يكشنبه ۱ شهريور ۱۳۸۳ - ۵ رجب ۱۴۲۵
Sun, Aug 22, 2004
تاريخ
سال دهم - شماره ۲۸۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
اخطار سفير كبير اخراجى آلمان نازى به دولت ايران
مقاومت شوروى به زودى درهم خواهد شكست
ايران بى طرف بماند شاه از تهران خارج نشود
178809.jpg
محسن ميرزايى

در تابستان ۱۳۲۱ تحريكات پنهان و آشكار قوام السلطنه به ثمر رسيد و دولت سهيلى بركنار شد.
قوام كه به دنبال اظهار تمايل نمايندگان مجلس شوراى ملى به دربار احضار شده بود تا مأمور تشكيل كابينه شود، از شاه سه روز وقت خواست تا اين پيشنهاد را بررسى كند و جواب بدهد. اين ظاهر قضيه بود، اما در پشت پرده قضاياى بسيار پيچيده اى وجود داشت.
اولاً اينكه دست اندركاران سياست از اين قضيه حيرت كردند، زيرا تا چند ماه پيش طبق صورتى كه به سهيلى نخست وزير وقت داده شده بود، تقاضاى وزيرمختار دولت انگلستان دستگيرى و زندانى كردن قوام السلطنه بود. اينكه دولت انگلستان چه خرده حسابى با قوام داشت، برمى گردد به زد و بندهاى پنهانى او با آلمان نازى. بهتر است رشته سخن را به مورخ الدوله سپهر بسپاريم و افشاگريهاى او را در اين مورد از نظر خوانندگان بگذرانيم. توضيح اينكه مورخ الدوله سپهر در جنگ جهانى اول منشى سفارت آلمان بود و در نظر متفقين «آلمانوفيل» محسوب مى شد.
مورخ الدوله سپهر مى نويسد:
روابط نگارنده با مرحوم قوام از جنگ بين الملل اول آغاز و چندين نشيب و فراز را طى كرد، يعنى كراراً از دوستى به دشمنى و از دشمنى به دوستى گراييد. بدين واسطه با اطلاع كامل از مكنونات درونى وى شايد قادر باشم راجع به افكار و اعمال سياسى او بى طرفانه قضاوت نمايم. قوام السلطنه داراى صفات خوب و بد به حد افراط بود. هوش و شجاعت و فعاليت و لياقت و قدرت كار را با تجربه نيم قرن خدمات دولتى توأم ساخته، شخصيت و استخوانى پيدا كرده بود كه نقايص اخلاقى او را مى پوشانيد. بعد از شهريور همين كه حريف قوى پنجه اى مانند رضاشاه را ديگر در مقابل خود نديد، پاى به ميدان مبارزه گذاشت و چون مدتى از صحنه سياست دور مانده بود، از بعضى از دوستان، منجمله از اين بنده استمداد فكرى نمود. من رجال قديم از قبيل مستشارالدوله و حكيم الملك و بهاء الملك را به او پيشنهاد كردم و بى درنگ پذيرفت. بزرگترين مانع وى براى كسب مقام رياست دولت سوء ظن شديد دولتين روس و انگليس بود كه يقين داشتند او «فتح السلطنه» قراگزلو را محرمانه به برلن فرستاده بود تا به اولياى دولت آلمان اطمينان دهد كه به محض ورود سربازان آلمانى به بادكوبه، قوام السلطنه در تهران در رأس مليون ايران قدرت رسمى را به دست خواهد گرفت و طرفداران دولتين را اسير و پاى در زنجير خواهد كرد. رفع اين بدگمانى از دو سفارت كه متكى به ارتش اشغالى خود بودند، كار آسانى نبود، خاصه چون پايه اطلاع آنها روى مدارك غير قابل انكار قرار گرفته و نامه پنهان شده در يك مدال طلا از طرف بعضى ايرانيان مقيمين آلمان به عنوان قوام السلطنه در ضمن چمدان سفر فتح السلطنه به دست آمده بود (معاون سابق وزارت جنگ كه يكى از آزاديخواهان مشهور بود و با قوام السلطنه صميمانه دوستى داشت) در حينى كه قوام گرم فعاليت به منظور زمين زدن كابينه و گرفتن زمام امور در دست خود بود، سرريدربولار سفير انگليس صورتى متضمن اسامى «ژرمانوفيل» ها تسليم مرحوم سهيلى نخست وزير وقت نمود و توقيف آنان را درخواست كرد نام قوام السلطنه در رديف اول آن صورت ذكر شده و احدى حدس نمى زد قوام بتواند چنين سنگ بزرگى را از جلوى خويش بردارد، به علاوه او در دربار شاهنشاهى سابقه مطلوبى نداشت و بدون موافقت دربار هم نيل به مقام رياست حكومت ممتنع به نظر مى رسيد. قوام ثابت نمود كه در ايران با پشتكار و تدبير و شهامت در هر امرى مى توان توفيق يافت. بارى بر كليه مشكلات داخلى و خارجى فايق آمد و مقدمات تشكيل دولت را در سال ۱۳۲۱ فراهم آورد. راجع به افراد كابينه با من مشورت كرد، ضمناً گفت چون متفقين هنوز عضويت شما را در سفارت آلمان از ياد نبرده اند، من مشغول هستم زمينه را آماده سازم و بعد از چندى شما را دعوت نمايم.
