شنبه ۴ مهر ۱۳۸۳ - ۹ شعبان ۱۴۲۵
Sat, Sep 25, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۹۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
مصاحبه با معين استاندار خوزستان
گفت و گو با محمد طبيبيان، رئيس مؤسسه عالى بانكدارى
حسن وزينى ‎/ (بخش اول)
مصاحبه با معين استاندار خوزستان
بالاترين آرامش براى بيشترين سرمايه گذارى
182763.jpg
هنوز تن خوزستان از زخم دشنه دشمنى هاى دهه ۶۰ نشانها و خستگى ها دارد، اما خاك خوزستان آنقدر غنى و سخاوتمند است و مردان و زنانش چنان پرتلاش و صميمى اند كه توان سربرآوردنى مجدد از آنان دور از انتظار نيست. اكنون خوزستان به پا خاسته است و در هشت سال گذشته دولت خاتمى توانست بخش عظيمى از نيازهاى استان از جنگ هشت ساله رهاشده را تأمين كند. استان خوزستان در گفت وگويى كه در پى مى آيد به موفقيتهاى اين استان در راه دشوار سازندگى و بالندگى اشاره مى كند و از تنگناها و موانعى ياد مى كند كه هرگاه برطرف شود، با درخشش مجدد خوزستان در منطقه روبرو خواهيم شد. گفت وگو با او را بخوانيد.
\استان خوزستان براساس سنت اوستايى زرتشت كه دارا بودن چهار عنصر حياتى باد، خاك، آب و آتش براى ايران را سعادت ابدى مى دانست، داراى ۴ عنصر حياتى نفت، گاز، خاك و آب است، اما چرا اين استان با تمام اين مزيت ها و پتانسيلى كه دارد، يك استان فقير است . نظر شما در اين خصوص به عنوان استاندار چيست؟
> مزيت هايى را كه در مورد استان خوزستان فرموديد در واقع بخش عمده آنها مزيت هاى بالقوه است و براى اينكه اين مزيت ها به امكانى براى توسعه و رشد تبديل شود و زمينه هاى مناسب كار و اشتغال را فراهم آورد، نيازمند اين است كه يك سرمايه گذارى اوليه در اين منطقه انجام گيرد. در خود استان خوزستان زمين هاى زيادى كه به حالت دشت با شيب كم هستند و از لحاظ منابع آب زيرزمينى تأمين اند، مى توانند قابليت ويژه اى براى كشاورزى داشته باشند.
متأسفانه به دليل هواى بسيار گرم و تابش خورشيد در تابستان و تبخير سطحى كه از سطح زمين انجام مى شود اكثر خاك ها و آب هاى زيرزمينى شور است. براى اينكه اين اراضى تبديل به اراضى كشاورزى شود كه اراضى بسيار پربازدهى هم خواهد بود، حتماً نيازمند پاره اى از كارهاى مهندسى از قبيل زهكشى، شست وشوى خاك و به تبع آن انتقال آب از منابع آب شيرين است. اين است كه انجام اين كارها مستلزم داشتن يك برنامه مطالعه شده جدى است و سرمايه گذارى متناسب است. خوشبختانه بعد از جنگ اين كارها به سرعت انجام شد. حال در خوزستان قبل از انقلاب روش كار را غير از آنچه كه اكنون تعريف شده مى ديدند و شايد اگر آن روش كار را هم دنبال مى كردند به آن صورت مشكل مردم بومى استان را حل نمى كرد. خوشبختانه تغييرات و سرمايه گذارى هايى كه بعد از جنگ در اين منطقه انجام شد به مقدار زيادى امكانات بالقوه را به امكانات بالفعل تبديل مى كند و شرايط مناسبى را فراهم مى كند.
در بخش صنعت نفت، نفت كالايى است كه به عوامل متعدد سياسى و اقتصادى مرتبط است كه شايد فعل و انفعالات داخلى تا حدى در مسأله نفت تأثيرگذار باشد. نفت وابستگى هاى متعددى دارد.
اخيراً و به خصوص در دولت آقاى خاتمى، تنش زدايى و ايجاد ارتباط محكمتر با ساير كشورها باعث شد تا ما حركت هاى خوبى را در مورد نفت در استان خوزستان شاهد بوديم كه عمده اش سرمايه گذارى هايى است كه در پتروشيمى بندر ماهشهر انجام شد. بعد فعال سازى حوزه هاى نفتى است كه در اطراف اهواز صورت گرفت و ارتقاى سطح مهندسى نفت از مرحله اكتشاف تا مرحله بهره بردارى و پالايش و فرآورى هاى مختلفى كه انجام مى شود. اينها كارهايى بود كه هم سرمايه زيادى مى خواست و هم نيازمند يك فضاى مناسب سياسى بود كه شروع شد و ما اميدواريم كه اين كار به صورت جدى ادامه پيدا كند.
ولى من فكر مى كنم كه ما به اندازه ۵۰ درصد امكاناتى را كه مى توانستيم در زمينه نفت فعال كنيم هنوز فعال نكرده ايم. در بخش كشاورزى اگر سدهاى خاكى كه ما در مناطق كوهستانى دنبال مى كنيم زده شود حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد به سطح زيركشت ما اضافه مى شود وبسيارى از اراضى ديم را هم مى توانيم به اراضى آبى تبديل كنيم.
\ وقتى كه از كشاورزى حرف مى زنيم لاجرم متوجه منطقه شمالى خوزستان مى شويم. مناطقى مثل شوش و شوشتر و گتوند و دزفول و انديمشك و حوزه كناردست خود يعنى هور و سوسنگرد و دشت آزادگان. هرچه به سمت شوشتر مى رويم برداشت در واحد سطح مطلوب است و تراز جهانى دارد اما هرچه به سمت دشت آزادگان مى رويم توليد در واحد سطح و مكانيزاسيون و تقسيم بهينه آب كشاورزى دچار مشكل است. چه تصميمى را اتخاذ كرديد كه اتفاقى كه در مناطق شمالى درحال رخ دادن است شامل مناطق حميديه و سوسنگرد و هويزه نيز بشود. وقتى وارد هويزه مى شويد احساس مى كنيد كه هنوز جنگ به طوربى رحمانه اى وجود دارد و تأثيرش را بر زندگى مردم گذاشته است و على رغم وجود آب و زمين حاصلخيز و كشاورزان زحمتكش، ما در آنجا شاهد مشكلات جدى بوديم، حضرتعالى به عنوان عالى ترين مسؤول دولت در استان فكر مى كنيد كه جهاد كشاورزى مسؤول اين ناكارآمدى است يا ضعف در مديريت منطقه اى است و يا مسأله اختصاص منابع است، خودتان چگونه ارزيابى مى كنيد.»
> اين كه مى فرماييد ما احساس مى كنيم كه هنوز در شرايط جنگى هستيم دقيقاً وجود دارد چند ماهى است كه دولت بعث عراق سقوط كرده است و حتى بعد از سقوط آن ما آرايش نظامى ويژه اى را در نقاط مرزى داشتيم و هنوز در نقاط مرزى احساس آرامش نمى شود و آن فضا باقى است. يعنى اگر شما به منطقه برويد مى بينيد كه بسيارى از اراضى هنوز پاكسازى نشده و بسيارى از سنگرهاى زمان جنگ هنوز وجود دارد.
در شمال استان خوزستان دو پديده رخ داده است. يكى اين است كه دو يا سه شهر قديمى ما كه شهرهاى بافرهنگ و دانشگاهى و داراى افراد تحصيلكرده بوده اند يعنى شوشتر و دزفول و به نوعى گتوند در آن منطقه قرار داشته اند و نيروهايى كه در اين شهرها بودند امكان دسترسى به تخصص ها و تجربه هاى بهتر وجود داشته است. مورد ديگر اينكه تعدادى از واحدهاى كشت و صنعت كه درقبل از انقلاب در آنجا داير شده است و به دليل وجود آنها در منطقه مقدارى سطح دانش كشاورزى تغيير كرده است در اطراف منطقه شوشتر و دزفول و شوش بوده است.
در منطقه دشت آزادگان اراضى كشاورزى به آن صورت وجود نداشته و آنها عمدتاً بعد از كانال كشى ها و شروع كار زهكشى اين كار را انجام دادند.
ما هنوز درمراحل اوليه ايجاد محيط كشاورزى خوب و جاافتاده در منطقه دشت آزادگان هستيم.
جهاد كشاورزى تلاش زيادى مى كند ولى حداقل دراستان خوزستان اين نيازمندى وجود دارد كه ما يك تعريف مناسب از الگوى كشت و الگوى زميندارى داشته باشيم. شما در مناطق مركزى كشور كشاورزى را مى بينيد كه ۲ الى ۳ هكتار بيشتر زمين ندارد ولى در خوزستان كشاورز زير ۵ هكتارى بسيار كم مى بينيد و اينها نيازمند كارشناس كشاورزى و آموزش هاى لازم جهت توليد بهترند.
\ ما وقتى كه به شمال خوزستان رفتيم احساس كرديم كه سازمان آب در جهت كانال كشى و بردن آب به سرزمين ها مخصوصاً در مسيرهاى اصلى خيلى پيشگام تر از سازمان جهاد كشاورزى است، چه تدبيرى انديشيده ايد تا همپاى كارى كه سازمان آب درجهت بهينه كردن مصرف آب و رساندن آب به زمين هاى كشاورزى مى كند بتوانيم مخصوصاً در منطقه هويزه، بستان، سوسنگرد يا دشت آزادگان چنين فرمولى را پياده كنيم؟ آيا اساساً اين استنباط ما را مى پذيريد كه وقتى وارد منطقه مى شويم مى بينيم كه جهاد كشاورزى نتوانسته خود را همپاى سازمان آب كند و به وظايف خود به طور كامل عمل نكرده است و يا اگر نيست شما براى ما تفسير روشن ترى ارائه نماييد.
> منطقه اى كه شما اشاره مى فرماييد جزو شبكه آبخور دز هستند و آن منطقه منطقه اى است كه تاريخ ساختن سداش به چيزى حدود ۴۰ سال پيش مى رسد و به تبع آن شبكه هاى آبيارى زيردست آن نيز به همان تاريخ باز مى گردد. در تقسيم كار بين وزارت نيرو و وزارت كشاورزى همواره اختلاف وجود داشته است كه كدامشان چه كانال هايى و كدامشان چه زهكشى هايى را انجام دهند ولى من معتقدم آنچه كه وزارت نيرو و آب و برق استان خوزستان انجام داده است از كارهاى سازمان كشاورزى جلوتر است. كارى كه بايد وزارت كشاورزى انجام دهد و نبايد آن را از نظر دور داشت اين است كه زهكشى و تسطيح هايى كه انجام مى شود نيازمند پرداخت سهمى از هزينه ها توسط مردم است، يعنى مردم بايد قسمتى از آن را بپردازند و همين مقدارى سرعت آنها را كم كرده است و من فكرمى كنم مدتهاى زيادى طول مى كشد تا ما با مردم اين ميزان اعتبار و با اين سرعت كارى كه دارم بتوانيم يك سطح مطلوبى از اراضى استان خوزستان را آماده براى كشاورزى كنيم.
\ درهمان منطقه ما اراضى شيكى را داريم و مجموعه كشت و صنعت هفت تپه كه درخاورميانه جزو پروژه هاى درجه اولى بود كه اجراشد و امروز احساس مى شود كه به شدت هم بازدهى آن كاهش پيداكرده و هم دچار انباشت نيروى انسانى است و هم تجهيزات آن به شدت فرسوده شده و نيازمند بازسازى است.
آيا برنامه اى براى احياى آنجا وجوددارد و يا اين هم از مشكلاتى است كه منطقه با آن روبروست.
> دراستان خوزستان به جرأت عرض مى كنم كه كمتر واحدتوليدى وجوددارد كه از مشكل تورم نيروى انسانى دررنج نباشد. همه واحدهاى صنعتى، كشاورزى و خدماتى اكثراً دچار اين وضعيتند و اين به مقدارزيادى به دليل تسامح هايى بوده كه دولت درزمان جنگ داشته است.
يعنى تلاش مى كرد كه جمعيتى را كه جابه جا شده اند يا از لحاظ معيشتى مشكل داشتند به نوعى تحت پوشش سازمانهايى درآورد و اين دربعضى مواقع هم جنبه روانى داشته كه اين افراد احساس پوچى نكنند و در جايى مشغول باشند.
به علاوه اينكه حتى المقدور از توان اين افراد نيز استفاده شود در واحدهاى كشت و صنعت مانند همه واحدهاى بزرگ دولت دچار يك سردرگمى است.
و آن اين است كه مى خواهد آنها را واگذار كند ولى شيوه مطلوبى براى واگذارى آنها پيدانمى كند.
اين است كه نه به طور جدى براى بازسازى و اصلاح آن اقدام مى كند و نه موفق به واگذارى آنها شده است.
\ آيا اين يك مسأله خلق الساعه است و درهيچ جاى دنيا اين تجربه موجودنبوده؟ آلمان شرقى چگونه نتوانست اين صنايع را احياكند و كارخانجاتى را كه سال ۹۲ ساخت در سال ۹۵ حراج كرد؟ چرا از اين مدل استفاده نمى شود؟
182685.jpg
> به نظرمن دركشور ما خصوصى سازى زياد توفيقى نداشته و مقدارزيادى وابسته به شرايط عمومى و شرايط اجتماعى و سياسى كشور است.
حال در بحثى كه به عنوان امنيت سرمايه گذارى مطرح شده است شايد اولين نيازمندى آن قانونمندى در تمامى شؤون اجتماعى و فرهنگى و سياسى كشور باشد وحفظ حقوق فردى و اجتماعى جوامع و افراد است كه هنوز اين اطمينان در ذهن افراد به وجود نيامده است و واگذارى اين واحدها با اين حجم زياد نيازمند اعتماد سرمايه گذار است كه متأسفانه هنوز به طوركامل حاصل نشده است.
البته طى چندسال دولت آقاى خاتمى، تغييرات و اصلاحات زيادى درنحوه بهره بردارى از اين واحدهاى توليدى شده است.
اگر شما به اين مراكز كشت و صنعت مراجعه كنيد مى بينيد كه اينها در يكى دو سال گذشته سالهاى بسيار طلايى توليد خود را پشت سرگذاشته اند، توليد بسيار خوبى داشتند، اشكالات به كمترين حد خود رسيدو موانعشان كمترشد.
مثلاً دركاغذپارس كه وابسته به نى شكر هفت تپه است كارهاى بازسازى و اصلاح خط  توليد آن در حال انجام است، مجموعه صنايع پايين دست كشت وصنعت كارون دوباره درحال فعال شدن است.
\ از كشاورزى شمال استان اگر بگذريم به كشاورزى درمناطق جنوبى مى رسيم كه عمدتاً كشاورزى تخيلات است و شاهد اين هستيم كه كشاورزى نخيلات به دو علت جنگ و سياست هاى بعد از جنگ تقريباً نابودشده است.
> يك شهروند آبادانى به ما گفت كه دولت در ابتداى بازسازى به ازاى هرنخل از بين رفته ۲۵۰۰تومان پول مى داد و مردمى كه برگشته بودند و به شدت از لحاظ معيشتى و مالى محتاج بودند برخى از نخلها را خودشان سربريدند. تا آن پول را دريافت كنند وبعد در دوره بعدى كه دولت قيمتها را كاهش داده آنها مجدداً براى به دست آوردن درآمد بيشتر، به جاى يك نخل دو نخل را سربريدند. درمجموع وقتى ما به جنوب خوزستان مى رويم ديگر آن نخلهايى كه به صورت افسانه اى ازآن يادمى شد كمتر به چشم مى خورد درحالى كه ايران باتوجه به اين نخيلات و نخيلات قسمتهاى مركزى خود در دنيا جزو ۱۰ كشور بزرگ صادركننده خرما بود.
\ درحال حاضر چه تصميمى براى احياى اين كشاورزى درجنوب خوزستان درپيش داريد يا اينكه رها كرديد و پذيرفته ايد كه ما ديگر نخيلاتى درجنوب نداريم و اين واقعيتى است كه صورت پذيرفته است؟
> بخش زيادى از نخلستانها آسيب زيادى از جنگ نديده است، نخلستانهاى شادگان اطراف اهواز و دارخوين و... خيلى از آنها سالم مانده و كارهاى زيادى اعم از اصلاح نژاد و روشهاى ترويجى برروى آنها انجام شده است.
مقدار زيادى از نخلستانهاى ما درمنطقه خرمشهر و آبادان نابودشد و صدمه ديد كه بخش كمترى ناشى از اثرات مستقيم جنگ بود و بخش زيادى از آن بخاطر تغييراتى بود كه نيروهاى خودى يا دشمن به منظور دفاع در سيستم كشاورزى و آبيارى آنجا دادند و سيستم آبيارى سنتى آنها كه با جذر و مد انجام مى شد و يا مسيرهايى كه نهرها و كانال ها براى آبيارى نخلستانها داشتند دچار تغيير و تحول جدى شد و درنتيجه شما مى بينيد كه مقدارزيادى از نخلستانهاى اطراف خرمشهر مخصوصاً درمنطقه شلمچه و پل نو خرمشهر ازبين رفت و آن مسأله اى كه شما درمورد بازسازى مطرح كرديد تأثير زيادى نداشت. زيرا دولت آمد و به سرعت آمارگيرى انجام داد و قبل از اين اتفاق به سرعت كار را جمع كردند ولى اين مشكلات نيازمند يك كارمجدد كارشناسى و كارعمرانى بود كه آن سرعت لازم را به جهت نيازمندى و مقدمات مختلفش نداشت. درنتيجه نتوانستند نخلستانها را خيلى احيا كنند، اين يك مشكل بود و مشكل دومى كه دركل منطقه خوزستان وجودداشت فعال شدن مجدد بسيارى از اين واحدهاى صنعتى و كشاورزى و خصوصاً اين طرحهاى مربوط به زهكشى بود و برگشت زه آب اين واحدها به كارون و درنتيجه باعث شورى بالاى آب كارون و عدم امكان استفاده در انتهاى آبگيرى كارون يعنى آبادان، گشت.
اين مشكل را درمطالعاتى كه قبل از انقلاب بود پيش بينى كرده بودند و گفته بودند كه اروندرود در سالهاى بعد به همين دليل دچار بالارفتن شورى و سختى آب مى شود و قابل استفاده كشاورزى نخواهدبود.
درهمان زمان طرحى را مطالعه كرده بودند كه به طرح سوئكو معروف است و يك شركت سوئدى مسؤول مطالعه طرح بود.
اهداف آن طرح اين بود كه چون به دليل كيفيت كارون، شبكه هاى سنتى آبرسانى پاسخگوى تأمين نيازمنديهاى آبى نخلستانهاى جنوب استان نخواهدبود، يك شبكه آبيارى ويژه اى را پيش بينى نكرده بودند كه آن طرح هم اكنون درحال اجراست.
\ چه سازمانى متولى اجراى اين طرح است؟
> سازمان آب و برق استان خوزستان.
ولى مشكلى كه درحال حاضر درمنطقه وجوددارد و خيلى خود را نشان مى دهد مسأله صاحبين اين نخلستانهاست، زيرا نظامى كه باعث ايجاد اين نخلستانها و بهره بردارى از آنها شد نظامى خانوادگى بود كه دراثر جنگ از بين رفت و بسيارى از آنها به صورت مهاجر جنگى يا در استان خوزستان پراكنده شدند و يا به جاى ديگر رفتند و خيلى از آنها تغييرنگرش و تغيير روش زندگى دادند، خيلى از آنها برنگشتند و نسل پس ازآنها ديگر آماده كار درآن نخلستانها نبودند. شايد بتوان گفت دولت به اندازه وزن نخلستانهايى كه در آبادان مى بينيد پول خرج كرده است، يعنى چندين بار انهار سنتى آنجا را لايروبى كرده است، نى برى كرده و هرس كرده است سم پاشى و بازسازى كرده است ولى درمجموع هنوز درمنطقه آبادان و خرمشهر شرايطى كه كشاورزى براى كشاورز مقرون به صرفه باشد به وجودنيامده است تا اين فعاليت ازسرگرفته شود.
\ وقتى از استان شما صحبت مى كنيم بارها و بارها اين قضيه مطرح شده است كه اگر خوزستان را بارها و بارها درجنگ با بمب اتم نابودمى كردند باتوجه به اعتبارات هزينه شده دراينجا مى توانستيم آن را دوباره ازنو بسازيم. چه اتفاقى افتاده است؟ شما به عنوان يك استاندار و بعد به عنوان يك كارشناس ارشد و بعد به عنوان يك ايرانى معتقديد كه ايراد كاركجاست؟ آيا در مديريت است يا در ساختار اجتماعى و سياسى ماست؟
> مهمترين چيزى را كه خورستان دراثر جنگ ازدست داد، نيروهاى نخبه و تحصيلكرده و بخش زيادى از نيروهاى كارآفرينش بود. سرمايه گذاران بزرگش و صنعتگران عمده اش رفتند و بعد از جنگ هم چون براى آنها امكان اشتغال و زندگى در جاى ديگر فراهم شده بود، رجوع نكردند. اين سير مهاجرت هنوز ادامه دارد و هنوز اين علاقه مندى براى خروج از استان وجود دارد. در نتيجه شما يك همكارى اجتماعى و محلى را ملاحظه نمى كنيد، به علاوه حواشى كار در استان خوزستان زياد بوده است، بعد از جنگ دستگاههاى زيادى خود را متولى خوزستان مى دانستند و مى دانند، بنابراين كار كردن در خوزستان انرژى بسيار زيادى را نسبت به ساير استانها مى طلبد و دليل ديگر اينكه خود دستگاههاى دولتى هم جداى از بافت عمومى جامعه نبوده است و آنها هم دچار همين مشكل شده اند.
در نتيجه يك مجموعه اى كه كارايى لازم را براى شرايط بعد از جنگ در استان داشته باشد، نداشتيم، اعم از بدنه كارشناسى و قدرت تحرك دستگاهها و...
بحث ديگرى هم كه بايد توجه كرد، اين است كه ابتدا بازسازى شروع شد و سپس مطالعات مربوط به آن صورت گرفت و اين مشكل و مشكل تحرك نيروها و سازمانهاى مختلف و بحث مديريتى و عوض شدن سالانه طرح بازسازى منجر به چيزى شد كه امروزه مشاهده مى كنيد.
استان خوزستان در ۴ الى ۵ سال گذشته و خصوصاً بعد از قضيه عراق خوشبختانه دوباره در حال به دست آوردن آرامش و اطمينان لازم براى نيروهاى تحصيلكرده و سرمايه گذار است.
مورد ديگرى هم كه در خوزستان وجود دارد، اين است كه خوزستان يك ايران كوچك است و زمانى در بخشى از صنايع و كارهايش مى ديديم كه از سراسر ايران نيروهاى نخبه و تحصيلكرده جذب اين استان مى شدند و درحال حاضر احساس مى شود كه دوباره اين شرايط درحال فراهم شدن است و اين نويد خوبى براى استان خوزستان است.
\ ما وقتى درمورد صنعت در استان خوزستان صحبت مى كنيم، يك چيز كاملاً روشن است و آن اين است كه صنايع بزرگ استان بيشتر مؤلفه هاى ملى دارند تا مؤلفه هاى منطقه اى، يعنى شما مضرت وجود صنعت پردردسر و آلوده كننده محيط زيست را تحمل مى كنيد كه شايد سود و منفعتى براى دولت نداشته باشد. مثلاً در بسيارى از صنايعى كه ما ديديم، چه در نفت و پتروشيمى و چه در فولاد و نورد، نيروهاى بومى كمتر به كار گرفته شده اند يا شرايط به كارگيرى نيروى بومى فراهم نشده است. نكته ديگر اين است كه على رغم وجود همه اينها، شما در استان رقمى حدود ۲۶% بيكارى داريد كه رقمى بسيار بالا است و مى تواند خطرآفرين باشد و نكته سوم كه ما مى خواهيم شما به همه آنها يك نگاهى بيندازيد، اين است كه چند سال پيش يك مصوبه ۲ در هزار مصوب شد كه از درآمدهاى نفتى ۲ در هزار به آن استان كه در آن توليد مى شود، پرداخت شود. آيا اين مصوبه ۲ در هزار در اينجا اجرا مى شود و آيا وزارت نفت به تعهدات خود در اين زمينه پايبند است و اگر هست، آيا اين رقم اين قدر كوچك است كه تأثير خود را بر اقتصاد منطقه نمى گذارد؟ و شكل ديگر مشكل خود صنايع بزرگ در منطقه است، بدون اينكه نفعى به منطقه برسد؟
> دو در هزار فروش نفت در واقع مصوب مجلس شوراى اسلامى بود و وزارت نفت در اجراى اين قانون خيلى دخيل نيست. پول فروش نفت كه به خزانه واريز مى شود، با مكانيزمى تعريف شده دو در هزارش به مناطق نفتى اختصاص پيدا مى كند. فقط وزارت نفت ميزان توليد هر يك از حوزه ها را اعلام مى كند، يعنى اعلام مى كند كه از مقدار كل توليدى كه وزارت نفت داشته است، چند درصد متعلق به استان خوزستان است و بر اساس آن، سازمان برنامه و بودجه و سازمان مديريت و برنامه ريزى آن دو در هزار را محاسبه، تفكيك و براى استان مربوطه ارسال مى كند. امسال سومين سالى است كه ما رقم دو در هزار نفت را مى گيريم. سال گذشته اين اعتبار براى ما حدوداً ۱۴ ميليارد تومان بود، معمولاً در اين سالها بين ۱۲ تا ۱۴ ميليارد تومان بوده است. در سال گذشته (سال ۸۲) ۳۰ درصد آن را تخصيص دادند و در سال جارى ۷۰ درصد را تخصيص دادند و قول تا ۱۰۰ درصد آن را داده اند كه آن هم همين حدود مى شود. البته آن را به تفكيك شهرستان اعلام مى كنند كه هر شهرستان چقدر توليد داشته است و اين پول، بايد فقط در مناطق نفت خيز هزينه شود. البته ليست پروژه ها و موارد آن هست. در مورد صنعت، بسيارى از صنايعى كه در استان بوده، صنايع قديمى است، مثل صنعت فولاد، پالايشگاه و صنعت نفت و من فكر نمى كنم در آنهايى كه قديمى بوده، به اندازه جاهاى ديگر كه مرسوم است، صنايع قديمى در خوزستان كمتر از نيروى بومى استفاده كرده باشد. يك سرى صنايع جديد مانند واحدهاى پتروشيمى بندر امام وجود دارد. اينها از راهكار استخدامى نيرويى كه در كل كشور مرسوم است، در حال استفاده هستند، البته امتيازاتى را براى افردا بومى قائل مى شوند، البته اين نتوانسته مشكل نيروى بومى اينجا را حل كند.
\ ببينيد، براى مثال ما با منطقه اى در ماهشهر روبرو هستيم كه ۷ الى ۸ ميليارد دلار در سال در آنجا سرمايه گذارى مى شود، اما كمترين تأثير را بر محيط جغرافيايى خود دارد. به عنوان شخص اول استان هيچ اراده اى در شما وجود دارد كه به دولت فشار آوريد و پيگيرى كنيد تا وجود آن نقاط مرفه و پردرآمد بر زندگى حاشيه نشينها تأثير بگذارد؟ يعنى شما مى بينيد كه ناگهان در ميان يك جهنم اقتصادى يك بهشت كوچك ساخته شده است. براى مثال وقتى انگليسها در آبادان مستقر شدند، براى كارمندان خود در محلهايى مانند بريم و بوآرده خانه ساختند كه باعث شد رونق اقتصادى به منطقه بيايد، ولى امروز در ماهشهر اين مجموعه كه از آبادان بسيار عظيم تر است، تأثيرى بر اقتصاد منطقه ندارد. با اينكه آنها هم براى خود در شهر يك سايت شهرى ايجاد كرده اند، اما كارى با شهر ندارند و فعاليتهايشان كاملاً جدا است، آيا شما تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد؟
> متأسفانه در سالهاى بعد از جنگ وزارت نفت در هر كجا كه سرمايه گذارى كرده است، به همين نحو بوده است، يعنى در عسلويه و يا در بندرعباس نيز وضعيت به همين شكل است. ولى در حال حاضر كه بحث توسعه ميدان نفتى آزادگان بوده است، من به طور جدى دستور داده ام كه هيچ دستگاهى به هيچ عنوان اجازه احداث شهرك مستقل و جايى كه محصور باشد، را ندارد و هرچه مى خواهند بايد وارد شهر شوند و از مردم بگيرند و قاطى زندگى مردم شوند تا تأثير مثبتى بگذارد. ببينيد، چيزى كه در مورد وضعيت ماهشهر مى گوييد، تأثير غير مستقيم سرمايه گذارى در ماهشهر زياد بوده، ولى ما هيچ مكانيزمى براى تعديل اين مسأله خصوصاً در صنعت نفت نداريم، چون صنعت نفت همه چيزش از بقيه جداست و احتياج به وزارتخانه هاى ديگر ندارد.
\ آيا آقاى معين به عنوان استاندار استان خوزستان زورش به مجموعه وزارت نفت مى رسد؟ يعنى در اينجا به نظر مى آيد كه شركتهاى وابسته به نفت كار خودشان را مى كنند و اكثر مسؤولين و مديران اذعان مى كنند كه اين شركتها و سازمانها به هيچ عنوان پاسخگو نيستند، دردها و مضرت هايشان براى ماست، اما اگر مزيت و سودى دارند، براى خودشان است. شما به عنوان نماينده عالى دولت در اين استان چگونه با آنها برخورد مى كنيد؟
> به طور كلى وزارت نفت، يك وزارت بسيار تمركزگرا است و نهايتاً در مورد شركتهايى كه كار مى كنند، شركت مادرشان شركت نفت است و خود مديران استانى هم خيلى قدرت مانور در زمينه صنعت نفت ندارند. حال چون در استان خوزستان نفت به اين صورت متمركز است، خودش را نشان مى دهد و الا اكثر مناطق همين مشكل را دارند. خود مديران صنعت نفت استان خوزستان به دليل گستردگى كارشان تلاش مى كنند كه هماهنگ باشند، ولى كارشان طورى است كه با هيچ دستگاه استانى كارى ندارند، يعنى اعتبارشان به طور متمركز از تهران حواله مى شود، امكاناتش را دارند و بودجه شان در استان بسته نمى شود، پرداختهايشان از تهران حواله مى شود، حال شما مى بينيد كه اعتبار تمام دستگاههاى دولتى استان به خزانه معين استان حواله مى شود و در كميته اى به نام كميته تخصيص مى آيد كه استاندارى رئيس اين كميته است و بر اساس نحوه كارشان به آنها اعتبار تخصيص داده مى شود. اعتبار عمرانى شان را در اول سال در شوراى برنامه ريزى استان تصويب مى كنند و طرحهايشان را در استان تصويب مى كنند، اما مجموعه وزارت نفت هيچ نيازى به اين چيزها ندارند. مورد ديگر اينكه گاهى مديران براى آنها مشكلاتى ايجاد مى كنند و آنها به سراغ ما مى آيند. در واقع اگر ما در بحث نفت وارد شويم، يا با عنوان ريش سفيدى است و يا با عنوان گروكشى است و الا مكانيزمى كه مديريتهاى استانى و منطقه اى تأثيرگذار باشند، وجود ندارد.
\ يك سهم ۵ درصدى از انجام پروژه هاى صنعتى در مناطق است كه به آن منطقه اختصاص داده مى شود در هويزه و دشت آزادگان در زمينه هاى اكتشافات و انجام پروژه هاى نفتى و حفارى قراردادهاى سنگين با شركتهاى بزرگ در حال بسته شدن است آيا اين ۰‎/۵درصد به هويزه و دشت آزادگان و آن مناطق توسعه نيافته داده مى شود؟
> اين ۰‎/۵ درصد به منطقه بندرامام به دليل اينكه منطقه ويژه است و طبق قانون از پرداخت عوارض معاف است چيزى تعلق نگرفت. در مورد ساير پروژه هاى نفتى هم تعلق نگرفت، در مورد پروژه دشت آزادگان هم تا اين لحظه ما از ماهيت قراردادهايشان بى اطلاعيم در موقع پرداخت مكلف است كه اين مبلغ را پرداخت كند. ما تنها موردى را كه داشتيم مربوط به كارون ۳ بود كه در منطقه ايذه، شهردارى ايذه اقدام كرد و حكم كميسيون ماده ۷۷ را براى آن گرفت و از طريق دستگاه قضايى اقدام به اخذ مجوز توقيف اموال شركت آن نيرو نمود براى اينكه عوارض خود را بگيرد. در مورد نفت تاكنون چنين چيزى وجود نداشته و مجموعه دولتى هم زياد علاقه مند به انجام چنين كارهايى در مركز نيست. در تفسير جديدى كه سازمان مديريت و برنامه ريزى از اين نوع عوارض كرده است اين است كه شركتهايى كه در محدوده خدماتى شهرداريها كارى انجام مى دهند مشمول اين ۰‎/۵ درصد هستند كه اگر تفسير سازمان مديريت را مبنا قراردهيم هيچ چيز شامل هيچ كدام از اين آنها نمى شود. ولى تاكنون پرداخت اساسى نبوده است. البته اين را عرض كنم كه از توليدات پالايشگاه آبادان، شهردارى آبادان تاكنون حدود ۲ميليارد تومان عوارض اخذ كرده است.
\ صنايع غيرنفتى در استان داراى وضعيت خوبى نيست يكى اينكه مربوط به گذشته است و دوم اينكه دستگاههايشان بسيار فرسوده است و نياز به روزآمدى و تزريق سرمايه دارد . آيا با آن تعريفى كه از موقعيت جديد منطقه و سرازير شدن سرمايه گذارى مى كنيد، در اين بخشها اميدوار به چشم اندازهاى بهترى هستيد؟
> در سال گذشته در بسيارى از صنايع مثل فولاد و صنايع مربوط به ريخته گرى و لوله سازى و صنايع مربوط به نيشكر طى سالهاى بعد از جنگ ما به يك ركورد تازه و خوب توليد دست پيدا كرديم، وضعيت نسبتاً خوب اقتصادى اينها باعث شده كه همه اينها قراردادهاى بهينه سازى و طرح و توسعه داشته باشند، مهمترين آن فولاد است كه طرح توليد ورقهاى عريض و بهينه سازى خط توليد را داشت، مجموعه كارخانه لوله سازى و نورد اهواز كه گذشته خود را اصلاح كرده و يك طرح بهينه سازى دارد، لوله سازى خوزستان در حال مذاكره با يك سرى شركتهاى خارجى براى اصلاح خط توليد خود است. كاغذ پارس در حال ايجاد تغييراتى در خط توليد خود است. بسيارى از اين واحدها مثل فولاد خوزستان حدود ۶ ماه است كه قراردادشان وارد فاز عملياتى شده است.
گفت و گو با محمد طبيبيان، رئيس مؤسسه عالى بانكدارى
قلـب بـرنامه چهارم را شكافتند
حسن وزينى ‎/ (بخش اول)
182751.jpg
كارشناسان اقتصادى، نبود استراتژى دقيق و از پيش طراحى شده را يكى از نقاط ضعف اقتصاد ايران مى دانند. اين ضعف گرچه در ساير حوزه ها نيز ديده مى شود، اما در اقتصاد تأثير شگرف ترى داشته است. در نبود اين استراتژى، ايران حتى فرصت عضويت در سازمان تجارت جهانى را از دست داده و اكنون به دنبال جبران مافات است، البته با هزينه بيشتر.
نبود استراتژى منجر به بيان كليات بدون تعيين راهكارها هم شده است، مثل چشم انداز ۲۰ ساله كه اهداف بالايى را ترسيم كرده، اما در سطوح پايين تر گرفتار عدم انسجام و درك صحيح و... شده است.
برنامه چهارم توسعه را خيلى از كارشناسان به دليل فراهم آوردن بسترى مناسب براى دسترسى به اهداف افق ۲۰ ساله بسيار مهم مى دانند، اما به دليل چالشهاى متعدد در سيستم سياسى كشور دچار جرح و تعديل شد و به قول دكتر محمد طبيبيان به قلب آن حمله شد.
طبيبيان كه در تهيه و تدوين برنامه هاى اول، دوم و سوم توسعه نقش داشته، برنامه چهارم را حاوى هدفگيريهاى درست در راستاى مقاوم سازى عموم مردم و اقتصاد كشور مى داند. به نظر وى، گروههايى در مجلس هفتم به دليل منافع سياسى ـ اقتصادى ـ جناحى اين برنامه را جرح و تعديل كردند. وى در عين حال نقدهايى به ديپلماسى دولت در اين برنامه وارد مى داند.
برنامه چهارم و اصل ۴۴ قانون اساسى موضوع گفت و گو با اين استاد دانشگاه و رئيس مؤسسه عالى بانكدارى است.

\ ارزيابى شما از ديپلماسى دولت در برنامه چهارم چيست و دولت به عنوان تهيه كننده و اجرا كننده برنامه چهارم كه تمام ابعاد سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى كشور را دربر مى گيرد، چه عملكردى از خود نشان داد؟
> به طور طبيعى ما بايد شأن دولت را مبنايى براى تعريف شؤون ديگر قرار دهيم و برنامه اى را در نظر داشته باشيم كه در واقع شايسته شأن دولت و كشور ايران باشد و متناسب با آن برنامه ها، سياستها و افقها را درنظر بگيريم. در همين ارتباط اتفاقى كه براى برنامه چهارم افتاد، جاى بررسى و تعمق دارد.
من به عنوان فردى كه از برنامه اول در زمان آقاى ميرحسين موسوى (نخست وزير وقت) تاكنون، اين مراحل را از دور و نزديك مشاهده كرده ام، تصور مى كنم ديپلماسى برنامه چهارم بايد به صورت بهترى به اجرا در مى آمد.
يك برنامه، صرفاً كتابچه اى نيست كه ما در آن تصورات، بلندپروازيها و يا حتى محدوديتها و تكاليفمان را مكتوب كنيم، بلكه خيلى فراتر از اين مسائل است. بنابراين، تدوين ديپلماسى برنامه بخش مهمى از مسأله است. به نظر من در برنامه چهارم اين وجه زياد مورد توجه قرار نگرفت يا اينكه ديپلماسى انتخاب شده مناسب و كارآمد نبود. اين ايراد از ابتدا هم وجود داشت، منتهى تلاش مناسبى براى حل آن به كار گرفته نشد. در اين ارتباط، چيزى كه مى توانم اسم آن را اشتباه بگذارم، متوقف كردن عملى برنامه سوم بود. به عنوان يك كارشناس، نمى دانم دولت و وزرا چگونه زير بار چنين مسأله اى رفتند. چون برنامه سوم در همين دولت تهيه شد و بسيارى از ديدگاههاى دولت هم در آن لحاظ شده بود و البته مى دانيم كه هيچ برنامه اى هم نمى تواند كامل باشد.
خب براى اينكه برنامه سوم تصويب شود، مراحل پر محنت و زحمتى طى شده بود تا مسائلى مثل يكسان سازى نرخ ارز، تسهيل تجارت خارجى، بيمه خصوصى، بانك خصوصى و... با تلاشهاى دكتر نيلى، دكتر نجفى، سازمان مديريت و برنامه ريزى و كارشناسان دستگاههاى دولتى در مراكز مختلف سياسى و براى مقام معظم رهبرى، مجمع تشخيص مصلحت، مجلس، شوراى نگهبان و... طرح شده و به نتيجه رسيده بود. با توجه به پيچيدگى سيستم سياسى جامعه و منافعى كه براى گروههاى متعدد وجود دارد، طرح يك برنامه عظيم در اين مراكز و به نتيجه رساندن آن واقعاً مشكل است. بنابراين، منطق ابتدايى حكم مى كرد دولت از نهايت ظرفيت اين برنامه كه حاصل تلاشهاى زيادى بود، استفاده مى كرد و آن را در ميانه راه رها نمى كرد. غير از اين، برنامه اى كه تهيه شد (برنامه چهارم) در درون جامعه طرح نشد. اين دومين اشتباه بود. شما مى دانيد در برنامه هاى قبلى، سازمان مديريت و برنامه ريزى و دولت تلاشهاى زيادى انجام مى دادند تا برنامه طرح شود. اگر خاطرتان باشد، در برنامه دوم و سوم در رسانه هاى جمعى، دانشگاهها و... نقد و نظرهاى زيادى پيرامون اين برنامه ها صورت گرفت و توجه عموم بخصوص كارشناسها به آن جلب شد، اما برنامه چهارم فقط با يك سمينار همراه بود كه آن سمينار هم به نتيجه روشنى نرسيد و موفق نبود. در نتيجه اكنون كه اين برنامه در مجلس هفتم به وضع رقت انگيزى قلع و قمع و قسمتهاى مهم آن حذف شد، هيچ نيروى اجتماعى خارج از دولت و مجلس وجود ندارد كه متوجه اين امر شود.
يعنى اين مسأله در درون اجتماع اصلاً مطرح نيست. حتى متأسفانه استادان دانشگاه و مدرسان اقتصادنيز اصلاً نمى دانند مسأله چيست. اما در برنامه هاى قبلى، كارگران، كارمندان، دانشجوها و گروههاى اجتماعى ديگرى حتى در مخالفت با آن برنامه ها حضور داشتند. خب وضعيت برنامه چهارم به گونه اى شده كه حتى گزارشگران و روزنامه نگاران نيز نمى توانند تشخيص بدهند كه سرنخ اين كلاف را چگونه بايد پيدا كنند.
متأسفانه برخى ها نيز مدام تكرار مى كنند برنامه چندان عوض نشده و از مجموع آن مثلاً ده صفحه حذف و يا عوض شده است، در صورتى كه اصل قضيه اين است كه مجلس هفتم قلب برنامه را هدف قرار داد. مسأله بعدى كه در بحث ديپلماسى برنامه چهارم مى توانم بيان كنم، اين است كه دولت سعى كرد برنامه آماده اى براى مجلس هفتم و دولت آينده اى كه رئيس جمهورى اش شخص ديگرى خواهد بود، آماده كند. به نظر من اين ديدگاه و طرز عمل هم اشتباه بود، چون هيچ مجلسى براى يك دوره پنج ساله برنامه اى را كه ديگران تدوين كرده اند، نمى پذيرد. حداقل اين است كه يكى از اركان سياسى كشور مثل دولت و مجلس بايد اين برنامه را از آن خود بداند. يعنى يا رئيس جمهور بگويد من اين برنامه را قبول دارم و مجلس را با آن همراه مى كنم و يا بالعكس، ولى وقتى كه براى يك مجلس و يك دولت ديگر برنامه اى تهيه مى شود اصل مسأله اشتباه است. به نظر من دولت اگر برنامه سوم را تا پايان ادامه و تدوين برنامه چهارم را با همراهى مجلس جديد انجام مى داد گرچه كار سختى بود اما نتيجه بهترى داشت. من فكر مى كنم يك مسأله علمى و منطقى را اكثريت افراد، محترم مى شمارند. من مى دانم كه يك گروهى در يك فضاى خاصى هستند و مى خواهند كار خودشان را بكنند اما اگر اين اتفاقى كه گفتم رخ مى داد قطعاً اكثريت نمايندگان مصالح عمومى كشور را موردتوجه قرارمى دادند. ولى در وضعيت فعلى اكثريت خالى الذهن هستند و نمى دانند موضوع چيست و اين فضا، فرصت را براى اقليتى فراهم آورد تا تاخت و تاز كنند و قلب برنامه موردخدشه قرارگيرد. آخرين مسأله اى كه مى توانم بگويم اين است كه برنامه صرفاً يك جزوه نيست بلكه يك نوع تعامل، تبادل نظر و در نهايت يك روند يادگيرى براى همه از كارشناس تا وزير و از دانشگاهى تا مسؤولان است. يعنى ياد بگيريم كه مصالح كشور چيست و راه حل آن كدام است. خب وقتى قرار باشد يك برنامه آماده اى در اختيار يك گروه خالى الذهن قرارگيرد، فرصت يادگيرى و ... از دست مى رود.
\ نقدى كه شما وارد كرديد آيا متوجه ساختار سياسى كشور نيست؟ مى دانيد كه برنامه هاى قبلى هم تقريباً اين وضعيت را داشتند يعنى دولتى تهيه و مجلس ديگرى آن را تصويب مى كرد و گاه در دولتها و مجالس ديگرى نيز اجرا مى شد. نكته ديگر اينكه برخى از طراحان «سياست حذف» برنامه چهارم، نمايندگانى بودند كه در مجلس ششم هم حضور داشتند اما در اقليت بودند و جالب اينكه برخى از چهره هاى شاخصى كه با تغييرات كميسيون تلفيق مجلس هفتم همراهى چندانى نداشتند در مجلس قبلى حضور نداشتند بنابراين آيا تعامل مورداشاره شما مى توانست امكان عملى پيدا كند؟
> در مورد اينكه با تغيير مديريت هاى سياسى كشور، سرنوشت برنامه ها هم تغيير مى كند نكته شما درست است. به نظر من كشور ما بدون استراتژى است. به همين دليل هيچ پارادايم اقتصادى هم نداريم و شواهد نشان مى دهد عملكرد ما تحت تأثير حوادث است و براساس آنها نقش ايفا مى كنيم و اگر حادثه عوض شود، موضوع هم عوض مى شود. يعنى خودمان جريان نمى سازيم و اين از گرفتاريهاى ماست. با اين حال من اين مسأله را در فرايند موردنظر مهم نمى دانم. ببينيد! ما برنامه اول، دوم و سوم را داشتيم و زمينه هايى فراهم شد تا ديدگاههايمان را هماهنگ كنيم مثلاً در سال ۱۳۶۰ اگر كسى از بخش خصوصى دفاع مى كرد گويى كه جرمى را مرتكب مى شد. اما بتدريج با بحث هايى كه صورت گرفته، ما متوجه شده ايم كه مشاركت اقتصادى مردم اجتناب ناپذير است. گرچه هنوز اقليتى در مجلس اين را نمى پذيرند اما عموم مردم نسبت به ضرورت آن متقاعد شده اند. پس اينكه برنامه ها مفيد بوده اند ترديدى در آن نيست. منتهى ممكن است ما انتظار بيشترى داشته باشيم. نكته دوم اين است كه يك برنامه به هرحال بايد به سندى تبديل شود كه نتيجه تعامل كارشناس ها و سيستم سياسى كشور براى حل مسائل موجود باشد. اين سند حتى اگر به مرحله اجرا درنيايد، كار بزرگى است. وقتى كه سيستم سياسى كشور با بدنه كارشناسى در حوزه هاى مختلف به اين نتيجه مى رسد كه سند مورد توافق، معتبر و محترم است خود دستاورد بزرگى به شمار مى آيد. بحث من درديپلماسى دولت اين مسأله است و به اجرا يا عدم اجراى آن كارى نداريم. يك بخش اين ضعف ناشى از عدم استفاده از تجربيات موجود و گاه حذف كردن آنهاست. مثلاً رؤساى قبلى سازمان مديريت و برنامه ريزى به توصيه جناب آقاى هاشمى رئيس جمهورى وقت كمك كردند يك مؤسسه تحقيقاتى شكل بگيرد تا تجربيات برنامه ريزى در آن مؤسسه آموزش داده شود اما اين مؤسسه بعداً حذف شد.
182703.jpg
انهدام تجربه و ناديده گرفتن آن قطعاً سبب مى شود نقص ها به نوعى تكرار شوند. مسأله مهم در اين رابطه اين است كه طراحى ديپلماسى برنامه هاى توسعه در هيچ جاى ايران مكتوب نشده است بلكه تجربه يك عده اى است كه از آن استفاده اى نشد. متأسفانه برنامه سوم به دلايل سطحى كنار گذاشته شد و نمى دانم دولت چرا آن را پذيرفت.
شما مى گوييد كسانى كه در مجلس حضور دارند سياست حذف در برنامه چهارم را طراحى كردند اما به نظر من اينگونه نيست بلكه اينها يك گروه جديدى با تفكر و خط سياسى خاص هستند البته اينها در سيستم سياسى كشور بوده اند و به دلايلى تابع افكار از مد افتاده، تاريخ گذشته و شكست خورده هستند كه البته فكر مى كنند اگر اقداماتشان براى مملكت سودى ندارد حداقل براى منافع و برنامه سياسى خودشان مفيد است. به نظر من اين گروه به برنامه حمله كردند و علت سكوت اكثريت درمقابل آن نيز به دليل نقص ديپلماسى برنامه چهارم بود كه صبر نكرد تا اينها را هم درگير و توجيه كند تا از بين آنها مدافع برنامه ايجاد شود. خب جاى تأسف است كه عده اى در مجلس اينگونه با برنامه چهارم عمل كردند. من بنا به مسائلى از برنامه دفاع نكردم و همينطور از ضعف هاى آن نيز چيزى نگفته ام تا آقايان آن را شخصى نكنند ولى به وضعيتى كه پيش آمده تأسف مى خورم.
ايراد ديگرى كه مى تواند يك برنامه را ضعيف و آسيب پذير كند ساختار آن است. ببينيد شما كى مى توانيد با چند ضربه يك ساختمان را فروبريزيد؟ وقتى كه ساختارش ضعيف باشد. در مورد برنامه توسعه هم اين مسأله صادق است. متأسفانه در مجلس هفتم به نقاطى از اين ساختار حمله شد و كل برنامه به هم ريخت.
\ مجلس ششم درباره برنامه سوم چنين اقدامى نكرد. از طرف ديگر برنامه چهارم و حداقل دوران تقننى آن زمانى شكل گرفت كه فضاى سياسى مثل زمان استقرار مجلس ششم بسيار تند و خط كشى شده بود آيا نقد شما به ديپلماسى اين برنامه حاصل چنين فضايى نيست؟
> مگر برنامه سوم در مجلس پنجم تصويب نشد؟
\ چرا.
> خب مى دانيد كه مجلس پنجم مخالف سياسى دولت محسوب مى شد، اما برنامه را تصويب كرد، به دليل اينكه برنامه سوم ديپلماسى داشت. يعنى نمايندگان درگير برنامه شدند و آن بخشى از انتقادهايشان كه منطقى بود در تدوين برنامه لحاظ شد و ... همانطور هم كه شما اشاره كرديد ما در ۲۰ سال گذشته تجربياتى داريم مبنى بر اينكه برنامه ها را مجالسى تصويب كرده اند كه با دولت هم جهت نبوده اند اما چون كار را اصولى انجام داده اند به مشكل اين چنينى برخورد نكرده است. مثلاً در مجلس اول خيلى از افراد به شدت با خصوصى سازى و ... مخالف بودند اما بسيارى از آنها به دليل بحث هاى منطقى و علمى، هم اكنون مدافع ضرورت هاى اقتصادى كشور هستند. من مى خواهم بگويم كه ما نبايد روى فطرت انسان ها خط بطلان بكشيم به بهانه اينكه مخالف ما يا موافق ما هستند.
\ مسأله همين جاست. مثلاً برخوردى كه مجلس ششم با برنامه سوم كرد شبيه برخورد مجلس هفتم با برنامه چهارم نبود. شما مى دانيد مجموعه اى مثل برنامه چهارم مى تواند حامل منافع سياسى، اقتصادى و ... براى مصالح عموم يا مطامع گروه باشد به نظر مى رسد نحوه برخورد با برنامه چهارم در مجلس از اين زاويه صورت گرفت؟
> اين حرف شما درست است اما بايد بين عده معدودى كه اين كار را مى كنند با اكثريت نمايندگان تمايز قائل شد. به نظر من اكثريت در اين پروسه نبودند و درنتيجه نمى دانند كه چگونه به طور منطقى يا اين برنامه مخالفت يا موافقت كنند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |