شنبه ۴ مهر ۱۳۸۳ - ۹ شعبان ۱۴۲۵
Sat, Sep 25, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
بزرگان انديشه (۴۵)
لئوجى.الدرز
الهيات فلسفى و فلسفه طبيعت
بخش نخست
182727.jpg
لئوجى.الدرز محقق هلندى، تحصيلكرده دانشكده كشيشان كاتوليك در هلند و آلمان است. الهيات را در اين دو كشور خواند و سپس به تحصيل فلسفه در دانشگاههاى اوترخت، هاروارد و مونترال پرداخت. در دانشگاه اوترخت هلند فلسفه يونان و نيز فلسفه قرون وسطى خواند. در ۱۹۵۹ دكترايش را در رشته فلسفه از دانشگاه مونترال دريافت كرد. از ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۱ استاد فلسفه در دانشگاه نانزان (ناگويا، ژاپن) بود. از ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶ استاد فلسفه و الهيات در دانشگاه رم و دانشگاه سنت توماس بود. همچنين در رم از ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۵ به تدريس فلسفه در مؤسسه فلسفه و الهيات رولداك هلند اشتغال داشت. او استاد مدعو مركز پژوهشهاى توماس است. افزون بر اين در ايالات متحده، اسپانيا، فرانسه و آلمان هم تدريس كرده است. او از پيروان فلسفه توماس اكوئيناس (بزرگترين متأله مسيحى كاتوليك قرون وسطاى متأخر) به شمار مى رود. انديشمند و محققى پركار و نقاد واهل مطالعات تطبيقى است. به چندين زبان (فرانسه، انگليسى، آلمانى، لاتين) تسلط دارد و صاحب كتب و مقالات بسيار است. برخى ازكتابهايش عبارتند از: كيهان شناسى ارسطو (۱۹۷۲)، ايمان و علم (۱۹۷۴)، ژان پل سارتر (۱۹۷۷)، الهيات فلسفى توماس اكوئيناس (۱۹۹۰)، فلسفه طبيعت توماس اكوئيناس (۱۹۹۶)، انسان، طبيعت، فرهنگ (۱۹۹۸)، كليسا، الهيات و تبليغ مذهبى در آستانه عصر جديد (۲۰۰۰). آنچه در پى مى آيد گزيده اى از نظرات او در زمينه الهيات فلسفى و نگرش فلسفى به طبيعت است.
الهيات فلسفى: الدرز در اين زمينه مى نويسد: برخى ظاهراً  بر اين باورند و مى خواهند به ديگران نيز بقبولانند كه مسأله خدا منزلت و معناى خود را در فلسفه از دست داده است. ولى تعداد شگفت آور كتب و مقالاتى كه سال به سال دقيقا ً راجع به همين موضوع منتشر مى شود و نيز ظهور فزاينده نهضت هاى مختلف دينى، خلاف اين ادعا را ثابت مى كند.
اهميت مسأله خدا براى اخلاق، غالبا ً مورد توجه و اعتناى فلاسفه، مربيان و اهل سياست بوده است. كانت اعتقاد داشت كه بدون خدا اخلاق مهمل و بى معناست. بعضى ها دليل مى آورند كه بدون خدا ، كار و كوشش آدميان، شايد جز در مورد خويشاوندان نزديكشان، به تنازع بى رحمانه اى تبديل مى شود. از سوى ديگر، غالباً خاطرنشان كرده اند كه در گذشته وقتى براى عمل خاصى معيار و برهانى در دست نبود خدا به عنوان ضامنى ناپيدا مورد توجه قرار مى گرفت. اما بايد گفت كه اهميت مسأله خدا براى اخلاق به مراتب بيش از آن است كه نظرات يادشده اظهار داشته اند. مقصود اينكه خدا عالى ترين محبوب آدمى است.
الدرز در اين ميان به معضلى اشاره مى كند كه به اعتقاد وى لااقل در غرب شيوع بيشترى دارد و آن اين است كه انسان عصر جديد هنوز خود را نيازمند وجود مطلق نيازمند عشق و حقيقتى فراگير احساس مى كند ولى آنقدر ذهنگرا شده و از آزادى خويش چندان آگاهى پيدا كرده است كه در پذيرفتن تعهد ترديد روا مى دارد. الدرز همچنين مى افزايد: بسيارى از معاصرانمان چنان به اين جهان مادى دل سپرده اند كه نمى فهمند عالم روحانى چه معنا و مفهومى دارد. عالم آنان تاحد بسيار زيادى متأثر از جهان علوم است و تفكرشان محدود به دانش تكنيكى و افق ديدشان همان افق ديد انسان تحصل گرا است.
لئوجى.الدرز در همين جا به بيان و شرح نقش الهيات فلسفى مى پردازد و فوايد آن را برمى شمارد. در اين باره مى گويد: وقتى درباره فايده الهيات سخن مى گوييم بايد به ياد داشته باشيم كه الهيات به خودى خود معرفتى فايده بخش نيست به اين معنا كه وسيله يا راهى براى رسيدن به معرفتى ديگر باشد بلكه خود يك غايت است. با وجود اين، الهيات بهره هاى شايان توجهى عايد انسان مى كند. الهيات فلسفى در درجه اول نشان مى دهد كه دين حقيقى مولود اضطراب انسان يا ميل به صيانت نفس نيست. تصور درستى از خدا فرافكنى امور ذهنى و روانى نيست. دين ريشه در وجود انسان دارد، چه انسان بنابر تقدير، از لحاظ وجودى رو به سوى خدا دارد و در او مى زيد و در او مى جنبد و هستى اش در اوست.
الدرز مى افزايد: دين فقط به قلمرو پديدارهاى موسوم به عرفانى تعلق ندارد و وابستگى اش به عواطف يا سليقه هاى شخصى بسيار ناچيز است. دين شالوده اى عينى دارد زيرا جمله قواى آدمى با آنچه عقل راجع به خدا كشف مى كند، همنوا و سازگار است. از اين رو، الهيات فلسفى به خداطلبى انسان، مبنايى سالم و استوار مى بخشد و ملاكى براى ارزيابى اديان مختلف و نهضت هاى مذهبى موجود به دست مى دهد.
به اعتقاد الدرز الهيات فلسفى براى پى بردن به سرشت زندگى انسان و شناخت معناى غايى عالم طبيعى حائز اهميت است . در مورد وقوع آنچه بحران انسان غربى عصر حاضر خوانده شده است ترديد چندانى وجود ندارد، انسانى كه به نظر مى رسد حقيقت وجود خويش را از ياد برده است. انسان جديد به رغم اين واقعيت كه قادر است در امور سطحى زندگى خود، بيش از گذشته، اسباب خوشى و امنيت خويش را فراهم كند، در يك مرتبه عميق تر متافيزيكى، خود را در جهانى سرد وبى اعتنا مى يابد و احساس سرگردانى و پوچى مى كند. در قلمرو حيات اخلاقى ديگر سالارى با يك خودسالارى بى مقدار معاوضه مى شودو اضطراب و تنهايى و احساس گناه شيوع مى يابد. الهيات فلسفى ما را در فهم اين حقيقت يارى مى كند كه انسان، موجودى است كه عظمت حقيقى خود را در تقرب به خدا مى يابد.
الدرز در ادامه مى گويد: وقتى علت متعالى يعنى خداوند مورد بى اعتنايى يا انكار قرار مى گيرد، جهان ـ كه صنع عظيم خداوند است ـ شروع به از دست دادن معناى خود مى كند. در واقع ما شاهد رويدادى چشمگير تاريخ فلسفه جديد هستيم. نزد يونانيان، جهان از بسيارى لحاظ مكانى الهى و حيرت انگيز بود. نزد مسيحيان، جهان صنع جميل خداوند و سرشار از حكمت و نيكى است. اما از بيكن وهابز به اين سو، فلاسفه اظهار كرده اند كه حقيقت و نيكى و زيبايى، اوصافى هستند كه خود انسان به چيزها نسبت مى دهد ولى در عالم واقع و فراسوى ذهن اساساً چنين اوصافى در كار نيست. از اين رو جهان به واقعيتى بى اعتنا و ظلمانى و يا حتى پرخطر و تهديد كننده بدل مى شود كه نه نيك است و نه زيبا. در نتيجه انسان جديد كمتر در آن احساس امنيت و آرامش مى كند. بارى، انكار وجود خدا معنى و نيكى جهان را از بين مى برد.
به اعتقاد الدرز مهمترين وظيفه ما اين است كه به نحوى، يك فلسفه مشترك پديد آوريم كه در اين عصر كثرت گرايى به حفظ وحدت و همبستگى جامعه ما يارى برساند. اكنون كه آن ميراث مسيحى كه به بهترين نحو ما را در جامعه غرب تغذيه و سيراب مى كرده در جامعه ما بعد مسيحى مان تقريباً به كلى تحليل رفته است، مردم رفته رفته به اين واقعيت پى مى برند كه وجود يك فلسفه و اخلاق عام ومشترك تا چه حد ضرورى است. بحث هاى معاصر درباره رابطه ميان دين و دولت يك نمونه از اين موضوع است. الدرز در ادامه مى گويد: به نظر مى رسد كه در اينجا الهيات فلسفى نقشى بر عهده دارد: اگر مردمى كه به دين فوق طبيعى ايمان ندارند، اركان دين را به منزله روح فرهنگ خود بپذيرند شايد پيشروى به سمت يك سكولاريسم تام و بسيار خطرناك متوقف و حتى جهت حركت آن معكوس شود. اينجاست كه الهيات طبيعى مى تواند فايده بخش باشد. الهيات همچنين به رشد قانون طبيعى اخلاق يارى مى رساند. هر چند، در انجام وظيفه اى كه بر عهده دارد مجبور خواهد بود با الحاد و لااباليگرى مذهبى اين زمانه و همچنين با ايدئولوژيهاى مهم و مختلفى از قبيل ماده باورى، يگانه انگارى، تجربه گرايى افراطى و نظاير آنها روبرو شود: الهيات فلسفى ياريمان مى كند كه با تحليل و بررسى ريشه هاى الحاد، اين جريانهاى فكرى را بهتر بشناسيم.
الهيات فلسفى در نظر لئو جى الدرز كار خود را با مطالعه وجود شروع مى كند و پيش مى برد و از اين راه در وجود اشيا وابستگى به علتى متعالى را كشف مى كند. به اين خاطر الهيات فلسفى مستقل از زندگى و انديشه دينى است، اگرچه باورها و تجربيات دينى مى توانند براى آن منبع الهام باشند چيزى كه واقعاً در فلسفه يونان و نيز در متافيزيك توماس اكوئيناس رخ داده است. الدرز كه خود يك نوتوميست است و از پيروان نظام فكرى و فلسفى اكوئيناس در دوره جديد محسوب مى شود در ادامه مى گويد كه فيلسوفانى چون ارسطو و اكوئيناس (كه بزرگترين فيلسوف مسيحى در قرون وسطى به شمار مى رود) بين نتايجى كه از راه تأملات فلسفى درباره وجودخدا به دست مى آوردند و اعتقادات دينى چنين پيوندى مى ديدند.
الدرز تصريح مى كند كه دين غالباً منعكس كننده بصيرتهاى خودجوش آدمى است، بصيرتهايى كه اغلب با تصاوير و بازنمونهايى كه در برابر آزمون عقل ناب مقاومت ندارند، آميخته شده است . به اعتقاد الدرز نخستين وظيفه فلسفه، تشويق به زندگى دينى يا نزديك كردن انسان به خدا نيست. هدف فلسفه رسيدن به معرفتى يقينى درباره خدا و صنع اوست. اين معرفت چه بسا پايه اى براى شكرگزارى و پرستش شود، اما وقتى فيلسوفى به دعا و نيايش روى مى آورد قلمرو فلسفه را پشت سر مى نهد.
اين بدين معنا نيست كه خداى الهيات فلسفى در جنب خداى دين است. خدا تصورى انتزاعى يا يك مبدأ دور از وجود نيست كه اهميتى در زندگى انسان نداشته باشد و انسان در باره اش فقط نظريه پردازى كند. به عكس، خدا سرچشمه وجود، حقيقت و خير است و حيات وحركت وهستى انسان محاط در او است . خدا از خود ما به ما نزديك تر است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |