آيت الله شيخ محمدمهدى شمس الدين فقيه و انديشمند برجسته لبنانى در سال ۱۳۱۲ هجرى شمسى در نجف ديده به جهان گشود. وى پس از تحصيل علوم اسلامى در زادگاه خود، به سال ۱۳۴۷ شمسى به لبنان آمد و از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۷۳ نايب رئيس مجلس اعلاى شيعيان لبنان و از آن پس، به رياست اين مجلس برگزيده شد. شمس الدين به همراه برخى از همفكرانش مجله «الاضواء» را راه اندازى كرد. نخستين كتاب او «نظام الحكم والادارة فى الاسلام» (نظام حكومت و مديريت در اسلام بود) كه در چاپهاى بعدى، آن را تعديل كرد و در چاپ آخر آن را به خلفاى راشدين اهدا نمود. كارهايى از اين دست و طرحهاى مؤثر وى براى يكپارچگى لبنان از او «مرد گفت و گو» ساخت. آيت ا• شمس الدين، از محبوبيت فراوانى ميان اهل سنت و مسيحيان برخوردار بود. وى در سخنرانى خود در قاهره بر اجتهاد مذهبى سنتى مى تازد و علما را به اجتهاد در خارج از دايره مذهب فرامى خواند و از ابتلاى شيعه به تورم اجتهادى و معضل انسداد باب اجتهاد در نزد اهل سنت سخن به ميان مى آورد.
از كتابهاى او است: «در اسات فى نهج البلاغه» (پژوهشهايى در نهج البلاغه)، «ثورة الحسين: ظروفها الاجتماعية و آثارها الانسانية» (انقلاب حسين: شرايط اجتماعى و آثار انسانى آن)، «مطارحات فى الفكر المادى والفكر الدينى» (گفت و شنودهايى در انديشه مادى و انديشه دينى)، «حقوق الزوجية و حق العمل للمرأة» (حقوق زناشويى و حق كار زنان)، «العلمانية» (سكولاريزم)، «الامة والدولة والحركة السلامية» (امت، دولت و جنبش اسلامى)، «الاجتهاد والتقليد؛ بحث فقهى استدلالى مقارن» (اجتهاد و تقليد، بحثى فقهى ـ استدلالى و تطبيقى)، «اهلية المرأة لتولى السلطة» (شايستگى زنان براى فرمانروايى)، «الاسلام و تنظيم الاسرة» (اسلام و تنظيم خانواده)، «التجديد فى الفكر السلامى» (نوسازى در انديشه اسلامى)، «السلم و قضايا الحرب عندالامام على؛ دراسة فى نهج البلاغه» (صلح و مسائل جنگ از ديدگاه امام على؛ پژوهشى در نهج البلاغه)، «الغدير؛ دراسة تحليلية اجتماعية سياسية لمسألة الحكم الاسلامى بعد وفاقة الرسول» (غدير؛ پژوهشى تحليلى، اجتماعى، سياسى، در باب مسأله حكومت اسلامى پس از درگذشت رسول خدا).
در جهان اسلام، از ديرباز و با تلاشهاى متفكرانى چون سيد جمال الدين و محمد عبده و محمد اقبال لاهورى راههايى براى تحقق بيدارى و خيزش مسلمانان پيشنهاد شده است كه پاره اى از اين روشها، از موفقيت چشمگيرى برخوردار بوده اند. شيخ محمدمهدى شمس الدين از جمله فقيهان مسلمانى است كه با عنايت و رعايت ميراث سلف، براى سازماندهى خردمندانه جهان و زندگى آدميان، در سايه دين مبين اسلام، تلاش مى كند.
شمس الدين، با طرح نظريه «ولايت امت بر خويش»، مجالى براى رهايى از ستيز ديرپاى شورا و دموكراسى فراهم آورد. وى معتقد بود شيعيان بايد در موطن و سرزمين خود و در ميان اقوام ديگر آميخته شوند، زيرا پرهيز و گوشه گيرى شيعيان از جوامع و اقوام ديگر ـ همانند مسيحيان و يا اهل تسنن ـ سبب محروم ماندن آنان از شور و شعور شيعى و محروم ماندن شيعيان از چالش هايى مى شود كه آنان را به بازآفرينى انديشه و هماهنگ سازى خود با مقتضيات زمان وادار مى كند.
