|
در گفت وگو با فاطمه قاسم زاده استاد دانشگاه
تفاوت تربيت و تنبيه
بخش اول
|
|
|
شايد تنها درصد اندكى از والدين دچار جنون آنى شوند و كودكان خود را تنبيه بدنى يا روحى كنند. اما آمار كودك آزارى نشان مى دهد شمار كودكان آسيب ديده بسيار بيشتر از پدران و مادرانى است كه دچار جنون هاى آنى مى شوند. به اين ترتيب بيشتر كودكان آزارديده توسط پدران و مادرانى شكنجه روحى و جسمى مى شوند كه تفاوت ميان تنبيه و تربيت را نمى دانند. پدر يا مادر به كودك خود علاقه مند است و مى خواهد فرزندش به درستى تربيت شود. از اين رو ممكن است گاه دست به خشونت بزند. غافل از آنكه اين روش نمى تواند منتج به نتيجه دلخواه تربيتى شود. دكتر فاطمه قاسم زاده، استاد دانشگاه در گفت وگوى حاضر به تفاوت تنبيه و تربيت اشاره مى كند و از دلايلى سخن مى گويد كه به كودك آزارى مى انجامد. \ تربيت به عنوان امرى ضرورى در رشد و نمو و پرورش كودك مورد پذيرش قرارگرفته است. اما در بسيارى از موارد، تربيت كودك كاركردى منفى يافته و منجر به آسيب جسمى و كودك آزارى مى شود. تضاد بين تربيت و تنبيه در چه صورتى شكل مى گيرد و چگونه قابل رفع هست؟ > بخشى از اين مشكل به مفهوم تربيت برمى گردد. ما اگر به آموزه «ماكارنكو» مربى و نويسنده كتابهايى در ارتباط با تربيت كودكان استناد كنيم و تربيت را نظم دادن به زندگى قلمداد كنيم و نه صرفاً مجموعه شيوه هاى پرورش كودك كه بايد آن را به كودكان منتقل كنيم، كمتر با مشكل روبرو مى شويم. تأكيد او بر ارائه الگوهاى عملى است تا اينكه صرفاً الگوهاى نظرى را از طريق شفاهى به كودكان منتقل كنيم. ما گاهى اوقات به تنبيه كودكان به معناى درست آن (آگاه كردن) نياز داريم. چون كودكان در سنين كودكى به علت ويژگى هاى طبيعى اين دوره، ممكن است مرتكب خطاهاى زيادى شوند. در اين صورت ما بايستى آنها را راهنمايى كنيم و درست و نادرست بودن آن كارها را با ملايمت به آنها گوشزد كنيم ولى ما بايد از سرزنش و ملايمت و يا تنبيه بدنى آنها پرهيز نماييم. تربيت به آن معنا كه گاهى منجر به تنبيه بدنى كودكان مى شود، در زمانى روى مى دهد كه آنها لجبازى مى كنند و بنا به دلايلى، كارهايى انجام مى دهند كه تا حدودى بر درست نبودن آنها آگاهى دارند. در اينجاست كه آن تناقض شكل مى گيرد وگرنه ما بايد بپذيريم كه رفتارهاى اشتباهى لازمه رشد كودكان است. البته نبايد فراموش كنيم كه كودكان در اين سالها نيازمند راهنمايى هاى سازنده بزرگترها هستند. \ در كتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملكم آمده كه كودكان و بزرگسالان ايرانى رفتارهاى همگونى از خودشان بروز مى دهند. آيا اين انتظاراتى كه در جامعه ما رايج بوده و امروزه به چالش گرفته شده اند، مثلاً ساكت بودن با مؤدب بودن يكسان شمرده شده، مجبور ساختن بچه ها به تحرك نداشتن و اينكه آنها مانند بزرگترها رفتار كنند، به دليل همان توسعه نيافتگى، بى توجهى به علوم نوين و نپذيرفتن مقتضيات دوره هاى مختلف زندگى است؟ > مى تواند در ارتباط با توسعه نيافتگى باشد. به اين معنا كه علت اين نوع رفتارها كه تفاوتى بين كودكان و بزرگسالان قائل نمى شويم، ناشى از عدم آگاهى و يا آگاهى اندك ما نسبت به كودكان و ويژگى ها و نيازهاى آنها باشد. به هر اندازه كه سطح توسعه جامعه اى بالا برود، آگاهى افراد آن جامعه نيز بيشتر مى شود و در نتيجه نگرش آنها نسبت به كودك و انتظاراتى كه از كودكان و نوجوانان دارند، مناسب تر خواهد بود. \ چه نگرشهايى درخصوص روانشناسى كودك در دوران معاصر به چشم مى خورد؟ > يك نگرش كلى اين است كه كودك را مينياتور انسان بزرگ فرض كرده و تفاوت كودك و بزرگسال را در كميت دانسته است. اما بحث تنبيه، تشويق و شيوه هاى تشويق در بين بزرگان علم و تربيت درگذشته چه در جوامع غربى و چه در جامعه ما موردبحث بوده. به عنوان مثال «ژان ژاك روسو» انديشمند فرانسوى معتقد بوده كه «نبايد كودكان را تنبيه كرد. بلكه بايد آنها نتايج رفتارهايى را كه درست نيست، ببينند و تجربه كسب كنند.» حتى «جان لاك» نيز اعتقاد داشته كه تنبيه بدنى كارايى زيادى ندارد. برخى ديگر از صاحبنظران هم به نوعى به نقش تنبيه و حتى تنبيه جسمى در تربيت كودكان به ديده مثبت نگريسته اند. در كنوانسيون يا پيمان نامه جهانى حقوق كودك كه بعد از گفت وگوهاى مستمر بين كشورهاى عضو سازمان ملل در سال ۱۹۹۰ به اجرا درآمد، به حقوق كودكان توجه شده و علاوه بر حقوقى كه هر كودك به عنوان يك انسان دارد، نيازهاى خاص آنها نيز به دقت موردتوجه قرارگرفته است. در مجموع امروزه، نگرش درست در مورد رشد كودك اين است كه به صورت متعادل و جامع به رشد جسمى، ذهنى، عاطفى و اجتماعى او كمك كند. \ در كشورهاى توسعه يافته غربى وضعيت كودكان درخصوص تربيت و تنبيه به چه صورت است؟ > واقعيت اين است كه غرب جايگاه والايى در ارائه مطالب تئوريك در اين زمينه و زمينه هاى مختلف ديگر دارد ولى در آنجا هم بازتاب عملى اين نظريه ها با مشكلات زيادى روبرو هست. در كشورى مثل سوئيس، تنبيه بدنى به صورت قانونى منع نشده و حتى انگليس يكى از كشورهايى است كه در آن براساس آمارهاى موجود، پديده كودك آزارى به شدت رايج است. هرچند كه در اين كشورها محدوديتهايى براى تنبيه كودكان وجود دارد. مثلاً تنبيه بايد در حدى نباشد كه منجر به آسيب رساندن به كودكان گردد. \ محورهاى اصلى رويكردهاى جديد تربيتى چيست؟ > اول اينكه كودك محور هستند و به نيازها، خواستها و به آنچه كه كودك براى رشد نياز دارد، توجه مى شود و نه براساس چارچوبى كه بزرگترها در ذهن خودشان دارند و مى خواهند به كودك تحميل كنند. دوم، بازى محور بودن اين نظريه هاست. بازى به معناى روشى براى آموزش كودكان كه در خدمت آموزش به آنها است. محور ديگر اين است كه رشد محور هستند و به رشد همه جانبه كودكان توجه مى كنند. درگذشته عمدتاً رشد ذهنى در اولويت قرارداشت و چندان به رشد جسمى آنها توجه نمى شد. الآن رشد اجتماعى و عاطفى بچه ها و ميزان سازگارى هركودك با خودش و ديگران مورد بحث قرارمى گيرد. تبلور نظريات جديد را در اهداف آموزش و پرورش در قرن بيست و يكم مى بينيم كه سازمان علمى و فرهنگى ملل متحد (يونسكو) اعلام كرده چهار هدف آموختن براى يادگرفتن، آموختن براى زندگى كردن، آموزش براى به كار بستن و آموزش براى باهم زيستن را به منظور رشد همه جانبه و اجتماعى كودكان تعيين كرده است. \ فراگير شدن نظرياتى كه مخالف تنبيه بدنى كودكان هستند، در جوامع غربى منجر به بروز چالش تازه اى شده؟ > الآن در آن جوامع خانواده ها با رايج شدن موضوع كودك محورى تا حدودى به حمايت افراطى از بچه ها و كودكان روى آورده اند. يعنى فكر مى كنند كه كودكان را كاملاً آزاد بگذارند تا هر كارى را كه مايل به انجام آن هستند، انجام دهند و يا اصلاً جواب منفى ـ نه ـ به كودكان گفته نشود. البته اين نوع رفتار نيز زيانهاى ديگرى را براى بچه ها به دنبال دارد. چون اين توجه و حمايت افراطى از ميزان استقلال، توانمندى و اعتماد به نفس كودكان خواهدكاست. در حال حاضر، اينگونه رفتارها در جامعه ما نيز رايج شده است. \ خانم دكتر راجع به ضرورت توجه به حقوق كودك هم صحبت كنيد. > هر بزرگسالى حق و حقوقى دارد كه بايد به آن توجه داشت. قاعدتاً كودكان هم حق و حقوقى دارند. بزرگسالان يكسرى حقوق طبيعى به حكم انسان بودن دارند؛ مثلاً حق زندگى و حيات، حق حفظ حرمت انسانى و حق برخوردارى از آزادى مناسب. همچنين هر انسانى داراى يكسرى حقوقى است كه جامعه براى او وضع مى كند؛ مثلاً حق كار، حق ازدواج، حق خانه داشتن و حق برخوردارى از بيمه و امنيت در جامعه. كودكان نيز از حقوقى برخوردارند كه برخى از آنها متناسب با سن، ويژگى ها و نيازهاى آنهاست؛ مثلاً حق آموزش، حق زندگى، حق برخوردارى از بهداشت و تأمين اجتماعى و حق اظهارنظر و عقيده در امورى كه مربوط به خودشان هست. البته منظور من حمايت افراطى از بچه ها و كودكان نيست و به گونه اى كه كودكان تعيين كننده كل زندگى خانواده ها باشند، قابل دفاع نيست. راجع به ضرورت توجه به حقوق كودك مى توان به اين چند مورد اشاره كرد: اول اينكه كودك يك انسان است و به عنوان يك انسان بايد به حقوق او توجه كرد. ضرورت ديگر اين است كه انسانى است كه خودش نمى تواند از خودش دفاع كند. بنابراين وظيفه ما بزرگسالان اين است كه به تحقق حقوق او كمك كنيم. دليل سوم نيز اين است كه هر قدر كودكان از نظر كيفى زندگى بهترى داشته باشند، انسانهاى توانمندترى خواهند شد. كودكان سرمايه هاى آينده هر كشور هستند و هر اندازه كه حقوق كودكان يك جامعه تأمين شده باشد، آن جامعه سالم تر خواهد بود. امروزه يكى از معيارهاى رشد و توسعه جوامع اين است كه هر جامعه چقدر نيروى انسانى سالم و پرورش يافته دارد. الآن صرفاً ملاك هاى اقتصادى، ميزان درآمد سرانه و ثروت ملى معيار توسعه نيست. بلكه آموزش و پرورش نيروى انسانى، معيار توسعه يافتگى و توسعه نيافتگى در سطح جهان به حساب مى آيد. \ آيا توجه به حقوق كودك و شكل گيرى خرده جنبش هايى در دفاع از كودكان، به نوعى بازگشت به آموزه هاى فرويد هست؟ > فرويد از يك ديد خاصى به دوران كودكى اهميت مى دهد و روانشناسان و مربيان تربيتى از جنبه يا جنبه هاى ديگر. حتى رفتارگرايان هم بر دوران كودكى تأكيد زيادى دارند. ژان ژاك روسو نيز معتقد بود كه كودكان را تا هفت و يا هشت سالگى بايد از جامعه دور نگه داريم. به دليل اينكه در جريان حوادث زيانبار جامعه قرار نگيرند. \ اما در نظريات فرويد، توجه به دوران كودكى از شاخصيت زيادى برخوردار است؟ > بله، فرويد مى گويد جبران آنچه كه در دوران كودكى پيش آمده، در مراحل بعدى رشد انسان، دشوار است ولى افراد ديگر اعتقاد دارند كه امكان بازسازى و تغيير مشكلات دوران كودكى در آينده امكان پذير هست. به نظر من، تحركات كنونى در اين زمينه به علت تأثيرگذارى نظريه فرويد نبوده است. شايد ضرورت ها، واقعيت ها و آمارهاى تكان دهنده مقدمه تدوين كنوانسيون ها و پيمان نامه هاى مرتبط با اين بحث در سطح بين المللى بوده است. به عنوان نمونه، امروزه ۲۵۰ ميليون كودك ۴ تا ۱۱ ساله در جهان مشغول كارند. حدود ۱۰۰ ميليون كودك خيابانى در جهان وجود دارد. به هر حال اين آمارها تكان دهنده است. \ اگر جامعه جهانى به طور عقلايى به آموزه هاى فرويد توجه مى كرد بهتر نبود؟ چون الآن واقعيت ها و عينيت ها اين توجه نمودن را به ما تحميل مى كند. > من فكر نمى كنم مشكل ما ناشى از كمبود آگاهى باشد. تضييع حقوق كودكان عمدتاً به ساختار دولت ها و نظام سرمايه دارى بر مى گردد. زيرا بقاى نظام سرمايه دارى به اين است كه سود خود را افزايش دهد. حتى مسأله كار كودكان عمدتاً علت اقتصادى دارد. چون استثماركنندگان اين نوع كودكان، سود بيشترى را از اين طريق كسب مى كنند. \ آيا مى توان گفت چون در دوره ما اين مسائل به اوج رسيده، حداقل به طور ناخودآگاه به مباحثى توجه مى كنيم كه در گذشته به دقت مورد بررسى قرار گرفته بود؟ > بله، ممكن است كه اينگونه باشد و اين مسأله هم يكى از عوامل توجه ما به بحث حقوق كودك و مخالفت با كودك آزارى باشد. \ در سطح بين المللى چه اقداماتى در زمينه حقوق كودك صورت گرفته است؟ > اولين اعلاميه حقوق كودك در سال هاى بعد از جنگ اول جهانى مطرح شد و دومين اعلاميه نيز بعد از جنگ دوم جهانى به صورت مكتوب وجود دارد. همچنين پيمان نامه حقوق كودك در سال ۱۹۹۰ توسط سازمان ملل تدوين و به اجرا درآمده است و هم اكنون همه كشورها به جز سومالى و ايالات متحده آمريكا آن را در پارلمان هاى خودشان به تصويب رسانده اند. نماينده جمهورى اسلامى ايران در سازمان ملل اين پيمان نامه را در سال ۱۳۷۲ امضا كرد و در سال ۱۳۷۳ به صورت مشروط به تصويب مجلس پنجم شوراى اسلامى رسيد. البته در عرف بين الملل، كشورهايى كه اين پيمان نامه را به صورت مشروط پذيرفته اند، بايد به سرعت شرايط را اعلام كنند كه تاكنون كشور ما به اين كار مبادرت نورزيده است. كشورهاى عربى ـ اسلامى دو ماده اين كنوانسيون را نپذيرفته اند. يكى ماده اى است كه مربوط به آزادى انديشه و مذهب مى شود. چون در اسلام، تغيير دين آزاد نيست و ديگرى شيوه فرزندخواندگى است كه در اين كنوانسيون، فرزندخوانده مثل فرزند از «ارث» و «حرمت ازدواج» برخوردار مى شود. تاكنون چندين قطعنامه راجع به كار كودكان و محو كارهاى خطرناك براى كودكان و قطعنامه هايى درباره ممنوعيت خريد و فروش كودكان و كودكان پناهنده توسط سازمان ملل و نهادهاى وابسته به آن تصويب و صادر شده است. \ جدا از بحث سومالى، ايالات متحده چرا اين كنوانسيون را به تصويب نرسانده است؟ > يك ماده در كنوانسيون جهانى حقوق كودك هست به اين صورت كه اگر قوانين داخلى كشورى در مورد حقوق كودكان فراتر از حد و مفاد كنوانسيون باشد، آن كشور نيازى به تصويب كنوانسيون ندارد. ايالات متحده به اين ماده استناد مى كند. البته اين كار حقوقدانان و كميته بين المللى حقوق كودك است كه به چنين ادعايى رسيدگى كنند. اما سوئد كه يك كشور توسعه يافته و پيشرو در زمينه توجه به حقوق كودك است، اين كنوانسيون را در پارلمان خود به تصويب رسانده است. به طور كلى هر كشورى كه اين كنوانسيون را مى پذيرد، بايد به آموختن فراگير مفاد پيمان نامه جهانى حقوق كودك اقدام كند. الآن برخى كشورها، مفاد اين پيمان نامه ها را وارد كتاب هاى درسى مدارس كرده اند. بعضى از كشورهاى اسلامى مثل تونس، تغييراتى در قوانين خود ايجاد كرده اند. در اين كشور، سن پايان كودكى كه براى دختر و پسر به ترتيب ۹ و ۱۵ سالگى است به ۱۶ سال براى هر دو جنس افزايش يافته است. ادامه دارد
|