سه شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۳ - ۲۱ رجب ۱۴۲۵
Tue, Sep 7, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
نگاهى به كتاب «تسويه حساب: بخشش و محدوديتهاى آن»
از جفرى. جى. مورفى
ببخشيم يا مجازات كنيم؟
بخش اول
180414.jpg
دانيل پى. مولونى
برگردان: على محمد طباطبايى
در سال ۱۹۹۵ و در مراسمى به مناسبت پنجاهمين سالگرد پايان يافتن جنگ دوم جهانى و آزاد سازى آشويتس «الى ويزل» اينگونه به نيايش پرداخت: «اى خداى بخشاينده، آن كسانى كه اين جايگاه را بوجود آوردند هرگز عفو نفرما. اى خداى رحيم هرگز كسانى را كه كودكان يهودى را به قتل رساندند شامل رحمت خود نگردان». يك چنين نيايشى بسيارى از انسان ها را مى آزارد و باعث طرح پرسش هاى نظرى و عملى مشكل آفرين مى گردد: آيا يك فعل انسانى وجود دارد كه نتوان آن را مورد عفو قرار داد؟ آيا نمى توان نكته هايى يافت كه مطابق با آنها آلمان و مردمانش قابل بخشش باشند؟ و بالاخره اين كه آيا نفرت يك فضيلت است؟
تنش ميان اجراى عدالت و ترحم، بخشش و صدور حكم باعث ايجاد آن گونه معماهاى تعقلى مى گردد كه فيلسوفان تحليلى معمولاً علاقه مند به حل آنها هستند، هرچند كه به طرزى تعجب آور فقط تعداد اندكى از آنها عميقاً به چنين موردى مى پردازند. از حسن اتفاق در ميان اين تعداد انگشت شمار يكى هم جفرى جى. مورفى است، استاد حقوق و فلسفه و عضوى از هيأت امناء در دانشگاه ايالتى آريزونا. كتاب اخير او «تسويه حساب: بخشش و محدوديت هاى آن» اثرى است با متنى پاكيزه و آسان فهم و با اين حال يك بررسى عميق از هزينه هاى بخشش و خطرات يك رحمت سطحى.
مورفى موفقيت شغلى خود را در فلسفه به عنوان مدافعى پرشور براى مجازات و كيفر به مثابه دليل موجهى براى مجازات مجرم آغاز نمود. در ۱۹۸۸ مورفى به همراه جين همپتون كتابى نوشت با عنوان «بخشش و ترحم» و به نظر مى رسد كه آن كتاب نقطه عطفى در انديشه و حرفه ى او بوده است. همپتون كه در ۱۹۹۶ چشم از جهان فرو بست زمانى فيلسوفى جوان و سياسى در دانشگاه پيتسبورگ بود و عضوى از انجمن فيلسوفان مسيحى (the Society of Christian Philosophers). وى به عنوان فردى مسيحى هميشه بر اين باور بود كه بخشش يك تكليف است و از اين رو خيرى مطلق، اما نوشته هاى مورفى باعث گرديدند كه او از باور هايش به دفاع برخيزد. آنها مباحثات خود را به يك همكارى مهيج تبديل كردند كه نتيجه آن تنوعى از بينش هاى دينى و ادبى در رابطه با اين پرسش پيچيده فلسفى بود. استدلال هاى همپتون، مورفى را به نحو قابل ملاحظه اى مجبور به بازانديشى موضع و رأى خود از آغاز تا پايان كتاب نمود، چيزى كه ظاهراً بيشتر از يك تجديد نظر ساده بود. در كتاب «تسويه حساب: تكمله اى بر بخشش و ترحم» مورفى اعلام مى كند كه او «ديدگاه سكولار آشتى ناپذير» خود را اكنون پشت سر گذارده و به عضوى واقعى از كليساى انگليكان تبديل شده است.
همانگونه كه عنوان فرعى كتاب اشاره دارد مورفى هنوز هم بر اين انديشه است كه بايد براى بخشش محدوديت هايى وجود داشته باشد، حتى براى مسيحى ها. استدلال اصلى او بر اين انديشه استوار است كه بخشش بيش از حد شتابزده مى تواند حاكى از فقدان احترام و توجه كافى به خود باشد، همانگونه كه اى.جى پرلمان به شوخى مى گويد: «خطا كردن از سر انسان بودن است و بخشيدن از سر ضعيف بودن». وقتى ما خود قربانى عملى شرارت آميز مى شويم طبيعى و محتمل است كه از شخص يا اشخاصى كه مسؤول آن اعمال زيان بار هستند رنجيده، عصبانى و حتى متنفر گرديم. مورفى اين حالت را «خشم هاى كينه توزانه» مى نامد و در فصل اول كتابش ادعا مى كند كه چنين چيزى در قوانين، روابط شخصى و حالت هاى روحى ما نقش ارزشى مهمى به عهده دارد.
هنگامى كه شخص ديگرى آن عزت و احترامى را كه ما شايسته خود مى دانيم نسبت به ما به جا نمى آورد، احساس كينه جويانه اى در ما ايجاد مى شود. ما از بى انصافى او خشمگين مى شويم و بدين ترتيب كينه توزى ما احساس مقتضى از عدالت را بازتاب مى دهد. ارسطو در «اخلاق نيكوماخوس» به نكته ى مشابهى اشاره مى كند: چنانچه تمناها و هيجان هاى ما به نحو صحيحى نظم و ترتيب يافته باشند، نوع خاصى از خشم وجود دارد كه مى بايست آن را در برابر تخطى و تجاوز نسبت به «خوبى»، احساس كنيم. چنانچه شخصى به طور غير منصفانه اى به ما يا جامعه ما يورش برد، ما نبايد به او علاقه اى داشته باشيم. در واقع فقدان يك چنين احساسات و عواطفى در يك انسان حكايت دارد از عشق اندكى كه او به «خوبى» دارد.
اما احساسات كينه جويانه اى كه توسط انتقام جويى انگيخته شده است از اين هم جلوتر مى رود و خواهان وارد آوردن رنج و عذاب به شخص خطاكار مى گردد. شخص كينه توز تا زمانى كه نداند شخصى كه نسبت به او با بى عدالتى رفتار كرده به نحو مناسبى دچار رنج و عذاب گرديده آرام نمى نشيند. در چنين ديدگاهى تنبيه و مجازات براى بازدارندگى از عمل خلاف يا براى ايجاد فرصت مناسب براى بازگرداندن فرد مجازات شده به دامن جامعه نيست، بلكه مانند دعاى «الى ويزل» براى قصاص الهى و به خاطر آن است كه آن فرد براى آنچه نسبت به من و آنچه به من تعلق دارد انجام داده لطمه ببيند.
اگر ما در نظام حقوق جزاى خود به سهولت خطاها را ببخشاييم يا بسيار باگذشت و آسان گير باشيم، ممكن است اين احتمال وجود داشته باشد كه ضرر و زيان وارده را ناديده بگيريم. روان درمانگرها غالباً قربانى هاى اعمال خشونت آميز را به جاى احساس تنفر تشويق به بخشيدن كسانى مى كنند كه آنها را مورد اذيت و آزار قرار داده اند و معتقد هستند كه نفرت ورزيدن به آنها باعث مى شود كه روان شكننده و حساس فرد رنج ديده دچار فرسايش بيشترى شود. مورفى هشدار مى دهد كه چنين اندرزى مى تواند خطرناك باشد زيرا ممكن است چنين شيوه برخوردى به كاهش مراقبت و حفاظت از خود در انسان هايى بينجامد كه مورد آزار قرار گرفته اند و در نتيجه امكان مجددى براى قربانى شدن بعدى آنها فراهم كند. تنفر و خشم را البته مى توان كنار گذاشت، اما آنها مى توانند بموقع خود باعث تقويت ما شده و در ايجاد كردن و به دست آوردن انرژى عاطفى بيشتر براى مقاومت در برابر بديها ياور ما باشند، و از اين رو به بازيافتن احساس ما از منزلت انسانى خود به هنگامى كه از طرف ديگران تحقير مى شويم، يا وقتى با ما با بى احترامى برخورد مى شود كمك نمايند. و اگر احساسات كينه جويانه به ما مساعدتى كنند تا بر منزلت درونى خود ايستادگى كنيم، بنابراين عاقلانه است كه بينديشيم رفتار انتقام جويانه كه در پى اين احساسات مى آيد در خدمت عدالت و شرافت انسانى ما نيز خواهد بود.
مورفى اظهار مى دارد كه چنين برداشتى از انتقام جويى واقعيتى را براى ما توضيح مى دهد كه در غير اين صورت به معمايى بدل مى شد. منظور او اين است كه چرا به نظر ما عادلانه مى آيد كه آدم كشى را به نحو جدى تر و شديدترى از قتل نافرجام مجازات كنيم. اگر هدف ما از مجازات و تنبيه صرفاً جلوگيرى از جنايت هاى بعدى باشد، به نظر مى رسد كه بايد مردم را از تلاش براى انجام جنايت بترسانيم و نه فقط از جنايت هاى انجام شده. بنابراين هنگامى كه گلوله اى از روى اتفاق به هدف اصابت نمى كند، صادر كردن حكم براى آن بايد كاملاً بى مورد باشد. اما از آنجا كه ما چنين حكمى را بى مورد نمى دانيم، نشان از آن دارد كه در پشت قوانين ما شبحى از انتقام جويى يعنى تمايل براى تسويه حساب با خطاكاران به خاطر خسارت هايى كه عملاً باعث شده اند، وجود دارد. البته بخشيدن كسى كه ضرر و زيان چندانى متوجه ما نكرده راحت تر است.
180435.jpg
فصل دوم كتاب به بررسى بخشش در پرتوى دفاع مورفى از نفرت مى پردازد. مورفى بخشش را به عنوان چشم پوشى كردن از انتقام و غلبه بر احساسات كينه جويانه تعريف مى كند. به عقيده ى او چنانچه واقعاً بخشيدن همان گذشتن از انتقام باشد مى توان فهميد كه چرا بخشش واقعى تا اين اندازه دشوار است. دشوارى در كنترل احساسات تند مانند عصبانيت شديد نيست، بلكه درگير شدن در انجام قضاوتى اخلاقى و پيچيده است. دشوارى دانستن اين واقعيت است كه تا «كجا مى توان در مسير بخشش بدون مصالحه بر سر ارزش هاى حقيقى جلو رفت». چنانچه احساسات كينه جويانه بتوانند «ابزارهاى دفاع شخصى، عزت نفس و احترام و توجه ما به ضرورت هاى اخلاقى» باشند، آنگاه اين احتمال وجود دارد كه در بخشيدن ديگرى، ما خود را آسيب پذير كنيم و خود را در مخاطره از دست دادن احترامى كه براى خود و براى خير همگانى قائل هستيم قرار دهيم. ولى با اين همه چنانچه ما خواستار آن باشيم كه فرد خطاكار پيش از آن كه مورد بخشش قرار گيرد توبه كند اين مخالفت ها از بين مى رود. او از طريق توبه و ندامت به شكل مناسبى در رفتار كينه توزانه نسبت به عمل خلافى كه خود مرتكب شده شركت مى جويد. اگر او از صميم قلب نادم باشد، با توجه به وجدان گناهكارش درد و رنج بيشترى به خود تحميل مى كند، در مقايسه با هنگامى كه محققاً احساس شرمسارى ندارد اما به زور از او چنين چيزى خواسته مى شود و تمامى اين ها بدون عمل دشوار و پرهزينه مجازات كردن او روى مى دهد. ما اكنون مى توانيم او را ببخشيم زيرا او شخصاً نمى تواند خودش را ببخشد.
البته براى آن كه چنين روندى به درستى به جريان خود ادامه دهد احساس ندامت و پشيمانى بايد صادقانه باشد، و در اينجا ما با مخاطره آميز بودن عمل بخشش روبرو مى شويم يعنى اين احتمال كه با ما همچون يك فرد زودباور و ساده رفتار شود. وقتى ما خطايى را به كسى مى بخشيم، خود را از خشمى موجه آسوده مى كنيم و رابطه خود با فرد خطاكار را به وضع سابق بازمى گردانيم. اما اين احتمال را نيز به جان مى خريم كه اين پيوند دوباره مورد سوءاستفاده قرار گيرد. درحالى كه مورفى از جمله فيلسوفان معدودى است كه اين معضل را در سطح اشخاص منفرد مورد بررسى قرار مى دهند، تعداد قابل توجهى از نوشتارهاى فلسفى به اين مى پردازند كه آيا دولت مى تواند در مجازات افراد خطاكار از خود ترحم و بخشش نشان دهد؟ در فصلى از كتاب كه با نكته سنجى تمام مورد بحث قرار گرفته و عنوان آن «پشيمانى، مجازات و ترحم» است مورفى خواننده را به همراه خود به ميان عنوان هاى اصلى مى برد كه اين قبيل نوشتارها را در بر گرفته اند. او به موضوعات بسيارى مى پردازد ـ همين فصل كوتاه به تنهايى مى تواند يك كلاس در باره اصول علم اخلاق را براى مدت ها به خود مشغول دارد ـ اما او در اين باره قضاوت درستى دارد كه موضوعات عميق تر كدام اند و از كدام ها مى توان صرفنظر كرد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |