|
فرسايش آثار سنگى در محوطه هاى باستانى ايران
س.ز.لوين ترجمه ميترا اسدنيا
|
|
|
از چند دهه پيش به اين سو درباره تغييرات فيزيكى و شيميايى ايجاد شده در سطوح سنگى آثار موجود در محوطه هاى باستانى ايران كه بدون حفاظ در معرض هواى آزاد قرار گرفته اند، بررسى هاى بنيادينى صورت گرفته كه محوطه هايى چون پرسپوليس، پاسارگاد، نقش رستم، طاق بستان، بيستون (كرمانشاه) و گنجنامه در همدان را مورد مطالعه و تحقيق قرار داده است. به طور كلى انواع آسيب هاى ناشى از فرسايش تدريجى در اين يادگارهاى تاريخى را مى توان در چند مورد خلاصه كرد كه عبارتند از: پوسته پوسته شدن، ساييدگى، ايجاد لكه هاى پراكنده و همچنين شكاف هاى عمودى در سطوح آثار سنگى. از ميان اين چهار مورد،نخستين مورد يعنى پوسته پوسته شدن سطوح سنگ به ويژه در مورد تخت جمشيد بسيار جدى وحاد است به گونه اى كه بر اثر آن جزئيات مهمى از نقش برجسته هاى موجود در بخش عمودى راه پله شرقى بزرگ آپادانا محو شده و از دست رفته است. اين نقش برجسته ها كه در حدود سال ۴۸۰ پ.م و طى سلطنت خشايارشا ساخته شده تنها تا سال ۳۳۰ پيش از ميلاد در معرض هواى آزاد بوده و از آن پس در زير خروارها خاك مدفون شده است. نتايج و اطلاعات به دست آمده درباره نمونه هايى از اين نوع سنگ ها حكايت از آن دارد كه بر اثر عوامل طبيعى، در همان سال هاى اوليه پس از ساخت اين بنا و پيش از لشگركشى اسكندر مقدونى و همچنين به دليل انباشت تدريجى خاك و غبارهاى برآمده از آجرهاى گلى موجود در ديوارها، بخش شرقى راه پله ها به كلى در زير خروارها خاك مدفون شده بود. در حالى كه نقش برجسته هاى موجود در بخش شمالى، طى تمام ادوار بعد، همچنان بدون حفاظ در معرض هواى باز و آفتاب باقى مانده است. البته بخش شرقى كاخ نيز در سال ۱۹۳۳ در پى كاوش هاى باستان شناس فرانسوى «هرتسفلد»، كشف و از زير خروارها خاك به در آمد. اما از آنجا كه طى مدت ۹۹۶ سال اين بخش در زير توده هاى عظيمى از خاك مدفون بود، انباشت خاك ها سبب شد كه نقش برجسته هاى موجود در راه پله بخش شرقى كاخ در وضعيتى بسيار خوب نگاهدارى شده و از خطر هر گونه تخريب و فرسايش محفوظ بمانند، در حالى كه نقش برجسته هاى موجود در بخش شمالى كه در معرض جريان هوا و نور خورشيد بوده اند به شدت تخريب ومغشوش شده اند. حاصل آنكه امروزه آنچه بيش از هر چيز در مجموعه گنجينه هاى عظيم تاريخ فرهنگ بشرى جاى گرفته و شهرت جهانى يافته همين نقش برجسته هاى موجود در بخش شرقى آپاداناست. اما از سال ۱۹۳۰ كه ديگر بار آپادانا مورد شناسايى قرار گرفته و تجديد حيات دوباره يافت، اولياى امور در پرسپوليس متوجه شواهد آشكارى از فرسايش تدريجى آثار شدند كه در بخش هاى تازه اكتشاف شده پديد آمده بود. در بررسى هاى اوليه چنين به نظر مى رسيد كه انبساط ناشى از حرارت و آثار متضاد و متناوب ناشى از گرماى خورشيد طى ساعات روز و سپس سردى هوا طى ساعات شب، عامل اصلى اين فرسايش و تشديد آن بوده است از اين رو سايبان هايى به منظور حفاظت از آثار موجود بر فراز راه پله بخش شرقى كاخ افراشته شد. البته به دلايل زيبايى شناختى، مدتى بعد كليه سايبان ها برچيده شد، اما بررسى ها و آزمايشات همچنان ادامه داشت. (اين سايبان ها مجدداً در سال هاى اخير بر فراز پلكان ها قرار گرفتند ـ مترجم) امروزه نتايج بررسى ها و آزمايشات بيانگر آن است كه علت اصلى فرسايش، نه تغييرات دما، بلكه رسوب مواد متبلور درون منافذ و حفره هاى ريز موجود در فضاى ناهموار سنگ هاست كه در پى يك دوره چرخشى متناوب از وضعيت خشك به مرطوب و به عكس صورت مى گيرد. بدين گونه كه ابتدا در پس هر(بار) بارندگى، بخشى از آب باران به درون سنگ ها يا آثار سنگى نفوذ مى كند، سپس از ميان خاك هاى مرطوبى كه در مجاورت بخش هاى تحتانى سنگ ها قرار گرفته مقدار ديگرى آب به بخش هاى فوقانى نفوذ مى كند و سرانجام همراه با ريزش آب بارانى كه قبلاً به درون سطوح افقى سنگ ها جذب شده بود، راه خود را به قسمت هاى عميق تر سنگ باز كرده و پايين تر مى رود. از آنجا كه آب جذب شده در اين سنگ ها داراى مقاديرى نمك است، به هنگام تبخير مقادير قابل توجهى نمك برجاى مى گذارد كه به تدريج در منافذ موجود در سطوح خارجى سنگ ها متبلور مى شود. اين امر براثر تكرار دفعات بى شمارى از دوره هاى خشكى و رطوبت، سرانجام پوشش يا لايه نازك و فشرده اى از نمك بر سطح خارجى سنگ ها ايجاد مى كند كه درنهايت سبب مى شود سطح خارجى سنگ به صورت پوسته پوسته يا ورقه ورقه از سنگ جدا شود. از ديگر سو تابش مستقيم نور خورشيد نيز به دليل افزايش ميزان و طول مدت خشكى، اين روند را تشديد مى كند. اما درنهايت آنچه كه عامل اصلى تخريب است، نه تغييرات دما، بلكه جريان نفوذ و جابه جايى آب درون سنگ و سپس تبخير آن است. اين نكته در مورد نقش برجسته هاى بيستون (بيشاپور) در ۳۲ كيلومترى كرمانشاه نيز به وضوح قابل مشاهده است. اين آثار سنگى نيز درست در ميانه يك سطح صاف در سراشيبى كوهى بسيار مرتفع قرار گرفته اند. اين كوه چنان بلند و مرتفع است كه رطوبت از سطوح زيرين سنگ قادر به نفوذ در آن نيست و از اين رو آبى كه از بلندترين سطوح افقى به بخش هاى ميانى كوه جذب مى شود، تاكنون به درون اين قسمت ها نفوذ نكرده است. اگرچه در برخى نقاط مجزا شده از اين كتيبه قطرات آبى كه فرو مى چكد، به مرور زمان مسير خود را از ميان شكاف ها و شيارهاى ايجاد شده در بدنه صخره باز كرده و ردى از خود به جاى گذاشته است. نكته شايان توجه در اين زمينه آن است كه جنس اصلى سنگى كه كتيبه بيشاپور بر آن حك شده از نظر طبيعت، نوع و خواص طبيعى، مشابه با سنگ ها و آثار سنگى موجود در پرسپوليس است، ضمن آنكه كتيبه بيشاپور نيز طى تمام ايام سال در معرض آثار مخرب ناشى از نوسان شديد دما (به طور ميانگين دماى هوا در اين منطقه حدود ۲۰ تا ۳۰ درجه سانتيگراد طى روز، و از ۱۰ تا صفر درجه سانتيگراد در طول شب نوسان دارد.) قرار داشته است، با اين همه به دليل عدم مداخله جريان و يا نفوذ آب همراه با مواد محلول در آن، اين كتيبه طى ده ها قرن تحمل نور خورشيد، وزش باد و ريزش باران، هرگز دچار چنان فرسايش مخربى نشده است كه در قسمت هاى تازه اكتشاف شده پرسپوليس، تنها ظرف همين مدت كوتاه چندساله رخ داده است. آزمايش هاى صورت گرفته بر روى برخى از سنگ نبشته هاى موجود در راه پله شرقى آپادانا در پرسپوليس، حكايت از آن دارد كه تنها طى ۴۳ سال (يعنى از زمان اكتشاف اين آثار در سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۶ م) اين آثار سنگى به صورت ورقه ورقه، سست و از بدنه سنگ جدا شده اند و اين در مقايسه با وضعيت اين آثار به هنگام كاوش و عكسبردارى از آنها به خوبى قابل تشخيص بود. اين وضعيت بدين معناست كه طى مدت ۱۵۰ سال از زمان ساخت اين كاخ در سال ۴۸۰ پ.م تا سال ۳۳۰ پ.م كه به زير خاك مدفون شده، روند فرسايش اين سنگ ها تقريباً سير صعودى داشته و از زمان دفن آن در زير خاك ها تا زمان اكتشاف مجدد آن در سال ،۱۹۳۰ يعنى طى مدت ۱۹۶۶ سال، اين روند فرسايشى كاملاً متوقف شده بود و از سال ۱۹۳۰ به بعد با اكتشاف اين آثار روند تخريب مجدداً از سر گرفته شده است. علاوه بر اين شواهد موجود از نظر گستردگى، اندازه و ميزان تخريب ها در مقايسه با مدت زمان طى شده بيانگر آن است كه ميزان يا نرخ رشد فرسايش در دوران حكومت شاهان هخامنشى، تقريباً به همان اندازه ميزان فرسايش، در شرايط حاضر بوده است. ظاهراً اين نيز يك پارادوكس تاريخى است كه ويرانى پرسپوليس يا تخت جمشيد به دست اسكندر مقدونى در ۲۰۰۰ سال پيش، خود عامل حفظ و نگاهدارى بخشى از مهمترين يادمان هاى فرهنگى بنيانگذاران امپراتورى پارسها شده است. زيرا اگر اين آثار در جريان اين ويرانى ها مدفون نمى شد و تنها يك يا دو قرن ديگر همچنان در معرض شرايط طبيعى و عوارض مخرب آن قرار مى گرفت، بى ترديد پيام ها و تمامى محتويات تاريخى آن به كلى محو و ناپديد شده و براى هميشه از يادها رفته بود. * S.Z.Lewin
|