يكشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۳ - ۱۹ رجب ۱۴۲۵
Sun, Sep 5, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۹۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
گزارش نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه
براى بررسى رمان تازه زويا پيرزاد
«عادت مى كنيم»
 از نگاه منتقدان
180222.jpg
شايد روزى كه آليس در سرزمين عجايب را مى خوانديم، اسم مترجم كتاب نظرمان را جلب نمى كرد. اما سالها بعد وقتى طعم گس خرمالو را تمام مى كنيم مدام توى ذهن مان مى گرديم كه پيش از اين چه كتابى از اين خانم خوانده ايم.
زويا پيرزاد سالهاست كه در حوزه ادبيات كار مى كند، با مجموعه داستانهايى همچون عيد پاك شروع كرد و ناگهان با رمان «چراغها را من خاموش مى كنم»، چراغ همه كتابفروشى ها را روشن كرد و حالا بعد از دو سال «عادت مى كنيم»  اين روزها يكى از بحث برانگيزترين كتابهاى حوزه ادبيات است كه به چاپ رسيده. در بازار راكد كتاب وقتى همه منتظر يك كتاب خاص از يك نويسنده خاص مى مانند، بايد باور كنيم كه حتماً  يك اتفاقى در حال رخ دادن است. نقدهاى متفاوتى بر آخرين اثر پيرزاد نوشته شده و صدو سى وهفتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه هم به بررسى اين كتاب اختصاص داشت كه گزارش آن را مى خوانيم:
زنان مى توانند
نشست بيست و هفتم مردادماه با حضور جمع گسترده اى از نويسندگان، استادان و صاحبنظران در خانه كتاب برگزار شد. در ابتداى اين نشست دكتر على محمد حق شناس ضمن بيان اين مطلب كه هر نويسنده اى بايد در چارچوب ديدگاه ادبى خود، مورد بررسى و ارزيابى قرار گيرد، در باب موضوع رمان «عادت مى كنيم»  اظهار داشت: دراين رمان، پيرزاد، طبقه بازرگان را به عنوان موضوع قرار مى دهد. اين طبقه يا به عبارتى طبقه بورژوازى ملى شايد از مهمترين بخشهاى جامعه معاصر ما بوده است. او در اين اثر دو گروه از بازرگانان نوكيسه و بازرگانان ريشه دار را در برابر هم قرار مى دهد و اين دو گروه را با دقت و اشراف خيره كننده اى تجزيه و تحليل مى كند. او بازرگانان نوكيسه را مى كوبد و از طبقه بازرگان ريشه اى دفاعى نمايشى (دراماتايز) مى كند. همچنين پيرزاد اين دو گروه را به عنوان نماينده بورژوازى ملى در تقابل با نماينده اشراف، كارمندان و كارگران قرار مى دهد و نشان مى دهد كه چقدر اين طبقه در جامعه ما مهم هستند.
وى در ادامه سخنان خود افزود: در چارچوب موضوع داستان، پيرزاد دو مضمون زن و عشق و ازدواج را مرتباً تكرار مى كند. او چهره هاى مختلفى از زن جامعه ايرانى را نشان مى دهد. او از ميان زنان داستان خود، يك نمونه از زن نوظهور و نوين را مشخص و متمايز مى كند. زنى كه قائم به ذات و مستقل است.
دكتر حق شناس درباره زبان آثار زويا پيرزاد اذعان داشت: زبان پيرزاد به صورت خيره كننده اى زيبا و جذاب است. از حيث زبان شناختى زبان او بى نقص است و از سلامت دستورى برخوردار است. ظرافتهاى متنى و گفتمانى را داراست و از اين حيث منسجم است. اين زبان واجد پيشينه ادبى بخصوصى است و بازيهاى ناموجه سبكى در زبان آثار او راهى ندارد. به همين جهت در نزديك ترين فاصله به زبان مردم قرار مى گيرد و شايد يكى از دلايل اقبال بى نظير نسبت به آثار او، همين زبان زنده و پوياى اوست. خواننده با خواندن آثار او احساس غربت نمى كند. از حيث جامعه شناختى زبان نيز، زبان او عميقا ً شهرى است و بسيار پرتحرك. زبان او متعلق به جامعه پرتحرك و پرجوش و خروش امروز است. زبان با شتاب از بين نقشهاى مختلف جامعه شهرى حركت مى كند. از حيث ادبى نيز پيرزاد در رمان «عادت مى كنيم» به دو مسأله پردازش و گزينش توجه بسيارى كرده است. در امر پردازش، زبان را به مناسبت عناصر ساختارى ديگر، به ظرافت مى پردازد. زبان بنا بر نوع شخصيتها تفاوت مى كند و همانند زبان آن شخصيتها مى شود و حتى در موقعيتها هم زبان كاملاً  با موقعيتها همسان مى شود. پردازش زبان به تناسب با ديگر عناصر ساختارى يعنى شخصيت، مكان، موضوع و... بسيار جالب است. ديگرى مسأله گزينش واژگان و زبان مناسب با شخصيتهاى داستانى خود است كه بسيار مناسب انتخاب شده اند.
در ادامه اين نشست دكتر حسين پاينده با ذكر اين مطلب كه در رمانى كه نويسنده اش يك زن است و مجموعه شخصيتهاى مهم آن رمان هم زن است و صداى راوى هم صداى يك زن است، شايد راه مناسب براى برخورد نقادانه با آن، اتخاذ منظرى فمينيستى باشد، تصريح كرد: زويا پيرزاد در اثر خود به نوعى وارد گفت وگوى انتقادى با فرهنگ ما شده است. صداى زنانه در رمان نويسى ما تا به حال چندان برجسته نبوده است. حتى نويسندگان زن برجسته اى كه داشتيم اگرچه به ذكر تجربه زنانه پرداخته اند اما منظر آنها كاملا ً زنانه نبوده است.
چرا كه به گفته ويرجينيا وولف نخستين مشكل نويسنده زن آن است كه بايداز قالبهاى زبانى مرد محور براى روايت داستان استفاده كند. بنابراين پرداختن به تجربيات زنانه با به كارگيرى وسيله اى كه مردان نويسنده، آن را كاملاً  با طرز نگارش مردانه براى ما آشنا كردند، كار چندان ساده اى نيست. سيكسو اعتقاد دارد كه هدف اول نگارش زنانه در داستان نويسى آن است كه با فرهنگ مراوده مردانه مبارزه و مخالفت كند. اين مخالفت هم در سبك، لحن، زبان و هم در احساس است. پس گفتمان مردانه در اينجا تغيير مى كند.
وى در باب مؤلفه هاى زنانه نويسى در رمان «عادت مى كنيم»، گفت : در اين اثر زنان كارساز، سوژه هستند و نه ابژه. شخصيت اصلى داستان رمان زن است و رويدادهاى طرح داستان بر محور احساسات و اعمال او شكل مى گيرد. زاويه ديد وى هم طورى انتخاب شده است كه دنيا از منظرى زنانه توصيف مى شود.
ذهنيت مركزى وجود دارد كه خود را محدود به برداشت ها وپنداشت هاى شخصيت اصلى رمان كرده است بنابراين مخاطب در قرائت آن چاره اى ندارد جز آنكه دنيا را از چشم شخصيت اصلى رمان ببيند اما اين ديدگاه، محدوديت هايى را به نويسنده تحميل مى كند. اگر قرار است نويسنده از منظر شخصيت اصلى به رويدادها بنگرد. آنچه راوى مى گويد، محدود به شخصيت اصلى مى شود. بنابراين به راحتى نمى تواند وقايع گذشته را مطرح كند. چرا كه راوى ديگر سوم شخص داناى كل نيست. در اينجاست كه نويسنده از تمهيد وبلاگ استفاده مى كند.با اين تمهيد راوى بدون نفوذ به ذهن ديگر شخصيتها مى تواند مكنونات قلبى شخصيت ها را دريابد و يا اينكه براى روايت وقايع گذشته از تمهيد عكس استفاده مى كند. زن در اين رمان موجودى منفعل وواجد اهميت ثانونى نيست، بلكه در كانون روايت و نيز در كانون دنيايى است كه توصيف مى شود.
دكتر پاينده درباره شخصيتهاى اين رمان تصريح كرد: زنان در اين اثر شخصيت هاى قالبى و مضحكى ندارند. كليشه هاى خواننده درباره زن و رفتار زن در اين اثر نقض مى شود. اين كليشه شكنى در حكم دعوتى ضمنى از خواننده براى كشف انگيزه آن رفتار است و با اين عمل خواننده را به تأملى ثانوى دعوت مى كند. كشف آن انگيزه ها براى خواننده و بخصوص خواننده مرد امكان ناپذير است، مگر آنكه، خواننده خود را آماده كند تا با دنياى درونى يك زن آشنا شود و دنيا را از منظر يك زن ببيند و نويسنده در انجام اين كار بسيار موفق عمل كرده است. از ابتداى رمان اين پيام كه «زنان مى توانند» به خواننده داده مى شود. نگارش اين رمان، بخشى از تلاش نويسنده است براى عادت دادن مخاطب به اين موضوع كه دستاوردهاى بشرى به مردها منحصر نمى شود و زنان نيز مى توانند در اين عرصه خوش بدرخشند.
وى در ادامه سخنان خود اظهار داشت: در اين رمان، زنان وجودى مستقل از مردان دارند. اين رمان گفتمان مردانه را در هم مى ريزد چرا كه زنان دراين اثر وجود قائم به ذات خود را دارند. جوزفين دانون اعتقاد دارد كه در ادبياتى كه مردان مى نويسند، زنان غالباً «غير» يا «ديگرى» تلقى مى شوند به بيان ديگر، زنان اشيايى هستند كه ميزان اهميتشان به اين بستگى دارد كه تا چه حد اهداف شخصيت اصلى مرد را محقق مى كنند. درحالى كه در رمان عادت مى كنيم، اصلاً اين طور نيست. شخصيت اصلى داراى شخصيت مستقلى است كه تحت تأثير عقايد مردان درباره خودش قرار نمى گيرد و اگر علاقه اى هم به مردى مى يابد، به سبب علاقه آن مرد نسبت به او نيست، بلكه به دليل علاقه واقعى خود اوست كه تنها با حس آن شخص مقارن شده است.
دكتر پاينده ضمن مقايسه اين رمان با رمان چراغ ها را من خاموش مى كنم، تصريح كرد: عادت مى كنيم ساختار محكم و منسجم چراغ ها را من خاموش مى كنم را ندارد چرا كه شخصيت ها چندان از راه كاوش درون ذهنى پرداخته نشده اند، طرح داستان فاقد كشش وتعليق كافى است. اين رمان مانند يك آپارتمان ساده است. حال آنكه چراغ ها را من خاموش مى كنم مانند عمارتى چند طبقه با اتاق هاى تو در تو و معمارى تفكربرانگيز بود.
پس از آن بلقيس سليمانى درباره اين اثر گفت: اين رمان، راهنماى خوبى براى نويسندگان نوپاى جوان است براى آنكه بدانند يك رمان شسته رفته، چه نوع رمانى است.اما بى شك نمى تواند براى رمان نويسان جدى، الگوى مناسبى باشد. اين اثر، داستانى خواندنى است كه خواننده منفعل نيز از خواندن آن لذت خواهد برد. پيرزاد با آثار خودسعى داردجامعه كتابخوان متوسط را به نوعى به پيش هدايت كند، اما نمى تواند در اين اثر خواننده حرفه اى را به پيشروى ترغيب كند. چرا كه تمام شگردهاى بالنده نويسندگى در رمان قبلى او به ظهور رسيده اند و در اين اثر شگرد جديدى مطرح نشده است.
وى در ادامه افزود: تم اصلى اين رمان تنهايى است. با وجود اين، در «عادت مى كنيم» برخلاف اثر قبلى پيرزاد زبان، حوادث و رويدادها عمق لازم را ندارند و به نوعى در سطح قرار گرفته اند. در هر دو اثر طبقه متوسط مورد كنكاش قرار مى گيرد و اين نشاندهنده آن است كه نويسنده، اين طبقه را به خوبى مى شناسد و درباره اين طبقه تخصص دارد. اما وقتى وارد مردم مى شود، نگاهى توريستى نسبت به آنها دارد. بهترين بخش اين اثر، وبلاگها هستند چرا كه در آنها نويسنده به زبانى حاشيه اى، مركز گريز، قدرت ستيز و تقريباً مخفى، هويت مى بخشد و بخشى از آنها در خور توجه هستند.
دكتر صابر امامى درباره روش به كارگيرى مونتاژ در آثار پيرزاد تصريح كرد: پيرزاد از مونتاژ موازى بسيار بهره مى گيرد و سعى مى كند ذهنيت يا انديشه را با حادثه اى كه در عينيت اتفاق مى افتد، مونتاژ كند واز اين طريق اگرچه به سطح توجه دارد اما به عمق هم مى پردازد.
پس از آن محمود معتقدى درباره اين اثر اذعان داشت: اين رمان در كارنامه پيرزاد ضمن آنكه اثرى خطى و ساختارگرايانه است با كشش موضوعى متوسطى همراه است و فضاهايى كه ترسيم مى كند بسيار آشناست و پيچ و خم چندانى هم ندارد. نويسنده در اين اثر سعى نكرده از تمهيدات جدى داستانى استفاده كند. حوادث به گمان من شكننده است، آدمها به كلى معلق اند و شخصيت پردازى چندانى در اين اثر ديده نمى شود. ما از گذشته اغلب اين شخصيت ها خبر نداريم و جا داشت نويسنده به اين مطلب توجه مى كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |