جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۳ - ۱۵ شعبان ۱۴۲۵
Fri, Oct 1, 2004
سينما
سال دهم - شماره ۲۹۲۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
خوانندگان
سينما
گزارش ويژه
گزارش زندگى
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ورزشى
اوقات شرعى
موسيقى
گوناگون
ارتباطات
هزارويك شهر
آرشيو
اولى ها
نقاشى مدرن در برلى
دى وى دى هاى جديد جنگ هاى ستاره اى
تاب خوردن
اولى ها
اولين مدرسه سينمايى
هنگامى كه در اولين شماره از سرى «اولى ها» به هنگام معرفى فيلم آبى و رابى از آوانس اوگانيانس نويسنده، كارگردان و تدوينگر اين فيلم ياد شد، به اين نكته نيز اشاره كرديم كه او بنيانگذار اولين مدرسه آرتيستى سينمايى در ايران بوده است.
اوگانيانس كه در سال ۱۳۰۸ پس از گذراندن دوره تحصيلات سينمايى در مسكو به همراه دخترش «زما» از ارمنستان شوروى و از طريق مشهد به تهران مهاجرت كرده بود، در اولين اقدام به فكر تأسيس «مدرسه آرتيستى سينمايى» افتاد و طى اعلانى كه در شماره ۳۲۰۷ روزنامه ايران در تاريخ ۲۴ فروردين سال ۱۳۰۹ به چاپ رساند، از مردم دعوت كرد تا جهت ثبت نام از روز ۲۶ فروردين در محل مدرسه در خيابان علاء الدوله تهران مراجعه كنند. او طى اين آگهى اعلام داشت كه در مدرسه اش هم معلم و هم معلمه هاى متخصص حضور دارند و براى خانمها كلاسهاى مخصوص داير شده است. از اين آگهى استقبال چندانى به عمل نيامد، اما چندى بعد و پس از درج آگهى هاى بعدى و افتتاح مدرسه در بيستم ارديبهشت ۱۳۰۹ حدود سيصد نفر براى آموزش بازيگرى ثبت نام كردند كه فقط ۱۲ نفر از آنها از اين دوره فارغ التحصيل شدند.
گفتنى است قبل از اوگانيانس على وكيلى مؤسس سينما سپه نيز دست به اين كار زده بود، اما به موفقيت دست پيدا نكرده بود. ميرسيف  الدين كرمانشاهى نيز كه قريب به ۲۵ سال در تفليس و بادكوبه در زمينه تئاتر و دكوراسيون فعاليت داشت، همزمان با اوگانيانس جمعيتى به نام «استوديو درام» را تشكيل داد، اما او نيز ناموفق بود و براثر ناملايمات در سال ۱۳۱۱ خودكشى كرد.
حسن مينويى، احمد دهقان، محمدعلى قطبى، امير ارجمند، ابوالقاسم آشتى، محمد ضرابى، اسماعيل نجات، عباس طاهباز، كاظم سيار، منوچهر هوشى، حسين نورى و غلامعلى سهرابى فارغ التحصيلان دوره اول اين مدرسه بودند كه در ميان آنها ضرابى و سهرابى نقشهاى كمدى اصلى فيلم آبى و رابى را بازى كردند و باقى نيز در نقشهاى فرعى ديگرى در اين فيلم ظاهر شدند.
نكته جالب توجه ديگر اين است كه هيچ زنى براى حضور در كلاسهايى كه قرار بود «معلمه هاى متخصص» در آن تدريس كنند، ثبت نام نكرد. افكار عمومى آن دوره صنعت سينما را نوعى مطربى و سوغات فرنگ مى دانست كه جوانان را به تباهى مى كشاند و نسبت به آن بى اعتماد بود. از طرفى هنوز كشف حجاب نيز نشده بود و محدوديت هايى براى شركت زنها در فيلم هاى ايرانى وجود داشت كه تأثير اين مسائل در ساخته دوم اوگانيانس يعنى حاجى آقا اكتور سينما تصوير شده است.
از همين روست كه بانوان ارمنى اولين بازيگران زن سينماى ايران شدند كه بعداً به آن خواهيم پرداخت.
وقتى مدرسه از بيستم ارديبهشت فعاليت خود را آغاز كرد، اوگانيانس كلاسهاى ديگرى كه نزديكى با حرفه بازيگرى داشتند مثل موسيقى ، ورزش، فيلمبردارى، ژيمناستيك، آكروبات، رقص و... را نيز راه اندازى كرد. او خود نيز فيلمبردارى و هنرپيشگى درس مى داد. ضمن اينكه وزارت معارف وقت وى را ناچار از انتخاب عنوان پرورشگاه و يا ورزشگاه به جاى مدرسه در آگهى ها كرده بود. به هر حال پس از چهار ماه دوره اول به پايان رسيد و اوگانيانس از صاحبنظران جهت ديدن نتيجه كارش دعوت به عمل آورد و عده اى از نمايندگان مجلس و مديران جرايد و ... در جلسه امتحانى براى مشاهده عمليات شاگردهاى مدرسه حضور يافتند. حسن مينويى شاگرد اول مدرسه در چند رشته از جمله بلند كردن وزنه ۱۰۴ كيلويى با يك دست، كوبيدن ميخ با دست و پاره كردن سينى بزرگ مسى با دست و شكستن كله قند با ضرب انگشت و... به هنرنمايى پرداخت.پس از نمايش موفقيت آميز آبى و رابى اوگاينانس دوره دوم فعاليت مدرسه را آغاز كرد و طى آن على وكيلى، عيسى ميرزايانس، عباس مسعودى، اعتصام زاده، سعيد نفيسى، احمد دهقان و خودش را به عنوان هيأت رئيسه معرفى و ازسيسيل ب دميل نيز مكاتبه اى دعوت كرد تا رياست افتخارى مدرسه را بپذيرد كه او نيز قبول كرد.
***توضيح: در پى چاپ مطلب شماره گذشته مبنى بر معرفى خانم شهلا رياحى به عنوان اولين فيلمساز زن ايرانى، ايشان طى تماسى با «ايران جمعه » ضمن اظهار لطف بابت اين بخش از مجله و مطالب مندرج در آن پيرامون آن مطلب و معرفى و نحوه فعاليت خود نكاتى را يادآور شدند كه ضمن تشكر از ايشان از آنجايى كه مباحث مطروحه در اين بخش جنبه اسنادى پيدا مى كند از ديگر دست اندركاران، همكاران و كليه كسانى كه اطلاعاتشان به تكميل اين بخش كمك مى رساند نيز بدين واسطه طلب همكارى مى شود.
خانم شهلا پيرامون نام و فاميلى خود اظهار داشتند كه شربتچى نام فاميل پدر بزرگ ايشان بود و نام فاميل پدرى و نيز خود ايشان «وفادوست» است. در مورد حضور احمد شيرازى به عنوان فيلمبردار نيز ابراز كرده اند كه آن زمان آقاى خانى فيلمبردار مطرحى بود و چون در هنگام فيلمبردارى «مرجان» گرفتار بوده است، دوست عكاس خود آقاى شيرازى را كه مورد اعتمادش بوده معرفى مى كند و دكوپاژ و مونتاژ فيلم با نظارت شهلا رياحى انجام شده است و اين اولين حضور با شيرازى به عنوان فيلمبردار در سينماى ايران بوده است. در حالى كه احمد شيرازى در سال ۱۳۳۲ به همراه بوريس ماتايف فيلم «محكوم بى گناه» ساخته على محزون و بوريس ماتايف را فيلمبردارى و در سال ۱۳۳۴ نيز فيلم «دزدبندر» را كارگردانى و فيلمبردارى كرده بود و مرجان سومين كار ايشان به حساب مى آيد.
در مورد محمدعلى جعفرى نيز خانم رياحى اشاره داشته اند كه آقاى جعفرى به علت كمبود وقت، رهبرى هنرپيشگان فيلم مرجان را به عهده نداشته اند.
نقاشى مدرن در برلى
خوابيدن در صف نمايشگاه
183447.jpg
از هفت ماه پيش به اين طرف، صدها هزار تن، از اقصى نقاط آلمان و اروپا به گالرى ملى جديد برلين آمده اند، تا از مجموعه بى نظيرى از آثار و شاهكارهاى نقاشى مدرن ديدن كنند. در اين مجموعه، از هر آنكس كه در نقاشى مدرن از اواخر قرن نوزدهم اروپا تا دوره حاضر نامى دارد، اثرى ديده مى شود.
MOMA كه نام اختصارى «موزه هنرهاى مدرن در نيويورك» است، به دليل مرمت ونوسازى اين موزه، ۲۰۰ اثر هنرى خود را كه طيف گسترده اى از آثار نقاشان از دوره متأخر سبك امپرسيونيسم به بعد را در بر مى گيرد، براى مدت هفت ماه، به گالرى ملى برلين عاريت داده است و پس از آن پايتخت آلمان از ماهها پيش در تب اين رويداد مهم هنرى مى سوزد.
موزه هنر مدرن نيويورك كه درسال ۱۹۲۹ از سوى سه بانوى هنر دوست و ثروتمند و با مجموعه كوچكى از هشت اثر معروف نقاشى تأسيس شد، اكنون به عنوان يكى ازبزرگترين موزه هاى آثار هنرى مدرن، صاحب بيش از يكصدهزار اثر هنرى در زمينه هاى نقاشى، مجسمه سازى ، گرافيك، طراحى، معمارى، عكاسى وفيلم است.
ازاين مجموعه هنرى عظيم، دويست اثر درخشان و ماندگار از نقاشان پيشتاز ارو پا چون «وان گوك» ، «سزان» ، «گوگن» ، «روسو» ، «كاندينسكى» ، «مونه» ، «ماتيز» ، «پيكاسو»، «ميرو» و «دالى» ، در كنار آثارى از نقاشان آمريكايى چون «پولاك» و «راتكو» در سفرى هنرى از نيويورك به برلين منتقل شده اند تا مشتاقان نقاشى مدرن را به وجد آورند.
اين نمايشگاه از يك ويژگى ديگر نيز برخوردار است: اگر بازديد كنندگان موزه هنر مدرن در نيويورك ، با تعداد بسيار زيادى از آثار هنرى روبرو مى شوند كه ديدن همه آنها لااقل در يك روز ميسر نيست، در نمايشگاه برلين، شاهد مجموعه فشرده اى از شاهكارهاى سبكهاى مختلف نقاشى امپرسيونيسم ، فاويسم، اكسپرسيونيسم، كوبيسم وسوررئاليسم، در كنار سبكهاى كاملاً «مدرن انتزاعى و تخيلى هستيم كه در تالارهاى گالرى ملى اين شهر مى درخشند.»
استقبال پرشور و گسترده از آن درآخرين روزهاى نمايشگاه مسؤولان و تدارك دهندگان را بر آن داشت، تا ساعات بازديد از نمايشگاه را تا پاسى از نيمه شب افزايش دهند. اما اين تدبير نيز كافى نبود. سيل علاقه مندان باعث شده بود كه صفهاى طولانى در مقابل در ورودى نمايشگاه شكل گيرد و بازديد كنندگان اكثراً ناچار بودند چهار تا پنج ساعت را در اين صفهاى طولانى سپرى كنند. به همين دليل، بسيارى از جوانان علاقه مند، باكوله پشتى وتشكهاى خواب، شب را در مقابل در ورودى نمايشگاه به صبح مى رساندند، تا روزبعد به دور از ازدحام جمعيت و صف هاى طولانى انتظار، جزو نخستين كسانى باشند كه واردتالارهاى نمايشگاه مى شوند. در روزهاى آخر، درهاى نمايشگاه به طور تمام وقت به روى مشتاقان باز است تا مراجعان بيشترى امكان بازديد از آن را بيابند.
اين استقبال بى نظير اما، مانع از طرح ايرادات و انتقاداتى نسبت به اين رويداد هنرى نبوده است.بسيارى از منتقدين هنرى بر اين نظرند كه در بطن اين رويداد، آنچه كه به بار و ارزش هنرى مربوط مى شود، درغبار هياهوى تبليغاتى پيرامون آن محو شده وسنجش و ارزشگذارى هنرى، در مقابل جنجالى كردن خود نمايشگاه رنگ باخته است. بسيارى با اين موج تبليغاتى همراه شده اند تا صرفاً بگويند:«ما هم بوديم». و آنچه كه در اين ميان كم آمده است، خود ارزش نبوغ آساى هنرى آثار عرضه شده در اين نمايشگاه است.
نمايشگاه MOMA در برلين، كه تاكنون نزديك به يك ونيم ميليون نفر از آن ديدن كرده اند، يكشنبه شب هفته گذشته با برگزارى مراسم آتش بازى ، به كار خود پايان داد.
دى وى دى هاى جديد جنگ هاى ستاره اى
جنگهاى ستاره اى
دوباره ضربه مى زند
183453.jpg
۲۶سال از زمانى كه جنگهاى ستاره اى براى اولين بار بر پرده سينماها رفت مى گذرد. كمااينكه اين فيلم در آن زمان چه موج عظيمى در ايالات متحده به راه انداخت را مى توانيم با آنچه كه در فيلمها و سريالهايى مثل شبهاى بوگى و آن برنامه دهه هفتاد مى بينيم، بفهميم كه در آن دوران وقتى جوانها با هم آشنامى شدند، به عنوان باب آشنايى با صحبت و تعريف از جنگهاى ستاره اى سر صحبت را باز مى كردند يا رو كم كنى آن زمان اين بوده كه مثلاً اگر يك نفر ۷ بار اين فيلم را ديده، ديگرى ۱۰بار به تماشاى آن رفته است! موج يا جنون جنگهاى ستاره اى با گذر سالها افول نكرد. فيلمهاى بعدى (اپيزود۵: امپراتورى دوباره ضربه مى زند و اپيزود۶: بازگشت جداى) هم به اندازه اپيزود ۴ موفق و پرفروش بودند و محصولات جنبى فيلم، مثل اسباب بازى، بازيهاى كامپيوترى و تى شرت، هرگز بازارش را از دست نداد.
اكران دوباره اپيزود۴: يك اميد جديد بعد از بيست سال و فروش فوق العاده و دور از تصور آن نشان داد كه «نيرو هنوز با جنگهاى ستاره اى قوى است». دارث ويدر هنوز محبوب ترين بدمن تاريخ سينما باقى مانده و فانتزى جنگهاى ستاره اى هنوز هم براى ذهن هاى آستانه قرن بيست و يكم جذاب است و نه حماسه يك نسل كه حماسه دونسل پياپى از سينمادوستان مى باشد. اكران سينمايى «نسخه هاى ويژه»  اپيزود ۵ و ۶ هم موفقيت مشابهى كسب كرد.
وقتى لوكاس بالاخره بعد از بيست و دو سال از آغاز حماسه، اپيزود۱: تهديد شبح را ساخت تا عشاق جنگهاى ستاره اى بفهمند ريشه و مبدأ دارث ويدر كجا است و چگونه آناكين اسكاى واكر تبديل به اين شخصيت شرور شده است، باز هم اكران فيلم ركوردشكن شد. طرفداران فيلم از چند هفته قبل جلوى در سينماها چادر زده و صف كشيده بودند تا بتوانند فيلم را در اولين سانس نمايش ببينند! به اين ترتيب ديگر خيال همه راحت شد كه گذشت بيش از دو دهه هم نتوانسته چيزى از محبوبيت جنگهاى ستاره اى كم كند و به اين ترتيب اپيزود۲: حمله كلون ها هم با موفقيت تمام اكران شد.
در حال حاضر اپيزود۴ با فروش بيش از ۴۶۰ميليون دلار، دومين فيلم پرفروش تاريخ در ايالات متحده (بعد از تايتانيك) است و اپيزود۱ پنجم، اپيزود۲ هفدهم، اپيزود ۶ هجدهم و اپيزود ۳ بيست ودومين فيلم در بين پرفروش هاى تاريخ سينما هستند. ضمن اينكه در اين مدت ۱۱۵ميليون نسخه VHS و ليزرديسك اين فيلمها در سراسر دنيا به فروش رفته است.
پس با توجه به انصراف جرج لوكاس از ساخت اپيزودهاى ۷ تا ،۹ تنها كارهايى كه باقى مانده اكران اپيزود۶: انتقام سيث است (كه حداقل يك سال ديگر بايد براى آن صبر كرد) و بالاخره ارائه DVD اپيزودهاى ۴ تا ۶... كه هفته گذشته به بازار آمد. اين بسته DVD شامل سه ديسك براى فيلمها و يك ديسك اضافه شامل پشت صحنه، مصاحبه و … است. از جمله محتويات ديسك چهارم مى توان به مستند ۱۵۰ دقيقه اى امپراتورى رؤياها: داستان سه گانه جنگ ستاره اى اشاره كرد كه در آن اطلاعات جالب و جديدى ارائه شده است. داستان درگيرى لوكاس با انجمن كارگردانان آمريكا را سالها است كه همه مى دانند. انجمن به نبود تيتراژ ابتدايى در اپيزود ۴ ايراد گرفته بود، اما لوكاس اعتقاد داشت كه اضافه كردن تيتراژ به ابتداى فيلم تأثير دراماتيكش را از بين مى برد و زيربار آن نرفت و از عضويت انجمن هم خارج شد اما در اين فيلم مستند لوكاس براى اولين بار مى گويد كه درگيرى او با انجمن كارگردانان آمريكا، به اين قيمت تمام شد كه او نتوانست كارگردانى امپراتورى دوباره ضربه مى زند را به انتخاب اولش واگذار كند و به ناچار آن را به عهده اروين كرشنر گذاشت؛ انتخاب اصلى لوكاس كسى نبوده جز استيون اسپيلبرگ. همچنين سه فيلم كوتاه ديگر در اين DVD وجود دارند كه عبارتند از: شخصيت هاى جنگ هاى ستاره اى (۱۹ دقيقه)، تولد شمشير نورى (۱۵ دقيقه) و نيرو با آنها است: ميراث جنگ هاى ستاره اى (۱۵ دقيقه) كه در اين آخرى، كارگردان هايى مثل جيمز كمرون و پيتر جكسون در باره تأثيرى كه سه گانه جنگ هاى ستاره اى بر تاريخ سينما و پيشرفت فنى آن گذاشت صحبت مى كنند.
اما جدا از ضمايم جذاب اين مجموعه DVD، خود فيلمها باعث نارضايتى بعضى طرفداران شده است. علت هم اين است كه فقط نسخه هاى ويژه سه فيلم (كه حدود ۶ سال قبل به ترتيب اكران مجدد شدند) در DVDها موجود است و امكان ديدن نسخه اصلى فيلمها وجود ندارد. اين نسخه هاى ويژه علاوه بر اصلاح ديجيتال تصاوير و بهبود كيفيت صدا، بعضى صحنه هاى اضافه هم داشتند كه باعث اندكى تفاوت از نسخه هاى اصلى فيلم ها مى شود. يكى از اين صحنه هاى بحث برانگيز مربوط كه مبارزه هن سولو با گريدو است كه در نسخه اصلى سولو سريعتر تفنگش را بيرون مى آورد و او را مى كشد، اما در نسخه جديد صحنه اى وجود دارد كه گريدو اول ليزرشليك مى كند كه خطا مى رود و بعد سولو او را هدف قرار مى دهد اما طرفداران جنگ هاى ستاره اى اعتراض مى كنند كه مگر امكان دارد سولو اجازه بدهد كسى قبل از او دست به اسلحه ببرد؟!
على رغم همه اين موارد، مجموعه DVD جنگ هاى ستاره اى با فروشى بسيار خوب توانست درصدر جدول فروش DVD در هفته گذشته قرار بگيرد و به اين ترتيب اين گام از حماسه جنگ هاى ستاره اى هم با موفقيت برداشته شد و فقط مانده اكران آخرين فيلم در سال آينده. هنوز هم «نيرو هنوز با جنگ هاى ستاره اى قوى است.»
تاب خوردن
با ماهى بزرگ
روى عرشه كشتى
183462.jpg
* پيتر گابريل
به خدا مجاز است. توى فروشگاههاى سى دى و كاست همه گير مى آيد: ساوند ترك فيلم دارو دسته هاى نيويوركى، قطعه شماره،۷ يك كار بدون كلام از پيتر گابريل. لطفاً از اول تا آخرش را يكسره و يك باره گوش بدهيد. شب باشد بهتر است و كسى آن بغل ور نزد كه ديگر نور على نور. برق از سرتان مى پراند و بيچاره تان مى كند. مارتين اسكورسيزى هم برش داشته گذاشته روى يكى از بهترين صحنه هاى فيلم، جايى كه لشگر آدم بدها و آدم خوبها با هم مبارزه مى كنند و بعد خون آدم خوبه مى ريزد روى برف. تدوين تلماشون ميكرو لحن و جنس تصاوير همراه اين قطعه، اين سكانس را به يك صحنه اپرايى تبديل كرده كه مغز احساسات آدم را مى جود. آن صحنه از فيلم دارو دسته هاى نيويوركى را نديده باشيد اما باز از يك جهت بهتر است؛ اينكه موسيقى را بدون پيش زمينه ذهنى گوش مى كنيد و دروجودش غرق مى شويد و دادتان بيشتر درمى آيد.
* داد و بى داد
مى خواهد خوش تان بيايد، مى خواهد نه؛ شخص بنده، از اين آدم هوچى پر سر و صداى اعصاب خرد كن خوشم مى آيد.لازم هم نيست كه بگويم منظورم مايكل مور است. رفتم سينما فرهنگ فيلم فارنهايت ۹‎/۱۱اش را ديدم كه كلى خوش گذشت. از تركيب تصاوير آرشيوى با گفت وگوهاى مستند، معجونى درست كرده بود كه آدم عشق مى كرد. اين مرد ضددولت آمريكا، يك اسطوره اصيل آمريكايى را زنده كرده است. داستان مرد ساده روستايى كه به واشنگتن مى رود و صلح و دوستى را زنده مى كند و بر مى گردد. چيزى در مايه هاى شخصيت جيمز استيوارت در فيلم آقاى اسميت به واشنگتن مى رود. در همه فيلم هايش هم از راجر و من گرفته تا همين فارنهايت، يك نماى معمولى دارد از مردى تنها (با بازى خودمور) كه با هيكل پت و پهن و قدمهاى بامزه پنگوئن وار، به سمت در يك مؤسسه مى رود، حالا يا كارخانه جنرال موتورز يا كاخ سفيد و درش را باز مى كند و داخل مى شود تا نشان بدهد يك مرد ثابت قدم چه مى تواند بكند، همان داستان مورد علاقه هاليوود كلاسيك.
مور در اين فيلم به همه گير مى دهد. به گريه آدمها وخنده هايشان به چشم يك ابزار نگاه مى كند تا خودش را مطرح كند. اما در فرآيند «خود عرضه كردن» اين مردجاه طلب چيزهايى همه گير ما مى آيد كه تماشايش خيلى كيف دارد. از جمله لذت بردن از يك طنز سطح بالا و تماشاى چند تا تصوير ظاهراً واقعى و جالب از آدم بزرگهاى دنيا كه فيلمساز مى خواهد ثابت كند خيلى هم بزرگ نيستند و بالاخره هنر مردى كه برعكس آنچه معروف شده يك مستندساز نيست. يك فيلمنامه نويس درجه يك است كه خوب مى داند چه طور تماشاگرش را تحت تأثير قرار دهد. منتها عوض تصاوير و بازيگريهايى كه كارگردانهاى فيلمهاى سينمايى ازشان استفاده مى كنند، مواد كارش روى ميز تدوين را تصاوير واقعى و مستند تشكيل مى دهد و اين از بدشانسى بوش و رفقايش است.
آخرين فيلم مايكل مور، درباره نارسايى هاى سيستم درمانى آمريكاست كه البته هنوز فيلمبردارى اش شروع نشده. مسؤولان سازمانهاى درمانى آمريكا احتمالاً از حالا از ترس هوچى گريهاى اين هنرمند جاه طلب، خواب راحت ندارند.
* يك سالن خوب
گفتم سينما فرهنگ و ديدم بد نيست بنويسم كه در كنار اين همه سالن مخروبه كه اگر شاهكار هم داخل شان نمايش دهند، كسى نمى رود بيندشان، اينجا به يك مركز خوب نمايش فيلم براى ما آدمهاى نديد بديد بدل شده؛ با پاكتهاى پاپ كورن و كيفيت نمايش خوب و صندليهاى گنده راحت و صداى درجه يك و ليوان يك بار مصرف و سئانس ده شب و اينها. فقط اگر نسخه دى وى دى فيلم را جاى كپى نگاتيو به ما قالب نمى كردند كه ديگر خيلى خوب مى شد.
* تحول
مصائب مسيح را در همين سينما فرهنگ ديديم و حالا خبر آمده كه يك قاتل بعد از ديدن اين فيلم، خودش را به پليس تسليم كرده. از من مى شنويد به اين حرفها و كارها زياد اهميت ندهيد كه پايه و اساس درستى ندارد. اولاً كسى كه به اين سادگى خودش را تسليم مى كند اصلاً قاتل نيست. در ثانى كسى كه اين طورى از تصميمش برمى گردد، آن هم بعد از تماشاى فيلمى كه جز جيغ و داد هيچى ندارد، همانطور هم دوباره مى رود سراغ آدم كشى.از اين جور تحولها زياد ديده ايم. حالا شايد چون اين يكى خودش را تسليم پليس كرده، آنها ولش نكنند و مجبور شود واقعاً متحول شود.
* عشق فيلم
اين قضيه جايزه گرفتن فيلمهاى ايرانى در جشنواره هاى خارجى ديگر خيلى تكرارى شده. ولى وقتى «عشق فيلم» از جشنواره پيونگ يانگ دو تا جايزه اصلى مى گيرد، ماجرا خيلى خنده دار مى شود. شما اين فيلم را ديده ايد؟ به خودش و فيلمنامه اش جايزه داده ند.



ن

|   صفحه اول   |   سياسى   |   خوانندگان   |   سينما   |   گزارش ويژه   |   گزارش زندگى   |   فرهنگ و هنر   | 
|   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   |   موسيقى   | 
|   گوناگون   |   ارتباطات   |   هزارويك شهر   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |