دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۳ - ۲۹ جمادى الثانى ۱۴۲۵
Mon, Aug 16, 2004
چشم انداز
سال دهم - شماره ۲۸۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
وقتى از دوستان فرزندتان خوشتان نمى آيد
وقتى از دوستان فرزندتان خوشتان نمى آيد
لطفاً عصبى نشويد!
مى توانيد بدون اينكه باعث دلخورى يا ناراحتى افراد خانواده تان شويد مشكلات راحل كنيد.
وقتى سندى فهميد دختر ۱۳ساله اش، پام تحت نفوذ دوست جديدش دست به دزدى از فروشگاه محلى زده، بسيار ناراحت شد. البته خوشبختانه صاحب مغازه موافقت كرد تعهدى نگيرد. بعدها سندى فهميد دوست جديد پام دزد سابقه دارى بوده كه به او فوت و فن كار را ياد مى داده است. داستان سندى، بر ترس بسيارى از والدين صحه مى گذارد كه بچه هايشان با دوستان جديد و نامناسب رابطه داشته باشند. ما نگران اين مسأله مى شويم كه نوجوانمان دوستى بى مسؤوليت، جسور و بسيار مادى انتخاب مى كند اما بسيارى از والدين از اينكه در زندگى فرزندانشان دخالت كنند، مى ترسند و هراس دارند كه عاطفه و محبتشان را به آنها از دست بدهند. ساير والدين صرفاً به خاطر اينكه بچه ها از دستوراتشان سرپيچى كرده و رفتارشان بد شده است، بچه ها را به سختى تنبيه مى كنند. وقتى دوستان فرزندتان را نمى پسنديد، چه بايد بكنيد؟ دوران بوش، پروفسور بازنشسته جامعه شناسى دانشگاه استانفورد مى گويد« اغلب والدين معتقدند كه وقتى بچه اى وارد دوران نوجوانى شد، حرف شنوى اش از والدين كم مى شود. اما بچه ها بايد مرتب طنين صداى پدر و مادر در گوششان بپيچد.» تحقيقات دوران بوش نشان مى دهد كه حتى بچه هايى كه با تغيير لباس و موسيقى مورد نظرشان مى خواهند آنطور شوند كه دوست دارند، هنوز در مسائل مهمى مثل درس و اخلاق به والدين خود رجوع مى كنند.
نظارت بر فرزندان
دانستن اين مطلب كه بچه ها كجا مى روند و با چه كسانى مى روند، براى والدين نوجوانان امرى ضرورى است. وقتى بنيامين وارد مقطع پس از دبستان شد، مادرش، دبرا، برايش يك دفترچه يادداشت خريد و به فرزند ۱۲ساله اش گفت اگر مى خواهد دوچرخه سوارى كند يا بعد از مدرسه دير به خانه بيايد، بايد مادرش را در جريان بگذارد، اما انگيزه مخفى دبرا از دادن دفترچه يادداشت اين بود كه بداند پسرش چه كار مى كند و با چه كسى است. در نتيجه كارهاى فرزندش را مى نوشت و بدين طريق به همه چيز پى مى برد. اومى گويد: معضل موادمخدر بيداد مى كند، مى خواستم مطمئن شوم بنيامين با كسى دوست نباشد كه او را به بيراهه بكشاند.
نتيامونتز، دانشمند محقق در دانشگاه دولتى اوهايو، در مطالعاتش بر بچه هاى كلاس نهمى، پى برد هر چه والدين بيشتر به فرزندانشان تذكر بدهند، احتمال خطر استفاده از موادمخدر كاهش مى يابد. تحقيق ديگرى اين مسأله را آشكار ساخت كه بطور شگفت آورى حتى بچه هاى معدودى كه از آنها خواسته شده بود وقتى از مدرسه به خانه مى رسند، والدينشان از محل كار به اولياى مدرسه زنگ بزنند، كمتر به دردسر مى افتند تا بچه هايى كه مادرانى خانه دار دارند. هر صبح از فرزند نوجوانتان بپرسيد چه كارهايى را طى روز مى خواهد، انجام دهد. اما صرفاً حرفش را كه مى خواهد به خانه دوستش برود، قبول نكنيد، مؤدبانه با پدر و مادر دوستش تماس بگيرد تا بفهميد آيا فرزندتان آنجاست.
با زبان خوش با بچه ها حرف بزنيد
وقتى سارا ريچارد از مونترال با همكلاسى اش كه سيگار مى كشيد، دروغ مى گفت و از كلاسهايش فرار مى كرد، رابطه دوستى برقرار كرد، مادرش، چرلى به جاى اينكه روابط آنها را ممنوع كند، نقشه اى كشيد و به سارا گفت نبايد هيچ وقت كارى كنى كه دوستت به دردسر بيفتد. خب؟ نبايد به خاطر او دروغ بگويى يا دزدى كنى؟ البته او گفت نه! اما نقشه كار خودش را كرده بود. چندروز بعد، دوستش در مدرسه به او پيشنهاد كرد كه براى سيگار كشيدن به بيرون بروند اما سارا درخواست او را رد كرد و گفت: از تو مى خواهم كارى را نكنى كه به دردسر بيفتى، در نهايت سارا با ميل خودش به رابطه اش با او خاتمه داد.
بسيارى از والدين معتقدند بايد نهايت تسلط را بر دوستان فرزندانشان داشته باشند. با اين حال بزرگسالان دوستى را انتخاب شخصى تلقى مى كنند اما اگر براى قطع اين رابطه دوستى بخواهيم با بچه ها برخورد تندى داشته باشيم، ممكن است آنها از روى لجبازى بيش از پيش به دوستيشان ادامه دهند.
دكتر لين تنر، مدير مسؤول مطب اطفال در دانشگاه كاليفرنيا در سانفرانسيسكو مى گويد: «بيشتر والدين به جاى اينكه بر تغيير رفتار تأكيد كنند، نسبت به عوض كردن دوستان فرزندشان حساسيت نشان مى دهند. تنها اگر دلايل قانع كننده اى داشته باشيد مى توانيد خودتان را از گفت و گوى خانوادگى كنار بكشيد. بيشتر بحث خود را بر موضوعات غير قابل قبول متمركز كنيد كه با دوستى منافات دارد. مثل اينكه بچه ها زير بار حرف بزرگترها نمى روند يا نسبت به درسهايشان بى تفاوت هستند. در نهايت به اين نكته مى رسد كه اصول خانوادگى اش مهمتر جلوه مى كنند.
والدين دوستان فرزندتان را نيز بشناسيد
ملاقات با ساير والدين كمك مى كند نيازهاى جوانى را بهتر بشناسيم. تنسر مى گويد: مامان بچه ها همه كار مى كنند، وقتى من اين حرفها را مى شنوم معمولاً مى گويم ما راجع به بچه هاى ديگر حرف نمى زنيم. ما داريم در باره تو حرف مى زنيم اگر اتفاقى برايت بيفتد، پدر يا مادرى مى تواند به دنبالت بياد. بگذار به مادر جانى زنگ بزنم و موضوع را بفهمم و اين معمولاً پايان گفت و گوى ماست.
زود دست به كار شويد
تنسر مى گويد: يك دفعه زمانى مى رسد كه صرفاً بايد سعى كنيد رابطه بدتان را قطع كنيد، كى بايد اين كار را انجام دهيد، دانكن ادعا مى كندوقتى دوستى پديده اى سالم باشد. جوانها بعضى اوقات مى خواهند دوستهايى داشته باشند كه با آنها كبريت بازى كنند يا كارهاى خطرناك ديگرى انجام دهند. نوجوانها دوست دارند به گونه هاى ديگرى به استقبال خطر بروند. اين درست زمانى است كه بايد پا پيش بگذاريد اماسالم نگه داشتن بچه صرفاً منع كردن او از خطر جانى نيست. اگر فرزندتان با دوست جديد نشست و برخاست مى كند و نمراتش بطور شگفت آورى افت كرده است، سريعتر به خودتان بياييد. دانكن مى گويد: با يك اقدام سريع مى توانيد مانع بروز آنچه قرار است اتفاق بيفتد، شويد. علاوه بر اين بايد زمانى گوش به زنگ باشيد كه فرزندتان تمايلى از خود نشان نمى دهد كه بگويد كجا مى رود يا با چه كسى مى رود و هنگامى كه دوستان قديمى ياعلائق قبلى فراموش شدند، اين زنگ خطر ديگرى است.
اما والدين تنها بايدقوانينى وضع كنند كه قادر به اجراى آنها باشند. تعليم يكى از آن قوانين و راهبردها است. به شما ياد داده اند به مدت ۳ هفته تا بعد از ساعت منع عبور و مرور بيرون بمانيد. اگر بعد از سه هفته روابط و رفتار مخالف ادامه پيدا كرد، مى توانيد دستور جدى ترى راوضع كنيد.
Readers digest/ Nov.1998: منبع
Edwin Kiester, Sally valente: نويسندگان
نسرين رمضانعلى على اكبر
موسيقى و قصه قديمى درمان بيمارى
177903.jpg
در مغز انسان مركزى براى دريافت موسيقى وجود دارد كه درست در پشت پيشانى قرار دارد، و از قضا اين همان نقطه اى است كه وظيفه يادگيرى و ابراز احساسات انسان را نيز بر عهده دارد.
به همين دليل بين موسيقى، يادگيرى، و كنترل و ابراز احساسات رابطه مستقيمى وجود دارد.
دانشمندان آمريكايى مى گويند كه افراد در موارد مختلف واكنش هاى متفاوتى به يك موسيقى مشابه نشان مى دهند كه اين احتمال داده مى شود كه يك دليل اين امر، شرايط احساسى گوناگون انسان ها در زمان هاى متفاوت باشد.
اما آيا تنها شرايط احساسى ماست كه باعث شفابخشى يا بيمارى زايى موسيقى در وجود ما مى شود؟ يا اين مسأله به ذات موسيقى و نوع آن نيز بر مى گردد؟ اولين مطلبى كه بايد بدانيم اين است كه اصلاً چه اتفاقى مى افتد كه يك موسيقى در ذهن ما جاى مى گيرد؟
دانشمندان دانشگاه «دارتموث» در «نيوهمپشاير» در اين باره مى گويند: علت تكرار شدن ناخودآگاه برخى قطعات موسيقى در ذهن انسان به ناحيه اى در قشر جلويى مغز باز مى گردد.
اين ناحيه از مغز مسؤول يادآورى قطعات موسيقى است كه فرد در گذشته شنيده و با ناحيه گيجگاهى در ارتباط است.
ناحيه گيجگاهى نيز خود وظيفه پردازش صداهاى اوليه و ساده، استدلال و همچنين يادآورى خاطرات را بر عهده دارد.
و حالا بايد بدانيم كه چه نوع موسيقى در مغز ما ايجاد آرامش و در جسم ما نويد درمان مى دهد و چه نوع موسيقى منجر به استرس و در نتيجه بيمارى مى گردد.
موسيقى و نقش درمانى آن
«رونالد هاس» استاد دانشگاه موتسارت شهر سالزبورگ اتريش مى گويد از طريق موسيقى مى توان مصونيت انسان ها را در برابر بيمارى ها تقويت كرد، دردها را كاهش داد و از بروز حوادث جلوگيرى به عمل آورد.
تحقيقاتى كه وى انجام داده است نشان مى دهد كه بايد به انواع موسيقى در درمان بيمارى ها توجه شود.
* موسيقى شرقى و درمان كوفتگى و سردرد
همين آقاى «هاس» در تحقيقى كه انجام داده، به اين نتيجه رسيده كه بر اساس شواهد تجربى برخى از ملودى هاى قديمى مشرق زمين براى از بين بردن سردردها و كوفتگى بدن موثر است.
وى مى گويد: حدود ۸۰۰ سال پس از ميلاد مسيح، در برخى از مراكز درمانى مشرق زمين، از موسيقى براى درمان دردها استفاده مى شده است.
* كمك موسيقى به كاهش خطر آلزايمر
در تحقيقى هم كه دانشمندان آمريكايى انجام دادند مشخص شده است كه مطالعه، نواختن موسيقى و انجام بازى هايى مثل شطرنج با كاهش خطر ابتلا به آلزايمر در افراد مسن مؤثر است.
* به هنگام گرفتن رگ گيرى كودك موسيقى فراموش نشود
نتايج تحقيقى كه در خرم آباد انجام شده هم نشان مى دهد كه استفاده از موسيقى هاى مخصوص كودكان باعث انحراف ذهن آنان نسبت به درد ناشى از اقدامات تهاجمى كوتاه مدت مثل «رگ گيرى » مى شود.
«رگ گيرى » يكى از شايع ترين اقدامات دردناك پزشكى است و به صورت مكرر به عنوان لازمه و مقدمه تشخيص يا درمان بيماريها مورد استفاده قرار مى گيرد.
اين تحقيق كه بر روى ۳۰ كودك شش تا ۱۲ ساله مبتلا به تالاسمى در بيمارستان شهيد مدنى خرم آباد انجام شده، نشان مى دهد كه شدت درد «رگ گيرى» در كودكانى كه فكرشان در زمان «رگ گيرى » به سمت موسيقى كودكان معطوف شده به طور معنى دارى كمتر از ساير روشها بوده است.
* موسيقى و افزايش توان يادگيرى
محققان هنگ كنگى هم با مطالعه اى به مقايسه كودكانى كه تحت آموزش موسيقى قرار داشتند با ديگر كودكان پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه كودكانى كه در گذشته تحت آموزش موسيقى قرار گرفته بودند حافظه شفاهى بسيار قوى ترى دارند و مى توانند لغات بيشترى را از فهرست خوانده شده به ياد بياورند و در هر سنجش، بهتر از سنجش قبل عمل مى كنند.
* تداوم آموزش موسيقى به افزايش حافظه مى انجامد
همين محققان روانشناس هنگ كنگى عقيده دارند آموزش موسيقى نيم كره چپ مغز را تحريك مى كند و يادگيرى شفاهى نيز توسط همين قسمت از مغز انسان كنترل مى شود.
مطالعات بعدى اين محققان نشان داد بهبود حافظه انسان با ادامه يادگيرى موسيقى، ادامه پيدا مى كند و با توقف آموزش موسيقى متوقف مى شود.
* شنيدن موسيقى هماهنگ با ضرباهنگ قلب آرام بخش است
يك محقق ژاپنى در دانشگاه «ناگويا» نيز به اين نكته پى برده كه شنيدن موسيقى هايى كه بر مبناى ضرباهنگ قلب تدوين شده اند، در آرامش اعصاب و كاستن تنش افراد مؤثر است.
اين محقق از ۲۲ داوطلب خواست كه در اتاقى به پاسخگويى يك سلسله پرسش كه مرتب سخت تر مى شد، بپردازند.
براى نيمى از داوطلبان، موسيقى متكى به ضرباهنگ قلب آنان پخش شد و ديگران در سكوت به حل مسائل ادامه دادند.
پرسشهاى تنظيم شده در پرسشنامه به منظور اندازه گيرى ميزان استرس و اضطراب داوطلبان و احساس خستگى آنان تدوين شده بود.
نتايج حاصله از پاسخ ها حكايت از آن داشت داوطلبانى كه به موسيقى قلب خود گوش مى داده اند به مراتب از آرامش بيشترى برخوردار بوده اند.
* موسيقى هوش و عواطف روحى افراد را تقويت مى كند
يك محقق دانشگاه علوم پزشكى تبريز هم مى گويد كه موسيقى، دقت، هوش، حس مشاهده، استنباط و عواطف روحى انسان را تقويت مى كند.
«كبرى پرون» مى گويد، تحقيقاتى كه در بخش مراقبت هاى ويژه انجام گرفته نشان مى دهد كه موسيقى به ميزان قابل توجهى در تسكين و تقليل وضعيت بحرانى بيمارانى كه در بخش آى سى يو بسترى بوده اند، تأثير داشته است.
سامانه اعصاب انسان به محرك هاى موزيكال پاسخ مثبت مى دهد و عملاً موسيقى در تغيير حالت بيماران مؤثر است.
وى افزود، استفاده از موسيقى باعث آرامش روحى، بهبود وضعيت ذهنى، كاهش اثرات استرس هاى وارده مى شود و به افراد در برقرارى ارتباط، اتحاد و تطابق كمك مى كند.
* موسيقى و نقش بيمارى زايى آن
برخلاف آنچه تاكنون از نقش شفابخشى موسيقى گفتيم، برخى از موسيقى ها هستند كه با توجه به مركز موسيقى در مغز كه هم مكان با بخش احساس است بر روى روح انسان تأثير منفى مى گذارد. كه دو نمونه از آنها و نتيجه تحقيقاتى كه درباره آنها شده بيان مى شود.
* موسيقى تند و نقش آن در ايجاد رفتار پرخاش جويانه
يك مطالعه در آمريكا، اين باور عمومى را كه گوش كردن به موسيقى تند و خشن بدون ايجاد هيچ تأثير مضرى به تخليه عواطف و احساسات منفى كمك مى كند، رد مى نمايد.
پژوهشگران دانشگاه ايالتى آيوا و بخش خدمات انسانى تگزاس بر روى بيش از ۵۰۰ دانشجو كه به هفت آواز تند توسط هفت هنرمند و ۸ آواز ملايم توسط هفت هنرمند ديگر گوش كرده بودند آزمايشهايى انجام داد شد.
در اين مطالعه براى ارزيابى احساسات و افكار پرخاش جويانه، از دانشجويان آزمونهاى مختلف روانشناسى گرفته شد.
نتايج بدست آمده نشان داد موسيقى تند بدون آنكه تحريك يا تهديدى وجود داشته باشد احساسات خصمانه را افزايش مى دهد.
* موسيقى بسيار بم و نقش آن در ايجاد غم و نااميدى
دانشمندان انگليسى در يك آزمايش نشان دادند صداهاى بسيار بم و غير قابل شنيدن براى انسانها، موسوم به «مادون صوت» (Infrasound)، موجب بروز حالات غير طبيعى از قبيل اضطراب، نگرانى، غم شديد و نااميدى در افراد مى شوند.
دكتر «ريچارد لرد» از آزمايشگاه ملى فيزيك انگليس براى بررسى تأثير صداهاى غير قابل شنيدن بر افراد، آزمايشى ترتيب داد.
در اين آزمايش «لرد» و همكارانش در يك سالن بزرگ اجراى موسيقى زنده، قطعاتى از موسيقى را براى ۷۵۰ شنونده پخش كردند و بدون اطلاع شنوندگان، در لابه لاى برخى از اين قطعات به كمك يك فلوت هفت مترى اصوات بسيار بم و غير قابل شنودى توليد كردند و سپس از شنوندگان خواستند تا واكنش خود به اين قطعات موسيقى را بيان كنند.
با وجود اينكه شنوندگان نمى دانستند در كداميك از قطعات موسيقى اصوات «مادون صوت» گنجانده شده، اما ۲۲ درصد از آنها با اشاره به قطعات موسيقى حاوى صداهاى غير قابل شنود، بيان كردند كه در هنگام شنيدن اين قطعات دچار احساسات غير عادى شده اند.
اين احساسات غير عادى عبارت بودند از احساس ناآرامى و اندوه، نااميدى شديد، نگرانى و اضطراب، تنفر و همچنين احساس ترس.
صداهاى «مادون صوت» به طور طبيعى و در هنگام وقايعى نظير طوفان، وزش باد و تغييرات الگوهاى آب و هوايى و همچنين برخى انواع زلزله نيز توليد مى شوند.
دانشمندان عقيده دارند كه چنين اصواتى ممكن است به طور طبيعى در برخى مكانها و خانه ها نيز توليد شود كه در پى آن ساكنين چنين مكانهايى ناخودآگاه احساس ترس و نگرانى مى كنند و اين احساسات خود را به وجود روح و يا مسائلى از اين قبيل، نسبت مى دهند.
شخصيت سيبل فرهنگ
177888.jpg
در بررسى عوامل كلى فرهنگ، ارتباط بين انسان و محيط، شاخص ترين مقوله اى است كه در زايش فرهنگى مورد توجه قرارمى گيرد. كاربرد توانايى هاى انسان در محيط طبيعى و اجتماعى پيامد دو جريان منطقى بين اين دو عامل يعنى انسان و محيط اوست. به همين دليل انسان شناسان براى آدمى هنرى والاتر از فرهنگ آفرينى نمى شناسند. فرهنگ هر ملل به محض رشد و بالندگى در بستر اجتماعى، انسان خلاق و مبتكر را به كام خود كشانده و شرايط را براى جامعه پذيرى فراهم مى سازد، به طورى كه هويت او را شكل بخشيده، شيوه هاى زندگى او را تعيين و باعث مى شود هرملتى متمايز از سايرين به درستى تعريف شوند و جايگاه واقعى خود را بيابند.
فرهنگ را مى توان به لحاظ مفهومى از جامعه متمايز كرد. فرهنگ به گونه اى فزاينده در ابعاد مختلف جامعه تأثيرى تعيين كننده دارد. اگر تعريف مالينفسكى را از فرهنگ بپذيريم در آن فرهنگ اعم از ابتدايى تا پيچيده به عنوان كليتى اجتماعى مشتمل بر ابزارهاى مادى و جنبه هاى غيرمادى زندگى انسان مثل باورها و عادات معرفى مى شود كه به انسان اجازه مى دهد با مسائل ملموسى كه فرارروى او قرارمى گيرند مقابله كند، آنگاه فرهنگ نه تنها به تصورات و رفتارهاى فردى جهت مى دهد، بلكه تعيين كننده رفتارهاى جمعى است، يعنى فرهنگ تمام زندگى بشر را در برمى گيرد و روابط انسانها را با يكديگر و با محيط آنها تنظيم مى كند بويژه آنكه در فرآيند ادغام فرد در بدنه جامعه نقش اساسى ايفا مى كند.
كليفورد گيرتز همين باور را در قالبى نظام گونه ارائه مى دهد. به عبارت ديگر فرهنگ آنچنان نظامى معرفى مى شود كه داراى عناصر و ابعاد گوناگون است و اين عناصر در ارتباط با يكديگر يك كليت تام به وجود مى آورند. وى مختصات اساسى يك نظام فرهنگى را به شكل زير معرفى مى كند:
ـ فرهنگ ادغامگر است، زيرا موجد پيوندهاى اجتماعى است. تعاملهاى اجتماعى و كنش و واكنش بين بازيگران فقط در صورتى امكانپذير است كه مجموعه اى از معانى يا روابط بين معنا و معنابخش در ميان آنها وجود داشته باشد.
ـ فرهنگ هنجارى است، زيرا قواعد و معيارهاى جهت گيرى كنش هاى اجتماعى را به افراد تحميل مى كند.
ـ فرهنگ جامع است، زيرا عناصر مختلف زندگى اجتماعى را در قالب منطق وحدت بخش معنايى خود گردهم مى آورد، به عبارت ديگر به بركت شبكه اى از معانى و تفاسير مشترك، تمام فعاليتها و روابط يك جامعه را به هم پيوند مى دهد.
برهمين اساس گى روشه جامعه شناس مشهور فرانسوى سه كار ويژه براى نظام فرهنگى برمى شمارد كه عبارتند از: اول كار ويژه جامعه سازى، يعنى فرهنگ به وجود آورنده جامعه است، زيرا تمام عوامل عينى و مادى پيوندهاى اجتماعى به وسيله نظام فرهنگى در عبارات نمادين بازتوليد و بازتفسيرشده و معنا و قوام و انسجام مى يابند و فرد نيز از طريق همين شبكه وارد جامعه شده و با آن پيوند مى خورد. (جامعه پذيرى) . دوم كار ويژه روانى ـ اجتماعى كه به شخصيت فرد الگو و نمونه بخشيده، قواعد رفتار اجتماعى را در اختيار او قرار مى دهد. سوم كار ويژه انسان شناسى كه فضاى زندگى انسان را انسانى كرده، از فضاى زندگى حيوانات متمايز مى سازد. لذا با اين ويژگى ها كه فرهنگ را به صورت راهنماى روابط اجتماعى و كنشهاى گروهى در مى آورد. مى توان گفت كه فرهنگ خصوصيتى كاملاً شخصيت ساز و انسان ساز دارد.
فرهنگ و شخصيت:
همواره چگونگى تأثير عوامل مختلف در شكل گيرى شخصيت آدمى، بين متفكران مختلف مورد بحث بوده است. علم روانشناسى به مطالعه جنبه هاى مختلف خصوصيات روانى و فردى مى پردازد. امروزه روانشناسان و روانپزشكان نيز به عوامل محيط اجتماعى (خانواده، دوستان، محيط مدرسه، محيط اجتماعى و...) در شكل گيرى شخصيتى انسان توجه جدى دارند. برخى زيست شناسان، ساختمان زيستى و وضع ظاهرى بدن را مبناى توجيه و تبيين خصوصيات روانى و شخصيت انسان قرار مى دهند. برخى محققان به عامل محيط طبيعى در شكل گيرى شخصيت توجه دارند. انسان از ديدگاه جامعه شناسى پديده اى بيولوژيكى، روانى و روحى و مهمتر اينكه پديده اى اجتماعى ـ فرهنگى است و از نظر جامعه شناسان، شخصيت جلوه اى است از محيط اجتماعى، فرهنگى جامعه و تجربيات فرد كه به تدريج در درون وى تعبيه شده، شكل گرفته و به اصطلاح درونى و نهادى شده است.
ـ هر انسان براى اينكه بتواند به عنوان يك عضو سالم و مورد قبول جمع در جامعه زندگى كند، ناگزير است خود مختارى زيستى را با قيد و بندهاى آداب و رسوم و خواستهاى فرهنگ جامعه خويش مهار كند و براى رفع نيازها و ادامه حيات خويش همان شيوه هايى را برگزيند كه فرهنگ جامعه ايجاب مى كند. در حقيقت هنگامى كه انگيزه هاى روانى وتظاهرات رفتارى زيستى كودك با ارزشها و معيارهاى فرهنگى جامعه انطباق يافت، شخصيت كودك شكل مى گيرد. در رابطه با تأثير قاطع فرهنگ در شكل گيرى شخصيت، بايد اضافه كرد از بدو تولد، كودك از امور عينى و ملموس پيرامون خود تأثير مى پذيرد. در سالهاى بعدى زندگيست كه ساير مفاهيم انتزاعى و غير عينى مانند هنر، اخلاق و ارزشهاى اجتماعى در ذهنيت او شكل مى گيرند. در تحقيقى در جامعه آمريكا مشخص شده كه بچه هاى سفيد پوست و سياه پوست تا سن شش سالگى براحتى با يكديگر بازى مى كنند، اما پس از شش سالگى كه به مفاهيم ارزش گذارى اجتماعى محيط آشنا مى شوند، بتدريج به اختلافات نژادى پى مى برند. در اين مرحله است كه تأثير فرهنگ جامعه بر شخصيت فرد كاملاً آشنا مى شود.
كودكى كه در جامعه اى چشم به جهان مى گشايد كه عكس العمل هاى ساخته و پرداخته ندارد جامعه و نهادهاى واقع در آن، محيط خارجى را براى او فراهم مى آورد. احتياجات و رفتارهاى طفل چنانچه بدون زحمت زياد ارضا شوند كودك با محيط سازش پيدا مى كند و در صورت عكس، محيط براى طفل سد و مزاحمى مى شود: بتدريج طفل نسبت به خود و والدين، نسبت به احتياجات و شرايط كه موجب ناراحتى او هستند نظر و رفتار مشخص پيدا مى كند و اين نظر و رفتار كم كم عادت شده و جزئى از وجود طفل مى شوند. در دوران بعد از كودكى اگر عوامل ديگرى پيدا شود كه با شرايط نامناسب طفوليت مغاير باشد رفتار و نظر بتدريج تغيير مى يابد. ولى اگر چنين نشود و شرايط زندگى نوجوانى و بزرگسالى شرايط نامساعد قبلى را تأييد و تقويت كند، واكنشهاى كودك كه به شكل عادت در آمده ادامه پيدا خواهد كرد و در بزرگى شخصيت او را تشكيل خواهد داد. يعنى در بزرگسالى فرد يك الگوى مشخص رفتارى نسبت به روابط اجتماعى و جامعه خواهد داشت. الگوى رفتارى كه خود به خود و ناخودآگاهانه است. چون همين شرايط، براى آحاد يك جامعه صدق مى كند لذا شخصيت اساسى را در جامعه مى سازد و به دليل آنكه اين شرايط در هر جامعه متفاوت است پس شخصيت اساسى از يك جامعه به جامعه ديگر نيز متفاوت خواهد بود. شخصيت اساسى در واقع شخصيت مشترك توده مردم يك جامعه است كه در شرايط مشابه، تجربيات طفوليت را گذرانده اند. تغيير شخصيت اساسى در طى زمان، بسيار جزئى و كند است. گورويچ مى گويد: هدف از مطالعه شخصيت اساسى همان فهم فرهنگ است كه اين شخصيت، مظهر و مبتكر و در عين حال محصول آن است.
لذا چنانچه شخصيت اساسى يك ملتى به درستى فهميده شود، مى توان پيش بينى كرد اعضاى يك جامعه معين، چگونه به موقعيت ها و اوضاعى كه با آن مواجه مى شوند پاسخ خواهند داد.
رالف لينتن مى گويد: روش مطالعه شخصيت اساسى عبارت از صورت مركبى از خصايص مشترك ميان افراد مختلف و در وراى تفاوت هاى خاص آنها است به اين علت كه فرهنگ واحدى در ميان آنها مشترك است.
ابرام كاردينر مردم شناس سرشناس آمريكايى كه به طور وسيعى به مفهوم شخصيت اساسى پرداخته برخلاف فرويد كه شالوده شخصيت را فقط در رفتار جنسى و سركوبى آن مى جويد مى گويد: سركوبى اميال صرفاً در سركوبى اميال جسمانى خلاصه نمى شود، حتى سركوفتگى اميال اجتماعى مثل ميل به منزلت و مقام، حيثيت اجتماعى، ثروت و غيره، در هر فرهنگى مطرح است يعنى به طور مدام يك سلسله عمل و عكس العمل دائم، بين آنچه روانى و آنچه اجتماعى است وجود دارد، يعنى از يك طرف احتياجات اوليه انسان بايد ارضاى خود را با نهادهاى اجتماعى و يا موازين و ارزش هاى جامعه تطبيق دهد و از طرف ديگر هرگاه بعضى از اين اميال هرگز تجلى نكنند يا به صورت مورد قبول ظاهر نشوند و يا به نحو سمبوليك ارضا نشوند اين احتياجات به تدريج نهادهاى موجود در جامعه را تغيير مى دهند.
انسان شناسان بعدى نه تنها طرح كاردينر را تأييد مى كنند، بلكه بيشتر بر اين باورند كه برخى از خصوصيات شخصيت اساسى در جامعه وجود دارند و بيشتر نيز اين نظر كاردينر را مى پذيرند كه شخصيت اساسى به وسيله اعمال خاص تجربيات فرهنگى به خصوص رسوم مربوط به پرورش كودك توليد مى شود.
بنابراين مى بينيم كه فرهنگ در حالت كلى، بنياد شخصيت افراد را در جامعه مى ريزد. لذا همين امر سبب مى شود هر جامعه با توجه به فرهنگ خاص خود، داراى افراد با شخصيت هاى معين و مشخص باشد و افراد هر جامعه در مقابل افراد جوامع ديگر داراى شخصيت خاص باشند، به همين علت است كه رفتار و كردار و عقايد فرد ايرانى با فرد هندى متفاوت است، انگليسى آرام از فرانسوى پرشور متمايز است، آلمانى پرخاشگر با ايتاليايى خونگرم يك سان نيست و ژاپنى قانون شناس با كره اى گردنكش تفاوت دارد. آنچه اين تمايزات را موجب مى شود عناصر فرهنگ يك ملت از جمله شيوه تربيت كودك، نهادها، شيوه غذا خوردن، آداب و رسوم، اساطير، افسانه ها، مذهب و ... است.
لذا انسان ها در جوامع، صرفاً با به خود اختصاص دادن الگوها و عناصر فرهنگى مى توانند فرهيخته شوند، روابط خود را گسترش بخشند و برحسب پيش بينى رفتار ديگران اعمال و حركات خود را جهت بخشند و با انتقال اين ميراث بزرگ به فرزندان، از مشكل باز نوانديشى تمامى اين راه حل ها توسط آنان جلوگيرى و جايگاه و ديدگاه آنان را در جهان واقع تثبيت بخشند. فرهنگ هر جامعه اى، نيز در صورتى مى تواند اين روند طبيعى را طى كند كه به اقتضاى ذاتى و درونى رشد يابد ولى زمانى كه مورد تاخت و تاز عناصر، متعرض شود گسستگى و تنش فرهنگى بروز مى نمايد، در چنين وضعيتى افراد جامعه احساس ناايمنى كرده و خود را مى بازند و در روابط فى مابين در پاسخگويى و در پيش بينى رفتار يكديگر دچار احساس سر در گمى گشته و نهايتاً شخصيت اساسى كه با انتقال و پرورش الگوهاى فرهنگى در كودكان شكل مى گيرد دچار ضعف مى شود. چرا كه شخصيت افراد با فرهنگ سنتى و اصيل عادت كرده و پرورش يافته از سويى با ورود عناصر جديد و جاذبى چون الگوهاى فرهنگى ژست و ادا، مد و لباس، گفتار و بيان، خودنمايى، تجمل گرايى، فردگرايى و سودمحورى و تأييد برخى از اين موقعيت ها توسط جامعه، افراد پايبند فرهنگى خودى در الگوهاى فرهنگى دچار تردد و تزلزل شده به طورى كه در اقدام به هر امرى دودلى نشان مى دهند و دچار اين سر در گمى مى شوند كه آيا دنبال نفع شخصى باشند وبا كسب ماديات بيشتر، تأييد افراد را كسب نمايند يا اينكه انسانيت و خوددارى را بايد پيشه خود سازند و اصالت خويشتن را حفظ كنند، به فرزندان خود راه و روش انسان بودن را بياموزند يا اينكه سود و نفع شخصى را آموزه ذهن آنان سازند كه مبادا از قافله عقب بمانند، اين چنين نوسانات و تشتت هاى فرهنگى، بى هدفى، پوچى، سرگردانى، بيگانگى، بى هويتى را براى افراد به ارمغان آورده، شكاف هاى نسلى، نقشى، فرهنگى و طبقاتى را تشديد و فروريختگى ساختار فرهنگى را ايجاد نموده و بافت جامعه را به هم مى ريزد و روند فرهنگ پذيرى و اجتماعى شدن را با ضعف مواجه كرده و كنترل و نظارت اجتماعى افراد را مشكل نموده و همبستگى اجتماعى را به هم مى ريزد. در جامعه شناسى چنين وضعيتى بى هنجارى ناميده مى شود يعنى سرگردانى افراد در تبعيت از راه و روش ها و ارزش هاى زندگى، چنين وضعيتى هنگامى رخ مى دهد كه شرايط لازم جهت ايجاد همبستگى فرد با جامعه دچار اشكال مى شود. اين برداشت از اين فرض ناشى مى شود كه رفتار اجتماعى افراد به وسيله هنجارهاى فرهنگى اداره مى گردد و نيز اينكه هنجارها بايد منسجم باشند و نظامى از عناصر را كه با يكديگر داراى ارتباط منطقى هستند تشكيل دهند. بنابراين وقتى انسان هايى پرورش يافته با الگوهاى فرهنگى معين، به يكباره در مورد عناصر و الگوهاى فرهنگى خود دچار تردد مى شوند و به سبك و سنگين نمودن عناصر فرهنگى قديم و جديد بپردازند يعنى ديگر هنجارها و ارزش هاى فرهنگى خود را به عنوان اصول و روش هاى مطلق قبول ندارند و از نظر شخصيتى دچار سر در گمى شده اند، لذا انگيزه لازم را براى مشاركت و دلبستگى در جامعه را نخواهند داشت. بى گمان پيدايش چنين وضعيتى به نفع جامعه و افراد آن نبوده و روى الگوهاى مطلوب فرهنگى جامعه تأثيرات نامطلوب گذاشته لذا بايد از وقوع آن جلوگيرى كرده و هم و غم و خود را بر آن نهيم كه الگوها و عناصر فرهنگى برخاسته از متن جامعه، غيرعقلانى و ناموجه نبوده و عقلانى هستند، حاصل تصادف نبوده بلكه در نتيجه تجربه و تاريخ زندگى گذشتگان هستند و چنانچه اگر انسان امروز آسوده تر زندگى مى كند و به واسطه مشخصه خاص فرهنگى، خود را به عنوان يك قوم در سطح جهان مطرح مى كند، به واسطه تحولات دراز فرهنگى است كه پشت سرنهاده است لذا نبايد اجازه داده شود هجوم برخى عناصر و عادات جديد، فرهنگ جامعه را مورد تاخت و تاز قرار داده و جامعه را با معضلات و دگرگونى هاى عظيم روبرو سازد.
منابع
۱ـ نقيب زاده، احمد، جامعه شناسى سياسى، چاپ اول ،۱۳۷۹ نشر سمت
۲ـ نيتس، دانيل، انسان شناسى فرهنگى، ترجمه محسن ثلاثى، چاپ اول ،۱۳۷۵ انتشارات علمى
۳ـ گلابى، سياوش، اصول و مبانى جامعه شناسى، چاپ سوم ،۱۳۷۲ انتشارات فردوسى
۴ـ گورويچ و دانشمندان ديگر، مسائل روانشناسى جمعى، عليمحمد كاردان، ،۱۳۶۹ نشر دانشگاه، افشارى، نادر، فرهنگ و زندگى، دى ماه ،۱۳۸۱ مقاله
۵ـ عسگرى خانقاه، اصغرى، انسان شناسى عمومى، چاپ اول، ،۱۳۷۰ انتشارات توس


|   شناسنامه   |   آرشيو   |