امروز ديگر نمى توان بين مناطق حاشيه اى و شهرها خط و مرز و حد فاصلى را درنظر گرفت، حاشيه ها بخشى از شهرها شده اند. اگرچه ممكن است از منظر كالبدى براى يك ناظر و بيننده اتصال مناطق شهرى و حاشيه اى چندان بد و زشت جلوه ننمايد، اما از منظر شيوع آسيبها و معضلات اجتماعى و گسترش فرهنگ نابارور و متعارض حاشيه اى بر ضد فرهنگ شهرى رويدادهايى به چشم مى خورد كه مهم تلقى مى شوند و نمى توان به سادگى از كنار آن گذشت.
سعيد مدنى محقق و پژوهشگر برجسته مسائل اجتماعى معتقد است: رويكرد يكسويه به مسائل اقتصادى و بى توجهى به آثار آن در حوزه اجتماعى، كار را به جايى رسانده كه امروز با نسل جديدى از مشكلات و آسيب هاى اجتماعى روبرو هستيم. او بر اين باور است كه گسترش فقر فزاينده و شكاف طبقاتى بين طبقات فرادست و فرودست زمينه اى را مهيا كرده كه بر زندگى همه مردم ايران تأثيرات منفى گذاشته است. در مورد حاشيه نشينى و گسترش بزهكارى و جرايم در شهرها با وى گفت و گويى انجام داديم كه در پى مى خوانيد.
\ چندى پيش در يك پژوهش در مورد حاشيه نشينى در ايران مطلبى خواندم كه نكته اى مهم در آن بود. در آنجا اشاره شده بود كه از هر ۳ قتلى كه در شهرهاى بزرگ مثل تهران اتفاق مى افتد، دو قتل توسط افراد ساكن در حاشيه ها صورت مى گيرد. واقعاً اين سؤال مطرح است چرا مناطق حاشيه اى در كشور ما تهديدى عليه متن شهرها به حساب مى آيند؟
> شايد در واقع اين سؤال را به اين شكل بتوان مطرح كرد كه آيا اساساً بروز و شيوع جرايم و از آن مهمتر مشكلات اجتماعى و آسيب ها در ايران، يك توزيع جغرافيايى دارد؟ در گذشته به اين ترتيب بود كه به طور مشخص تفاوت فاحشى به لحاظ شيوع و بروز آسيب ها بين مناطق ايران وجود داشت. مثلاً در برخى استانها وضعيت مطلوب تر از ساير نقاط بود و در درون استانها هم وضعيت روستاها به مراتب بهتر از شهرها و شهرستانها بهتر از استانها بود و درون مراكز شهرها هم فاصله مناطق مرفه و فرادست و مناطق فقيرنشين به طور مشخص ملاحظه مى شد. در واقع به نوعى ما با توزيع جغرافيايى مشخصى از مشكلات و آسيبهاى اجتماعى مواجه بوديم.
اما طى سالهاى اخير اتفاق جديدى بروز كرده و آن اينكه در واقع در الگو و نوع آسيبهاى اجتماعى تغييراتى ايجاد شده. يكى از اين تغييرات اين است كه اين مشكلات اجتماعى از توزيع نقطه اى به يك توزيع پراكنده رسيده است. يعنى جدا از نوع و شدت مشكل خيلى دشوار است كه بگوييم فقط در مناطق جنوبى آسيبها وجود دارد يا خيلى سخت مى توان بين حاشيه و مركز شهرها تفكيك قائل شد. اين اتفاق هم مربوط به نوع تغييرات كالبدى شهرها و هم ادغام مناطق حاشيه اى و مناطق مركزى مربوط مى شود. مثلاً اينكه منطقه خاك سفيد را ما در دل شهر تهران داريم و ديگر صرفاً در شرق، غرب و يا جنوب تهران اين گونه مناطق ديده نمى شود.
بنابراين، در واقع در ارتباط با توزيع جغرافيايى و حتى ساير ويژگيها با يك پديده جديد روبرو هستيم و يا لا اقل به زبان مورد نظر من با يك نسل جديدى از جرايم و مشكلات اجتماعى مواجه هستيم.
\ به تعبيرى، مى خواهيد اين نكته را پررنگ كنيد كه در ايران بين مناطق شهرى و حاشيه هاى آن تفكيك و تعيين مرزبندى صورت نگرفته است؟
> يكى از دلايل همين است كه شما گفتيد. يعنى موقعى كه ارتباط بين حاشيه و متن شهرها زياد مى شود و به نوعى اين رفت و برگشت افزايش مى يابد، به سختى مى شود اينها را از هم تفكيك كرد. حتى امروز بين مردمى كه در مناطق حاشيه اى و جنوبى و مركزى زندگى مى كنند، به لحاظ تيپ، شكل رفتار و نوع لباس ممكن است به سختى بتوان تشخيص و تفكيك خاصى را انجام داد.
بنابراين يك وجه قضيه اين است. وجه ديگر آن مربوط مى شود به تحولات اقتصادى، اجتماعى كه در كل كشور اتفاق مى افتد و اين موجب ظهور پديده جديدى شده است. يعنى از ديد من نسل سوم آسيبها و مشكلات اجتماعى بروز كرده است. اين نسل سوم آسيبها، ويژگيهايى دارد.
يكى از ويژگيهاى آن اين است كه ديگر نمى توان آن را در دايره محدودى قرار داد. ديگر نمى توان مناطق ريسك بالا و پرخطر (High Risk) را از مناطق كم ريسك جدا كنيم. در واقع ما همه جا نوعى عدم امنيت را ملاحظه مى كنيم كه اين عدم امنيت در مناطق مختلف توزيع و تكثير شده است. در گذشته ما با جرايم و مشكلات اجتماعى به صورت منفرد سر و كار داشتيم. يعنى يك مجرم و بزهكار و يا يك مشكل اجتماعى به صورت مجرد خود را نشان مى داد. سارق، سارق بود و ديگر قاتل محسوب نمى شد و قاتل، قاتل بود و مشكلات ديگرى نداشت. طلاق به شكل يك پديده مجرد قابل تحليل بود و يا آزار كودكان شكل مجرد و تك بعدى داشت.
\ پس ناهنجاريها شكل مسأله اجتماعى پيدا كرده و از حد و مرز تعادل و نرمال بالا رفته؟
> قبلاً هم ماهيت اجتماعى داشت، اما مشكلات اجتماعى را به سادگى مى شد از هم تفكيك كرد. حتى در زمان وقوع هم مى توانستيم عنوانى بر اين مشكل بگذاريم. امروز در نسل جديد مشكلات اجتماعى در ايران انواع مشكلات با يكديگر ادغام مى شوند و منظومه اى از مشكلات را پديد آوردند. در همين واقعه اخير پاكدشت ما با چند پديده سر و كار داريم، از يك طرف با پديده كودك آزارى روبرو هستيم. يعنى قاتلين، كسانى هستند كه در گذشته مورد آزار جسمى، جنسى قرار گرفته اند، از طرف ديگر با مهاجرت سر و كار داريم. قاتلين از مناطق جنوبى به تهران آمده اند. در كنار اينها حاشيه نشينى به چشم مى خورد كه افراد در آنجا سكنى دارند. جلوه هايى از اعتياد و روسپى گرى هم در اين مجموعه ديده مى شود.
|
|
|
\ آقاى مدنى! اگر يك نگاه مقايسه اى داشته باشيم، كشور هند قابل توجه و قابل اشاره است. در اين كشور حاشيه هايى در اطراف شهرها پديد آمده كه بسيار گسترده تر از ايران است، اما هيچ گاه در هند مناطق حاشيه اى تهديدى عليه شهرها محسوب نمى شود و مسأله جرايم در حوزه هاى ديگر قابل پيگيرى است. به نظر شما علت اين جرم خيزى مناطق حاشيه اى در ايران و عدم رشد جرايم توسط حاشيه نشينان هندى در چيست؟
> در هند تا آنجا كه اطلاع دارم، مناطق حاشيه اى به عنوان بخشى از محلات شهرى محسوب مى شود، يعنى بين مناطق سكونت افراد فقير و ثروتمند تفكيك ايجاد شده است. نوع بزه و آسيبى هم كه در اين مناطق اتفاق مى افتد، در واقع با همان ويژگى كلاسيك آن سر و كار دارد، يعنى نوع بزه هايى كه در مناطق فقير و يا مرفه وجود دارد، مثل ويژگى كه پيش از انقلاب ميان گودهاى جنوب و شمال شهر شميرانات ديده مى شود و يا ويژگيهاى شهر نو و ساير مناطق قابل ذكر و تفكيك بود و به واقع اين تهرانيهاى فقير بودند كه در مناطق گودنشين زندگى مى كردند، ولى بعد از انقلاب به دليل مجموعه تحولات اقتصادى، اجتماعى مناطق جديدى ايجاد شده كه اصولاً مربوط به گروهها و جمعيتى است كه از مناطق متعدد ايران آمدند و ساكن در پايتخت شده اند. علاوه بر اين، عده اى از مهاجرين افغانى هم از خارج از كشور به اين سيل مهاجر پيوسته و خود را به مناطق حاشيه اى رساندند. در واقع در مناطق حاشيه اى انبوهى از فرهنگها، گرايشات مختلف ناهمگون پديد آمده و در پى آن نوعى عدم شناخت نسبت به همديگر را تداعى كرده است، چون ماهيت محلات كوچك اين است كه افراد همديگر را بشناسند، اما در مناطق حاشيه اى افراد به واسطه حضور از مكانها و مناطق گوناگون، شناخت محدودتر و كم تر بوده است.
\ اما در مورد منطقه خاك سفيد گفته مى شد اگر فردى براى اولين بار وارد منطقه خاك سفيد مى شده، بلافاصله توسط مردم قابل شناسايى بوده و برچسب غريبه سريعاً بر پيشانى اش مى خورد. حتى خانه ها آنجا به گونه اى طرح ريزى شده بود كه اكثر آنها راه دررو به يكديگر داشته است. لذا اگر مجرمين در خانه اى تجمع مى كردند و خبر حضور نيروى انتظامى به گوششان مى رسيد به سادگى مى توانستند از طريق همين راه هاى دررو فرار كنند.
>بله همين طور است. در واقع اين ويژگى به تدريج به اين سمت پيش رفته كه آن افراد براساس منافع خودشان سامان جديدى به روابط خود بدهند. ولى اين پديده در سال هاى اخير به شدت گسترش پيدا كرده. به عنوان مثال در سال ۱۳۴۵ نسبت اسكان غيررسمى يا حاشيه نشينى به كل جمعيت حدود ۴/۴ درصد بود. اما اين نسبت در سال ۱۳۶۵ به ۱۳/۹ درصد رسيد و برخى ارزيابى ها حاكى از آن است كه در اواخر دهه ۷۰ اين نسبت به بيش از ۳۰ درصد اسكان در مجموعه شهرى تهران رسيده باشد و يا در شهر مشهد همراه با گسترش شهرنشينى اسكان غيررسمى و حاشيه نشينى به شدت وسعت يافت كه يك نمونه بارز آن آبادى قلعه ساختمان است. اين آبادى در سال ۱۳۴۵ حدود هزار و ۳۶۰ نفر جمعيت داشت اما امروز جمعيت آن حدود ۱۰۰ هزار نفر شده است و با نام شهرك شهيد رجايى به شهر مشهد متصل شده مشابه اين موارد تقريباً در همه شهرهاى بزرگ كشور به ويژه تبريز، اصفهان، شيراز، اهواز، اراك و زاهدان ملاحظه مى شود.
\ از منظر ديگرى هم مى شود حاشيه نشينى را بررسى كرد و آن اينكه بيمارى هاى روانى و روان گسيختگى در طبقات حاشيه اى بسيار شايع است. آيا اين عامل نمى تواند در بروز نابه هنجارى ها در افراد مؤثر باشد؟
> من آن نظريه كلاسيك راجع به اينكه آسيب هاى اجتماعى و جرايم به صورت نقطه اى عمل مى كند را براى امروز قبول ندارم و نفى اش مى كنم. اولاً كه دو مطالعه در سطح ملى در شهر و روستاهاى ايران در مورد شيوع و بروز آسيب هاى روانى انجام شده. در يك مطالعه در مورد اختلالات روانى اعم از خفيف يا قوى ارزيابى صورت گرفته و نشان داده شده كه نزديك ۲۱ درصد جمعيت ۱۵ سال به بالاى ايران دچار اختلال روانى هستند و در مطالعه دوم كه تقريباً به فاصله يك سال بعد انجام گرفته نشان داده شده كه نزديك ۱۱ درصد جمعيت ۱۸ سال به بالا دچار اختلالات حاد روانپزشكى هستند. يعنى افراد نياز به درمان جدى دارند. اين تحقيقات تصويرى از جامعه شهرى و روستايى ايران امروز را نشان مى دهد. شيوع اختلالات روانى اگرچه تا حدودى در افراد فقير بيشتر است ولى اين درواقع محدود به مناطق حاشيه اى نيست. ما اين وضعيت را در مناطق شهرى هم مى بينيم. در واقع به نوعى اگر بخواهيم تحليل طبقاتى هم ارائه دهيم ما ناچاريم به يك تحليل كلان بسنده كنيم. آن هم اينكه جامعه ايران به طور عام در طول دو دهه اخير فقيرتر شده و همين وضعيت آن را بيشتر در معرض تهديد قرار داده. طبيعتاً طبقات فقيرتر در واقع بيشتر و طبقات فرادست كمتر در معرض آسيب ها و مشكلات اجتماعى قرار دارند اما در اين مورد اجازه بدهيد اشاره اى به گزارش اخير سازمان برنامه به نام ربع قرن عملكرد نظام جمهورى اسلامى ايران داشته باشم.
مطابق آمارهايى كه در آنجا ارائه شده، طى ۲۵ سال اخير متوسط رشد سالانه توليد ناخالص ملى برابر ۱/۶ درصد گزارش شده است كه در طول سال هاى جنگ رشد منفى داشته و به منفى ۲/۴ درصد رسيده ولى بعداً تا حدودى افزايش پيدا كرده. يا در سال ۵۷ توليد سرانه به قيمت سال ۷۶ حدود شش هزار و بيست و دو هزار ريال بوده درحالى كه در سال ۱۳۸۱ باز به قيمت سال ،۱۳۷۶ پنج هزار و چهارصد و ده هزار ريال بوده. يعنى منفى ۹/۲درصد رشد ساليانه داشته است. اين آمار نشان مى دهد جامعه ايران بين اين دو دهه فقيرتر شده و قدرت خريد مردم كاهش پيدا كرده و يا رشد متوسط سالانه درآمد سرانه طى ۲۵ سال اخير منفى ۲/۱ درصد بوده كه باز هم به معناى كاهش سطح رفاه اجتماعى بوده. در يك جمع بندى در خود اين گزارش آمده: مطالعات بسيارى از شاخص ها نشان مى دهد كه سطح رفاه اجتماعى در جامعه ايران كاهش پيدا كرده و فقر افزايش جدى پيدا كرده در واقع اقتصاد ايران در اين سال ها ويژگى هايى داشته كه اين خصوصيات جامعه را بيشتر در معرض آسيب ها و جرايم اجتماعى قرار داده است.