نقد هنر در «بيناب»
بيش از سه دهه است كه هنر با وجود برخوردارى تام از همه زمينه ها براى پذيرش و به جا آوردن، فقط به نظاره تداوم حضور و گسترش فناورى و اختيارات رسانه ها نشسته و در يك نوع خودبافتگى انكارناشدنى بر جامعيت و پربارى رسانه ها تأكيد ورزيده است، مفهوم كشف و رشد هنرى به تقطيع و مينياتورى كردن يا بزرگنمايى مبالغه آميز گذشته محدود مانده است.
به نظر مى رسد هنرمند، امروز چندان اميدى به تأثيرگذارى هنر ندارد و جريان عظيم فرهنگى ـ اجتماعى متأثر از فرهنگ مدرنيته نه تنها هنر كه هيچ عامل ديگرى را براى كند يا تند شدن روند خود برنمى تابد. بازار نقد و نظر پيرامون هنر باور كرده است كه نسبت به جريان هنر نو، كه خود بخش كوچكى از جامعه نوين و تجلى فرهنگى مدرنيته است، خنثى و هنر نيز نسبت به آراى منتقدان و متفكران بى تفاوت شده است. هنر مدرن به مدد نوشته ها، سخنرانى ها و نقدهاى مختلف كوشيد تا عمق اندك خود را بپوشاند و با به كارگيرى الفاظ پيچيده و فنى چشم از اجتماع و آنچه بر آن مى گذرد، برگرفته و در عين حال خود را منجى مراتب و مدارج متعالى قابل تأمل هنرى قلمداد و معرفى كند. توليد كننده هنر و عرضه كننده و مصرف كننده آن نيز در «نيروى تصور و سيلان خيال خنثى شده هنرمند بلوغ نيافته سرچشمه اى كه ديگرى يافته است، دنبال مى كند، نتيجه اكتفا كردن به يافته هاى ديگرى نيز شبيه بودن فراوان آثار به يكديگر است. گويى اتفاقى نخواهد افتاد!»
در اين ميان در عرصه انديشه هنرى، سؤالات بى پايانى بى پاسخ مانده است: سؤالاتى همچون انسان به كدام سو مى رود؟ به كدام جهت بايد برود؟ رسالت هنر واقعاً چيست؟ تمناهاى انسان كدامند؟ هستى شناسى هنرمند با چه ملاكى قابل سنجش و ارزيابى است؟ و در عرصه هاى مختلف خلاقيت، آموزش و عرضه آثار هنرى، چشم انداز حقيقى كدام است؟» (بيناب، شماره يك، سرمقاله).
دو ماهنامه فرهنگى ـ هنرى «بيناب» با صاحب امتيازى «حوزه هنرى» و به سردبيرى «مرتضى گودرزى (ديباج)» كوشش دارد با همكارى متخصصين و متفكرين حوزه هاى فرهنگى ـ هنرى دغدغه هاى ايدئولوژيك و رويكردهاى مختلف هنرمند معاصر و هنر مدرن را بررسى كند و با نگاهى كاربردى و آموزشى، با دغدغه هاى انسانى به تعاريف و تفاسير مختلف هنر، حركتها، جريانها و تأثيرهاى متفاوت در عرصه هاى گوناگون و متنوع آن بپردازد.
هنر مفهومى، هنر و جهانى شدن، آموزش هنر از جمله مباحث محورى اى بود كه در شماره هاى پيشين «بيناب» مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار گرفت و اينك «بيناب» در شماره پنجم و ششم خود به «نقد هنر» پرداخته است. از جمله مقالات شماره آخر مى توان به عناوين زير اشاره كرد:
۱ـ بينامتنيت: پيشينه و پسينه نقد بينامتنى/ فرهاد ساسانى
ـ اختلاف نگاه، تفاوت معنا/ گفت و گو با دكتر حبيب ا• آيت اللهى
ـ هياهو، سكوت: نگاهى كوتاه به نقد هنرى در عصر حاضر/ مرتضى گودرزى
ـ قرآن به منزله اثرى ادبى/ مستنضر مير
ـ نظريه ادبى نيما درباره هارمونى شعر فارسى/ محمد عبدعلى
ـ روش هاى نقد فيلم/ محمد عبدى
صورتگرى در اسلام
< محمدرضا جباران
< انتشارات سوره مهر
صورتگرى با شاخه هاى مختلف خود مثل نقاشى، مجسمه سازى، برجسته كارى و... از جمله هنرهايى است كه ريشه در فطرت انسان دارد، ولى ظهور و بروز آن از نتايج فن كوزه گرى است. كوزه گر بزودى دريافت، كه نه فقط مى تواند ظرفهاى مفيد بسازد، بلكه ممكن است صورت ومجسمه اى از اشخاصى را تهيه كند كه به عنوان طلسم وجادو به كار رود. پس از آن كم كم به اين فكر افتاد كه خود اين صورتهاى ساخته شده، مى تواند وسيله حظ بصر باشد و زيبايى را نمايش دهد.
صورتگرى پيش از آنكه از بعد هنرى مورد توجه انسان قرار گيرد، از ناحيه امور معنوى نظر او را به خود جلب كرده است. در متون روايى اسلامى روايات زيادى در اين باره آمده كه طبق آنها مجسمه سازى پس از حضرت آدم به قصد تذكر و يادبود و با رويكردى عاطفى شروع شد، ولى به پرستش و عبوديت انجاميد. بر همين اساس از دورترين مقاطع تاريخ تا زمان ظهور اسلام گاه و بيگاه به مواردى برخورد مى كنيم كه دين و دينداران به مخالفت با اين هنر برخاسته، آن را ممنوع يا محدود كرده اند. اينان معتقدند كه فايده هنر اين است كه با جلب نظر انسان به مفاهيم عالى، موجب تكامل و تعالى او مى شود؛ ولى هنگامى كه به توسعه توهم انسان كمك و موهومات را تبليغ مى كند و موجب كاستى عقل مى شود در اين صورت اديان الهى با آن مقابله مى كنند. اثر حاضر كه به چالشهاى پيرامون صورتگرى در اسلام مى پردازد با بررسى صورتگرى در ايران، در قرآن كريم وجايگاه هنر صورتگرى در كتب فقه مذاهب، به بررسى فقهى اين هنر مى پردازد و رواياتى كه صورتگرى را تحريم مى كنند، مورد نقد و بررسى قرار مى دهد.
ويتگنشتاين و پژوهشهاى فلسفى
> مارى مك گين
> ترجمه ايرج قانونى
> نشر نى
از لودويك ويتگنشتاين به عنوان يكى از برجسته ترين فيلسوفان قرن بيستم نام مى برند، قدرت تفكر و اصالت ذهن فلسفى اش در كتاب «پژوهشهاى فلسفى» دليلى بر اين مدعى است.
«پژوهشهاى فلسفى» ويتگنشتاين حول دوموضوع فلسفه زبان و روان شناسى فلسفى سامان مى يابد. نحوه برخورد ويتگنشتاين با اين دوموضوع كلاً غير از هر فيلسوف ديگرى است. وى را از بنيانگذاران فلسفه زبان دانسته اند. به باور ويتگنشتاين «مسائل فلسفى هنگامى پيش مى آيند كه زبان تعطيل مى شود.» نشانه ها بايد در يك بازى زبانى كه در آن از قاعده هايى پيروى مى شود به كار افتند تا زنده شوند.
مؤلف اين اثر، مك گين، استدلال مى كند كه «پژوهشهاى فلسفى» ويتگنشتاين يك اثر استثنايى ادبى ـ فلسفى است. كتاب در ۶بخش با اين عناوين تدوين شده است: سبك و روش/ انتقاد ويتگنشتاين از آگوستين/ قاعده ها و پيروى از قاعده/ زندگى خصوصى و زبان شخصى/ امر درونى و امر بيرونى/ ديدن و ديدن جنبه ها. كه در واقع در قالب اين ۶بخش ۴۰۱بند پژوهش هاى فلسفى مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار مى گيرد و عقايد و انديشه هاى ويتگنشتاين در خصوص ذهن، زبان و شناخت باز نمايانده مى شود.
فلسفه هاى محيطى و مكتبهاى جغرافيايى
(انديشه هاى نو درفلسفه جغرافيا)
> دكتر حسين شكوئى
در دو دهه اخيرآثار بزرگ جغرافيايى كه در دنيا مطرح شدند همگى براساس فلسفه سياسى، اقتصاد سياسى و نظريه هاى اجتماعى شكل گرفتند. چرا كه انديشه هاى جغرافيايى، بيش از هر چيز از انديشه هاى فلسفى تأثير پذيرفته اند.
به عقيده مؤلف اثر حاضر، دكتر حسين شكوئى، اگر ما در ايران نتوانسته ايم به بنيان هاى استواردر انديشه هاى جغرافيايى دست يابيم اين واپس ماندگى را بايد در عدم توجه به انديشه هاى فلسفى جست وجو كرد. شايد به همين دليل است كه در كشورما، هنوز هم حوزه نظرى جغرافيا به شدت در غفلت و بى ثمرى به سر مى برد و براين اساس مؤلف لازم ديده كه فلسفه هاى سياسى، اقتصاد سياسى و نظريه هاى اجتماعى كه امروزه عوامل شناخت جغرافياى نو از جغرافياى سنتى است را در اثر خود بگنجاند و به همراه مكتب هاى جغرافيايى، با استدلال هاى روشن، آكنده از انديشه هاى فلسفى در جست وجوى شأن متعالى انسان در محيط زندگى باشد.
اين اثر، برپايه مفاهيم «جغرافياى نو» يعنى تحليل ساختارها، نهادها، عاملين، فرآيندها، هندسه متغير قدرت، مكان، زمان، نظريه هاى انتقادى و مطالعات فرهنگى تهيه شده است. روشن است كه در جغرافيا، همه اين مفاهيم در بستر محيطى ـ طبيعى عمل مى كنند. جغرافياى نو، جغرافياى انديشه ها و عقل گرايى انتقادى است با توجه به اينكه، جغرافياى نو «مسأله محورى» را اساس كار خود قرار مى دهد و با توجه به مباحث فوق كتاب در سيزده فصل تنظيم و تدوين شده است و عناوينى چون مكتب جغرافياى انتقادى /مكتب جغرافياى آنارشيستى / مكتب جغرافياى راديكال/ مكتب جغرافياى رفتار فضايى/ جغرافيا، داروينيسم و لاماركيسم در آن به چشم مى خورد.