش به سرم نكشيده است. او اصلاً تولد مرا به ياد ندارد، اما مادرم...
گريه امانش را بريده بود و قاضى دادگاه حضانت او را به مادرش سپرده بود. پدر هم طبق قانون مكلف شده بود كه خرجى او را بپردازد.
رويا به چند سال فكر مى كرد. چند سالى كه به سختى گذشته بود. مادرش ناچار شده بود كه با خياطى و كارهاى دستى مخارج شان را تأمين كند. رويا به ياد نداشت كه پدرش حتى يك ريال هم براى نفقه به حساب دخترش واريز كرده باشد. از اين همه بى توجهى دلش گرفته بود. چرا مگر او چه بدى در حق پدرش كرده بود؟ مگر طلاق ميان پدر و مادر بايد باعث نابودى فرزند مى شد؟ نمى دانست. از چند نفر پرسيده بود ولى به نتيجه اى نرسيده بود. همه مى گفتند پدرت در حق تو وظيفه دارد. بيمارى امانش را بريده بود. مادر به هر درى مى زد نمى توانست مخارج درمان ا و را تأمين كند. نگاه خسته مادرش را كه مى ديد تنها بيچارگى را در آن مى يافت. با خودش فكر كرد، حالا كه ديگر بچه نيستم. يك دختر ۱۵ ساله ام كه مى توانم حق ام را خودم از پدرم بگيرم درست است كه پدرم در اين پنج سال و حتى قبل از آن هم هيچ سراغى از من نگرفته است ولى هر چه باشد من بچه اش هستم. مگر مى شود پدرى بچه اش را دوست نداشته باشد؟ فكر مى كرد كه لااقل مى تواند از طريق پدرش با گرفتن دفترچه بيمه مادرش را در تأمين مخارج درمان كمك كند. دفترچه بيمه چيزى نبود كه پدرش از دادن آن امتناع كند. به هزار اميد به محل كار پدرش رفت.مردى كه چهره اى مهربان داشت به او گفت:
ـ ايشان بازنشسته شده اند.
رويا قصه تنهايى اش را براى همكار پدرش گفته بود و مرد با دادن آدرسى او را راهنمايى كرده بود كه سراغ پدرش برود. با دلهره زنگ در را فشرده بود. زنى جوان در را به روى او باز كرده بود.
ـ چكار دارى دخترجان؟
ـ با پدرم كار دارم.
ـ پدرت؟
پدرش دم در آمده بود. نگاهش كرده بود و پرسيده بود:
ـ چه مى خواهى؟
ـ پدر،منم رويا!
ـ رؤيا!
ـ بله رؤيا! دخترت! همان كسى كه ۲ز پنج سال پيش رهايش كردى و رفتى. مرا يادت نمى آيد؟
مرد نگاهش كرده بود. زن گفته بود.
ـ دختر جان اگر يك بار ديگر مزاحم شوى پليس را خبر مى كنم.
رؤيا به خانه آمده بود. شب تا صبح گريه كرده بود.
ـ بابا حتى مرا نشناخت. مى گفت دخترى نداشته است. دايى اش را راضى كرده بود كه با او يك بار ديگر تا خانه پدرش برود. رؤيا صبح روز بعد بار ديگر كنار در خانه ايستاد. پدرش در را به روى او باز كرده بود.
ـ بابا منم رؤيا!
ـ باز هم كه آمدى؟
صداى زن پدرش را شنيد.
ـ چه مى خواهى؟
ـ پدرم را.
ـ پدرت ديگر كيست؟
ـ اين آقا! اين هم شناسنامه من، اسمش را ببين! او پدر من است.
پدرش به او نگاه كرده بود.
زن گفته بود.
ـ اين شناسنامه اين آقا. فقط اسم من و بچه هاى من در آن است. اسمى از تو در آن نيست.
مرد بدون اينكه چيزى به ياد بياورد تنها نگاهش كرده بود. يكى از همسايه ها مى گفت: پدرت حافظه اش را از دست داده است، درست نمى تواند حرف بزند و بيمارى روانى اش شديد شده است.
•••
رويا در فكر بود از طريق ثبت احوال به جايى نرسيده بود. نمى دانست چگونه مى تواند اين مشكل را ثابت كند.
بررسى مشكلات حقوقى و خانوادگى يكى از مسائل مهمى است كه اين روزها عده زيادى از هموطنان به آن مبتلا شده و يا به نوعى با آن درگير هستند. شناخت قانون و مباحث حقوقى مى تواند راهگشاى بسيارى از اين معضلات خانوادگى باشد و به افراد كمك كند در سايه رسيدن به آرامش ، بهداشت روانى بيشترى را در محيط خانوادگى، كارى و شخصى خود فراهم آورند. از اين پس حجت الاسلام جمشيدى ـ معاون مجتمع قضايى خانواده يك تهران و مهين دخت داودى ـ معاون قضايى رئيس كل دادگسترى استان تهران ـ پاسخگوى مشكلات حقوقى شما در اين بخش هستند. مشكلات خود را به صورت نامه به نام خود و يا نام مستعار به صندوق پستى ۵۳۸۸ ـ ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد.
حديث عشق
حضرت محمد(ص): نشان منافق سه چيز است: سخن به دروغ گويد، از وعده تخلف كند، در امانت خيانت نمايد.
Hypocrites are characterized by three features: telling lies, reneging onpromises, breaching of trust.
حضرت محمد(ص): منفور ترين چيزهاى حلال در پيش خداوند طلاق است.
The most hateful thing to Allah among those lawful ones is divorce.
رسول اكرم(ص): فرزند آدم وقتى تن تو سالم است وخاطرت آسوده است و قوت يك روز خويش را دارى جهانگر مباش.
oh, Adam's descendent! If you have a healthy body and a peaceful mind, and can afford your live lihood for one day, don't worry about any thing else.
ايست
دوچرخه سواران
177957.jpg
دوچرخه وسيله نقليه اى غيرموتورى و تك نفره است كه به آسانى مى توان آن را تهيه و در سفرهاى كوتاه درون شهرى از آن استفاده كرد. حركت دوچرخه آلودگى صوتى ايجاد نمى كند و براى به كار انداختن آن نيازى به سوختهاى فسيلى نبوده و به حفظ محيط زيست كمك مى كند. به علاوه دوچرخه به تعميرات وقت گير و گران نياز ندارد و از نظر اقتصادى به صرفه است. دوچرخه سوارى غيراز اينكه رفت و آمدهاى كوتاه شهرى را آسان مى كند، ورزشى نشاط انگيز و سلامت بخش است. پس به شما توصيه مى شود در صورت امكان از دوچرخه استفاده نماييد.
دوچرخه سواران جهت حفظ جان خود و ديگران بايستى به نكات زير توجه نمايند.
> هنگام حركت كاملاً از طرف راست راه عبور نمايند و براى گذشتن از وسايل نقليه اى كه در كنار راه توقف كرده اند منتهاى احتياط را به عمل آورند.
> در صورت تعدد، دوچرخه سواران در يك رديف حركت كنند مگر آنكه معبر ويژه اى براى آنها اختصاص داده شده باشد، در اين صورت حق ندارند خارج از معبر ويژه عبور و مرور نمايند.
> عبور دوچرخه سواران از پياده رو، وسط دستجات بازار، نقاط شلوغ و پرتردد ممنوع است.
> دوچرخه سواران حق ندارند حين رانندگى، بار و اشياى ديگرى حمل كنند يا حركت ورزشى نمايند يا اعمالى انجام دهند كه مستلزم برداشتن دستهاى آنان از روى فرمان باشد.
> هنگام دوچرخه سوارى از كلاه ايمنى مخصوص آن استفاده نمايند.
والدين عزيز توجه داشته باشند در صورت استفاده كودكانشان از دوچرخه حتماً آنها را با مقررات راهنمايى و رانندگى آشنا نمايند.
چراغ سبز
گردش به راست در تقاطع
177969.jpg
براى گردش به راست، رانندگان وسايط نقليه موظفند ۱۰۰متر قبل از محل گردش با دادن علامت (چراغ راهنماى وسيله نقليه يا حركت دست) رانندگان ديگر را از قصد خود آگاه و وسيله نقليه خود را به سمت راست هدايت و به ترتيب زير عمل نمايند.
> گردش به راست از يك خيابان دوطرفه به خيابان دوطرفه ديگر: وسيله نقليه خود را به خط منتهى اليه سمت راست خيابان هدايت و به نحوى گردش نمايندكه وارد خط منتهى اليه سمت راست خيابان ديگر شوند.
> گردش به راست از يك خيابان يك طرفه به داخل خيابان يك طرفه ديگر: بعد از آنكه از منتهى اليه سمت راست گردش خود را شروع كرديد مى توانيد هر يك از خطوط خيابانى را كه در جهت گردش شماست به شرط آنكه آزاد باشد و ايجاد خطر ننمايد انتخاب كنيد.
> گردش از يك خيابان يك طرفه به خيابان دوطرفه در تقاطع شكل حرف T: شما مى توانيد از خط وسط به راست يا چپ گردش نماييد. منوط براينكه مراقب وسايل نقليه اى كه در سمت راست يا چپ در داخل دايره گردش شما هستند باشيد.
چراغ قرمز
مراقبت از منزل
177963.jpg
> هنگامى كه به مسافرت مى رويد از همسايگان مورد اطمينان خود بخواهيد تا مراقب منزلتان باشند.
> قبل از خروج از منزل نسبت به (هماهنگى) بسته بودن در ورودى پشت بام و كليه درهاى داخل ساختمان اطمينان حاصل كنيد.
> تا حد امكان خانه را خالى نگذاريد.
> معاشران فرزندان خود را قبل از تردد به منزلتان مورد شناسايى قرار دهيد.
> معمولاً سارقين به سراغ اموالى مى روند كه نكات ايمنى در مورد آنها رعايت شده است. پس با افزايش ضريب حفاظت منزل و يا مغازه در حفظ اموال خود بكوشيد.
> حتى المقدور مجتمع هاى مسكونى و اقامتى مطمئن را براى سكونت خود انتخاب كنيد.
> نسبت به تعويض قفلهايى كه كليد يدك آنها گم شده است يا براى مدتى در اختيار ديگران بوده سريعاً اقدام نماييد و هيچگاه كليد را در دسترس افراد غير مطمئن قرار ندهيد.
> نزد افراد بيگانه از ميزان دارايى و اموال موجود در منزلتان صحبت نكنيد.
> از قرار دادن نرده، چهارپايه و نظير آنها در كنار ديوار و داخل حياط خوددارى نماييد.
> ساكنان منزل به ويژه افراد مسن و آنهايى كه به تنهايى زندگى مى كنند از باز كردن در منزل روى افراد ناشناس خوددارى نمايند.
> در صورت مسافرت، اشياى قيمتى خود را به اقوام مورد اطمينان خود بسپاريد.
> از نگه داشتن پول نقد در منزل خوددارى نماييد.
> لنز چشمى و قلاب روى در ورودى نصب كنيد.
> هنگام مسافرت، كلانترى يا پاسگاه محل را با آدرس دقيق محل سكونت در جريان بگذاريد.
> نسبت به افرادى كه تماس تلفنى مى گيرند و بادادن خبر ناگوار منجر به خروج شما از منزل مى شوند حساس باشيد و از صحت خبر آگاه شويد.
> از قرار دادن كليد در محلهايى مثل زير جاكفشى و ساير محل هاى قابل دسترس خوددارى كنيد.
