|
درك حقيقت درونى در رمان انگليسى
|
|
|
ترجمه : رؤيا بشنام به طور كلى، مدرنيسم از تغييرات و جنبشهاى بنيادى زيبايى شناسى و ادراكات ادبى بديهى كه در هنرهاى تجسمى و ادبيات دوره بعد از جنگ جهانى اول به وجود آمد، نشأت گرفت . تى اس اليوت مى نويسد : « دنياى منظم، پايدار و معنى دار قرن نوزده نمى تواند آينه تمام نماى پوچى و هرج و مرج طلبى تاريخ معاصر باشد . » مدرنيست ها خود را در برابر سنت گرايان كلاسيك قرار دادند و در مقابل مطلق گرايى و محافظه كارى كلاسيك ها، نسبى گرايى و آوانگارديسم را پيش نهادند . مدرنيست ها سعى كردند تسليم بار زيبايى شناسى رمان هاى واقع گرايانه كلاسيك ها نشوند . بدين صورت توانستند ابزارها و ترفندهاى جديدى را در شيوه رمان نويسى به نام خود ثبت كنند كه به طور اجمالى مى توان به مشخصه هايى از اين شيوه اشاره كرد : تجزيه و تحليل بنيادى سير خطى روايى، از بين بردن قوانين و قراردادهايى كه پيش از اين در وحدت و انسجام پيرنگ و شخصيت داستان ، وقايع على و معلولى و مباحث مربوط به آن به كار مى رفت، استفاده از كنايه و ابهام براى به نقد كشيدن مفهوم فلسفى وادبى عمل و عكس العمل ، بكارگيرى لحنى كه از خود شناسى و كشف خود درونى مدد مى گرفت، مخالفت با سير منطقى درون گرا ، آوردن دلايل عينى و ملموس و گرايش به تحريف ذهنى كه بر ناپايدارى دوره بورژواى قرن نوزدهم ميلادى تأكيد داشت . اما بدون شك ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه رلف والدو امرسون ، فيلسوف و انديشمند قرن نوزده نويسندگان انگليسى و آمريكايى نفوذ و تأثير بسزايى گذاشت . چرا كه فلسفه مابعد الطبيعه او بر جنبش فكرى آن زمان تاثير شايان توجهى داشت . مقالات امرسون و ويرجينيا وولف درباره رمان، نقطه عطفى در شرح و بيان شيوه جديد به شمار رفت. وولف كه دختر سر لسلى استفن بود در مجلسى با امرسون ملاقات كرد و سپس به مطالعه و بررسى مقالات وى پرداخت. ويرجينيا در رمان ها و مقالاتش به دنباله روى از امرسون، به كشف و جست و جوى سؤالاتى پرداخت كه امرسون قبلاً روى آن ها كار كرده بود . اما به رغم ترديد و تناقضى كه در آثار هر دو ديده مى شد، گويى هر دو از سبك سنتى رمانتيك هايى چون كالريج تأثير پذيرفتند به آن افزودند ؛ زيرا انعكاس پژواك آثار كالريج در آثار امرسون و وولف ديده مى شد . گرچه وولف شاعران دوره رمانتيك ، همچون بايرون و شلى را به سخره مى گرفت اما به اين منظور نبود كه انديشه و تفكر رمانتيك ها را زير سؤال ببرد. وولف و امرسون، هر دو بر اهميت انديشه و تفكر در آثارشان تأكيد كردند. ذهن شان را براى درك احتمالات كاملاً باز گذاشتند. امرسون در اين خصوص نوشت: «ذهن تأثيرپذير بهترين ابزار براى درك و شناخت است . » رمانهاى ويرجينيا وولف نيز به گونه اى شاهد اين ادعا است . وى در اين باره نوشت :« گاهى كوچك ترين تأثير نيز مى تواند منجر به شگرف ترين درك و شناخت شود . » وولف با رمان«خانم دالووى» كه داستان آن تنها در يك روز اتفاق افتاد ؛ نشانه هاى زيبا و متعددى را براى شناخت هر چه بيشتر خود و رمانش به كار برد . به طور مثال مى توان به تأثير و احساس خانم دالووى نسبت به گل ها كه به شناخت و نحوه نگرش او به ما كمك مى كند اشاره كرد . از اين رو امرسون رمان هاى قرن بيستم را اين گونه پيش بينى و بيان كرد : « بگذاريد كوچك ترين ذره ، جوهره و هر حسى كه از اذهان و انديشه رمان نويسان بيرون مى ريزد ثبت كنيم و تأثيراتى را كه بر ما مى گذارند ناديده نگيريم .» بدين شكل نويسنده هاى مدرن كوشيدند از بيان واقعيات بيرونى براى درك حقيقت درونى شان استفاده نكنند ، بلكه با كشف و شهود و از طريق ذهن سيال شان به آن دست يابند . هرچند آنها «نوع آورى» خود را مديون مارسل پروست و جيمز جويس مى دانستند و از آنها به عنوان پيشگامان شيوه جديد ياد مى كردند ؛ اما نقش خودشان نيز در استحكام سبك جديد از نظر پوشيده نبود . نويسندگان مدرن ، داستانهايشان را از قيد و بند نظم و توالى زمان و مكان رها ساخته اند . آنها شخصيت هايى ساختند كه مى توانستند در هر لحظه يا زمان سخن بگويند . شخصيت هايى كه تنها با حرف اول اسم شان به خواننده معرفى مى شدند، «نمايندگان انسان هاى بى هويت قرن بيستم». به اين گونه بود كه راوى رمان نو از چنين شخصيت هايى براى بيان روح سيالش در رمان مدد گرفت. هنر نيز در عصر مدرنيسم كوشيد تا اين قرن را با فراگيرى موج هنرى ، به اتحاد و يكپارچگى دعوت كند . بدون شك چنين طرحى به پويش مستعد اروپا ، آن هم براى هويتى كه همواره در دنيا مورد توجه واقع بوده چشم دوخت و آن را طلايه دار جنبش هاى نوين دانست . به دنبال اين هدف نمايشگاه هاى آثار تجسمى به چهار رويه و الگوى زير در اين دوره تقسيم شدند : واقعيت و تحريف ، تجريد و معنويت ، زبان و ماده ، رؤيا و افسانه . در نخستين مقوله ، يعنى واقعيت و تحريف به اولين هنرمندى كه با آميختن بدوى گرايى ، سادگى و تركيب زبان تصويرى مستقل و خود مختار خود توانست سبك و شيوه جديدى را پايه گذارى كند به پابلو پيكاسو مى توان اشاره نمود .
|