|
سفر به حاشيه هاى تهران: اكبرآباد، باقرآباد،هاشم آباد...
سقف آسمان كوتاه است
|
|
|
فاطمه اميرى از پشت ديوارهاى بلند چيزى معلوم نيست.از در چوبى به سختى وارد مى شوم. اينجا زمانى باغى بوده اما حالا حتى از يك درخت هم اثرى نيست. خانه هاى بدريخت از هر طرف سربلند كرده اند، يكى پنجره دارد. ديگرى در ندارد. يكى تا سقف بالا آمده و نيمه كاره رها شده، يكى ديوار ندارد. كپه اى از درخت هاى بريده شده تنها يادگار از روزگارى است كه اينجا حيات داشت. اما حالا حاشيه شهر آن را بلعيده و تبديل به كار دستى اى از سيمان و آجر و خشت و گل كرده است. مردى در گوشه اى منتظر نشسته؛ اندوخته چند سال خود را جمع كرده و در حال معامله زمينى ۷۱/۵ مترى است. بايد شبانه كار كند تا خانه اى براى خودش بسازد. تنهااميد او همين قطعه زمين است. مكانى براى زيستن در حاشيه شهرى بزرگ با ميليون ها خانه. حاشيه هاى جنوبى شهر تهران همگى با بافتى يكدست فقيرانه و محروم، مملو از مردمى است كه بيشتر آنها مهاجران روستايى اند كه به اميد شهرنشين شدن و بهره مندى از زندگى بهتر و آسوده تر به اين مناطق كوچ كرده اند. اما در زيرسايه كلان شهر تهران بر سر اين مناطق و مردمان آن چه مى آيد؟! ||| هاشم آباد، سلطان آباد، باقرآباد، حسين آباد، اكبرآباد فرقى نمى كند چه اسمى داشته باشند يا با چه فاصله اى از هم قرار گرفته باشند. همه آنها كم و بيش شبيه هم اند. براى رسيدن به آنها اول بايد از دشت هاى خالى از خانه و درخت با بقاياى آهن هاى قراضه، ماشين هاى اسقاطى و انبار و كارخانه ها عبور كرد. بعد يكى يكى خودشان را نشان مى دهند. تصويرها عوض مى شوند اما باز هم زيبا نيستند. كوچه ها و خيابان ها مملو از جمعيت با قشرهاى كثافت و توده هاى كوچك خاك و آشغال كه روى هم تلنبار شده اند. با مردمى كه دنبال سهم شان از زندگى از راه هاى دور و نزديك آمده اند تا در همسايگى پايتخت به آن دست پيدا كنند. بيشتر آنها دچار تناقض شده اند، بين آنچه مى خواستند داشته باشند و آنچه به عنوان زندگى به خوردشان داده مى شود. تناقضى كه دولت و شهردارى هم در برخورد با اين مناطق دچارش شده اند. مهندس محمودحاجى ميرى مسؤول دايره تحقيقات يك شركت مديريت و برنامه ريزى شهرى اين تناقض را اينگونه توصيف مى كند: «از طرفى سياست دولت تا مدت ها بر اين قاعده بود كه جلوى افزايش جمعيت و حاشيه نشينى گرفته شود. به همين دليل امكانات كافى كه مطابق با افزايش جمعيت باشد، به اين مناطق داده نمى شد. از طرفى مسؤولان شهرى هم مى دانستند كه اگر چنين كارى انجام مى گرفت و امكانات رفاهى و بهداشتى مطابق با زندگى شهرنشينى در اين مناطق به وجود مى آمد، مطمئناً افزايش جمعيت به حد انفجار مى رسيد و مهاجرت به اين مناطق از اين كه هست، بيشتر مى شد. اما واقعيت اين است كه بخشى از ساكنان حاشيه ها كارمند و كارگرند و شغل كاذب ندارند و به دليل بالا بودن هزينه هاى زندگى در شهرها به حاشيه ها پناه مى برند.به هر حال ما بايد پديده حاشيه نشينى را بپذيريم و جزو برنامه ريزى رسمى قرار دهيم تا از عواقبش بكاهيم.» ||| تصوير جمعيت مقابل رويم سياه و كدر است. نزديك بيست جوان ۲۲ـ۲۳ ساله دورم را گرفته اند. پوزخند مى زنند و هرسؤالى را با تمسخر جواب مى دهند. يكى از آنها با شجاعت خودش را معرفى مى كند: «دلال و فروشنده مواد مخدر». راستى آيا قرار است حاشيه نشينان در تقسيم بندى مشاغل در اقتصاد عهده دار مشاغل حاشيه اى و كاذبى مثل ماشين شويى، سيگارفروشى، دستفروشى، كارگرى ساختمانى، زباله گردى، كارگرى، كوره پزخانه و ... شوند؟ اگر در گذشته خريد و فروش مواد مخدر فرعى بر اصل محسوب مى شد، حالا ديگر قاچاق مواد مخدر از حاشيه به متن زندگى برخى از اين حاشيه نشينان آمده است. فرهاد منگ است و فقط ۲۲سال دارد.مى گويد: «اگر بخواهيد مى توانم برايتان بگويم كى و كجا معتاد به هرويين شدم!» اختلاف سطح ميان زندگى حاشيه نشينى و شهرى عاملى براى گرايش به بزهكارى ميان حاشيه نشينان مى شود. آنچه آنها از محيط شهرى مى آموزند، پيشرفت مادى است. بنابراين به دنبال وسيله اى براى رسيدن به اين خواسته مى گردند و وقتى آن را نمى يابند، امكان سقوط، كجروى و گرايش به بزهكارى در آنها بيشتر مى شود. به عقيده دكتر منوچهر امين زاده مدرس جامعه شناسى در دانشگاه حاشيه نشينان از نظر خود در وضع مطلوب و يا دست كم بهترى از وضع قبلى (در روستا يا شهر كوچك) به سرمى برند. در شهر داراى درآمد بالاتر بوده و در بسيارى موارد، رنج و مشقت كمترى براى به دست آوردن آن مى كشند، اما با اين حال بازهم فقر، نداشتن سرپناه مناسب و شغل تهديدشان مى كند. به همين دليل آسيب هاى اجتماعى مثل رواج بزهكارى و قتل، اعتياد به موادمخدر يا پخش و فروش آن و روسپيگرى به سرعت در بين آنها گسترش پيدا مى كند. ازسويى در جامعه شهرى نيز پذيرفته نمى شوند. مردم شهرى تمايلى به ايجاد ارتباط و تماس با حاشيه نشينان ندارند. خود آنها نيز به ندرت مى توانند در بين اجتماعات شهرى به موقعيت خوبى برسند و اين مسأله موجب تشديد مشكلاتشان مى شود. در واقع جامعه شهرى به نوعى در حاشيه زندگى كردن را به آنها تحميل مى كند. اين افراد با احساس حقارت، خود را پايين تر از طبقات مرفه شهرى به حساب آورده و به مشاغل پست و كاذب روى مى آورند و چون درآمد ناشى از اين كارها زياد نيست ، امكان تهيه مسكن مناسب را براى خود و خانواده شان پيدا نمى كنند و در نتيجه روند حاشيه نشينى همين طور تشديد مى شود.» ||| باچادرهاى گلدار توى كوچه جلوى خانه اى با ساختى كج و معوج ايستاده اند. تاريك روشن صبح كه مردها براى كار راهى مناطق شهرى دور و نزديك مى شوند، كوچه ها مكانى براى ديدارهاى روزانه و درد دل هاى آنها مى شود. زن جوان و شوهرش هر دو مهاجرند: از روستاهاى دامغان آمديم اينجا، هشت سالى مى شود. در روستا زندگيمان به سختى مى گذشت. درآمدى نداشتيم. گرفتارى هاى اينجا هم كم نيست. خرج گران است، شوهرم سر چهارراه بادكنك مى فروشد. با اين درآمد كم چكار مى توانيم بكنيم.» انگار مى خواهد پيراهن گشاد و گلدارش كه به رسم زنان روستايى آن را پرچين و بلند دوخته، نشانه اى باشد از جايى كه آمده، اما رنگ طلايى كه روى موهايش گذاشته و ريشه هاى سياه موها آن را به پايين هل داده اند، نشانه چيست؟! «حاشيه نشينى به مثابه فروريختن مبانى فرهنگى مجموعه هاى پيشين است و موجب پيدايش محيط هايى مى شود كه فرهنگ معينى ندارند و انسان در آن هويت مشخصى پيدا نمى كند.» دكتر منوچهر امين زاده ، مدرس دانشگاه مى گويد: بيشتر حاشيه نشينان دچار اختلال در هويت فرهنگى مى شوند، نه مى توانند بامعيارهاى پيشين زندگى كنند و نه كاملاً در جامعه جديد هضم و جذب مى شوند. در جامعه شهرى از آنها به عنوان افراد بى فرهنگ نام برده مى شود، هرچند فرهنگ خاص خود را دارند. با اين حال سعى مى كنند با تقليد از چگونه حرف زدن، لباس پوشيدن و رفتارهاى مردم شهرى، خود را مانند آنها كنند. اما اين كار بيشتر سبب عمق بخشيدن به دوگانگى كه دچارش شده اند، مى شود.» با تحميل شدن اين مناطق به بافت شهرى نابسامانى هاى بسيارى از نظر زيست محيطى و اجتماعى بروز كرده و به مشكلات شهرى دامن زده مى شود. مردم اين مناطق كه عمدتاً فاقد تأسيسات و امكانات رفاهى و خدماتى لازم هستند، به ناچار از مراكز آموزشى، بهداشتى، ادارى و تفريحى بخشهاى مجاور خود استفاده كرده و تراكم زياد در اين قسمتها به وجود مى آورند. «ايجاد بازارهاى بزرگ مصرف، تحميل ترافيك سنگين به بافت شهر، ساختن زاغه ها، آلونك و بناهايى كه منجر به آشفتگى و ناهمگونى سيماى شهر مى شود، رواج دستفروشى و دوره گردى از تأثيرات وجود اين اجتماعات است.» ||| اكنون محدود ۸ تا ده هزار كيلومترى در اطراف تهران، محل استقرار جمعيت مهاجرى شده كه حضورشان در اين مناطق تابع هيچ سياست و برنامه اى نبوده است. پراكندگى اين جمعيت در سطحى وسيع، فعاليت براى رفع نيازها و مجهز كردن آنها به زندگى شهرى را نيز دشوار كرده است. نتيجه اين بى توجهى به گسترش شهر بويژه در حاشيه هاى جنوبى، جنوب غربى و جنوب شرقى به اعتقاد مهندس حاجى ميرى كارشناس برنامه ريزى شهرى اين بوده كه اراضى كشاورزى و باغهاى تهران از بين رفته اند. آلودگى هاى محيطى بيشتر شده، بورس بازى و رشوه خوارى در اين مناطق رواج پيدا كرده چون بنگاههاى مسكن اقدام به فروش زمين هايى با اسناد غيرمعتبر مى كنند، زمان و هزينه رفت و آمد بين تهران و اطرافش طولانى و گران شد و در نتيجه كارآيى اقتصادى پايين آمده و مهمتر از همه اين كه يك حاشيه فقير و محروم در اطراف شهر تهران به وجود آمده است. مردمى كه براى يافتن شغل، گذران زندگى، اوقات فراغت مشكل دارند. و همه اينها خواه ناخواه به صورت افزايش جرايم يا بحرانهاى اجتماعى خود را نشان مى دهد. اما هرچندوقت يكبار گويا بايد زلزله اى رخ دهد تا نظرى به حاشيه هاى شهر شود. اين زلزله چندهفته پيش اتفاق افتاد. باحادثه قربانى شدن كودكان در پاكدشت، دوباره تامدتى بحث حاشيه نشينى داغ خواهدبود همه سراغ آنها مى روند تا بعد كه بازچشمها بسته مى شود و به قول ميكل آنژ «چيزى نديدن، چيزى حس نكردن لذتهاى بزرگند / مرا با همهمه و سروصدا از خواب بيدار مكن.»
|