دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳ - ۱۸ شعبان ۱۴۲۵
Mon, Oct 4, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
در باره عبدالمحمد آيتى
از متون كهنه تا نو
نماى مهر
183867.jpg
عبدالمحمد آيتى، مترجم، نويسنده و پژوهشگر
متولد ارديبهشت سال ۱۳۰۵ در بروجرد
تعدادى از آثار و نوشته ها:
ترجمه: قرآن مجيد، صحيفه سجاديه، نهج البلاغه، آموزش (ابوالعلا معرى)، تاريخ دولت اسلامى در اندلس (محمدعبدالله عنان در ۵ جلد)، شاهنامه بندارى، درباره فلسفه اسلامى (ابراهيم مدكور)، غزل هاى ابونراس، حجاز در صدر اسلام (احمدالعلى)، داستانهاى كوتاهى از جبران خليل جبران، بالزاك، موپاسان، فرانسوا كوپه و …
تأليف: شكوه سعدى، شكوه قصيده، شرح منظومه مانلى و پانزده قطعه ديگر نيما يوشيج، «در انتهاى شب» ( شرح چهار شعر بلند نيما) و …
آيتى همچنين تعداد زيادى مقاله در نقد شعر شاعران معاصر منتشر كرده است.
ـ در آستانه ۸۰ سالگى ، با آن دردپايى كه راه رفتن را سخت كرده، همچنان بعد از ۳۵ سالى كه از بازنشستگى اش مى گذرد، مشغول كار است و نوشتن. هر ر وز صبح ساعت چهار بيدار مى شود و در چهل سالى كه از درگذشت همسرش مى گذرد، در تنهايى خانه كار را پى مى گيرد تا ساعت هفت وهشت شب. دو روزى هم خود را از آن سر تهران به طبقه ششم ساختمانى در ولنجك مى رساند و پشت ميزى در فرهنگستان زبان و ادب فارسى مى نشيند تا در دل اين كوهها و برجهايى كه نماى اتاق او را كامل مى كند همچنان به فرهنگ اين سرزمين خدمت كند.
ـ عبدالمحمد آيتى با ريش و مويى سپيد كه تا سر شانه هايش را مى پوشاند ، بوى توتون پيپ اش را در اتاق مى پراكند و آرام آرام مى بردت تا گذشته هاى دورش در بروجرد و مكتبخانه .آيتى در كارهايش نيز همواره به جريانهاى نو پرداخته است، چه در شعرهايى كه نقد كرده، چه در داستانهايى كه براى ترجمه انتخاب كرده است.
ـ آيتى مترجم قرآن و نهج البلاغه و آثار سترگى چون تاريخ ابن خلدون است كه دركنار شرح خمسه نظامى ، مخزن الاسرار، خسرو و شيرين، ليلى و مجنون و هفت پيكر به شرح منظومه مانلى، مرغ آمين ، پادشاه فتح و چند شعر بلند ديگر نيما نيز پرداخته است. او در عين حال كه در «شكوه قصيده» از لامعى گرگانى تا كمال الدين اسماعيل را شرح كرده، در دوره اى در مجله راهنماى كتاب مقالاتى در نقد شعر كسانى چون شاملو، مشيرى، سايه، آتشى ، رؤيايى ، نيرى و فرخزاد نوشته است. آيتى در كنار ترجمه آثارى از همينگوى ، تاگور و موپاسان به ترجمه كارهايى از ياقوت حموى و ابوالعلاء معرى نيز پرداخته و ضمن توجه به كار شاعرانى چون نظامى و سعدى از خواندن اشعار نيما، اخوان ، كسرايى ، زهرى ، شاهرودى و نادرپور هم لذت مى برد.
ـ همه چيز از يك سرود شروع شد: يك نقطه، دو نقطه، سه نقطه، يك زبر، يك زير ، يك پيش، دو زبر، دو زير، دو پيش، ه گرد ، ة گرد، عين مربع ، غين مربع، كاف كوفى، كاف لامى ، كاف سركج، ميم دم كش، نون قوسى، ى معكوس، مد بكشم، جزم بزنم ، تشديد را قرص بگيرم ، الف همزه را به جاى الف بشناسم، اگر نشناسم ۳۰ چوب كف پايى ، كف مشتى بخورم تا بشناسم… كودكان مكتبخانه آغاباجى اين گونه با دنياى الفبا آشنا مى شدند وپس از تمام كردن جزء سى ام قرآن مجيد كه به آن «عم جزء » مى گفتند، قدرى نوشتن ياد مى گرفتند. در بعضى مكتبخانه ها تعدادى كتابهاى فارسى مثل عاق والدين وگلستان سعدى هم درس داده مى شد. آيتى كه از مكتبخانه آغاباجى به مكتب خانه همسر او ، ميرزا حسن مخلص ، رفته بود جزء بيست و نهم قرآن يعنى سوره ملك را شروع كرده بود كه او را به مدرسه اى در نزديكى مكتبخانه به نام اعتضاد بردند. درمدرسه به جاى تشكچه، روى ميز و نيمكت مى نشستند.
مرحوم مخلص براى اينكه شاگردانش را حفظ كند، يك زنگ شتر خريد و آن را از تير چوبى سقف آويزان كرد و هروقت مى خواست از شاگردان درس بپرسد يا اجازه بدهد نان پيچ هايشان را بازكنند و بخورند، با چوب بلندش دوسه ضربه به زنگ مى زد. اما صداى زنگ شتر هم نتوانست با زنگ تفريح دبستان مقابله كند و بازهم بچه ها براى رفتن به مدرسه لحظه شمارى مى كردند.
درمهرماه سال ،۱۳۲۰ آيتى وارد دبيرستان شد.
درسال سوم كه درس مى خواند گاهگاهى هم به مدرسه نوربخش يا مدرسه آقا، كه طلاب علوم دينى درآنجا درس مى خواندند، سرمى زد.
آن سالها حوزه علميه بروجرد حسابى داير بود. آيت الله بروجردى هنوز در بروجرد بود و طلبه هايى از شهرهاى گوناگون براى استفاده از محضر استاد به آنجا مى آمدند. آيت الله بروجردى، صبح هاى تابستان زيرسايه درختى درس خارج مى گفت كه شمار زيادى از طلاب در درس حاضر مى شدند و اينها انگيزه هايى بود كه آيتى را به درس طلبگى مى كشاند. پس از گذراندن كلاس سوم دبيرستان، بنا بود به دانشسراى مقدماتى اهواز برود كه به مدرسه آقارفت. شمارى از كتابها را درآنجا خواند و هنوز هم معتقداست كه كتاب هاى صرف مير و شرح تصويف و انموذج از كتابهاى خوب براى آموختن صرف و نحو هستند.
183864.jpg
سالى را در بروجرد به خواندن درس گذراند و در مهرماه سال ۱۳۲۴ رهسپار قم شد و نزد بعضى از مدرسين، كتابهاى مغنى و مطول و معالم را خواند، ولى درنگش در قم به درازا نكشيد و سال بعد براى تحصيل در دانشكده علوم معقول و منقول (الهيات فعلى) به تهران رفت.
در دانشگاه كسانى چون فروزانفر، شهابى، راشد، صديقى، عميد، مدرس رضوى، فياض و مشكوة از استادانش بودند كه آيتى درباره شان مى گويد: از خرمن دانش اين بزرگان كه كمتر همتايى داشتند، خوشه معرفت بسيارچيدم.
آن وقت ها كسانى كه قصدداشتند دبيرشوند، دوره هاى تعليم و تربيت را هم در دانشكده ادبيات مى گذرانيدند كه در سال ۱۳۲۸ اين دوره براى عبدالمحمد آيتى كه شاگرداول شده بود به پايان رسيد. در مهرماه همان سال به وزارت آموزش و پرورش مراجعه كرد و به سمت دبيرى دبيرستان هاى بابل استخدام شد و بلافاصله به محل خدمتش حركت كرد. آن روزها قصيده اى سرود: «گشت نمايان زسركندوان‎/ رشك چنان خطه مازندران.»
نوشتن را از همان سال دوم تدريس شروع كرد. در بابل چندنمايشنامه نوشت، يكى به نام كاوه آهنگر و ديگرى به نام مرگ سقراط كه اين دو در سالن دبيرستان هم نمايش داده شد.
مدتى را هم درخرم آباد مشغول بود و بعد به تهران آمد. سه چهار سالى در اين شهر تدريس كرد كه گفتند بايد برود ساوه. ظاهراً در انتقالى اش به تهران اشتباهى پيش آمده بود. به ناچار در سال۱۳۳۷ به ساوه رفت و به جاى يكى دو سال، ده سال آنجا ماند. در اين شهر سالهاى سختى را گذراند. همسرش هنگام زايمان به سبب نبودن امكانات از دنيا رفت و او با بچه هايش كه دو دختر و يك پسر كوچك بودند تنها ماند. روزها در دبيرستان درس مى داد و به خانه كه مى آمد به كارهاى منزل و بچه ها مى رسيد و بعد هم به نوشتن مى پرداخت. در ساوه با همه گرفتاريهايى كه داشت براى مجلاتى مثل صدف، بامشاد، اميد ايران و راهنماى كتاب مطلب مى نوشت و عضو هيأت تحريريه كتاب هفته هم بود. در همين شهر بود كه ترجمه و تحرير كتابهايى چون كشتى شكسته اثر تاگور، باتلاق نوشته ميكا والتارى، نويسنده فنلاندى، كالسكه زرين و مجموعه داستانهاى از برادران گريم براى نوجوانان، ترجمه معلقات سبع و تحرير تاريخ وصاف را به پايان برد.
در سال۱۳۴۵ از طرف بنياد فرهنگ ايران كه دكتر خانلرى رياست آن را بر عهده داشت، پيشنهاد شد به تهران بيايد و در آن مؤسسه كار كند. فرصت خوبى بود، اما خيلى زود متوجه شد كه در تهران امكان رسيدگى به بچه هايش را ندارد. به ناچار تقاضاى بازگشت به ساوه را كرد. مهرماه سال۴۶ به گرمسار منتقل شد. دوسال هم در آن شهرستان درس داد. در اين مدت به ترجمه تقويم البلدان (ابوالفدا) كه از منابع معروف علم جغرافى است موفق شد. در اين سالها مرحوم ايرج جهانشاهى از وزارت تقاضا كرد كه او را براى همكارى به دفتر انتشارات كمك آموزشى منتقل كنند. بنابراين دوباره به تهران آمد و از مهرماه سال ،۴۸ در مركز انتشارات آموزشى سردبير ماهنامه آموزش و پرورش شد كه تا سال بازنشستگى يعنى ۱۳۵۹ ادامه داشت. اما در تمام اين سالها نيز در دبيرستان شبانه خوارزمى، آذر و اسدى درس مى داد. همچنين در دانشكده فارابى هفته اى چند ساعت براى استادان جوانى كه از كشورهاى ديگر آمده بودند، متون داستانى ايرانى تدريس مى كرد و مدتى هم در دانشكده دماوند، زبان و ادبيات عربى درس داد.
عبدالمحمد آيتى هيچ كتابى را به صورت سفارش، تأليف يا ترجمه نكرده است. هميشه كارى را به دست گرفته كه خودش مى خواسته است و در اين بين به ترجمه بيشتر پرداخته، چرا كه معتقد است ما در اين زمينه نيازمند كاريم. مى گويد: «ترجمه دريچه هاى فرهنگ ملت ها را به سوى هم مى گشايد و در كشور ما هم سابقه ديرينه دارد.»  آيتى كه بيشتر از عربى ترجمه مى كند، متون قديم را از خواندن كليله و دمنه عربى نوشته شروع كرده و با شرح هايى كه بر شعرهاى قديم عربى مثل معلقات و ديوان منتبى يا مقامات حريرى ادامه داده است و عربى معاصر را هم، كه از سالهاى دانشكده شناخته بوده، با مطالعه كتابهاى نويسندگانى مثل جبران خليل جبران و داستان نويسان معاصر عرب ادامه داده است.
اما آيتى گرايشش به ادبيات را تا حدى متأثر از دكترعبدالحسين زرين كوب مى داند كه دبير ادبياتش بوده است. آن سالها زرين كوب، جوانى كه با سرى تراشيده به كلاس درس مى آمد، ادبيات فارسى، جغرافيا و زبان فرانسه درس مى داد و عربى را هم خوب مى دانست. آيتى در خاطراتش از اولين ديدار با زرين كوب مى نويسد: «معلمان ديگر غالباً درس را قبلاً مطالعه نكرده بودند، به يكى از شاگردان مى گفتند بخواند، تا خودشان فرصت نگاه كردن به معانى لغات را پيدا كنند. ولى دبير جديد ما (دكتر زرين كوب) خودش متن را شمرده و واضح خواند. حتى يك جا هم «بلند» را « بٍَلند» ( به فتح ب) خواند. دانستيم كه بايد از او چيزهاى تازه  ياد بگيريم.» آيتى آن سالها چيزهاى تازه اى آموخت كه در ساليان تدريس و فعاليتش درزمينه تأليف و ترجمه و نقد بى دريغ در اختيار ديگران گذاشت. مى گويد نوشتن عادتش شده است و درحالى كه حدود ۴۰ كتاب در كارنامه پربار خود دارد، همچنان در فكر درافكندن طرحى نو است.
پى نوشت: در نگارش اين مطلب از كتابى درباره استاد عبدالمحمد آيتى كه توسط مركز «چهره هاى ماندگار» به چاپ رسيده نيز استفاده شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |