• سعيدپورزند
• يكى از اولويتهاى سياست جذب مهاجران تخصص و مهارت آنان
در زمينه هاى مورد نياز كشورهاى ميزبان است
• كانادا، آمريكا، آلمان، انگليس، فرانسه، سوئد، استراليا و زلاندنو به ترتيب حائز ركورد در جذب مهاجر ايرانى هستند
اظهارات اخير على يونسى وزير اطلاعات مبنى بر سرمايه ۸۰۰ميليارددلارى ايرانيان مقيم خارج از كشور واينكه ايرانيان حتى كسانى كه راه خطا رفته اند مى توانند به كشور بازگردند حكايت از توجه ويژه مقامات بلندپايه به بازگشت سرمايه انسانى و مالى دارد. موضوعى كه در صورت جديت در تداوم آن همراه با بستر سازيهاى لازم مى تواند زمينه بازگشت ايرانيان مهاجر اعم از نخبگان، سرمايه داران، كارآفرينان، متخصصان و... را فراهم سازد. به گفته وزير اطلاعات ۳۰۰ـ۲۰۰هزار نخبه فكرى و مالى ايرانى در خارج از كشور حضور دارند طرح چنين مسائلى از سوى يكى از مقامات بلندپايه كشور نشانگر نگاهى جديد و ويژه به بحث مهاجرت ايرانيان و اهميت استفاده از تمامى نيروها در جهت رشد و شكوفايى كشور در ابعاد مختلف و بويژه اقتصادى است. در اين گزارش سعى شده تا ضمن برآوردى از ميزان خروج سرمايه هاى انسانى، مسائل مربوط به مهاجرت و ميزان بهره مندى كشورهاى صنعتى از آن مورد موشكافى قرار گيرد.
بنابر اعلام آمار اداره گمرك ايران درچهارماهه سال جارى، حدود يك ميليون و ۳۷۴ هزارنفر ازكشور خارج شده اند كه نسبت به مدت مشابه سال قبل، از افزايش ۱۹/۱درصدى برخوردار است. تفكيك آمار مسافران خروجى حاكى از آن است كه ۶۹/۹ درصد از مسافرين خروجى، ايرانى و ۳۰/۱درصد خارجى بوده اند.
اينكه ساليانه تعداد قابل توجهى از ايرانيان عزم سفر به خارج از كشور را مى كنند، موضوعى قابل توجه است؛ ازآن جهت كه عده اى سفرى بى بازگشت را برمى گزينند و به عنوان مهاجر، مرزها را در مى نوردند؛ حال چه به صورت قانونى و چه به صورت قاچاق!
«مهاجرت» پديده اى منحصر به عصركنونى نيست و درمقاطعى از تاريخ مهاجرت ايرانيان به ساير كشورها را شاهد بوده ايم. روندى كه از ديرباز ادامه داشته و اكنون با حادترشدن بحث فرارمغزها، نگاهها را بيش از پيش متوجه خودساخته است. به روايتى اكنون حدود سه ميليون ايرانى درخارج از ميهن مأوى گزيده اند و اتخاذ چنين تصميمى به تبع شرايطى بوده كه مى توان علل آنها را در ابعاد مختلف سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جست وجو كرد. البته نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه مهاجرت به ديگرنقاط جهان مختص قشرى خاص همچون سرمايه داران، متخصصان، كارآفرينان، نخبگان و... نبوده و اقشار مختلف را دربرمى گيرد.
پيروان راه آبراموويچ
به نوشته هفته نامه ساندى تايمز (۲۰۰۳) كه ساليانه فهرستى ازثروتمندترين افراد بريتانيا را اعلام مى كند، رومن آبراموويچ سرمايه دار روسى كه دركشورش بيش از دو هزاردلار درآمد ساليانه نداشت و با فروش لاستيك كهنه امرارمعاش مى كرد اكنون با ثروت هفت و نيم ميلياردپوندى اش درصدر اين فهرست قراردارد.
او هم يك مهاجر است اما دراين فهرست اسامى چندايرانى هم ارائه شد.
جك دلال معروف به جك سياه با جاى گرفتن درمقام شصت و چهارم فهرست ثروتمندترين ها، ثروتمندترين ايرانى تبار است كه ساندى تايمز ثروت او را بيش از ۵۹۰ميليون پوند برآورد كرده است.
او ۸۰سال سن دارد و يهودى مذهب است. رشد ثروتش از سالهاى دهه هفتاد ميلادى آغازشد و بانك دالتون بارتون را كه به او تعلق داشت به قيمت ۵۸ميليون پوند فروخت و اين پول را درخريد املاك سرمايه گذارى كرد.
يكى ازموفق ترين معاملات او خريد ساختمان «بوش هاوس» بود كه وى اين ساختمان را شش ماه پس از خريدارى (۱۹۷۸) ۷۵ميليون پوند گرانتر فروخت. وقتى به رده يكصدو يكم فهرست مى رسيم با نام هاى برادران چنگيز (مالكان شركت راچ) مواجه مى شويم كه ثروتى ۴۰۰ميليون پوندى براى شان قيدشده است.
اين دو برادر به خانواده اى يهودى تعلق داشته و نام خانوادگى شان قدورى بود. پس از انقلاب اين دو همراه با پدرومادر به بريتانيا مهاجرت كرده و ضمن تغيير نام هايشان به رابرت و وينسنت، نام خانوادگى چنگير را انتخاب كردند. ناصر داود خليلى ايرانى يهودى ديگر نامش در رده يكصدوچهل و سوم درج شده و بخش عمده دارايى او را مجموعه آثارهنرى ايرانى ـ اسلامى تشكيل مى دهد كه خود او ارزش آن را بيش از يك ميليارد پوند مى داند. اما نويسندگان ساندى تايمز معتقدند اگر وى تمام مجموعه اش را بفروشد، پس از كسرماليات بيش از ۲۵۰ميليون پوند نصيب اش نخواهدشد. بقيه دارايى او را نيز املاك گرانقيمت تشكيل مى دهد.
به گزارش ساندى تايمز، جك دلال، برادران چنگيز و ناصر داود خليلى هريك به تنهايى از ملكه بريتانيا كه ثروتش از ۲۵۰ميليون پوند فراترنمى رود، ثروتمندتر هستند.
نام سر داود اكيانس نيز در رده ۱۹۸ قرارگرفت. دارايى وى و خانواده اش ۲۱۸ ميليون پوند تخمين زده شده و به نظرمى رسد تنها ايرانى حايز دريافت لقب «سر» بوده كه ثروت خود را درنساجى سرمايه گذارى كرده و درمنچستر اقامت دارد.
سياست جذب نيروى متخصص
بدون ترديد يكى ازاولويت هاى سياستهاى جذب مهاجران، تخصص و مهارت آنان درزمينه هاى موردنياز كشورهاى ميزبان يا مقصداست و به نوعى مى توان از اين سياست باعنوان تلاش كشورهاى ثروتمند براى جبران كمبود نيروى كار در صنايع كليدى نظير فن آوريهاى اطلاعاتى (IT) يادكرد.
براساس مدارك موجود درسال ۲۰۰۲ در بريتانيا حدود دوسوم كارگرانى كه وارد اين كشور شدند (۱۰۳هزارنفر از ۱۶۰هزار نفر) درطبقه مشاغل حرفه اى يا مديريتى تقسيم بندى شدند كه افزايش چشمگيرى نسبت به ۱۰سال پيش از آن داشت.
درهمين حال دكتر جان سالت از واحد تحقيقات مهاجرت يونيورسيتى كالج وابسته به دانشگاه لندن از تشديد رقابت كشورهاى صنعتى براى جلب مهاجران ماهر خبرداد و اينكه آمريكا و انگليس با ايجاد برنامه هاى ويژه مهاجرت، اقدام به جذب افراد ماهركرده اند. اين برنامه ها رقيب طرحهايى شد كه از چندين سال قبل در استراليا، كانادا و زلاندنو وجودداشت و متضمن همكارى نزديك دولتها با مؤسسات خصوصى براى شناسايى كمبودها درزمينه نيروى كار و تسهيل و تسريع صدورمجوز ورود براى كارگران خارجى بطورموقتى است. براى مثال كارفرمايان فن آوريهاى اطلاعاتى دركاليفرنيا براى گسترش برنامه صدور ويزاى موقت به سياستمداران فشار آوردند واين برنامه در اوج رونق خود به انتقال سالانه ۱۹۳ هزار نيروى كار خارجى به آمريكا منجر شد.
همانگونه كه ذكر شد كشورهاى كانادا، استراليا و زلاندنو پيش از آمريكا و انگليس طرحهايى در جهت جذب نيروهاى متخصص ارائه داده بودند وشايد متعاقب همين امر بود كه دولت كانادا تلويحاً بابت تزريق نيروى متخصص به اين كشور، قدردانى خود را از ايران اعلام كرد. هنوز هم افراد زيادى هستند كه از كانادا و يا ديگر كشورهاى صنعتى به عنوان يك كشور مقصد ياد مى كنند. آنطور كه سفارت آلمان در ايران مى گويد اين سفارت در سال جارى ميلادى با ۵۴ هزار درخواست ويزا مواجه بوده كه طبعاً همه اين افراد براى سياحت راهى اين كشور نمى شوند. همچنين در حال حاضر بيش از ۱۲۰هزار ايرانى شامل پزشكان ، وكلا وتاجران در آلمان وعمدتاً در هامبورگ، كلن و برلين زندگى مى كنند.
مراحل مهاجرت از ايران
دكتر محمدعليزاده استاد دانشگاه در خصوص مراحل مهاجرت از ايران مى گويد: يك مرحله مربوط به آستانه و اوايل انقلاب است كه به لحاظ ماهيتى كاملاً متفاوت است . آنطور كه مدارك نشان مى دهد دراين مرحله مهاجران شامل تكنوكراتها، اقليتهاى مذهبى، صاحبان سرمايه وآنهايى بودند كه در رأس هرم قدرت بروكراتيك قرار داشتند. دراين مرحله، مهاجرت تمامى افراد خانواده را در برمى گرفت و تا آغاز جنگ تحميلى ادامه يافت.
در جنگ، مهاجرتها متفاوت شد وآن حالت گروهى كاهش يافت و عمده مهاجرتها فردى بود. دراين مرحله به دليل فرار از تنش هاى سياسى، جنگ و ريسكى كه براى نسل جوان بخصوص مذكر در عزيمت به جبهه ها و سربازى وجود داشت مهاجرتهايى در سنين ۳۰ـ۱۵ سال ديده شد. اين مرحله تا پايان جنگ ادامه يافت.
دكترمحمدهمايون سپهر استاد دانشگاه با اشاره به اينكه با شروع انقلاب، مهاجرت خواه ناخواه صورت گرفت، مى گويد: «مهاجرت دوبعد درون وبرون مرزى دارد كه هردو مى تواند براى ما خطرناك باشد. در بعد درون مرزى روستاييان به شهرها مى آيند وبه مسائل جامعه شهرى ابعاد مختلفى مى دهند. دراين روند و طى ۲۵ سال شاهد تقليل ۶۰هزار روستا به ۴۰ هزار روستا هستيم كه جداى از اين جوانها از روستاها مى روندو پيرها مى مانند و اين به معناى متلاشى شدن جامعه روستايى است . در بعد مهاجرت به خارج از مرزها با دونوع مهاجرت نخبگان يا تحصيلكردگان و توده مواجه هستيم. البته مهاجرت توده زياد خطرناك نيست چرا كه آنان با تخصص هاى متوسط و براى پيداكردن كار مى توانند به كشورهاى ديگر بروند. نمونه اين قضيه در سال ۱۳۳۸ به چشم آمد. در آن هنگام آلمان از ايران وتركيه خواستار نيروى كار شد كه دكتر على امينى نخست وزير وقت اين درخواست را نپذيرفت اماتركيه چنين كارى را انجام داد واكنون نسل سوم نيروى كار تركيه در آلمان پرورش يافته است».
|
|
|
بحث مهاجرت نخبگان كه با عنوان فرار مغزها از آن ياد مى شود، از سوى مجلس ششم نيز با حساسيتهايى پيگيرى شد. اين موضوع زمانى به اوج حساسيت رسيد كه صندوق بين المللى پول با انتشار آمارى در سال گذشته نام ايران را در صدر فهرست فرار مغزها درميان ۹۱ كشور درحال توسعه و توسعه نيافته قرار داد. دراين ارتباط يك آمار نقل شده، ارزش دلارى موج اول مهاجرت نخبگان در سال ۱۹۸۵ را ۴۰۰ميليارد دلار برآوردكرده است.
دكتر عليزاده با بيان اينكه عمدتاً تحصيلكرده ها وخيلى از نخبگان در اوايل انقلاب از كشور خارج شدند، عنوان مى كند: بنابه اعلام بانك اطلاعاتى علمى متخصصان دفتر مهاجرت آمريكا در نسل اول مهاجران، ما ۳۷هزار و۳۶۲ نفر با تحصيلات ليسانس و بالاتر داشتيم كه درسال ۱۹۹۵ اين رقم به ۲۲۰هزار نفر مى رسد. البته اين ارقام مورد ترديد است چرا كه همان سال ۳۳۰هزار نفر در كاليفرنيا بودند. با اين وصف از همان رقم ۲۲۰ هزار نفر ۷۰ درصد مدركى بالاتر از ديپلم داشتند و اين را بايد يك سرمايه انسانى هدررفته از ايران تلقى كرد. وى مى افزايد: براى آنكه يك فرد در كشورهاى در حال توسعه متخصص شود، حداقل ۲۰هزار دلار براى او هزينه مى شود. به قرار اطلاع در آمريكا ۵۵۰۰ پزشك ايرانى، ۶۵۰ متخصص علوم پايه، ۴۵۰ ايران شناس و افراد ديگرى در رشته هاى مختلف نظير رياضى و علوم اجتماعى فعاليت دارند. با اين حال رقم دقيق ابعاد مهاجرتهاى فعلى از ايران به خارج از كشور ابهام دارد. اما مى توان استنباط كرد سالانه (۱۳۷۶ به بعد) ۷۰هزار نفر از ايران مهاجرت مى كنند. آنچه مسلم است آمارها در جرايد بين المللى به صورت جسته وگريخته ذكر مى شود وبخشى از مهاجرتها نيز به شكل غيرقانونى انجام مى شود براساس آنچه ذكر شده از هر پنج نفر ايرانى مقيم آمريكا يك نفر نخبه است و اين ميزان به نسبت مهاجران ساير كشورها بالاتر بوده است.
وى ادامه مى دهد: حال تصور كنيد اگر از ميزان ۷۰ هزارنفر ۵۰درصد (۳۵هزار نفر) نخبه باشند چه سرمايه اى از كشور خارج مى شود. جاى ترديد نيست كه اگر سرمايه فيزيكى ومادى تلف شود، به شرط وجود سرمايه انسانى جاى نگرانى نيست چراكه به كمك سرمايه انسانى مى توان آنها را جبران كرد. درست مثل اتفاقى كه براى آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانى دوم روى داد. اما اگر سرمايه انسانى از دست برود امكان بازيافت آن يا ميسر نيست و يا به سختى و در درازمدت محقق خواهد شد. درهمين ارتباط آمار ديگرى به سال ۱۹۹۷ مربوط مى شود. برپايه اين آمار يك پنجم متخصصانى كه در ايران بودند به خارج از كشور رفتند و يا اينكه سه چهار سال قبل ميزان جذب المپيادى ها به خارج ۷۵ درصد عنوان شد.
دكتر سپهر نيز مسأله اصلى نگران كننده را فرار نيروى متخصص مى داند؛ «امروزه نيروى ذهنى ، مغزى ، تفكر ومديريت جامعه يك ثروت محسوب مى شود ومهاجرت انديشمندان و روشنفكران مى تواند موازنه علمى يك سرزمين را با چالش جدى مواجه كند. اين امر در مواقع مختلف نظير انقلابها كه شرايط جابه جايى طبقات اجتماعى و عدم ثبات در جامعه را پيش مى آورد، رخ مى دهد. جداى از اين، امنيت شغلى، جنگها، حوادث اجتماعى وبلاياى طبيعى از ديگر موضوعاتى به شمار مى آيد كه مى تواند در انتقال نيروى فكرى ورزيده، متخصص وعلمى يك جامعه تأثير بگذارد. در ايران و در ۴۰ سال گذشته با انواع و اقسام اين پديده ها مواجه بوديم. در انقلاب سال ۵۷ و در طول جنگ، جابه جايى طبقات اجتماعى را شاهد بوديم واين مسائل از مهمترين موضوعاتى بود كه به كوچ نيروهاى متخصص، علمى وفنى به كشورهاى صنعتى اروپا، آمريكا، كانادا واستراليا منجر شد.
وى مى افزايد: طبعاً به وجود آمدن برگزيدگان جامعه، چيزى نيست كه بتوان آن رابا سفارش دادن تهيه كرد وزمان زيادى را از وقت يك سرزمين مى گيرد تا نيروهاى متخصص تربيت شوند و از ميان هزاران نفر بيرون بيايند.آنچه مسلم است ما مى توانيم منابع مالى مان رااز طريق نفت وگاز تأمين كنيم ولى نيروى انسانى قطعاً بايداز دل خود مردم اين سرزمين بيرون بيايد، پرورش يابد ونگهدارى شود. در اين مسير حمايت دولت، شركتها ، بنگاهها و سرمايه داران مى تواند بسيار مؤثر باشد. فراموش نكنيم تهديدهاى جهانى وعوامل گوناگونى مثل مناقشات مرزى مى تواند براى نيروى علمى ـ كاربردى يك سرزمين تشويش خاطر به وجود آورد وآنهارا جهت تأمين آينده وادار به مهاجرت كند.
دكتر سپهر هم با اشاره به تحقيقى كه در دانشگاه شهيد بهشتى صورت گرفته بود وبيانگر ۲۰۰۰ ميليارد دلار مهاجرت مغزها بود، مى گويد: كانادا توانست تعداد زيادى از نخبگان را جذب كند و ازاين حيث ركورد دار است. پس از كانادا ، آمريكا ، آلمان، انگليس، فرانسه، سوئد، استراليا و سپس زلاندنو بيشترين ميزان جذب مهاجر ايرانى را داشتند. روند مهاجرت نخبگان هنوز هم قطع نشده . بهتر بود يك دانشگاه توليت اين مسأله را برعهده مى گرفت وابعاد مختلف آن را به بررسى مى گذاشت.
دكتر عليزاده در خصوص علل مهاجرت هاى پيش آمده مى گويد: تعارض باسيستم اجتماعى، اقتصادى، ناكامى، سرخوردگى و پيدا نكردن ايده آلها از جمله مسائلى است كه مى تواند شرايط مهاجرت را فراهم كند. همانطور كه نيما يوشيج مى گويد: «تفكر يك متفكر آزاده را نمى شود ميخكوب كرد.» ممكن است كسى كه دست به مهاجرت مى زند آنچه را در جامعه مى گذرد با تفكراتش در تضاد ببيند. آنچه مسلم است جاى كاستى ونارسايى در سيستم وجود دارد وخيلى از عوامل به شرايط محيطى باز مى گردد كه بايد برطرف شود. البته بعيد به نظر مى رسد اين امكان به زودى زود فراهم شود.