نگرش شمس الدين به اسلام، به عنوان يك كل و يك ساختار منسجم به گونه اى است كه در نگراو، شريعت و عقيده اسلامى تركيبى يكسان است كه هرگونه حذف و يا تجاهل نسبت به يكى از اصول آن بر انسجام ياد شده اثر نامطلوب مى گذارد.
علامه شمس الدين كه در كتاب «فى الاجتماع السياسى الاسلامى ...»، اسلام را دينى سياسى معرفى كرده و نظريه حاكميت در اسلام را جان مايه و بن مايه اسلام برمى شمارد،(۱) پيش از اين در كتاب «بين الجاهلية و الاسلام» با نگاهى به وضعيت انسانهاى پيش و پس از اسلام به بررسى اصول كلى اسلام پرداخته است تا علاوه بر شناساندن اين اصول و مبادى، ميان اسلام و جاهليت پيش از اسلام كه در سرتاسر گيتى هستى داشت و تمدن غرب كه از آن با نام جاهليت معاصر ياد مى كند، تمايز افكند. پايه هاى بنيادين اسلام در نگاه شمس الدين يكى بودن هدف اديان الاهى، ايمان به خداى واحد، شيوه مسالمت آميز دعوت به اسلام، آزادى و مسؤوليت فردى، در برداشتن مفاهيم والا در باب اخلاق فردى و اجتماعى همچون برابرى و آزادى، يكپارچگى سياسى ناشى از عقيده و شريعت واحد و منسجم، ايجاد توازن ميان ثروتمندان و تهيدستان جامعه و اهميت بخشيدن به بخش اقتصاد و شموليت و جاودانگى است. دينى كه بشريت را از تاريكى جهالت به سوى نور ايمان و هدايت رهنمون مى سازد خواه اين جاهليت پيش از اسلام باشد و خواه جاهليت دوران معاصر كه بر ساخته تمدن انسان غربى است.(۲)
به نظر محمدمهدى شمس الدين، مادى گرايى غربى بزرگترين ويژگى و معضل جهان غرب است كه از آن معضلاتى همچون نگرش حيوانى به انسان، فقدان اخلاق و پرورش يافتن خوى ستيزه جويى برمى خيزد كه استعمار و استثمار كشورهاى ديگر، از دستاوردهاى تعصب و ستيزه جويى اين ديدگاه است.(۳)
به نظر شمس الدين، غربيان، آگاهانه به ستيز عليه اسلام برخاستند و هماره گمان كرده اند كه تا اسلام و قرآن باقى است، توانايى چيرگى بر اوضاع مشرق زمين را ندارند و از آنجا كه در نظر نويسنده، مستشركان، تصويرى تيره از اسلام و مسلمانان ساخته اند نمى توان درك نادرست غربيان از مسلمانان را تعديل كرد. بلكه بايد شخص مسلمان، از خود آغاز كند و رهايى وى در گرو خودآگاهى و آمادگى براى مبارزه با تمدن نوپاى غربى است.
|
|
|
علامه شمس الدين، واكنش پاره اى از انديشمندان مسلمان را منفى و سترون مى خواند: در آغاز دوره نوزايش جهان عرب و اسلام كه با نخستين برخوردهاى روانى مسلمانان با مدل غربى همراه شد، برخى از انديشمندان به جاى بيرون كشيدن مسلمانان از منجلاب واپس ماندگى و شناساندن جايگاه واقعى اسلام و مسلمانان و رسالت عام و انسانى اسلام، تنها به حمايت «خود» از تهاجم غربى پرداختند و بدينسان به جاى اينكه شخص مسلمان در ميدان نبرد حاضر شود، براى حمايت و صيانت وى او را به بيرون از عرصه كارزار بردند.(۴) شمس الدين بر اين باور است كه سيدجمال الدين، محمد عبده و مكتب اين دو، بنيانگذار اين واكنش ها بودند كه در آن، شخص مسلمان به يك «ظرف» حامل اسلام تبديل شد انسانى كه با دين خود و دنياى جديد درگيرودار نبود. مشكل اين گروه در نگاه شمس الدين اين است كه ايشان، براى جهان غرب، ارزش و جايگاهى قائل شدند و غرب را در عرض اسلام قراردادند. اين اصلاح طلبى ـ كه شمس الدين از آن با نام نگرش مصالحه جو ياد مى كند ـ در شبه قاره هند، به سردمدارى فيلسوف و شاعر بزرگ مسلمان، محمد اقبال لاهورى دنبال شد كه به نظر شمس الدين، باوجود ارزش و اهميت شايان عملكرد علامه اقبال، پرورش يافتن اقبال در غرب بر وى تأثير گذارد. از اين رو محمد اقبال، علاوه برداشتن روحيه مسالمت آميز با غرب و درك متفاوت از مسأله اجتهاد، برپاره اى از جنبش ها و حركتهايى چون «بابيه» و «كماليه» كه خود را به اسلام منسوب مى كردند، صحه مى گذارد و از آنجا كه به عقيده شمس الدين، غرب تنها براى زوال كامل اسلام تلاش مى كند، نمى توان چنين ديدگاه هايى را كه در پى ايجاد صلح ميان دو طيف هستند، پذيرفت(۵) و بدين خاطر است كه به نگر علامه محمدمهدى شمس الدين، هرگونه كاهلى نسبت به مسائل اساسى جهان اسلام و جهان عرب و از جمله مسأله حساس فلسطين، به پيشرفت تكنولوژى غربى و تمدن غرب و يكپارچگى بلاد غربى منجر مى شود و هم بر قدرت و فعاليت دشمنان اسلام و به ويژه اسرائيل و آمريكا منتهى مى گردد.(۶)
به نظر شمس الدين در طرح و ديدگاه اصلاح گرايان دو مشكل عمده نهفته است؛ نخست اين كه با مطرح نمودن چنين ديدگاهى، احكام و مبانى اسلامى به زير سؤال مى رود و مسلمانان و انديشمندان اسلامى ناچار مى شوند اسلام را براساس تغييرات و فراز و نشيب هاى هر دوره دگرگون كنند و ديگرى اين كه اين چنين، انديشيدن درباره اسلام، انسان را از معضل اساسى كه همانا گسست ميان «خود» و «ايمان» است، دور مى سازد. اما اگر انسان مسلمان، آگاهانه ميان «خود» و «ايمان» خود سازش كند، ديگر، تنها حامل اسلام نخواهد بود بلكه با «اسلام» متحد خواهد شد و تنها در اين صورت است كه مى تواند به تاريخ و ميراث كهن و اصيل خود بازگردد و جهان خويش را بسازد و آباد كند و پيام آور تمدن و انسانيت براى سرتاسر گيتى باشد.
علامه شيخ محمدمهدى شمس الدين، بازدهى و شكوفايى اين برنامه را در سامان بخشيدن به وضعيت مسلمانان در بلاد اسلامى مى داند بدين معنا كه انسان مسلمان و جامعه اسلامى چنان سرشار از ارزش ها و مفاهيم والاى بشر مى گردد و ايمان به خداوند در
تار وپود وجود او دميده شود كه محوريت و مركزيت جهان را به دست گيرد و انسان تمدن غرب، شيفته او شده روبه سوى اسلام گذارد.(۷)
پى نوشت ها:
(۱) فى الاجتماع السياسى الاسلامى؛ المجتمع السياسى الاسلامى محاوله تأصيل فقهى و تاريخى، سماحة آية الله الشيخ محمدمهدى شمس الدين، المؤسسة الدولية للدراسات والنشر، بيروت، الطبعة الثانية، ۱۹۹۹ م، ص ۱۶.
(۲) بين الجاهلية والاسلام، الامام آية الله الشيخ محمدمهدى شمس الدين، المؤسسة الدولية للدراسات والنشر، بيروت، الطبعة الخامسه، ۲۰۰۰ م، ص ۲۳۲ و پيش از آن.
(۳) پيشين، ص ۲۵۷ تا ۲۹۶.
(۴) همان، ص ۳۰۱ تا ۳۰۴.
(۵) همان.
(۶) التطبيع بين ضرورات الانظمة و خيارات الامة فى فكرالامام آيةالله الشيخ محمدمهدى شمس الدين، المؤسسة الدولية للدراسات والنشر، بيروت، الطبعة الثالثة، ۱۹۹۷ م، ص ۱۶ و ۱۷.
(۷) بين الجاهلية والاسلام، همان، ص ۳۰۸.