|
آيت الله سيستانى:
|
|
|
|
|
|
|
|
پاورقى
|
|
|
|
|
|
وزارت كشور اردن:
|
|
|
|
|
|
|
|
با انتشار يك بيانيه مشترك
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
انفجار بمب در بغداد ـ درگيرى در شهرك صدر
|
|
|
|
|
|
روز مصيبت بار براى ارتش آمريكا
|
|
|
|
|
آيت الله سيستانى:
انتخابات عراق بايد به سرعت برگزار شود
آيت الله «سيدعلى سيستانى» ديروز در «نجف» تأكيد كرد كه انتخابات در عراق بايد هرچه سريع تر برگزار شود. به گزارش ايرنا به نقل از منابع خبرى در نجف، «حسن عبطان» مسؤول سازمان «بدر» در نجف با اعلام اين مطلب گفت: آيت الله سيستانى در ديدار «سيد عبدالعزيز حكيم» رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق با وى، اين مطالب را عنوان كرد. براساس گزارش هاى رسيده، مسأله امنيت استان هاى عراق بويژه استان نجف به دليل لزوم حفظ تقدس اماكن متبركه و همچنين برقرارى حاكميت قانون از جمله مسائل مورد بحث طرفين بود. سيد عبدالعزيز حكيم روز سه شنبه در همين ارتباط با آيت الله سيد محمد سعيد الحكيم از مراجع بزرگ نجف نيز ديدار و گفت وگو كرد. از سويى، آيت الله سيستانى گفت كه حمله نظاميان آمريكايى به دفتر «مقتدى صدر» در «نجف» با توافق صلح ماه گذشته براى پايان دادن به درگيرى در اين شهر مقدس مغاير است. به گزارش خبرگزارى «رويترز» از بغداد، دفتر آيت الله سيستانى با انتشار بيانيه اى به تاريخ روز سه شنبه اعلام كرد كه حمله به دفتر صدر و بازداشت برخى از طرفداران وى در هفته جارى با توافق حاصل شده ميان دولت عراق و صدر كه با ميانجى گرى آيت الله سيستانى صورت گرفت، مغايرت دارد. دفتر آيت الله سيستانى همچنين اعلام كرد كه اين دفتر مراتب مخالفت و ناراحتى خود را از ورود نيروهاى آمريكايى به نجف و تردد آنها در نزديكى حرم حضرت على(ع) پيش از انجام حمله ياد شده، به دولت عراق رسانده است.
|
|
|
|
|
ويتنام ديگر؟
|
|
|
منبع: نشريه «مانتلى ريويو» ترجمه: فريده شريعتى موضوعى كه باعث مى شود آمريكا در اذهان عمومى جنبه منفى پيدا كند و به عنوان يك مهاجم و اشغالگر در دنيا مطرح شود، مقايسه جنگ عراق با ويتنام است؛ موضوعى كه در رسانه هاى آمريكا نيز توجه زيادى به آن شده است. جورج بوش در يك تلاش ناموفق براى زدودن اين ديدگاه در يكى از مصاحبه هاى مطبوعاتى خود با خبرنگاران در ۱۳ آوريل اظهار داشت: موضوع اساسى در مقايسه اين جنگ با جنگ ويتنام، موضوع عدم ميهن پرستى و تسليم شدن سربازان عراقى است. اما هنوز يك سؤال باقى است و آن اين كه آيا عراق تبديل به يك ويتنام ديگر براى امپرياليسم آمريكا خواهد شد؟ مقايسه دو جنگ اختلافات زيادى را كه بين آنها وجود دارد آشكار مى كند. در عراق، (در جريان جنگ) ايالات متحده به عنوان يك دشمن تلقى نشد، برخلاف آنچه كه در ويتنام ، آمريكا آن نقش را به خوبى بازى كرد. از طرف ديگر، دخالت نظامى آمريكا در عراق، چه از نظر تعداد نيروها و ادوات نظامى كمتر از ويتنام است. همچنين آمار تلفات نيز كمتر از جنگ ويتنام و موقعيت جغرافياى سياسى دو كشور و شرايط زمانى نيز متفاوت بود. عراق هرگز مانند ويتنام به عنوان كشورى كه بخواهد قدرت آمريكا را كاهش دهد، عمل نكرد و آمريكا هنوز به عنوان يگانه قدرت برتر نظامى جهان به حساب مى آيد، درحالى كه ويتنام تلاش مى كرد كه از قدرت نظامى آمريكا به هر طريق ممكن بكاهد و نقش آن كشور را تضعيف كند. با اينكه آمريكا به عنوان يك قدرت نظامى مهاجم و اشغالگر در عراق مطرح است، ليكن شرايط سياسى اين كشور (عراق) به گونه اى بود كه آمريكا براى مداخله نظامى از سوى ديگر كشورها نيز حمايت شد، زيرا در آن مقطع زمانى به نظر مى رسيد كه (با حضور صدام حسين) تنها راه حل ممكن براى مقابله با سياست هاى صدام، مداخله نظامى است. از سوى ديگر، غالباً مشاهده مى شود در رسانه هاى مختلف جهان كه اگر آمريكا بخواهد استراتژى خروج از عراق را در پيش بگيرد و نيروهايش را از عراق خارج كند، همان تز قديمى كه در مورد ويتنام مطرح شد و آمريكا را مغلوب و شكست خورده تلقى كردند كه مجبور شد با شكست از آن كشور خارج شود، دوباره مطرح خواهد شد. اين مسأله اى است كه آمريكا را در يك موقعيت خطرناك ترى قرار مى دهد. مسلماً در قانون حاكم بر آمريكا و استراتژى هيأت حاكمه، آگاهى نسبت به جنگ ويتنام وجود داشت. به عبارت ديگر، تجربه جنگ ويتنام باعث شد كه آمريكا در حمله نظامى خود به عراق دچار حوادث مشابه نشود و يك جنگ فرسايشى طولانى مدت مانند ويتنام را براى خود برنامه ريزى نكند. به طور كلى، ديدگاه مشترك طبقه برگزيده حاكم بر آمريكا كه شامل اكثر شخصيت ها و مقامات كشورى و لشكرى اين كشور از زمان رؤساى جمهورى سابق تاكنون است، اين است كه آمريكا براى تقويت اعتبار جهانى خود و نگهدارى موقعيت برتر جهانى خود به اشغال كشورهاى ديگر به ويژه با نيروى نظامى نيازمند است و اين دليل، بزرگترين عامل توجيه حضور آمريكا در عراق مى باشد. البته ادامه حضور در عراق نيازمند دو فاكتور است ؛ يكى به وجود سربازان بيشتر براى تأمين امنيت آن كشور و ديگرى، حمايت اين حضور و مداخله به وسيله استراتژى و سياست طبقه حاكمه. عقيده اى كه اخيراً در آمريكا رايج شده، مبنى بر اين كه استراتژى دخالت نظامى در كشورهاى ديگر ناشى از دكترين رامسفلد (وزير دفاع) اين كشور است و اين همان چيزى است كه باعث درماندگى كشور شده است و بايد هرچه سريع تر با دكترين كالين پاول (وزير امور خارجه آمريكا) جايگزين شود، چرا كه او معتقد است ايجاد يك دموكراسى ثابت در عراق به جاى مداخله نظامى بهتر است (منافع آمريكا را بهتر تأمين مى كند). ديدگاه پاول به اين مسأله اشاره دارد كه به جاى دخالت نظامى و تلف كردن نيروها بهتر است براى رسيدن به اهداف سياسى از يك استراتژى خاص و مشخص (غيرنظامى) استفاده شود. به عبارت ديگر، او معتقد به راهكارهاى سياسى به جاى نظامى است، چيزى كه رامسفلد عكس اين عقيده را دارد. اما آنچه كه مسلم است اين كه حوادث اخير در عراق عدم موفقيت و شكست سياست و دكترين رامسفلد را مشخص كرده و ويرانى ها، كشتارها و خرابى هايى كه در هفته هاى گذشته در عراق به بار آمده است، حوادث ويتنام را دوباره در اذهان عمومى تداعى مى كند. اما سؤال اساسى اينجاست كه الآن بايد چه كار كرد؟ آيا آمريكابراى رسيدن به اهدافش همان دكترين رامسفلد (مداخله نظامى) را ادامه دهد؟ آيا بايد سربازان بيشترى را درگير جنگ كند؟ يا اينكه براى تأمين امنيت در كشور عراق، ديدگاه كالين پاول را مورد نظر قرار داد؟ آيا فرستادن سربازان بيشتر به عراق و درگير كردن بيشتر آنها در اين كشور براى تأمين امنيت راه حل مناسبى است يا برگرداندن آنها به كشورشان مى تواند راه حل بهترى باشد؟ به نظر مى رسد كه اگر رامسفلد به جاى اصرار بر اين عقيده كه بايد نيروهاى نظامى بيشترى را براى سركوب مخالفان به عراق بفرستند (در مقابله با ديدگاه رقيبش كالين پاول) به عقيده ديگرى روى آورد، مشكلات جارى بوجود نمى آمد. يكى از اهداف واشنگتن در عراق، ايجاد يك ارتش بومى عراقى است كه در جهت سياست هاى آمريكا انجام وظيفه كند و به همين منظور، بودجه اى در حدود ۱/۸ ميليون دلار هم اختصاص داده است و تلاش مى كند كه اين ازتش جديد را مطابق اهداف خود تربيت و رهبرى كند، اما تاكنون به آن هدفى كه مى خواسته، نرسيده است. زيرا آمريكا سعى در آموزش يك گروه ۴۰ هزار نفرى داشت، اما هنوز ۴۰۰۰ نفر را هم نتوانسته است، تربيت كند و جالب اينجاست وقتى كه در ماه آوريل، آمريكا مى خواست براى مقابله با شورشيان «فلوجه» از اين سربازان دست نشانده خود استفاده كند، آنها زير بار نرفتند و گفتند كه هدف ما جنگ و مقابله با دشمنان عراق است، نه خود عراقى ها. يكى از مهمترين مشكلاتى كه امپرياليسم آمريكا با آن در عراق مواجه است، اينكه مردم عراق، آمريكا را يك دشمن بالقوه درنظر مى گيرند كه به دنبال منافع استراتژيك خود است. به عبارت ديگر، آمريكا در اين كشور پشتوانه مردمى ندارد، همان چيزى كه شبيه جنگ ويتنام بود. ايالات متحده به محض ورود و اشغال اين كشور تلاش كرد يك ارتش جديد در اين كشور بوجود بياورد كه حامى و پشتيبان سياست هاى آمريكا در اين كشور و حتى منطقه باشد و بعدها حتى پس از خروج آمريكا جانشين نيروهاى نظامى آمريكا شود، اما نگاه تحقيرآميز به مردم اين كشور، عملكرد آمريكا و رفتارهايى كه نشان داد، باعث شد كه مردم هم از همان ابتدا به نيروهاى آمريكايى اعتماد نكنند؛ همان عدم اطمينانى كه تاكنون نيز وجود دارد. در يك ديدگاه سنتى و مذهبى در عراق مى توان گفت كه آمريكا نتوانست آن خلأ نظامى و سياسى را كه بوجود آمده بود، به خوبى پر كند و اكثريت شيعه در اين كشور، حتى نسبت به سنى ها، به آمريكا بى اعتمادتر هستند و شيوه هاى آمريكا را به هيچ وجه قبول نمى كنند كه گويا سياست و ديدگاه شيعيان عراق با حكومت بنيادگراى اسلامى ايران مرتبط است. از سوى ديگر، كردهاى شمال عراق هم از همان ابتدا، راه خود را از ديگر جامعه عراق جدا كردند. درگيرى اصلى شان با آمريكا بر سر منابع نفتى است. با درنظر گرفتن اين مسائل و ديگر ريشه ها در اين كشور مى توان اذعان كرد كه آمريكا هنوز نتوانسته است به اهداف اصلى خود در اين كشور دست پيدا كند. تمام اين مسائل و نكته ها به اين واقعيت اشاره دارد كه بزرگترين مانع آمريكا براى اشغالگرى اش در كشورهاى ديگر، حضور كم سربازان در اين كشورها است؛ واقعيتى كه در مورد ويتنام هم نمى توان به آن اذعان نكرد. به عبارت ديگر، ايالات متحده با اينكه بيشترين نيروى نظامى در جهان را در اختيار دارد، اما تعدادى كه مايل باشند داوطلبانه به كشورهاى ديگر (كه هزاران كيلومتر از كشورشان دور باشند) بروند، بسيار كم است. حضور حدوداً يكساله نيروهاى آمريكا در عراق اين واقعيات را مشخص كرد ه است. با اينكه هيأت حاكمه در آمريكا، تمايل روزافزونى براى حضور بيشتر سربازان در عراق دارد، اما واقعاً آمريكا به تنهايى نمى توانست اين اشغال را انجام دهد و اگر شراكت كشورهاى ديگر مثل انگليس نبود، آمريكا نمى توانست اين حضور اشغالگرانه در عراق را بيش از اين ادامه دهد. به عبارت ديگر، حضور بيش از يكسال سربازان آمريكايى در عراق براى ايجاد امنيت و ثبات در اين كشور به تنهايى امكان پذير نبود. گزارش بودجه دفاعى كنگره آمريكا نشان مى دهد كه ارتقاى سربازان از ۳۸ هزار به ۶۴ هزار و حتى استفاده از نيروهاى داوطلبانه ارتش، استفاده از نيروهاى نظامى جديد پرسنل نيروى دريايى، گارد ملى، نيروهاى ويژه و ... جايگزين كردن آنها با سربازانى كه مدت زيادى از مأموريتشان در عراق مى گذرد، هم چندان رضايت آميز نيست. اعزام نيروهاى آمريكايى در جريان جنگ كوزوو، شبه جزيره سينا، بوسنى و برخى ديگر از مناطق موردنظر آمريكا كه در آن مناطق، خلأ نظامى وجود داشت، تجربه اى است كه نشان مى دهد سربازان تمايلى به ادامه حضور بلندمدت در اين مناطق را ندارند و تربيت نيروهاى ويژه و ... هم اثرى ندارد. در واقع، اين واقعيت، عمق بحران اشغال يك سرزمين ديگر را منعكس مى كند. در اين حال، در آمريكا، ميان نمايندگان كنگره و سناتورها اختلاف عقيده اى بر اين مبنا وجود دارد كه واقعاً چه كسانى دلشان مى خواهد خود را درگير جنگ كنند؟ سناتور جمهورى خواه «چاك هاگل» مى گويد: در مورد جنگ بر سر تروريسم بايد يك توافق كلى وجود داشته باشد و وقتى كه براى مردم اين مسأله جا بيفتد و همه به اين درك جمعى برسند كه مثلاً بايد در يك جنگ مقابله جويانه با تروريست ها شركت كنند، ممكن است همه آحاد جامعه از فقير و غنى و كارمند و غيره در اين خصوص مشاركت فعال داشته باشند. اما «جوزف بايدن» سناتور دموكرات آمريكايى مى گويد: ارتش آمريكا به آن اندازه بزرگ نيست كه هر مأموريتى را خارج از حيطه وظيفه خود انجام دهد. در هر صورت، پنتاگون بايد تلاش كند كه براى چنين مأموريت هايى (اشغال كشورهاى ديگر) سربازانى جوان تربيت كند كه تمايل به اعزام به آن كشورها را داشته باشند؛ سربازانى كه خاطره جنگ ويتنام را در اذهان خود نداشته باشند و سنشان در آن حد نباشد كه تجربه ديگرى مثل ويتنام را دوباره امتحان كنند. جنگ عراق، اوضاع را به گونه اى تغيير داد حتى كسانى كه آمريكا را در اين جنگ حمايت و تشويق مى كردند، الآن به اين نتيجه رسيده اند كه ايالات متحده بايد اقدام به خروج استراتژيك از عراق كند و شرايطى بوجود آيد كه سازمان ملل متحد شرايط انتقال قدرت به حكومت عراق را بوجود بياورد. با اينكه جورج بوش تمايل دارد كه حاكميت به مردم عراق به صورتى محدود واگذار شود، ولى هرگونه طرح و نقشه اى براى انتقال قدرت بايد با مصوبات شوراى امنيت سازمان ملل متحد هماهنگ شود. هر حكومتى كه بر سر كار بيايد، در عراق مى تواند قانون يا قوانينى را تصويب كند كه از ايجاد هرگونه اقتدار خارج از نيروهاى داخلى عراق جلوگيرى كند، حكومت جديد مى تواند كنترل درآمدهاى نفتى را نيز به عهده بگيرد. آمريكا در تلاش است كه با اعزام نيروهاى جديد به جاى نيروهاى قبلى، زمينه اى براى تربيت يك ارتش عراقى بوجود آورد تا پايه اى براى ايجاد يك بلوك قدرت در اين كشور شود. اما اين سؤال مطرح مى شود كه اگر آمريكا واقعاً به فكر مردم عراق است و سعى دارد ارتش باثباتى در اين كشور از نيروهاى بومى بوجود آورد و دموكراسى را در اين كشور مستمر كند، آيا اين كار با شكنجه مردم عراق كه در زندان ابوغريب يا جاهاى ديگر انجام مى گيرد، امكان پذير خواهد بود؟ اگر يك حكومت مقتدر در عراق بوجود بيايد، مسلماً به اين بى رحمى ها و قساوت ها رسيدگى خواهد كرد و ماهيت امپرياليسم آمريكا را زير سؤال خواهد برد. واشنگتن اميدوار است كه كنترل سياسى عراق را به وسيله يك حكومت دست نشانده جديد بدست آورد و اهداف اقتصادى، سياسى و نظامى خود را تعقيب كند و بدين ترتيب، راهى براى خروج از اين بحران سياسى موجود بيابد. در هر صورت، طرح خروج نيروهاى نظامى آمريكا از عراق هنوز هم براى بسيارى بهترين راه حل ممكن است. اما شواهد نشان مى دهد كه آمريكا به هيچ وجه نمى خواهد از دخالت در كشور عراق دست بردارد و به طور كامل از اين كشور خارج شود و دليل آن هم كنترل ذخاير نفتى عراق است كه در واقع، دومين منبع نفتى جهان ارزيابى مى شود و اين مهمترين دليل ادامه اشغال و حضور آمريكا در اين كشور است. كنترل اين منطقه از جهان، يعنى خاورميانه كه مهمترين ذخاير نفت و گاز جهان را دارد، مسلماً براى رسيدن آمريكا به اهداف نظامى ، اقتصادى و سياسى اش بسيار مؤثر است. بنابراين آمريكا به راحتى از اين منطقه خارج نمى شود. «ژنرال جى گارنر» فرمانده سابق نيروهاى اشغالگر آمريكا در عراق در يكى از مصاحبه هايش با تلويزيون «بى.بى.سى» اين مسأله را به وضوح بيان كرد كه حضور ما در عراق نه تنها براى ايجاد تغييرات سياسى، بلكه به دليل كنترل منابع نفتى اين كشور است. اين موضوع به راحتى دلايل اهداف سلطه جويانه آمريكا را نشان مى دهد. يك دليل ديگر كه احتمالاًً مى تواند براى تداوم حضور آمريكا در عراق مطرح باشد، اين كه واشنگتن مى خواهد آن موقعيت و شخصيتى را كه در جريان جنگ ويتنام از دست داد در جريان اين جنگ بدست آورد و قدرت آمريكا را بازسازى كند. اين فقدان اعتبار براى قدرت امپرياليستى آمريكا يك خطر به حساب مى آمد و در واقع، به دنبال راه حلى براى جبران حيثيت از دست رفته بود.
|
|
|
|
|
جهانى شدن در بستر تاريخ و تحولات جهانى
|
|
|
على كبريايى زاده مقدمه: فرايند پرشتاب و گسترده جهانى شدن در دهه هاى اخير، زمينه مناسب و انگيزه نيرومندى را براى تحليل و بررسى آن پديد آورده است. امروز، اقتصاددانان، علماى سياست و جامعه شناسان زيادى درباره ابعاد گوناگون اين موضوع مى انديشند و حاصل كار آنها، نظريه هايى درارتباط با تأثيرها و پيامدهاى آن درزندگى اجتماعى جهان معاصر است. درايران، اكثر پژوهشهاى انجام شده، اين پديده را يا پروژه مى دانند و در مذمت آن مى كوشند و يا روند شمرده و لزوم برخورد با آن را ناگزير دانسته اند. البته هستند كسانى كه جهانى شدن را هم پروژه و هم روند قلمداد مى كنند. دراين مقاله نيز سعى مى شود جهانى شدن هم درقالب پروژه و هم روند تبيين شود. لذا با اين ديدگاه، موضوع جهانى شدن را دردو مقطع زمانى مورد بررسى قرارمى دهيم. مقطع زمانى اول اززمان مطرح شدن آن به صورت جدى در اواخر دهه ۵۰ ميلادى و اوايل دهه ۶۰ تا نيمه اول دهه ۹۰ . مقطع زمانى دوم از نيمه دوم دهه۹۰ تا كنون. لازم به ذكر است، اينكه اين پديده از حدود سال ۱۹۶۰ موردبررسى قرارگرفته است، دليل بر حادث شدن آن در ۱۹۶۰ نيست، چنانكه «امانوئل والراشتاين» در ۱۹۷۰ مى گويد: «سيستم جهانى به نام سرمايه دارى از قرن شانزدهم شروع به شكل گرفتن كرده كه ساير نظام ها رابه حاشيه مى راند.» اين اظهارنظر نوعاً به جهانى شدن و روند شكل گيرى آن از قرن شانزدهم اشاره دارد. كسان ديگرى نيز هستند كه حتى اين پديده را متعلق به قبل از قرن شانزدهم مى دانند، مثل «جانت ابوالقوه» كه عقيده دارد نظام سرمايه دارى تنها متعلق به چهارقرن گذشته نيست وقبل از قرن شانزدهم، يك نظام تجارت جهانى درقرن ۱۳ و ۱۴ در دنيا وجودداشته كه وسعت آن از اروپا تا چين و ممالك اسلامى بوده است و خاورميانه و مديترانه از مراكز مهم آن به شمار مى آمده اند. مقاله اى كه ازنظر مى گذرانيد، درصدد است جهانى شدن را در بستر تاريخ تحولات جهانى و به نوعى، در بستر فرهنگى (به دليل خاصيت محاط كنندگى فرهنگ) شرح و بسط دهد. به اين دليل قبل از آغاز بحث به تعريف فرهنگ و مختصراً به ذكر مطالبى پيرامون آن مى پردازيم، سپس واژه شناسى جهانى و آنگاه جهانى شدن را در قالب مذكور (دومقطع يادشده) مورد مداقه قرارخواهيم داد. تعريف فرهنگ: فرهنگ را مى توان عبارت از راه و رسم هايى دانست كه مردم براى معناداركردن زندگى خود از آن بهره مى برند. اين تعريف، فرهنگ را ازديد محدود و به صورت روشنفكرى بررسى مى كند. به اين دليل، دراين مقاله از تعريف «ريموند ويليامز» استفاده مى شود كه «فرهنگ را عبارت از هرامرمعمولى مى داند». نظريات مختلفى درباب فرهنگ و جهانى شدن وجوددارد، مثل اين عقيده «آنتونى گيدنز» كه عنوان مى كند «فرهنگ بين جزء بيرونى و درونى جهانى شدن پل مى زند». يا اين گفته «واترز» كه فرهنگ به دليل خالى بودن از قيد و بند ماديت و تحرك ذاتى كه در وجود آن است، قابليت جهانى شدن بيشترى از سياست و اقتصاد دارد يا درجايى ديگر معتدل تر رفتاركرده و مى گويد: «جنبه هايى از اقتصادى كه نمايى هستند قابليت تسرى بيشترى دارد». واژه شناسى جهانى شدن: جهانى شدن از واژه Globalisation اسم مصدر از مصدر جعلى Toglobalize است كه خود از صفت Global ساخته شده است. مصدر Toglobalise باتوجه به معناى جهانشمول و كلى آن ساخته شده و فعل آن هم لازم و هم متعدى است وبه همين دليل، مى توان آن را هم جهانشمول كردن و هم شدن دانست. البته جهانشمول شدن و جهان شمول كردن، يعنى دو وجه لازم و متعدى كه تفاوت زيادى از حيث معنى و هم از جانب پيامد دارد. مقطع اول: «جهانى شدن از اواخر دهه ۵۰ و اوايل دهه ۶۰ تا اوايل دهه ۹۰» پس از فروپاشى بلوك شرق و پيروزى دنياى سرمايه دارى بر قطب كمونيسم در دوران جنگ سرد آمريكا، ارائه گر نظم نوين جهانى شد كه از تداوم حركت نظام سرمايه دارى غرب سربرآورده بود. اين مقوله تحت امر جهانى شدن كه درواقع تزى بود براى جامه عمل پوشيدن به رؤياى سلطه بر جهان، به دنيا معرفى شد. طرح جهانى سازى درآن دوران پروژه اى بود كه درنظرداشت يك محيط همگن فرهنگى ايجادكند كه درخدمت اقتصاد سرمايه دارى باشد. ايده همگن فرهنگى درمحيط استعمارزدايى و جنبش هاى ضداستعمارى خلق شده بود، چرا كه غرب به اين نتيجه دست يافته بود كه با روشهاى ساده و معمول نمى توان اهداف توسعه طلبانه را محقق كردو ازطرفى، بيدارى حاصل از جنبش هاى مذكور، توان لازم را از غرب براى استعمار كشورهاى جهان سوم زدوده بود. درچنين شرايطى، جهانى سازى براى جهانشمول كردن فرهنگ مصرفى و درنتيجه، دستيابى به بازارهايى براى توليد و مصنوعات غرب طراحى شد. واضح است سياستى به موفقيت مى رسد كه فرهنگ را نشانه بگيرد و درصدد تسلط برارزشها و تفكرات ملل برآيد. با اين طرزتفكر، غرب درصدد جهانشمول كردن ارزشها و نهادهايش تحت عنوان جهانى شدن پرداخت كه ازطريق آن امر سلطه برجهان تحقق يابد. به هرصورت، جهانى شدن از بستر مدرنيته برخاسته و براى درك هرچه بيشتر آن بايد نگاهى هرچندكوتاه و گذرا به اين امر و اصول آن كه به نوعى پايه هاى جهانى شدن محسوب مى شود و غرب درصدد جهانشمول كردن آن مى باشد، بيندازيم. الف: اومانيسم: نگرشى فلسفى كه انسان را درمحوريت اصالت و توجه قرارمى دهد. به اين نحو كه محور ارزشگذارى را انسان مى داند. انسانى كه يگانه حقيقت و خالق تمامى ارزشهاست. ب: ليبراليسم: تمامى روشها و نگرشهايى كه هدف عمده آن آزادى انسان در ابتدا از استبداد كليسا و سپس كوششى براى محدوديت دولت توسط قانون. ليبراليسم ضد وحدت گرايى، انحصارطلبى، اقتدارملى، نخبه گرايى، اشرافيت و جمع گرايى است. ليبراليسم دوره هاى زير را پشت سرنهاده است: ۱ـ ليبراليسم كلاسيك كه دولت را شرمى داند ولزوم آزادى از آن را درنظردارد. ۲ـ ليبرال دموكراسى كه دولت را مؤسسه سودمند مى داند و طرفداران آن به اصالت دولت درامور اجتماعى و اقتصادى براى ايجاد نظم معتقدند. ۳ـ نئوليبراليسم: دراواخر قرن بيستم باعنوان دولت رفاهى نئوليبراليسم پديد آمد كه سرمايه دارى و ليبراليسم را ازهم جداكرد و دخالت دولت در اقتصاد را مغاير اصول ليبراليسم دانست و برعدالت اجتماعى و توزيع ثروت تأكيدورزيد. ج ) سكولاريسم؛ به معناى زدودن دين ازصحنه زندگى اجتماعى، سياسى و اقتصادى انسان است و به خصوصى سازى دين بين شخص و خداى خود اعتقاد دارد. توضيح اينكه، سكولاريسم درپى رفتارهاى غيراخلاقى اربابان كليسا واز طرفى رواج روشنفكرى و علم گرايى و نحوه برخوردكتابهاى مقدس با دنيا بوجود آمد. ناگفته پيداست كه اصول مذكور تأثير شگرفى برحيات سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جوامع مى گذارد. لذا غرب با پيشگامى آمريكا در پى جهانشمول كردن آنها در فرايند جهانى شدن است. از آنچه تاكنون گفته شد، مى توان نتيجه گرفت كه جهانى شدن در مقطع زمانى ياد شده بيشتر اقتصاد را در برداشت و مخلوق سياستگذارى و برنامه ريزى هاى اقتصادى در كشورهاى غربى بود. در چنين شرايطى، كشورهاى درحال توسعه، خود را مقابل دو راهى ديدند كه يا بايد با ادامه سياست اقتصادى درون نگر به همان سطح از اقتصاد بسنده مى كردند ويا براى دستيابى به فن آورى و رشد اقتصادى قدم در راه جهانى سازى بگذارند. پشت كلمات زيباى تجارت جهانى، رشد اقتصادى، رهايى از اقتصاد تك محصولى، چهره كريه استعمار درحالى كه به ثروتهاى طبيعى ملتها چشم دوخته، مخفى شده است. مقطع زمانى دوم: از نيمه دوم دهه ۹۰ تا كنون در مقطع زمانى اول بر پروژه بودن جهانى سازى تأكيد كرديم. دراين قسمت عنوان مى كنيم كه جهانى سازى محصول رشد سرمايه دارى است كه درغرب متولد شده ، رشد كرده است و به بلوغ نزديك مى شود. اين در حالى است كه بواسطه شتاب گرفتن اين پديده در آستانه هزاراه سوم، ديگر با يك طرح روبرو نيستيم، بلكه شاهد پديده اى خواهيم بود كه از لحاظ خصوصيات كلى كاملاً با طرح استعمارى قبلى متفاوت است. ما در شرايطى با اين پديده مواجهيم كه بواسطه چند بعدى شدن حالت اوليه آن دگرديسى پيدا كرده است، به گونه اى كه صرفاً معطوف به اقتصاد نيست، بلكه تمامى جوانب زندگى انسان را از كوچكترين مسائل تا كلان آن در بر مى گيرد. اين شناخت برخلاف دوره قبل ماحصل برنامه ريزى طراحان نيست، بلكه نتيجه پيشرفت در صنعت رسانه اى و بويژه ماهواره وكامپيوتر است كه كره زمين را بواسطه فواصل زمانى و مكانى به هم نزديك و حجم عظيمى از اطلاعات را لحظه به لحظه به سرتاسر جهان مخابره مى كند و همانند دوران جنگ سرد و سالهاى آغازين جهانى شدن ديگر نمى توان در انزوا و به دور از پديده مذكور زندگى كرد و به اقتصاد محلى و با فرهنگ سنتى، مردم را قانع كرد. اين ابهام و پيچيدگى كه ناشى از عدم شناخت جهانى شدن است، در مورد خود كشورهاى غربى هم صدق مى كند، چنانكه وقتى از آنتونى گيدنز جامعه شناس معاصر غرب سوأل مى كنند كه آيا جهانى شدن همان غربى شدن است، پاسخ مى دهد «روشن است كه مرحله نخست جهانى شدن عمدتاً تحت تأثير توسعه غرب ونهادهاى برخاسته از غرب بوده است و هيچ تمدن ديگرى اين چنين فراگير بر جهان اثر ننهاده و يا تا اين حد جهان را با نگاره خويش شكل نداده است. جهانى شدن اگر چه در سيطره غرب بوده است، ولى امروز يك پديده يكطرفه نيست . روز به روز مشخص مى شود كه جهانى شدن سمت و سوى خاصى ندارد. پس مرحله كنونى را نبايستى با مرحله قبل اشتباه گرفت». اگر به مسائلى كه در يكى دو سال اخير در صحنه روابط جهانى ظهور كرده است و بخصوص حمله نظامى آمريكا به عراق و حوادث پيرامونى آن توجه كنيم، شايد سردرگمى كشورهاى غربى را بهتر درك نماييم. آمريكا در شرايطى حمله به عراق را در دستور كار خود قرار داد كه حمايت قاطع سازمان ملل متحد در كشورهاى عضو ناتو بخصوص دو كشور قدرتمند آلمان و فرانسه را به صراحت احساس نكرده بود. با اين وجود، حمله به قصد سقوط يك ديكتاتور و يك رژيم تروريستى در ظاهر آغاز شد. آمريكا على رغم در اختيار داشتن حمايت قول هاى رسانه اى جهان در تصوير دهى مناسب يا بهتر بگوييم تصويرسازى مناسب، موفق نبود. لذا مردمى كه بعد از سقوط رژيم عراق از نيروهاى ائتلاف به عنوان ناجى استقبال كردند، با عملكرد منفى نيروهاى ائتلاف، به شورشيانى تبديل شدند كه آمريكا را با وجود قدرت نظامى نافذش در گرداب ويتنام گونه اى گرفتار ساختند. واضح است در صورتى كه آمريكا از حساسيت فزاينده اى كه در جهان نيست به ارزشهاى حقوق بشر كه هوده جهانى شدن است، آگاه بود، صرفاً براى مواجهه با شورشيهايى كه ريشه در بدرفتارى خود آنها داشت، تنها براساس مندرجات يك كتاب (كتاب ذهنيت عرب توسط «رانائل پاته» در سال ۱۹۷۳ به رشته تحرير درآمد. دراين كتاب آمده است: اعراب نسبت به بى شرمى نزد آشنايان بسيار حساس و آسيب پذيرند. فرماندهان رده بالاى نظامى آمريكا به استناد همين مطلب، زندانيان ابوغريب رامورد آزار جنسى قرار مى دادند. سپس از آنها عكس مى گرفتند و در صورت عدم همكارى تهديد به انتشار آن مى كردند) . تن به تراژدى ابوغريب نمى داد و افكار عمومى جهان را نسبت به خود و اهداف حمله نظامى به عراق بدبين نمى كرد و به نوعى ، شاهد قدرت گرفتن و فعال شدن گروه هاى تروريستى مثل القاعده عليه خود نمى شد. هدف از بيان مطالب فوق، آن بودكه ضمن اثبات روند بودن جهانى شدن، بى شباهتى اين دوره زمانى را با دوره قبل كه حاكى از پروژه جهانى شدن بود، گوشزد كنيم. و سخن آخر: ما در دنيايى زندگى مى كنيم كه فناورى و تكنولوژى رسانه اى، دنيا را به دهكده كوچك جهانى بدل كرده است. بر ماست اين واقعيت را درك كنيم كه جهانى سازى پديده اى است كه از حالت پروژه خارج شده و به عنوان موضوعى پويا وچند بعدى مطرح است كه دائماً در حال تغيير و تحول مى باشد. اين تغيير و تحول ، چالش مديريتى در امر سياستگذارى ايجاد مى كند به صورتى كه درجهان در زمينه سياسى با بازيگران شبكه اى و نه ملى روبرو هستيم. اين چند جانبه گرايى، دقت متوليان امر سياستگذارى رامى طلبد تا با شناخت هرچه بيشتر از اين پديده، به ترسيم خطوط رئوس سياست ها بپردازند. درزمينه فرهنگى كه ابتداى مقاله اهميت آن ذكر شد، گفتنى است در صورتى كه روى شناخت جهانى شدن همت كنيم و در صدد برآييم،ضمن غنى سازى فرهنگ خود با جهت گيرى نرم افزارى در صدد تقويت هويت خود باشيم و با خود باورى زايدالوصف در راستاى تعامل با جهانى كنونى بكوشيم، نه تنها جهانى سازى يك تهديد امنيتى براى ما محسوب نمى شود و نه تنها يك كشور ضعيف و نفوذ پذير نخواهيم بود، بلكه به لحاظ اثرگذارى و پرستيژ جهانى به يك كشور غنى تبديل خواهيم شد.
|
|
|
|
|
پاورقى
طرح حمله
نوشته باب وود وارد ترجمه: كابك خبيرى بخش هجدهم شش ماه قبل، در نهم ماه مه سال ،۲۰۰۲ براى صرف شام با سناتور باب گراهام، سناتور دموكرات از ايالت فلوريدا كه رياست كميته اطلاعاتى سنا را برعهده داشت، به محل اقامت او در كپيتول هيل دعوت شدم. من شام را آوردم و او هم بشقاب و ظروف نقره را چيد. اين دومين شامى بود كه ما پس از ۱۱ سپتامبر با هم داشتيم. كميته هاى اطلاعاتى كنگره در دنياى اطلاعات محرمانه و عمليات هاى مخفى سيا جايى ندارند و تنها به عنوان يك ناظر عمل مى كنند. بر اساس قانون آنان داراى كارويژه نظارتى هستند، و رييس و اعضا عالى رتبه حزب داراى اكثريت بايد از هر فعاليت اطلاعاتى مهم، اقدامات مخفيانه و يا هر شكستى مطلع باشند. نقش اين كميته ها گاه بسيار عالى و گاه بسيار معمولى و پايين است. در دوران بسيار حساس دهه ،۱۹۸۰ و در دورانى كه ويليام كيسى رياست سيا را برعهده داشت، سناتور بارى گولدواتر، سناتور جمهوريخواه از ايالت آريزونا رياست كميته اطلاعاتى سنا را برعهده داشت. به نظر من او منبع بسيار مناسبى براى اطلاعات موثق و قابل اعتماد بود. گراهام ۶۵ ساله، فردى بود بسيار دلپذير، جدى و كوچك. او هشت سال فرماندار فلوريدا بوده و اكنون در سومين دوره شش ساله حضورش در سنا قرار داشت. او با روزنامه واشنگتن پست كه من در آن كار مى كردم، ارتباط خانوادگى داشت. برادر ناتنى او، مرحوم فيليپ گراهام، تا سال ۱۹۶۳ ناشر واشنگتن پست و همسر كاترين گراهام بود. پسر فيليپ گراهام، دان گراهام، در حال حاضر مدير اجرايى واشنگتن پست است. بنابراين سناتور گراهام ترجيح مى داد حرف هايى كه مى زند تنها در كتاب من چاپ شود و در روزنامه درج نشود. من هم با اجازه او صحبت هايمان را ضبط كردم. گراهام مى خواست درباره عراق حرف بزند، اما برايش بسيار سخت بود. او گفت كه از طرح محرمانه خبر دارد، اما حاضر به بيان جزئياتى درباره آن نشد. او از نوع جلسه توجيهى مربوط به طرح كه در دفتر چنى انجام گرفته بود، به شدت عصبانى بود. معمولاً براى يك چنين عمليات مخفيانه مهمى، هماهنگى و توافق قديمى ميان كاخ سفيد و كنگره وجود دارد، كه طى آن تنها هشت نفر از اعضاى كنگره بايد در جريان امور قرار بگيرند. اين افراد كه به گروه هشت معروفند، عبارتند از رهبران اكثريت و اقليت سنا، سخنگو و رهبر اقليت مجلس نمايندگان، رييس و عضو عالى رتبه كميته هاى اطلاعاتى سنا و مجلس نمايندگان و سنا. گراهام گفت: «نظريه اصلى كه در اين طرح وجود داشت اين بود كه ما نتوانستيم به هدف تغيير رژيم دست پيدا كنيم و علت اصلى اين شكست، تكيه بيش از حد ما به اطلاعات بود، در حالى كه اطلاعات به تنهايى نمى تواند اين كار را انجام دهد. براى انجام اين كار به كمى ديپلماسى، كمى فشار اقتصادى، و استفاده وسيع از نيروى نظامى نياز است». واكنش گراهام چه بود؟ او گفت: «به نظر من رفتن به داخل عراق در آينده نزديك كار درستى نيست. مقصود من از آينده نزديك، دو تا سه سال آينده است. معتقدم جنگ با تروريسم هدف بسيار مهمى است و اين اقدام همانند باتلاقى است كه ما را از رسيدن به اين هدف باز مى دارد». گراهام افزود:«يك تروريست درجه يك هم شامل كسى مى شد كه در واقعه ۱۱ سپتامبر دست داشته است، و هم كسى كه براى اين افراد فضاى امن ايجاد مى كند. هيچ مدركى دال بر اين كه عراق چنين اقداماتى انجام داده باشد در دست نيست. بنابراين من به هيچ وجه فكر نمى كنم ما بتوانيم جنگ با عراق را فصل ديگرى در جنگ با تروريسم بناميم«. او پرسيد : «آيا عراق در آينده نزديك قادر به استفاده نظامى از سلاح هاى كشتار جمعى است؟» و پاسخ داد: «اكثر تحليل گران و تحليل ها معتقدند اگر اين كشور بتواند امكانات مورد نياز را از خارج تأمين كند، امكان دارد حاقل پنج سال طول بكشد تا به اين توان دست پيدا كند». گراهام گفت ما بايد عراق را تحت نظارت داشته باشيم تا «مبادا اين كشور سريع تر از آن چه گفته شد به اين توان دست پيدا كند. در اين حالت عراق رسماً در بالاى ليست قرار خواهد گرفت». او گفت كه تا امروز با بوش درباره عراق صحبت نكرده، اما گفتگوهايى با چنى داشته است. »او صحبت هايى درباره مسأله تروريسم و مكان هايى كه در آنها سلاح هاى كشتار جمعى وجود دارد كرد. او گفت ما در جنگى هستيم كه تنها جنگ با تروريسم نيست، بلكه جنگ با تروريسم و دولت هايى است كه به تروريست ها سلاح مى دهند. اين دولت ها ماهيت خشونت را گسترش مى دهند». ادامه دارد
|
|
|
|
|
تعهد خانواده مبارك به اجراى اصلاحات گسترده در مصر
|
|
|
گروه بين الملل ـ «حسنى مبارك» رئيس جمهورى مصر و پسرش در همايش حزب حاكم قول دادند اصلاحات گسترده اى را انجام دهند،اما هيچكدام شان نگفتند كه مصرى ها قبل از انتخابات سال آينده مى توانند چه انتظار داشته باشند. به گزارش آسوشيتدپرس، انديشه هاى نوين و اولويت با اصلاحات، مضمون همايش ۲ هزار عضو حزب دموكراتيك ملى در قاهره بود.مبارك در پيامى اعلام كرد كه حزب بايد طرح هايى را براى پيشبرد سياست هاى جامع اصلاحات ارائه دهد تا بتواند سطح زندگى مصريان را بالا ببرد. مبارك معمولاً در افتتاحيه همايش حزب شركت نمى كند،اما هنگامى كه پسرش «جمال مبارك» پشت تريبون قرار گرفت، حضار هيجان زده شدند. قرار است مصر سال آينده انتخابات رياست جمهورى و پارلمانى برگزار كند. رئيس جمهورى ۷۶ ساله مصر تاكنون نگفته است كه آيا دوباره در انتخابات شركت خواهد كرد يا خير، اما او مشكلات جسمانى دارد و اگرچه او مى گويد قصد ندارد قدرت را به صورت موروثى به پسرش انتقال دهد، اما جمال مى گويد كه نمى تواند مانع از علاقه مردم براى نامزد كردن وى شود. او گفت: سياست كلى حزب درون اتاق هاى بسته و دور ازنيازهاى شهروندان تعيين نمى شود. جمال مبارك قول داد كه اصلاحات و حقوق شهروندى مصريان را محترم بشمارد. جمال مبارك گفت: زندگى سياسى به انحصار يك حزب يا قدرت سياسى در نمى آيد.
|
|
|
|
|
وزارت كشور اردن:
شكنجه در زندان هاممنوع است
«سمير حباشنه» وزير كشور اردن با صدور بخشنامه اى به رئيس سازمان امنيت اين كشور دستور داد تا «شكنجه بدنى» زندانيان را متوقف كند. در بخشنامه وزير كشور اردن كه خبرگزارى «پترا» سه شنبه شب منتشر كرد، آمده است: زندانيانى كه به نحوى مخل امنيت زندان هستند و مستحق مجازات مى شوند، بايد به دادگاه هاى ذيصلاح معرفى شوند ونبايد آنان را به اين دليل مورد شكنجه بدنى قرار دهند. اين بخشنامه بيشتر به دليل اعتراض زندانيان زندان «الجويده» واقع در اطراف «امان» (پايتخت اردن) نسبت به رفتار خشن زندانبانان اين زندان صادر گرديده است. هفته گذشته، يك زندانى در زندان ياد شده مورد شكنجه بدنى قرار گرفت و در دم جان سپرد. اين امر سبب اختلاف ميان دولت و سازمان حقوق بشر اردن شد كه در نهايت، مقامات دولتى اردن با ابراز تأسف از اين حادثه دستور پيگيرى چگونگى وقوع آن را صادر كردند. زندان الجويده كه حدود ۲۰ سال از عمر آن مى گذرد گنجايش بيش از هفتصد زندانى را دارد. اردن جزو معدود كشورهاى عربى است كه با سازمان هاى مربوط به حقوق بشر و صليب سرخ جهانى ارتباط دارد و بازرسى ناگهانى از بازداشتگاه هاى خود را امضا كرده است.
|
|
|
|
|
شارون، عرفات را تهديد به قتل كرد
گروه بين الملل ـ نخست وزير رژيم صهيونيستى با اشاره به سرنوشت ۲تن از رهبران حماس گفت كه ياسر عرفات دچار سرنوشتى خواهدشد كه استحقاقش را دارد. به گزارش خبرگزارى فرانسه آريل شارون گفت: من قبلاً گفته ام كه ما عليه رهبران حماس و سايرين به شيوه اى عمل كرده ايم كه فكر مى كرديم مناسب ترين و راحت ترين راه است. وقتى نوبت اين مورد (عرفات) برسد، ما به همان شيوه عمل خواهيم كرد. روزى فراخواهدرسيد كه شرايط مناسب است و ما تصميم خواهيم گرفت با او چه كار كنيم. سخنان شارون به ترور و شهادت شيخ «احمدياسين» رهبر روحانى حماس و «عبدالعزيز رنتيسى» جانشين او بود. بدين ترتيب، نخست وزير اسرائيل رئيس دولت خودگردان فلسطين را به قتل تهديد كرد.
|
|
|
|
|
بازهاى فتح به رهبرى ياسر عرفات اعلام موجوديت كردند
«بازهاى فتح» شاخه نظامى جديد جنبش ملى آزاديبخش فلسطين «فتح» در نوار غزه و بطور مشخص در منطقه رفح، جنوب اين نوار اعلام موجوديت كرد. «ابوصقر» سخنگوى گروه شبه نظامى «بازهاى فتح» در مصاحبه با خبرنگار «ايرنا» با بيان اين مطلب افزود: اين اقدام با هدف افزايش عمليات و سازماندهى هر چه بيشتر گروه هاى مبارز فلسطينى در رويارويى با سياست نظاميگرى رژيم صهيونيستى انجام شده است. وى افزود: «بازهاى فتح» تحت فرمان «ياسر عرفات» رئيس حكومت خودگردان، «زكريا زبيدى» و «ناصر جمعه» از فرماندهان گردان هاى الاقصى شاخه نظامى جنبش فتح در كرانه باخترى رود اردن فعاليت خواهند كرد.
|
|
|
|
|
با انتشار يك بيانيه مشترك
آلمان، برزيل، هند و ژاپن خواستار كرسى دائمى در شوراى امنيت شدند
آلمان، برزيل، هند و ژاپن روز سه شنبه خواستار كسب كرسى دائمى در شوراى امنيت سازمان ملل متحد شدند. آنها درعين حال تأكيدكردند كه از نامزدى يكديگر در اين شورا بطورمتقابل حمايت خواهند كرد. به گزارش ايرنا به نقل از خبرگزارى فرانسه، اين چهار كشور در بيانيه اى مشترك كه در پايان نشست خود در حاشيه مجمع عمومى سازمان ملل متحد در نيويورك منتشر شد، تأكيد كردند مشروعيت لازم را براى كسب كرسى دائمى در شوراى امنيت دارند. نمايندگان اين چهار كشور همچنين تأكيد كردند كه آفريقا نيز بايد نماينده اى دائمى در شوراى امنيت داشته باشد. آنها افزودند: ما با كشورهاى ديگر عضو شورا كه ديدگاهى مشترك با ما دارند، براى تحقق اصلاحات قابل توجه در سازمان ملل متحد ازجمله در شوراى امنيت همكارى خواهيم كرد. نمايندگان كشورهاى مذكور در بيانيه خود افزودند: اين گسترش بايد در چارچوب اصلاح سازمان ملل متحد صورت گيرد. اين اصلاح از اين نظر كه جامعه بين الملل بتواند با چالش ها و تهديدهاى گوناگون در جهان روبرو شود، بسيار حائز اهميت است. در بيانيه يادشده آمده است: مجمع عمومى بايد احيا شود زيرا اين مجمع نماينده تمامى اعضاى سازمان ملل متحد است. در حال حاضر، پنج عضو دائم آمريكا، روسيه، چين، انگليس و فرانسه در كنار ۱۰ عضو غير دائم آلمان، اسپانيا، رومانى، الجزاير، آنگولا، شيلى، پاكستان، بنين، برزيل و فيليپين تركيب شوراى امنيت را تشكيل مى دهند.
|
|
|
|
|
بوش انتقاد كوفى عنان را ناديده گرفت
«جان كرى» نامزد دموكرات انتخابات رياست جمهورى آمريكا روز سه شنبه گفت كه آمريكا سزاوار رئيس جمهورى است كه بتواند به عنوان يك رهبر عمل كند و اين كشور را امن تر سازد. به گزارش ايرنا به نقل از خبرگزارى فرانسه از اورلاندو ، كرى در سخنانى در جمع تعداد زيادى از هوادارانش افزود: «جرج بوش» رئيس جمهورى آمريكا نتوانست با شفافيت و صراحت با سران و مقامات شركت كننده در نشست مجمع عمومى سازمان ملل متحد سخن بگويد و بدين ترتيب موجب از دست رفتن فرصت بسيار مهمى براى كشور ما و جهان شد. كرى تصريح كرد كه بوش و «ديك چنى» معاون وى، آمريكا و مردم اين كشور را از آينده خود محروم مى كنند. رئيس جمهورى آمريكا روز سه شنبه به عنوان دومين سخنران نشست پنجاه و نهمين مجمع عمومى سازمان ملل ادعا كرد كه آمريكا براى سازمان ملل متحد احترام قائل است و قطعنامه هاى شوراى امنيت اين سازمان درباره عراق را اجرا كرده است. بوش با اشاره به بى اعتنايى «صدام حسين» رئيس جمهورى سرنگون شده عراق به قطعنامه هاى شوراى امنيت به مدت بيش از يك دهه و اخطار شوراى امنيت در مورد پيامدهاى جدى اين مسأله، از حمله به عراق دفاع كرد و گفت: آمريكا نقش هدايت و اجراى قطعنامه هاى شوراى امنيت را درباره عراق برعهده گرفت. بوش زمانى اين مطلب را بيان كرد كه «كوفى عنان»دبيركل سازمان ملل متحد اخيرا ًجنگ عراق را جنگى «نامشروع»، «غير قانونى» و «مغاير» با منشور آن سازمان خواند.
|
|
|
|
|
شالوم و علاوى دستان يكديگر را فشردند
|
|
|
گروه بين الملل ـ «سيلوان شالوم»، وزير امور خارجه رژيم صهيونيستى روز سه شنبه با «اياد علاوى»، نخست وزير دولت موقت عراق در «نيويورك» ديدار و گفت وگو كرد. به گزارش سايت اينترنتى بازتاب به نقل از خبرگزارى فرانسه، مقامات اسرائيلى اين ديدار را نخستين ديدار مقامات اسرائيلى و عراقى قلمداد كردند. شالوم و ديگر مقامات اسرائيلى اعلام كردند، اين ديدار كوتاه كه با شوخى و دست دادن نيز همراه بود، در مجمع عمومى سازمان ملل متحد و پيش از آغاز نشست صورت گرفت. شالوم هنگام بازگشت به هتل «مانهاتان»، محل اقامت وى، با اشاره به ديدارش با علاوى به خبرنگاران گفت: در كنار هم نشستيم و فرصتى براى گفت وگو فراهم شد. شالوم تصريح كرد: با هم دست داديم و به او گفتم كه اميدوارم صلح در آينده نزديك برقرار شود و همگى خنديديم و اين تمام جريانى بود كه روى داد. بنا بر اين گزارش، علاوى را دو مسؤول ديگر همراهى مى كردند كه شالوم و هيأت همراه وى، با آنها نيز دست دادند. شالوم افزود: اين اولين تماسى بود كه صورت گرفت. شالوم در ماه ژوئن گذشته خواستار برقرارى روابط ديپلماتيك با عراق شد، اما اعلام كرد اين بغداد است كه بايد براى برقرارى روابط تصميم گيرى كند. پايگاه اينترنتى «ايلاف» نيز چندى پيش با اشاره به اينكه در بين مقامات عراقى درباره رابطه با رژيم صهيونيستى اختلاف شديدى وجود دارد، از «حازم الشعلان» وزير دفاع دولت موقت عراق و «هوشيار زيبارى» وزير امور خارجه اين كشور به عنوان طرفداران سرسخت برقرارى روابط با اسرائيل ياد كرد. مقامات عراق بارها اعلام كرده اند كه هر گونه رابطه با رژيم صهيونيستى منوط به موافقت مردم اين كشور است. در اين ارتباط، روزنامه لبنانى «السفير» نوشت: شالوم در اين ديدار پس از دقايقى شوخى و خنده با علاوى اظهار داشت: اسرائيل اميدوار است كه صلح در خاورميانه برقرار شود! وى افزود: ما خواهان آن نيستيم كه اسرائيل به عنوان تنها دولت دموكراتيك درخاورميانه باقى بماند(!) وخواستار آن هستيم كه عراق نيز به اين روند دموكراتيك اسرائيل بپيوندد و پس از اسرائيل، ديگر كشورهاى خاورميانه نيز به اين روند بپيوندند. شالوم گفت: در صورتى كه اين اتفاق به وقوع بپيوندد، منجر به برقرارى ثبات در منطقه و جهان خواهد شد.
|
|
|
|
|
احتمال آزادى دانشمند زن زندانى درعراق
برادر گروگان انگليسى در عراق با استقبال از احتمال آزادى دانشمند زندانى در عراق، اين اقدام را گامى مثبت در جهت آزادى برادرش ارزيابى كرد. كنت بيگلى ۶۲ ساله به همراه دو آمريكايى به نام هاى «جك هنسلى» و «جك آرمسترانگ» پنجشنبه گذشته توسط شبه نظاميان مسلح وابسته به گروه «ابومصعب الزرقاوى» از محل مسكونى خود در محله منصور در بغداد ربوده شد. گروگانگيران طى روزهاى گذشته، هر دو گروگان آمريكايى را گردن زدند. «پل بيگلى» برادر كنت بيگلى ديروز در مصاحبه اى با شبكه چهار راديو بى.بى.سى درخواست كرد تا آزادى «رحاب رشيدطه» دانشمند ميكروبيولوژيست وابسته به رژيم سابق عراق در تلويزيون نشان داده شود تا گروگانگيران با مشاهده آن، گروگان انگليسى خود را آزاد كنند. رحاب رشيدطه يكى از زنان زندانى وابسته به رژيم سرنگون شده بعثى عراق است كه گروگانگيران خواستار آزادى آنها در برابر آزادى گروگان هاى غربى خود شده اند.
|
|
|
|
|
انفجار بمب در بغداد ـ درگيرى در شهرك صدر
مقتدى صدر، آمريكا را به انقلاب گسترده در عراق تهديد كرد
گروه بين الملل ـ بغداد ديروز در كام خشونت فرو رفت و براثر انفجار يك اتومبيل حامل بمب و يورش نيروهاى آمريكايى عليه شيعيان و شبه نظاميان سنى در پايتخت ۲۱ نفر كشته شدند. به گزارش خبرگزارى فرانسه، يك مقام دفتر مقتدى صدر گفت كه ۱۵ نفر در يورش آمريكايى ها در شهرك صدر كشته و ۵۲ نفر مجروح شدند. «نعيم البعتى» تجاوزات اشغالگران را ويرانگر ترين عمليات در اين شهرك شيعه نشين از زمان سرنگونى صدام در آوريل ۲۰۰۳ خواند. «پيتر چيارلى» از ارتش آمريكا اعلام كرد كه هدف از اين عمليات، احياى ثبات در بغداد از طريق بهبود بخشيدن به شرايط زندگى عراقى هاست. وى گفت: فكر مى كنم كليد بهبود شرايط امنيتى بغداد در اين است كه از طريق اجراى پروژه هاى بزرگ براى تعمير زير ساختها به مردم اميد ببخشيم. ائتلاف اشغالگران مى كوشد در آستانه انتخابات ژانويه خشونت را در عراق مهار كند. در همين حال، يك بمبگذار انتحار طلب، عراقى هايى را هدف قرار داد كه براى پيوستن به گارد ملى آن كشور صف كشيده بودند. وى ماشين را به سوى پياده رو راند و آن را منفجر كرد در نتيجه ، چندين نفر كشته شدند و ۱۰ دستگاه اتومبيل سوخت. يك خبرنگار خبرگزارى فرانسه گفت كه ديده است مردم قطعات پراكنده اجساد را در اين بلوار عريض جمع مى كردند. همچنين صداى تيراندازى در خيابان «حيفا» در محله سنى نشين بغداد به گوش مى رسيد. علاوه بر بغداد در ساير نقاط عراق نيز خشونت به چشم مى خورد.
از سويى، به دنبال دستگيرى سه معاون مقتدى صدر در عراق توسط نيروهاى آمريكايى، وى تهديد كرد يك «انقلاب گسترده در سراسر عراق» به راه خواهد انداخت. به گزارش ايسنا به نقل از روزنامه «السفير» (چاپ لندن)، صدر با صدور بيانيه اى در اين زمينه اعلام كرد: در صورتى كه نيروهاى آمريكايى به سياست دستگيرى معاونان و اعضاى جيش المهدى ادامه دهند، بايد در انتظار عواقب خطرناكى باشند. در اين بيانيه با محكوميت حمله روز سه شنبه نيروهاى آمريكايى به دفتر صدر در نجف آمده است: آمريكا بايد اين گونه اقدامات تحريك آميز را متوقف كند؛ در غير اين صورت شاهد يك انقلاب گسترده در سراسر مناطق عراق خواهد بود. از سوى ديگر، به دنبال حمله نيروهاى آمريكايى به دفتر صدر در نجف، فرماندهى مركزى جيش المهدى وابسته به حزب صدر، يك نشست اضطرارى براى بررسى سياست هاى اخير نيروهاى آمريكايى در مقابل اين حزب برگزار كرد تا روش هاى پاسخ گويى به حمله اخير نيروهاى آمريكايى به دفتر صدر و دستگيرى سه معاون صدر را به گفت وگو و بررسى بگذارد.
|
|
|
|
|
آمريكا و اسرائيل خروج ۳ هزارنظامى سورى از لبنان را فاقد اهميت دانستند
گروه بين الملل ـ آريل شارون نخست وزير رژيم صهيونيستى طرح سوريه براى عقب نشينى از لبنان را رد كرد و از دمشق خواست به جاى حرف، در عمل نشان دهد كه مصمم به از سرگيرى مذاكرات است. به گزارش خبرگزارى رويترز، وى به راديو اسرائيل گفت: من بسيار خوشحال مى شوم كه با هر كشور عربى مذاكره كنم، ولى بايد نشانه هايى ولو كوچك از جديت عزم سوريه ببينيم، نه اين كه شاهد حركاتى باشيم كه هدفش دفع فشار آمريكاست. وقتى از شارون درباره تصميم اخير سوريه براى خروج از لبنان سؤال شد، گفت: ما در اين مرحله شاهد تغييرى در سياستهاى سوريه نيستيم. دراين خصوص، نيز مقام هاى آمريكايى اين اقدام سوريه را فاقد اهميت توصيف كردند. در همين حال، به گزارش خبرگزارى فرانسه از بيروت ، نيروهاى سورى ديروز عمليات خروج محدود از لبنان را اجرا كردند. نيروهاى سورى چند پست كوچك نظامى در شرق بيروت را تخليه كردند. در اين ارتباط، يك مقام عاليرتبه ارتش لبنان به خبرنگار اين رسانه گفت: عمليات جابه جايى ارتش سوريه شامل مناطق جنوب و جنوب شرقى بيروت در «آرامون»، «دامور»، «خالد» و «شويفات» خواهد شد كه طى چند روز آينده انجام خواهد شد. براساس توافق دمشق و بيروت قرار است كه ۳ هزار نيروى سورى، لبنان را ترك كنند، اما هزاران نظامى در آن كشور فعلاً باقى خواهند ماند.
|
|
|
|
|
روز مصيبت بار براى ارتش آمريكا
۱۷ سرباز آمريكايى در افغانستان كشته و زخمى شدند
گروه بين الملل ـ در جريان چند درگيرى شديد در افغانستان، سه سرباز آمريكايى كشته و ۱۴ نفر مجروح شدند. به گزارش خبرگزارى فرانسه، آمريكا اعلام كرد كه طالبان طى ۸ حمله سه سرباز را درجنوب و شرق افغانستان كشته اند. همچنين ۱۴ سرباز آمريكايى و ۶ عضو ارتش ملى افغانستان در اين نبرد مجروح شدند. درمقابل، ۹ شورشى به هلاكت رسيدند و يك سرباز افغانى مفقود شد. سروان «اسكات نلسون» گفت: ما روز مصيبت بارى را گذرانديم. تشديد خشونت در افغانستان فقط چند هفته قبل از انتخابات تاريخى ۹ نوامبر براى تعيين رئيس جمهورى انجام مى گيرد. طالبان و القاعده هر دو قول داده اند كه انتخابات را مختل كنند.
|
|
|
|