پليس خانواده
استخدام
177960.jpg
در فضاى دودآلود قهوه خانه اى دو دهانه در خيابان سيروس، كه به زحمت مى شد چهره مردان ژوليده و نامرتبى را كه پشت ميزهاى چوبى كثيف نشسته و با بى حوصلگى مشغول نوشيدن چاى و كشيدن سيگار بودند، تشخيص داد. دو مرد كه به نظر مى رسد سن آنها نزديك چهل سال باشد در انتهاى قهوه خانه روى تختى چوبى نشسته و مشغول كشيدن قليان بودند. هر دو آنها از سارقين سابقه دار بوده و اصغر كه به تازگى از زندان آزاد شده بود در حالى كه پك عميقى به قليان مى زد رو به رفيقش كرده و گفت: ديگر از اين آوارگى و تحت تعقيب بودن و زندان رفتن خسته شده ام، تصميم گرفته ام كه منبعد كارى كنم كه ديگه دستگير شدن و زندان خوابيدن نداشته باشد.
رفيقش با تعجب نگاهى به او انداخته و با تمسخر گفت: عجب! يعنى مى خواهى ديگر دنبال كارهاى خلاف نرفته و زندگى سالمى داشته باشى، من كه فكر نمى كنم بتونى، يعنى راستش را بخواهى دير به فكر كنار گذاشتن خلاف افتاده اى، من و تو و امثال ما ديگر غرق شده ايم و راه نجاتى نداريم، بايد از اول دنبال اين جور كارها نمى رفتيم نه حالا كه ديگر سابقه دار شده ايم و هيچ كار ديگرى هم از عهده ما ساخته نيست.
اصغر دود غليظ قليان را از دهانش بيرون فرستاده و درحالى كه متفكرانه به آن نگاه مى كرد به آرامى جواب داد: من كى گفتم مى خواهم دور خلاف را خط بكشم، اصلاً مگر ما كارى ديگرى هم بلد هستيم، منظورم اين بود كه مى خواهم از اين به بعد خلاف هاى كم خطر و يا بدون خطر را انجام دهم كه ديگر زندان رفتن روشاخش نباشد.
رفيقش خنده اى كرده و گفت: اى بابا، تو هم ما را گرفتى ها، مگر خلاف، خوب و بد يا كم خطر و پرخطر دارد، خلاف خلاف است ديگر و دستگير شدن و زندان رفتن هم دارد. اصغر به آرامى قليان را كنار زده و مستقيم به چشم هاى رفيقش خيره شد، پس از لحظه اى گفت: من هم اول مثل توفكر مى كردم ولى اين مدت كه در زندان بودم خيلى نقشه كشيدم كه چطو مى شود خلاف كرد و به زندان هم نرفت، راهش را پيدا كرده ام و اگر تو پاى كار هستى و قول مى دهى تا آخر خط با من باشى نقشه ام را برايت شرح مى دهم. رفيقش با دلخورى گفت: دست مريزاد اصغرآقا، آن وقت ها كه به قول خودت كارهاى خلاف پرخطر مى كردى. ما را هم به عنوان رفيق و پاى كار قبول داشتى . حالا كه نقشه اى در سر دارى و به قول خودت كم خطر هم هست، ديگه چرا اگر و مگر مى آورى. اصغر پاسخ داد: جان بچه ها قبولت دارم ولى اين كار كلاسش خيلى بالاست و با دزدى هاى معمولى خيلى فرق دارد، گفتم شايد دوست نداشته باشى وارد اين جور كارها بشوى. مرد گفت: ما كه نفهميديم تو چه نقشه اى در سر دارى، ولى هرچه باشد من با تو هستم، تازه چه عيبى داردكه بعد از يك عمر دله دزدى حالا يك كار كلاس بالا هم انجام بدهيم. اصغر كه مطمئن شده بود رفيقش آماده همكارى است، شروع كرد به شرح دادن نقشه اى كه در ذهن خود داشت.
***
فرداى آن روز، اصغر و رفيقش به دنبال پيدا كردن يك محل مناسب براى داير كردن يك شركت كاريابى به تلاش پرداخته و بالاخره آپارتمان مناسب و شيكى را در يك مجتمع تجارى اجاره كرده و با مراجعه به چند مالخر و اجاره كردن وسايل و لوازم ادارى موردنياز، آنجا را به صورت شركتى آبرومند و معتبر درآوردند. اولين اقدام آنها پس از آماده شدن محل شركت، درج آگهى استخدام چند منشى و ماشين نويس خانم بود كه در پى چاپ آگهى تعداد زيادى خانم به شركت مراجعه و اصغر كه نقش مديرعامل را بازى مى كرد پس از انجام مصاحبه با آنها، چهار خانم را كه وضع ظاهرى موردپسندى داشتند و به امور ماشين نويسى و كامپيوتر نيز آشنا بودند انتخاب و به استخدام شركت درآورد. اصغر براى كارمندان استخدام شده توضيح داد كه ما شركتى بين المللى در امور كاريابى هستيم و با رابط هايى كه در ادارات دولتى و خصوصى داخل كشور و همچنين كشورهاى خارجى داريم، جوانانى را كه داراى شرايط لازم استخدام باشند شناسايى و پس از پر كردن فرم مربوطه و گرفتن مدارك، به ترتيب اولويت، آنها را در داخل كشور به كار گمارده و يا به خارج از كشور اعزام مى كنيم و هدف اصلى شركت اشتغالزايى براى جوانان است. اصغر چنان از وضعيت شركت و داشتن ارتباط با مقامات و سازمان هاى دولتى براى كارمندان خود صحبت كرده و با سياه كارى هايى از قبيل تلفن زدن به مقامات قلابى و تماس گرفتن او با مسؤولين سطح بالا و رفتن به جلسات ساختگى در وزارتخانه ها، حس اعتماد آنان را به توانايى شركت و اهداف خيرخواهانه اش كه همانا اشتغالزايى براى جوانان جامعه عنوان مى شد جلب كرده و آنان را براى اجراى نقشه خود كاملاً آماده نموده بود.
اقدام بعدى اصغر و رفيقش، درج چند نوبت آگهى استخدام در روزنامه ها و فراخوان جوانان طالب كار با سطح تحصيلات مختلف، از ابتدايى گرفته تا مدارج بالاى دانشگاهى بود و در تمامى آگهى ها نيز عنوان كرده بود كه شركت بين المللى كاريابى تحت نظارت سازمان هاى ذيربط فعاليت مى نمايد و قادر است با جلب موافقت آنان نسبت به اعزام نيروى كار به خارج از كشور و يا استخدام داوطلبين در شركت ها و سازمان هاى خصوصى و دولتى داخل كشور اقدام نمايد. نتيجه چاپ آگهى هايى در روزنامه ها كاملاً روشن بود. از فرداى چاپ اولين آگهى، سيل جوانان متقاضى كار به شركت شروع شد و كارمندان شركت نيز كه كاملاً توجيه و آموزش ديده بودند با جديت و خوشرويى با مراجعه كنندگان برخورد و با دادن وعده و وعيدهاى اميدوار كننده آنان را ترغيب به پر كردن فرم مخصوص و دادن تصوير مدارك درخواست شده مى نمودند. اعتماد و اعتقاد اين كارمندان به كارفرماى خود و كارى كه انجام مى دادند به اندازه اى بود كه همه آنها نيز تعدادى از اقوام و آشنايان خود را ترغيب به حضور در شركت و پر كردن فرم استخدام نموده بودند.
اصغر ترتيبى داده بود تا از مراجعه كننده اى كه فرم مخصوص را پر كرده و قصد استخدام در داخل كشور را دارد مبلغ پنج هزار تومان و از آنان كه فرم استخدام و اعزام به خارج كشور را تكميل مى نمودند مبلغ ۱۰ هزار تومان بابت هزينه هاى مربوطه اخذ و در انتهاى فرم هاى استخدام نيز قيد نموده بود كه اين مبلغ صرفاً براى مخارجى از قبيل: تكميل فرم استخدام و انجام مكاتبات ادارى بوده و به هيچ وجه مسترد نخواهد شد و در صورت استخدام متقاضى، يك يا دو ماه حقوق اوليه وى به عنوان كارمزد شركت دريافت خواهد شد.
از آنجايى كه مبالغ تعيين شده براى تكميل فرم در مقابل وعده هايى كه كارمندان به مراجعه كنندگان مى دادند آنقدر اندك و قابل ريسك بود، پرداخت آن را با كمال ميل پذيرفته و عدم بازپرداخت آن را به راحتى قبول مى نمودند.
هر روز كه مى گذشت تعداد مراجعه كنندگان به شركت بيشتر شده و در طول يك ماه از آغاز فعاليت شركت بيش از ده هزار نفر متقاضى كار به شركت مراجعه و مبادرت به پركردن فرم و پرداخت وجه تعيين شده نموده بودند. حجم تبليغات به قدرى گسترده و فريبنده بود كه بسيارى از جوانان جوياى كار شهرستانى نيز زحمت سفر را به خود متحمل شده و به شركت كاريابى مذكور مراجعه و فرم مربوطه را پر نموده بودند.
از آنجايى كه اصغر، شخصى باهوش و زيرك بود، بعد از گذشت يك ماه به تدريج كارمندان قديمى را اخراج و به جاى آنان كارمند جديد استخدام نمود تا نتوانند از اسرار شركت و واهى بودن وعده و قول هايى كه به مراجعه كنندگان داده شده بود آگاه شوند. با آمدن كارمندان جديد كه از فعاليت هاى گذشته شركت اطلاعى نداشتند، اصغر ليستى جعلى از اسامى اشخاصى كه در ماه گذشته به كار گمارده شده و يا براى كار به خارج از كشور اعزام گرديده بودند تهيه و در تابلوى اعلانات شركت نصب نمود و با انجام اين كار اولاً باعث تشويق و جذب مراجعه كنندگان جديد شده و ثانياً به آن عده از اشخاصى كه قبلاً فرم پر كرده و براى پيگيرى كار خود به شركت مراجعه مى كردند گفته مى شد كه هنوز نوبت به شما نرسيده و آنهايى كه داراى امتياز بيشتر هستند در اولويت قرار دارند، چنانچه نوبت شما رسيد، تلفنى با شماتماس گرفته و اطلاع خواهيم داد. مراجعه كنندگان از همه جا بى خبر نيز با ديدن ليستى از اسامى اشخاصى كه به كار گمارده و استخدام شده بودند باز هم به آينده دل خوش كرده و منتظر زمانى مى شدند كه انشاءالله نوبت به آنها برسد. شايد در بين آنها، افرادى هم پيدا مى شدند كه با شك و ترديد به اين ليست ها نگاه كرده و اميدى به گشايش كار خود در اين شركت نداشتند اما از آنجايى كه كارى از دست آنها ساخته نبود و دليلى نيز براى سوءظن خود نداشتند، على رغم اينكه مبالغ داده شده را به طور قطع بربادرفته مى دانستند با اندك اميدى دنبال كار خود رفته و ديگر سراغى هم از شركت نمى گرفتند، با گذشت چند ماه از فعاليت شركت به مرور از حجم مراجعه كنندگان كاسته شده و عمده كار كارمندان پاسخگويى به ثبت نام شده ها و دادن وعده به آنها و اميدوار نمودنشان بود. اصغر و رفيقش كه در اين مدت پول هنگفتى را به جيب زده بودند، ادامه فعاليت شركت را ديگر به صلاح ندانسته و به بهانه عدم همكارى سازمان ها و مراجع ذيربط و مشكلاتى كه به لحاظ قانونى پيش روى اعزام نيروى كار به خارج از كشور به وجود آمده است، شركت را منحل نموده و ساختمان را نيز تخليه نمودند. هزاران نفر از افرادى كه در شركت ثبت نام نموده  بودند بعد از مدت ها انتظار كشيدن، يا در جايى مشغول كار شده و يا مبلغ پرداختى را آنقدر مهم ندانستند كه براى گرفتن آن مبادرت به طرح شكايت كنند مضافاً اينكه با روشى كه اصغر طراحى كرده بود كمتر كسى اطمينان داشت كه اين قضيه كلاهبردارى بوده باشد و به فرض اينكه چنين فكرى هم پيش مى آمد چه كسى حاضر بود به خاطر مبلغى ناچيز، زحمت پيگيرى شكايت از اشخاصى را كه بعد از انحلال شركت معلوم نبود كجا رفته اند و مشخصات دقيقى هم از آنها دردست نبود را متحمل شود؟
***
در فضاى دودآلود قهوه خانه اى كه به زحمت مى شد چهره مردانى را كه پشت ميزهاى چوبى مشغول كشيدن سيگار و قليان بودند را تشخيص داد، اصغر و رفيقش در انتهاى قهوه خانه روى تخت چوبى نشسته و مشغول گفت وگو بودند.
ـ اصغرآقا دمت گرم، از اول عمرم تاكنون چنين كار باكلاس و شيكى را انجام نداده بودم، راستش را بخواهى چند ماه پيش كه موضوع را مطرح كردى اصلاً باورم نمى شد اينقدر مايه توى اين كار باشد، تازه خيالمون هم راحت است كه هيچ شاكى نداريم و خطر دستگيرى و زندان هم وجود ندارد، ايواله بابا، جداً كه مغز متفكرى هستى و اين چاكرت هميشه در خدمتت آماده تلمذ و همكارى است.
اصغر سرفه اى كرده و گفت: واقعيتش اين است كه ديگر اين روزها دله دزدى و كارهاى خطرناك كردن اصلاً عاقلانه نيست، دنيا اين همه پيشرفت كرده و روش هاى خلاف هم بسيار متنوع شده فقط كافى است آدم يه كمى فكر داشته باشد و نقشه بكشد، زمينه براى فعاليت زياد است و ملاحظه كردى كه خطرى هم به دنبال ندارد، دزدى هاى معمولى را بايد براى همين تازه كارها گذاشت كه جوان هستند و حال و حوصله زندان رفتن را هم دارند، اين جور دزدى ها ديگه براى ما سابقه دارها افت دارد.
رفيق اصغر با تحسين نگاهى به او انداخته و حرف هايش را تأييد كرد و بعد مثل اينكه موضوعى به خاطرش رسيده باشد پرسيد: راستى شركت كاريابى بعدى را چه زمانى داير كنيم، من كه خيلى نگران اشتغالزايى نسل جوان هستم و بعد با صداى بلند خنديد، اصغر درحالى كه خودش را براى رفتن آماده مى كرد پاسخ داد: ما ديگه شركت كاريابى داير نمى كنيم، اين كار فعلاً لو رفت و درآمد خوبى نخواهد داشت.
رفيق اصغر كه خنده روى صورتش خشكيده بود با ناراحتى سؤال كرد: يعنى چى؟ منظورت اين است كه ديگه كار تعطيل شد. اصغر جواب داد: نه داشم، تازه شروع كرده ايم، ولى يك شركت با موضوع ديگرى داير مى كنيم. مرد با شك و ترديد پرسيد: مگر در موضوعات ديگر هم مى شود اينقدر پول به جيب زد!
اصغر گفت: آره بابا، فراوان، ... و پس از چند لحظه ادامه داد تا موضوعاتى مثل: آموزشگاه هاى تضمينى، پيش بينى سؤالات كنكور سال آينده، درمانگاه هاى تخصصى ترك اعتياد، درمان چاقى و لاغرى و كوتاه كردن و بلند كردن قد، مشاوره براى مهاجرت به خارج از كشور و .... وجود دارد غصه كار را نخور، حالا هم بلند شو برو در بالاى شهر يك محل شيك اجاره كن تا بعد بگويم چه نقشه اى در سر دارم. يادت باشه ديگه قرارها را هم در كافى شاپ هاى بالاشهر بگذاريم كه كلاس دارد.
دو مرد پس از خداحافظى با يكديگر، هر كدام سوار اتومبيل آخرين سيستم خود كه به تازگى خريدارى نموده بودند شده و قهوه خانه خيابان سيروس را به طرف بالاى شهر ترك نمودند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |