پنجشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۳ - ۲۳ رجب ۱۴۲۵
Thu, Sep 9, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
يادمان بيست و سومين سال درگذشت ژاك لاكان
زبان به مثابه امر نمادين
180765.jpg
اشاره:
پنجشنبه ۹ سپتامبر، مطابق با ۱۹ شهريور ماه مصادف است با بيست و سومين سال درگذشت «ژاك مارى اميل لاكان«( J.Lacan)، روانكاو و فيلسوف فرانسوى. لاكان پس از هشتاد سال زندگى، به سال ۱۹۸۱ در شهر پاريس چشم از جهان فرو بست. متن حاضر به بهانه درگذشت اين انديشمند معاصر، به بررسى اجمالى آراى وى و نشان دادن جايگاه او در انديشه معاصر مى پردازد.(۱)

بررسى انديشه هاى فلسفى قرن بيستم نشان مى دهد كه موضوع و موضع تفكر، براى فلاسفه اين قرن، خصوصاً در نيمه دوم آن و چند سال آغازين هزاره سوم، بسيار متفاوت از انديشه هاى پيشين بوده است. شكل گيرى يك سنت فلسفى منسجم و قوى كه اساساً با نظام هاى كلى فلسفى مخالف بوده و علائق فلاسفه اى كه در اين سنت فلسفى كه ما امروز آن را به نام فلسفه تحليلى مى شناسيم كار مى كنند، خود حاكى از اين امر است. به عنوان مثال ذهن و زبان دو موضوع محورى در حوزه فلسفه تحليلى
( nalytic philosophy) است. اين توجه به ذهن و زبان و خصوصاً زبان كه ريچارد رورتى، فيلسوف پراگماتيست آمريكايى، از آن به چرخش زبانى
( language turn) ياد مى كند، تنها به فلاسفه تحليلى اختصاص ندارد. در اين ميان، بسيارى از فلاسفه كه در سنت فلسفه اروپايى متصل يا قاره اى (continental philosophy) به تفكر مى پردازند، نيز به زبان توجه داشته و حتى اساس مباحث فلسفى خود را بر اين پايه استوار كرده اند. در اين حوزه از فلسفه، مى توان بيشتر فعاليت هاى فلسفى در خصوص زبان را متأثر از ويتگنشتاين و خصوصاً آراى متأخر وى دانست. در كنار ويتگنشتاين، هستند افرادى كه در حوزه زبانشناسى، چنين تأثير ژرفى بر فلاسفه متأخر از خود داشته اند كه فردينان دو سوسور، زبانشناس سوئيسى تبار، تأثيرى غير قابل انكار داشته است. به صورتى كه ساختارگرايى متأثر از آراى وى شكل گرفت و پس از آن نيز انديشه هاى پساساختارگرا همچنان حول آراى وى چرخيد. به واقع اگر بخواهيم چند منبع فلسفى مهم را نام ببريم كه فصل مشترك توجه اكثر فلاسفه معاصر در سنت قاره اى باشند، بايد از نيچه، هوسرل، هايدگر، سوسور و ويتگنشتاين ياد كنيم. از جمله اين انديشمندان كه به صورت مستقيم تحت تأثير فلاسفه مذكور بوده اند، مى توان به افرادى چون دريدا، لويتار، ايرگارى، گاتارى، كرستوا و لاكان اشاره كرد.
«ژاك مارى اميل لاكان»، روانكاو و فيلسوف فرانسوى به تاريخ ۱۳ آوريل ۱۹۰۱ ميلادى در شهر پاريس متولد شد. وى كه از خانواده اى بورژوا و كاتوليك بود در مدرسه يسوعى ها، فرقه اى از مسيحيان متصلب كاتوليك، دوره آغازين تحصيل را پشت سر گذاشت و پس از مدتى به روانپزشكى علاقه مند شد. او به مطالعه آثار«زيگموند فرويد» پرداخت؛ اما برخلاف فرويد كه در تحليل شخصيت، بر جنبه هاى زيست  شناختى فرد تأكيد مى كرد، تحليل روانى را بر پايه عناصر محيطى و فرهنگى مورد توجه قرار داد. به واقع او با نقد فرويد، نه به دنبال نفى آراى وى؛ بلكه به دنبال بازگشتى مجدد به انديشه هاى بكر فرويدى بود.
لاكان در دانشكده پزشكى پاريس به تحصيل در رشته هاى پزشكى و روانپزشكى پرداخت و مدرك پزشكى خود را از دانشگاه سوربون اخذ كرد. وى تحت تأثير خوانش و تفسير الكساندر كوژو از هگل خواست تا با انديشه هاى فرويدى به گونه اى خاص مواجه شود. او در اين كار از پديدارشناسى هوسرل نيز بسيار بهره برد.
وى در سال ۱۹۳۱ ميلادى در مقاله اى با عنوان«روانپريشى پارانويا و رابطه آن با شخصيت»به تحليل سازوكارهاى عصبى جنسيت، پارانويا و همجنس گرايى پرداخت. اين مقاله به عنوان انقلابى در روانشناسى و روانكاوى به شمار مى رود.
لاكان را سخنورى توانا و استادى بى نظير در ارائه و انتقال مطلب معرفى كرده اند. به صورتى كه در دهه پنجاه ميلادى سخنرانى هاى وى در پاريس بسيارى از انديشمندان و طيف روشنفكر را به خود جلب كرد و مجموعه آن سخنرانى ها امروز در چند جلد منتشر شده است.«كاركرد زبان در روان تحليلگرى»و«چهار مفهوم اصلى روان تحليلى»به همراه«مرحله آيينه اى به عنوان شكل دهنده كاركرد من»از جمله آثار لاكان است كه اين آخرى از همه مشهورتر است و به زعم مفسران، از كليدى ترين آثار وى به شمار مى رود.
اين متفكر فرانسوى در طول حيات فكرى خود با كارهايى كه در حوزه روانكاوى و زبان انجام داد، توانست تأثير زيادى بر انديشمندان هم دوره خود و متأخر از خود بگذارد. بسيارى از انديشمندان پساساختارگرا، پسامدرن و حتى انديشمندان فمينيست از او و تفسيرش از فرويد تأثير مستقيم پذيرفته اند. با اين وصف، اساساً سنجيدن او به عنوان يك متفكر پساساختارگرا، فمينيست، پسا مدرن يا حتى ساختارگرا كارى اشتباه است. او چون ديگر انديشمند هم دوره خود، ميشل فوكو، به تمامى در هيچ يك از قالب هاى مذكور نمى گنجد؛ اما بااين حال، بسيارى از انديشه هاى او با آراى هر يك از جريان هاى گفته شده، همخوانى دارد و درست به همين دليل بررسى چارچوب كلى آراى وى كارى دشوار و حتى ناممكن است. با اين توضيح اگر نتوان ژاك لاكان را انديشمندى  پساساختارگرا و پسامدرن  دانست، بى شك و به جرأت مى توان انديشه هاى وى را انديشه اى «پسا ـ فرويدى»و«پساـ يونگى»قلمداد كرد. البته او با به چالش كشيدن معرفت شناسى علم و تأكيد بر گفتمان، زبان و بسترگفتمانى دركنار طرح مفهوم امر خيالى؛ امر واقعى و امر نمادين بسيار به انديشه پسامدرن نزديك شد. به زعم بسيارى از مفسران؛ لاكان با جانب دارى از ماهيت واقعيت سازِ زبان؛ مرگ سوژه دكارتى و نفى نگاه نظام مند به علم، انديشمندى پساساختارگرا و پسامدرن است؛ اما آنچه در اين ميان از اهميت برخوردار است و شايد بتواند نمايى مشخص و معقول از آراى اين انديشمند فرانسوى به دست بدهد، توجه وى به زبان( البته با رويكردى فرويدى و سوسورى) مى باشد.
براى ورود به بحث از زبان در آراى لاكان توجه به مشابهت ها و اختلافات فرويد و لاكان در حوزه روانكاوى مهم است. در حالى كه فرويد بر ويژگى هاى بيولوژيك و عناصر مربوط به آن تأكيد مى كرد، لاكان برعناصرفرهنگى بيش از عناصربيولوژيك تأكيد داشت. او به جاى پرداختن به غرايز در چارچوب هاى بيولوژيكى، ترجيح مى داد درحوزه هاى رفتارى از انگيزه هاى فرهنگى و انسان شناختى صحبت كند. بنابراين يكى از تفاوتهاى اساسى فرويد و لاكان در رويكرد آنها نسبت به مسائل ديده  مى شود. فرويدساختار شخصيت در روانكاوى را به سه قسمت تقسيم مى كند. به عبارت ديگر او شخصيت را داراى سه شاكله  كلى مى داند. من يا خود (ego )؛ فراخود (Super ego) و نهاد (id) اين سه جزءهستند.
«نهاد»به طور طبيعى و بيولوژيك بيانگرغرايز و سلايق هاى انسانى  است. تشنگى،گرسنگى و همه  انگيزه هايى كه درحالت حيوانى محض در انسان ها مى بينيم، بخش«نهاد»را تشكيل مى دهند.«نهاد»، تبلور خواسته ها و نيازهايى است كه ارتباط مستقيم با بعد حيوانى انسان دارند. حركت«نهاد»بر اساس اصل لذت (leasure Principle) است. يعنى جايى كه هيچ خبرى از منطق، عقل، عقلانيت و زبان نيست.« نهاد»را صرفاً بايد بر اساس زمينه هاى خاص خود ارضا كرد. هنگام رشد نهاد با بعدى ديگر مواجه مى شويم كه«خود»نام دارد. بر اساس«خود»عملاً ما نمى توانيم هر وقت ميل و خواسته اى داشتيم؛ بى هيچ قيد و شرط به آن برسيم. پس چنين نيست كه هر كارى بر اساس خواست«نهاد»قابل اجراء باشد. در واقع«خود»و«نهاد»در تعامل بايكديگرتعيين مى كنندكه چطور بايد خواسته ها را برآورده كرد.
از سوى ديگر در اين شرايط «فرا خود»نيز مطرح مى شود. ارتباط بين«نهاد»و«فرا خود»به واسطه«خود»ميسرمى شود؛ زيرا«نهاد»و«فرا خود»نمى توانند به صورت مستقيم با يكديگر ارتباط داشته باشند. يكى  از مهمترين مسائلى كه فرويد و لاكان به آن مى پردازند، اين است كه هميشه بين « خود»؛«فراخود»و«نهاد»،  تضاد و تنازع وجود دارد. البته لاكان بيشتر به«خود»و«فرا خود»مى پردازد و از اين منظر است كه«ناخودآگاه»براى او اهميت بسيارى مى يابد.
 تنازع وتضاد بين سه شاكله شخصيت به صورتهاى گوناگون  متجلى مى شود. يكى ازصورت هاى  تجلى  اين تضاد  را در رؤياها  مى بينيم. در واقع  رؤياهاى  انسان  بيانگرتضادهايى است كه بين سه شاكله اصلى شخصيت در ابعادگوناگون وجود دارد. صورت هاى ديگر اين تضاد در نشانه هاى مرضى و در رفتارهاى شخص روان پريش  قابل مشاهده است. در بسيارى  از موارد اين تضاد در سازو كارهاى دفاعى نيز نمود مى يابد. به نحوى كه  اين سازوكارهاى دفاعى،تضادهاى  شخصيت را نشان مى دهند. لاكان از اين منظر به بحث اصلى خود مى رسد.
لاكان مى گويد: انسانها تازمانى كه در دوران شيرخوارگى هستند، هرچه را مى طلبند بى هيچ قيدى دريافت مى كنند و نيازى به تمنا و آرزوى آن ندارند؛ زيرا تمام خواسته هاى آنها در آن بعد خاص ارضا مى شود و با اشباع كامل مواجه هستند. در اين مرحله (كه مرحله مهمى در ارتباط با شخصيت انسان است) كودك سخن نمى گويد و اصولاً كلام وجود ندارد؛ زيرا همانطور كه ذكر شد؛ كودك به محض نياز، توسط مادر به عامل ارضاگر مى رسد.
كودك در اين شرايط هنوز جدايى از ديگرى و غير( Other) را تجربه نكرده و هيچ تمايزى بين خود و ابژه ارضا كننده نمى بيند. اين شرايط، چيزى است كه لاكان از آن با عنوان امر واقعى ياد مى كند. امر واقعى، موقعيتى روانى است كه واجد وحدتى اصيل و آغازين در كودك است. از اين رو هيچ گونه غياب و فقدان يا كاستى اى در آن وجود ندارد؛ اما رفته رفته وضع تغيير مى كند. به عبارت ديگر انسانها، به  اصطلاح در بعدى تحت عنوان«وضع نمادين»قرار مى گيرند و آن بعدى است كه  خود را به  صورت برجسته در زبان نشان  مى دهد. يعنى وضع نمادين در تكلم، سخن گفتن و به طوركلى در زبان متجلى مى شود. به عبارت ديگر زبان هنگامى متولد مى شود كه  صحبت از كاستى و نقص باشد. ما زمانى لب به سخن مى گشاييم كه نقصى وجود داشته باشد. در غياب ابژه ارضاگر سوژه بر آن مى شود تا نياز خود را منتقل كند و آنچه كار اين انتقال را بر عهده مى گيرد زبان است. زبان به مثابه امر نمادين و نظامى از نشانه هاى قراردادى به جاى ابژه ارضاگر بى واسطه مى نشيند.
در پرتو اين نگره نقص و كاستى بشر، عامل  وجودى  زبان است. در اشباع كامل، سكوت به جاى زبان مى نشيند و تا نقصان و كاستى اى به وجود نيايد، زبان ساخته نمى شود.
حال زمانى كه كودك اين مرحله امر واقعى بيرون مى آيد، هميشه ميل دارد كه به اين مرحله بازگردد. به اين معنى وقتى انسانها از مرحله شيرخوار گى جدا شدند و در مرحله نمادين قرار گرفتند، هميشه  درصدد بازگشت به شيرخوار گى هستند؛ ولى ديگر چنين امكانى وجود ندارد و اين امكان از آدمى بازستانده شده است. ما بايد، همواره در هاله اى از دشوارى و سختى به  سر  ببريم. اين دشوارى و سختى ما را به وضع نمادين سوق مى دهد. در وضع نمادين، سوژه در هاله زبان غرق شده و خروج از آن ديگر ميسر نيست.
به عقيده لاكان زبان به مثابه امر نمادين دو بعد متفاوت دارد؛ يك بعد آن ناظر به ساختار نحوى زبان است و بعد ديگر، سطح آزاد تداعى معنايى در بازى با كلمات است. به اين ترتيب زبان نظامى از دلالت هاى نمادين در سطح كلام است. گر چه بعد نحوى در كاربرد زبان محدوديت ايجاد مى كند؛ ناخودآگاه سوژه، دلالت هاى بى پايان و بازى هاى زبان و جناس و استعاره را مى طلبد؛ البته در هر صورت وى باز تأكيد مى كند كه سوژه از هيچ يك از ابعاد وجودى زبان گريزى ندارد.
پى نوشت:
۱- در تدوين اين مقاله خصوصاً در شرح زندگى ژاك لاكان از اين منابع بسيار بهره برده ام:
Matthew Sharpe.سLacan, Jacques ز‎/ in The Internet Encyclopedia of Philosophy.
Michael P. Clark . زLacan, Jacquesز‎/ in the johns Hopkins guide to literary theory& criticism.
Kenneth Reinhard. زLacan and Monotheism:Psychoanalysis and the Traversal of Cultural Fantasyز‎/ in popcultures.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |