|
خط زمان نوشته مايكل كرايتن
سفر مايكل كرايتن در زمان
|
|
|
ترجمه و چاپ كتاب خط زمان و عرضه آن در نمايشگاه كتاب امسال ، اتفاق خوشحال كننده اى بود. چون اين كتاب اولين رويكرد يكى از ناشران معتبر ومطرح در زمينه چاپ رمانهاى خارجى، به داستانهاى علمى ـ تخيلى است كه درايران بسيار كمتر از آنچه لازم است قدر ديده و موردتوجه قرار گرفته است. داستانهاى علمى ـ تخيلى (Science - fiction) يكى از شاخه هاى بسيار پرطرفدار ادبيات در جهان است كه درعين دارابودن ارزشهاى ادبى (و در بعضى موارد ارزش هاى علمى ) بسيار پرمخاطب هم هست. آثار بزرگانى مثل آيزاك آسيموف، سرآرتور سى كلارك، رى برادبرى، رابرت سيلوربرگ و ديگران، به دفعات در صدر پرفروش ترين كتابها قرار گرفته است البته شكى نيست كه اين شاخه از ادبيات، دامنه وسيعى دارد وشامل بعضى آثار سخيف و بى ارزش هم هست ( كه البته در بسيارى مواقع اختلاط دو سبك علمى ـ تخيلى و فانتزى باعث سوءتفاهم در درجه بندى بعضى از اين آثار مى گردد)، اما در كل مى توان گفت كه اين گونه ـ به نسبت رمان هاى جنايى يا عاطفى يا … ـ كمتر به ورطه عامه پسندى و سطحى بودن افتاده وجزو ژانرهاى معتبرتر و با ارزش ادبيات محسوب مى شود. در بين نويسندگان علمى ـ تخيلى ، تعداد قابل توجهى (مثل آسيموف ، كلارك و كرايتن) داراى تحصيلات بالاى دانشگاهى يامدارج علمى هستند و مى توانند در داستانى بسيار جذاب و سرگرم كننده ـ كه خود مى تواند جنايى ، هيجان انگيز يا عاطفى هم باشد ـ مفاهيم علمى يا پيش بينى درباره پيشرفت هاى آينده را هم بگنجانند و شايد همين مطلب است كه باعث شده بعضى ناشران، مترجمان و خوانندگان ، دچار نوعى سوءتفاهم به اين گونه جذاب ادبيات شده و نديده ونخوانده از آن كناره گيرى كنند. به اين ترتيب ادبيات علمى ـ تخيلى درايران كم قدر ديده وچنين كتابهايى بسيار كمتر از ظرفيت اين گونه به چاپ مى رسد. در دهه ۱۳۶۰ ماهنامه دانشمند يا چاپ منظم داستانهاى علمى ـ تخيلى و ويژه نامه خاص آن تلاشى براى توجه به داستانهاى كوتاه اين گونه انجام داد و تعدادى از رمان هاى آيزاك آسيموف و آرتور سى كلارك هم توسط ناشران به چاپ رسيد و آثار ساير نويسندگان هم به صورت پراكنده و غيرمستمر منتشر شدند. در دهه ۱۳۷۰ به لطف موفقيت فيلم هايى مثل پارك ژوراسيك و استقبال از آنها تعداد قابل توجهى از آثار مايكل كرايتن هم به چاپ رسيد. اما هنوز هم ادبيات علمى ـ تخيلى موردتوجه كافى قرار نگرفته وشيفتگان اين ژانر در صورت عدم آشنايى كافى با زبان انگليسى جهت مطالعه اين آثار به زبان اصلى با مشكل عدم دستيابى به داستانهاى ارزشمند اين گونه مواجهند. كم توجهى ناشران ايرانى به اين قلمروى جذاب در ادبيات به جايى رسيده كه سال گذشته علاقه مندان اين داستانها يك انجمن اينترنتى (www.haftom.org) تشكيل دادند و خود به رايگان و داوطلبانه دست به كار معرفى وترجمه آثار اين گونه و ارائه آنها به علاقه مندان شدند كه على رغم بعضى كاستى ها (مثل عدم تفكيك آثار فانتزى از علمى ـ تخيلى و يا بعضى اشتباهات در ترجمه مثل برگردان داستان راز داوينچى اثر دن براون به نام رمز داوينچى كارى بسيار ارزشمند است و مى تواند خلأ موجود در ارائه اين داستانها را تا حدى پر كند. با توجه به اين موارد است كه رويكرد ناشرى مثل نيلا كه پيش ازاين آثار ناباكوف، وونه گات، سلينجر و هنرى ميلر را عرضه كرده به ادبيات علمى ـ تخيلى و انتشار داستان خط زمان مايكل كرايتن را بايد به فال نيك گرفت. شايد كم كم زمان آن رسيده باشد كه ناشران و خوانندگان ايرانى اين عقيده غلط كه «ادبيات علمى ـ تخيلى سخيف وسطح پايين است» يا «ادبيات علمى ـ تخيلى مجموعه اى از اطلاعات علمى فاقد جذابيت است» راكنار بگذارند و رويكرد جديدى به آن داشته باشند. *** مايكل كرايتن در ايران به خوبى شناخته شده است. بسيارى از كتاب هاى او به فارسى ترجمه شده واكثراً فروش نسبتاً خوبى هم داشته اند كه از مطرح ترين آنها مى توان به پارك ژوراسيك، پارك ژوراسيك ۲ : دنياى گم شده، خورشيد تابان، مرده خواران، قاتل رايانه اى (ترجمه غلط عنوان Terminal Man با چاپ و طرح روى جلدى بسيار بد كه آن ر ا مثل يك كتاب سخيف عامه پسند نشان مى دهد) و نژاد اندرومدا اشاره كرد. از طرف ديگر كرايتن نويسنده اى است كه آثارش بارها دستمايه فيلمهاى سينمايى قرار گرفته و با توجه به موفقيت فراوان بسيارى از اين فيلم ها، براى طرفداران سينما هم نام شناخته شده اى است. فيلم هاى نژاد اندرومدا، مرد ترمينالى،كوما، اولين سرقت بزرگ قطار، پارك ژوراسيك، دنياى گم شده، گردباد، گوى، سيزدهمين جنگجو (براساس رمان مرده خواران ) ، كنگو، افشاگرى وخط زمان همه براساس نوشته هاى كرايتن، توسط خود او يا كارگردانهاى نامدار ديگرى مثل استيون اسپيلبرگ ، يان دى بانت و ريچارد دانر ساخته شده اند. اما اين نويسنده نامدار كه بسيارى از كتاب هايش ركوردهاى فروش را شكسته است، از دانشگاه هاروارد در رشته پزشكى فارغ التحصيل شده وعلاوه بر نوشتن رمان، فيلمنامه نويس، كارگردان، تهيه كننده وبرنامه ساز تلويزيون هم هست. هرچند كه كرايتن در ژانرهايى غير از علمى ـ تخيلى هم كتاب نوشته است، اما بيشتر به عنوان نويسنده داستان هاى علمى ـ تخيلى شناخته مى شود وحتى خود دارنده امتياز عنوان يك زير گونه علمى ـ تخيلى به نام«تكنو تريلر» است. او مدتى به اداره يك شركت نرم افزارى مشغول بود، يك بازى كامپيوترى ساخته و فيلم Westworld كه در سال ۱۹۷۳ توسط او كارگردانى شده، نخستين فيلم سينمايى است كه در آن از تصاوير كامپيوترى استفاده شده است. *** خط زمان يكى از مايه هاى موردعلاقه كرايتن رادر خود دارد: پيشرفت تكنولوژى، سوء استفاده از آن و مضرات قدرت ناشى از پيشرفت علم. باز هم يك شخصيت منفى كه يك نابغه هم هست، در اثر پيشرفت علم سرمست قدرت شده و به خاطر آن همه چيز را زير پا مى گذارد و طبعاً بار ديگر علم غيرقابل پيش بينى از آب در مى آيد و اوضاع را به هم مى ريزد. اما باز هم مثل آثار قبلى كرايتن، سير وقايع و حوادث جذاب است كه داستان را پيش مى برد و شخصيت پردازى به اندازه كافى مورد توجه قرار نگرفته است. كرايتن به قدرى در ايجاد پيچش هاى داستانى مهارت داردكه بار ديگر نمى گذارد سطحى بودن شخصيت هايش باعث عدم ارتباط خواننده شود وبه داستان لطمه بزند.از اين نظر خط زمان هم دركنار اكثر آثار كرايتن (مثل پارك ژوراسيك ) قرار مى گيرد و شباهتى به معدود آثار او (مثل خورشيد تابان) كه شخصيت پردازى كافى و عميقى دارند ندارد. او اين ضعف را با ترفندهاى داستانى هميشگى اش، مثل جدا كردن شخصيتها از هم و روايت موازى دو يا چند خط داستانى آنها، جبران مى كند. مايكل كرايتن همان طور كه در پارك ژوراسيك نظريه اى غيرمنطقى و باورنكردنى (زنده كردن دايناسورهاى ماقبل تاريخ) را با دليلى كاملاً منطقى و علمى (استخراج DNA از خون مكيده شده توسط حشرات ماقبل تاريخ گيرافتاده در قطعات كهربا) مطرح مى كرد، در خط زمان هم يك ايده غيرقابل باور ديگر (سفر در زمان) را بر مبناى تئورى كوانتم و «سوراخ كرم» پيش مى كشد تا داستانش مطابق اصول ادبيات علمى ـ تخيلى ريشه و پايه علمى و منطقى داشته باشد. او در بين تعريف داستانش، بدون اينكه متوجه بشويم، مقدار قابل توجهى از مفاهيم فيزيك كوانتمى را هم بيان مى كند! اما سفر در زمان ايده اى قديمى است كه بارها و بارها دستمايه ادبيات علمى ـ تخيلى قرار گرفته و مى توان آن را يكى از زير شاخه هاى اين ژانر دانست. كرايتن جز اينكه دليل علمى جديدى براى استفاده از اين ايده ارائه مى كند، ديدگاه جديدى هم به بعضى كليشه هاى اين زيرشاخه اضافه كرده كه هرچند فرعيات داستان هستند، اما جذابيت زيادى دارند. مثلاً اين نظريه را ارائه كرده كه حتى در صورت امكانپذير بودن سفر به گذشته، تغيير تاريخ امكان ندارد؛ چراكه عوامل تأثيرگذار به قدرى زياد و پيچيده هستند كه حتى على رغم تغيير يك يا چند عامل، باز هم يكديگر را خنثى خواهند كردو مسير تاريخ عوض نمى شود. يا بخشى از طنز داستان او در اين است كه اگر بتوانيم گذشته را ببينيم، متوجه مى شويم كه خيلى از وقايع عظيم تاريخى يا شخصيتهاى بزرگ و ماندگار، در واقع بسيار بى ارزش تر و حقيرتر از تصويرى هستند كه ما در تاريخ مان از آنها ساخته ايم. گفتيم كه يكى از تواناييهاى لازم براى هر نويسنده موفق علمى ـ تخيلى، توانايى پنهان كردن مفاهيم علمى در دل داستان است. اما كرايتن پيشتر اثبات كرده كه موارد متعدد و متفاوتى رامى تواند بدون اينكه جلب توجه كرده و از جذابيت داستان بكاهد در دل آن جا دهد. همان طور كه در خورشيد تابان به خوبى پيشرفت تكنولوژى، روابط بين المللى وتقابل فرهنگ شرق و غرب را در دل داستانى پليسى مطرح مى كرد و انتقادش از ضعف ايالات متحده در برابر ژاپن را نشان مى داد، در خط زمان هم اين فرصت را پيدا كرده كه علاوه بر علم و تكنولوژى، يكى ديگر از موضوعات مورد علاقه اش را در داستان بگنجاند: تاريخ. با توجه به وقوع داستان در قرن ۱۴ ميلادى، كرايتن جزييات تاريخى زيادى را در داستانش مطرح مى كند و بخصوص برخى باورهاى غلط عامه مردم درباره آن دوران تاريخى را به چالش مى طلبد. اما در عين همه اين نكات، اين بار كمى احساساتى گرى سطحى در نوشته مايكل كرايتن مى بينيم كه پيش از اين كمتر در آثار او وجودداشت. مواردى مانند روابط آندره، كريس و كيت، تصميم نهايى آندره و نحوه نجات كيت از مرگ توسط شواليه سبزپوش، على رغم اينكه بخشهاى معدود و كم اهميتى از داستان را تشكيل مى دهند، اما به خط زمان لطمه زده اند. *** نسخه فارسى خط زمان ترجمه نسبتاً خوبى دارد. متن روان است و مفاهيم تقريباً بدون نقص منتقل شده اند. اما باز هم مشكل هميشگى ترجمه هاى فارسى در آن به چشم مى خورد: ترجمه غلط اسامى. هرچند بعضى معتقدند كه تلفظ نادرست اسامى در ترجمه ها نقص نيست و چون به مفهوم داستان لطمه نمى زند، پس نبايد به آن اهميت داد؛ اما د راين دوران اينترنت و ماهواره و فيلم و ارتباطات بين المللى، ديگر نمى توان اين استدلال را پذيرفت. ضمن اينكه از مترجم و ويراستار و ناشرى كه براى متن درست و بى غلط يك داستان زحمت زيادى مى كشند، انتظار مى رود كه كمى هم تلاش كنند تا اسامى به اشتباه نقل نشوند. واقعاً كار سختى نيست كه به جاى شهر آلبوكركى كه بزرگترين شهر در ايالت مكزيك است، «آلبوكرك» نياوريم يا وقتى اينقدر حساسيت وجود داشته كه اسامى افراد فرانسوى ـ به درستى ـ مطابق تلفظ زبان خودشان ذكر شده، چرا بايد به جاى «گى دومالگان» در متن «گاى دومالگانت» بيايد؟ برخى ايرادات كوچك اينچنينى، ترجمه خوب و دقيق كتاب را زير سؤال برده است. يكى از اقدامات بجا در ترجمه فارسى خط زمان اضافه كردن پانويس هايى براى توضيح بعضى مفاهيم بوده كه ممكن است براى خواننده فارسى زبان آشنا نباشد، اما متأسفانه در اينجا هم بعضى بى دقتى ها ارزش اين كار بجا را كم كرده است. مواردى مثل بى دقتى در كلمه انگليسى كه معادل فارسيش ارائه شده است (SUCKTION به جاى SUCTION يا معانى غلط (مثل پانويس مربوط به ديابت يا ترجمه لغت به لغت CEO به جاى معناى درست آن) هر چند جزيى هستند، ولى از اين كتاب و اين ناشر توقع نمى رود. بالاخره اينكه مشخص نيست چرا ناشران ايرانى اكراه دارند كه از طرح هاى روى جلد اصلى كتابها در نسخه هاى فارسى استفاده نكنند و طرحى نو دراندازند. اگر مشكل حذف متون زبان اصلى روى جلد است، كه امروزه به مدد گرافيك و نرم افزارهاى كامپيوترى به راحتى مى شود آنها را حذف كرد و اگر مشكل كپى رايت دارند كه اساساً كل چاپ غيرمجاز كتاب زير سؤال مى رود! به هر حال شكى در ارزش روى جلد يك كتاب به عنوان يكى از عوامل جذب خواننده نيست و نسخه فارسى خط زمان قطعاً از اين جذابيت بى بهره است. در مجموع ـ على رغم بعضى كاستى ها ـ زحما ت مترجم و ناشر خط زمان جاى تقدير دارد و ارائه اين داستان جذاب به خوانندگان فارسى زبان، با فاصله اى تقريباً چهار ساله از چاپ اول كتاب، كار ارزشمندى است. جاى اميد است كه انتشار خط زمان توسط نشر نيلا و نژاد اندرومدا توسط نشر روزنه، فتح بابى براى ناشران معتبر و خوش سابقه در رويكرد بيشتر به ادبيات علمى ـ تخيلى باشد و شاهد تداوم آن باشيم.
|