يكشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۳ - ۱۷ شعبان ۱۴۲۵
Sun, Oct 3, 2004
ويژه ۱
سال دهم - شماره ۲۹۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
جوانان و بازارچه هاى خيريه
بچه ها بدويد!كارخيرديرمى شه!
• ويژه نامه « جوان » اين هفته
را در صفحات ويژه بخوانيد.
183705.jpg
برپايى بازارهاى خيريه، يكى از مهم ترين فعاليت هاى جوانان عضو NGOها در چند سال اخير بوده است. تلاش و انرژى اين جوانان در كمك رسانى به هموطنان خود قابل تأمل و تقديس است. آغاز فصل پاييز، نيمه شعبان و آغاز ماه مبارك رمضان باعث رونق بيش از پيش اين بازارهاى خيريه شده است. اين گزارش تقديم مى شود به همه جوان هايى كه به اين نكته باور دارند كه بنى آدم اعضاى...
براى داخل شدن نياز به بليت است و صف بلندى را بايد پيمود تا بليت. در تمام مدتى كه در صف ايستاده بودم فكر مى كردم كه هرگز انتظار نداشتم بازار اينقدر شلوغ شود، چه برسد به صف كشيدن براى خريدن بليت ورودى «خانم نوبت شماست لطفاً ۱۰۰۰ تومان» اين صدا رشته افكارم را پاره كرد و بعد از گرفتن بليت وارد يكى از بازارهاى خيريه شدم.
اين روزها بازارهاى خيريه متعددى به اهداف مختلفى برپا مى شود وگويى مردم در كار خير كردن و كمك به همنوعانشان از هم سبقت مى گيرند و اين مسابقه بسيار جذاب و دلچسب مى نمايد. در بين اين همه NGO (Non Government organization) يا همان مؤسسات غيردولتى به ثبت رسيده و هر روز هم تعدادشان زياد مى شود، مؤسساتى كه به امور خيريه مى پردازند كم نيست. مؤسساتى كه به طور داوطلبانه و غيرانتفاعى مردم را به همكارى براى كمك به همشهريان و شايد هم كمى دورتر هموطنان خود دعوت مى كنند.اينجا بايد كلمه غيرانتفاعى كه در جامعه ما كاملاً برعكس معنى شده را معنى كرد، در علم اقتصاد كلمات benefit و advantage، سود يا انتفاع ترجمه شده و كلمه غيرانتفاعى در ترجمه درست غيرسودآور معنى مى دهد.
اين مؤسسات گاهى هم راستا با هم عمل كرده و بازارهاى مشترك گذاشته و گاهى هم هر كدام براى هدف هاى مختلف به برگزارى اين بازارها اقدام مى كنند. جالب است بدانيم كه در اكثر اين مؤسسات جمعيت قابل توجهى را جوانان به خود اختصاص داده و به صورت داوطلبانه به كمك براى راه اندازى و پشتيبانى اين بازارها مى پردازند.
در همين شهر در دو خيابان آنطرف تر از ما، در زيرزمينى كوچك و تاريك يكسرى جوان و كسانى كه گرچه سال هاست گذر روزها را به نظاره نشسته اند ولى دلى جوان دارند دور هم جمع شده و با بحث، مجادله و خنده و شوخى براى كسب درآمد مؤسسه جلسه گذاشته اند، در اتاق بغلى جمع ديگرى نشسته و درآمد جلسه اتاق بغلى را بين افراد فهرست شان تقسيم كرده و اولويت بندى مى كنند، هيچ جلسه ديگرى در كار نيست چون ديگر اتاقى از زيرزمينى باقى نمانده.
دو بزرگراه اينطرف تر بالاى آن برج سر به فلك كشيده روى در آپارتمان شيك و مدرنى كه دور تا دور آن به جاى ديوار شيشه است ومى توانى تمام شهر را زير پاى خود حس كنى، نوشته شده: «كسى كه از حال همسايه خود خبر ندارد وارد نشود»، «مؤسسه خيريه...» اينجا به جاى چاى، قهوه مى خورند و تعداد اتاق ها آنقدر زياد است كه بايد مواظب باشى براى يك عضويت ساده در آپارتمان گم نشوى. ولى جلسات همان جلسات است و آدم ها مثل همان هايى هستند كه در جلسات زيرزمينى داد و بيداد كرده و بر سر يك تومان كم و زياد شدن از هم انتقاد مى كردند و با تمام شدن جلسه بغلى و اعلام درآمد بازار آخرى همه با هم در حالى كه اشك در چشمان داشتند صداى خنديدنشان گوش فرشتگان فلك را كر مى كرد. اينجا هم افرادى كه شايد در روز ۱۰۰هزار تومان هم گم كرده و نفهمند، بر سر يك تومان درآمد بازار با هم كل كل مى كنند.
به هر حال آنها نه در آن زيرزمين مى گنجند و نه حتى در آن به پارتمان برج سر به فلك كشيده. خانمى كه جامعه شناس است و (خودش مى گويد ننويسيد كدام مؤسسه بنويسيد عضو يكى از همين مؤسسات) برايم مى گويد كه جوانان ما بيشتر از آن كه فكر مى كنيد مهربان اند و دوست دارند در كارهاى داوطلبانه شركت كنند شايد يكى از دلايلش علاقه آنها به داخل جمع جوان بودن و شوخى وخنده آن باشد ولى كار سختى هايى دارد كه آنها را هم با دل و جان پذيرايند، بعضى وقت ها كه ما جوان هاى قديمى انرژى كم مى آوريم، وجود آنها انرژى متصاعد مى كند و به همه انرژى مى دهد. (مى خندد) «آنها نظرات و ايده هاى جديدى دارند و همه را متعجب مى سازند كه جوانانى كه همه فكر مى كنند تنها فكرشان مارك لباس و تيپشان بوده و جلوتر از كيلومتر شمار ماشين آخرين مدلشان را نمى بينند، ايده هايى براى بهتر برگزارشدن بازارها و درآمد بيشتر مى دهند كه همه را به هيجان مى آورند.»
آنها هر وقت آزادى كه داشته باشند را در اتاق هاى هميارى و محبت مى گذرانند و از اوقات فراغتشان لذت مى برند. واقعاً كدام لذت را سراغ داريد بهتر ازلبخند . سحر كوچولو با ديدن آمپول گران قيمتش كه گرچه درد دارد ولى سحر كوچولو را از مرگ نجات خواهد داد. كدام لبخند زيباتر از لبخند احسان كه با هداياى شما ديگر شرمنده فاطمه و بچه هايش نخواهد شد، است و ...
هديه آيلين
وارد بازار مى شوم. شلوغى آن باعث نديدن چندين غرفه مى شود نه تنها عصبى ام نمى كند بلكه لبخند روى لبانم را تثبيت خواهد كرد. كنار غرفه بادكنك ميخكوب مى شوم، دخترك بادكنك فروشى كه سن كمى دارد و به بازيگوشى با بادكنك ها مشغول است با صداى بلند و خنده از حراج بادكنك هايش خبر مى دهد، قصد دارد از غرفه هاى كنارى كه اكثراً شيرينى و بستنى مى فروشند سبقت بگيرد. يك بادكنك از او بر مى دارم و مى گويم: چقدر مى شود؟ با همان خنده شيطنت وارش مى گويد:«همت عالى است خانوم...» اينقدر بازار شلوغ شده كه ادامه حرفش را نمى شنوم، پول را روى ميز گذاشته و به سمت شلوغى مى دوم، از لا به لاى مردم به جلو رسيدن كار سختى است و اين وظيفه خطير هميشه بر عهده خبرنگاران. نام غرفه را مى خوانم، اينجا غرفه مددكارى است و خانمى كه اشك چشمانش پايانى ندارد، باعث اين شلوغى شده، در دستش بسته اى است شبيه بسته دارو. بعد از كمى آرام كردن او كه اين كار را با مهارت خاصى مددكاران غرفه انجام مى دهند، مى گويد: «اين بسته آمپول را از آمريكا براى دخترم كه سرطان داشت آوردم، ولى دير شد و او ديگر نيازى به اين آمپولها ندارد. فكر مى كنم كودكان شما (كمى فكر مى كند) كودكان ما به آن نياز داشته باشند.» حالا ديگر همه جمعيت اشكهايشان را پاك مى كنند و به اطراف پراكنده مى شوند. مددكار مهربان نام دخترك بى گناه را مى پرسد، مادر با صدايى كه از دوردستها به گوش مى رسد، مى گويد: «آيلين»، مددكار روى جعبه مى نويسد: «هديه آيلين عزيز به كودكان ايران»، من در مؤسسه محك (مؤسسه حمايت از كودكان مبتلا به سرطان) به سر مى برم. «اشكان شريفى» يكى از اعضاى شوراى جوان اين مؤسسه برايم تعريف مى كند كه جوانان در اين مؤسسه با چه انگيزه اى و چه نيروى فوق العاده اى كار مى كنند. «مثلاً بازار شيرينى و بستنى پارسال تابستان يكى از ابتكارات همين شوراى جوان بود كه بدون كمك بزرگترهاى مؤسسه و با همكارى خود بچه ها همه مراحل بازار انجام شد.»
از او در مورد مراحل مى پرسم. (مى خندد) (اشكان پسر خوشرو و بشاشى به نظر مى رسد) مى گويد: «اول از همه بايد با كارخانه ها و مؤسسات هماهنگ شود و براى دادن غرفه به محصولاتشان، بعد چيدمان بازار است كه از چند روز قبل از بازار آغاز شده و در آخر هم هماهنگى روزبازار است كه سخت ترين مرحله كار محسوب مى شود.» از شور و هيجان همراه با مسؤوليت پذيرى جوانان محك مى گويد و از اينكه با محك بزرگ شده، محك در بازار بستنى و شكلات فقط ۷۰۰۰ نفر بازديد كننده داشته كه با حساب ۱۰۰۰ تومان براى هر بليت يعنى فقط ۷ ميليون درآمد بليت آن روز اين مؤسسه بوده، جوانان محك دست مريزاد.
آنها اوغات فراغت خود را در بهزيستى مى گذرانند
عليرضا شهيدى يكى از اعضاى اصلى مؤسسه پيام اميد كه هر بازارش به يك منظور برپا مى شود، برايم از بازارهايى كه با ديگر مؤسسات به طور مشترك داشته اند و بازارهاى خود مؤسسه برگزار كرده، مى گويد: آنها در مؤسسه خود به شناسايى افراد نيازمند پرداخته و درآمد بازارها را كاملاً به صورت جنسى يا معنوى به دست نيازمندانش مى رسانند. از او در مورد طرز شناسايى مى پرسم، مى گويد: از طريق اطرافيان اعضاى مؤسسه، در جلسات هفتگى مسائل را مطرح مى كنيم و تصميم گيرى صورت مى گيرد. عليرضا از ۱۴ خانواده اى كه اين مؤسسه به طور مداوم تحت پوشش قرار داده، مى گويد كه هزينه هاى درمانى، مسكن و خورد و خوراك را تقبل مى كنند، مى گويد: «يعنى مايحتاج اوليه زندگى هر انسانى كه حق مسلم اوست»، اعضاى اين مؤسسه به مؤسسات بهزيستى رفته و اوقات فراغت خود را با كودكان اين مؤسسات مى گذرانند و هر كسى در حد توان خود به اين مؤسسات كمك مى كند. عليرضا يكى دو مورد اشتغال زايى را هم متذكر مى شود كه اين مؤسسه براى افراد تحت پوشش خود ايجاد كرده، گردش مالى اين مؤسسه در سال گذشته ۱۱ ميليون تومان بوده و در ارديبهشت پارسال هم سود خالص آخرين بازارشان ۴ ميليون و ۱۰۰ هزار تومان بوده. مؤسسه پيام اميد هنوز هم در بم فعاليت داشته و به زلزله زدگان كمك مى رساند. در روزهاى ۱۷ ، ۱۸و ۱۹ همين ماه بازارى در كانون فرهنگى شهيد مفتح خواهند داشت و چشم به راه همه خيرين. جوانان پيام اميد خسته نباشيد.از گوشه و كنار خبر مى رسد جوانان بى ادعاى مؤسسه خيريه امام على (ع) شبهاى قدر ماه رمضان گذشته را به جاى شركت در مراسم شبهاى قدر به سنت امام شان پرداخته و اجناس و كالاهايى كه تهيه كرده بودند را به در خانه افراد شناسايى شده خود برده و خانواده هاى زيادى را در شادى غوطه ور كرده اند.در شهرهاى ديگر ايران زمين تعداد بازارهاى خيريه روز به روز افزايش يافته و افراد بيشترى جذب اين مؤسسات مى شوند.آلمان كشور NGO ها و مؤسسات خيريه اولين كشور دنيا در اهميت دادن به اين موضوع شناخته شده و هر ساله افراد زيادى از درآمدهاى اين مؤسسات به زندگى عادى بر مى گردند، در اين كشور پسرانى كه تعداد سالهاى مشخصى را به كمك در اين مؤسسات گذرانده باشند، از خدمت سربازى معاف شده و ديگر افراد هم از تسهيلات ويژه اى از طرف دولت برخوردار خواهند بود.كاش روزى كشور ما كه مطمئناً قابليت آن را دارد اين مقام را از آلمان بگيرد و كاش دولتمردان مملكت به اين نيروى بالقوه تأمين اجتماعى كه در تمام دنيا به دنبال آن مى گردند، توجه كرده و آن را بارورتر سازند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |