پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۳ - ۷ شعبان ۱۴۲۵
Thu, Sep 23, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۲۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
نگاهى به منظومه فلسفى هگل(بخش دوم و پايانى)
نگاهى به منظومه فلسفى هگل(بخش دوم و پايانى)
سياستى فلسفى شده
182427.jpg
براى هگل تمام پديده هاى تاريخى ماهيتاً پديده هايى سياسى هستند چرا كه در نزد هگل زندگى سياسى شرط امكانپذيرى و فعليت يافتگى تاريخ است. به اين اعتبار، فلسفه هگل پيش و بيش از هر چيز فلسفه اى سياسى است. هگل متفكر «فلسفه دولت مدرن» است. وى به عنوان بنيانگذار تاريخ فلسفه، مهمترين ثمره فلسفه تاريخ گراى وى برجسته كردن نقش دولت وبت سازى از دولت است. «دولت» در نزد هگل عظيم ترين جلوه قدرت انسان است. جالب اينكه هگل ايرانيان را نخستين ملت تاريخى خواند و تأسيس سلسله هخامنشى را نقطه شروع تاريخ جهانى دانست.
رامين جهانبگلو كه در اين نشست در خصوص «فلسفه سياسى هگل» سخنرانى كرد، بحث خود را با سخنى از خود هگل آغازكرد: «هر كس مى خواهد كه بهترين جهان باشد ولى بهترين جهان كسى است كه به بهترين وجه اين جهان را كه به او تعلق دارد توصيف مى كند.» و شايد اين بهترين، خود هگل باشد كه مى خواست چنين وظيفه اى را بر عهده گيرد. بدين ترتيب شايد بتوان گفت كه فلسفه سياسى هگل بهترين كوشش فلسفى در جهت توصيف جهان واقعى است. جهانبگلو افزود: «به نظر من فلسفه سياسى هگل چيزى نيست جز سياستى فلسفى شده يعنى سياستى انديشيده شده» و از همين نكته است كه ما به اين سخن هگل پى مى بريم كه مى گويد فلسفه بايد انديشه زمان خود باشد. فلسفه بايد واقعيت زمان خود را بينديشد و اين واقعيت، در نظر هگل واقعيتى سياسى است.
جهانبگلو با تأكيد بر اينكه فلسفه سياسى هگل ، در واقع «پديدارشناسى آزادى» است كه مى كوشد مراحل گوناگون شكل گيرى و فعليت يافتگى آزادى در تاريخ را تفسير كند گفت: «نظريه سياسى هگل براى نشان دادن اين امراست كه چگونه آزادى مى تواند در مدرنيته تجلى كند. به بيان ديگر فلسفه سياسى هگل تجلى آزادى در مدرنيته است. اين فعليت يافتگى جهان مدرن همراه است با فعليت يافتگى آن چيزى كه هگل به آن دولت مى گويد.»
و اما «فلسفه آزادى» چيست؟ كه جهانبگلو آن را همان فلسفه روح ناميد: «از نظر هگل آزادى شيوه هستى  شناختى ذهن يا روح است چرا كه ذهن يا روح، خود قلمرو آزادى است. پس آنچه كه هگل فلسفه روح مى نامد همان فلسفه آزادى است.» و از آنجا كه به نظر هگل انسان ذهن يا روح است، او مى تواند آزاد باشد. اما مسأله مهمتر از اين، مسأله آگاهى انسان از آزادى خويش است كه تمام پيچيدگى فلسفه تاريخ هگل و پديدارشناسى هگل به همين مسأله برمى گردد. «آگاهى انسان از آزاد بودنش در يك روند پديدارشناختى به دست مى آيد. در واقع آگاهى از آزادى بايد به صورت روندى آموزشى و پرورشى شكل پيدا كند. بنابراين از نظر فيلسوفى چون هگل آزادى در طبيعت وجودندارد. آزادى يك امر تاريخى است كه انسان با تجربه از واقعيت و ذهنى كردن اين واقعيت به دست مى آورد.» به اين اعتبار مى توان گفت كه آزادى ا زديدگاه هگل تنها آزادى سياسى ـ حقوقى نيست بلكه آزادى منطقى ـ فلسفى را نيز شامل مى شود. بدين معنا كه آزادى حقوقى ـ سياسى بايد از يك روند منطقى ـ فلسفى نيز عبوركند چرا كه آزادى از نظر هگل آزادى فكر شده و انديشيده شده است. يعنى آزادى مفهومى شده و جهانبگلو با توجه به چنين مفهوم و تعريفى از آزادى در نظر هگل گفت: «هر آزادى فعليت يافته اى همراه با يك آزادى انديشيده شده است كه آگاهى از آزادى را شكل مى دهد و سياست چنين آگاهى از آزادى را نمى تواند تحت الشعاع قرار دهد. چرا كه آگاهى از آزادى تنها نتيجه كنش تأملى انسان نيست بلكه نتيجه پيكار مداوم و دائمى براى زنده بودن و زنده نگه داشتن تاريخ است» بر اين اساس، براى هگل تاريخ، قلمرو مبارزه است كه مبارز اصلى اين مبارزه خود سوژه اى است كه به صورت فرد آگاه عمل مى كند.
هگل براى توضيح و تبيين آزادى از مفهوم آزادى عقلانى استفاده مى كند نه از مفهوم آزادى سياسى. به باور هگل مسأله آزادى در موجوديت معنوى انسان معنا پيدا مى كند كه جهانبگلو براى توضيح اين مسأله به عملكرد دولت هگلى اشاره كرد: «عملكرد دولت هگلى حفظ و بقاى انسان كالبدى نيست بلكه شكل دادن به موجوديت معنوى انسان است يعنى دقيقاً همان مسأله آزادى. از نظر هگل انسان طبيعى آزاد نيست چرا كه عمل و كنش او تعيين شده است و اين دقيقاً تفاوتى است كه با فرد تاريخى دارد. آزادى معنوى كه هگل در خصوص آن صحبت مى كند كه به صورت پديدارشناختى در تاريخ شكل مى گيرد آزادى فعليت يافته است و آزادى است كه سياسى است.» هگل در متون فلسفى خود بيش از آنكه از آزادى سياسى صحبت كند از آزادى عقلانى مى گويد چرا كه آزادى عقلانى ازنظر هگل آزادى است كه انتزاعى نيست و حالت عينى به خود گرفته است. بر اين مبنا مى توان گفت كه در نزد هگل دولت تجلى آزادى است كه در عين حال هم ذهنى و هم تجربه شده است. يعنى ما هم مفهوم عقلانى شده آزادى را داريم و هم تجربه از آزادى را و از نظر هگل اين دقيقاً همانجايى است كه «اراده كلى و آگاهى فردى يكى مى شود.»
دولت هگل دولتى سكولار است. اين مسأله را جهانبگلو اينچنين بيان كرد كه «هگل وقتى مى گويد الوهيت دولت يا موجوديت الهى دولت، منظور او اين است كه دولت فراسوى ساحت انسان شناختى محض قرار مى گيرد. چرا كه داراى يك ماهيت فلسفى است. به همين جهت تاريخ دولت در قالب دولت تاريخى اى قرار مى گيرد كه كاملاً سكولار است. براى هگل دولت يك دولت افسون زدا و سكولار است. پس الوهيت دولت نتيجه حركت پديدارشناختى روح در جهان است.» جهانبگلو در ادامه سخنان خود به مفهوم حق در نزد هگل پرداخت: «هگل بين جامعه مدنى و مفهوم حق، دولت و مفهوم حق، آزادى و مفهوم حق ارتباطى مستقيم برقرار مى كند. براى هگل دولت، آزادى فعليت يافته است يعنى تبلوريافتگى حق. حق اراده آزادى است. هگل به دنبال مشروعيت بخشيدن به حق طبيعى نيست براى اينكه حق براى هگل نه در ارتباط با «انسان طبيعى» بلكه در ارتباط با آن چيزى است كه هگل به آن مى گويد انسان فرهنگى.»
كتاب و نشريات انديشه
182430.jpg
نقد هنر در «بيناب»

بيش از سه دهه است كه هنر با وجود برخوردارى تام از همه زمينه ها براى پذيرش و به جا آوردن، فقط به نظاره تداوم حضور و گسترش فناورى و اختيارات رسانه ها نشسته و در يك نوع خودبافتگى انكارناشدنى بر جامعيت و پربارى رسانه ها تأكيد ورزيده است، مفهوم كشف و رشد هنرى به تقطيع و مينياتورى كردن يا بزرگنمايى مبالغه آميز گذشته محدود مانده است.
به نظر مى رسد هنرمند، امروز چندان اميدى به تأثيرگذارى هنر ندارد و جريان عظيم فرهنگى ـ اجتماعى متأثر از فرهنگ مدرنيته نه تنها هنر كه هيچ عامل ديگرى را براى كند يا تند شدن روند خود برنمى تابد. بازار نقد و نظر پيرامون هنر باور كرده است كه نسبت به جريان هنر نو، كه خود بخش كوچكى از جامعه نوين و تجلى فرهنگى مدرنيته است، خنثى و هنر نيز نسبت به آراى منتقدان و متفكران بى تفاوت شده است. هنر مدرن به مدد نوشته ها، سخنرانى ها و نقدهاى مختلف كوشيد تا عمق اندك خود را بپوشاند و با به كارگيرى الفاظ پيچيده و فنى چشم از اجتماع و آنچه بر آن مى گذرد، برگرفته و در عين حال خود را منجى مراتب و مدارج متعالى قابل تأمل هنرى قلمداد و معرفى كند. توليد كننده هنر و عرضه كننده و مصرف كننده آن نيز در «نيروى تصور و سيلان خيال خنثى شده هنرمند بلوغ نيافته سرچشمه اى كه ديگرى يافته است، دنبال مى كند، نتيجه اكتفا كردن به يافته هاى ديگرى نيز شبيه بودن فراوان آثار به يكديگر است. گويى اتفاقى نخواهد افتاد!»
در اين ميان در عرصه انديشه هنرى، سؤالات بى پايانى بى پاسخ مانده است: سؤالاتى همچون انسان به كدام سو مى رود؟ به كدام جهت بايد برود؟ رسالت هنر واقعاً چيست؟ تمناهاى انسان كدامند؟ هستى شناسى هنرمند با چه ملاكى قابل سنجش و ارزيابى است؟ و در عرصه هاى مختلف خلاقيت، آموزش و عرضه آثار هنرى، چشم انداز حقيقى كدام است؟» (بيناب، شماره يك، سرمقاله).
دو ماهنامه فرهنگى ـ هنرى «بيناب» با صاحب امتيازى «حوزه هنرى» و به سردبيرى «مرتضى گودرزى (ديباج)» كوشش دارد با همكارى متخصصين و متفكرين حوزه هاى فرهنگى ـ هنرى دغدغه هاى ايدئولوژيك و رويكردهاى مختلف هنرمند معاصر و هنر مدرن را بررسى كند و با نگاهى كاربردى و آموزشى، با دغدغه هاى انسانى به تعاريف و تفاسير مختلف هنر، حركتها، جريانها و تأثيرهاى متفاوت در عرصه هاى گوناگون و متنوع آن بپردازد.
هنر مفهومى، هنر و جهانى شدن، آموزش هنر از جمله مباحث محورى اى بود كه در شماره هاى پيشين «بيناب» مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار گرفت و اينك «بيناب» در شماره پنجم و ششم خود به «نقد هنر» پرداخته است. از جمله مقالات شماره آخر مى توان به عناوين زير اشاره كرد:
۱ـ بينامتنيت: پيشينه و پسينه نقد بينامتنى‎/ فرهاد ساسانى
ـ اختلاف نگاه، تفاوت معنا‎/ گفت و گو با دكتر حبيب ا• آيت اللهى
ـ هياهو، سكوت: نگاهى كوتاه به نقد هنرى در عصر حاضر‎/ مرتضى گودرزى
ـ قرآن به منزله اثرى ادبى‎/ مستنضر مير
ـ نظريه ادبى نيما درباره هارمونى شعر فارسى‎/ محمد عبدعلى
ـ روش هاى نقد فيلم‎/ محمد عبدى
182385.jpg
صورتگرى در اسلام

< محمدرضا جباران
< انتشارات سوره مهر

صورتگرى با شاخه هاى مختلف خود مثل نقاشى، مجسمه سازى، برجسته كارى و... از جمله هنرهايى است كه ريشه در فطرت انسان دارد، ولى ظهور و بروز آن از نتايج فن كوزه گرى است. كوزه گر بزودى دريافت، كه نه فقط مى تواند ظرفهاى مفيد بسازد، بلكه ممكن است صورت ومجسمه اى از اشخاصى را تهيه كند كه به عنوان طلسم وجادو به كار رود. پس از آن كم كم به اين فكر افتاد كه خود اين صورتهاى ساخته شده، مى تواند وسيله حظ بصر باشد و زيبايى را نمايش دهد.
صورتگرى پيش از آنكه از بعد هنرى مورد توجه انسان قرار گيرد، از ناحيه امور معنوى نظر او را به خود جلب كرده است. در متون روايى اسلامى روايات زيادى در اين باره آمده كه طبق آنها مجسمه سازى پس از حضرت آدم به قصد تذكر و يادبود و با رويكردى عاطفى شروع شد، ولى به پرستش و عبوديت انجاميد. بر همين اساس از دورترين مقاطع تاريخ تا زمان ظهور اسلام گاه و بيگاه به مواردى برخورد مى كنيم كه دين و دينداران به مخالفت با اين هنر برخاسته، آن را ممنوع يا محدود كرده اند. اينان معتقدند كه فايده هنر اين است كه با جلب نظر انسان به مفاهيم عالى، موجب تكامل و تعالى او مى شود؛ ولى هنگامى كه به توسعه توهم انسان كمك و موهومات را تبليغ مى كند و موجب كاستى عقل مى شود در اين صورت اديان الهى با آن مقابله مى كنند. اثر حاضر كه به چالشهاى پيرامون صورتگرى در اسلام مى پردازد با بررسى صورتگرى در ايران، در قرآن كريم وجايگاه هنر صورتگرى در كتب فقه مذاهب، به بررسى فقهى اين هنر مى پردازد و رواياتى كه صورتگرى را تحريم مى كنند، مورد نقد و بررسى قرار مى دهد.
182496.jpg
ويتگنشتاين و پژوهشهاى فلسفى

> مارى مك گين
> ترجمه ايرج قانونى
> نشر نى

از لودويك ويتگنشتاين به عنوان يكى از برجسته ترين فيلسوفان قرن بيستم نام مى برند، قدرت تفكر و اصالت ذهن فلسفى اش در كتاب «پژوهشهاى فلسفى» دليلى بر اين مدعى است.
«پژوهشهاى فلسفى» ويتگنشتاين حول دوموضوع فلسفه زبان و روان شناسى فلسفى سامان مى يابد. نحوه برخورد ويتگنشتاين با اين دوموضوع كلاً غير از هر فيلسوف ديگرى است. وى را از بنيانگذاران فلسفه زبان دانسته اند. به باور ويتگنشتاين «مسائل فلسفى هنگامى پيش مى آيند كه زبان تعطيل مى شود.» نشانه ها بايد در يك بازى زبانى كه در آن از قاعده هايى پيروى مى شود به كار افتند تا زنده شوند.
مؤلف اين اثر، مك گين، استدلال مى كند كه «پژوهشهاى فلسفى» ويتگنشتاين يك اثر استثنايى ادبى ـ فلسفى است. كتاب در ۶بخش با اين عناوين تدوين شده است: سبك و روش‎/ انتقاد ويتگنشتاين از آگوستين‎/ قاعده ها و پيروى از قاعده‎/ زندگى خصوصى و زبان شخصى‎/ امر درونى و امر بيرونى‎/ ديدن و ديدن جنبه ها. كه در واقع در قالب اين ۶بخش ۴۰۱بند پژوهش هاى فلسفى مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار مى گيرد و عقايد و انديشه هاى ويتگنشتاين در خصوص ذهن، زبان و شناخت باز نمايانده مى شود.
182442.jpg
فلسفه هاى محيطى و مكتبهاى جغرافيايى

(انديشه هاى نو درفلسفه جغرافيا)
> دكتر حسين شكوئى


در دو دهه اخيرآثار بزرگ جغرافيايى كه در دنيا مطرح شدند همگى براساس فلسفه سياسى، اقتصاد سياسى و نظريه هاى اجتماعى شكل گرفتند. چرا كه انديشه هاى جغرافيايى، بيش از هر چيز از انديشه هاى فلسفى تأثير پذيرفته اند.
به عقيده مؤلف اثر حاضر، دكتر حسين شكوئى، اگر ما در ايران نتوانسته ايم به بنيان هاى استواردر انديشه هاى جغرافيايى دست يابيم اين واپس ماندگى را بايد در عدم توجه به انديشه هاى فلسفى جست وجو كرد. شايد به همين دليل است كه در كشورما، هنوز هم حوزه نظرى جغرافيا به شدت در غفلت و بى ثمرى به سر مى برد و براين اساس مؤلف لازم ديده كه فلسفه هاى سياسى، اقتصاد سياسى و نظريه هاى اجتماعى كه امروزه عوامل شناخت جغرافياى نو از جغرافياى سنتى است را در اثر خود بگنجاند و به همراه مكتب هاى جغرافيايى، با استدلال هاى روشن، آكنده از انديشه هاى فلسفى در جست وجوى شأن متعالى انسان در محيط زندگى باشد.
اين اثر، برپايه مفاهيم «جغرافياى نو» يعنى تحليل ساختارها، نهادها، عاملين، فرآيندها، هندسه متغير قدرت، مكان، زمان، نظريه هاى انتقادى و مطالعات فرهنگى تهيه شده است. روشن است كه در جغرافيا، همه اين مفاهيم در بستر محيطى ـ طبيعى عمل مى كنند. جغرافياى نو، جغرافياى انديشه ها و عقل گرايى انتقادى است با توجه به اينكه، جغرافياى نو «مسأله محورى» را اساس كار خود قرار مى دهد و با توجه به مباحث فوق كتاب در سيزده فصل تنظيم و تدوين شده است و عناوينى چون مكتب جغرافياى انتقادى ‎/مكتب جغرافياى آنارشيستى ‎/ مكتب جغرافياى راديكال‎/ مكتب جغرافياى رفتار فضايى‎/ جغرافيا، داروينيسم و لاماركيسم در آن به چشم مى خورد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |