چهارشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۳ - ۲۹ رجب ۱۴۲۵
Wed, Sep 15, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۹۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
جانيان پاكدشت به زندان ورامين انتقال يافتند
اجساد سه كوهنورد پس از ۲۳ سال پيدا شد
كوهنوردان، اجساد سه كوهنورد كه به نظر سوئدى مى رسيدند پس از ۲۳ سال در زير يخچالهاى هيماليا در شمال هند، پيدا كردند. به گزارش خبرگزارى فرانسه، كوهنوردان اجساد را روز گذشته، در ارتفاع ۵۸۱ مترى پيدا كردند. آنها اين سه جسد را به كمپ مخصوصى انتقال دادند و جست و جو براى پيدا كردن ۴ تن ديگر را آغاز كردند.اجساد پيدا شده شامل يك زن و ۲ مرد بود كه از سال ۱۹۸۱ تاكنون مفقود شده بودند.
پايان فرار ۴ ماهه خواستگاركينه جو
گروه حوادث: خواستگار جوانى كه پس از ناكامى در ازدواج با دخترخاله اش، خاله خود را به همراه يك زن ديگر به گلوله بسته بود، دستگير شد.
اين اقدام هنگامى از سوى پسر جوان صورت گرفته بود كه وى از خاله اش شنيده بود حاضر نيست دخترش را به عقد او درآورد.در جريان اين حادثه كه در خيابان طيب حوالى حافظ تهران رخ داد، هشت گلوله شليك شد و دو زن مجروح و راهى بيمارستان شدند.اين متهم مسلح كه پس از تيراندازى به سوى خاله اش متوارى شده بود، وقتى اطلاع پيدا كرد دختر موردعلاقه اش قرار است به عقد پسرخاله ديگرش درآيد، با رفتن به مجلس آنها، جشن عروسى را با شليك هاى خود به هم ريخت.كارآگاهان اداره اول آگاهى كه با دستور بازپرس «قيصرى» تحقيقات براى دستگيرى متهم مسلح فرارى را آغاز كرده بودند، سرانجام ۴ ماه پس از حادثه او را در مخفيگاهش بازداشت كردند.
وى وقتى در برابر بازپرس شعبه ششم دادسراى جنايى تهران قرار گرفت در اين باره ادعا كرد: از مدت ها قبل به دخترخاله ام علاقه مند شده بودم. ماجرا را با خاله ام درميان گذاشتم، او موافقت خود را براى ازدواج ما اعلام كرد. على رغم مخالفت هاى اعضاى خانواده ام هر چيز باارزشى را كه در خانه داشتم فروختم تا هزينه ازدواج را فراهم كنم. خانواده ام به دليل اين كارم من را از خودشان طرد كردند.
هنگامى كه متوجه شدم خاله ام زير قولش زده خيلى عصبانى شدم. اسلحه اى تهيه كرده و به خانه او رفتم. بعدازظهر روز يكشنبه ۱۳ ارديبهشت ماه به خانه آنها رفتم. تازه در آنجا از زبان دخترخاله ام شنيدم كه مرا دوست ندارد و قصد دارد با پسرخاله ديگرم ازدواج كند.
خيلى ناراحت شدم تصميم گرفتم آنها را بكشم. ولى خاله ام جلو دويد. در همين حين چند گلوله شليك كردم. وقتى مى خواستم با عجله از آنجا بگريزم زن همسايه داخل شد. فكر كردم او قصد دستگيرى مرا دارد كه به طرف او هم شليك كردم.وى درباره ماجراى تيراندازى در جشن عروسى دخترخاله اش در ايلام گفت: از شنيدن ماجراى عروسى آنها عصبانى شدم به آنجا رفتم. قبل از آنكه من دست به اسلحه ببرم آنها به طرفم شليك كردند من هم با تيراندازى هوايى جشن عروسى را به هم ريختم.با توجه به اين اعترافات، متهم با صدور قرار بازداشت موقت تا انجام بررسى هاى تكميلى دراختيار پليس قرار گرفت.
بازداشت قاتل ۲ كودك ژاپنى
181398.jpg
گروه بين الملل: پليس ژاپن، روز گذشته قاتل ۳۹ ساله اى كه به آدم ربايى و قتل دو برادر جوان كه در منزل او زندگى مى كردند، اعتراف كرده بود را دستگير كرد.به گزارش خبرگزارى فرانسه، «آكيميرو شيموياما» نزد پليس به قتل دو پسر كوچك اعتراف كرد.اجساد يكى از اين دو كه سه ساله بود و «هاياتو كوبوياشى» نام داشت در رودخانه «اموى» نزديك منزل مسكونى «شيموياما» توسط پليس پيدا شد، اما جسد برادر ۴ ساله وى هنوز پيدا نشده است و ۴۰۰ مأمور پليس جست و جو و بررسى خود را براى يافتن جسد اين پسربچه آغاز كرده اند. وى به پليس گفت: بچه ها را نزديك رودخانه آورده و در همانجا به قتل رسانيده است. پليس كه هنوز نتوانسته به انگيزه اين مرد از قتل بچه ها پى ببرد، گفت كه هنوز به درستى زمان و نحوه قتل معلوم نيست. اين دو برادر از سه روز پيش گم شده بودند و عكس آنها در صفحه اول روزنامه ها به چاپ رسيده بود. اين دو برادر همراه پدرشان «ياسونورى ۴۰ ساله» از ماه ژوئن به منزل «شيموياما» نقل مكان كرده بودند. در اين خانه دختر ۱۱ ساله و پسر ۶ ساله «شيموياما» نيز زندگى مى كردند.
شيموياما به پليس گفت: از زندگى با اين پسرها در يك خانه احساس خوبى نداشته است. همسايگان به پليس گفتند: مرتب صداى داد و فرياد وى را مى شنيدند و متوجه ضرب و شتم بچه ها توسط وى بودند، حتى آثار كبودى روى بدن بچه ها نيز اين نكته را تصديق مى كند. او در حال حاضر تا زمان برگزارى دادگاه، بازداشت و زندانى است.
عامل قتل دانش آموزان به دار آويخته شد
181401.jpg
گروه بين الملل: دولت ژاپن روز گذشته، مردى را به جرم قتل و ضرب و شتم ۸ بچه دبستانى به دار آويخت.به گزارش خبرگزارى رويتر، «مارو تاكوما» ۴۰ ساله، در سال ۲۰۰۱ با حمله به يك مدرسه در غرب ژاپن، ۷ دختر و يك پسر را به قتل رسانيد و باعث مجروح شدن ۱۳ دانش آموز ديگر و دو معلم شد.وى روز سه شنبه به همراه قاتل ديگرى كه «سوشيمازاكى» ۵۹ ساله بود، به دار آويخته شد. «سو» رهبر سابق يك باند جنايتكار بود كه قاتل سه جنايتكار در سال ۱۹۸۸ شناخته شده بود. اين دو قاتل خيلى زودتر از موعد مقرر اعدام شدند. زيرا سيستم امنيتى ژاپن قانونى مبنى بر اطلاع زمان اعدام به خانواده هاى زندانيان ندارد.
سياه ترين نكته اعتراف شغال
جانيان پاكدشت به زندان ورامين انتقال يافتند
181392.jpg
گروه حوادث: عاملان جنايت پاكدشت با دستور بازپرس ويژه قتل به زندان خورين ورامين تحويل داده شدند.اين اقدام در حالى صورت گرفته است كه هنوز تحقيقات قضايى و پليسى به اتمام نرسيده و دو جانى در آخرين بازجويى ها اقدام به قتل ۲۳كودك را به گردن گرفته اند.
ظهر ديروز سروان خانى رئيس آگاهى پاكدشت در شعبه اول بازپرسى دادسراى پاكدشت حضور يافت و بازپرس عباسى دستور داد تا «بيجه» و «على باغى» به زندان خورين ورامين تحويل داده شوند.
بازپرس ويژه قتل در اين دستور قضايى خواست با تحويل دو جانى به زندان، براى تكميل تحقيقات، بمدت ۱۰ روز در اختيار مأموران آگاهى پاكدشت قرارگيرند تا با روشن شدن جزييات جنايات تكاندهنده آنها مراحل تفهيم اتهام ازسوى بازپرس عباسى صورت گيرد.
اين دوجنايتكار تحت مراقبت ويژه قرار دارند تا از هرگونه اقدام احتمالى براى خودكشى جلوگيرى شود.
> تلخ ترين جنايت دو شغال
بازپرس عباسى كه از وقوع اين جنايات بسيار متأسف و متأثر است با ناراحتى از اين جنايات مى گويد و در حاليكه سرش را تكان مى دهد بغض خود را فرو مى خورد.
بازپرس پرونده همه جنايات آن دو را تلخ مى داند وقتى به آخرين جنايات آنان كه سه همبازى را در قيامدشت به دره نخاله ها در بلوار حصار امير كشانده و به قتل رسانده بودند، مى رسد مكثى مى كند، بيان اين سه قتل سخت است.
مى گويد: «بيجه» خيلى خونسرد است و از بيان جزئيات قتل هايش كه شنيدن آن هم طاقت فرساست، متأثر نيست. وقتى «بيجه» مى خواست قتل سه همبازى را شرح دهد باور نمى كردم كسى بتواند به اين اندازه سنگدل باشد. «بيجه» گفت كه سه پسربچه گريه و التماس مى كردند. قرار شد «على» نزد دو بچه بماند و من بچه ديگر را پشت تپه كوچكى ببرم، وقتى آنها را از هم جدا كرديم هرسه از ترس گريه مى كردند، اولى را كه كشتم صداى گريه هاى دوبچه ديگر را مى شنيدم كه به «على» التماس مى كردند. آنها با شنيدن فريادهاى دوستشان كه زيردست و پاى من بود وحشت كرده بودند، «على» وقتى با بچه ديگر رفت كودكى كه نزد من بود به دست و پايم افتاد با برخاستن هر فريادى از پشت تپه كوچك اين پسربچه بيشتر گريه مى كرد تا اينكه هر سه را كشتيم.»
بازپرس عباسى به خبرنگار ما گفت: اينگونه جنايات باورنكردنى است هيچ كس تاب گريه ها و التماس هاى كودكى را ندارد اما دو متهم نه تنها به راحتى آنها را كشته اند بلكه در شرح آن جنايات اصلاً ابراز ناراحتى نمى كنند. بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، تحقيقات در پرونده به مراحل پايانى نزديك شده است. آمار جنايات و كشف اجساد تغييرى نكرده است. تاكنون۱۸جسد شناسايى شده اند و اين دو جانى به شركت در ۲۶ قتل كه ۲۳كودك پسر، يك زن و دو مرد معتاد بين شكارهايشان است اعتراف كرده اند.
181365.jpg
•• آخرين خداحافظى گمشده هاى پاكدشت

چهار مرد با هزار دلهره ظهر است كه از راهى دور خودرا به دفتر روزنامه ايران رسانده اند.
چشمان نگران و خسته شان حكايت از اندوه طولانى مى كند. هركدام روزها و شب هاى زيادى را تا صبح بيدار مانده اند كه شايد فرزند عزيزشان به خانه بازگردد. غافل از اينكه درهمان حوالى جگرگوشه شان با فريادى خاموش در گودالى سرد هنوز در انتظار است كه شايد براى يكبارديگر هم كه شده مادر حتى به شيون نام او را بر زبان بياورد.
چند عكس روى ميزم مى گذارند وچشم به دهان قفل شده ام مى دوزند، شايدبتوانند اززبان من خبرى از گمشده شان بشنوند و اشك شوق بريزند.از رودررو شدن با اين چند مرد مى ترسم. اين ترس از زمانى كه خبر جنايات را شنيده ام در وجودم ريشه دوانده است. چطور مى شود به اين پدران و مادرانى كه در خانه در كنار تلفن نشسته اند وچشم به در دوخته اند خبر مرگى تلخ و حادثه اى شوم را داد. نگاهم به عكس پسركى كه با هزار اميد و سليقه مادرى موهايش را شانه زده و جليقه اى وكراواتى به او پوشانده وراهى عكاسى اش كرده است، مى ميرد. چقدر«سجاد» عزيز بوده است! نقد على ستوده پدر سجاد است. شغل آزاد دارد. سكوت را مى شكند ومى گويد: فقط دو بچه دارم. يكى سجاد بود وديگرى دخترى ۹ ساله است.
آهى مى كشد ومى گويد: ۵ شهريور سال گذشته بود. غروب حدود ساعت ۶ و نيم عصر بود. براى بازى به كوچه رفته بود. ساعت ۸ شب وقتى به خانه آمدم همسرم گفت: سجاد ناپديد شده است. يك لحظه از محله پايين تر رفته وديگر برنگشته است.
از شنيدن اين حرف قلبم لرزيد . سجاد بچه سر به راه و خوبى بود . به سرعت تمام اطراف را جست وجو كردم ولى هيچ سرنخى از او پيدا نكردم. به كلانترى رفتم واعلام كردم بچه ام را دزديده اند و ناپديد شده است گفتند تحقيق مى كنيم. خودم افتادم دربيابان هاى اطراف، باغ هاى اطراف، به اميد آنكه پيدايش كنم. به پيدا كردن حتى عينك اش هم راضى شده بودم، اگر گوشه اى از تى شرت طوسى و شلوار ورزشى قرمز رنگش را پيدا مى كردم و براى مادرش مى بردم شايد كمى او آرام مى شد.سجاد من بچه درسخوانى بود. تنها پسرم بود. بچه ساده اى بود. اهل دعوا نبود. بيشتر اوقات بامن سركار مى آمد. در مورد وضعيت روحى مادر سجاد مى پرسم. فقط مى گويد: مادر، فقط يك مادر مى تواند بفهمد كه در اين مدت چه حالى داشته است.تصور وضع روحى آن مادر حتى براى يك لحظه هم هر كسى را از پا در مى آورد واو ادامه مى دهد: وقتى ديدم درمحله مان چندموردديگر هم شده است، چهار ، پنج نفر از پدران با هم رفتيم دادسراى مامازن و گفتيم بچه هاى ما ربوده و ناپديد شده اند.
غلامرضا امنى پدر وحيد امنى است . دست هايش پينه بسته است. او روزها و شب هاى زيادى كارگرى كرده است تا توانسته خانواده اش را حفظ كند. خودش مى گويد: يك دختر و چهار پسر دارم. وحيد بچه چهارم ام بود و ۱۰ سال داشت. هيچوقت آخرين ديدارم را ، حرف ها و شيطنتهايش را فراموش نمى كنم. اعلاميه اى را نشان مى دهد و با بغض مى گويد: ظهر ۸ بهمن سال ۸۲ بود از سركار به خانه رفتم. وحيدجلو آمد و گفت بابا كارنامه ام را گرفته ام و سه تجديد آورده ام. تعجب كردم چون درس اش خوب بود. بعد هم كارنامه اش را به دستم داد. نمراتش خوب بود نگاهش كردم. برق شيطنت در نگاهش موج مى زد. از جيب ام يك اسكناس ۵۰۰ تومانى بيرون آوردم و به او جايزه دادم. بعد ازناهار به محل كارم بازگشتم. ساعت شش عصر وقتى به خانه رفتم همسرم گفت وحيد نيست! متوجه شدم پسرم ساعت ۴ عصر دويست تومان از پول جايزه اش را برداشته وبه مغازه سركوچه رفته تا خودكار بخرد.
از خانه بيرون زدم. به هر كسى مى رسيدم مى گفتم پسرى ۱۰ ساله با لباس كاموايى سبز و شلوار ورزشى را ديده يا نه! ولى از او هيچ خبرى نبود. ساعت ۹ شب بود كه به كلانترى رفتم وشكايت كردم. به اعلاميه اى كه در دست داردنگاه مى كند و ادامه مى دهد: خواستم عكس اش را در روزنامه چاپ كنم .روزنامه اى ۲۰۰ هزار تومان پول براى آگهى خواست.
وى باناراحتى مى گويد: خودم ناراحتى اعصاب گرفتم و همسرم افسرده شده و گردنش كج شده است. ديگر دوا و درمان روى او فايده ندارد. برده ايم گذاشته ايم جمكران . احسان تنها پسر قربان زارع است. او در مورد چگونگى حادثه مى گويد: ۲۹ دى ماه سال ۸۲ بود . ساعت ۱۰ و نيم صبح بود . لباس ورزشى آبى رنگ و كاپشن طوسى اش را پوشيد و گفت: تا قبل از اينكه مدرسه بروم يك دور با دوچرخه ام جلوى در مى زنم. چون هيچ جايى براى تفريح در منطقه نبود، بچه ها جلوى در خانه ها و در كوچه بازى مى كردند. رفت ساعت نزديك ۱۲ظهر بود. منتظرش بوديم بايد هر جا بود پيدايش مى شد تا ناهار بخورد و به مدرسه برود ولى نيامد. تمام اطراف را گشتم به كلانترى رفتم. ديدم فايده اى ندارد. به چند كوره آجرپزى سر زدم. درمنطقه حدود ۴۰ـ۵۰كوره آجرپزى دارد، ولى احسان نبود!پدر و مادرم بامن زندگى مى كنند تمام اين منطقه را وجب به وجب جست وجو كرديم. خانه ام به هم ريخته بود. احسان بزرگترين بچه و تنها پسرم بود مى گويد: بيشتر بچه ها جز يكى، دوتا روزهاى چهارشنبه دزديده شده بودند. نگاهم به سوى مردى مى چرخد كه كنارم نشسته است. على داد عظيمى راننده است. احمد پسر ربوده شده اش ۹ساله بوده است. او آخرين قربانى دوجوان جنايتكار بوده است. مى گويد: ساعت ۹ و نيم شب وقتى به خانه آمدم متوجه شدم پسرم از ساعت ۶ و نيم، ۷شب در حالى كه در كوچه بازى مى كرده است، يك دفعه ناپديد شده است. رفتم پاسگاه گفتند دوبچه شاهد داريم كه ديده اند سه بچه را دومرد با خود برده اند. خودتان جست و جو كنيد و اگر چيز مشكوكى ديديد به ما خبر دهيد.پنجشنبه خودم رفتم باغهاى اطراف و به پسر جوانى مشكوك شدم كه در حال كشيدن ترياك بود و انگار كمين نشسته بود. به پاسگاه خبر دادم. او را گرفتند و دوشاهد تأييد كردند. گفت بچه ها را افغانستان فرستاده ايم. اين مرد كه همسايه مان است ـ به يكى از پدران اشاره مى كند ـ از شنيدن اين حرف گريه كرد. يك هفته جلوتر از گم شدن احمد من پسر ۱۰ساله اى را برده بودند. بعد از اينكه با سنگ به سرش زده بودند و دهانش را با گل پر كرده بودند، به گمان اينكه مرده است، رهايش كرده بودند.

•• «قتل هاى سريالى» چگونه رخ مى دهند؟


امروز به دليل مشكلات و پيچيدگى زندگى، جرائم زيادى بر افراد بشر تحميل مى شود. «قتل هاى سريالى» را مى توان ناشى از اين مسأله دانست.به گزارش ايسنا، دريك بحث كارشناسى درباره «قتل هاى سريالى» آمده است: گرفتارى هاى شغلى و خانوادگى، ناكامى هاى دوران كودكى و جوانى، عدم تحقق آرزو و اميال بشرى ازجمله عواملى هستند كه موجبات ارتكاب قتل هاى سريالى را فراهم مى آورند.در قاره آمريكا ۳۰ درصد، درقاره اروپا ۴۵درصد، درقاره آفريقا ۴۰ درصد و درقاره آسيا بيش از ۳۵درصد قتل ها، درزمره قتل هاى سريالى قرارمى گيرند.اصغر شفيعى نيك در ترجمه مطلبى تحت عنوان «قتل هاى سريالى»، درباره خصوصيات روانى اين قاتلان آورده است: ازلحاظ روانى قاتل از طريق قتل هاى سريالى به نوعى آرامش و ارضاى روحى دست مى يابد. يك قاتل سريالى معمولاً كسى را به عنوان قربانى خود برمى گزيند كه مواردى كه وى در دوران زندگى از آن محروم بوده است، وى آنها را داراست.درحقيقت قاتل سريالى با ارتكاب قتل، به نوعى انتقام گيرى مى كند، انتقام ازكسانى كه فكرمى كند آنچه را كه او مى بايست داشته باشد، آنها دارند.درتحقيقات جنايى آنچه كه مهم است، نحوه ارتكاب قتل ها است. معمولاً يك قاتل سريالى در يك مدل و شيوه خاص اقدام به ارتكاب قتل مى كند، خصوصاً قتل اول كه اگر با موفقيت روبرو شد، همان شيوه را تا انتها ادامه مى دهد.منطقه وقوع قتل هم براى پليس بسيار مهم است. تحقيقات نشان داده كه برخى قاتلان سريالى يك منطقه خاص را براى ارتكاب قتل برمى گزينند.برخى ديگر نقاط مختلف را با توجه به موقعيت محل انتخاب مى كنند و بالاخره برخى ديگر نيز شهرهاى خاص را مدنظرقرارمى دهند و نكته آخر آنكه تعداد قتل ها درقتل هاى سريالى متفاوت است و اين تعداد از دوتن شروع شده و تا يكصد و پنجاه تن نيز ادامه مى يابد و مهمتر از اين مسأله آن است كه بسيارى از قاتلان سريالى به طوراتفاقى دستگيرمى شوند و اين به دليل هوش و ذكاوتى است كه آنها درانتخاب قربانيان از خود نشان مى دهند.
قاتل جسدسوخته را معرفى كنيد
181404.jpg
گروه حوادث: كرج ـ خبرنگار «ايران»: مرد جوانى كه در جريان يك توطئه از قبل طراحى شده صاحب نمايشگاه اتومبيلى را به قتل رسانده بود، تحت تعقيب قضايى قرارگرفت.اين دستور قضايى در پى فرار متهم از سوى بازپرس جنايى كرج صادر شد.بنا به اين گزارش، عصر روز سوم اسفندماه سال گذشته ساكنان روستاى رحمانيه اشتهارد با مشاهده جسدسوخته يك مرد مأموران را در جريان قراردادند.پس از حضور مأموران مشخص شد مرد جوان در جاى ديگرى به قتل رسيده و جسدش در اطراف روستا به آتش كشيده شده است.با بررسى پرونده هاى فقدانى و شناسايى جسد معلوم شد وى شمس على فيضى نام دارد كه از روز دوم اسفندماه ناپديد شده بود.همسر مقتول در جريان تحقيقات به مأموران گفت: مدتها قبل همسرم با مرد جوانى به نام اكبر آشنا شده بود و يكبار براى معامله خودرو روز اول اسفندماه به خانه آنها در مارليك كرج رفتم. صبح روز دوم اسفندماه نيز او به نمايشگاه آمد و دقايقى بعد به همراه همسرم سوار بر خودروى پرايد از آنجا خارج شدند و پس از آن همسرم ناپديد شد.پس از اظهارات اين زن به دستور بازپرس بصيرنيا مأموران با چهره نگارى متهم منزل او را در مارليك شناسايى كردند ولى زمانى كه وارد آنجا شدند، مشخص شد وى چند روز قبل فرار كرده است.همسر متهم در بازجويى به مأموران گفت: عصر روز شنبه شوهرم سراسيمه به خانه آمد و چند ساعت بعد نيز دوباره از خانه خارج شد. صبح روز يكشنبه تمام وسايل شخصى و شناسنامه اش را برداشت و به من گفت از شمس على طلبكار بودم ولى او حاضر نشد پول مرا بدهد و با لگد به من زد. با او درگير شدم و سرش را به شيشه جلو خودرو زدم. او بيهوش شد و من از ترس فرار كردم.به گزارش خبرنگار ما، با فرار متهم بازپرس بصيرنيا با دستور چاپ عكس وى در روزنامه ايران از كسانى كه اطلاعى از مخفيگاه وى دارند، درخواست كرد كه او را به مأموران پليس معرفى كنند.
دستگيرى سارقان مسافرنما
گروه حوادث: قزوين ـ خبرنگار «ايران»: سارق زورگيرى كه با همدستى سه نفر اقدام به سرقت خودرويى كرده بودند، دستگيرشد.رديابى اين سارق درپى شكايت راننده خودرو پيكان مبنى بر اين كه چهارجوان با تهديد و ضرب و شتم وى خودرواش را به سرقت برده اند، آغازشد.اين مرد درجريان تحقيقات به مأموران گفت: روز پنجشنبه ۱۹ شهريورماه سال جارى چهارجوان را به صورت دربستى به روستايى اطراف قزوين بردم ولى دربين راه آنها با تهديد چاقو مرا ازخودرو بيرون انداخته و آن را سرقت كردند.مأموران با چهره نگارى يكى ازمتهمان و شناسايى مخفيگاهش او را دستگير و خودرو مسروقه را كشف كردند.
۶كشته و زخمى در سانحه رانندگى پلدختر
به گزارش مركزاطلاع رسانى فرماندهى انتظامى لرستان طى ۲۴ ساعت گذشته براثر بروز دو حادثه رانندگى درلرستان دو نفرجان باختند وشش نفر ديگر نيز زخمى شدند.عصر روزگذشته براثر برخورد يك دستگاه كاميون ولوو با يك دستگاه خودروى سوارى پرايد درمحور پلدختر به انديمشك راننده پرايدجان باخت و پنج نفر ديگر نيز زخمى شدند.
دستگيرى اعضاى باند اعزام غيرقانونى كارگر به خارج
دو عضو يك باند خصوصى كه در انزلى اقدام به ثبت نام كارگر براى اعزام به خارج از كشور كرده بودند، از سوى دستگاه قضايى بازداشت شدند. يك مقام مسؤول در دادگسترى انزلى با تأييد اين خبر گفت: اين شركت خصوصى باوعده اشتغال درخارج از كشور، اقدام به ثبت نام و دريافت مبالغ كلانى از جوانان بندر انزلى كرده بود. اقدام اين شركت و دعوت به اعزام جوانان براى كار در كشور كويت بسيارى از خانواده هاى انزلى را به وسوسه انداخت تا با پرداخت حدود دوميليون و پانصد هزار ريال براى هر نفر، فرزندان بيكار خود را براى كار ثبت نام كنند. وى تصريح كرد: برخى اطلاعات حاكى است تاكنون حدود يكهزار و ۲۰۰ داوطلب براى اعزام به خارج در اين شركت ثبت نام كرده اند. اين شركت قرار بود در اولين مرحله۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر را براى كار به كشور كويت اعزام كند.
پدربزرگ نوه خود را خورد
گروه بين الملل: پليس زامبيا مردى را به اتهام آدمخوارى دستگير كرد. وى متهم است كه جسد نوه خود را از زير خاك بيرون كشيده و بعد از تكه تكه كردن قسمتهايى از بدنش، گوشت بدن او را پخته و خورده است. به گزارش خبرگزارى رويترز و به نقل از پليس، روز گذشته يك شكارچى كه مشغول شكار در «لوساكا» بود، متوجه مردى شد كه مشغول خوردن تكه هاى گوشت در قبرستان است.«در ميلامبو» (۶۰۰ كيلومترى) پايتخت «لوساكا» است. وى بلافاصله پليس را در جريان قرار داده و پليس با ورود به آن محل متوجه شد كه آن مرد جسد نوه اش را از زير خاك بيرون كشيده و قسمتهايى از گوشت بدن وى را بريده و در ماهيتابه سرخ كرده و مشغول خوردن آن بوده است.پليس گفت: هيچ گونه شواهدى از ديوانگى مرد در دست نيست و نوه وى نيز در ماه جولاى مرده است. پليس او را به اتهام بيرون آوردن جسد و ورود غير قانونى به قبرستان و خوردن گوشت انسان دستگير كرده است.
عاملان قتل زن ۶۵ ساله در آستانه اعدام
گروه حوادث: دو پسر جوان كه پس از قتل زن ۶۵ ساله اى، جسدش را سوزانده بودند، با تأييد حكم قصاص از سوى قضات ديوان عالى كشور در آستانه اعدام قرار گرفتند.اين جنايت ظهر پنجشنبه ۸ اسفندماه سال ۸۱ در حوالى جاده مخصوص كرج رخ داد.مأموران گشت كلانترى ۱۵۴ با مشاهده دود داخل يك باغ حوالى جاده مخصوص تهران ـ كرج تحقيق در اين باره را آغاز كردند.آنان پس از حضور در محل حادثه متوجه دو پسر جوان شدند كه با ديدن مأموران پا به فرار گذاشتند.مأموران كه توانسته بودند يكى از آنان به نام «امين» را بازداشت كنند، به راز قتل زنى به نام «طاهره» پى بردند.اين متهم اعتراف كرد كه با همدستى دوستش به نام «مجيد» در خانه اى واقع درخيابان رودكى صاحبخانه او را به قتل رسانده و جواهراتش را به سرقت برده اند.با راهنمايى اين متهم همدست او نيز رديابى و بازداشت شد. وى در بازجويى هاى پليس انگيزه خود را سرقت اسناد مالكيت خانه صاحبخانه اش و فروش آن اعلام كرد.قاضى شعبه ۱۱۵۷ دادگاه جنايى تهران پس از برگزارى چند جلسه محاكمه با درخواست اولياى دم قربانى جنايت رأى به قصاص دو متهم با پرداخت نصف ديه داد. در اين رأى همچنين متهمان به تحمل سه سال حبس، ۷۴۰ ضربه شلاق و پرداخت ۵۰ دينار در حق مقتوله محكوم شده بودند. رأى صادره پس از بررسى در شعبه ۳۹ ديوان عالى كشور مورد تأييد قرار گرفته و براى اجرا به قاضى اجراى احكام دادسراى جنايى تهران فرستاده شد.
يك چوپان قربانى تفنگ بازى برادرش شد
چوپان ۱۲ ساله اى به علت آشنا نبودن به تيراندازى، ديروز برادرش را با شليك گلوله اى در شهرستان كنگان بوشهر به قتل رساند. دو برادر به نام هاى (حسن و مسلم. ع) عصر ديروز هنگام چراى احشام در كوه هاى دوراهك شهرستان كنگان از توابع استان بوشهر در حالى كه سرگرم بازى با يك قبضه اسلحه سوزنى تك لول بودند براثر شليك ناگهانى گلوله به حسن اصابت كرد و باعث مرگ او شد.مسلم در بازجويى ها به پليس اظهار كرد: اسلحه متعلق به پدرشان بوده و آنان تفنگ را براى دفاع در برابر حمله ناگهانى گرگ ها با خود به صحرا مى بردند.
عاملان قتل در مجلس ترحيم دستگير شدند
دو مرد مسلح كه سال گذشته با ورود به يك مجلس ترحيم در يكى از روستاهاى استان خوزستان يك نفر را به قتل رسانده بودند، ديروز دستگير شدند.اين دو نفر در شهريورماه سال گذشته پس از ورود به يك مجلس ترحيم در روستاى (فارسيات) خوزستان و ايجاد رعب و وحشت در ميان اهالى اين روستا باعث كشته و زخمى شدن ۳ نفر شدند.اين گزارش مى افزايد: مأموران انتظامى خوزستان پس از بررسى دقيق ابعاد واقعه سرانجام اين دو متهم را ديروز در منطقه شكارى ۳ دستگير كردند.
جنگ پسرخاله ها با تبر
نزاع دو پسرخاله در شهرستان شاهرود ديروز قربانى گرفت.اين درگيرى دوشنبه زمانى روى داد كه ابوالفضل پس از يك مشاجره لفظى بسيار عصبانى شده و با تبر به حميد حمله كرد.براساس اين گزارش، او بلافاصله پسرخاله ۱۸ ساله خود را به بيمارستان منتقل، ولى حميد براثر شدت جراحات وارده در بيمارستان امام حسين شهرستان شاهرود فوت كرد.متوفى تا قبل از اين حادثه در مغازه ابوالفضل در روستاى (بكران) كار مى كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |