|
درباره «كانديداى منچورى» آخرين ساخته جاناتان دمى
دشمن در ميان ماست
عليرضا آشورى
|
|
|
ديدن كانديداى منچورى همان بحث تكرارى اقتباس از آثار سينمايى كلاسيك يا دوباره سازى آثار قديمى را پيش مى كشد.سال۱۹۶۲ جان فرانكن هايمر فقيد فيلمساز بزرگ و صاحب سبك آمريكايى بر مبناى رمان سياسى ـ پليسى كانديداى منچورى نوشته ريچارد كاندون فيلمى ساخت با شركت فرانك سيناترا و لارسن هاروى كه به اثرى ماندگار در تاريخ سينما و ژانر فيلمهاى سياسى ـ پليسى تبديل شد؛ ژانرى كه خود فرانكن هايمر چندسال بعد يكى از شاهكارهاى آن را ساخت يعنى هفت روز در ماه مه با بازى كرك داگلاس و برت لنكستر؛ بعد از هفت روز در ماه مه بود كه فرانكن هايمر كم كم از حيطه آثار سياسى خارج شد ولى دوفيلم مذكور همواره نام اورا به عنوان يكى از مهمترين فيلمسازان اين ژانر تثبيت خواهد كرد.ماجراى داستان كانديداى منچورى و فيلم جان فرانكن هايمر در زمان وقوع جنگ كره اتفاق مى افتد. جايى كه يك گروه اسيران آمريكايى به آمريكا بازمى گردند، در حالى كه، در زمان اسارت در كره، كمونيستها مغز آنها را شست وشو داده اند تا اقدامات مورد نظر آنها را انجام دهند. اين سوژه اصلى تاكنون بارها دستمايه فيلمهاى سينمايى مختلف قرار گرفته است كه تلفن ساخته دان سيگل معروفترين آنهاست. در آن فيلم هم روسها برخى آمريكاييها را براى تخريب مناطق خاصى از آمريكا شست وشوى مغزى داده اند و با خواندن شعر خاصى آنها را براى انجام مأموريت مى فرستند. حال جاناتان دمى فيلمساز معروف آمريكايى كه به خاطر شاهكارش ـ سكوت بره ها ـ جايزه اسكار بهترين كارگردانى را نصيب خود كرد، اين رمان فيلم كلاسيك را دوباره سازى كرده است. ولى ماجراى فيلم به روز شده در زمان معاصر اتفاق مى افتد. سروان بن ماركو (دنزل واشنگتن) و گروهانش در جنگ اول خليج فارس مورد حمله قرار مى گيرند. دونفر از افراد او كشته مى شوند ولى گروهبانى به نام شا (ليو شرايبر) همه را نجات مى دهد و در بازگشت به آمريكا مدال شجاعت دريافت مى كند. بعد از گذشت ده سال در حالى كه شا براى به دست آوردن پست معاونت رئيس جمهور در حال مبارزه است، ماركو كابوسهايى مى بيند كه واقعيتى مغاير با آنچه قاعدتاً بايد رخ داده باشد را برايش به تصوير مى كشد. وقتى يكى ديگر از افراد سابقش هم كابوسهاى مشابهى را تجربه مى كند، مصمم مى شود حقيقت ماجرا و بخصوص نحوه عملكرد مبهم شان در آن زمان را در يابد. تحقيقات ماركو حقايق وحشتناكى را بر ملا مى كند كه در نهايت به مرگ شا و مادرش مى انجامد. جاناتان دمى با دوباره سازى آثار قديمى بيگانه نيست. او در سال۲۰۰۲ معما اثر كلاسيك و مشهور ساخته استنلى دانن را با عنوان حقايقى درباره چارلى بازسازى كرد و اگر بنا بر قياس باشد، بايد گفت كانديداى منچورى اقتباس به مراتب بهترى است. جاناتان دمى از همان ابتداى فيلم فضاى سياسى ملتهبى را به تصوير مى كشد و با هوشيارى از دغدغه هاى سياسى ـ اجتماعى جامعه روز آمريكا بهره مى گيرد تا بر هيجان و جذابيت كانديداى منچورى بيفزايد. ريموند شا به وضوح از مداخله نظامى و سركوب تروريستها سخن مى گويد، در حالى كه سناتور رقيب، مرد ميانه رو و معتدل ترى نشان مى دهد كه مى بينيم در انتهاى فيلم به دست ريموند شا به قتل مى رسد. اين تقارنها با توجه به اوضاع سياسى روز آمريكا البته اصلاً دور از انتظار نيست چرا كه هاليوود بارها ثابت كرده علاقه عجيبى به دخالت در سياست آمريكا دارد. ريموند شا به نوعى مى تواند نمادى از جورج بوش جنگ طلب باشد كه حالا گروهى با نام كانديداى منچورى مغزش را شست وشو داده اند تا آنچه را كه مى خواهند درعرصه سياست آمريكا پياده كندو جان وويت شايد نمادى از جبهه متعادل دموكراتها باشد كه بنا بر همان تقارن قابل فهم به دست گروه جنگ طلب به قتل مى رسد. به هر حال اين گرايش به معاصرسازى و به روز بودن كاملاً به نفع فيلم تمام مى شود چرا كه درصد جذابيت داستان پيچيده و تا حدودى كهنه فيلم را به مراتب بالاتر مى برد و در نهايت، حرف فيلم كه «دشمن اصلى در ميان خود ماست نه بيرون از ما» حرفى است كه براى جامعه آمريكا جذابيت فراوانى دارد. شخصيتهاى فيلم پيچيدگى هاى رفتارى خاصى از خود بروز مى دهندو دمى توجه خاصى به جا افتادن اين شخصيتها و روابط بين آنها از خود نشان مى دهد. شايد به همين دليل ريتم فيلم در نيمه اول تا حدودى كندتر از نيمه دوم آن است . احتمالاً جاناتان دمى براى معرفى بهتر و برقرارى ارتباط صحيح تر تماشاگر با قهرمانان فيلمش اين كندى را در ساختار فيلم لحاظ كرده است. پرسه زدن كابوس گونه بن ماركو در شهر، نطقهاى تبليغاتى متظاهرانه شا و در عين حال تناقضهاى معماگونه اى كه درنيمه اول فيلم مطرح مى شوند، زمينه ساز يك رازگشايى نهايى برق آسا و ايجاد تعليق و هيجانى است كه در يك سوم انتهايى فيلم شاهد آن هستيم. شخصيت مكانيكى و افسرده ماركو به عنوان نقش اول مثبت داستان از همان ابتداى فيلم حس و حالى افسرده و ماليخوليايى را به فضاى فيلم وارد مى كند و جاناتان دمى با فضاسازيهاى تلخ وتاريك اين حس افسردگى را تا پايان افزايش مى دهد. پوچى تلاشهاى ماركو براى رازگشايى معمايى كه آزارش مى دهد در برابر قدرت هميشه برتر نيروى شر كه سابقه اش قدمتى به اندازه تمام تاريخ سينما دارد، عامل دراماتيك ديگرى است كه بر اين پوچى مى افزاييد و به اين قضيه شمايل خاص روابط بين شخصيتها را هم بيفزاييد مثل رابطه سرد ماركو و پليس زن سياهپوست يا رابطه پيچيده و اوديپ گونه شا و مادرش كه حس مذكور را تقويت مى كنند. صحنه مرگ ريموند شا و مادرش توسط ماركو يكى از تلخ ترين صحنه هاى فيلم است. تيرخوردن و به زمين افتادن آنها در حركت آهسته و چهره بيزار ماركو، با زنده بودن تمام شخصيتهاى مثبت و منفى را به رخ مى كشد. مشابه صحنه اى كه ريموند شا مغلوب دستورهايى كه در اثر شست وشوى مغزى دريافت كرده، سناتور رقيب را زير آب خفه مى كند. تلقينهاى غيرقابل مقاومت كه به ذهن افراد القا مى شود به ميزان قابل ملاحظه اى مرز مثبت و منفى را در فيلم از بين مى برد و جاناتان دمى عملاً چند شخصيت خاكسترى رابه مانشان مى دهد كه به جاى اينكه رفتارشان احساس خشم ونفرت در تماشاگر ايجادكند، عمدتاً حسى ازدلسوزى و ترحم در بيننده القا مى كنند. يكى از اصلى ترين نكات مثبت فيلم كانديداى منچورى بازيهاى درخشان بازيگران آن است. دنزل واشنگتن در نقش سرگرد بن ماليو بى نظير است. شخصيت گيج و حيران و به شدت افسرده ماركو به بهترين شكل ممكن با بازى واشنگتن تصوير مى شود. ليو شرايبر با آن چهره نامطمئن در نقش شا متقاعد كننده است. ولى بهترين بازى فيلم بى ترديد از آن مريل استريپ است كه مثل هميشه استثنايى است. عشق جنون آميز او به پسرش آميخته با بلندپروازى فاشيستى سياسى اش طبعاً بازى پيچيده و دشوارى را طلب مى كند و شاهديم كه مريل استريپ با ظرافتى مثال زدنى اين نقش را بازى كرده است.بايد گفت فيلمهاى سياسى اصولاً خسته كننده و كسالت آور هستند. چه كسى حوصله دارد به طور متوسط دوساعت يا بيشتر در قالب يك فيلم سينمايى پاى حرف و حديثهاى خسته كننده سياسى بنشيند؟ فيلم جاناتان دمى با وجود سياسى بودنش اصلاً خسته كننده نيست، بلكه برعكس دوساعت تماشاگر را سراپا چشم و گوش به دنبال خود مى كشاند. دمى يك بار ديگر نشانه هايى از كار عالى خود در سكوت بره ها را نشان مى دهد، گرچه تاكنون هرگز نتوانسته است موفقيت بى نظير آن فيلم را تكرار كند.
|