|
۱۱۰۰ روز پس از ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱
• « ايران ديپلماتيك » اين هفته را درصفحات ضميمه بخوانيد.
|
|
|
• مرادويسى
نظام بين الملل پس از تحولات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تاكنون از نظر نقش و جايگاه بازيگران، ساختارها و هنجارها، دچار تغييرات اساسى شده است. امروز، ۱۱ سپتامبر را نيز همانند جنگ جهانى اول، جنگ جهانى دوم، فروپاشى اتحاد شوروى و پايان جنگ سرد، سرفصل تعيين كننده اى از تاريخ معاصر به شمار مى آورند. محورى ترين متغير و مفهوم پس از ۱۱ سپتامبر «تروريسم و مبارزه با تروريسم» بوده است. هر يك از دولتها و در رأس آنها، آمريكا تلاش كرده اند خود را موافق مبارزه با تروريسم نشان دهند اما وجه اصلى اختلاف فى مابين دولتها، تعريف مصاديق تروريسم بوده است. تمامى بازيگران بين المللى و منطقه اى تلاش كرده اند تا تروريسم را براساس راهبردهاى سياسى ـ امنيتى و ارزشها و آرمانهاى خود تعريف كنند، اما روح واقعى حاكم بر فضاى بعد از ۱۱ سپتامبر، تلاش آمريكا براى ايفاى نقش برتر و تعيين كننده در معادلات بين المللى و كاهش سطح حضور، مشاركت و بازى مؤثر ساير بازيگران در تعيين قواعد، ساختارها و هنجارهاى نظام جديد بين المللى بوده است. با وجود اين، با گذشت ۱۱۰۰ روز پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ،۲۰۰۱ جهان آنگونه كه مطلوب آمريكايى ها بود، نيست و بسيارى از ويژگى هاى جهان امروز، با ايده آل هاى نومحافظه كاران آمريكايى به رهبرى جورج بوش فاصله دارد. ظهور و رشد اسلام سياسى راديكال در جهان اهل سنت و رشد احساسات ضدآمريكايى به ويژه در جهان اسلام و عرب، احياى القاعده، عدم موفقيت آمريكايى در مهار تروريسم و جهانى شدن تروريسم از نظر حوزه هاى جغرافيايى و سازماندهى مجدد گروههاى تروريستى طبق شرايط جديد و رشد مقاومت هاى فرامنطقه اى در برابر يكجانبه گرايى آمريكايى، از ويژگى هاى امروز جهان هستند. در كنار آن، آمريكايى ها نيز در پى مواجه شدن با چالش ها و موانع، از پيگيرى راهبردهاى سياسى ـ امنيتى خويش منصرف نشده اند. واشنگتن همچنان در پى تهاجمى تر كردن راهبردهاى نظامى ـ امنيتى خود است و محدود كردن حاكميت ملى ساير كشورها به نفع گسترش حاكميت ملى آمريكا و تفسير جديد از دموكراسى و انطباق دادن آن با منافع ملى واشنگتن را پيگيرى مى كند. در اين چالش فراگير و جهانى، سرنوشت برخى بحرانها نظير افغانستان، عراق و فلسطين براى آمريكايى ها و موافقان و مخالفان آنها حساس و تعيين كننده است. به همان ميزان كه آمريكايى ها تلاش مى كنند سرنگونى صدام و طالبان را در عراق و افغانستان نمونه هاى موفقى از مبارزه با تروريسم و حاميان تروريسم جلوه دهند، مخالفان آمريكا نيز عدم مهار تروريسم، آزادبودن تروريست هايى چون «اسامه بن لادن» و «ايمن ظواهرى» و ناتوانى آمريكا در مهار انتفاضه فلسطينى، روياروشدن با موج احساسات ضدآمريكايى در خاورميانه و مهمتر از همه احتمال گرفتارشدن آمريكايى ها در موجى از مبارزات مسلحانه در مناطق سنى نشين و شيعه نشين عراق را نشانه هايى از ناكامى واشنگتن تلقى مى كنند. واقعيت آن است كه با گذشت ۱۱۰۰ روز پس از ۱۱ سپتامبر ،۲۰۰۱ هنوز سرنوشت نهايى اين چالش معلوم و آشكار نيست. آمريكا به همان ميزان كه تشكيل شوراى حكومتى، دولت و پارلمان موقت در عراق و آماده شدن افغانستان را براى برگزارى انتخابات رياست جمهورى را نشانه موفقيت تلقى مى كند، در همان زمان نيز ممكن است در «نجف» و يا «فلوجه» با يك جنگ فراگير و مستمر روبرو شود. افزايش حضور آمريكا در مناطق پيرامونى ايران يكى از ويژگى هاى عمده جهان پس از ۱۱ سپتامبر، افزايش حضور نظامى ـ امنيتى آمريكا در خاورميانه، شبه قاره هند، آسياى مركزى، قفقاز، حاشيه خزر و خليج فارس به بهانه مبارزه با تروريسم بوده است. در پاكستان درحالى كه آمريكايى ها قبل از ۱۱ سپتامبر، پايگاه نظامى در اختيار نداشتند، موفق شدند به بهانه مبارزه با تروريسم سه پايگاه هوايى در اختيار گيرند. رژيم نظامى پاكستان نيز كه تا قبل از ۱۱ سپتامبر به دليل حمايت از طالبان تحت فشار آمريكا و اروپا بود، در يك معامله استراتژيك، با فروش طالبان، حمايت بوش را به دست آورد و دولت آمريكا، سطح روابط با پاكستان را به سطح «متحد استراتژيك در مبارزه عليه تروريسم» ارتقا داد و درواقع، حاضر شد در پاكستان «دموكراسى» را قربانى كند و در حمايت از رژيم نظامى «پرويز مشرف» ضرورت جلب همكارى اسلام آباد در مبارزه با تروريسم را بهانه كند. در افغانستان كه قبل از ۱۱ سپتامبر يك رژيم ضدآمريكايى و حامى القاعده بر سر كار بود، اكنون آمريكا دو پايگاه بزرگ نظامى در «بگرام» و «قندهار» و دهها پايگاه نظامى كوچكتر در اختيار دارد و «زلماى خليل زاد» سفير ويژه آمريكا نيز درصدد ايجاد نظام سياسى مطلوب آمريكا است. دستيابى به پايگاههاى هوايى «خان آباد» در ازبكستان و «مناس» در قرقيزستان و پايگاه هوايى «تفليس» در گرجستان و انجام مانورهاى متعدد امنيتى و نظامى به بهانه مبارزه با تروريسم، براى اولين بار، پاى نظاميان آمريكايى را به حضور دائمى در آسياى مركزى و قفقاز باز كرد. در تركيه نيز على رغم عدم همكارى دولت «رجب طيب اردوغان »در گشايش جبهه شمالى عليه ارتش صدام، آمريكا موفق شد كه پايگاههاى نظامى بيشترى را در كنار حفظ اينجرليك به خدمت بگيرد. علاوه بر اشغال عراق نيز، آمريكا تعداد پايگاههاى نظامى خود را در كويت افزايش داد و على رغم مخالفتهاى عربستان سعودى با حمله نظامى به عراق، مقر ستادنظامى خود را در منطقه از «رياض» به «دوحه » قطر انتقال داد و حضور ناوگان نظامى خود در خليج فارس را نيز گسترش داد. البته افزايش حضور نظامى ـ امنيتى آمريكا درمناطق فوق فقط به معناى افزايش فرصتها و امكانات آمريكا نبوده، زيرا به همان ميزان، همراه با تهديد و آسيب پذيرى عليه اهداف و منافع منطقه اى آمريكا بوده است. در پاكستان، مخالفان سياسى دولت به ويژه احزاب اسلامى حاضر در «مجلس متحده امل » رهبرى مبارزات ضدآمريكايى را بر عهده گرفته اند. در افغانستان، موج بازگشت طالبان و احياى سازماندهى آنان در جريان است و در آسياى مركزى، جريانات ضدآمريكايى بهانه جديد براى مبارزه با دولتهاى مورد حمايت آمريكا يافته اند و در تركيه نيز احساسات انتقادى از آمريكا در دوره اردوغان به بيش از ۸۰درصد جمعيت رسيده و در كشورى چون عربستان نيز محيط براى آمريكاييها ناامن تر شده است. احياى القاعده مهمترين هدف و برنامه كارى دولت بوش پس از حوادث ۱۱سپتامبر، مبارزه با تروريسم بود. حمله به افغانستان و حذف رژيم طالبان و از بين بردن پايگاههاى آموزشى و عملياتى گروه القاعده، يك موفقيت اوليه و بزرگ در مبارزه با تروريسم جلوه مى كرد، به ويژه آنكه آمريكاييها، بن لادن و القاعده را مظنون اصلى در حملات ۱۱سپتامبر تلقى مى كردند. سقوط طالبان باعث شد كه القاعده، بزرگترين حامى تسليحاتى، آموزشى، لجستيكى و سياسى خود يعنى طالبان را از دست بدهد. القاعده در زمان حيات طالبان، كشور افغانستان را به عنوان يك «پايگاه بزرگ »و دولت طالبان را به عنوان يك «ستاد پشتيبانى » در اختيار داشت و پس از سقوط طالبان، سران القاعده مجبور به ترك پايگاههاى خود و زندگى در كوهها و مخفيگاههاى واقع در مرزهاى پاكستان و افغانستان شدند. با اين وجود، حمله آمريكا به عراق، زمينه را براى احياى القاعده و تجديد ساختار آن فراهم كرد. شروع مقاومت هاى مسلحانه ، ترورها و انفجارهاى كور خيابانى درعراق عليه آمريكاييها، همان شرايطى بود كه القاعده در انتظار آن بود. بن لادن، ظواهرى و ساير رهبران القاعده نهايت استفاده را از «شرايط محيطى جديد » به عمل آوردند. بن لادن و ظواهرى در نوارهاى صوتى خود كه از شبكه هاى ماهواره اى الجزاير و العربيه پخش شد، عراق را عرصه جديد «جهاد عليه كفار» (آمريكاييها) اعلام كردند. از ديدگاه بن لادن و ظواهرى، پس از افغانستان، كوزوو، بوسنى و چچن، اكنون عراق عرصه جهاد براى آزادى سرزمينهاى اسلامى از حضور كفار تلقى مى شود. ويژگى مهمى كه به القاعده فرصت مى داد كه به تجديد سازماندهى تشكيلات خود اقدام كند، «پيوستگى جغرافيايى، قومى و مذهبى عراق با مخزن نيروى القاعده يعنى جهان عرب و شبه جزيره عربستان بود.» مناطقى چون «فلوجه» و «رمادى » به عنوان كانون اوليه مقاومت مسلحانه در برابر آمريكاييها، بيابانى و در مجاورت كشورهاى اردن، عربستان و سوريه بودندكه به درجات مختلفى منتقد يا مخالف عمليات آمريكايى ها در عراق بودند. مجاورت جغرافيايى مذكور به نيروهاى القاعده اجازه مى داد تا به سهولت خود را به عراق برسانند. از طرف ديگر، نيروهاى القاعده و طرفداران مبارزه مسلحانه در فلوجه و رمادى داراى نوعى قرابت مذهبى بودند كه نزديكى آنها به يكديگر را باعث مى شد. در نتيجه، القاعده و بقاياى رژيم بعث على رغم اختلافات ايدئولوژيك و عقيدتى خود كه يكى سكولار و ديگرى به شدت معتقد به نوعى از اسلام سياسى راديكال بود، در ضديت با آمريكايى و مقاومت مسلحانه عليه آنها در عراق به وحدت نظر رسيدند و بدون ادغام در يكديگر به «همسويى عملياتى » رسيدند. مهمترين نماد اين همسويى، قرار گرفتن فلوجه به عنوان «مركز عمليات ابومصعب زرقاوى» رهبر شاخه عراقى القاعده بود. زرقاوى كه اردنى الاصل است و بحران عراق به وى فرصت داده است تا به عنوان رهبر شاخه عراقى القاعده مطرح شود، نماد احياى القاعده به شمار مى رود. جهانى شدن تروريسم در حالى كه آمريكايى ها پس از تحولات ۱۱سپتامبر درصدد «گسترش مفهوم و مصاديق مبارزه با تروريسم » برآمدند، بررسى اجمالى وضعيت تروريسم در جهان، سه سال پس از حمله به برجهاى تجارت جهانى در نيويورك نشان مى دهد كه تروريسم از نظر حوزه هاى جغرافيايى فعاليت خود گسترش يافته است و در حوزه كيفى نيز، گروههاى تروريستى موفق شده اند كه خود را با شرايط محيطى جديد تطبيق دهند و سازماندهى خود را تجديد و تقويت كنند. پس از تحولات ۱۱سپتامبر، آمريكايى ها درصدد برآمدند با گسترش مفهومى و مصداقى تروريسم و مبارزه با تروريسم، اراده و گرايشهاى ملى خود را در اين تعريف مفهومى و مصداقى بگنجانند. مبناى اين گسترش مفهومى و مصداقى، ايده بوش بود كه «هركس كه با ما نيست، عليه ماست.» طبق اين ايده، بسيارى از گروههايى كه در گذشته با آمريكا ناهمسو و ناهم فاز تلقى مى شدند، اما در فهرست گروههاى تروريستى قرار نمى گرفتند، وارد اين فهرست شدند. در خاورميانه، سازمانهايى نظير حماس، حزب الله و جهاد اسلامى در رأس اين فهرست قرار گرفتند و از سوى ديگر، كشورهايى كه در دوره «بيل كلينتون»، «كشورهاى ياغى» نام گرفته بودند، بار ديگر، در فهرست «كشورهاى حامى تروريسم» باز تعريف شدند. بسيارى از تشكلها و «ان جى او » هاى اسلامى در اروپا و آمريكا نيز كه در حوزه تبليغات دينى و دفاع از حقوق مسلمانان فعال بودند، تحت عنوان كمك كنندگان و حاميان مالى تروريستها مورد هجمه و فشار قرار گرفتند. با اين وجود، على رغم فشارهاى سنگين اوليه و حمله به عراق و افغانستان شبكه هاى اصلى تروريستى نظير القاعده نه تنها نابود نشدند بلكه با تطبيق دادن خود با شرايط جديد « در حوزه هاى ملى ومستقل تكثير شدند». على رغم بازداشت برخى از رهبران درجه دو القاعده نظير «خالد محمدشيخ»، رهبران درجه اول نظير بن لادن و ظواهرى هنوز فعال و آزاد هستند. از طرف ديگر ، شاخه هاى القاعده بطور مستقل در سراسر جهان فعال شدند و حملات مشابهى را به اهداف ومنافع آمريكا و يا متحدان آمريكا سازماندهى كردند. انفجارهاى «بالى» در اندونزى، «مادريد» در اسپانيا و «استانبول» در تركيه وحملات مكرر به آمريكايى ها در عربستان سعودى نشان داد كه فرايند مبارزه با تروريسم موفق نبوده و حتى ميزان ناامنى براى آمريكايى ها ومتحدانشان در سراسر جهان افرايش يافته است.
• بقيه در صفحه ضميمه ۲
|