يكشنبه ۵ مهر ۱۳۸۳ - ۱۰ شعبان ۱۴۲۵
Sun, Sep 26, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
ميشل روكارد(۱)
برگردان على محمد طباطبايى
بزرگان  انديشه (۴۵)
بخش دوم و پايانى
حميدرضا فرزاد
دفاع اخلاقى از روند جهانى سياست
ميشل روكارد(۱)
برگردان على محمد طباطبايى
182916.jpg
منطبق ساختن اصول اخلاقى با چگونگى سازمان يافتگى يك جامعه ـ يا به ديگر سخن سازگار كردن اخلاقيات و سياست ـ از جمله قديمى ترين هدف هاى آدمى بوده است. حمورابى، رامسس دوم، سولون، كنفوسيوس و پريكلس در ميان اولين چهره هاى مشهورى قرار مى گيرند كه چنين تلاشى را آغاز كرده بودند. ظهور دولت ـ ملت ها در قرن هجدهم، و منتها درجه بربريت و وحشيگرى كه بشر در قرن بيستم مرتكب گرديد، شايد توانسته باشد اين احساس را ايجاد كند كه سياست مبتنى بر اصول اخلاقى رويايى دست نيافتنى است، يا بلكه رويايى است كه همواره تحقق آن به آينده اى دورتر واگذار مى شود.
با اين حال، على رغم رقابت كشورها و خصلت خونبار نبرد و درگيرى هاى جهان معاصر، دموكراسى همچنان در حال پيشروى است. در واقع تنها طى نيم قرن آمريكاى لاتين از تمامى آن ديكتاتورى هاى غيرنظامى و نظامى خود را خلاص كرد و آفريقا بيش از نيمى از حاكمان مستبدى كه دوران استقلالش را برباد داده بودند به كنارى گذاشت.
چنانچه دموكراسى را با ساير رژيم هاى سياسى كه انسان در تاريخ خود با آنها آشنا گشته مقايسه كنيم، متوجه خواهيم شد كه اين شيوه ى حكومتى از دو جهت نمايانگر پيشرفت اخلاقى است: اول، به اين خاطر كه دموكراسى بر احترام و توجه به حقوق بشر بنا شده، و دوم، با توجه به حق راى عمومى كه دموكراسى مدرن متضمن آن است، بى اعتنايى يا سركوب اقليت ها غير ممكن شده است.
البته در مسائل بين الملل پيشرفت به سوى دموكراسى و اخلاقيات بيشتر، همچنان از سرعتى فوق العاده اندك برخوردار است. با اين حال سال ۲۰۰۴ احتمالاً مى تواند براى تاريخ بشر، بعضى از بزرگترين پيشرفت ها در اين عرصه را كه انسان هرگز شاهد نبوده باقى گذارد. نشانه هاى اميدوارى و پيشرفت فراوان است. دولتى اسپانيايى ساقط شد، زيرا مسؤولين آن دولت در باره منشاء انفجارهاى تروريستى كه ايستگاه قطار مادريد را در بهار گذشته تكه تكه كرده بود به مردم دروغ گفته بودند. تونى بلر و جورج دبليو بوش هركدام با مشكلات عظيمى در حوزه هاى انتخابى آينده خود روبرو خواهند كشت، زيرا دلايلى كه در توجيه شروع جنگ با عراق ارائه كرده بودند رياكارانه بود.
در جهان در حال توسعه نيز دموكراسى زنده و سرحال است. جريان انتخابات در اندونزى به سطحى از بى طرفى و پاسخگويى رسيد كه تاكنون در آن كشور سابقه نداشته است. مراكش و الجزيره در حال استحكام بخشيدن به حقوق زنان هستند. تركيه خود را موظف به تلاش قانونى عظيمى براى بهبود مسائل مربوط به حقوق بشر، آزادى انديشه، رفتار با زندانيان و نظارت غير نظامى ها بر ارتش كرده است.
حتى چين، با وجوديكه نسبت به اصول و مبانى دموكراتيك بى توجه است، در خصوص گسترش مخاطره آميز ايدز در پى توجه به تعهداتى است كه در مقابل افكار عمومى خود دارد و اكنون ديگر نيازمند حمايت عمومى براى موجه ساختن اقدام هاى خود است. ايالات متحده آمريكا، با توجه به رفتار فجيع و شكنجه در زندان ابوغريب بغداد، انتخاب ديگرى ندارد مگر جست وجو براى مشروعيت بين المللى آن هم پس از آن كه مدت ها شكنجه و رفتار بد را تكذيب مى كرد يا انتقادهايى كه مطرح مى گشت را مورد بى توجهى قرار مى داد. بدين ترتيب ممكن است بتواند خود را از هرج و مرج و وضعيت مصيبت بار فعلى در عراق خلاص كند.
اسرائيل مى بايست تجربه كند كه چگونه مشروعيت «ديوار امنيتى» و مسير طراحى شده آن كه از ميان سرزمين هاى فلسطينى ها مى گذرد ـ به شيوه هاى مختلف اما همزمان ـ هم توسط ديوان عالى خودش و هم دادگاه بين المللى لاهه به چالش گرفته مى شود. اسرائيل قادر نخواهد بود كه به طور كامل راى هر دو دادگاه را ناديده بگيرد. با جايگزين كردن «سازمان اتحاد آفريقا» با «اتحاديه آفريقا» اين قاره تا آنجا كه مى تواند تلاش عظيمى را براى نظارت بر مناقشات و درگيرى ها ميان كشورهاى آفريقايى، همچنين براى گسترش نظارت بر حقوق بشر و ادامه تلاش هايى بر ضد فقر به خرج مى دهد.
علاوه بر آن سرمايه دارى خودش به علت خشم فزاينده اى كه علت آن پرداخت هاى ورم كرده مديران است و كلاهبردارى هاى تمام و كمال از همه سوى زير فشار قرار گفته. به جريان افتادن دادگاه بين المللى جنايات جنگى و حقوق بشر، تلاش براى رسيدگى دقيق به تمامى سوء استفاده هايى كه از قدرت توسط حكومت كنندگان انجام مى شود را مورد تقويت قرار مى دهد.
به اين ترتيب على رغم جنگ عراق و ناتوانى ظاهرى نهادهاى بين المللى، آغاز قرن ۲۱ مى تواند به طرز مطلوبى باعث پيشرفت هاى سريع تر در اخلاق سياسى گردد. ليكن براى آن كه چنين گرايشى حقيقتاً جا افتد، سياست هاى مطلوب به چيزى بيش از اصول اخلاقى نيازمند هستند. حكومت ها اكنون بايد بتوانند در خصوص اقدامات خود افكار عمومى جهان را قانع كنند، يعنى در خصوص آن اعمالى كه جستجوى امنيت و عدم اطمينان ميان كشور هاى مختلف آن ها را اجتناب ناپذير ساخته است. منطق حكومتى به طور كامل محو نمى شود، اما براى آن كه دموكراسى بتواند به پيشروى خود ادامه دهد، بايد به نظارت عمومى بيشتر و فشار افزون تر براى رفع هرگونه شبهه اى تن دهد.
\
۱.ميشل روكارد نخست وزير پيشين فرانسه، رهبر حزب سوسياليست و عضوى از پارلمان اروپا است.
منبع مقاله: Positive Randerscheinung des Irak-Krieges. Michael Rocard
Project-syndicate August 2004
بزرگان  انديشه (۴۵)
علم جديد و فلسفه طبيعت
بخش دوم و پايانى
حميدرضا فرزاد
علم جديد و فلسفه طبيعت: يكى از حوزه هاى تحقيق لئوجى الدرز ارتباط ميان مبانى علم جديد و نگرش متافيزيكى راجع به طبيعت است . آنچه در پى مى آيد گوشه اى از نظرات او دراين باب را باز مى كند: ارتباط ميان فلسفه طبيعت و علم مدرن پيچيده است . دراين باب ديدگاههاى مختلفى مطرح شده است ، از رد و طرد اين شاخه از فلسفه توسط دانشمندان گرفته تا نارسا و محدود شمردن علم. درمطالعه وتحقيق راجع به طبيعت، تا پايان قرن هفدهم رهيافتى فلسفى رواج داشت اما از آن به بعد فيزيك و شيمى جديد خودشان را يگانه تحقيق ارزشمند درباره طبيعت قلمداد كردند. نظام كيهان شناسى ارسطو نادرست محسوب شد. از آنجا كه فيزيك او وابسته به فلسفه طبيعت اش بود، دانشمندان موفق نشدند ميان اين دو رشته تمايز افكنند به همين خاطر هردو را به كنار نهادند. آنان معتقد بودند كه همه فرايندها در جهان را مى توان در چارچوب قواعدى كه ساختارى رياضى دارند بيان كرد. دلايلشان چنان قوى و كشفياتشان چنان متقاعدكننده بود كه حتى بعضى از پيروان فلسفه توماس اكوئيناس (Thomists) به اين فكر رسيدند كه فلسفه طبيعت يا تحليل متافيزيكى راجع به طبيعت (طبيعت شناسى فلسفى ) هيچ گونه معرفت معتبرى راجع به واقعيت مادى به دست نمى دهد. امر عينى (objective) آن چيزى تلقى شد كه بتوان آن را آزمود وسنجيد وچيزى كه نمى شد آزمود و سنجيد امرى ذهنى (Subjective)به حساب مى آمد. پژوهش راجع به «چگونگى » جاى «چرايى» را گرفت.
الدرز در اينجا نظر نويسنده مسيحى (دومينيكن) دى.اچ.سلمن را نقل مى كند كه معتقد است فقط علوم امكان دسترسى به ماهيت اشياى فيزيكى را فراهم مى كنند. اگر چنين باشد فلسفه طبيعت فقط مى تواند از آنچه توسط علوم فراهم آمده شروع كند. الدرز اين نظر را نادرست مى شمارد و مى گويد، فلسفه طبيعت هدفش نيل به وجه عقلانى چيزهاست، معرفتى كه با شناخت كاركردى(Functional) كه علوم به دست مى دهند متفاوت است. توصيفى كه علوم از دنياى مادى و موجودات زنده ارائه مى كنند فاصله زيادى با انگاره هاى عقل عرفى (Common Sense) دارد آن طورى كه در تصويرهاى ارائه شده دراساطير باستان ديده مى شود. همان طور كه كلود لوى ستروس معتقد بود علوم و اساطير نقش رقيب بازى مى كنند يعنى هر دو مى كوشند به اقتضائات و نيازهاى ذهن براى رسيدن به انسجام وتبيين پاسخ دهند.
پس به اين معنى درست نيست كه گفته شودعلم مدرن همه معارف فلسفى در مورد جهان را نابود كرده است. در سالهاى اخير پيشرفت شتابان علوم طبيعى و نتايج درخشانى كه بويژه در فيزيك كوانتوم، كيهان شناسى و زيست شيمى كسب كردند تغييرات قابل ملاحظه اى به وجود آورده است. اما آنچه بحث در اين مسائل را در ميان دانشمندان و فيلسوفان دشوار مى سازد اين است كه تعاريف روشن و تصور دقيقى از اصول و مبانى اساسى علم از سوى فيزيكدانان ارائه نمى شود. الدرز در ادامه مى گويد به نظر مى رسد كه برخى دانشمندان غالباً عقيده اى ثابت نشده را دنبال مى كنندمثل اين قضيه كه «هرچيزى از ماده مى آيد» يا «هيچ نظم وتدبيرى درساختار عالم نيست» ونظاير اينها. حتى مكانيك كوانتوم از آغاز پيدايش اش آميخته به يك معرفت شناسى ذهن گرايانه بود.در دنياى كوانتوم اصل عليت ديگر حاكم نيست. به تعبير پل ديويس اصل محورى فيزيك كوانتوم از كف رفتن ارتباط ميان علت و معلول است.
الدرز به عنوان نمونه اى ديگر به رشد سريع بيو شيمى از آن جمله كشف ژن ها وقوانين وراثتى واين ادعا اشاره مى كند كه ارگانيسم هاى زنده محصول نوعى انتخاب تصادفى هستند. بر طبق اين نظر ژاك مونو يكى از هواداران اصلى اين نظريه، پيدايش حيات و انسان نتيجه طرح و تدبير نيست بلكه نتيجه صدفه واتفاق است. اما در سالهاى اخير برخى از دانشمندان اين نظر رامطرح ساخته اندكه يكى از مهمترين واقعيت ها ظهور يك پارادايم جديد، يك طرز تفكر نو است كه مى گويد جهان قائم به خودنيست و پيدايش آن را نمى توان به خود جهان نسبت داد: در پشت كوچكترين ذرات رازى نهفته است. علم قادر نيست تبيين و توصيف مطلقى از واقعيت عرضه كند. سده بيستم حدود روش علمى را بر ما آشكار كرده است.
چنانكه شرودينگر مى گويد ذرات اتمى فقط انگارههايى خيالى (images)هستنداما انگاره هايى كه بدون آنها نمى توانيم كار علمى كنيم. يا به تعبير كارل پوپر نظريه هاى علمى ابداعات انسانى اند. آنها مثل تورهايى هستندكه مى كوشيم به وسيله آنها جهان را صيد كنيم نه مثل عكس ها . ديگر چيزى استثنايى به شمار نمى رود كه يك دانشمندمسلم بگيرد كه در پشت واقعيت هاى طبيعى يك سرچشمه وجود وانرژى هست كه فقط قادريم نشانه هاى ضعيفى از آن راتشخيص دهيم. الدرز به تفصيل به ابعاد مختلف اين مسائل و نظراتى كه در اين حوزه مطرح است و تحولات جديد اشاره مى كنداما در اينجا مجالى براى پرداختن به آنها وجود ندارد. درپايان تحليل خوددرباره نقش ضرورى فلسفه طبيعت مى گويد: فلسفه طبيعت مى كوشد تحليل از آنچه مشاهده مى كنيم به دست دهد، و وظيفه اى نقادانه دارد نسبت به اظهارنظرهاى برخى از دانشمندان كه مى كوشند نظم جهان و مقام و منزلت منحصر به فرد انسان را مخدوش كنند.
براى بسيارى ازدانشمندان فلسفه طبيعت كوششى است مغرورانه و به نوعى بى ثمر براى تأمل راجع به طبيعت بدون در نظر گرفتن واقعيت ها.اكنون زمان آن فرا رسيده كه با جديت و عزم راسخ نقش و حدود هم علوم و هم فلسفه طبيعت تعيين گردد و نتايج عرضه شده از سوى دانشمندان معاصر ارزيابى و اعتبار سنجى شود. كارى كه برخى محققان و انديشمندان بدان مبادرت ورزيده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |