پنجشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۳ - ۲۳ رجب ۱۴۲۵
Thu, Sep 9, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۹۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
پايان قصه عشق خواستگار سمج
هشدار به خانواده ها
كركس دوم در كرج اعدام شد
180837.jpg
گروه حوادث، كرج ـ خبرنگار «ايران»: ساعت ۸صبح ـ زمين خاكى فوتبال حوالى حسين آباد مهرشهر ـ پليس و قاضى اجراى احكام و كلانترى مهرشهر و مردى ۳۶ساله كه در انتظار اعدام است.
قاسم ۳۶سال دارد با دوفرزند، دائم سيگار مى كشد. آرزو مى كند كسى بيايد و او را از چنگال مرگ نجات دهد. لحظات به كندى سپرى مى شود. او از ربودن زنان و دختران جوان، سرقت لوازمشان و تجاوز به آنان به همراه دوهمدستش پشيمان است. ۱۲ـ۱۰ روز پيش بود كه پرويز اعدام شد، حالا نوبت اوست.پزشكى قانونى او را معاينه مى كند، او سلامت است و حكم صادر شده قاضى حاجعلى ـ معاون قضايى دادگسترى كرج ـ قرائت شد او با تلفن همراه يكى از مسؤولان براى آخرين بار با برادرش حرف مى زند و دوفرزندش را به او مى سپارد. آرام به سوى جرثقيل قدم برمى دارد و از زنانى كه آزارشان داده با صداى بلندطلب بخشش مى كند.ساعت۸ و ۳۶صبح است. نگاه او براى هميشه خاموش شده است. درميان جمعيت چندزن جوان كه قربانى پرويز و قاسم بوده اند به اين فكر مى كنند كه حسين حسن وند همدست اين مردان جنايتكار كه او نيز به اعدام محكوم شده است، چه زمانى به سزاى اعمالش خواهد رسيد؟ به گزارش خبرنگار ما، اين افراد از ۱۵تيرماه سال۸۱ با شكايت چندزن و دختر مبنى بر آزار و اذيت توسط سرنشينان يك پيكان قرمز تحت تعقيب قرار گرفته و پس از دستگيرى به ۱۰مورد آدم ربايى و سرقت مقرون به آزار و اذيت اعتراف كرده بودند.
> در محوطه زندان اوين صورت گرفت
۵ مرد بالاى چوبه دار رفتند
۵ قاتل كه محكوم به قصاص نفس ـ اعدام ـ شده بودند صبح روز گذشته در محوطه زندان اوين به دار مجازات آويخته شدند. يكى ديگر از متهمان نيز كه به اعدام محكوم شده بود روز گذشته با گرفتن رضايت اولياى دم از اعدام نجات پيدا كرد. نخستين اعدامى پسر جوانى به نام ولى زارعيان بود كه در ۲۸ تيرماه سال ۸۱ مرد جوانى به نام ابوالفضل خوانين زاده را با ضربات چاقو به قتل رساند.متهم پس از دستگيرى ضمن اعتراف به قتل اعلام كرد وقتى مقتول به تك چرخ زدن من مقابل مغازه اش اعتراض كرد او را به قتل رساندم.متهم پس از محاكمه در شعبه ۱۶۰۱ دادگاه امور جنايى به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم شد كه پس از تأييد در شعبه ۳۴ ديوانعالى كشور صبح روز گذشته به دار آويخته شد.دومين اعدامى مردى به نام هوشنگ انشاءسفند بود كه ۲۲ شهريور سال ۷۹ در يك كارگاه نجارى جوان ۲۷ ساله اى به نام الياس خانى را با ضربات چاقو به قتل رساند. متهم پس از دستگيرى و محاكمه در شعبه ۱۶۰۸ به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم و پس از تأييد در شعبه ۲۰ ديوانعالى كشور صبح روز گذشته اعدام شد.سومين اعدامى مردى به نام يارمحمد پقه بود كه ۴ اسفندماه سال ۷۶ در جريان سرقتى مرگبار نگهبان كارگاهى به نام حبيب قادرمرزى را به قتل رساند. متهم پس از فرار به روستايى در گرگان دستگير و پس از محاكمه در شعبه ۱۶۰۸ به قصاص نفس محكوم و با تأييد شعبه ۲۷ ديوانعالى كشور صبح روز گذشته به دار آويخته شد. چهارمين اعدامى، پسر جوانى به نام هادى سبك رو بود كه در ۵ شهريورماه سال ۸۰ دختر جوانى به نام ميناشاه بيگى را به قتل رساند. متهم پس از بازداشت و محاكمه در شعبه ۱۶۰۸ به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم و پس از تأييد شعبه دوم ديوانعالى كشور صبح روز گذشته به دار آويخته شد.آخرين اعدامى مردى به نام محمدرضا وكيلى بود كه شامگاه چهارشنبه ۲۱ دى ماه سال ۷۹ زوج سالخورده اى به نام قدرت الله بنى پور و عفت دهدشتيان را با ضربات  هاون به قتل رسانده بود.متهم پس از بازداشت و محاكمه در شعبه ۱۶۰۲ به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم و پس از تأييد در شعبه ۲۰ ديوانعالى كشور صبح روز گذشته به دار آويخته شد. به گزارش خبرنگار ما يكى ديگر از محكومان كه مرد جوانى به نام حسين حسنى را به قتل رسانده بود با گرفتن رضايت اولياى دم از اعدام نجات پيدا كرد.
هذيان عشق
دكتر فربد فدايى ـ روانپزشك ـ پس ازچاپ گزارش پايان خونين ۵سال مزاحمت خواستگار شرور اين حادثه را از ديدگاه روانشناختى بررسى كرد كه در ذيل مى خوانيد:
در نوعى اختلال روانى به نام اروتومانيا (هذيان عشق) كه جزو انواع اختلالات هذيانى طبقه بندى مى شود، بيمار به فردى از جنس مخالف كه ممكن است او را حتى از نزديك هم نديده باشد دل مى بازد و به گمان اينكه آن فرد هم عاشق اوست اما به دلايلى عشق خود را نمى تواند علنى كند، ممانعت و انكار صريح آن فرد را هم ناديده مى گيرد. بيمار با قرار گرفتن بر سر راه معشوق فرضى خود، براى او مزاحمت ايجاد مى كند. فرستادن هديه، تلفن هاى مكرر، رفتن به محل كار و زندگى وتحصيل اين معشوق فرضى، از كارهايى است كه فرد مبتلا انجام مى دهد و مخالفت او را هم به حساب محذورات يا بازار گرمى يا دلايل ناموجه ديگر مى گذارد.
افرادى كه مورد اين عشق مرضى بيمار قرار مى گيرند معمولاً از نظر اجتماعى و فرهنگى در سطح بالاتر از بيمار قرار دارند و عموما ً از هنرمندان، هنرپيشگان سينما و تلويزيون، سياستمداران و به طور كلى افراد مطرح جامعه هستند اما گاهى نيز بيمار به يك فرد عادى جامعه چنين علاقه بيمارگونه اى پيدا مى كند. در اين وضعيت مطلقا ً با عشق و علاقه طبيعى روبرو نيستيم بلكه هذيان عشقى بيمار از نارساييهاى عصبى و روانى او منشأ دارد. چنين بيمارى محتاج به درمان است از آنجا كه خود به وضعيت مريضى خويش بينش ندارد عموما ًنياز به بسترى در بيمارستان جهت آغاز درمان مى باشد. گاهى اوقات اين بيماران روان پريش ممكن است تمايلات پرخاشگرانه و ديگركنشى را كه دارند به سوى خود معطوف كنند و با روشهاى خشن دست به خودكشى بزنند به هر حال در مورد اين شخص احتمال وجود اختلال شخصيت ضداجتماعى هم علاوه بر اختلال هذيانى وجود دارد. در مواردى كه به علت شدت مزاحمت كار به شكايت قربانى مى كشد طبعاً انتظار مى رود متهم از طرف دادگاه به پزشكى قانونى معرفى شود و در صورت احراز بيمارى، ملزم به قبول درمان و در صورت ضرورت بسترى در بيمارستان شود. در صورت تكرار مزاحمت با توجه به اينكه اين وضعيت مى تواند عواقب خطرناكى براى معشوق فرضى وخانواده او داشته باشد، قاضى محترم مى تواند مجدداً مجرم را به بيمارستان روانى اعزام نمايد و در صورت لزوم با استناد به قانون اقدامات تأمينى مصوب ارديبهشت ۱۳۳۹ حكم به نگهدارى و درمان مجرم روانى را به مدت نامحدود بدهد و تنها در صورت تشخيص رفع حالت خطرناك، دادگاه حكم به خاتمه اقدام تأمينى خواهد داد.
اميدآنكه با عنايت به يافته هاى روانپزشكى كيفرى و توجه به نظريات كارشناسى پزشكى قانونى، بتوان از روى دادن جرايم مشابه پيشگيرى كرد. هرچند در مورد ميزان مسؤوليت كيفرى مبتلايان به اختلال هذيانى، اختلاف نظرهايى بين حقوقدانان و روانپزشكان وجود دارد كه موجب مى شود هر مجرم به طور انفرادى از نظر ميزان مسؤوليت ارزيابى شود اما نكته مهم آن است كه قانون اقدامات تأمينى بر همه مجرمان مذكور چه قانونا ً مسؤول باشند و چه به طور مطلق، چه به طور نسبى فاقد قوه مميزه باشند شمول دارد و راهكارهاى مناسبى را براى حفظ امنيت جامعه و در عين حال حفظ حقوق مجرمان غيرمسؤول ارائه مى دهد.
پايان قصه عشق خواستگار سمج
قاتل خيابان ديباجى،خودكشى كرد
گروه حوادث: پايان جاده عشق جايى بود كه او خود را رسانده بود. به «سهيل» فكر مى كرد و نگاههاى دخترى كه هميشه از او گريخته بود. حالا در ميان شعله هاى آتش بايد اين ماجراى تلخ را تمام مى كرد.۸ شب بود كه فريادهاى عباس در ميان شعله هاى آتش در ويلايى در رامسر شنيده مى شد. چند تن از ساكنان ويلاهاى مجاور خود را به ويلا رساندند. آنها از صبح همان روز پسر جوانى را ديده بودند كه به ويلاى پدرش آمده بود.پسر جوان در ميان شعله هاى آتش مى سوخت. نگاهش را به مرد همسايه دوخت. به ياد سهيل افتاده بود. چقدر زنده بودن با ارزش بود. چرا زندگى را از سهيل گرفته بود. به ياد مادر سهيل افتاد.
صداى آژير آمبولانس كه هر لحظه از ويلا دور مى شد، حكايت از اعزام متهم فرارى به بيمارستان داشت. مسؤولان بيمارستان رامسر، او را با آمبولانسى به بيمارستان سوانح و سوختگى رساندند. همسايگان اين ويلا كه در كوچه سادات خيابان آب گرم معدنى سادات شهر رامسر واقع است، با پدر عباس تماس گرفتند و گفتند عباس در آخرين لحظات خواسته است تا او را به سرعت به تهران برسانند.سرهنگ كشفى ـ معاونت كشف جرايم پليس آگاهى تهران ـ گفت : اكيپ اعزامى از اداره آگاهى تهران كه با دستور سردار طلايى ـ فرمانده انتظامى تهران بزرگ ـ و در پى تماسهاى متهم به قتل با خانواده مقتول پى برده بودند او به چالوس گريخته است و رد او را تا رامسر دنبال كرده بودند، لحظاتى پس از اين حادثه خود را به محل رساندند.
180807.jpg
آنها پس از بررسى پى بردند متهم با خريدارى كردن مرگ موش، قصد خودكشى داشته است، ولى با ريختن يك گالن ۴ ليترى بنزين روى خود اقدام به خودسوزى كرده است.عباس صبح ديروز درحالى كه ۱۰۰ درصد دچار سوختگى شده بود، در بيمارستان سوانح سوختگى سارى بر اثر شدت سوختگى جان سپرد. اين درحالى است كه او در تماسهايش پس از قتل به تهديد خانواده مقتول ادامه مى داد و در آخرين تماس درحالى كه گريه مى كرد، مى خواست با مادر سهيل صحبت كند.به گزارش خبرنگار ما، ظهر روز يكشنبه گذشته پسرى به نام عباس با شليك سه گلوله به سوى سهيل، برادر دختر مورد علاقه اش و دوست او، سهيل را به قتل رسانده و پس از آن متوارى شده بود.
هشدار به خانواده ها
دامهاى فساد براى
دختران دانش آموز
180798.jpg
گروه حوادث: ۲۳نفرند. با دستبندهاى آهنى دستهايشان به هم وصل است. ۸دختر كه شش نفرشان تنها ۱۵ـ۱۶ سال دارند، بيشتر از بقيه به چشم مى آيند. ۱۸پسر جوان كنار ديوار رديف شده اند تا وارد دادگاه شوند. اينها در يك باند فساد دستگير شده اند. حرفها و رفتارشان لبريز از بچگى و خامى است، اما اتهامشان حكايت از بزرگ شدنهاى زودرس و تجربه هايى است كه نه تنها در اين سن، بلكه در هيچ گروه سنى مناسب نيست. دختركى ظريف تر از بقيه با اندامى استخوانى سردسته تمام آنها است. الهام خرگوش با سركردن چادرى سرمه اى كه روزگارى زندانيان به سر مى كردند، از بقيه متمايز شده است.
قبل از شنيدن حرفهايشان آدم مى ماند كه چه كسى مسؤول اين بزرگ شدنهاى زودرس و نابهنگام است.
خانواده ها آن سوتر نگران فرزندان خود هستند و آدم آرزو مى كند كه اى كاش قبل از اينكه ، اين نگرانيها موج مى زد و حالا ما و دادگاه و مأموران و متهمان هيچكدام براى اين خبر، اينجا نبوديم.
اواسط مردادماه سال جارى مأموران اداره اطلاعات و عمليات مبارزه با مفاسد اجتماعى تهران بزرگ پس از تماسهاى مردمى پى بردند چند دختر فرارى به سركردگى دخترى ۱۶ساله به نام الهام خرگوش اقدام به فريب دختران فرارى و ترغيب جوانان سه منطقه از تهران به فساد و فحشا مى كنند.
به دستور سرهنگ دستميان، گروهى از مأموران اين مركز به سرپرستى حامد جغتايى تحقيقات خود را در اين زمينه آغاز كردند.
دستگيرى
۲۶مردادماه سال جارى مأموران اداره اطلاعات و عمليات متوجه سه دختر نوجوان شدند كه سوار خودرو پيكانى شدند كه در منطقه يافت آباد تهران جلوى چند مغازه پارك شده بود.
مأموران بلافاصله اين سه دختر را به همراه صاحب خودرو و دوستش دستگير كردند.
در تحقيقات اوليه روشن شد كه اين افراد از اعضاى باند الهام خرگوش هستند. با تشكيل پرونده اين باند در دادسراى فرودگاه به دستور جعفر صابرى زفرقندى ـ معاون دادستان و سرپرست دادسراى عمومى و انقلاب فرودگاه ـ پرونده به داديارى دادگاه انقلاب ارجاع شد.
شهبازى ـ داديار پرونده ـ پس از تحقيقات نخست از سه متهم كه سه دختر فرارى بودند دريافت كه با يك باند بزرگ فساد روبرو است و دستورات لازم را براى دستگيرى ساير متهمان صادر كرد.
مأموران پس از ۲۲روز تلاش موفق شدند در پى چند رشته عمليات گسترده و در بازجويى هاى فنى پى ببرند كه سردسته اين باند دخترى ۱۶ساله به نام الهام خرگوش است كه با كمك يك زن ماما اقدام به كارهاى خلافى از قبيل سقط جنين، بازگرداندن دوشيزگى و تشويق افراد به فساد و فحشا مى كنند.
همچنين محلى كه اين افراد در آن رفت و آمد داشتند مورد شناسايى قرار گرفت و دو اكيپ از مأموران ساعت ۴صبح خود را به باغى رساندند كه اعضاى اين باند در آن محل رفت و آمد داشتند.
با دستگيرى صاحب باغ و باغبان و اعضاى ديگر باند پرونده براى انجام تحقيقات نهايى به دادگاه ارسال شد.
اين متهمان روز دوشنبه گذشته در منطقه هاى يافت آباد ، سجاد ، فلاح ، خيابان اردشير و امامزاده حسن توسط پليس امنيت گردانده شدند.
در دادسرا
۸زن كه ۵ تن از آنان فقط ۱۵ ، ۱۶ سال دارند روبروى ميز داديار انقلاب فرودگاه نشسته اند.
اضطراب از وجود همه شان پيداست. هيچكدام از آنچه برايشان روى داده است راضى نيستند. به سردسته اين باند نگاه مى كنم. دخترى ۱۶ ساله كه ابروانش را به نازكى ابروان يك زن كامل و پا به سن گذاشته كرده است. درچهره كودكانه اش كه پر از زنانگى زودرس است چيزى جز تجربه اى تلخ نمى توان ديد.
اتهام اين دختر نوجوان دايركردن مركز فساد و اداره آن، جذب دختران فرارى و فراهم كردن موجبات فساد و مشاركت در اشاعه فحشا است.
اندامى ريز و كوچك دارد درحالى كه مى لرزد مى گويد: كلاس دوم دبستان بودم كه پدرومادرم هر روز با هم دعوا مى كردند. كتك كارى وفحاشى هايشان ادامه پيدا كرد تا اينكه پدرومادرم از هم طلاق گرفتند. به حكم دادگاه من بايد در كنار پدرم زندگى مى كردم. مدت كوتاهى گذشت و پدرم ازدواج كرد حالا من و نامادرى ام با هم نمى ساختيم و هر روز كتك كارى داشتيم. براى همين بود كه در ۸ سالگى براى نخستين بار از خانه پدرم فرار كردم. تا ۱۳ سالگى پيش مادرم بودم تا اينكه در همان زمان بعد از دوستى و اعتماد به پسرى، او مرا بى حيثيت كرد. نمى توانستم اين مسأله را به مادرم بگويم. هيچ راهى براى خودم نمى دانستم اين بود كه بعد از آشنايى با چند دختر فرارى و چند تن از دوستانم در باند مشغول شدم.
وى گفت: خاله ام منشى يك ماما بود. او نمى دانست كه من ديگر دختر نيستم. يك روز جريان را به خاله ام گفتم و او مرا پيش خانم دكتر برد، خانم دكتر بدون گرفتن پول به من كمك كرد. ولى من ديگر عوض شده بودم. خيلى ها مرا مى شناختند و من هم با خيلى ها آشنا شده بودم.
الهام خرگوش مى گويد: در امامزاده حسن با دختران فرارى آشنا مى شدم خيلى خوب آنها را مى شناختم و وارد باند خودم مى كردم.
شروع به گريه مى كند: من اشتباه كردم. حالا فهميده ام كه اشتباه كرده ام. توبه كرده ام. شما را به خدا كمكم كنيد.
خاله متهم رديف دوم است ، مى گويد: من سرپرست دوبچه ام هستم. من فقط الهام را مى شناسم. چند بار او را با چند دختر فرارى در مطب ديدم، مى دانستم كه با اين دختران براى چه كارى پيش دكتر مى آيند ولى پول را دكتر مى گرفت و خودش همه كار را مى كرد. شنيده بودم در مطب خانم دكتر سقط جنين هم مى كنند ولى من در اين كارها مشاركت نداشتم و خودم هم نديده بودم. نگار، نازنين، عسل و چند دختر ديگر كه همه فرارى بودند به مطب دكتر مى رفتند.
زن جوان كه در ميان دختران فرارى به خانم دكتر معروف است دربرابر داديار شهبازى مى ايستد. او متهم به دايركردن مركز فساد، ترغيب جوانان به فساد، سقط جنين و ترميم و بازگرداندن دوشيزگى دختران فرارى است.او هيچكدام از اين اتهامات را قبول ندارد. او مى گويد: اين دختران دروغ مى گويند من هيچ عمل ترميمى روى آنان انجام نداده ام.
يكى از دختران كه ۱۵ سال دارد جزو متهمان است مى گويد: از من ۳۵۰ هزارتومان گرفت. گفت طورى درست مى كنم كه حتى پزشكى قانونى هم متوجه نشود. خودش به تنهايى عمل را انجام داد.
ديگرى كه ۱۶ ساله است مى گويد: از من ۳۰۰ هزارتومان گرفت به من هم گفت كارش آنقدر دقيق است كه پزشك قانونى نمى تواند تشخيص بدهد.
ديگرى به دكتر ۲۰۰ هزارتومان پرداخت كرده است. اما دكتر تمام اينها را انكار مى كند.
متهم رديف چهارم دخترى ۱۶ساله است. در مورد فرارش مى گويد: من فكر مى كردم خانواده ام دوستم ندارند. از خانه بيرون زدم و به طرف امامزاده حسن و پاسگاه نعمت آباد آمدم ولى چندجوان با تهديد چاقو مرا با خود بردند و به من براى نخستين بار تجاوز كردند بعد از آن اتفاق با الهام خرگوش آشنا شدم و در باند او افتادم.
دختر ۱۵ساله ديگرى كه فرارى است مى گويد: پدر و مادرم طلاق گرفتند. من بى پناه بودم و به اين علت در كارخلاف و باند الهام خرگوش افتادم.
دختر ۱۶ساله اى كه از خانه فرار كرده مى گويد: از بچگى برادرم مرا كتك مى زد و خانواده ام هيچ دفاعى از من نمى كردند تا اينكه نخستين بار چندسال پيش پسرخاله ام به من تجاوز كرد و من كه از طرف برادرم هم كتك مى خوردم از خانه فرار كردم و در باند الهام خرگوش افتادم. در ميان متهمان دوخواهر ۱۶ و ۲۰ساله هم به چشم مى خوردند. يكى مطلقه است مى گويد: من در كارهاى خلاف نبوده ام. من فقط منشى پزشكى بودم كه مطب او در مجاورت مطب خانم دكتر بود. من هم مى دانستم كه او اقدام به سقط جنين و ترميم دختران فرارى مى كند و خواهرم هم پيش او رفت و با دادن ۲۰۰هزار تومان ترميم شد. خواهر ۱۶ساله مى گويد: در مدرسه با الهام خرگوش دوست بودم.وقتى مادرم فوت شد چون پدرم معتاد بود و به ما محبت نمى كرد به الهام خرگوش نزديكتر شدم و در باند او افتادم.
۱۸متهم مرد با دستبند وارد دادگاه شده اند. دوپسر جوانى كه دختران فرارى سوار خودروشان شده اند پس از بيان جزئيات و روشن شدن اينكه آنان با افراد اين باند رابطه اى ندارند، از صف متهمان بيرون مى روند.
سياوش بچه، حسن گمركى، على بابا، تقى فيل گوش و جوانان ديگر هر كدام از كرده خود پشيمان هستند و تقاضاى عفو و گذشت دارند.
باغبان از اينكه چرا مأموران را درجريان رفت و آمد اعضاى اين باند به باغ قرار نداده است، پشيمان است و صاحب باغ نيز كه در اعمال خلافكارانه شركت نداشته است از دادگاه طلب بخشش دارد.
شهبازى ـ داديار پرونده ـ با دادن هشدار به خانواده ها مى گويد: خانواده هايى كه در آن ، بين پدر و مادر اختلاف است و به فكر طلاق هستند، بايد آينده فرزندان خود را در نظر بگيرند. زيرا نه تنها آينده فرزندانشان تباه مى شود بلكه جامعه به فساد كشيده مى شود.وى اضافه كرد: در مورد تعارضات بين اعضاى خانواده، رئيس خانواده بايد اقتدار به خرج بدهد و اختلاف بين فرزندان خود را به بهترين شكل ممكن حل كند. اگر اين دختر نوجوان مشكل و اختلافى را كه با برادرش داشت، حل شده بود از خانه بيرون نمى رفت.
داديار شهبازى اظهار داشت: بعضى افراد با تقدس نمايى در بعضى از مكانهاى متبركه به كمين دختران تنها كه به اين اماكن پناه مى برند مى نشينند و دختران با ساده لوحى فريب مى خورند، اين موضوع بايد مورد توجه دختران و خانواده هايشان باشد.
همچنين رانندگان مسافركش از قبول و سوار كردن دختران و زنانى كه شؤونات اسلامى را رعايت نمى كنند و حركات نامتعارف از خود نشان مى دهند، امتناع كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |