يكشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۳ - ۱۲ رجب ۱۴۲۵
Sun, Aug 29, 2004
ويژه ۳
سال دهم - شماره ۲۸۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
من رو بشناس
يك تست روانشناسى
من رو بشناس
لطفاً  مرا بشوييد!
179550.jpg
بدون شك اين جمله براى هيچ كسى غريبه و ناآشنا نيست. كم نيستند ماشينهايى كه از فرط كثيف بودن رنگ آنها قابل مشاهده نيست و آنقدر رويشان گرد و غبار و خاك نشسته است كه رهگذران به راحتى با انگشت يادگارى لطفاً مرا بشوييد را روى آنها حك مى كنند. اگر تا به حال فكر مى كرده ايد كه اين موضوع اختصاص به كشور خود ما داردو در ديگر نقاط جهان اتفاق نمى افتد، امروز سايتى را به شما معرفى مى كنيم كه اطلاعاتى درباره اين موضوع در كشورهاى مختلف جهان در آن خواهيد يافت. سايت http:// www.washme.com با همين نظر در آوريل ۱۹۹۸ شروع به كار كرده است. مسؤول سايت با ديدن جمله اى كه بعدها عنوان سايتش نام نهاد به اين فكر مى افتد كه چنين مكانى را در اينترنت راه اندازى كند تا كسانى كه در سراسر جهان چنين چيزى را مشاهده كرده اند اطلاعاتش را براى او بفرستند و البته چنين سايتى با استقبال بازديدكنندگانش نيز قرار گرفته است.
در اين سايت اطلاعاتى از كشورهاى مختلف به همراه چند نمونه عكس خاص از كثيف ترين ماشينهايى كه ديده شده نيز قرار دارد. جالب است كه كسى از ايران نيز براى اين سايت اطلاعاتى فرستاده و اسم كشور ما نيز در فهرست آن قرار دارد. البته يك فهرست تفكيكى از نوع خودروها هم در اين سايت وجوددارد كه نشان مى دهد خودروهاى نيم كاميون و مينى بوس بيشترين مشاهدات را به خود اختصاص داده اند.
علاوه بر خودروها، مكانهاى ديگرى كه در اين نوشته ها ديده شده اند نيز ديده مى شوند و البته پيوندهايى به ديگر سايتهايى كه به نوعى اين موضوع را مورد توجه و بررسى قرار داده اند نيز معرفى شده است. براى علاقه مندان به يادگارى نوشتن روى ماشينهاى كثيف، اين سايت مى تواند يكى از هيجان انگيزترين هاى موجود در اينترنت باشد و شايد البته براى شما!
اسم تو هر اسمى كه هست
وحيد Vahid
معمولاً كسانى كه وحيد را مى بينند غالباً تحت تأثير چيزى قرار مى گيرند كه به ندرت قادر به بيان آن هستند. شايد فكر مى كنند يك متفكر بزرگ در مقابل آنها ايستاده است؛ شايد هم از اين مى ترسند كه وحيد با نگاه نافذش تاعمق وجود آنها را ببيند و اين مسأله به خودى خود مى تواند هراس انگيز باشد! اما موضوع هرچه كه هست، وحيد ديگران را مسحور مى كند و اين موضوع در كل به توانايى هاى خاص او در فكر كردن و تجزيه و تحليل مسائل بر مى گردد. اگر فكر مى كنيد وحيد در حال جست وجو كردن درون شماست، خيلى جاى تعجب ندارد؛ چون به احتمال زياد احساس شما درست عمل مى كند!
اما اين ويژگى خاص وحيد ـ يعنى توانايى خاص او درتجزيه و تحليل مسائل ـ فقط به افراد مربوط نمى شود . وحيد در حيطه مسائل تجارى و كارى نيز به همان خوبى فكر مى كند و به همين دليل هم هست كه درمحل كارش به عنوان مغز متفكر ونابغه معروف است! او مى تواند جوانب نظرى و عملى كارها را همزمان با يكديگر بسنجد و با توجه به نتايجى كه به دست مى آورد، بهترين پيشنهادها را براى حل مسائل ارائه دهد. بنابراين وحيد در زمينه مسائل مالى، حقوقى و سياسى مى تواند يك پيشرو باشد و چنانچه شغلى انتخاب كند كه به اين بخش ها مرتبط باشند، مى توانيد اطمينان داشته باشيد كه بدون ترديد در آن شغل موفق شده و پيشرفت چشمگيرى خواهد داشت.
البته يكى ديگر از دلايل موفقيت وحيد درزمينه هايى كه گفته شد، اين است كه وحيد به راحتى مى تواند احساسش را كنار بگذارد و با عقل و منطق تصميم گيرى كند. زمانى كه وحيد به موضوعى فكر مى كند به ندرت اجازه مى دهد احساسات مداخله كنند ودر نتايج تصميم گيرى او خللى به وجود بياورند؛ كه شايد خبر چندان مسرت بخش براى كسانى كه روابط غيركارى با وحيد دارند نباشد.
اگر سعى داريد وحيد را به لحاظ عاطفى تحت تأثير قرار دهيد تاشايد تصميمش عوض شود، بايد از همين حالا بدانيد كه آب در هاون مى كوبيد؛ چون احتمال اينكه نظر شما تأمين شود بسيار بسيار كم است! با توجه به آنچه درباره وحيد گفته شد، مطمئن ترين راه براى برآورده شدن خواست شما اين است كه از راه عقل و منطق وارد شويد، فلسفه و سفسطه را هم اگر مايليد مى توانيد چاشنى كار كنيد تا نتيجه بهترى به دست بياوريد...!
گذشته از اين موضوعات، در وجود وحيد يك علاقه ذاتى به پيشرو بودن و هدايت ديگران قرار دارد. او تمايل شديدى به رئيس بودن دارد و براى او سازمان دادن به آنچه در اطرافش مى گذرد بسيار لذت بخش است.او دراين سازماندهى نگرشى كاملاً مادى دارد وگه گاه اين سوء تفاهم براى ديگران پيش مى آيد كه وحيد كمترين توجهى به مسائل انسانى ندارد.اگرچه وحيد تعمداً  چنين روشى را پيش نمى گيرد، اما واقعيت اين است كه در عمل بيشتر به اين سمت كشيده مى شود و اين موضوعى است كه قابل احتراز نيست. اگر فكر مى كنيد رئيس بودن وحيد در محل كارش مى تواند اين نياز او را در محيط خانواده و ارتباطات غيرشغلى اش كم كند، باز هم بايد به شما بگوييم كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، او طبيعتاً رئيس است ودوست دارد مستقل باشد و شما مجبوريد اين امكان را براى او فراهم كنيد؛ البته اگر مايل هستيد روابط دوستانه تان را با او حفظ كنيد!
يك تست روانشناسى
فضول هاى جهان، متحد شويد
179541.jpg
اگرچه كنجكاوى هميشه يك صفت پسنديده محسوب مى شود اما اگر ازحد متعارف خود خارج شود ديگر آن قدرها هم پسنديده نخواهدبود. شما معمولاً با دوستان فضولتان چكارمى كنيد؟ بدون ترديد سعى مى كنيد هرطورشده آنها را از سرخودتان بازكنيد، درست است؟ اما آيا مى دانيد خود شما چقدر دچار اين مشكل هستيد؟ تست امروز ما معلوم مى كند شما تا چه اندازه فضول هستيد...!

تصوركنيد كه صبح خواب مانده ايد و ديرتان شده است. هنگام خروج از خانه صداى دعواى همسايه را مى شنويد. آيا مى ايستيد تا ببينيد موضوع ازچه قرار است؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)

با دوستتان مشغول مكالمه تلفنى هستيد كه مجبور مى شويد مدتى منتظربمانيد تا او به مكالمه ديگرى كه درانتظار است پاسخ دهد آيا وقتى براى ادامه مكالمه شما برمى گردد از او مى پرسيد چه كسى پشت خط منتظر بود؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)

به منزل دوستتان رفته ايد و او براى انجام كارى از اتاق خارج مى شود. روى ميز او يك نامه جلب توجه مى كند. آيا نگاهى به آن مى اندازيد؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)

دراتوبوس يا تاكسى نشسته ايد و فرد كنارى شما مشغول مطالعه است. دراين شرايط چه مى كنيد؟
ـ مستقيماً به آنچه او مطالعه مى كند خيره شده و شما هم همراه او مطالعه مى كنيد.(۱۰)
ـ هرازچندگاهى نگاهى دزدكى مى اندازيد تا ببينيد او چه چيزى مطالعه مى كند. (۵)
ـ كاملاً بى تفاوت رفتارمى كنيد. (۰)

اگر شما بدانيد كه يكى از آشنايان رازى دارد، چه مى كنيد؟
ـ هرطور شده سعى مى كنيد سرازكار او درآوريد. (۱۰)
ـ اگر صحبتى درباره آن پيش بيايد، كنجكاو مى شويد. (۵)
ـ رازهاى ديگران، مسائل شخصى آنهاست و سعى نمى كنيد وارد حيطه خصوصى آنهاشويد.(۰)
اگرجايى دعوا يا تصادفى اتفاق بيفتد، آيا نزديك مى شويد تا ببينيد جريان ازچه قرار است؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)

اگر وارد رستورانى شويد و ببينيد يكى از آشنايان با فردغريبه اى آنجاست، آيا كنجكاو مى شويد ببينيد غريبه چه كسى است؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)

آيا معمولاً درباره قيمت و محل خريد چيزهايى كه دوستانتان مى خرند پرس و جو مى كنيد؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)

آيا تا به حال كيف ديگران را بدون اجازه شان جست وجو كرده ايد؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)
اگر رمز عبور شناسه دوستانتان را داشته باشيد سرى به ايميل هاى آنها مى زنيد؟
ـ بله (۱۰)
ـ خير (۰)
(۰ تا ۳۰ امتياز): شما به هيچوجه اهل دخالت و فضولى دركارهاى ديگران نيستيد و اين يك امتياز بزرگ براى شما محسوب مى شود. شما احتمالاً فكرمى كنيد مسائل خصوصى ديگران برايتان جالب نيست و يا آنقدر به حيطه خصوصى آنها اهميت مى دهيد كه خودتان را مجاز نمى دانيد آن را مخدوش كنيد. شايد هم آنقدر سرتان گرم است كه وقت فكركردن به مسائل ديگران را نداريد. به هرحال شما كاملاً به ديگران احترام مى گذاريد و درمورد مسائلى كه به شما ارتباطى پيدانمى كند كنجكاوى به خرج نمى دهيد. اطرافيان شما معمولاً فكرمى كنند مى توانند به شما اطمينان كنند و شما نيز توقع متقابلى از آنها داريد.
(۳۵ تا ۷۰امتياز): خوب شما طبيعتاً فرد كنجكاوى هستيد، اما تلاش مى كنيد زياد دركارهاى ديگران دخالت نكنيد. اما گاهى اوقات اين كنجكاوى آنقدر شديد است كه نمى توانيد جلوى خودتان رابگيريد و گهگاهى از راه خود خارج مى شويد و سركى به كارديگران مى كشيد. اما خوشبختانه اين كارهميشگى نيست. اگرچه كنجكاوى خوب و درمواردى لازم است، اما زياده روى درآن مى تواند شما را دچار دردسر كند. اكثر مردم دوست ندارند كسى در كارشان دخالت كند. بنابراين بهتر است كارى انجام ندهيد كه دوست نداريد ديگران نسبت به شما انجام دهند.
(۷۵ تا ۱۰۰ امتياز): شما عاشق اين هستيد كه همه چيز را درباره همه كس بدانيد و براى اين كار هرچه از دستتان بربيايد انجام مى دهيد. شما از آن دسته افراد هستيد كه مراقب ديگران هستند. فال گوش مى ايستند و حتى بعضى مواقع مستقيماً از ديگران درباره مسائل خصوصى شان سؤال مى كنند. اگر شما به عنوان فرد فضولى درجمع دوستان و آشنايانتان معروف نشده ايد، احتمال اينكه چنين لقبى به شما اختصاص پيداكند بسيار زياد است.
كنجكاوى دروجود شما بسيار فراتر ازحدمتعارف آن وجوددارد و متأسفانه شما آن را معطوف به مسائل ديگران كرده ايد كه به هيچوجه برايشان خوشايند نيست. اگر اين روال ادامه پيداكند، مى توانيد مطمئن باشيد كه سعى خواهندكرد فضولى هاى شما را هرطور شده جبران كنند!
يخچال فرنگى
ضمن تبريك روز و هفته دولت ما مى خواستيم چند عنوان لطيفه دولتى ـ يارانه اى چاپ كنيم، بعد ديديم نمى توانيم همه اعضاى هيأت دولت را دست بيندازيم و اگر هم بخواهيم يك يا چند نفر را بياوريم در ستون يخچال فرنگى كه به بقيه آقايان برمى خورد. براى همين اصلاً از خير لطيفه هاى دولتى گذشتيم و بهتر دانستيم توپ را بيندازيم توى زمين خوانندگان و از آنها بخواهيم خودشان بروند توى صفحه هاى سياسى و لطيفه هاى موردنظرشان را پيدا كنند و كار هم دست ما ندهند و نگذارند گاز اين يخچال گرانقدر خالى شود. اما با اين حال ما همچنان برمواضع خود درباره مناقشات چين و تايوان پافشارى مى كنيم و تا حل كامل اين اختلافات با نظارت سازمان ملل متحد به چاپ لطيفه ادامه مى دهيم.
يك لطيفه بى اطلاعانه
ليلى خانوم كه از امورات برق و سيم كشى به همان اندازه اطلاع داشت كه بعضى از سياستمداران از رموز پرتاب آپولو به فضا، وارد يك مغازه الكتريكى شد و گفت:
-آقا! پريز دارين؟
فروشنده گفت:
ـ پريز نر يا ماده؟
ليلى خانوم اخم ها رو درهم كرد و گفت:
ـ قباحت داره آقا، من مى خوام پريز رو به برق بزنم نمى خوام كه جوجه كشى راه بندازم.
يك لطيفه پوچيانه
امير حسين خان شب قبل رفته بود به تماشاى يكى از اين نمايش هاى بسيار مدرن از نوع تئاتر پوچى  و اين جورچيزها و فردايش داشت براى رفيقش تعريف مى كرد.
امير پرويزخان مدتى ماوقع را گوش كرد و بعد پرسيد:
ـ راس راسى به همين بى مزگى بود؟ آخرش هيچ كس كشته نشد؟
اميرحسين خان گفت:
ـ نه والله. البته مردم خيلى دست زدند و تقاضا كردندكه نويسنده بياد جلوى صحنه، ولى اون آدم با احتياطى بود و خودش رو نشون نداد.
يك لطيفه مقروضانه
جناب آقاى طهماسبى كه به چرب زبانى و البته كلاهبردارى معروف بود، سال پيش همين موقع ها چهارصد و پنجاه هزار تومان از رفيقش آقاى مؤمنى قرض كرده بود كه چه مى دونيم به چه زخمى بزنه و دو سه روزه پس بده. ولى با گذشت يك سال، انگار نه انگار كه بدهى دارد و همه مراجعات و خواهش ها و التماس هاى طلبكار بيچاره را بى جواب  مى گذاشت، آن هم با اين استدلال كه آه در بساط ندارد و حتى معطل نان شب است.
بالاخره يك روز كاسه صبر آقاى مؤمنى لبريز شد و يك ظهر جمعه سرزده موقع ظهر وارد خانه آقاى طهماسبى شد و چه ديد؟ ديد كه جناب ايشان خود را مفلس و معطل نان شب معرفى مى كرد، سرسفره اى نشسته كه يك بوقلمون بريان به درشتى يك گوسفند، وسط آن است. آقاى مؤمنى با لحنى شماتت آميز گفت:
ـ طهماسبى! اين بود اون ادعاى فقر و گرسنگى؟
آقاى طهماسبى صدا را نالان و غمزده كرد و گفت:
ـ به خدا دروغ نمى گفتم مؤمنى جون. چون پول نداشتم دون و آب بخرم جلو بوقلمونه بذارم، مجبور شدم بكشمش.
(همه كسانى كه به همكاران و رفقاشان پول قرض داده اند و رويشان نمى شود بگويند پولمان را پس بده اين لطيفه را يك جورهايى يا برايشان تعريف كنند يا بگذارند روى ميزكارشان تا دوزارى آنها بيفتد، البته اگر بيفتد!)
179544.jpg
يك لطيفه منطقى يانه
پسرك هفت هشت ساله اى سرگذر نشسته بود، كاسه گدايى دست گرفته بود و ملتمسانه ناله مى كرد:
ـ بدين در راه خدا، به من گشنه بدبخت كمك كنين.
ملوك خانوم ـ مادر ليلى جان ـ كه از آنجا رد مى شد، به ديدن جثه سالم و لپ هاى سرخ پسرك گفت:
ـ بچه  بيخودى اينجا نشسته اى گدايى مى كنى كه چى؟ چرا نمى رى مدرسه؟
پسرك جواب داد:
ـ خانوم جون، اونجا هم رفتم ولى هيچ كس چيزى بهم نداد.
يك لطيفه آب جوشانه
اشرف خانوم و شايسته خانوم، با حرارت و اشتياقى خارج از حد و وصف مشغول درددل و مذاكره و غيبت و ساير سرگرمى هاى متداول بين بانوان محترمه بودند. البته در اين اثنا اشرف خانوم داشت كارهاى خانه داريش را هم انجام مى داد. از جمله اينكه بچه  نوزادش را توى وان حمام مى كرد. در همين حال، تلفن زنگ زد و اشرف خانوم بچه را سپرد دست شايسته خانوم و رفت جواب تلفن را بدهد كه البته در آنجا هم نيم ساعتى مشغول مذاكره بود. در گرماگرم صحبت تلفنى بود كه شايسته خانوم فرياد كرد:
ـ اشرف، اشرف، بدوبيا، بچه ات داره توى وان غرق مى شه.
اشرف خانوم بى آنكه گوشى را از دست بگذارد گفت:
ـ اوا، شايى جون! از توى وان درش بيار خب، كارى نداره كه…
ـ نمى تونم اشرف، آخه آبش جوشه.
يك لطيفه ترحيمانه۱
ولى خان و نصرالله خان رسيدند به هم . چاق سلامتى مختصرى برگزار شد و بعد نصرالله خان گفت:
ـ خبردارى بيچاره امرالله خان ديروز سكته كرد؟
ـ نه بابا! نمى دونستم، حالا از تو مى شنفم، يعنى اينكه…
ـ بله، همون دم تموم كرد.
ولى خان چشم هايش پر از اشك شد و گفت:
ـ خدا رحمتش كنه، چه مرد خوبى بود…
ـ فردا تشييع جنازه شه، تو هم ميايى؟
ـ فردا؟…فردا… نه،نه… متأسفانه بايد برم شهردارى دنبال پايان كارم. ولى اگر بندازين به پس فردا بيكارم.
يك لطيفه ترحيمانه ۲
آقاى محبت نژاد، كارمند بازنشسته اداره ثبت احوال و ساكن دائمى يكى از شهرستان هاى يكى از استانهاى مركزى، با دوست تهرانى اش صحبت مى كرد. دوست او پرسيد:
ـ خب، آقاى محبت نژاد، ايام بازنشستگى رو چطور مى گذرونى؟
آقاى محبت نژاد گفت:
ـ هر روز صبح اول وقت، از خواب بيدار مى شم.
ـ چه عجله اى دارى كه صبح زود بيدار مى شى؟ مى ترسى اداره ات دير بشه؟
ـ نخير، صبح زود بيدار مى شم كه روزنامه ديشب رو كه تازه رسيده به اينجا نيگا كنم. بله… اول صفحه ترحيم و تسليتش رو با دقت مى خونم…
ـ خب، منظورت رو فهميدم. اگر اسم خودت اون تو نبود، اون وقت چيكار مى كنى؟
ـ اون وقت برمى گردم به رختخواب و دوباره مى خوابم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |