يكشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۳ - ۱۹ رجب ۱۴۲۵
Sun, Sep 5, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
گفت و گو با پروفسور «ادگارمورن»
گفت و گو با پروفسور «ادگارمورن»
پارادايم هاى گم شده
180141.jpg
پروفسور ادگار مورن (Edgar Morin) از متفكران جامعه شناس و انسان شناس معاصر فرانسوى است كه اكنون رياست مركز ملى پژوهشهاى علمى فرانسه (CNRS) را برعهده دارد.
از مفاهيم كليدى انديشه انسان شناسانه مورن، تحليل و تبيين «انديشه پيچيده» است و ازسوى ديگر معرفت و شناخت براى فهم پيچيدگى واقعيت آنچنان كه نه ناقص باشد و نه تحريف شده و درواقع آن بايد «باشد»ى كه تفكر فلسفى انسان شناسانه پى جوى آن است.
اين مفاهيم محوراصلى آثار بسيارمتعدد، عميق و قابل تأمل مورن را شكل مى دهند. آثارى چون «انديشه پيچيده» (La pensee complexe)، «علم با آگاهى» (Science avec Conscience)، «پارادايم گم شده» (La paradigme perdu)، «انسان و مرگ» hemme et la mort)، «سينما يا انسان خيالى» «روش» (La Methode)، «زندگى زندگى» و «طبيعت طبيعت».
گروه انديشه
\ پروفسور مورن، شما در اثر خود با نام «سياست تمدن» (une politique de civilisation) به تحليل و بررسى وضعيت جهان مدرن پرداخته ايد. موردى كه پيش از اين در اثر ديگرى از شما با عنوان «سرزمين ـ ميهن»، (terre- Partie) كاملاً بسط داده شده بود. شما دراين دو اثر خود به يك بحران اقتصادى، اجتماعى و سياسى اشاره مى كنيد كه درحال فروبلعيدن جوامع ماست و براى برون رفت از اين بحران «عصر سياره اى»، رفرم سياسى ـ انديشه اى را پيشنهاد كرده ايد. حال پرسش من از شما اين است كه چرا اساساً چنين قضاوت منفى اى نسبت به تحولات بشر امروزى داريد؟
> تمام آنچه كه روزگارى چهره اى روشن و درخشان از تمدن غربى به تصوير مى كشيد، امروزه به تاريكى و زوال گرويده است. به عنوان مثال «فردگرايى» كه دستاورد عظيم تمدن غربى ماست، پيامدى جز انزواطلبى، خودمدارى و عدم انسجام و همبستگى براى انسان غربى نداشته است. فرزند عقب مانده ديگر تمدن غربى ما «تكنولوژى» است. اين پديده به همان ميزان كه انسان را ازصرف انرژى آزادكرده به همان ميزان هم جامعه را به خدمت خود گرفته است. «صنعت» كه بطورگسترده اى نيازهايمان را برآورده مى كند، ازسوى ديگر با توليدآلودگى ها، دركمين حيات و محيط زيستمان نشسته است. حتى «علم» هم كه فكرمى كنيم يكپارچه حسن و مزيت است اكنون با دستكارى ژنتيك، نگران كننده شده است.
همه اينها درچهارراه فضيلت هاى اخلاقى و رذالتهاى تمدن ما تجلى يافته اند و انسانى كه برسر اين چهارراه ايستاده و اين همه گلهاى سمى را دراطراف خود مى بيند چطور مى تواند به آينده اش خوشبين باشد؟ درواقع، من مى خواهم بگويم كه ما نمى توانيم يك جمع بندى كلى كنيم و بگوييم كه اسطوره «توسعه» كه اساس تمدن ماست، فردايى بهتر از امروز برايمان رقم خواهدزد. بايد اين را مدنظر داشته باشيم كه هر اسطوره اى امكان سقوط دارد. همچون كمونيسم كه وعده به آينده اى درخشان مى داد، به عنوان يك اسطوره فرو ريخت.
البته اين سخن من بدان معنا نيست كه همه جنبه هاى توسعه غرب بد است. ولى اين «توسعه» ديگر نمى تواند به خودى خود، به عنوان پارامترى براى جهانى مترقى و تمدنى برتر در نظر گرفته شود. امروزه به ما ثابت شده است كه تمدن صنعتى، فنى و علمى برايمان همانقدر مشكلات آفريده كه پيش از اين به يارى مان آمده بود. اكنون راه حل هاى پيشين ما، خود به صورت مسأله اى جديد بدل شده اند.
\ اين بحرانى كه از آن ياد مى كنيد آيا تنها مختص به جوامع غربى و تمدن غرب است؟
> بر مى گردم به استعاره قبلى خودم: چون شرايط براى رشد گلهاى سمى در اينجا مهياتر است، به همان ميزان احتمال مسموميت هم بيشتر است.
اما اگر بخواهم پاسخ شما را تخصصى تر بدهم بايد بگويم اين شرايطى را كه بر شمردم در آن اندازه ومقياسى كه درتمدن غربى فراگير شده است در جوامع آسيايى و شرقى فراگير نيست.
«توسعه» كه آرمان جوامع غربى محسوب مى شود لوكوموتيو تكنيك و اقتصاد شده است كه واگنهاى توسعه اجتماعى ـ انسانى را هدايتگرى مى كند. بدين ترتيب توسعه تنها به بعد اقتصادى محدود نمى شود بلكه پيامدهاى انسانى ـ اخلاقى رادر پى دارد. اين تحولات پيش از هرچيز در جوامع ثروتمند و توسعه يافته و سپس در جوامع سنتى ديده مى شود.
همانطور كه گفتم كل راه حلهاى گذشته ما، امروزه دوباره در قالب سؤال درآمده اند. پيش از اين ما براى برون رفت از بسيارى از مشكلاتمان اقتصاد موسوم به جهانى شده را يافته بوديم واكنون توسط همين اقتصاد «جهانى شده» نه تنها تهديد مى شويم بلكه تحديد هم مى شويم. اين اقتصاد جهانى شده از يك سو ارتقاى سطح زندگى را به ما وعده مى دهد واز سوى ديگر اين را تنها در ازاى تنزل كيفيت همان زندگى پرداخت خواهد كرد. و اين تنزل كيفيت زندگى نسبت به كميت، يكى از نشانه هاى بحران تمدن ماست. چرا كه ما در دنياى تحت تسلط منطق تكنيكى ، اقتصادى و علمى زندگى مى كنيم. و البته واقعيت همه آن چيزى نيست كه قابل سنجش و اندازه گيرى است. واقعيت اين است كه زندگى ما از «تفكر سياسى» تهى شده است. ما دچار «بحران سياست تمدن» شده ايم. بنابراين ، متأسفانه نه عشق وعاشقى، نه درد و رنج، نه لذت و تفريح، نه شور و هيجان و نه شعر وشاعرى هيچ يك در كميت سازى كه معيار امروزى زندگى ساختن است، راهى ندارد.
به عقيده من، راه رقابتهاى اقتصادى كه هر روز بيش از پيش تسريع مى شود تنها ما را به افزايش بيكارى هدايت كرده است. تراژدى كه اغلب جوامع توسعه يافته و مترقى همچون فرانسه، آلمان و حتى آمريكا با آن دست وپنجه نرم مى كنند وكليدى هم براى اين در بسته ندارند.
تقريباً همه ابزارهاى تفكر وايدئولوژى هاى ما به شكست رسيده اند و ما را سردر گم و پا در هوا نگه داشته اند. شايدبتوان گفت كه ما «پارادايم هايمان را گم كرده ايم».
\ اين اوضاع و احوالى كه شما طرح كرديد، آيا محدود به عصر حاضر مى شود يا پيش از اين هم وجود داشته است؟ و پيشنهاد شما براى اصلاح و رفورماسيون چيست؟
> اين توسعه فنى، اقتصادى، علمى با پيامدهاى خاص خود يك پديد منحصر به فرد در تاريخ است. البته درمقياس هاى محدودتر پيش از اين نيز حاصل شده بود.
اما در پاسخ به بخش دوم پرسش شما بايد بگويم كه هنگامى كه يك سيستم از مشكلات اشباع مى شود و ديگر نمى توان راه حلى براى آن يافت، در چنين شرايطى دو امكان وجود دارد : يكى بازگشت كلى به گذشته وديگر تغيير سيستم. و اين دو، در سايه اصلاح انديشه و اصلاح سياست حاصل خواهد شد.
\ آيا ممكن است اين مخاطراتى كه امروزه در منطق جوامع انسانى احساس مى شود پيامد رسيدن به مرحله «جهانى شدن» و يا آنچه كه شما آن را «عصر سياره اى» ناميده ايد، باشد؟
> قطعاً ، واقعيت اين است كه اگر اين جهانى سازى مهار نشود و بدون كنترل همچنان پيش رود، پسروى هاى بسيارى را برايمان به همراه خواهد داشت.
جهانى شدن جنبه هاى مخربى چون گمنام سازى، يكدست شدن هويتها وگاهى تحليل بردن فرهنگها را به دنبال دارد و از سوى ديگر ويژگى مثبت ارتباط، درك وشناخت افراد با فرهنگهاى مختلف و تعامل فرهنگى واختلاط نژادى رانيز به ما عرضه مى كند. اما به اين مرحله، زمانى نايل مى شويم كه اين درك و شناخت در ما ريشه بدواند كه ما شهروندان يك سرزمين هستيم نه شهروندان سرزمين هاى مختلف.
اين به خود آمدن و پذيرفتن اشتراك سرنوشت دنيوى شرط لازم وضرورى براى اين تحول و دگرگونى است كه به ما اجازه مى دهد اين سياره را كه آميخته بامشكلات پيچيده است به درستى هدايت كنيم.
در حال حاضر ما با تنزل هويتهاى خاص قومى ـ نژادى و مذهبى مواجه هستيم كه مخالف با اهداف فرايند انسجام سياره اى است .
\اين مشكلات جهانى سازى يا به قول شما مشكلات عصر سياره اى كه صلاحيت دولت ـ ملتها (Etats - nations) را زير سؤال مى برد، نيازمند راه حلهاى سياست سياره اى است. آيا اين بدان معنا است كه بايد حكومتى جهانى با خطرات استبدادى تأسيس كرد كه اين راه حل ها را در برداشته باشد؟
> منظور من ابداً تشكيل چنين حكومتى نيست. ما بايد اميدوار باشيم كه روزى در مقام كنفدراسيون جهانى قرار گيريم كه اين خود، كنفدراسيون كنفدراسيون در مقياس قاره اى را در برخواهد داشت و براى اين منظور اتحاديه اروپا در مقياس خيلى كوچك مى تواند الگوى خوبى باشد.
ما بايد سياستى را در پيش گيريم كه مشكلات حيات انسانها همچون مشكلات اكولوژى، مسائل ومعضلات توليدات هسته اى و پيامدهاى توسعه اقتصادى به دليل نتايج اجتماعى و فرهنگى شان از كنترل جهانى (سياره اى) خارج نشوند.
ادامه دارد
نشريات انديشه
180219.jpg
شماره جديد
مطالعات ترجمه
در چهارمين شماره فصلنامه پژوهشى «مطالعات ترجمه» با هدف بررسى تخصصى و پژوهشى ترجمه مباحث و مقالاتى در حوزه ترجمه شناسى به زبان فارسى و انگليسى منتشر شده است.
با توجه به اينكه برخى از متفكرين ما معتقدند كه ما نمى توانيم توليدكننده انديشه باشيم و نظريه پردازى كنيم و تنها مصرف كننده انديشه و نظريات غربيان هستيم، اما برخلاف باور اين عده، مقالاتى كه در اين چهار شماره فصلنامه «مطالعات ترجمه» منتشر شده است نشان از حركتى تازه دارد كه شايد بتوان آن را «مطالعات ترجمه ايرانى» يا «مطالعات ترجمه در ايران» ناميد.
مقاله هاى چهارمين شماره به جنبه هاى گوناگون اين رشته مى پردازد. يكى از اين مقاله ها راهبردهاى ترجمه شعر را در چارچوب بازسازى محتوا و قالب بررسى مى كند. مقاله اى ديگر كيفيت سنجى ترجمه را در چارچوب رويكردى نقش مدار مطرح مى كند. دو مقاله ديگر به تاريخ ترجمه در ايران مى پردازد؛ يكى به ترجمه هاى فارسى باستان و ميانه مى پردازد و ضرورت ترجمه را از ديدگاه اجتماعى بررسى مى كند و ديگرى نقش ترجمه را در فرهنگ ايرانى و زبان فارسى مى كاود. يك مقاله به رابطه ميان دو زبانگى و ترجمه اختصاص دارد. يك مقاله هم به پژوهش در ترجمه مى پردازد كه خود موضوع تازه اى است و ترجمه را در مقام متغير وابسته و ناوابسته بررسى مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |