دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۳ - ۱۱ شعبان ۱۴۲۵
Mon, Sep 27, 2004
ويژه ۲
سال دهم - شماره ۲۹۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
ايست
چراغ سبز
چراغ قرمز
دستگيرى برادرى
وقوع جرم؛ عارضه بيمارى جامعه
۱ ـ در پى انتشار خبر رخداد تكان دهنده قتل تعدادى از كودكان بيگناه در پاكدشت، آثار زيانبارى برجامعه تحميل شده است كه تا مدتها سايه سياه و سنگين آن، برتار و پود كشور ماندگار خواهدماند و به عنوان يك خاطره تلخ، ضمن برائت جانوران درنده كه براى رفع نياز، قبل از دريدن شكار خود، بطور غريزى او را خفه مى كنند، كيفرخواست نانوشته اى عليه جهل و انحطاط انسان سنت گريز عصر طلايى مدرنيته! در ذهن تاريخ ثبت مى ماند.
بى گمان، ربودن بيش از ۲۰كودك معصوم، اذيت و آزار و سپس قتل فجيع و وحشيانه آنها، علاوه برآنكه موجب سلب آرامش و بروز دلهره و اضطراب در بين اقشار جامعه گرديده، دل هر صاحب دلى را نه به درد بلكه به آتش مى كشد. چرا كه تنها خبط و خطاى اين اطفال بى گناه، دلخوش بودن به بازى كردن در كوچه هاى خاكى و تن سپارى به آب حوضچه اى در گرماى تابستان در منطقه مستضعف نشين حاشيه جنوب تهران بوده است.
اين قلم، به دنبال رديابى و نشانه گيرى هيچ ارگان، سازمان يا نهادى به عنوان مسؤول اين واقعه تأسف بار نيست. و همچنين در پى آن نيست كه با تحريك احساسات جريحه دار شده گروههاى مختلف از جمله قضات دخيل در پرونده، خواستار كيفر سنگينى براى عاملان حقير اين جنايت شود. زيرا اولاً همانگونه كه گاهى تحت شرايط بخصوصى در بدن انسان بى نظمى پديد آمده و عضوى از اعضا بيمار مى شود و در نتيجه نمى تواند هماهنگ با ساير اعضا به كار معمول خود ادامه دهد، در جامعه نيز گاهى (عضو) يا گروهى، توانايى هماهنگى با ساير اعضا يا ساختار جامعه را از دست مى دهد. همانطور كه بروز بيمارى جسمى از خصوصيات كار كالبد انسانى است، بيماريهاى اجتماعى نيز از ويژگى هاى جامعه است كه مظهر آن مجرميت است. برهمين اساس، قابل درك است كه در بسيارى از موارد، اين مجرم نيست كه بيمار است بلكه كل جامعه، بيمار است. جامعه اى كه قادر نبوده است امكانات موجود را اعم از مادى و معنوى، فرهنگى و اخلاقى؛ بطور متناسب در بين اعضاى خويش تقسيم و يا تسهيم منصفانه منابع، آنها را منطبق با ارزش هاى پذيرفته شده در جامعه، پرورش دهد. در نتيجه اين ناتوانايى و تقسيم نابرابر، تناقضات و تعارضاتى پديد مى آيد كه منجر به ظهور بيمارى جامعه، به صورت جرم مى شود.
هنگامى كه جامعه قاطعيت كافى نداشته باشد كه افراد خود را به قدر كافى تعليم دهد و آنها را طبق قالب و الگوهايى كه دارا است درآورده و تحت فشارهاى اجتماعى، در راستاى مرسوم نگه دارد، عده اى از افراد، از اين عدم قاطعيت استفاده كرد ه و از حد و مرز تعيين شده، خارج مى شوند. بنابراين منصفانه نيست كه در اين مورد، تقصيرها را متوجه كسانى كه از خط خارج شده اند، نماييم، بلكه بايستى بپذيريم، قدرت جاذبه و حاكم جامعه براى تنفيذ هنجارها كافى نبوده است.
ثانياً هنگام تجزيه و تحليل و تحقيق پيرامون وقوع جرم، مى بايست چهار پديده مورد ارزيابى قرار گيرند (۱ ـ عامل ۲ ـ علت ۳ـ انگيزه ۴ـ شرط). از اين رو ضمن پذيرش نقش بسيار مؤثر «عامل» در آفرينش، رشد، شكل گيرى و بالاخره پيدايش جرم، نمى توان منكر اين واقعيت شد كه «عامل» هيچگاه به وجود آورنده جرم نيست. بلكه در واقع پرورش دهنده آن است. ازسوى ديگر غفلت از سه پديده ديگر خصوصاً انگيزه كه مى بايست پديده اى كاملاً فردى و درونى شمرده شود، گاهى اوقات تحت تأثير عوامل بيرونى، «علت» را كه در واقع وجودخارجى دارد و به فرد وابسته نيست، به وجود مى آورد؛ موجب نتيجه گيرى نادرست مى شود. نتيجه اى كه انعكاس آن، با القاب: شغال، بندگان شيطان و… براى دوجانى پاكدشت در جرايد، به وضوح ديده مى شود.
و بالاخره باتوجه به نظر برخى از جامعه شناسان كه با انكار وجود جرم، آنرا تنها ناشى از عدم ارتقاى فرد به سطح ستاندارد جامعه دانسته و همه مسؤوليت ها را متوجه جامعه و نماينده آن يعنى دولت كه توانايى ارشاد، سرپرستى، اشتغال و كنترل برخى از افراد جامعه را ندارد، مى نمايند؛ اين نكته قابل تأمل است كه، عاملين جنايت پاكدشت، تنها نقش كوچكى از يك تراژدى نانوشته اى را كه جامعه تحت تأثير شرايط و عوامل مختلف به آنها تحميل كرده است، ايفا نموده اند. بويژه آنكه با كمى توجه به اقارير و ادعاهاى يكى از جانيان مذكور مبنى برمعدوم كردن تعداد ۱۰۰سگ به قصد لذت بردن و همچنين ربودن كودكان با همين انگيزه و در كنار آن وجود انگيزه انتقام با ريشه پنهانى، مى توان به بيمار بودن وى يقين كرد.مرضى كه ناشى از عوامل عديده؛ فقر اقتصادى، احساس احجاف در مقايسه با ديگران، ( عدم برخوردارى از محبت در دوران كودكى، … و شرايط محيطى است.
۲ ـ مطلب قابل تأمل ديگر، انتقادات و جهت گيرى هاى غيرمنصفانه بعضى افراد نسبت به سازمانهاى مسؤول از جمله نيروى انتظامى است كه به دنبال اظهارات جناب آقاى كروبى و گلايه ايشان، شدت گرفته است.
نگارنده در صدد توجيه عملكرد سازمانهاى ذيربط نبوده و قصد دفاع از آنها را ندارد. با اين حال ضرورت دارد كه به اين نكته اشاره نمايد، عملكرد نيروى انتظامى كشور در گذشته نشان داده است كه در زمينه هاى مرتبط با وظايف خود خصوصاً «پيگيرى جرايم حادث شده» بسيار موفق عمل نموده و منصفانه نيست كه با ناديده گرفتن نقاط قوت بسيار اين عزيزان كه در تأمين و حفظ امنيت جامعه بسيار مؤثر بوده اند و با انگشت گذاشتن بر بخشى از ماجرا (از جمله عدم اطلاع رسانى بموقع يا تحت نظر قرار دادن فرد آزاد شده)، عملكرد كل مجموعه عظيم اين نيرو را به چالش كشيم. چرا كه اولاً بروز اشتباه در هر سازمان و نهادى ميسر و ممكن است. ثانياً به نظر نمى رسد كه اطلاع رسانى يك جنايت و يا تحت نظر قرار دادن فرد يا افرادى خاص ، بدون حكم قضايى توسط قاضى مسؤول، براى نيروى انتظامى مقدور باشد كه هيچ بلكه احتمالاً تخلف و در پاره اى موارد جرم تلقى شده ودر صورت طرح شكايت از ناحيه افراد ذينفع قابل پيگيرى است. از سوى ديگر، همانگونه كه بازپرس پرونده در مصاحبه اى اعلام كرد، هيچ مقامى (حتى قاضى) حق انجام يا دستور عملى غير قانونى ندارد و مى بايست صدور هر حكم قضايى در چارچوب قوانين انجام شود. مضافاً اينكه: ادله اثباتى جرم ( اقرار ـ سند ـ شهادت و ...) يا لااقل قرائن و شواهدى مبنى بر احساس مجرميت وجود داشته باشد كه قاضى يك پرونده، دستورقضايى و يا حكمى در محكوميت فرد يا افرادى صادر نمايد. بنابراين براساس اطلاعات منتشر شده در رابطه با جانى دستگير شده به عنوان مظنون و زندانى شدن او به مدت ۷۱ روز، هر فرد ديگرى نيز در جايگاه بازپرس پرونده قرار مى داشت، قادر به صدور حكم ديگرى نبود، زيرا حداقل در ظاهر، كليه قرائن و شواهد حكايت از بيگناهى وى داشت.
۳ـ واما كلام آخر اينكه، به جاى پرداختن به مسائل حاشيه اى و احياناً بهره بردارى از نقاط ضعف احتمالى در پرونده در جهت مقاصد فردى و گروهى، لازم و ضرورى است كه با توجه به شرايط موجود جامعه كه طبعاً وقوع كجرويها و جرايم به عنوان پديده هاى غير قابل اجتناب، امرى طبيعى و بديهى تلقى مى گردد، با بهره گيرى از تجارب تلخ گذشته و به كارگيرى روش ها و شيوه هاى مناسب، در حد توان از وقوع رخدادهاى مشابه جلوگيرى نموده و در كنار آن، به جاى انديشيدن و ارائه پيشنهاد اعمال كيفرهاى سنگين براى ۲ جانى اين حادثه ناگوار كه در واقع اين دو جوان نيز در شرايط عادى (مانند فرزندان من و شما) مى توانستند، در عوض ارضاى نياز بيمارگونه خويش از طريق اذيت و آزار و قتل كودكان، به كارهاى مفيد و سازنده مشغول باشند؛ هر سازمان، ارگان، نهاد و فرد، در هر موقعيت وجايگاهى براساس مسؤوليت اجتماعى، سازمانى و فردى خويش، اقداماتى به فراخور ظرفيت علمى و تجربى خود (به عنوان نمونه: انجام تحقيقات علمى توسط همكاران دانشگاهى ـ آموزش هاى موردى توسط رسانه هاى جمعى خصوصاً راديو و تلويزيون ـ اطلاع رسانى بموقع بطور شفاف توسط قوه قضاييه يا نيروى انتظامى و ...) انجام داده تا با مشاركت جمعى حتى المقدور از وقوع جرايم احتمالى جلوگيرى شود. البته بديهى است، براى مقابله ريشه اى با پديده جرم، انجام يك برنامه ريزى استراتژيك با همكارى مديران و مسؤولين ارشد نظام از جمله رؤساى ۳ قوه، با هدف حذف عوامل مولود جرم مانند: فقر، بيكارى، اعتياد و... ضرورى و لازم به نظر مى رسد، كه يقيناً براى آن تاكنون تمهيداتى فراهم شده است.
* دكتر منوچهر جفره
عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران مركزى
* دكتراى مديريت
زندگى با شوهر روانى
182931.jpg
\ فسخ نكاح
جنون ـ مطابق ماده ۱۱۲۱ قانون مدنى ايران، جنون هر يك از زوجين به شرط استقرار اعم از اينكه مستمر باشد يا ادوارى براى طرف مقابل موجب حق فسخ است.
در قانون مدنى عيوب زن و مرد كه موجب فسخ نكاح مى شود به صراحت قيد گرديده است.
عيوب مرد كه موجب مى شود زن از حق فسخ استفاده كند در ماده ۱۱۲۲ قانون مدنى شرح داده شده است.
عيوبى كه در زن براى مرد موجب فسخ نكاح خواهد شد نيز درماده ۱۱۲۳ قانون مدنى شرح داده شده است.
چند نكته قابل توجه
الف ـ عيوب در زن در صورتى موجب حق فسخ براى مرد است كه عيب مزبور در حال عقد وجود داشته باشد.
ب ـ پس از عقد حق فسخ ندارد و از طرفى عقد به صورت لزوم انجام گرفته و مقتضاى استصحاب بقاى آن است و همچنين هر عيبى قابل معالجه باشد و پس از معالجه اثر سوء بر بيمار نگذارد در اين حالت موجب فسخ فراهم نيست، زيرا با پيشرفت علم بسيارى از بيماريها قابل علاج است و با درمان ادامه زندگى را ميسر مى سازد.
با توجه به بررسى اجمالى فسخ براى اينكه خواهر محترم كه درخصوص همسرش سؤالى مطرح نمود كه شوهرش بيمار بوده و بعد از مدتها متوجه شده و حدود سه ماه در بيمارستان بسترى بوده و پس از بهبودى بچه دار شده اكنون توسط همسرش تهديد مى شود يا همسرش داراى بيمارى اسكيزوفرنى مى باشد چه بايد بكند؟ به اختصار نكاتى را يادآور مى شود، اميدوارم ابهامات ايشان برطرف گردد.
الف ـ مواردى كه خانم مى تواند نكاح را فسخ كند و مهريه خود را نيز وصول نمايد مطرح كردم و در جلسات قبل نيز توضيح دادم مطابق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى در صورتى كه دوام زوجيت موجب عسر و حرج زوجه باشد وى مى تواند به حاكم شرع مراجعه نمايد و تقاضاى طلاق نمايد چنانچه عسر و حرج وى در محكمه ثابت شود دادگاه مى تواند زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورتى كه اجبار ميسر نباشد زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده مى شود. تهديد زن و بچه، بدرفتارى ، سوء اخلاق و سوء رفتار هر عمل ناپسندى كه باعث شود زن نتواند وضع موجود را تحمل كند بايد به محكمه مراجعه نمايد و از امكانات قانونى استفاده كند زيرا قرآن كريم و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران خواهان عزت، شرافت و بزرگى براى انسانها قائل است وهرگونه تجاوز و تعدى را محكوم مى نمايد.
ب ـ جنون كه در جلسه گذشته به طور اشاره عرض كردم لازم مى بينم به اختصار توضيح بدهم تا كاملاً روشن گردد. زوج با جنون زوجه و زوجه با جنون زوج حق فسخ نكاح را دارند كه در قانون مدنى فرقى براى جنون مستمر و ادوارى بيان نكرده اند، آنچه مهم است جنون سابق برعقد است. جنون يعنى اختلال عقل و منظور از اختلال عقل آن است كه شخص در انجام وظايف عادى و معمولى روزانه خويش نامتعادل شده و اعمال بدون هدف از او سر بزند. تحمل چنين انسانى غيرممكن است و هيچ زن و مردى نمى تواند با وجود اين بيمارى، طرف ديگر را تحمل كند. تهديد زن و بچه و استمرار بر آن نوع بيمارى است كه با اعزام چنين شخصى به مركز پزشكى قانونى و معاينات دقيق پزشكى درصد خطرات رابه طور تقريبى روشن و زن را در چنين شرايطى نجات مى دهند زيرا انسان خشمگين و غضبناك چهره اى ترسناك دارد كه بعضاً خود و اطرافيان را به نابودى مى كشاند. اگر زنى با چنين وضعى مواجه گرديد ادامه زندگى وى خلاف احتياط است، بايد به محاكم قضايى مراجعه و خواسته خود را مطرح نمايد. لازم به توضيح است موارد عسر و حرج در قانون پيش بينى گرديده و مواردى نيز وجود دارد كه در قانون بيان نشده. در چنين وضعى دادگاه با كنكاش و بررسى دقيق ممكن است عسر و حرج زوجه را احراز نمايد و مشكل حل و فصل شود. اگر زنى با داشتن دلايل كافى قصد جدايى داشت لازم نيست از حقوق مالى خود صرفنظر كند، زن شريك زندگى مرد است، جايگاه زن در قانون و جامعه مشخص گرديده است و هيچ برترى مرد نسبت به زن ندارد. حقوق هركدام مشخص و هر دو داراى شخصيت معنوى و مادى هستند. برترى انسانها به تقوى و درستكارى است « ان اكرمكم عندالله اتقيكم».
\ حسن جمشيدى معاون مجتمع قضايى دادگسترى تهران

مهين دخت داودى ـ معاون قضايى رئيس كل دادگسترى استان تهران و معاون مجتمع شماره۲ خانواده: هرچند طلاق و جدايى امرى مذموم و ناپسنداست و بعضاً آثار مخرب و پيامدهاى ناگوارى براى فرزندان دارد و گاهى رفتارهاى خشن وسوء معاشرت زوجين با يكديگر به حدى است كه آسايش و آرامش زندگى را سلب نموده و در چنين محيط متشنجى فرزندان نه تنها ازنظر شخصيتى وروحى امكان رشد پيدانمى كنند بلكه دچار آسيب هاى جدى روانى و جسمى مى شوند و به همين جهت گاهى طلاق و جدايى بهترين و يا تنها راه حل است.
يكى ديگر از راههاى انحلال نكاح علاوه بر طلاق كه در فقه و قانون مدنى پيش بينى شده فسخ نكاح درمواردى خاص ازجمله جنون هريك از زوجين مى باشد. درماده ۱۱۲۱ قانون مدنى آمده است كه جنون هريك از زوجين به شرط استقرار اعم از اينكه مستمر يا ادوارى باشد براى طرف مقابل موجب حق فسخ است.
البته جنون زوجه بايستى در زمان انعقاد و عقدنكاح وجودداشته باشد و زوج اطلاعى از اين امر نداشته باشد و چنانچه بعد از عقدنكاح و درزمان زوجيت و درطول زندگى مشترك زن مبتلا به جنون شود مرد حق فسخ نكاح را ندارد. وليكن جنون درمرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب ايجاد حق فسخ براى زن خواهدبود.
لازم به ذكر است كه ازنظر حقوقى كسى را مبتلا به جنون مى دانند كه از نظر عقلى به هيچوجه كنترل اعمال و رفتار خود را نداشته باشد و قادر به تصميم گيرى نبوده و نتواند مسؤوليت اعمال خود را بپذيرد و جنون وى به حدى باشد كه رافع مسؤوليت وى بوده و قدرت تشخيص و تمييز از او زايل نموده باشد. خواه بيمارى دائمى و مستمر باشد يا ادوارى بوده و درزمانهاى خاص ويا فصول خاصى از سال مبتلا باشد ولى چنانچه شخصى دچار بيمارى ضعف اعصاب بوده يا مبتلا به افسردگى يا ساير بيمارى هاى روانى باشد ديگر عنوان جنون را نمى توان به او اطلاق نمود. بنابراين مردى كه عصبانى است و درعصبانيت پرخاشگر بوده و رفتارهاى خشن و سوء معاشرت دارد و با اعمال و رفتار خشونت آميز خود عرصه را برهمسر و خانواده اش تنگ و زندگى را براى آنها مشكل نموده است به نحوى كه ادامه زندگى مشترك غيرممكن بوده و بيم خطرات جانى و يا حيثيتى براى زن دربرداشته باشد زن مى تواند با مراجعه به دادگاه خانواده و اثبات سوءمعاشرت و سوءاخلاق همسرش و با استفاده ازماده ۱۱۳۰ قانون مدنى از دادگاه تقاضاى طلاق نمايد. همچنين اگر در ضمن عقدنكاح شرط شده باشد كه چنانچه زوج مبتلا به بيمارى صعب العلاج شود به طورى كه دوام زندگى به خطر افتد زن با اخذ وكالت از زوج مى تواند به دادگاه مراجعه و درخواست طلاق نمايد دراين مورد نيز زن مى تواند از اين شرط استفاده و براى رهايى خود اقدام نمايد.

«سعيده» در برابر فريادهاى مجتبى يكه خورد و گوشه اتاق ايستاده بود. درست سه ماه از ازدواج شان مى گذشت ولى در اين سه ماه حتى يك روز هم آب خوش از گلويش پايين نرفته بود.
«سعيده» به صورت كبودش نگاه كرد. هنوز جاى ضرباتى كه مجتبى به آن زده بود درد مى كرد. بدنش كوفته بود. بدنش درد مى كرد، بدتر از بدنش، زخمهاى روحى اش بود. زخمها وجراحاتى كه مجتبى بر روح او وارد كرده بود.
پدر و مادر مجتبى بعد از هر دعوا و درگيرى پيش سعيده مى آمدند و با او حرف مى زدند. سعيده گوشه اتاق نشسته و به حرفهاى مادرشوهرش گوش مى كرد.
ـ اول هر زندگى از اين مشكلات پيش مى آيد. من هم خيلى سختى كشيدم تا شوهرم فهميد. ما كه زن توى خانه هستيم نمى دانيم كه يك مرد با چه سختى و بدبختى دست وپنجه نرم مى كند تا يك لقمه نان در بياورد. بيچاره مجتبى هم همين اندازه سختى و بدبختى كشيده است تا حالا سر سفره پدرش نان مى خورد و حالا هم كه مستقل شده است و بايد نان آور خانواده باشد تحت فشار و سختى است. تو هم دختر سخت نگير . بلند شو اشك هايت را پاك كن واين قدر فكر نكن. همه زنها اين روزها را گذرانده اند. از مادرت بپرس! ببين راست مى گويم يا دروغ. بيخودى به خودت سخت نگير . پاشو! پاشو! پدرش هم حرف هايى با مجتبى مى زند بلكه كمتر به خودش و تو فشار بياورد.
سعيده از شنيدن اين حرفها احساس آرامش كرده بود.احساس مى كرد كه اگر حمايت پدر ومادر مجتبى باشد، حتماً زندگى اش متحول مى شود.حتماً اتفاق مثبتى مى افتد. با اميد و دلخوشى بايد به زندگى نگاه مى كرد. «سعيده» دخترى نبود كه بگذارد اين ناملايمات زندگى اش را از هم بپاشاند.
مجتبى چند هفته بعد بود كه دست از كار كشيد. هر روز صبح سعيده به اميد آنكه بتواند شوهرش را راهى محل كار كند، او را از خواب بيدارمى كرد.
ـ بلند شو! كارت دير مى شود.
مجتبى اما بى اعتنا به اصرارهاى همسرش ، با غر و لند مى خوابيد. درست چند ماه از بيكارى شوهرش مى گذشت. درست چند ماه بود كه زندگى اش پر از ندارى و بدبختى شده بود. ماهها بود كه در خانه شان يك غذاى درست وحسابى پخته نشده بود.
سعيده وقتى فهميد باردار شده است غم تمام وجودش را گرفت. با اين ندارى و سختى كه نمى توانستند زندگى خودشان را راه ببرند چطور مى توانستند بچه اى را هم به دنبال شان بكشند.
ـ زياد خودت را نگران نكن مردها وقتى بفهمند پدر مى شوند. تكانى به خودشان و زندگى مى دهند شايد قدم اين بچه هم براى شما مبارك باشد و زندگى تان سروسامان و رونق بگيرد.
سعيده به نوزادى كه روزبه روز در وجودش بزرگتر مى شد، فكر مى كرد. هر روز ظهر با بوى غذاى خانه همسايه ها به سفره خالى شان نگاه مى كرد. يك ماه مى شدكه مجتبى را در بيمارستان بسترى كرده بودند. هرچه از مادر مجتبى مى پرسيد او چه مشكلى دارد هيچ كس به او پاسخگو نبود.هيچكس نمى گفت كه چرا مجتبى در بيمارستان بسترى است. وقتى سعيده زياد پا پيچ پدر مجتبى شد شنيد كه:
ـ مجتبى كمى بدنش ضعيف شده است بايد در بيمارستان مراقبت شود. بزودى هم مرخص مى شود و به سر زندگى مى آيد.
سعيده با اصرارهاى خانواده شوهرش تا مرخص شدن مجتبى از بيمارستان به خانه پدرى اش رفت. چند ماهى آنجا ماند ولى هنوز از مجتبى خبرى نبود. بالاخره بچه اش را به دنيا آورد. هنوز از شوهرش خبرى نداشت. هنوز مرخص نشده بود. به سفارش پدرش به خانه اش برگشت. يك هفته بعد بود كه مجتبى به خانه برگشت. حال و روزش بد نبود.
ولى سركار نمى رفت. فقر و ندارى و بچه اى شيرخواره به او فشار مى آورد. زندگى اش پر از نگرانى بود. ولى از اينكه سايه مجتبى بر سر او و پسرش بود خوشحال بود. هر از گاهى پدرش با كمك هاى پنهان و آشكار دستى به زندگى شان مى كشيد ولى سعيده از اين شرايط خسته شده بود.
مجتبى دوباره دچار حمله هاى عصبى شده بود. وقت و بى وقت به او حمله مى كرد. وقت و بى وقت فرياد مى كشيد و با چاقو او راتهديد مى كرد. سعيده چند هفته به قهر به خانه پدرى اش رفت اميدوار بود كه پدر و مادر شوهرش در اختلاف آنان دخالت كنند. اميدوار بود كه مجتبى به او توجه كند ولى انگار هيچ كس منتظر آمدن او نبود. از طرف ديگر از پدرش خجالت مى كشيد با يك بچه به خانه او برگشته بود و شده بود نان خور آنها.چقدر اين شرايط دشوار بود. ناچار خودش برگشت. پسرش ديگر دو ساله شده بود. شايد شيرين زبانى هاى او در دل مجتبى تأثير مى گذاشت. شايد زندگى روى خوش به او نشان مى داد.مجتبى هر ماه چند روز خوب بود و بقيه روزها حال و روزش به هم مى ريخت. سكوتى كه همه در برابر سؤالهاى او مى كردند، سعيده را به فكر وا داشته بود. چيزى بود كه از او پنهان مى كردند. كار مجتبى به جايى كشيده بود كه با چاقو بچه سه ساله اش را تهديد مى كرد و او را به شدت كتك مى زد. سعيده هزار فكر به مغزش خطور كرده بود. هزار جور چيز به ذهن اش رسيده بود. بايد مى فهميد كه در زندگى اش، در وجود شوهرش چه مى گذرد بايد سر در مى آورد كه اطرافش چه خبر است.
روى رفتارهاى مجتبى و حالات او ريز شده بود. گوشه تقويم كوچكى كه داشت هر روز از رفتار شوهرش يادداشت بر مى داشت. يك روز مخفيانه به طبقه پايين رفت وگنجه اى كه ديده بود مادر شوهرش به مجتبى پنهانى دارو مى دهد را باز كرد. قلبش از سينه اش بيرون مى زد. ترس تمام وجودش را پر كرده بود. به سرعت اسم داروها را روى تكه كاغذى نوشت و به آپارتمان خودشان برگشت. به كمك يكى از دوستانش از يك دكتر خوب وقت گرفته بود.
ـ كجا مى روى؟
ـ خياطى پيش دوستم فرشته!
ـ چه خبر است؟
ـ سرش شلوغ است گفته اگر مى شود بيا كمى در كارها كمكم كن.
مجتبى بدون اينكه حرفى بزند، سكوت كرد و سعيده به سرعت از خانه بيرون زد. در مطب دكتر دلهره وجودش را پر كرده بود. نذر كرده بود كه اگر شوهرش سالم باشد، سفره بيندازد. دكتر با شنيدن حرف هاى سعيده و ديدن اسم داروها چند لحظه اى سكوت كرد و گفت:
ـ خانم شوهر شما مبتلا به بيمارى اسكيزوفرنى است.
به خانه برگشت. نمى دانست چه كند. با يك شوهر بيمار كه مشكل و بيمارى روانى داشت چه بايد مى كرد. چرا خانواده مجتبى حقيقت را از او پنهان مى كردند، چرا به او نگفته بودند كه در چه شرايطى است. حالا چه راهى داشت. چه كار بايد مى كرد. آيا قانون از او حمايت مى كرد؟ نمى دانست.
حديث عشق
رسول اكرم (ص): ازدواج كنيد كه زنان براى شوهران خود ثروت و توانگرى مى آورند.
رسول اكرم (ص): بهترين بازى ها و سرگرمى ها در پيشگاه خداوند بلندمرتبه اسب دوانى و تيراندازى است.
رسول اكرم (ص): هركس كه غمى از غم هاى دنيا را از دوش مؤمنى بردارد خداوند غمى از غم هاى روز قيامت از دوشش برمى دارد و هر كس كه بر شخص تنگدست آسان مى گيرد و برايش گشايشى فراهم سازد خداوند در دنيا و آخرت بر او آسان مى گيرد و برايش گشايش فراهم مى سازد و هر كس كه راز مسلمانى را بپوشاند خداوند راز او را در دنيا و آخرت مى پوشاند.
ايست
پليس خود باشيم
182997.jpg
بياييد پليس خود باشيم. قوانين راهنمايى و رانندگى را رعايت كنيم و ديگران را نيز به رعايت اين مقررات ترغيب نماييم. اگر سر چهارراهى پليس نبود از چراغ قرمز عبور نكنيم به رانندگان ديگر احترام بگذاريم. در بزرگراه ها سرعت مطمئنه را رعايت كنيم. اكثر تصادفات ناگوار در جاده ها و بزرگراه ها به علت عدم رعايت سرعت مطمئنه و فاصله لازم از وسيله نقليه جلويى باشد.
رانندگى به صورت مارپيچ همواره باعث حوادث ناگوارى شده است. تأسف بارترين تصادفات جاده اى به علت انحراف به چپ و يا خواب آلودگى رانندگان رخ داده است.
چرا وقتى مى توان با صحيح رانندگى كردن سالم به مقصد رسيد با رانندگى مارپيچ و عدم رعايت سرعت مطمئنه و تخلفات ديگر باعث وقوع حوادث ناراحت كننده شويم؟
مهمترين علت افزايش جرايم تخلفات رانندگى نيز بهره گيرى از بازدارندگى مثبت، سنگين ترشدن هزينه انجام تخلف و جلوگيرى از وقوع اينگونه تخلفات مى باشد.
با احترام به قوانين راهنمايى و رانندگى به خود و سايرين احترام بگذاريد.
چراغ سبز
نحوه صحيح استفاده از سرويس مدرسه
با آغاز مهرماه هر سال مدارس و ساير آموزشگاهها بازگشايى شده و همه شما والدين محترم نگران رفت و آمد فرزندان خود از منزل به مدرسه يا بالعكس بوده و دائماً به فكر برگشتن فرزندانتان هستيد. اين احساس هر مادر و پدر دلسوز و پرعاطفه اى مى تواند باشد براى اينكه خاطر شما از رفت و آمد فرزندانتان با اتوبوس و يا سرويس مدرسه آسوده باشد بايستى به آنان شيوه استفاده صحيح از اين وسايل نقليه را آموزش دهيد.
فرزندانتان را به موقع از خواب بيدار كنيد تا براى رفتن به مدرسه و رسيدن به سرويس بدون عجله و شتاب از منزل خارج شوند.
به آنان ياد بدهيد در محلى كه از قبل تعيين شده منتظر شوند تا اتوبوس مدرسه كاملاً توقف نمايدو بعد كه در بازشد با اشاره راننده سوار شوند و مواظب باشند كه هنگام بستن در اتوبوس كيف و يا لباسشان لاى درگير نكند.
به آنان سفارش نماييد كه داخل سرويس مدرسه براى حفظ سلامتيشان آرام و بى حركت بنشينند و دست و سر، كيف و كتابشان را از پنجره وسيله نقليه بيرون نبرند و تا لحظه رسيدن به مقصد به توصيه هاى راننده توجه داشته و به آن عمل نمايند. حين سوار و پياده شدن ديگران را هل ندهند و هنگام ورود و خروج از مدرسه با پليس مدرسه كاملاً همكارى نمايند. مطمئن باشيد با آموزش و رعايت مقررات عبور و مرور و نكات ايمنى، فرزند دلبند شما سالم به مقصد خواهدرسيد.
چراغ قرمز
توقف دوبله
توقف دوبله يعنى توقف در كنار وسايل نقليه اى كه خود متوقف مى باشد. بديهى است در صورت توقف دوبله يك خط از خطوط عبور وسايط نقليه در خيابان مسدود شده و مشكلات فراوان از جمله ايجاد صف، تأخيرهاى طولانى، كندى ترافيك و پايين آمدن ظرفيت معبر و انحراف به چپ ساير وسايل نقليه اى كه قصد عبور از آن خيابان را دارند پديد خواهد آمد.
لذا شايسته است رانندگان به اين باور برسند كه اين عمل آنان مصداق عينى تجاوز به حقوق شهروندى ديگران است و انجام اين تخلف تأثير منفى زيادى بر عبور و مرور عادى خودروها به خصوص درشهرهاى بزرگ و پرترافيك دارد.
آيين نامه راهنمايى و رانندگى توقف دوبله را ممنوع اعلام نموده است.
دستگيرى برادرى
به اتهام قتل خواهرش
گروه بين الملل : محاكمه پسر ۱۴ ساله اى دردادگاه خانواده «واشنگتن» آمريكا به اتهام قتل خواهر ۴ ساله اش آغاز شد. وى متهم است كه خواهرش را با ضرب و شتم ، آزار و اذيت به قتل رسانده است.
پليس اظهار داشت اين حادثه روز سه شنبه بين ساعت ۹‎/۳۰ تا ۱۰‎/۳۰ شب در يك خانه دو طبقه واقع درخيابان شيكاگو، رخ داد جايى كه اين دوبچه به همراه برادر ۸ ساله وخواهر ۵ ساله و مادر بزرگ و پدربزرگشان زندگى مى كردند، مادربزرگ ۶۰ ساله آنها «ويولا رابينسون» قبل از بازگشت شوهرش ازكار ، دو دختر كوچك را به طبقه بالا برده و درجاى خودشان خوابانيده و سپس به دنبال شوهرش مى رود، تا او را به منزل بياورد، حدود ۴۵ دقيقه بعدوقتى باز مى گردد به طبقه بالا رفته ومشاهده مى كند كه هر ۴ نوه اش خوابيده اند كه ناگهان پسر ۱۴ ساله به مادر بزرگش مى گويد: «انجل» به سختى نفس مى كشد.
رابينسون بلافاصله با پليس و اورژانس تماس گرفته ودختر كوچك را به بيمارستان منتقل مى كنند.
دختر كوچك بلافاصله بخاطر خونريزى شديد تحت عمل جراحى قرار مى گيرد اما ۳ نيمه شب جانش را از دست مى دهد.
پس از اظهارات پزشكى قانونى پليس پسر ۱۴ ساله را دستگير مى كند. طبق قوانين آمريكا براى جرايم كودكان و نوجوانان زير ۱۶ سال حكم قطعى صادر نمى شود، اين مجرمان تا ۲۱ سالگى را مى گذرانند تا بعد دادگاه در موردشان تصميم بگيرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |