پنجشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۳ - ۲۳ رجب ۱۴۲۵
Thu, Sep 9, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۹۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
به مناسبت همزمانى نمايش سربازهاى جمعه و مهمان مامان
نگاهى به نمايشگاه عكس «عمر بادشا» در نگارخانه خيال
مرورى بر نمايشگاه محمدعلى بنى اسدى
نغمه نو
نگاهى به بنياد رودكى
۱۶ـ۱۷ شهريور تالار انديشه
پنجشنبه بازار كتاب
180762.jpg
كتابهاى موازى

گروه فرهنگ وهنر ـ ساير محمدى: نبود يك بانك اطلاعاتى يا خانه ترجمه به عنوان يك نهاد فرهنگى در يك دهه اخير كه طى آن نسل جديدى از مترجمان پا به عرصه نهاده اند، سبب شده كه انرژى، وقت، كاغذ و ملزوماتى ديگر در حوزه چاپ تلف شوند تا يك كتاب با چندترجمه به بازار بيايد. كما اينكه در هفته گذشته رمان «خنده در تاريكى» اثر ولاديمير بناكوف با دوترجمه توسط دومؤسسه انتشاراتى به بازار بيايد. هر دو مترجم، ترجمه اى خوب و قابل قبول از اين اثر ارائه دادند. اما مى شد به جاى اين موازى كارى بسيارى از شاهكارهاى ادبيات جهان را كه هنوز ترجمه نشده اند، مورد توجه قرار داد و از تكرار مكررات در اين حوزه خلاص شد. مرورى داريم بر كتابهاى تازه.

| شعر
«شاهنامه كردى» سروده مصطفى بن محمود گورانى اثرى منظوم به زبان كردى گورانى مربوط به قرن دوازدهم هجرى قمرى است كه با پيشگفتار، تصحيح و توضيح ايرج بهرامى از سوى نشر هيرمند به بازار آمد. همين انتشاراتى مجموعه شعرهاى سپيد سهيلا امين اجلاسى را با عنوان «روى اعصاب خط خطى زمين» چاپ و منتشر كرده است. مجموعه اى از تازه ترين اشعار بهاره رضايى كه پيش از اين دومجموعه شعر در سالهاى۷۸ و ۸۱ منتشر كرده بود، با عنوان «درست بايد همين امروز تيربارانم مى كردى؟» از طرف انتشارات محقق مشهد به بازار آمد. «كلوزآپ از باب اول كتاب مقدس» مجموعه شعرى از هاشم كرونى است كه انتشارات شروع آن را روانه بازار كرده است. همين ناشر مجموعه شعر «متنى براى بينايى مخاطب» سروده عليرضا نسيمى را نيز چاپ و منتشر كرده است.
| داستان، رمان
«روى پاشنه هاى بلند» داستانهايى از زنان جهان است كه با ترجمه چيستا يثربى و شقايق قندهارى از سوى نشر ناميرا به بازار آمد. مترجمان در انتخاب اين داستانها و نويسندگان آنها سعى داشتند نسل تازه اى از نويسندگان و فرم هاى تازه اى از داستانهاى كوتاه را به مخاطبان معرفى كنند. ۲۳ داستان اين مجموعه از ۲۳ نويسنده چون مورتيمر، سوزان هيل، مرى شلى، كرون رايت، مارگارت آتوود، جوليا آلوارز و … است. «ميرزا» مجموعه شش داستان نسبتاً كوتاه بزرگ علوى است كه پيش از اين توسط ناشران مختلف چاپ و منتشر شده بود و حالا از سوى مؤسسه انتشارات نگاه تجديد چاپ شده است. اين انتشاراتى، مجموعه فوق را با طرح جلد تازه و حروفچينى جديد منتشر كرده است. «خنده در تاريكى» رمان معروف ولاديمير نابوكوف با ترجمه امير نيكفرجام است كه انتشارات مرواريد چاپ و منتشر كرده است. اين رمان كه پيش زمينه رمان لوليتا بوده در دهه ۱۹۳۰ برلين مى گذرد. رمانى ظريف و طنزآميزى درباره عشق و فريب كه بدبينى ناباكوف و زبان دوپهلو و سنجيده اش از آن اثرى برجسته ساخته است. ترجمه ديگرى از اين رمان به قلم دكتر اسماعيل فلزى از سوى انتشارات هيرمند نيز هفته گذشته منتشر شده بود. «اسفار كاتبان» رمان موفق ابوتراب خسروى كه برنده جايزه مهرگان ادب به عنوان بهترين رمان سال ۷۹ شده بود، از سوى نشر قصه و نشر آگه به چاپ چهارم رسيد. «زنى با چتر زير باران» مجموعه اى از داستانهاى كوتاه فريده رازى است كه نشر آرويج راهى كتابفروشى ها كرد. فريده رازى نمايشنامه «آمادئوس» اثر پيتر شفر را نيز به فارسى برگردانده كه از سوى نشر آرويج به بازار آمد. «بيداردلان در آينه» عنوان كتابى به اهتمام احمد آقايى است كه در معرفى و نقد آثار احمد محمود فراهم آمده است. آقايى در اين كتاب تمام مصاحبه هاى محمود و نقدهايى كه روى آثارش از سال۱۳۳۸ تا ۱۳۸۲ در نشريات كشور چاپ شده، جمع آورى كرده و در اين كتاب آورده است. ناشر اين كتاب انتشارات به نگار است. «نقاب نقد» يا چيستى نقد ادبى در ايران مجموعه اى از گفت وگوهاى شاهرخ تندرو صالح با كريستف بالايى، سميعى، فرهادپور، كاشيگر، ميرعابدينى و... است كه از سوى نشر چشمه چاپ و منتشر شده است. «يا مرگ ياتجدد»  دفترى در شعر و ادب مشروطه به قلم ماشاالله آجودانى است كه نشر اختران چاپ دوم آن را اخيرا ًراهى بازار كرده است. «ناب ترين ضرب المثلهاى بختيارى» همراه با ترجمه فارسى را موسى نقدى پور فراهم آورده و انتشارات خاتم سبز آن را چاپ كرده است.
| دين، سياست، هنر
«امام حسين(ع) آبروى هميشه تاريخ» عنوان كتابى، تأليف دكتر عباس عطارى كرمانى است كه نشر آسيم چاپ و انتشارات آن را به عهده داشت. نويسنده در يازده فصل از جغرافياى شبه جزيره عربستان شروع مى كند و به زندگى حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مى رسد و در ادامه به قيامهاى پس از عاشورا مى رسد. «دين ها و كيش هاى ايرانى در دوران باستان »اثرى از دكتر محسن ابوالقاسمى است كه از سوى انتشارات هيرمند به بازار آمد. دكتر ابوالقاسمى متن عربى اين اثر را به روايت شهرستانى تصحيح كرده و در اين كتاب آورده است. «اشكانيان»  يا پارتيان اثرى از مالكوم كالج با ترجمه مسعود رجب نيا از سوى انتشارات هيرمند به چاپ دوم رسيده است. اين كتاب يكى از معتبرترين منابع در مورد تاريخ اشكانيان است كه به شيوه علمى تأليف شده است. «تاريخ مازندران باستان» اثرى از طيار يزدان پناه لموكى است كه نشر چشمه آن را چاپ و منتشر كرده است. نويسنده در تدوين تاريخ مازندران افزون بر گزارشهاى باستان شناختى از نوشته هاى تاريخ نگاران باستان، متون مقدس، وآثار شرق شناسان و مورخان ايرانى بهره گرفته است. «درخت جواهر» مجموعه مقالات فرهنگى ـ سياسى و تاريخى باستانى پاريزى است كه پيش ازاين چاپ شده بود و اخيراً توسط نشر علمى به بازار آمد. «سه پژوهش در جامعه شناسى هنر» كه ماكس رافائل درمورد آثار پرودون، ماركس و پيكاسو نوشته با ترجمه على اكبر معصوم بيگى از سوى نشر آگه به چاپ دوم رسيده است.
«سلوك روحى بتهوون» اثرى به قلم ساليوان است كه در خلال طرح موسيقى بتهوون، گزارشى از سيروسلوك روحى او را به دست مى دهد. مترجم اين كتاب كامران فانى است و ناشر آن نشر آگه است. اين كتاب يك بار در سال ۵۶ چاپ و منتشر شده بود و طى اين مدت جزو آثار ناياب محسوب مى شد. «خاطرات مطبوعاتى » اثرى از سيدفريد قاسمى است وآنچه دراين مجموعه آمده، چهارصدخاطره از چهارصد رويداد مطبوعاتى در بردارنده خاطرات دهها روزنامه نگار و مدير مطبوعاتى و مرتبطان با مطبوعات است كه در يك جا فراهم آمده است. ناشر اين كتاب نشر آبى است . «اولين هاى مطبوعات ايران» اثر ديگر سيدفريد قاسمى در زمينه اولين هاى مطبوعات ايران است كه براى نخستين بار در كتابى مستقل چاپ ومنتشر مى شود و به عنوان نخستين دفتر از اين مجموعه توسط نشر آبى به بازار آمد. «نقش زن در موسيقى مناطق ايران» اثرى از هوشنگ جاويد است كه انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنرى چاپ و منتشر كرده است. «هديه » كتاب جديدى از دكتر اسپنسر جانسون است . نويسنده كتاب معروف «چه كسى پنير مرا جا به جا كرد؟» كه با ترجمه منيژه جلالى از سوى نشر البرز به بازار آمد.
روى دكه مطبوعات هنرى
ماهنامه عصر پنجشنبه

ماهنامه ادبى ـ هنرى «عصر پنجشنبه» ويژه مردادماه ۸۳ روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت. در شماره هفتاد و هشتم اين ماهنامه مطالبى در حوزه داستان، شعر، مقاله، كتابخوانى، ترجمه و بازخوانى متون به چاپ رسيده است. در شماره جديد «عصر پنجشنبه» مى خوانيم: بالانوردى زير گردن قله به قلم منوچهر آتشى، جستارى درباره اسپينوزا از اميد پارسايى فر، گفت وگو با سودابه شرقى، ميانه ايران و آمريكا نقدى از شهرنوش پارسى پور، مقاله اى از ساموئل بكت و نقد شعر به همراه اشعارى از اكبر اكسير، ولى الله پاشا، احسان صفاپور و ...
فصلنامه سينما و ادبيات
اولين شماره فصلنامه سينما و ادبيات با صاحب امتيازى و مديرمسؤولى همايون خسروى دهكردى منتشر شد. اين نشريه كه به شكل منفك به دو مقوله سينما و ادبيات مى پردازد در بخش سيما حاوى نيم ويژه نامه ريم وندرسى كارگردان و فيلمنامه نويس آلمانى و خالق فيلم هايى چون پاريس تگزاس، بهشت بر فراز برلين و هتل ميليون دلارى است. ضمن اينكه مطلبى نيز پيرامون فيلم تروا ساخته ولفگانگ پترسن و نيز مصاحبه با او به چاپ رسيده است. شعر، داستان ايرانى، داستان خارجى و مقاله هاى نظرى از ديگر بخش هاى متنوع اين نشريه اند كه در آنها آثارى از صادق هدايت، همايون خسروى دهكردى، رالف اشنايدر، فتح الله بى نياز و دكتر مسعود تهرانى به چاپ رسيده است. گفتنى است صاحب امتياز و مديرمسؤول اين نشريه و نيز تعداد ديگرى از نويسندگان و مترجمين آن از مهندسين فعال در عرصه صنعت برق به خصوص در زمينه توسعه و احداث پست هاى فشار قوى و خطوط انتقال نيرو هستند كه سمت و سوى علائق فرهنگى شان به انتشار اين نشريه منجر شده است. همايون خسروى دهكردى خود پيش از اين در زمينه ادبيات داستانى و قصه نويسى فعال بوده و داستان هايى را نيز در فرصت هاى مختلف به چاپ رسانده و هم اكنون كتاب داستان ميدان آزادى را نيز از طريق انتشارات آبى به بازار نشر عرضه كرده است. از آنجايى كه كار بست ويژگى هاى شغلى و روش هاى مديريتى همكاران ذكر شده كه عمدتاً از فارغ التحصيلان دانشكده فنى دانشگاه تهران هستند در عرصه مطبوعات فرهنگى ايران جالب توجه مى نمايد. بدين وسيله ضمن خوشامدگويى به اين همكاران براى حضور در عرصه سينما و ادبيات علاقه خود را به پيگيرى و تداوم انتشار نشريه فوق ابراز مى داريم.
ماهنامه «كارنامه»
شماره ۴۴ ماهنامه فرهنگى، اجتماعى و ادبى «كارنامه» ويژه مردادماه ۸۳ منتشر شد. در اين شماره مطالبى از اسدالله امرايى، سپيده زرين پناه، عمران صلاحى، محسن فرجى، مديا كاشيگر، امبر تواكو، لئونارد مايكلز، هانس گئورك گادامر و ... به چاپ رسيده است. مطالبى كه در شماره جديد كارنامه مى خوانيم عبارتست از: دومين جشن تيرگان، اين آژير خاكسترى است، مترجم دقيق ترين خواننده متن است، رمز و راز ادبيات مشرق زمين، درباره خشم و هياهو، شعرهايى از جليل قيصرى، محمد خليلى، شهرام پارسا مطلق و ... همراه با داستان هايى از رى را عباسى، مهسا پرهمت، آرش قهرمانلو، فرهاد بابايى و ...
كتاب ماه «كودك و نوجوان»
ماهنامه تخصصى اطلاع رسانى و نقد و بررسى كتاب «كودكان و نوجوانان» ويژه خردادماه ۸۳ منتشر شد. در شماره هشتادم «كتاب ماه كودكان و نوجوانان» بخش ويژه اى به هفدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران اختصاص دارد. دربخش هاى ديگر نيز اين مطالب را مى خوانيم، سيرى در چند ترجمه برگزيده، گزارش مراسم اختتاميه اولين جشنواره تصويرگرى كتاب هاى درسى، بررسى عادات كتابخوانى و ترويج آن در ايران و مقايسه با كشور آلمان، روش و پژوهش روش نقد پژوهش، قورباغه اى كه هويت نپالى را احيا كرد، اخبار هنرمندان، فهرست كتاب هاى منتشر شده در ارديبهشت ماه ،۸۳ برنامه هايى كه روى كاغذ اجرا شد، حرف هاى فرانسوى ها درباره كتاب كودك، چه جور كتابى است كتاب پيش دبستانى و ...
ماهنامه «فيلم»
شماره فوق العاده ويژه تابستان از ۲۰ شهريور روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت. در شماره ۳۲۱ ماهنامه سينمايى «فيلم» مهمترين مطالب به پرونده مفصلى درباره شخصيت هاى برگزيده تاريخ سينماى ايران اختصاص دارد. در اين پرونده از منتقدان و نويسندگان سينمايى براى انتخاب برترين شخصيت هاى سينماى ايران نظرخواهى شده كه با جمع بندى آرا «حميد هامون» با ۴۱ امتياز، مش حسن (گاو) با ۳۸ امتياز و سيد (گوزن ها) بيشترين آرا را به دست آورده اند. در اين پرونده با خسرو شكيبايى و داريوش مهرجويى گفت وگوهايى انجام شده و درباره شخصيت هايى همچون مش حسن، خان مظفر، عباس آقا سوپرگوشت، هالو، حسينقلى خان نورى، قربان سالار  و ناصرالدين شاه كه انتظامى نقش آنها را ايفا كرده مطالبى درج شده است. ديگر مطالب اين شماره فيلم عبارتند از: مطالبى درباره على مرتضوى مهمترين چهره نشريات سينمايى تاريخ مطبوعات ايران، دومين مجموعه مطالب درباره مارلون براندو، گفت وگوى اختصاصى با تونى گاتليف فيلمساز فرانسوى، پرونده يك موضوع: سينماى تاريخى، گزارش اختصاصى جشنواره استانبول، مجموعه مطالبى به مناسبت صدسالگى كرى گرانت و ..
وقتى تئورى هاى مؤلف مخدوش مى شود
به مناسبت همزمانى نمايش سربازهاى جمعه و مهمان مامان
180738.jpg
اين يك سؤال قديمى است كه مى پرسد: اصولاً لزومى دارد كه ما اثر يك فيلمساز را با سير در آثار پيشين او بررسى و تحليل كنيم؟ نگريستن تجريدى به يك اثر اگر نتواند ما را اقناع كند، آيا سير در مخلوقات هنرى گذشته خالق اثر ما را به درك درست و همه جانبه اى از اثر رهنمون مى سازد؟ مسير تكوينى و تحول در منويات، معنويات و آرمانهاى يك هنرمند را چگونه بايد جست و جو كرد؟ نشانه هاى مختص در آثار سينمايى را چگونه مى توان بدون نظر به آثار قبلى فيلمساز دريافت؟
تئورى يا نظريه مؤلف (Author Theory) كه از اصل فرانسوى (Auteur Theory) گرفته شده است، مى گويد: فيلمساز را بايد در مداومت تم هاى رايج در آثارش و تكوين و تحول اين مايه ها در طول دوران فيلمسازى سنجيد و نه به طور مجرد و منفك با آثار پيشين. هر فيلم، يك كار جمعى ولى يك اثر فردى است و فيلمسازان مؤلف مهر شخصيت و جهان بينى و يا سبك تصويرى ويژه خود را بر اثر مى كوبند و در آثارشان يك خط فكرى و يك سلسله مايه هاى خاص را از وراى اثر مى توان دريافت، از عمق و نه از سطح و اين دريافتها با ملاحظه و دقت در ميزانسن استخراج مى شود.
اصطلاح ميزانسن از تئاتر مى آيد و اجرا و به تحقق درآوردن نمايشنامه را معنى مى دهد. بعضى اشتباهاً آن را ميزان سن تعبير و معنى مى كنند و آن را يك كلمه تركيبى فارسى و لاتين مى دانند و حال آنكه ميزانسن يك اصطلاح تركيبى فرانسوى است: ميز ـ آن ـ سن (Mise en scژne) يعنى قرار دادن روى صحنه و در سينما يعنى بخشى از كار فيلمسازى كه روى صحنه فيلمبردارى انجام مى گيرد. مثل بازى بازيگران، انتخاب محل، فضاسازى، حركت دوربين، نورپردازى و... كه در مقابل مونتاژ قرار دارد. ميزانسن به تعبيرى دخالت در فضاى پلاستيك (مادى و قابل لمس) است و حال آنكه مونتاژ دخالت در زمان پلاستيك است. اين دو عامل جدا از يكديگر نيستند. مونتاژ جزو اساسى ميزانسن است و كار اين دو با هم آن است كه در فيلم به واقعيتى روانى و معنوى دست يابند كه از حد واقعيت پلاستيك درگذرد. به تعبيرى ديگر ميزانسن يعنى نحوه استفاده از كليه عناصر مادى و عينى كه روبروى دوربين قرار دارد. دريافتهاى ما از ميزانسن كه با مونتاژ پالايش شده، درك ما از محتوى و عمق فيلم است. در مورد فيلمسازان مؤلف مى توان نكات مشترك فراوان و يا يك خط فكرى خاص در قالب موضوعات مختلف را در مجموعه آثارشان دريافت. پس غور و تعمق در مجموعه آثار فيلمسازان مى تواند راهگشاى رسيدن به جنس نگاه و منويات آنان باشد.
برخى از فيلمسازان اصرار در بازخوانى پرونده فيلمسازى خود دارند. اينان با هوشمندى و ظرافت و گاه با حيله و شيطنت رجعت به گذشته و ذكرى از آثار پيشين خود را به ميان مى آورند كه اين تظاهر و اصرار گاه مستقيم و بلاواسطه است. در آثار برخى از آنان اشيايى حضور دائمى دارند، مثل چاقو يا تيغ در آثار رومن پولانسكى كه بعد از قتل همسر بازيگرش شارون تيت به دست ديوانه اى موسوم به چارلز مانسون به وفور در فيلمهايش ديده مى شود. همانگونه كه تيغ در آثار شكسپير حضورى هميشگى دارد، يا آينه در آثار بهرام بيضايى و جاده در فيلمهاى عباس كيارستمى... نماد و سمبل گوشه هايى از آرمانها و منويات آنان را ظاهر مى كند. كيميايى از معدود فيلمسازان مؤلف ايرانى است كه تئورى مؤلف درباره او كاملاً صادق است. ديدن هر يك از آثار او با سير و تذكره از آثار پيشين اين فيلمساز، معنى دارتر و گوياتر است و نقد آثار او بدون توجه به كادربندى ها، نوردهى ها، ديالوگ ها و حتى جنس بازى و موسيقى و به طور كلى نقد محتوايى او بدون نقد ساختارى كامل نيست و حال آنكه در مورد فيلمسازى مثل داريوش مهرجويى كه تقريباً همپاى كيميايى فيلم ساخته است، خط و ربط برجسته و نمايانى ميان همه آثارش وجود ندارد و نمى توان سبك و سياق خاصى براى او قائل شد، مگر اينكه عمر فيلمسازى او را به دورانهايى تقسيم كنيم: دوره اجتماعى، فلسفى، عرفانى، مذهبى، خانوادگى، كمدى... و فقط در اين صورت است كه تئورى مؤلف درباره او مصداق پيدا مى كند.
تئورى مؤلف نظريه معتبرى است كه امروزه نيز طرفداران بسيارى دارد و اول بار در نيمه دوم دهه ۴۰ و پس از اشاعه مجدد فيلمهاى آمريكايى در فرانسه بعد از جنگ، توسط آندره بازن (A. Bazin) بنياد نهاده شد و در دهه ۵۰ توسط منتقدان و نظريه پردازانى چون ژان لوك گدار، فرانسوا تروفو، كلود شابرول و اريك رومر حمايت و دنبال شد و به منتقدان ساير كشورهاى جهان سرايت كرد. اين منتقدان و فيلمسازان جوان براساس نظريات خود در اواخر دهه ۵۰ جنبش موج نو را به راه انداختند. با پشتيبانى اين منتقدان حتى فيلمسازانى كه قبلاً آثارشان جدى گرفته نشده بود، به عنوان فيلمسازان نخبه، انديشمند و قابل تعمق معرفى شدند. كسانى چون وينسنت مينه لى، آلفرد هيچكاك، نيكلاس رى، اتوپره مينجر، هوارد هاوكز، ساموئل فولر و...
نگره مؤلف معتقد است كه هر فيلم بايد جشنواره اى از تلقيات، ذهنيات، تمنيات و احساسات فيلمساز باشد. هر فيلمساز پس از يك دوره طولانى كار فيلمسازى خواه نويسنده فيلمهايش باشد، خواه نباشد، مؤلف تلقى مى شود و بايد بتوان او را با آثار گذشته و حال قضاوت كرد و آن جشنواره را در ميزانسن هايش مشاهده كرد. يك فيلمساز مى تواند در ژانرهاى مختلف فيلم بسازد، ولى در مجموع آثارش بايد اله مان ها و نشانه هاى مشترك، احساسات، پيام و شيوه واحد ولايتغيرى يافت كه در طول زمان، متعالى و پوينده باشند و به رشد و تكامل برسند. بهرام بيضايى در گونه ها، فيلم ساخته است، ليكن نوع نگاه خاص او به جهان موجب شده است كه ما امضاى سنگين او را پاى هر اثرش ببينيم. همانطور كه كيارستمى و كيميايى هم اين امضا و مهر را همواره با خود دارند، ولى اگر به عنوان مثال نام مهرجويى را از تيتراژ مهمان مامان حذف كنيم، چه اتفاقى مى افتد؟!
ولى فقط نام سربازهاى جمعه كافى است كه حدس بزنيم فيلمى است از مسعود كيميايى! هرچند كه نام فيلم در جذب مخاطب عام حائز اهميت است، ولى فرض كنيد فيلمى ساخته شود با عنوان مثلاً «آش رشته براى نازخاتون» هيچ كس باور نمى كند كه اين فيلمى باشد فى  المثل از ناصر تقوايى. نگاه كنيد به نام فيلمهاى كارگردانان معتبر و مهم تا عطر دل انگيز احساسات آنان را از وراى نامها استشمام كنيد: آرامش در حضور ديگران، غزل، شايد وقتى ديگر، بوى كافور عطر ياس، زير درختان زيتون، دندان مار... ببينيد اين نامها چطور سرشار از استعاره، زيبايى و شكوهمندى اند.
مهمان مامان ربط چندانى به آثار پيشين مهرجويى ندارد، به جز اجاره نشين ها كه فيلم با تكيه بر موفقيت آن و قصه هاى مجيد ساخته شده است. مجموعه واريته مانندى كه به رغم فضاى طنز آلودش، تماشاچى كمى آگاه و اهل سينما را اذيت مى كند و من آرزو مى كنم كه اى كاش هرچه زودتر تمام شود و خلاصى يابم، چون ظرف از مظروف بسيار بزرگتر است، ولى در موقع تماشاى فيلم هامون، على رغم اينكه زمانش طولانى تر از حد استاندارد بود و فضاى تلخى هم داشت، حسى عكس اين داشتم و دلم مى خواست فيلم تمام نشود. هامون فيلمى بود از داريوش مهرجويى، همانطور كه گاو و دايره مينا بود، ولى مهمان مامان؟... مهرجويى را چه مى شود؟ او كه با غلامحسين ساعدى آغاز كرده، به كجا ختم خواهد شد؟ گنج قارون مى سازد، خانه قمرخانم را بازسازى مى كند!!
و حالا پس از ۳۵ سال دو فيلم از دو فيلمساز بلندآوازه سينماى ايران كيميايى و مهرجويى همزمان اكران شده است. برخى اصرار دارند كه اين دو فيلم را به رقابت ريالى ميان اين دو فيلمساز بدل كنند. مقايسه ريالى اين دو فيلم كارى عبث و بى منطق است، چون اين دو فيلم از امكانات تبليغى تلويزيونى و تعداد كمى و كيفى سالنهاى نمايش يكسان برخوردار نيستند. فروش بالاى مهمان مامان دور از انتظار نبود. داستانى خطى و سرراست و عامه پسند با چاشنى طنز و يك كهكشان ستاره و استفاده از تكه هايى از فيلمهاى قبل از انقلاب از جمله رضا موتورى و تصنيف گنج قارون... كه نشان از شم تجارى قوى كارگردان دارد و نسخه اى امتحان شده را پيچيده و فروش فيلم را تضمين كرده است. فروش خوب سربازهاى جمعه اما دور از انتظار بود. فيلمى گزنده بى هيچ جذابيت آنى و كاذب و هيچ تلاشى براى زيبا نشان دادن بازيگران كه نسخه جشنواره، تلخ تر هم بود و حالا در مونتاژ مجدد ملايمتر شده و ريتم تندترى يافته است. قطعاً از فروش بالاى فيلمها، آنهايى كه قلبشان با اين سينماست، مشعوف مى شوند. راز بقاى سينما، به هر تقدير گيشه هم هست، ولى حقيقت اين است كه تنها فروش بالا ضامن ماندگارى فيلمساز نيست و ما مى خواهيم كه مهرجويى در جايگاه خود باقى بماند. بمانى فيلم پرفروشى نبود، ولى اعتبار مهرجويى بود، اما مهمان مامان اگر پرفروش ترين هم باشد، به اعتقاد من اعتبارى براى مهرجويى به ارمغان نخواهد آورد و سربازهاى جمعه حتى اگر اعتبار تازه اى براى كيميايى نباشد، اين خصيصه را دارد كه فيلمى است از مسعود كيميايى و سينماى تلخ كيميايى هنوز اين قدرت و جذبه را دارد كه تماشاچى را پاى فيلمش بنشاند. يك فيلمساز، پس از يك دوره طولانى فيلمسازى، صاحب سبك مى شود و زبان سينمايى خاصى مى يابد و بايد تكليف خود را با خودش و ديگران روشن كند و حضور پرصلابت خود را به رخ بكشد و اثر پررنگ انگشتش در پاى هر اثرش منقوش و نمايان باشد و از مهرجويى با اين سابقه طولانى و تأثيرگذار، انتظارى بيش از مهمان مامان داشتيم.
به بهانه بى رونقى سينما و سليقه سهل پسندانه تحميل شده از سوى رسانه اى با برد ارتباطى وسيع، تلويزيون (كه اميدواريم با مديريت جديد بهبود يابد) گويا سرگرمى و عدم تحول در توليدات كنونى يك اصل شده است، اما در اين سليقه سازى غلط و انحرافى، سربازهاى جمعه با نگاه هوشمندانه و واقع بينانه سازنده اش اين تصوير ذهنى را كاملاً برهم زد.
نگاهى به نمايشگاه عكس «عمر بادشا» در نگارخانه خيال
عكس هاى غيرسياسى از وقايع سياسى
180768.jpg
چنگيز محمودزاده
اصلاً انگار نه انگار اتفاقى افتاده است. آن همه درگيرى و مبارزه براى برانداختن نژادپرستى در آفريقاى جنوبى هيچ جايى در عكس هاى «عمر بادشا» ندارند. شايد هم اين نگاه فقط در عكس هايى كه از ۳۰ تير تا ۲۰ مرداد در نگارخانه خيال به نمايش گذاشته شد، غالب باشد.
بادشا با اصالتى هندى در آفريقاى جنوبى متولد شد و رشد كرد و از سنين بسيار پايين با مبارزات ضدنژادپرستى درگير شد و به همين دليل نيز به عكاسى روى آورد و عكاس شد. اما عكاسى كه در آثار او نگاه عكاسانه قابل تشخيص نيست و بيشتر به عكس هايى شباهت دارند كه يك فرد آماتور با دوربينى كه به طور اتفاقى به دست آورده از حوادث و رويدادهاى اطراف خود ثبت كرده است.
عمر بادشا در سال ۱۹۴۵ در شهر «دوربان» و در خانواده اى گجراتى متولد شد كه به آفريقاى جنوبى مهاجرت كرده بودند. او با شركت درمبارزات سياسى و اجتماعى چندين بار به زندان افتاد؛ اما به غير از فعاليت سياسى در زمينه هنرى نيز بسيار پرتلاش بود و در تأسيس مركز عكاسى مستند دانشگاه كيپ تاون نقش مهمى داشت. اين فعاليتها جوايز بسيارى نيز نصيب او كرد؛ جايزه هنر امروز آفريقاى جنوبى در سالهاى ۱۹۶۵ و ،۱۹۶۹ جايزه سالانه جمعيت ناتال در سال ،۱۹۶۸ جايزه يادبود سر ارنست او پنهايمر در سال ۱۹۶۹ و جايزه اول جشنواره هنر آفريقايى در دانمارك در سال ۱۹۹۳ از جمله اين جوايز محسوب مى شوند.
او درباره جدى گرفتن عكاسى و پرداختن به آن به شكل حرفه اى مى گويد: «در سال ۱۹۷۶ همزمان با آغاز كارم با گروههاى فعال مسائل اجتماعى به عنوان يك عكاس تمام وقت هم كار مى كردم. فكر مى كردم مستندنگارى و ثبت حوادث و مبارزات گروههاى سياسى ـ اجتماعى و آزاديخواه يك ضرورت است كه در آن زمان هيچ فردى به آن نمى پرداخت. وقتى در سال ۱۹۷۸ به همراه خانواده ام به كيپ تاون برگشتم در دانشگاه هم مركز عكاسى مستند را به راه انداختم. به دليل اينكه رئيس كنگره فرهنگى كارگران هم بودم، بيشتر از گذشته با فعاليتهاى هنرى آفريقاى جنوبى درگير مى شدم. كمى بعد از آن چند نمايشگاه از آثار برگزار شد و در سال ۱۹۷۹ اولين مجموعه عكسم را به عنوان «نامه به فرزانه» منتشر كردم كه البته در آفريقاى جنوبى ممنوع شد.»
خود او نيز به آثار خود بيشتر به عنوان يك سند تصويرى نگاه مى كند و معتقد است: «عكس هاى من رشد جريانهاى آزاديخواهى در آفريقاى جنوبى را به صورت مستند ثبت كرده است آن هم در دورانى كه هيچ فردى براى ثبت اين لحظه ها در آفريقاى جنوبى حضور نداشت. اين عكس ها، امروز به يك نشانه تاريخى براى مردم كشورم تبديل شده اند.»
عكس هايى كه از بادشا در نگارخانه خيال به نمايش گذاشته شدند سه موضوع اصلى را در برمى گرفتند. عكس هاى مربوط به آيين هاى مذهبى، عكس هايى از جلسات سنديكاهاى كارگرى و گروههاى فعال سياسى و عكس هايى كه زندگى روزمره مردم آفريقاى جنوبى را ثبت كردند. اما در مجموع اين عكس ها فقط مى توان چهار يا پنج عكس را مشاهده كرد كه كادربندى و تركيب بندى حساب شده اى دارند و بقيه آثار داراى كادرهايى بسيار شلوغ هستند. در واقع بادشا همان چيزى كه از پشت ويزور دوربين خود ديده را ثبت كرده است و حتى حاضر نشده از زواياى ديگرى به آن صحنه نگاه كند. شايد دليل اين مسأله همان ديد مستندنگارى باشد كه بر ذهن اين عكاس غالب بود.
از سوى ديگر در عكس هاى سياسى او هم اثرى از خشم، درگيرى و حتى نيروهاى نظامى ديده نمى شود و تنها در يك عكس از تظاهرات دانشجويان، تصويرى از يك نيروى امنيتى باتوم به دست ديده مى شود.
سعيد صادقى كه خود عكاس است درباره عكس هاى او مى گويد: «هرچند بادشا عكاسى را نمى شناسد ولى وقايع را مى شناسد. عكس هاى او سياسى است اما نگاهى سياسى به مسائل ندارد. او خاطره نگارى است كه نفس هايش سالم است و مى توان او را انسانى متعهد ناميد.»
دكتر فرزان سجودى نيزدرباره نشانه شناسى آثار اين عكاس، معتقد است كه شايد عكس هاى بدون تنش سياسى او به دليل فضاى سياسى امروز آفريقا باشد كه ميل به سمت همدلى و دورى از درگيرى دارد. سجودى با تأكيد بر سياسى بودن بخشى از عكس هاى او مى گويد: «در اين عكس ها، دامنه نشانه ها به قاب ها ختم نمى شود. به طورى كه در عكس هاى سياسى او، سياهان ديده نمى شوند بلكه مثلاً هندى ها حضور دارند. درواقع بخشى از تقابل سياه و سفيد در اين عكس ها به غياب و دانش نزد ما وابسته است.»
بادشا در عكس هايى كه از زندگى روزمره مردم آفريقاى جنوبى ثبت كرده است، تصاويرى با مديوم شات ها و زاويه هاى بسته را به نمايش گذاشته كه هيچ نماى كلى و ذهنيتى نسبت به آنچه در آن صحنه ها روى مى دهد را به مخاطب منتقل نمى كند.
او درواقع به شكلى بسيار جزئى و با نگاهى گذرا به حريم هاى خصوصى مردم وارد مى شود و آنها را نمايش مى دهد. او براى بيان منظور خود تلاش كرده است عناوينى براى عكس ها انتخاب كند كه ذهن بيننده را تا حد امكان به ديدگاههاى خود نزديك كند؛ اما در اين زمينه هم موفقيت چندانى به دست نياورد. براى مثال او عكسى با نام «كارگر معلول خيابان بوم» دارد كه در آن يك زن سياهپوست درميان كادر ايستاده است ولى حتى مشخص نمى شود اين فرد چه معلوليتى دارد. عكاس در يك سرى از اين تصاوير براى عنوان بندى از اسامى خيابانهاى محل عكاسى استفاده كرده است كه احتمالاً هدف او ايجاد نوعى ارجاع مكانى براى انسانها بود. هرچند مشخص نيست كه آيا بادشا هنگام انجام اين كار به مخاطبانى خارج از محدوده جغرافيايى آفريقاى جنوبى و شيوه ارتباط آنها با تصاوير فكر مى كرد يا خير؟
بادشا در مواجهه با آيين هاى مذهبى هندوها و قبايل آفريقاى جنوبى از بهترين موقعيت براى ثبت تصاويرى با ديد هنرى و زيبايى شناسانه برخوردار بود. تصاويرى كه مى توانست براى افرادى كه هيچ آشنايى با اين فرهنگ ها ندارند بسيار جذاب و ديدنى باشد. اما در اينجا نيز بادشا، همان عكاسى است كه فقط مى خواهد لحظه ها را به شيوه اى كاملاً مستند ثبت كند. در بسيارى از اين سرى عكس هاى بادشا اگر او حاضر مى شد به سادگى، زاويه ديد مستقيم دوربين خود را به زاويه ديد از بالا يا از پايين تغيير دهد، مى توانست تصاويرى با كيفيت متفاوت ثبت كند كه گويا اين شيوه به هيچ وجه موردعلاقه او نبود.
مرورى بر نمايشگاه محمدعلى بنى اسدى
دغدغه اسطوره ها
180732.jpg
مينا ولى زاده
تلاش براى امرار معاش مهمترين دغدغه فكرى و روحى جامعه امروز ماست، لذا به مرور ارتباط ذهن مان با اسطوره و آرمانهاى قومى و شخصى مان گسسته مى شود.
ما ايرانيان روزگارى شاهد ظهور شاعران، نگارگران و موسيقيدانانى بزرگ بوده ايم كه همه در هماهنگى با يكديگر بيانگر روحيه خاص ايرانى بوده اند، روحيه اى كه همواره وجود خيال، تمثيل، اسطوره مذهب وآرمانگرايى از مهمترين خصوصيات آن بوده است.
محمدعلى بنى اسدى از جمله نقاشانى است كه در آفريدن فضايى شخصى و در عين حال ايرانى تلاش بسيار كرده است.
او در سال ۱۳۳۴ در سمنان به دنيا آمد. تحصيلات آكادمى خود را از هنرستان كمال الملك آغاز كرد و سپس در رشته هنرهاى تجسمى دانشكده هنرهاى زيباى تهران پذيرفته شد و در سال ۸ ـ ۱۳۷۸ مقطع كارشناسى ارشد تصوير سازى دانشگاه تهران را به پايان رساند.
وى علاوه بر نقاشى، به عنوان تصوير ساز براى مجلات گوناگون كار كرده و در دانشكده هنرهاى زيباى تهران و دانشگاه هنر آزاد اسلامى نيز سابقه تدريس داشته است.
دنياى شخصى نقاشى هاى او از نوعى ارتباط و هم انگيز بين انسان و حيوانهايى ساده شده اما چند وجهى (گاه شبيه گاو و گاه شير و گاه حيوانى تلفيقى) به دست آمد كه فضايى شديداً خيالى و اسطوره اى داشتند، در مرحله بعدى كارهايش، خط نوشته فارسى به عنوان عنصرى صرفاً بصرى آشكار مى شود، در اين جا انتقال مفهوم و خوانده شدن مطلب مطرح نيست لذا تنها حسى بصرى از خط فارسى در كل اثر به جاى مى ماند كه گاه تمام فضاى دو بعدى تابلو را پوشانده تا جايى كه وى تنها با خط نوشته به طراحى حيوانات اسطوره اى خود مى پردازد كه اين به نوبه خود برخوردى مدرن با خوشنويسى اسلامى ـ ايرانى است؛ چرا كه در گذشته شاهد استفاده خطاطان از خطوط اسلامى به خصوص «طغرى» در طراحى بدن حيوانات بوده ايم استفاده از رنگهاى تخت و متنوع در كل سطح دوبعدى كار نيز، يادآور شيوه رنگ آميزى نقاشى سنتى ايران است.
نمايشگاه حاضر دو دسته از آثار وى را شامل مى شود. تعدادى از آنها، طرح هاى نمايشگاه گذشته وى است كه با تغييراتى در رنگ بازسازى شده اند، اما دسته ديگر نقاشى ها به تازگى كار شده اند، در اين آثار همچنان شخصيت زن به عنوان سمبل زايش حضور دارد، اما اين بار فيگورهاى وى اندكى حجم پردازى شده اند، لباس هاى زن امروز را برتن دارند و هر كدام داراى چهره اى خاص و در نتيجه شخصيتى خاص هستند؛ تمام اين ويژگى ها در جهت القاى جنبه واقعى و ملموس تر شخصيت ها بكارگرفته شده است اما با اين وجود هنوز در حالت قرار گرفتن اين پيكرها نوعى طلسم و تشريفات آيينى خاص ديده مى شود كه آنها را در مرزى ظريف از واقعيت و خيال قرار مى دهد.
به همين ترتيب موجودات خيالى نيز وجودى جسمانى تر يافته و به نوعى يادآور موجودات خيالى نقاش بزرگ اسپانيايى، «فرانسيسكوگويا» است.
همين تضاد، گيرايى خاصى به نقاشى ها بخشيده است كه بيننده را بيش از پيش به نزديك شدن به فضاى غريب آن تشويق مى كند.
به علاوه ، در اين دسته نقاشى ها، نوعى آزادى و بى تكلفى بيشترى در تركيب بندى كارها وجود دارد. گويى نقاش باروحيه اى آرام و منفعل تر از قبل به نقاشى پرداخته است و بدين سبب بيننده را در لذت بردن از فضاى خود، شريك مى كند.
البته در آثار وى تأثير هنرمندان مدرن سوررئاليست چون خو آن ميرو و جورجو دكيريكو در شيوه استفاده از خط نوشته و طراحى پيكرها، آشكار است.
سوررئاليسم كه مهمترين مكتب هنرى بين دو جنگ جهانى بوده است، روش متفاوت براى زندگى و روند آفرينش هنرى است. اين سبك هنرى بسيار مهم بطور مستقيم تأثيرى غير قابل انكار بر هنرمندان و سبك هاى آوانگارد پس از خود مانند سبك آبستره (اكسپرسيونيسم) گذاشت.
موثق ترين تعريف سوررئاليسم را مى توان از نخستين بيانيه سوررئاليست ها كه در سال ۱۹۲۴ توسط آندره برتون، مهمترين پرچمدار اين جريان، انتشار يافت، استنباط نمود: «سوررئاليسم» يا سيرى مكاشفه گونه در ناخود آگاه روحى و روانى، تلاشى است در راستاى بيان كلامى، نوشتارى و يا تصويرى يك ذهنيت پويا، و روشى است براى ابراز آزادانه عملكرد تفكر و انديشه. اين جريان هنرى در اساس متكى است بر حقيقتى عالى تر از واقعيت، كه به مدد اشكال موهومى از تداعى معانى قدرت مطلقه عالم رؤيا و يانوعى بازى پوچ و بى انگيزه ذهن، به ظهور مى رسد. اين سير آفاق ذهنى سامان روانى انسان را در هم كوبيده تا به گونه اى ديگر به حل مشكلات عمده زندگى برآيد. به اين ترتيب، تلاش پوياى بنى اسدى براى راهيابى هرچه روان تر به اين دنياى ناخود آگاه و شخصى آشكار است.
دنيايى كه هر چند در مواردى تأثير گرفته از آگاهى ها و شناخت وى به هنرمدرن غرب است، اما چنان شخصى مى نمايد كه حتى در جست  وجوى آن بخش فراموش شده روحيه ايرانى را امكان پذير مى سازد.
چگونه مى توان براى روشى اين چنين آزاد و مهار نشدنى معيارهاى زيباشناسانه معينى را درنظر گرفت و آن را در دام فرمولهاى خاصى گرفتار كرد كه تنها در ذهنهاى خشك و انعطاف ناپذير، تأثير مى بخشد؟
شايد در دنيايى اين چنينى نسبى، تنها بايد به بررس و مقايسه تطبيقى دقيق دورانهاى كارى هنرمند پرداخت و براى وى دنيايى ساده تر، رهاتر و عميق تر از گذشته را آرزو كرد.
نغمه نو
نواى غربت
180723.jpg
آواز : مرحوم رضوى سروستانى
تنظيم و آهنگساز: مليحه سعيدى
نواى غربت، عنوان اثرى است كه با تنظيم و آهنگسازى مليحه سعيدى و آواز مرحوم نورالدين رضوى سروستانى ارائه شده است. اين اثر آخرين اثر و اجراى مرحوم سروستانى است كه در آبان ماه ۱۳۷۷ در دانشگاه هنر مكزيك و فستيوال بين المللى سروآنتين به صورت كنسرت اجرا و پس از ضبط ، منتشر شده است. سروستانى به همراه محمدرضا شجريان، از محضر نورعلى برومند استفاده كرده اند. هردو پيش از آن ، نزد اساتيد وخوانندگان ديگر آواز را آموخته بودند، اما برومند باتدريس شيوه طاهرزاده و تكنيك هاى آوازى مكتب اصفهان، مسير آن دو را از ديگران متمايز كرد. دراين ميان سروستانى بيشتر به اجراى موبه مو و آموخته هاى خود پايبند بوده است. به عنوان مثال اجراى دستگاه ماهور با شعرى از مولوى ـ «حيلت رها كن عاشقا» ـ به همراه سه تار جلال ذوالفنون، ضمن بيان زيبا در لحن واجراى آواز، كاملاً جنبه كلاسى وآموزشى دارد. از اين رو اغلب آوازهاى مرحوم سروستانى ، براى هنرجويان و علاقه مندان آواز بسيار راهگشاست. نكته ديگر آنكه آواز او را نبايد با معيارهاى كنونى و رايج آواز تطبيق داد. آواز او اجرا و روايت شيوه هاى كهن است كه كم كم دارد منسوخ مى شود. جنبه زيباشناسانه اينگونه آوازها بيش از آنكه به زيبايى ظاهرى صدا توجه كند ـ نظير آنچه در موسيقى عامه پسند اتفاق مى افتد ـ به جنبه هاى مختلف آوازى و شيوه بيان توجه دارد. دراين ميان شايد تنها شجريان يك استثنا باشد كه هردو وجه را داراست. در كاست نواى غربت علاوه برقطعات ضربى ساخته سعيدى، تصانيف قديمى شامل : باغ تفرج، اى مه من، ناديده رخ و دل شيدا اجرا شده است. روايت و اجراى مرحوم سروستانى از اين تصانيف شنيدنى و قابل استناد است. منهاى تنظيم و شيوه ارائه تصنيف با گروه سازها كه قضاوت در مورد آن جنبه سليقه اى دارد، نحوه بيان و  ارائه تصنيف توسط خواننده، كاملاً بافتى كلاسيك و در چارچوب بيان تصانيف موسيقى قديم ايران دارد. طرفه آنكه، رضوى اغلب تصانيف قديمى را از يك راوى صديق و مسلط چون نورعلى برومند آموخته است. اين امر ، ضمن جنبه هاى زيباشناسانه، بخش هاى اندكى از يك سنت كهن الگو در ارائه تصنيف را ارائه مى دهد. برخى آوازهاى مجموعه نظير آواز شوشترى با كمانچه محمدمقدسى نيز جنبه كلاسيك وبيان كلاسى، آموزشى خود را حفظ كرده اند. عمر رضوى چندان قد نداد تا شاهد انتشار اين آخرين اثر خود باشد. همانگونه كه رديف هاى آوازى او با تار هنرمند گرانقدر داريوش طلايى، هنوز با اما واگرها، در وضعيتى نابسامان، مشتاقان را چشم انتظار گذارده است. استاد نورالدين رضوى سروستانى در سال ۱۳۷۹ چشم از جهان فرو بست و در جوار آرامگاه حافظ به خاك سپرده شد. اهميت و اعتبار آوازى او تا به حدى بوده است كه در مراسم بزرگداشت او، هنرمندانى چون شجريان و عليزاده به اجراى ساز و آواز بپردازند. نكته جالب آنكه پس از نزديك به دو دهه، اين نخستين بار بود كه عليزاده و شجريان در كنار هم قرار گرفتند تا به ياد يك دوست نغمه سر دهند. نواى غربت ، از سوى مركز موسيقى حوزه هنرى منتشر شده است و مليحه سعيدى در بروشور اثر به ياد مرحوم رضوى چنين نوشته است: «چه حكايتى است كه چنين آوايى لحظه لحظه خاطره آخرين سفر را در خاطرمان بيدار مى سازد. مگر نه اين كه بعداز آن سفر، دست تقدير فرود سرو را نواخت و دلتنگى ها در اوج تحرير شد. قنارى هاى خسته دردآشنا كه آرزوى پرواز و آواز دارند خوب مى دانند كه وقتى لحن رضوى از درد وغم مهجورى سوز مى گرفت آسمان رنگ مى باخت و بوى كاهگل و ترانه باران در نواى غربت مى پيچيد».
نگاهى به بنياد رودكى
تمايل به تشكيلات ادارى
دركنارمراكز سياست گذاررسمى كه كاملاً جنبه دولتى دارند، مراكز و نهادهايى نيمه وابسته و گاه خصوصى نيز درعرصه موسيقى كشور تأثير گذارند . بنياد رودكى از آن جمله است. اين بنياد درمجموعه تالار وحدت مستقر است و هم اكنون پروژه هاى اجرايى مربوط به تالار را هدايت مى كند.
نوشته زير در ادامه مباحث پيشين مربوط به مراكز سياست گذار موسيقى، نگاهى كوتاه به تأسيس بنياد رودكى در سالهاى اخير دارد.
محمد جواد بشارتى: بنياد رودكى نام مركزى است كه ماهيت و عملكرد آن هنوز به روشنى مشخص نيست.
اما اين بنياد سبقه دورترى از اين دو سال تأسيس هم دارد؛ مركزى به اين نام اززمان پيش ازانقلاب وجودداشت و با رويكردى نيمه خصوصى ـ نيمه دولتى فعاليت مى كرد. درسال ۱۳۴۷ اركستر ايرانى تالاررودكى توسط حسين دهلوى تشكيل شد و تا آذرماه ۱۳۵۰ به فعاليت خود ادامه داد.
ضمن آنكه تالار وحدت كنونى و درواقع كل مجموعه تالار، به عنوان تالار رودكى شناخته مى شد.
زمزمه تأسيس بنياد رودكى پس از دو دهه فراموشى، از حدود سه سال پيش درمحافل و مطبوعات مطرح شد.
شنيده ها حاكى از آن بود كه بنياد قصد دارد اموراجرايى دوحوزه تئاتر و موسيقى را به خود اختصاص دهد.
چهارمركز عمده شامل تالاروحدت، مجموعه تئاترشهر، مجموعه فرهنگى آزادى و فرهنگسراى نياوران، براى اين منظور درنظر گرفته شده بود. حدود دوسال پيش بنياد رسماً اعلام حضوركرده و اعضاى هيأت مديره خود را معرفى كرد.
اين درحالى بود كه برخى موسيقيدانان و اعضاى هيأت مديره خانه موسيقى، به دليل نبود هيچ موسيقيدانى درتركيب هيأت مديره بنياد، معترض بوده و واكنش منفى نشان دادند. اما پس ازمدتى تب و تاب ها فروكش كرده و همه چيز به سكون و ركودگراييد.
بنياد كه قصد پروژه هاى كلان و گسترده را به سياست عملى خود بدل كرده بود، دراين سكون و ركود، نشانه هاى حياتى كمرنگ داشت.
تنها عملكرد قابل اهميت بنياد درعرصه موسيقى، تأسيس اركستر مجلسى رودكى به رهبرى لوريس چكناواريان است. رهبرى كه هم اكنون تنها موسيقيدانى است كه مى تواند با مركز موسيقى و واحدهاى تابعه همراهى مداوم داشته باشد و با اين همراهى است كه ما حضورمداوم و اجراهاى متعدد و گونه گون او را همه ساله شاهديم.
بنياد رودكى به عنوان يك نهاد نيمه خصوصى، مى تواند تأثيرات چشمگيرى درعرصه موسيقى كشور داشته باشد.
اين نهاد با مشاوره و به كارگيرى توان و نيروى موسيقيدانان كشور و سعى در برنامه ريزى كلان، مى تواند عرصه دست وپاگير مسير ادارى ـ دولتى اجراى موسيقى را كوتاه كرده و فضايى آرام براى خلق و اجراى موسيقى فراهم آورد. اين مسير بالقوه موجوداست، اما با حركت كند اين دو سال اخير، بنياد رودكى به نظرمى رسد متمايل به ساختار و تشكيلات ادارى شده و درعرصه موسيقى به اجراهاى اركسترمجلسى بسنده كرده است.
۱۶ـ۱۷ شهريور تالار انديشه
نقل هاى موسيقى ايران
نگاهى به كنگره گوسان پارسى
180696.jpg
موسيقى نواحى ايران، از مهمترين عناصر تشكيل دهنده فرهنگ ايرانى محسوب مى شود. خصلت شفاهى بودن فرهنگ اقوام ايرانى و پيوند يافتن موسيقى اقوام با ساير پديده ها از قبيل شعر، ادبيات، اسطوره، تاريخ و … آنچنان گويا هست كه اهميت اين نوع موسيقى را به صورتى گويا بنماياند. در سالهاى اخير، برگزارى جشنواره ها و همايش هاى مختلف در اين مورد خاص، با همه انتقادها و نكته ها، اهميت و اعتبار موسيقى نواحى و اساتيد برجسته آن را دوچندان به نمايش گذارده است. آيينه و آواز، موسيقى حماسى، جشنواره موسيقى نواحى (كرمان)، ذكر ذاكرين، آيينى و … از اين دست محسوب مى شود.

در تاريخ ۱۶ و ۱۷ شهريورماه جارى، برنامه اى تحت عنوان «گوسان پارسى» در تالار انديشه حوزه هنرى برگزار شد. دبير جشنواره ـ جهانگير نصرى اشرفى ـ از عنوان كنگره بهره جسته است تا در اين كنگره، تعدادى از اساتيد و موسيقيدانان نواحى ايران، به اجراى نقل ها و روايت هاى منظوم بپردازند. او معتقد است: « كنكاش و تفحص در شيوه ها و سبك هاى نقالى موسيقايى نواحى ايران و چگونگى انتقال برخى از دانشها و تجارب فرهنگى و ذوقى كه قرن ها از طريق اين شاخه از هنر با قدمت به نسل هاى بعدى انتقال يافته از اصلى ترين اهداف اين كنگره بوده است.»
در برنامه مذكور، اساتيدى از خراسان، مازندران، آذربايجان، كرمانشاه، كردستان، بلوچستان، هرمزگان و بختيارى حضور داشتند. اشرفى در مورد انتخاب عنوان گوسان پارسى مى گويد: «گوسان ها براساس شواهد و مدارك موجود يكى از اولين راويان و عهده داران بخشى از فرهنگ و هنر شفاهى در فلات ايران بوده اند. در اين زمينه به ويژه بايد از تسلط آنان بر موسيقى و هنر خنيايى تأكيد ورزيد. چنانچه اين وظيفه دو وجهى يعنى انتقال سنن شفاهى و دانش موسيقى را در مورد بخشى از كار و هنر گوسان ها بپذيريم اين عنوان نمادين شايد بهترين گزينه براى ناميدن كنگره بوده است.»
در اين كنگره كه از ساعت ۱۸ الى ۲۲ روزهاى ۱۶ و ۱۷ شهريورماه برگزار شد، علاوه بر موسيقيدانان نواحى، اساتيد، پژوهشگران و افراد مختلفى به ايراد سخنرانى و ارائه نظريات خود پرداختند. محمدرضا درويشى (با موضوع روايت خوانى در موسيقى نواحى)، دكتر خطيبى (منابع شفاهى شاهنامه) حميدرضا اردلان (ميتولوژى گوسان)، جهانگير نصراشرفى (تأملى بر هنر خنيايى) و... به ايراد سخنرانى و طرح نقطه نظرات خود پرداختند. دبير كنگره در مورد دستاوردهاى پژوهشى اين كنگره چنين گفته است: « جلد اول كتاب گوسان پارسى و انتشار ۱۵سى.دى از مجموعه نقل هاى منظوم موسيقايى تقريباً همزمان با كنگره انتشار خواهد يافت. بنابر مذاكراتى كه با مركز موسيقى حوزه هنرى داشته ام، تلاش براين است تا در اوايل سال آتى كنگره دوم و همزمان جلد دوم گوسان پارسى و ۱۵سى دى ديگر از فاخرترين نمونه نقل هاى نواحى موسيقايى ايران در معرض انتشار قرار گيرد.» 
او همچنين از انتشار يك كتاب شامل مجموعه مقاله ها و سخنرانى هاى كنگره خبر داد. لازم به ذكر است، كنگره مذكور از سوى مركز موسيقى حوزه هنرى برگزار شد. رضا مهدوى رئيس مركز از دلايل برگزارى اين كنگره سخن گفت: «گوسان پارسى اولين كنگره و مجموعه اى است كه به بررسى مضامين، فرم و كاركرد نقل در نواحى ايران پرداخته و به بررسى هاى تاريخى و ريشه يابى علل اجتماعى در پيدايش خنياگران قديم ايران توجه دارد. مؤلف با تسلط به سنت موسيقايى زادگاه خود و عطف توجه بدان برنامه حاضر را ساخته و پرداخته است.»
او در ادامه از رويكرد مركز موسيقى حوزه هنرى و اجراى چنين برنامه هايى چنين گفت: «جشنواره اى كه به همين مناسبت در قالب نخستين كنگره ويژه اين موضوع، با رويكرد محتوايى ـ تخصصى در تالار انديشه حوزه هنرى برپاست، ويژه شناخت و گراميداشت همين سنت باستانى بوده كه ديگر آخرين نفسهاى خود را برمى آورد و از آن جز چند نام و چند ساعت موسيقى ضبط شده چيز ديگرى براى ما باقى نمى ماند.
يك هفته با هنر
• سينما

ـ مهمان مامان (ساخته داريوش مهرجويى) در سينماهاى: عصرجديد۱ و ،۳ فرهنگ،۱ سروش، ميلاد، المپيا، سعدى، مركزى،۱ آسيا، پيروزى، پيوند، بهمن ،۲ قيام، حافظ، دهكده المپيك، پايتخت، توسكا، فردوسى، بلوار، جوان و شيدا
ـ شمعى در باد(پوران درخشنده): آفريقا، شهرقشنگ، ايران،۱ فلسطين،۱ ملت، اروپا، بهمن،۱ آستارا، تهران،۲ مركزى،۲ صحرا، جى،۲ موزه سينما، فرهنگ۲ و كانون.
ـ قلب هاى ناآرام (مجيد مظفرى): گلريز،۱ كارون، پيام، انقلاب، فلسطين،۳ شاهد، مركزى۳ و جمهورى.
ـ سربازهاى جمعه (مسعودكيميايى): عصرجديد،۲ سپيده،۱ قدس، ايران،۳ جى۱ و پارس۲

• نگارخانه ها

ـ نگارخانه سعدآباد: مجموعه طرحهاى تزئينى و كاربردى از شايسته و مرتضى بخردى، ۲۹مرداد تا ۲۲شهريورماه، ساعت ۱۰تا۱۹ ، خيابان سرلشگر فلاحى (زعفرانيه)، خيابان كمال طاهرى، شماره ۵۰
ـ گالرى سيحون: نقاشى هاى «مهناز رضازاده فر»، ۲۱ تا ۲۶شهريور ماه، ساعت ۱۰ تا ۱۸
ـ نگارخانه مدرسه: آثار تصويرسازى و كلاژ گروهى از دانشجويان رشته نقاشى، ۱۴ تا ۲۹شهريورماه، ساعت ۹ تا ،۱۹ خيابان شريعتى، نرسيده به پل سيدخندان، پارك هلال احمرفرهنگسراى مدرسه.
ـ گالرى گلستان: نمايشگاه تابستانى ۱۰۰ اثر ۱۰۰هنرمند ۶ تا ۲۶ شهريورماه، ساعت ۱۶ تا،۲۰ دروس، خيابان شهيد كماسايى، شماره ۴۲.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |