|
بروبچه هاى رشته پزشكى ومشكلاتشان
خانم ها، آقايان! من دكترم
• ويژه نامه « ايران جوان » اين هفته را در صفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
ده شغل براى پس از فارغ التحصيلى از رشته پزشكى (به ترتيب اولويت): ۱ـ خوانندگى: جهت اطلاع بيشتر مى توانيد با دكتر محمد اصفهانى تماس بگيريد. ۲ـ روزنامه نگارى: بسته به محل دانشگاهى كه از آن فارغ التحصيل شده ايد مى توانيد نشريه مورد نظر خود را انتخاب كنيد. فارغ التحصيلانى كه از دروس ميكروب شناسى نمره A آورده باشند، جهت كار در نشريات زرد در اولويت قرار دارند. ۳ـ آهنگسازى: آشنايى با نواختن يك ساز، فيزيولوژى گوش، تركيب آندولنف و پرى لنف الزامى است. فارغ التحصيلان بايد از نظر سلامت استخوان اسكاپولا از طرف مركز موسيقى گواهينامه صحت مزاج دريافت دارند. ۴ـ بسازو بفروشى: اين حرفه بدون داشتن سرمايه لازم به هيچ دردى نمى خورد. چون شما اگر دكتر هم نباشيد، عملگان محترم شما را با لفظ دكتر يا مهندس خطاب مى كنند. ۵ـ بازيگرى: فارغ التحصيلان رشته پزشكى كه علاقه مند به گرايش جراحى پلاستيك هستند در اولويت قرار دارند. ۶ـ رانندگى آژانس: باور نمى كنيد؟ مى خواهيد ده تايشان رااسم ببرم؟ ۷ـ تدريس: در رشته هاى مختلف شيمى، فيزيك، علم الاشياء، حركات موزون، پخت پشمل با، گلدوزى روى پلاستيك. ۸ـ تزريقات: جهت دانشجويان مشروط واخراجى. ۹ـ تأسيس Fast Food: بدون شرح ۱۰ـ رزيدنتى: اگر سهميه ها اجازه داد و شانس تان گرفت و درسخوان بوديد، گوش شيطان كر مى توانيد ادامه دهيد. ••• امروز اول شهريور ، روز پزشك و پنجم هم روز داروسازى است و ما به مناسبت اين دو روز تصميم گرفتيم درباره مشكلات پزشك هاى جوان و دانشجويان اين رشته بنويسيم. رشته اى كه خيلى از جوان هاى ايرانى آن را مى پسندند و آرزوى وارد شدن به آن را دارند. براى همين يك شب به بيمارستان رفتيم و با دكترهاى جوان و دانشجويان آنجا همراه شديم.
يك شب، يك ماجرا بخش اورژانس بيمارستان خيلى شلوغ نيست. چند نفرى روى صندلى ها خوابيده اند و يكى دو نفر هم نگران در سالن قدم مى زنند. از اتاق معاينه صداى ناله بيمارى مى آيد. پسر هجده ساله اى كه از درد به خودش مى پيچد كنار پدر و مادرش نشسته و مى گويد مسموم شده است. دكتر حميد الف با دقت به حرف هاى او گوش مى كند و بعد از معاينه نسخه اى براى او مى نويسد. وقتى بيمار از اتاق بيرون مى رود، نفس راحتى مى كشد. چندان سرحال به نظر نمى آيد: «امشب قرار نبود بيايم. جاى يكى از دوستانم آمده ام. مى خواست به شهرستان برود.» حميد خودش اهل كاشان است و الآن هفت سالى مى شود كه مقيم تهران شده. در واقع از زمانى كه در رشته پزشكى دانشگاه شهيد بهشتى پذيرفته شده. او الآن به عنوان يكى از پزشك هاى كشيك در بيمارستان فعاليت مى كند. البته هنوز نظام پزشكى ندارد ونمى تواند داروهاى تخصصى تجويز كند. او در اين جا به عنوان رزيدنت كار مى كند. رزيدنت به دانشجويان سال آخر پزشكى اطلاق مى شود كه در بخش هاى مختلف بيمارستان هاكار مى كنند. درست مثل انترن ها كه دانشجويان سال پايينى هستند و هر كدام در يك بخش بيمارستان كار مى كنند. حميد مى گويد اينجا بيشتر از كلاس هاى درس برايش فايده داشته: «اين جا آدم با انواع و اقسام بيماران روبرو مى شود. بايد در يك لحظه بيمارى را تشخيص داد و دوا تجويز كرد. در بيمارستان دكترهاى ماهرى هستند كه وقتى كنار دست آنها باشى خيلى زود كار ياد مى گيرى.» او ترجيح مى دهد به جاى اينكه به كلاس درس برود، در بيمارستان ها كار كند. به غير از او چند دانشجوى ديگر هم در بيمارستان كشيك هستند. دكتر نوشين سرابى يكى از آنهاست كه در بخش قلب كار مى كند. شب ها اين قسمت آرام ترين جاست. اتاق ccu كه مختص بيماران قلبى است به طور دائمى در آرامش است: «البته اين فقط مال شب هاست. در طول روز بخش ما خيلى شلوغ مى شود. اين روزها اكثر مردم بيمارى قلبى دارند.» او درباره رشته پزشكى و سختى هاى آن مى گويد: «اولش سخت است. هم بايد درس خوان باشى هم دقيق و با اعتماد به نفس. اما دو سه سال كه بگذرد، عادت مى كنى. اين كه چطور در مواقع بحرانى خونسردى ات را حفظ كنى. با اين همه يك ترسى هميشه با آدم است. اگر اشتباه كنى مى دانى چه اتفاقى مى افتد؟ الآن ما در اين بخش ها بيشتر كارآموزيم و اكثر كارها را انجام مى دهيم. براى همين نگرانى مان بيشتر از بقيه است.» اين دكترهاى جوان بابت كارآموزى در بيمارستان ها حقوق هم مى گيرند كه مبلغ آن هفتاد هزار تومان در ماه است و البته اين مقدار براى انترنها كمتر مى شود. على سياحى ديگر پزشكى كه در اورژانس كار مى كند مى گويد: «يكى از سخت ترين كارهاى ما، دادن اطمينان به بيمارهاست. آنها تا متوجه مى شوند كه ما دانشجوييم، ديگر اطمينان نمى كنند و دنبال پزشك ديگرى مى روند. درحالى كه ما فقط در بيمارستان رسمى نيستيم و تا چند ماه ديگر درسمان تمام مى شود و مثل بقيه مى شويم. اما از بين سى تا چهل نفرى كه هر روز معاينه مى كنيم، خيلى ها اعتراض مى كنند.» او به مشكل اساسى ديگرى هم اشاره مى كند: «خيلى از دكترها، كارهايشان را به انترن ها واگذار مى كنند و آنها هم بدون مخالفت مجبورند كار كنند. كاركنان بيمارستان هم خيلى با ماها خوش رفتارى نمى كنند. يك جور حالت تمسخر در برابر ما دارند. علتش را هم نمى دانم.» سكوت سرشار از ناگفته هاست رشته پزشكى از سال دوم تحصيل دانشگاهى جدى مى شود. چون در اين سال از دروس سال هاى پيش آزمونى گرفته مى شود و تنها كسانى كه رتبه قبولى را بدست بياورند مى توانند در اين رشته ادامه تحصيل دهند. بقيه بايد گرايش خود را تغيير دهند و مثلاً در رشته هايى نظير تغذيه، پرستارى و ... مشغول شوند. براى همين تا دو سال اول همه جزو بچه درس خوانها هستند. اما بعد اين روند كند مى شود. حميد مى گويد: «هفت سال درس خواندن مى دانى يعنى چه؟ سال پنجم ديگر حتى حوصله خودت را هم ندارى به خصوص كه آرام آرام بايد كار هم بكنى. همه چيز استهلاكى مى شود و به سختى نمره مى آورى.» البته اين براى همه صدق نمى كند. اما زمان طولانى رشته صبر ايوب مى خواهد. دكتر نوشين سرابى مى گويد: «بعضى وقت ها آنقدر خسته مى شويم كه مى گوييم بهتر است ولش كنيم. آخر همه اش با درد طرفى. از خوشى خبرى نيست.» اما مگر خود آنها اين رشته را انتخاب نكرده اند؟ «چرا، الآن هم دوستش دارم. اما بعضى وقت ها واقعاً خسته كننده است.» حميد نگران سال هاى بعد است: «من دكترى را مى شناسم كه الآن ماهى صد هزار تومان درآمد دارد. تازه قرار دادى است و هر لحظه احتمال دارد اخراجش كنند. آن قدر پزشك زياد شده كه خيلى ها بيكار مى مانند.» البته خيلى از دانشجويان پزشكى بعد از پايان طرح خارج از مركز براى گرفتن تخصص در كنكور شركت مى كنند. گرفتن تخصص بعداز پايان دو سال كارى خارج از مركز يعنى، دور از شهرهاى بزرگ ممكن است: «مى دانى آن وقت چند ساله ايم؟» با يك حساب سرانگشتى، حداقل سن ممكن سى و سه سال است كه اصلاً بد نيست. «اما اين يعنى اينكه از سى و سه سال ، بيست و چهار سال درس خوانده اى!» و خب بهتر است در اين مورد سكوت كنيم! در غير اين صورت بايد در مورد نظام آموزش عالى و هزار جور چيز ديگر تحقيق كنيم. آرزوهاى بزرگ اما در كنار اين سختى ها، رشته پزشكى جزو پر طرفدارترين رشته ها در ايران است. از همان كودكى خيلى ها با آرزوى آن بزرگ مى شوند و فقط كنكور است كه اين خيال را گاهى به هم مى زند. پزشكى ايران در بسيارى از كشورهاى دنيا بخصوص در اروپا و آمريكا اعتبار دارد و اين در حالى است كه بيشتر دانشجويان و پزشك هاى آسيايى براى آن كه بتوانند در خارج از آسيا تحصيل و يا كاربكنند بايد در امتحان هاى ويژه شركت كنند. در كنار آن برخلاف نظر خيلى ها كه مى گويند پزشك در ايران بسيار زياد است، اما آمار نشان مى دهد كه در اين مورد هنوز هم كمبود داريم. تنها نكته اين است كه آنها مايلند در شهرهاى بزرگ زندگى كنند و اكثر شهرها هم از اين لحاظ اشباع شده اند. دو رشته پر درآمد دندانپزشكى و داروسازى هم جزو پر طرفدارترين رشته هاى كنونى دانشگاهها است. چون هم دوره تحصيلى كوتاه ترى دارند و هم در آمد آنها عالى است. با اين همه در شروع كاربراى اين دو گروه سرمايه بزرگ ترين مشكل است. خريد يك يونيت دندانپزشكى حدود يك و نيم ميليون تومان پول نياز دارد كه اكثر پزشك ها در شروع كار چنين پولى ندارند. داروسازها هم براى راه انداختن داروخانه، نياز به سرمايه دارند. با اين همه اين دو گروه بيش از بقيه اميدوارند كه بزودى به پول نزديك شوند! چون خدمات آنها گران تر از بقيه پزشك ها است. برباد رفته در كنار اين سختى ها، پزشكى هنوز هم بيشترين متقاضى را در دانشگاه ها دارد. راستش بايد قبول كنيم خيلى از ما، ته دلمان مى خواست جاى همين انترن ها باشيم و هزار جور سختى بكشيم. پس بى خيال مشكلات. يك خرده تحمل بهتر است از بربادرفتن آرزو! دكتر حميد الف، سرابى و سياحى هم اينها را مى دانند و مى گويند فقط مى خواستند درد دل كنند. شب هاى بيمارستان سكوت عجيبى دارد. انگار هر لحظه قرار است اتفاقى بيفتد. صداى آژير آمبولانسى از دور شنيده مى شود. شايد درد سراغ كسى رفته است.
|