ميل و اشتياق بسيار داشت كه مرحوم مؤتمن الملك وزارت مشاور را بپذيرد. گفتم محال است با وجود قشون اجنبى در خاك ايران، مؤتمن الملك زير بار وزارت يا رياست وزرايى برود، چنانكه بعدها صدق نظريه من معلوم گرديد. يكى از افرادى كه من به او تحميل نمودم و هنوز از ذنب لايغفر خويش استغفار مى كنم، عبدالحسين هژير بود. قوام السلطنه او را نمى شناخت و من در منزل مهندس ناطق كه مركز فعاليت قوام بود، هژير را با خود برده، معرفى كردم و تاكنون از اين اقدام نابهنگام نزد وجدان خويش شرمسارم، مع ذلك تشكيل كابينه قوام السلطنه به واسطه عضويت چند نفر از رجال آزاديخواه در افكار عمومى حسن تأثير بخشيد و قوام السلطنه با مهارت و نرمش خاصى موفق شد سفراى هر سه كشور آمريكا و شوروى و انگلستان را رام سازد و موانع موجود در راه اقتدار خود را يكى پس از ديگرى از ميان بردارد. دست متنفذين را كوتاه كرد، مطبوعات را منكوب ساخت، نسبت به وكلاى مجلس لحن آمرانه و ديكتاتورمآبانه به كار برد و حتى به دربار دندان نشان داد.»
از زمامدارى قوام السلطنه چند هفته اى نگذشته بود كه ناگهان بگير و ببند شروع شد و عده اى از افراد سرشناس به همراه تعدادى افراد ناشناس به جرم فعاليت پنهانى براى آلمان نازى بازداشت شدند. اين كار در مجلس شوراى ملى سر و صدايى برپا كرد و در مطبوعات با عكس العمل شديدترى مواجه شد.
محمد مسعود روزنامه نگار جنجالى و مدير روزنامه معروف «مرد امروز» در
مرد امروز، پنجشنبه ۲۹ مردادماه ۱۳۲۱نوشت:
اول پياله و درد!
كنسرت آقاى قوام السلطنه با بدآهنگى شروع شده است!
به طورى كه همه مى دانيد، در ده، پانزده روز اخير عده زيادى اشخاص از طرف اداره شهربانى توقيف و بدون قرار قانونى بازداشت شده اند!
مى گويند اينها آلمان فيل هستند، تا سال گذشته هم مردم را توقيف مى كردند و مى گفتند روس فيل هستند، سال بعد هم شايد مردم را توقيف كنند و بگويند انگلو فيل اند و بعداً هم به اقتضاى زمان «حبشى فيل» و «مكزيكو فيل» ها را توقيف كنند و همين طور توقيف و توقيف تا روز قيامت ادامه يابد!
من به اين موجودات ضعيف و بدبختى كه به اسم «فيل» توقيف مى شوند، كارى ندارم. من درخصوص روس و انگليس و آلمان و آمريكا بحث نمى كنم، حرف من بر سر اين رويه عجيب و غريب است! بحث من در موضوع اين اصل دور از تمدن و انسانيت است! قصد من اعتراض بر معامله دور از انصاف و عدالتى است كه هميشه نسبت به مردمان بينواى ايران مجرا بوده و هر حكومت و هر اوضاعى كه پيش آمد كرده، در آن تغييرى نداده است.
غرض من، اين بگير و ببند بى قاعده است كه از زمان مرحوم خشايارشا معمول بوده و هنوز هم بدبختانه و متأسفانه ادامه دارد.
البته اين اعتراض در نظر آنهايى كه «همه فيل» هستند و در كيف بغلشان هم نشانه داس و چكش و هم صليب شكسته موجود بوده و به اقتضاى وقت هر كدام را لازم باشد، به سينه سنجاق مى كنند، به هيچ وجه منطقى و معقول نيست، آنها مى گويند بايد خاكشيرمزاج بوده و نان را به نرخ روز خورد، آنها مى گويند هر طرف باد مى آيد، بايد باد داد، آنها مى گويند چنان با نيك و بد سر كن كه بعد از مردنت عرفى ـ مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند!
آنها مى گويند چه مانع دارد! انسان هم مسلمان باشد و هم كافر؟ هم كمونيست باشد و هم كاپيتاليست؟ هم روس فيل باشد هم آلمان فيل؟ هم پهلوى خواه باشد و هم آزاديخواه؟
اينها به زبان حال مى گويند، ما به اين رويه عمل كرده ايم و بحمدالله در اثر اين روش هم وزير عصر ديكتاتورى بوديم و هم وزير دوره مشروطه؟ هم وكيل پهلوى بوديم و هم نماينده ملت! هم روزنامه نگار دربار بوديم و هم همزبان ملت نجيب! هم سوگلى دربار مظفرالدين شاه بوديم و هم وزير پهلوى، هم پارك داريم و هم اتومبيل، هم پول داريم و هم احترام، هم آسايش داريم و هم مصونيت و اينها همه در اثر روش عاقلانه اى است كه ما پيش گرفته و چنين با نيك و بد سركرده ايم كه همه ما را از خود دانسته و به بازيمان گرفته اند! البته درنظر اين آقايان همه فيل ها! رويه و اعتراض ما دور از حزم و نشانه خامى و ناپختگى است، ولى اين مسأله يقين است اگر تمام افراد جامعه اى از يك چنين عناصرى تشكيل شود فنا و اضمحلال آنها قطعى است! مرگ و انهدام آنها مسلم است. اين عناصر طفيلى تا وقتى مى توانند داراى حيات و مسائل زندگى باشند كه لااقل مردمان با ايمان و شرافتمندى نيز در جامعه وجود داشته باشند.
178812.jpg
ميكروب هميشه در بدن زنده ها جايگزين شده و نشو نما مى كند، ولى وقتى سلولهاى بدن همگى به ميكروب تبديل شدند، آن بدن و هيكل قطعاً و مسلماً فنا شده و حيات طفيلى ها خاتمه خواهديافت!
در جامعه مردمان با ايمان و با عقيده لازم است. ايمان و عقيده چيز تحصيلى و سفارشى نيست. شما تا صد سال ديگر مرا تبليغ كرده و، به من امر كنيد كه رضاشاه پهلوى را آدم مشروطه خواهى بدانم شما صد سال ديگر به من القاء كنيد كه چماق بهتر از حلواست، شما تا صد سال ديگر به گوش من بخوانيد كه مختارى بى گناه است! من براى شما قسم مى خورم كه گفته هاى شما را باور نخواهم كرد و تغيير عقيده نخواهم داد.
البته لازم نيست كه تمام مردم دنيا داراى يك عقيده و يك مسلك باشند و اگر هم لازم باشد ، اين امر از نظر علمى امكانپذير نيست، فقط مى گوييم كه انسان حق ندارد به هيچ وجه عقيده و فكر خود را به ديگران تحميل نموده و اشخاصى را صرفاً به جرم داشتن فلان عقيده شكنجه و آزار نمايد.
مى گويند اينهايى كه توقيف شده اند طرفدار محوراند و دليلش اين است كه زن آلمانى دارند و زبان آلمانى بلد هستند.
خوب مى خواهيم بدانيم در خود انگلستان يا روسيه مگر اشخاصى كه زن آلمانى داشته و زبان آلمانى بدانند وجود ندارند، يا در آلمان طرفدارهاى متفقين و اشخاصى كه زبان روسى و انگليسى مى دانند كم اند؟
حالا بر فرض اينكه در ميان چندين ميليون جمعيت ايران كه طرفدار متفقين هستند دويست سيصدنفر هم طرفدار محور باشند تازه به كجاى دنيا برمى خورد؟ تازه چه تغييرى در اوضاع گيتى حاصل مى شود؟ تازه در عظمت تشكيلات متفقين چه عيب و نقصى ايجاد مى گردد؟ البته هيچ.
پس چه لزومى دارد اين همه هو و جنجال برپا كرده و آن همه وحشت و اضطراب در ميان مردم توليد نموده و اينقدر در مجلس و مطبوعات شور و غوغا برپا نمايند؟
تازه عذر بدتر از گناه اينكه مى گويند دولت ما در اين كار دخالتى نداشته است، اين ديگر از همه مضحك تر است.
من نمى فهمم دولت ما چطور دخالت نداشته است؟
دولت ما دخالت در كار نداشته است يعنى اينكه يا روسها و انگليسى ها و يا هردو اين افراد ناآگاه يا بى گناه را توقيف كرده اند!
بسيار خوب ما به سابقه امر نگاه مى كنيم. اگر بگوييم دولت شوروى سبب توقيف و بازداشت اين اشخاص شده است مى بينيم هنگام حمله به خاك ايران براى دستگيرى چندتن از اتباع آلمانى كه دشمن آنها و مشغول كشت و كشتار هم بودند، اعلاميه ها منتشر كرد و به وسيله طيارات اسامى آنها را با ذكر سمت و علت سوءظن و جهات تعقيب همه را شرح دادند. در اين صورت از يك چنين دولتى بعيد است كه اتباع كشور دوست و متفق خود را به صرف سوءظن مثل گربه غافلگير نموده و شبانه آنها را از رختخوابشان بيرون كشيده و به توقيفگاه بفرستد.
اما انگليسى ها آقايان انگليسى به خوبى مى دانند كه علت رنجش توده ايران از اين امپراتورى عظيم الشأن كه همسايه جنوبى و متفق كنونى ما است فقط و فقط فشار و ظلم دوره بيست ساله سلطه پهلوى است و كاملاً آگاهند كه ايرانى به حد كافى زور ديده و شنيده و توقيف غيرقانونى و عذاب و عقاب و بازداشتگاهها و زندان را چشيده و تحمل نموده است. در اين موقع قلب شكسته ايرانى به ملاطفت و مهربانى بيشتر احتياج دارد تا زور و خشونت و به منطق و دليل زيادتر تسليم مى شود تا فشار و بى اعتنايى.
گذشته از اينها در صورتى كه اين اقدام از طرف دولت ما نبوده چه لزومى داشت مأمورين ما در اين كار دخالت نموده و آنها را در شهربانى ما توقيف نمايند؟ البته در صورتى كه دولت ما واقعاً تحت فشار بود بهتر بود، ريش وقيچى را به دست دوستان متفق ما داده مى گفت بفرماييد اين ته مانده جوانان و مردان شريف و با ايمان ايرانى كه بر حسب اعجاز از زير پنجه پهلوى و چنگال مختارى در رفته و مى خواستند چشمان وحشت زده خود را در افق روشن ترى بازنمايند ما آنها را كوركورانه و دست بسته تسليم شما مى كنيم بفرماييد اين برادران ما و آن هم انصاف شما!
به هرحال من تصور نمى كنم كه دولت در اين قضيه كاملاً بى تقصير باشد و لااقل اين قدر قدرت نداشته باشد كه اتباع خود را كه به دست مأمورين خود توقيف نموده، از علت بازداشتشان بى خبر باشد، و اگر واقعاً اين قدر دولت در مسائل حياتى ما ضعف نشان مى دهد و توانايى حل اين مسأله را ندارد با كمال تأسف بايد گفت: كنسرت آقاى قوام السلطنه با بدآهنگى شروع شده است.
مسعود
اينكه محمد مسعود مديرروزنامه مرد امروز بازداشت آلمانو فيل را توسط شهربانى دولت ايران نكوهش كرده است، ضمن درستى اين استدلال، بر اين نكته بى توجه بوده است كه دستگيرى اين عده در واقع اعلام وفادارى قوام به متفقين است و اين اقدام جهت شستن گناهان گذشته بوده است.
قوام كه بعد از مشروطيت مروج فكر به كارگيرى سياست آمريكا در ايران در برابر روس و انگليس بود در اين مرحله با ظرافت خاصى روسيه را  توسط آمريكا با خود همراه ساخت. توضيح آنكه در آن روزها روابط سياسى مسكو ـ واشنگتن به دليل دوستى صميمانه استالين و روزولت بسيار محكم بود.
قوام با گرايش آمريكايى خود در حقيقت دوست دوست اتحاد جماهير شوروى محسوب مى شد.
بعد از گذشت بيش از نيم قرن تاريخ نويسان و گزارشگران تاريخ درگير اين بحث اند كه آيا آلمان ها اصلاً در ايران ستون پنجمى داشتند يا اينكه تمامى اين حرف ها بهانه اى بود براى حمله به ايران و متفقين در هرحال ايران را اشغال مى كردند. به نظر نگارنده اين گزارش، متفقين احتمال دارد كه در مورد ستون پنجم آلمان  درايران بزرگنمايى كرده باشند اما خاطرات رجال دست اندركار سياست، حاكى از آن است كه آلمانى هاى مقيم ايران پيش از شهريور ۲۰ و حتى بعد از اخراج از ايران، شديداً فعاليت داشته اند و در انتظار آن بوده اند كه كار روسيه يكطرفه شود. مارشال رمل نيز با فتح مصر خود را به خاورميانه برساند و آلمانى هاى اخراج شده به ايران برگردند و كار خود را از سر بگيرند. در گزارش هاى پيش جريان تشكيل حكومت ايران آزاد و تأسيس حزب نازى ايران را هم نوشتيم و تكرار آن مطالب را لازم نمى دانيم.
از ديپلمات هاى ايرانى مرحوم عبدالله انتظام مأمور اخراج آلمانى ها بود. گزارش هاى قبلى ما را در اين مورد به خاطر داريد كه سفير آلمان چقدر تهديد كرد و چقدر مقامات ايران را از انتقام پيشوا ترساند و با چه زحمتى مقامات وزارت امور خارجه اسراى آلمانى ها را در كاميون ريخته به مرز تركيه بردند و ...
خاطرات عبدالله انتظام كه از طرف وزارت امور خارجه مأمور اخراج آلمانى ها و ايتاليايى ها و ژاپنى ها بود حاكى از آن است كه سفير آلمان بعد از اخراج از ايران در تركيه مانده بود و در انتظار حوادث آينده روزشمارى مى كرد. عبدالله انتظام مى نويسد:
« بعد از اخراج پردردسر آلمانى ها از ايران و بعد از آن بيرون كردن تمامى اتباع ايتاليايى و ژاپنى دچار ناراحتى عصبى شدم و ادامه كار برايم مشكل شده بود و خيلى ميل داشتم كه بتوانم هم براى معالجه و هم براى دور بودن از محيط پرتشنج به خارج بروم تا اينكه مرحوم سهيلى موافقت نمود كه براى چند ماهى به تركيه براى معالجه بروم. بدين ترتيب در اوايل سال ۱۳۲۱ به تركيه رفتم . از همان روزهاى اول كه من در آنكارا بودم و به واسطه دوستى قديمى با آقاى انوشيروان سپهبدى سفير كبير ايران در تركيه در محل سفارت منزل داشتم حس كردم كه اين سفر من موجب سوءظن مقامات انگليسى و شوروى شده بود و انواع و اقسام نشانه هايى از اين مطلب به دست مى آوردم. اين پيشامد كه هيچ انتظار آن را نداشتم فكر مرا در رفتن به سوئيس تقويت نمود و درخواستى براى رواديد به سفارت سوئيس دادم ـ زيرا من با كمال وظيفه شناسى وظايف سنگين دلخراشى را تا آنجا كه به عقلم مى رسيد به نفع كشور خودم بدون اينكه با كشور ديگرى حب و بغضى داشته باشم انجام داده بودم ديگر انتظار نداشتم كه مورد سوءظن بعضى ها واقع شوم. خلاصه چندى در آنكارا به استراحت و معالجه پرداختم و چون تابستان شد و هواى آنكارا خيلى گرم مى شود با آقاى سپهبدى به جزيره بيوك ادا كه در درياى مرمره و نزديك اسلامبول است رفتيم، اين جزيره در دوره هاى قبل كه ثروتمندان يونانى در تركيه زياد بودند جاى بسيار مجلل و فرح انگيزى بوده كه تابستان ها محل اجتماع اغنياى اسلامبول مى بوده است ولى در آن موقع كه ما آنجا بوديم به واسطه جنگ و مهاجرت يونانى هاى متمول به حالت نيم مخروبه اى درآمده بود ولى با وجود اين محل با صفاى زيبايى بود.
در مدت توقف در اين جزيره اغلب روزها با كشتى به اسلامبول مى رفتيم و با عده اى از ايرانى ها هم كه آنجا بودند و اغلب از تجار بوده اند و بعضى از آنها هم در جزيره بيوك ادا ويلا داشتند رفت و آمد داشتيم. در بيوك ادا آقاى سپهبدى و خانواده شان در باشگاه دريايى آنجا كه عمارت و باغ قشنگى داشت منزل داشتند و من هم در هتلى كه نزديك باشگاه بودم منزل كردم. يكى از روزها صبح زود تلفنى به من رسيد كه معلوم شد يكى از تجار ايرانى است كه من يك بار او را ملاقات كرده بودم. پرسيد شما امروز به اسلامبول مى آييد؟ گفتم: ممكن است مگر كارى داشتيد. گفت: من خيلى ميل داشتم كه شما سرى به حجره ما مى زديد. من بى خيال گفتم مانعى ندارد. گفت: شما اگر با فلان كشتى بياييد من در اسكله منتظر شما خواهم شد من هم قبول كردم. چون به اسلامبول رسيدم منتظر من بود و با درشكه اى مرا به حجره خود كه در قسمت تجارى شهر بود برد. اين شخص تجارت قالى مى كرد و انبار و حجره بزرگى داشت. وقتى كه وارد حجره او شديم گفت: آقاى اتل وزير مختار سابق آلمان در ايران به اسلامبول آمده اند و چون شنيده اند شما در اين جا هستيد و با من هم سابقه آشنايى داريد اظهار ميل كردند كه با شما ملاقات كنند و من قرار گذاردم كه امروز در حجره من اين ملاقات صورت گيرد. گفتم: شما بسيار كار بدى كرديد كه قبل از اينكه موافقت مرا جلب كنيد چنين قرارى گذارده ايد مگر شما نمى دانيد كه اسلامبول مركز جاسوسى تمام كشورها است و هر كدام از دول در اينجا دستگاه هاى جاسوسى و ضدجاسوسى دارند؟ گفت: اينجا محل امنى است و كسى مطلع نمى شود. ديدم ديگر كارى نمى شد كرد و بعد هم معلوم شد كه همين ايرانى كه زن آلمانى داشت و براى اداره اطلاعات آلمان ها در اسلامبول كار مى كرد بعد از صرف قهوه تاجر ايرانى گفت: بفرماييد در انبار كنار حجره فرش هاى ديدنى دارم تماشا كنيد. همين كه به انبار كه اتاق بسيار بزرگى بود رفتم ديدم اتل با يك نفر ديگر مشغول تماشاى فرش هستند. اتل با تعجب ساختگى گفت. عجب تصادف غريبى است من چند روزى است به اسلامبول آمده ام امروز آمدم اينجا فرش تماشا كنم شما را ملاقات كردم. بعد از اينكه مستخدمى كه قهوه آورده بود و يك نفر ديگر كه مشغول جابه جا كردن فرش ها بود از آنجا بيرون رفتند به من شخصى ديگر را كه با او بود به عنوان معاون وابسته نظامى آلمان در تركيه معرفى كرد و گفت من در مقر فرماندهى هيتلر هستم و در آنجا به عنوان مشاور مسائل خاور نزديك خدمت مى كنم و اغلب هم به اسلامبول مى آيم خيلى ميل داشتم كه با بعضى از نمايندگان ايران تماس بگيرم و چون شنيدم شما اينجا هستيد و با هم آشنايى داريم گفتم چه بهتر كه شما را ببينم و رفيق ايرانى ما وسيله را فراهم ساخت.
بعد معاون وابسته نظامى از من پرسيد از كدام راه به تركيه آمديد؟ گفتم: تهران خرمشهر بصره بغداد آنكارا. آن وقت شروع كرد به طور غيرمستقيم تحقيقاتى راجع به قواى انگليس در ايران و عراق بنمايد من هم به عنوان اينكه از مسائل نظامى بى اطلاعم از جواب طفره رفتم. بعد از آن «اتل» گفت من مطالبى دارم كه ميل داشتم به اطلاع مقامات عاليه كشور شما برسد.
قبل از اينكه به ذكر مطالب «اتل» بپردازم بايد ذهن خواننده را روشن كنم كه در آن تابستان قواى فاتح آلمان به سر حدات قفقاز رسيده بود و قواى «رمل» هم در آفريقاى شمالى به طرف قاهره پيش مى رفت و اين حركت گازانبرى روز به روز صورت جدى تر به خود مى گرفت، قواى ژاپن هم در جنوب آسيا به پيشرفت هاى مهمى نائل شده و صحبت از دست اندازى احتمالى آنها به خليج فارس در پيش بود.
178818.jpg
به «اتل» گفتم: بفرماييد مطلب چيست ولى من وسيله ابلاغ مطالب شما را ندارم. گفت: قواى ما به سوى قفقاز پيش مى رود و مقاومت شوروى به زودى در هم خواهد شكست. ارتش ما وارد ايران خواهد شد و طولى نخواهيد كشيد كه قواى ژاپن و ايتاليا هم در جنوب ايران به ما ملحق خواهند شد. ما به دوستى ايران علاقه منديم تنها توقعى كه از شما داريم اين است كه دولت شما بى طرفى خود را حفظ نمايد و شاه هم از پايتخت خارج نشوند كه عنوان دشمنى و مقاومت با ما پيش بيايد و كار ما را مشكل كند. گفتم از قرارى كه شنيده مى شود هيتلر موافقت نموده كه در صورت فتح آلمان به ايتاليا مزاياى خاصى در جنوب ايران بدهد؟ گفت: اينها تمام ساختگى است و خود ايتاليايى ها اين شهرت ها را مى دهند دولت آلمان كه قطعاً فاتح خواهد بود كارى نخواهد كرد كه به ضرر ايران تمام شود، گفتم: مطالب شما ممكن است توسط سفارت به اطلاع آقاى سهيلى كه نخست وزير است رسانده شود؟ گفت: نه ما به سهيلى اطمينان نداريم ميل داريم كه موضوع به شخص اعليحضرت اطلاع داده شود. گفتم: من بر حسب وظيفه تمام مطالب شما را به اطلاع آقاى سپهبدى سفير كبير ايران در تركيه مى رسانم ايشان هر طور صلاح بدانند اقدام خواهند كرد. قبل از اينكه از هم جدا شويم باز اصرار كرد كه كارى نشود كه دولت ايران رسماً با ما مخاصم شود.
شب كه به جزيره برگشتم مطالب را مفصلاً به اطلاع آقاى سپهبدى رساندم. گفت: عجب كار بى احتياطى كردى. گفتم: در حقيقت من در تله افتادم و ديگر چاره اى نبود. نمى دانم جاسوس هاى شوروى و انگليس از ملاقات من با« اتل» مطلع شدند يا نه و اگر شدند چه فرضياتى در اطراف آن نمودند. بر من معلوم نيست كه آيا آقاى سپهبدى در اين باب گزارشى به وزارت امور خارجه داده اند يا نه؟ در همين ايام از سفارت سوئيس خبر رسيد كه ويزاى من حاضر است و به علاوه از دولت آلمان هم اجازه عبور به دست آورده اند. پس از چند روز تركيه را به سوى سوئيس ترك گفتم و سفر در موقع جنگ از چندين كشور كار ساده اى نبود. اين قسمت آخرين فعاليتى بود كه پس از قضاياى شهريور ۱۳۲۰ من انجام داده ام. اطمينان به فتح قطعى و مذاكرات نمايندگان آن دولت با كشورهاى بى طرف تنها با ايران نبود و در همه جا مى خواستند زمينه را براى خود حاضر و مساعد سازند ولى گردش چرخ و تقدير تمام پيش بينى ها را دگرگون ساخت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |