شنبه ۴ مهر ۱۳۸۳ - ۹ شعبان ۱۴۲۵
Sat, Sep 25, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
درباره فريدون جنيدى
زيستن به پاى ايران
نماى مهر:
182754.jpg
دكتر فريدون جنيدى، ايران شناس ، كارشناس زبانهاى باستانى، شاهنامه پژوه، متولد بيستم فروردين ماه ۱۳۱۸ در روستاى فيشان نيشابور
نوشته ها:
زروان، سنجش زان در ايران باستان ‎/ زندگى ومهاجرت آرياييان برپايه گفتارهاى ايرانى ‎/ نامه پهلوانى آموزش و خط و زبان پهلوى ‎/ كارنامه ابن سينا ‎/ فضل بن شادان نيشابورى و نبرد انديشه ها درايران پس از اسلام ‎/ زمينه شناخت موسيقى ايرانى ‎/ نامه فرهنگ ايران دفتر ۱ و ۲و ۳ ‎/ فرهنگ واژه هاى اوستايى ( به همراه روانشاد احسان بهرامى ) در ۴ دفتر ‎/ واژه نامه روماتو (به همراهى روانشاد شيرعلى تهرانى زاده) ‎/ واژه نامه راجى (به همراهى حسين صفرى)‎/ فرهنگ بيذوى (به همراهى عباس و على ومحمدمزرعتى ) ‎/ فرهنگ هزوارش هاى دبيره پهلوى ‎/ زال و رودابه ‎/ رستم وافراسياب‎/ هفت خان رستم ‎/ رستم وسهراب ‎/ نبرد هاماوران و جنگ هفت پهلوان ‎/ داستان سياوش ۱ ‎/ داستان سياوش۲ ‎/ نامه ايرانى

او كه بزرگترين رسالت زندگى خود را ويرايش «شاهنامه» و پيراستن آن از افزوده ها مى داند و ۲۸ سال وقت نيز صرف اين كار كرده، با شكوه ترين شب زندگى اش در سال پنجم دبستان نيز به نوشتن يكى از داستانهاى شاهنامه گذشته است. آن سالها دانش آموزان در خانه به جز كارهاى شبانه، تكليفى هم به نام «كتاب نويسى» داشتند و اين طور بود كه بايد در يك دفتر، كتاب فارسى را بى كم و كاست بنويسند و آن شب فريدون جنيدى يكى از داستانهاى هفت خان رستم را نوشت و نگاره آن را نيز با «كاغذ كپيه» بر روى دفتر خودآورد. كار كه به پايان رسيد تشنگى كودك به پايان نرسيده بود و همچنان مى خواست كه ديگر داستانهاى هفت خان را هم پيش از زمان لازم در دفتر خود بياورد. خانه آنها آن زمان در خيابان ژاله (شهداى فعلى) بود، در كوچه بن بستى كه فريدون با زغال بر آن نام «كوچه سعدى» را نوشته بود. آن سال خانه برق نداشت و همه زير نور چراغ گردسوز كارهاى شبانه را انجام مى دادند. زمستان بود و يك سينى (مجمه) كنگره دار روى كرسى مى گذاشتند و چراغى در ميان مجمه براى روشنايى. پس از شام، از مادرخواهش كرد تا بگذارد دنباله داستان را نيز در دفتر بنويسد. همه خوابيدند و كودك دبستانى كتاب فارسى و دفتر را در مجمه گذاشت و درحالى كه دستش از كنگره هاى مجمه آزار مى ديد و روحش از شگفتى هاى داستان رستم در آسمان در پرواز بود، ساعتها بيدار ماند تا كار هفت خان به شادى پايان يافت و ايرانيان از بند رها گشتند. فريدون جنيدى در ۶۵ سالگى همچنان فكر مى كند هيچ شبى با شكوه تر از آن شب بر او نگذشته است. بعدها با خود انديشيد اگر داستانهاى رستم آن طور براى دل و جان او خرمى و خجستگى به همراه آورد شايد براى ديگر فرزندان اين مرز وبوم نيز خوشايند و جان افزاى  باشد. پس فكر كرد داستانهاى رستم پهلوان را براى جوانان از شاهنامه جدا كند تا بخوانند، تا به يارى شيرينى و شگفتى اين داستانها، پند و اندرز و شيوه هاى زندگى و آيين سردارى ، روش سخنگويى و شيوه دادورزى، پيوستگى جان و روان ايرانيان، سرگذشت سرزمين و فرهنگ و كوشش آنان را در راه راستى و نگاهبانى از سربلندى ايران فراگيرند. اما داستانهاى رستم نيز نيمى از شاهنامه را در برمى گيرد و دادن آن به دست جوانى كه روزنامه هاى آن روزگار را مى خواند كار ساده اى نبود. پس باز انديشيد چه كند و به اين جا رسيد كه داستانهاى رستم را در پاره هاى جداگانه و در دفترهاى كوچك براى جوانان منتشر كند. كار را شروع كرد و داستان زال و رودابه و رستم و افراسياب را نوشت، اما به هر جا كه سرزد، كسى حاضر به چاپ آنها نبود. جنيدى مى گويد: «دستگاههاى فرهنگى آن زمان بهتر مى ديدند داستانهاى پينوكيو و تن تن را با نگارنگرى زيبا و چاپ چند رنگ در شمارگان متعدد منتشر كنند، اما جايى براى شاهنامه نبود!»
سخت دل آزرده بود تا اينكه مردم بازگشت به سوى فرهنگ خود را خواستار شدند و در سال ۶۱ امكان چاپ زال و رودابه و بعداً رستم و افراسياب فراهم آمد اما اين دو دفتر، آن طور كه بايد بازار پيدا نكرد. جنيدى به اين نتيجه رسيد كه اين مجموعه ها براى يك گروه از توده مردم نوشته نشده است، پس تصميم گرفت با بازنگرى و بازنويسى اين دو دفتر، همه داستانها را بى هيچگونه كم و زياد از شاهنامه براى جوانان بنويسد و گزارشها و پى نويس ها همه در خور جوانان باشد تا به كار بزرگترها نيز بيايد. به اين منظور، چند نمونه از شاهنامه هاى معروف چون شاهنامه بنوارى، لندن، قاهره، فلورانس و مسكو را برابر هم گذاشت و آنچه فراهم آورد، يك شاهنامه تازه با نگرش موشكافانه در ميان شاهنامه هاى كهن است و تفسيرها نيز درخور خوانندگان بزرگسال فراهم آمد. اين داستانها در ۱۱ دفتر پيشكش ايرانيان شد و حالا فريدون جنيدى با رضايت خاطر از اين موضوع ياد مى كند كه امروز هيچ كتابخانه عمومى در كشور نيست كه اين داستانها را نداشته باشد، تا آن جا كه كتابخانه هاى روستايى نيز اين نامه را در خود دارند.
براى رسيدن به اين آرزو كه ايرانيان شاهنامه بخوانند، از سال ۱۳۶۳ تاكنون فريدون جنيدى در بنياد نيشابور هفته اى يك روز انجمن شاهنامه خوانى براى خواندن و گزارش شاهنامه برگزار كرده و اگر هم روزى در تهران نبوده، ديگر يارانش در انجمن اين كار را پى گرفته اند. تأسيس بنياد نيشابور به سالهايى برمى گردد كه جنيدى در كارى اقتصادى ورشكست شده بود. موقع رفتن به مسافرخانه محل سكونتش در ميدان راه آهن با خود مى انديشيد بايد براى فرهنگ ايران كارى بكند. او كه معتقد بود براى دولتها فرهنگ و مليت چندان اهميتى ندارد، به فكر تأسيس بنيادى فرهنگى افتاد. به خود گفت: «فردوسى با ۳۰سال مرارتى كه كشيد درفش فرهنگ ايران را افراشته نگه داشت و گاه بر سر سفره اش نان جو هم نبود، تو كه فرزند فردوسى هستى بايد آماده باشى!»  همان شب به مسافرخانه رفت و برنامه «بنياد نيشابور»  را نوشت كه اكنون نيز در كتابچه اى كه بوى گذر زمان از آن به مشام مى رسد مكتوب است.
182709.jpg
فريدون جنيدى همچنان معتقد است بايد دانشگاههايى به شيوه ايران زمان خيام و ابن سينا و ابوريحان داشته باشيم كه در آن دانش براى دانش است، نه دانش براى دانش نامه. جنيدى سالهاست براى ۲۵هكتار زمين در نيشابور درخواست وام بى بهره كرده كه هنوز پاسخى دريافت نكرده است، بنابراين بهتر ديده كارهاى مدنظرش را به طور مختصرتر در همين ساختمان فعلى بولوار كشاورز انجام دهد. در اين ساختمان كه تمام كارهايش توسط جوانان علاقه مند به صورت داوطلبانه انجام مى شود اتاقى است كه در آن هفته اى ۹ كلاس شامل خواندن و تفسير شاهنامه و آموزش زبانهاى باستانى برگزار مى شود. دوره هاى مقدماتى را فريدون جنيدى شخصاً تدريس مى كند و دوره هاى تكميلى و عالى را به جوان ترها سپرده است. در اين اتاق كه فارسى زبانان ايرانى، تاجيك و افغان در آن شركت مى كنند، تصاويرى از شاهنامه و عكسى از احمدشاه مسعود بر ديوار است و شركت كنندگان هم بيشتر جوانان علاقه مندى هستند كه در پى شناخت فرهنگ كهن ايرانى به اينجا مى آيند. فريدون جنيدى انتقادات زيادى به نظام آموزشى كشور دارد كه مثلاً  چرا براى خواندن زبانهاى ايران باستان دانستن يك زبان خارجى مثل انگليسى، فرانسه يا آلمانى ضرورى است. پيرو همين موضوع هم در ۳۳سالگى آموختن زبان پهلوى را آغاز مى كند كه بعد از يك سال و سه ماه «نامه پهلوى » را منتشر مى كند. مى گويد: «من مى دانم ايرانيان كتابخانه اى زيرزمين پنهان كرده اند و نمى توان منتظر ماند فلان پروفسور خارجى كار ما را بكند. وقتى فهميدم براى خواندن پهلوى بايد يك زبان خارجى دانست، احساس ننگ كردم كه چرا ما براى يادگيرى زبان مادرى مان بايد يك زبان بيگانه بدانيم. همان جا با خودم عهد كردم كه اين زبان را بياموزم و به ديگران نيز آموزش دهم.»
جنيدى در مطالعاتش عقب تر رفته و ديده اين پايان كار نيست. در نتيجه بعد از زبان پهلوى هم به اوستا رسيده و در همكارى با مرحوم احسان بهرامى، «فرهنگ واژه هاى اوستا »را تأليف كرده است كه مى گويد: ۱۶ ويژگى آن را از همه فرهنگهاى امروز جهان برتر مى دارد: «براى هر واژه دبيره اوستايى، آوانويسى لاتين، آوانويسى فارسى، ترجمه انگليسى و ترجمه فارسى به كار رفته است و چگونگى هر واژه از ديدگاه دستورى و جايگاه واژه در اوستا و دگرگونى واژه در ديگر جاهاى اوستا، آوردن يك يا چند پاره از اوستا به دبيره اوستايى و ترجمه فارسى و انگليسى تا بتوان از روى آن به چگونگى واژه در ميان گفتار پى برد. ويژگى آموزندگى اوستا در همين پاره ها، نمودن ريشه هر واژه در كنار واژه، فراهم آوردن يك پيوست براى ريشه هاى زبان اوستايى و پيشوندها و پسوندها و وندهاى دستورى، نمايه و فهرست واژه هاى فارسى، نمايه و فهرست واژه هاى انگليسى است.»
اما علاقه و دلبستگى فريدون جنيدى به ايران بيش از هر چيزى هويداست. در خانه اى كه جاى جاى آن نشانى ازاين سرزمين دارد از ظروف مسى و گلى گرفته تا صندوقچه اى قديمى، قالى هاى بافت دست دختركان ايرانى و قابى از گلهاى خشك شده كه هنوز معطر است، استاد پشت ميز كارش گرم نگارش «داستان ايران » است كه يك جلد آن آماده چاپ است . «داستان ايران» از ۱۰۰هزار سال قبل و پادشاهى كيومرث، سيامك، هوشنگ، تهمورث و جمشيد شروع مى شود و در نهايت به تاريخ ۲۵۰۰ساله اخير از هخامنشيان تا امروز مى رسد. از علايق ديگر جنيدى موسيقى است كه در اين باره، «زمينه شناخت موسيقى ايرانى » را تأليف كرده است .مى گويد زمانى اين كتاب را نوشته كه مخالفت زيادى با موسيقى وجود داشته و عده اى تندرو برخورد ناشايستى با آن داشته اند . در كتاب از عارفان بزرگ شروع مى كند كه چطور به موسيقى علاقه مند بوده اند. وقتى هم دوستى به او مى گويد زمان مناسبى براى نوشتن اين كتاب نيست، جنيدى معتقد بوده: «اتفاقاً پاسخ ما در فرهنگ ايران همين زمان است». فريدون جنيدى آن قدر كه با جوانها مأنوس است با همسن و سالهاى خودش نشست و برخاست نمى كند. مى گويد تمام وقتش متعلق به جوانان ايران زمين است .سالها كوشش فريدون جنيدى در راه خود باورى ايرانيان از سرآغازى شكوهمند در جوانى اش سرچشمه مى گيرد … و ياد آن لحظه بزرگ و شكوه به سال ۱۳۴۵ در كلاس «درس تاريخ فرهنگ» (دكتر عيسى صديق) برمى گردد، هنگامى كه استاد صديق درباره اوستاخوانى وپهلوى خوانى اروپاييان سخن مى گفت و با ستايش بيش از اندازه از آنان، سخن را به خواندن سنگ نوشته هاى بيستون به كوشش راولينسون كشانيد و باچنان بزرگداشت و شور وگرمى از كار او ياد مى كرد كه از چشمانش درخشش مى جهيد و گفت: «يك اروپايى براى خواندن سنگ نوشته ايرانى ۳۰ سال زمان نهاد و شما كه ايرانى هستيد آيا حاضريد براى كشورخودتان سه سال از عمر خودتان را بگذاريد؟» چون اين سخن را گفت انگشتان دست راست را در جيب جليقه نهاد و به دانشجويان پشت كرد تا پشت ميز بنشيند. جنيدى در روند اين يادآورى چنين مى نويسد:
[دراين هنگام برپاى خاسته بودم و چون استاد مرا ديد كه ايستاده ام، پرسيد: «بله؟ آقا!» چنان كه آئين كلاسهاى او بوده نام خودم ، كلاسم، رشته ام را يادآور شدم واستاد گفت: «بفرماييد» . من نيز با گرمايى كه از نهاد جان و روانم برخاسته بود گفتم: استاد مگر شما آن ايرانيان را كه سى سال برسر كار پژوهش جان و زمان نهاده باشند نمى شناسيد؟ مگر فردوسى براى زنده نگاهداشتن انديشه و فرهنگ و زبان ايرانى ۳۰ سال زمان ننهاد، باز آنكه بارها گفته شده است كه نان جو نيز بر سفره نداشته است؟ مگر استاد دهخدا بيش از سى سال زمان بر سر فرهنگ ننهاد؟ هنوز كه كفن دهخدا خشك نشده است ! شما به جاى آنكه جوانان را برانگيزيد تا ۳۰ و ۴۰ سال از زمان خود را بر سرفرهنگ ايران بنهند آنان را كوچك مى شماريد تا در خود، ننگ ببينند و خويش را در خور و شايسته سرزنش بشمارند؟ اكنون براى آنكه بدانيد جوانان ايرانى ۳۰ سال از زندگى خود را بر سر فرهنگ ايران مى نهند همين جا به شما مى گويم: من، فريدون جنيدى، جوان ايرانى، تا پايان زمان خود، زندگى خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند»]


|   شناسنامه   |   آرشيو   |