نماى مهر
محمد على همايون كاتوزيان. تهران ۱۳۲۱
ـ از ۱۹ سالگى ايران را براى خواندن رشته اقتصاد ترك كرد و در همان سن در دانشگاه بيرمنگام براى دوره ليسانس پذيرفته شد
ـ در سن ۲۶ سالگى پس از اخذ مدرك فوق ليسانس به عنوان مدرس دانشگاه ليدز در اين دانشگاه مشغول تدريس شد
ـ دكتراى خود را در دانشگاه كنتربرى اخذ كرد و در همانجا به تدريس مشغول شد
ـ دانشيار دانشگاه كنتربرى انگلستان در رشته اقتصاد
برخى از مهمترين آثار او كه به زبان انگليسى تأليف شده و توسط مترجمان ايرانى به فارسى برگردانده شده اند عبارتنداز: تضاد دولت وملت، دولت وجامعه در ايران، نامه هاى خليل ملكى، جمالزاده و جمالزاده شناسى، صادق هدايت و مرگ نويسنده ، استبداد، دموكراسى ونهضت ملى، درباره بوف كور و صادق هدايت، اقتصاد سياسى ايران، جستارهايى درباره تئورى توطئه در ايران.
احمد جلالى فراهانى: پشت تلفن نمى توانم چهره محمدعلى همايون كاتوزيان را تجسم كنم. چه از او يك تصوير بيشتر نديده ام. مردى ايستاده كنار كلبه اى كه مى خندد و بيشتر شبيه «آنتونى هاپكينز» است تا آن «محمدعلى همايون كاتوزيان» كه «دولت و جامعه در ايران» را نوشته.
وقتى خواهرش مى گويد «متولد ۱۳۲۱ تهران است» بى اختيار ياد خانه خلوت و سنگين پسرعمويش «ناصر كاتوزيان» مى افتم و صلابت و صداقتى كه در حرفهاى استاد خلوت گزيده حقوق بود. اين طرف خط اما، درگير نام جديد محله تولد دكتر «محمدعلى همايون كاتوزيان» هستم. راستش نام جديد محل تولد او را نه من مى دانم و نه خواهرش و اين چنين شد كه با نزديكترين و صميمى ترين آدم هاى سالهاى كودكى و جوانى دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان درباره او گفتم و شنيدم. من البته با او در همان كتاب «تضاد دولت و ملت» آشنا شدم. چند سال پيش. درباره اين كتاب دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان مى گويد:« مقاله هاى منتشر شده در اين كتاب و ديگر كتابهاى من، حاصل دوره اى بيست و چندساله است. نخستين مقاله اى كه از اين دست منتشر شد مقاله «جامعه كم آب و پراكنده» بود كه درواقع نمونه بسط و پرداخت يافته مدلى ناظر بر منطق و جامعه شناسى تحولات اجتماعى ايران ـ يا نظريه اى درباره تاريخ ايران ـ بود.»
به هرحال ريشه و علت نوشتن و نويسنده اى پژوهشگر و كنكاشگر شدن دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان به دهه ۱۳۴۰ برمى گردد. «در آن زمان دو انگيزه اصلى مرا به اين كار واداشت: « يكى تلاش براى فهم تاريخ و جامعه ايرانى، چرا كه مشاهدات، حتى مشاهده وضعيت همان ايام ظاهراً با پيش بينى هاى برخاسته از نظريه هاى عمومى بسط يافته در بستر تاريخ اروپا جوردرنمى آمد. ديگرى، كمك به توسعه جامعه ايرانى از راه تلاش براى دريافتن چگونگى عملكرد آن و نحوه احتمالى ايجاد تغييرات مثبت و بلند مدت در آن. اين دو انگيزه هنوز چون گذشته زنده است.» و روح جست وجوگر محمدعلى همايون كاتوزيان را براين تشنگى مفرط دانستن و آموختن هيچ سيرابى متصور نيست.
سرگذشت دكتر «محمدعلى همايون كاتوزيان» سرگذشت تحمل غريبانه غرب به خاطر خانه است و وطن. دانش آموز ممتاز سالهاى ميانى دهه ۳۰ دبيرستان البرز به خاطر همان روح كنكاشگر سيرى ناپذير است كه وقتى به عنوان شاگرد ممتاز به دانشكده پزشكى راه مى يابد همان سال اول آن را رها مى كند و به قول خواهرش «احساس مى كرد مسائلى مهمتر از دوا و درمان مردم وجود دارد و آن دواى دردهاى مزمنى است كه ريشه مردم را مى جوند» و همين باعث شد تا او پس از گذشت تنها يك سال از تحصيل در رشته پزشكى در دانشگاه شيراز، آن را رها كند و براى ورود به رشته اقتصاد دانشگاه تهران، به تهران بازگردد و چون تنها كسانى در آن سالها مى توانستند اقتصاد بخوانند كه در دبيرستان ادبيات خوانده بودند، در همان ۱۹ سالگى جلاى وطن كرد و بى آنكه بداند سرنوشت چه عاقبتى براى او رقم خواهد زد.
دكتر كاتوزيان در ۱۹ سالگى وطن رابه مقصد انگلستان ترك مى كند و وارد دانشگاه بيرمنگام شد و پس از دريافت مدرك ليسانس اقتصاد در همان دانشكده، در سن ۲۶ سالگى فوق ليسانس اقتصادش را گرفت و مدرس دانشگاه ليدز شد و تدريس را از همان سنين شروع كرد و براى دكترا وارد دانشگاه كنتربرى شد و از همان دوران تا به امروز كارى جز تحقيق و پژوهش درباره ايران و تاريخ معاصر آن ندارد.
خودش مى گويد: «انگيزه من در تمام نوشته هايم نه تنها پى بردن به آنچه در گذشته رخ داده، بلكه بخصوص سعى در فراهم آوردن چارچوبى تحليلى است كه به كمك آن بتوان هم حال حاضر را بهتر فهميد و هم براى ساختن آينده اى بهتر روشهاى تازه اى انديشيد.» دكتر محمدعلى كاتوزيان به زعم بسيارى يكى از انديشمندانى است كه پروژه اش درجهت تحليل تاريخ معاصر بيشتر به جامعه شناسى تاريخى پهلو مى زند. او منطق آشوب و استبداد را منطق درونى تاريخ و جامعه شناسى تاريخى در ايران مى داند. به همين خاطر هم هست كه با صورت بندى تاريخ معاصر و استخراج نظريه هاى «استبداد ايرانى» از دل مناسبات سياسى ـ اجتماعى در ايران هم از زاويه جامعه شناسى تاريخى و هم از منظر اقتصاد سياسى وقايع ايران معاصر را دستمايه نظريه پردازى قرار داده است. از همين رو او را مى توان انديشمندى كلان دانست.
دكتر كاتوزيان درباره نگاهش به تاريخ معاصر ايران مى گويد: «تأليفات من راجع به تاريخ و جامعه و سياست و ادبيات و اقتصاد سياسى ايران است. تدوين نظريه حكومت استبدادى را در اواخر دهه ۱۹۶۰ ميلادى و اوايل دهه ۱۹۷۰ در مطالعاتى در دو زمينه اصلاحات ارضى و كشاورزى در ايران، و اقتصاد ايران به عنوان كشورى صادر كننده نفت و «جامعه اى نفتى» ـ اسمى كه او روى اين گونه كشورها گذاشته ـ آغاز كردم. در آثار بعدم، هم به انگليسى و هم به فارسى درباره فرهنگ و جامعه ايرانى، نظريه مزبور را جلوتر بردم و شواهد تاريخى و تجربى بيشترى برايش فراهم آوردم.»
«محمدعلى همايون كاتوزيان» كه از سال ۱۳۵۶ در ايران حضور نداشته و به نوعى دچار جلاى وطن شده است، با آثار متعددى كه در حوزه تاريخ معاصر به طور عام و جامعه شناسى تاريخى به طور خاص به نگارش درآورده به بسط و تشريح نظريه استبداد ايرانى و حكومت خودكامه پرداخته است. او با دستى بلند در مباحث متدولوژيك و فلسفه علم از يك سو و اشراف به مباحث تاريخ معاصر از سوى ديگر به بسط و تشريح منسجم و منطقى آراى خويش پيرامون نظريه استبداد ايرانى و حكومت خودكامه و ارائه الگوى «استبداد ـ هرج و مرج ـ استبداد» پرداخته است. او نظريه استبداد ايرانى اش را كه مشتمل بر ۱۴ تز است در كتاب «اقتصاد سياسى ايران» ارائه كرد كه از زمان انتشارش (۲۵ سال پيش) تاكنون مجادلات متعددى را باعث شده و تبديل به يكى از آثار مرجع در شناخت تاريخ معاصر گشته است. شرح كامل چهارده تز دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان دراين مجال نخواهد گنجيد، اما تز اول آن خواندنى است و خواندش خالى از لطف نيست. «ايران درطول تاريخ همواره دولت و جامعه اى استبدادى بوده است كه در آن، دولت، طبقات اجتماعى، قانون، سياست و مانند آنها صورتى متفاوت با آنچه در تاريخ اروپا مشاهده شده و نظريه پردازان اروپايى تبيين و تحليل كرده اند داشته است. نظام حكومت استبدادى، مبتنى بر انحصار دولتى حق حاكميت، و نيز اقتدار نظامى و ديوانى شديد ـ اما نه لزوماً متمركز ـ ى بود كه براثر آن پديد مى آمد. حق مالكيت خصوصى اراضى وجود نداشت. بلكه فقط امتيازى بود كه دولت به اشخاص (وايلها و طوايف) مى داد و لذا هر زمان هم كه اراده مى كرد آن را پس مى گرفت.»
همين چند خط و جمله نشان دهنده نگاه همه جانبه نگر كاتوزيان به تاريخ استبداد و استبدادزدگى ايرانيان است. پس بى دليل نيست كه با انتشار آن كتاب «جيمز بيل» پژوهنده مشهور مسائل ايران، اين كتاب را همچون زورقى مى داند كه علاقه مندان را از سيل آثار شتابزده و سطحى كارشناسان يك شبه امور ايران نجات مى دهد اما كاتوزيان خود اين كتاب را نه تاريخ اقتصادى و سياسى ايران معاصر و نه حتى مطالعه تاريخى اقتصاد سياسى ايران كه مطالعه توسعه اقتصادى سياسى ايران مى داند.
دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان واژه «جامعه كلنگى» را بهترين گزينه براى تعريف جامعه ايران مى داند. چون جامعه اى كوتاه مدت است. او بين استبداد وديكتاتورى فرق مى گذارد واستبداد را مرحله اى بالاتر و البته بدتر ازديكتاتورى مى داند. «مفهوم اجتماعى وجامعه شناسى استبداد و ديكتاتورى به كلى متفاوت است. استبداد يعنى خودرأيى يا خود كامگى وآن مستلزم و متضمن نظامى است كه در آن دولت و در نهايت فردى كه در رأس دولت قرار دارد، در مقابل ملت هيچ گونه تعهد و مسؤوليتى ندارد. يعنى نظامى كه در آن اساس حكومت بر بى قانونى است، استبداد چون به رضايت و حمايت هيچ طبقه اجتماعى اى مشروط نيست، هيچ حد ومرز قانونى و قراردادى نمى شناسد».
|
|
|
شايد دكتر كاتوزيان اولين تاريخ نگارى است كه براى بررسى تاريخ و جامعه به چارچوب تحليلى نياز دارد. در اين باره مى گويد: «هرگونه مشاهده اى از جمله شواهد برگرفته از منابع تجربى تاريخ به صراحت يا به تلويح بر نظريه يا چارچوبى تحليلى از اين دست استوار است. هيچ كس بى هدف به مشاهده نمى پردازد. مشاهده از آن رو صورت مى گيرد كه فرد داراى پرسش ها ، مسائل و فرضيه هايى است كه همه آنها «پيشا تجربى» ، يعنى مقدم بر مشاهده و نظرى اند. اين گفته درباره تاريخ به همان اندازه صدق مى كند كه درباره علوم طبيعى وعلوم اجتماعى . بخشى از دغدغه هاى كاتوزيان تعلق خاطر وى به بزرگان انديشه در ايران معاصر است. براى همين هم هست كه مردى كه كتاب پرمغز «دولت وجامعه در ايران» و «تضاددولت وملت» را در ايران مى نويسد به بررسى نقش «خليل ملكى» و «محمد مصدق» وحتى «صادق هدايت» در تاريخ ايران مى پردازد ونقش آنها را در بستر تاريخ ونظريه استبداد ايرانى دنبال مى كند، و از كسى چون محمدعلى جمال زاده وبزرگان شعر وادب هم غفلت نمى ورزد. از محمدخيابانى سخن مى راند و نقش كسروى را بازنمايى مى كند وحتى اين تعلق خاطر به بزرگان ايران زمين را از تاريخ معاصر نيز عقب تر مى برد. مثلاً از خواجه رشيدالدين فضل الله صاحب «جامعه التواريخ» و ابوالفضل بيهقى نيز غفلت نمى ورزد.
استنادات مكرر كاتوزيان به شعر وادب پارسى در جهت استنباط مناسبات اجتماعى واستخراج مفاهيمى چون آزادى، استبداد، قانون و... از بطن اين آثار از جمله ويژگى هاى آثار وى است كه البته بسيار موجز و بسيط باقى مانده اند وانسجام منطقى نظريه استبداد ايرانى كه در چارچوب جامعه شناسى تاريخى ارائه شده است را ندارند.
منطق شعر وادب پارسى در جهت بازنمايى بسيارى از مناسبات وتعاملات اجتماعى ايران حوزه بسيار مناسبى براى محققين در جهت بومى كردن نظريات است.
اما مهم ترين اثر دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان در حوزه فلسفه علم اقتصاد، كتاب معروف «ايدئولوژى و روش در اقتصاد» است. تأثير اين اثر مبنا به حدى بود كه حتى واكنش «كارل ريموند پوپر» فيلسوف شهير اطريشى را نيز برانگيخت. به طورى كه از زمان نگارش آن در ۲۶ سال پيش اين اثر در ده ها كشور اروپايى و غير اروپايى منبع تدريس بوده و به زبان هاى مختلف ترجمه شده است. كاتوزيان در اين كتاب پس از سير در مباحث فلسفه علم اقتصاد از يك سو و بررسى آراى كارل ماركس از سوى ديگر به طرح اين نظريه مى پردازد كه ماركس نه تاريخ گرا بود و نه به جبر تاريخى اعتقاد داشت . وى پوپر را از اين جهت كه ماركس را تاريخ گرا دانسته سرزنش مى كند و پس از آن است كه پوپر هنوز چند ماه از انتشار اين كتاب نگذشته به كاتوزيان پاسخ مى دهد كه او آراى ماركس را بهتر فهميده است.
وقتى سراغ مهمترين دغدغه فكرى دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان را از خواهرش كه خود نيز دستى بر قلم و تحقيق دارد مى گيريم مى گويد: «بزرگترين دغدغه اش وجود استبداد و استبدادزدگى ما ايرانيان است. محمدعلى با سياسيون دراين باره اشتراك نظر ندارد و اهل هيچ فرقه و گروهى هم نشد. چون او فكر مى كرد نبايد در موردمسائل مهم و سرنوشت ساز يك كشور زياد هيجانى شد و روى احساسات تصميم گرفت ويك شبه همه چيز را به هم ريخت». براى خداحافظى از او مى پرسم مهمترين ويژگى كه از برادرتان به ياد داريد چيست؟ و او پاسخ مى دهد «محمدعلى خيلى بخشنده است و بود و يا هم هست وقتى بچه بودم هميشه پول توجيبى اش را به فقرا مى داد». و محمدعلى همايون كاتوزيان در آستانه ۶۳ سالگى منتظر روزى است كه آثارش را نه به زبان انگليسى كه به زبان مادرى تأليف كند. آرزويى كه شايد خيلى هم دور از دسترس نباشد.