تهران ـ تابستان ۱۳۸۳
در انتهاى كوچه اى متروك در حومه شهر، پيرمرد سفيدمويى بر روى تكه سنگى جلوى ديوار نيمه ويرانه خانه گلى اش نشسته و در فكر فرو رفته است. از يك سال پيش كه خبر كشته شدن دخترش را توسط دامادش شنيد، همه چيز براى او از حركت باز ايستاد. همسايه ها مى دانند كه هر بار يادآورى ماجرايى كه براى دخترش رخ داد و حتى روزنامه ها نيز از آن نوشتند، پيرمرد را بيشتر از قبل از پا مى اندازد. ماجراى «زنى كه به خاطر فقر مالى و براى غلبه بر گرسنگى خود و فرزندانش پولى را كه شوهرش براى پرداخت بهاى آب و برق كنار گذاشته بود، صرف خريد مقدارى سوسيس كرد. شوهر اين زن كه به مدت يك سال بيكار بود، بعد از مطلع شدن از اين موضوع، عصبانى شده و شروع به نزاع و درگيرى با همسرش مى كند و از شدت عصبانيت او را به قتل مى رساند.» چند ماه بعد پيرمرد از حق قصاص دامادش مى گذرد. چون فقر زيادى را كه گريبانگير خانواده دختر و دامادش بوده، مسبب اصلى اين اتفاق مى داند.
تهران ـ تابستان ۱۳۸۳
خانه اى كه بى شباهت به موزه نيست. ستونهايى برافراشته، پله هايى كه با هر بار حركت بر روى آن چراغى خاموش و روشن مى شود. ضبط صوتى كه مثل سگ خانگى با شنيدن صداى صاحبش شروع به پخش موسيقى مى كند. چشمى پف كرده، ابرويى افتاده و صدايى گرفته كه مى گويد: «دكتر گفته تا ۲۴ ساعت بعد از عمل، صورتم به همين حالت مى ماند.» و صاحب خانه اى كه ميهمانى مى دهد، بادى به غبغب مى اندازد و ثروتش را به رخ مى كشد و مى داند كه با پول مى تواند به همه چيز برسد. به زيبايى، احترام، سعادت و...
•••
اين واقعيت زندگى در جامعه اى است كه با شعار برقرارى عدالت اجتماعى و قائل شدن به جايگاه خاص براى «مستضعفان» انقلابى معنوى و عقيدتى را آغاز كرد.
و اينك به گفته معاون امور اجتماعى سازمان بهزيستى: «۱۷ درصد جمعيت ايران زير خط فقر قرار دارند كه اگر ۱۱ ميليون افراد كم درآمد را به آن اضافه كنيم، ۲۲ ميليون نفر معادل يك سوم جمعيت كشور زير خط فقر مطلق و نسبى قرار دارند. اين عده حتى براى تأمين نيازهاى اوليه خود دچار مشكل هستند و به كمكهاى همه جانبه دولت نيازمندند.»
| | |
زمان زيادى از وقتى كه برخى علايم ظاهرى به نشانه هاى خاص افرادى تبديل شد كه مى خواستند مطالبات اقتصادى را در نهانى ترين بخش وجود خود از بين ببرند، نمى گذرد.
در طول كمتر از دو دهه نشانه هاى ديگرى از جمله داشتن اتومبيلهاى مدل بالا، لباسهاى مارك دار، وسايل زينتى گرانبها و... جايگزين شد كه تقريباً تمام افراد جامعه، خود را در به دست آوردن آنها محق مى دانند و البته وقتى برخوردارى از رفاه اقتصادى، داشتن امكانات مناسب براى زندگى طبقه متوسط در جوامع رشد يافته معناى تجمل گرايى گرفت و مذمت شد و در شور و حال مردان و زنان انقلابى به فراموشى سپرده شد، به مخيله كسى هم خطور نمى كرد كه چند صباح بعد در شرايطى كه برخوردارى از حداقل امكانات رفاهى آرزوى يك قشر مى شود، جمعيت اندكى در آن غوطه بخورند و دوباره همان واژه هاى مذمت شده تجمل گرايى و اشرافيت طلبى رخ بنمايد. به گونه اى كه بنا به گزارش توسعه انسانى سازمان ملل در زمينه توزيع فقر و ثروت در ايران، «۱۰ درصد از ثروتمندترين مردم ۳۳/۷ درصد از درآمدها و مصرف كشور را به خود اختصاص داده اند.»
|
|
|
وقتى از سارا كه يك متخصص ميكروبيولوژى است، درباره عمل دومى كه بر روى چينهاى صورتش انجام داده، سؤال مى كنم، جوابش اين است: «مى خواهم زيبا باشم. اين كه گناه نيست؟» اما واقعاً انگيزه اصلى سارا همين است؟ يا ديدن دو چروك كوچك و كم عمق در گوشه چشمانش تأثير سويى بر روابط او و همسرش به جا مى گذارد؟! همسر او درحالى كه سيگار مارلبرو را هرچند دقيقه يك بار روشن مى كند و پكى به آن مى زند، مى گويد: «براى من چينهاى صورت همسرم مهم نيست.» به نظر امير اين رفتار سارا بيشتر واكنشى به رفتار خانواده هايى در اطرافشان است كه به مراتب از آنها ثروتمندترند. شايد سيگار ۱۵۰۰ تومانى كه او مى كشد و عينك رى بنى كه به چشم مى گذارد، هم در زمره همان واكنشهايى است كه همسرش از خود نشان مى دهد. نه سيگار مارلبرو و عينك رى بن و نه عمل دوم بوتوليوم جنبه ضرورى ندارد. امير و سارا هر دو با اين فرض تن به اين هزينه ها مى دهند تا تفاوت و برترى خود را به ديگران نشان دهند.
دكتر فرامرز رفيع پور جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعى معتقد است: «در جوامعى كه تضاد و تفاوت در بين لايه ها و قشرهاى اجتماعى بيشتر است، عدالت اجتماعى بى رابطه با وابستگى قشرى نيست. مثلاً كسى كه لباس شيك تر، اتومبيل گران تر و رفتارى آمرانه تر داشته باشد و انعام زياد هم بدهد، بيشتر مورد احترام ساير افراد واقع شده و اوامرش پذيرفته و نيازهاى اجتماعى اش راحت تر برطرف مى شود. به همين دليل طبيعى است كه افراد لايه هاى پايين و متوسط سعى مى كنند كه هرچه زودتر از معيارها يا معرف هاى ظاهرى قشر بالا آگاه شده و بدان عمل كنند و هرچه را كه به ظاهر آنها در زمره قشر بالا مى نماياند، تهيه كنند. گرچه بودجه و درآمد آنها كفاف ندهد. لباس شيك، اتومبيل گران قيمت، غذاخوردن در رستوران هاى گران قيمت، انعام زياد، طرز صحبت و رفتار هنرپيشه ماباندو و ... به اين ترتيب ارزش هاى قشر بالا در اقشار ديگر انتشار يافته و مدام كوركورانه از آن پيروى كرده و سعى مى كنند از نظر مادى بيش از آنچه هستند و دارند نشان بدهند. البته در اين ميان قشر بالا هم كوشش مى كند به سرعت معيارها و ارزش هاى خود را تغيير بدهد تا مبادا به آنها به چشم افراد معمولى نگاه كنند. رستوران هاى خود را تغيير مى دهند. لباس هاى خود را مارك دار مى كنند و ... تا تفاوت و فاصله خود را با ديگران كاملاً حفظ كنند.»
در حال حاضر بيشترين ايراد بانك جهانى به ثروتمندان كشورهاى در حال توسعه استفاده نابجا از ثروت شخصى در امور غيرضرورى است كه نفعى براى اجتماع ندارد. دكتر مانى روشن پژوه جامعه شناس و استاد دانشگاه اين نكته را اصلى ترين و بنيادى ترين تفاوت در بينش سرمايه دارى غربى با ديگر كشورها مى داند: «سرمايه گذار غربى با ايجاد كار و بنگاه هاى خيريه سعى در كمك رساندن به جامعه خودش دارد. هر چند در زندگى شخصى اش از رفاه فوق العاده برخوردار است، اما سعى مى كند با انجام كارهاى خيريه و ايجاد شغل بر محيط اطرافش اثر بگذارد، نه با نمايش زندگى فوق العاده مرفه اش در انظار مردم!»
| | |
حالا ديگر تقريباً همگان مى دانند كه وضعيت اقتصادى كشور مولد گروهى است كه يك شبه ره صد ساله را طى كردند و ناگهان خود را در وضعيتى ديدند كه نه سابقه ذهنى از آن داشتند و نه سنخيتى ميان وضعيت گذشته خود و موقعيتى كه در آن قرار گرفته بودند، مى ديدند. براى جبران همه اينها و فاصله اى كه ميان خود و طبقه ثروتمند و مرفه مى ديدند، خيلى سريع دست به كار شدند و زندگى آنها خط سير مشخصى پيدا كرد. «فقط بايد خريد.» از هر چيز گران ترين را و البته با مارك مشهور يك كشور معتبر! آنها با خريدن ماشين گران قيمت، وسايل لوكس، تلويزيون چند ميليونى و ... مى خواهند چيزى غير از آنچه هستند، نشان بدهند.
دكتر مهديس كامكار، روانكاو مى گويد: «اگر فرض را بر اين بگذاريم كه ايران يكى از معدود كشورهايى است كه يك شبه مى توان (از راه هاى غيرقانونى) در آن پولدار شد و اين را به فاصله طبقاتى وحشتناكى كه در جامعه وجود دارد اضافه كنيم با يك طبقه نوكيسه مولتى ميلياردر روبرو مى شويم كه با پول هنگفتى كه به راحتى به دست آورده اند و مى خواهند منيت خود را مطرح كنند. هويت و اصالت فردى ندارد و از طريق تجمل گرايى هم مى خواهند به اين ميل خود جواب بدهند. از همه جاى دنيا گرانبهاترين جنس را مى خرند و بدون هيچ گونه همگونى فرهنگى، اجتماعى و اقليمى كنار هم مى چينند. فقط براى اين كه بگويند: «من هم هستم.» چون هويت فردى و شهروندى و ملى ندارند. مثلاً ممكن است يك پيانوى اصل اروپايى (نه ژاپنى) را بخرند و در خانه بگذارند. در حالى كه طرز استفاده اش را نمى دانند و فقط چون شنيده اند كه داشتن پيانو نمادى از زندگى مرفه و مربوط به قشر خاصى است اين كار را تقليدگونه انجام مى دهند. تجمل يعنى آنچه از آن استفاده نمى كنيد.اضافى است و اگر هم نباشد اشكالى در زندگى به وجود نمى آيد. شما مى توانيد در ظروفى غير از طلا هم غذا بخوريد. اما اگر كسى اين كار را مى كند ممكن است به واسطه تعلقش به يك صنف يا قشر و گروه خاص ناچار به تبعيت از مدل رفتارى آنها باشد. مثلاً يك هنرپيشه هاليوود ساعت ۲۰۰ هزار دلارى دستش مى كند هر چند اين هم نوعى تجمل است، اما مربوط به رفتار قشر خاصى است كه او در طبقه شان قرار دارد. شايد اگر در ميان آن قشر هم نباشد با يك تى شرت و لباس معمولى هم سر كند. اما در جامعه ما همه طبقات به هم ريخته و جنبه مضحكى پيدا كرده است. مثلاً فردى در خانه اش مبلمان لويى شانز دهم دارد پيژامه مى پوشد. نه اين كه پيژامه پوشيدن بد باشد يا داشتن اين نوع مبلمان، بلكه موضوع اين است كه اين دو رفتار هيچ سنخيتى با هم ندارند. اين شخص با رفتار تقليدى خودش و خريدن وسيله اى كه هيچ قرابت فرهنگى و آشنايى با آن نداشته فقط خواسته خودش را از طبقه اى كه در آن قرار دارد بالاتر و متمايزتر نشان دهد.»
تجمل گرايى هميشه منفور نيست. در بسيارى كشورها از منظر زيبايى شناسى، روانشناسى و ساختار طبقاتى مورد بررسى قرار مى گيرد و با حفظ كاركرد خود پاسخگوى نياز گروه يا قشر خاصى مى شود. اما آنچه آن را در جامعه ما به موضوعى ناخوشايند تبديل مى كند، فاصله اى است كه روز به روز در جامعه عميق تر مى شود و بر طبق نتايج نظر سنجى به اعتقاد ۹۹ درصد پاسخگويان، تجمل گرايى افراطى قشرى از جامعه روح نابرابرى و احساس محروميت را در ميان اقشار فقير دامن مى زند.
مردمى كه شايد شب ها با آرزوى ثروت بيل كازبى به خواب مى روند و صبح ها با جوراب پاره به سر كار!