سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۳ - ۱۹ شعبان ۱۴۲۵
Tue, Oct 5, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۹۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
به مناسبت هفتاد و سومين سال تولد ريچارد رورتى
دموكراسى
هنوز محتاج فلسفه است!
بخش دوم وپايانى
183963.jpg
سعيد راعى
اشاره: در قسمت قبل از اين مقاله به زندگى و حيات فكرى ريچارد رورتى، فيلسوف پساتحليلى آمريكايى پرداخته شد و پاره اى از بنيادهاى معرفت شناختى و فكر فلسفى وى مطرح شد، تا از اين منظر، آراى وى در باب دموكراسى روشن شود. او بر اين باور است كه امروز و در حال حاضر، دموكراسى نيازى به بحث فلسفى ندارد و چنين است كه دموكراسى بر فلسفه اولويت دارد. متن حاضر با توجه به بنيان هاى فكر فلسفى رورتى، بر آن است تا نظر وى را در خصوص رابطه فلسفه و دموكراسى شرح دهد و برخى از كاستى هاى آن نيز را ذكر كند.
رورتى خود را به عنوان انديشمندى ضدبنيادگرا يا بنيان ستيزanti-foundationalist) )معرفى مى كند و اين موضوع تا حدودى درست است. وى از موضع عملگرايانه خود تأكيد مى كند كه هيچ توصيفى از اين امور واقعى بر ساير توصيفات ديگر برترى ذاتى ندارد و تنها به لحاظ ميزان تحقق اهداف انسان هاست كه توصيفى مى تواند از توصيف ديگر برتر بنشيند و اساساً واقعيت امرى زبانى است. بدين معنى كه مصداق واقعيت چيزى جز بيان زبانى آن به واسطه انسانها نيست و چنين است كه هيچ مبناى نظرى ذاتاً صادقى كه بتوان از برترى يا اولويت آن نسبت به ساير مبانى دفاع كرد، وجود ندارد؛ زيرا راهى كه بتوان به واسطه آن به فراسوى زبان گام نهاد وجود ندارد و بنابراين تعيين برترى يك نظريه اساساً امرى منوط به نتيجه آن نظريه است. با اين وصف اگر نظريه اى توانست، اهداف انسانى را بيش از ساير نظريات تحقق بخشد، پس آن اولويت و برترى خود را به اثبات خواهد رساند. اين نتيجه گرايى مورد نظر رورتى چيزى جز عملگرايى(پراگماتيسم) نيست.
او با رويكردى پساتحليلى و نتيجه گرايانه خود، متذكر مى شود كه عملگرايىpragmatism) )مورد نظر وى نوعى اومانيسم است كه توافق آزاد ميان افراد جامعه را در اولويت قرار داده و از اين منظر به نوعى از سكولاريسم راديكال در جامعه بها مى دهد و چنين است كه از دموكراسى ليبرال در برابر هر نوع نظام سياسى ديگر كه تاريخ، تجربه اى از آن داشته است دفاع مى كند.
به نظر مى رسد با بيان اين زمينه فلسفى روشن شده باشد كه نظريه سياسى رورتى بر نگرش تحليلى و در نتيجه نگرش فلسفى وى بنا شده است و اين امر به دو دليل حائز اهميت است. اول اينكه به شناخت آنچه رورتى درباره دموكراسى مى گويد، كمك كرده و دوم اينكه، با همين رويكرد مى توان نقدى بنيادين به انديشه وى در باب رابطه دموكراسى با فلسفه وارد كرد.
شايد اگر تاكنون روشن نشده باشد كه رورتى از فكر فلسفى و رويكرد تحليلى خود در بيان آراى سياسى مورد نظرش بهره برده است؛ بيان وى از نظم اجتماعى اى كه به دنبال آن است مى تواند موضوع را روشن تر كند. وى مى گويد كه «شهروندان آرمانشهر ليبرال من مردمى هستند كه دركى از تصادفى و امكانى بودن زبان بررسى هاى اخلاقى خود و لذا دركى از تصادفى و امكانى بودن اجتماع خود دارند.» به اين معنى كه آنها درك مى كنند كه نظم اخلاقى- سياسى مورد نظرشان تنها يكى از نظم هاى موجود است و بنابراين جامعه اى را هم كه بر مبناى اين نظم اخلاقى- سياسى، پى مى افكنند تنها يكى از انواع جوامع ممكن خواهد بود. نتيجه حاصل از اين نوع نگرش چيزى جز تساهل و مدارا در برابر ساير نظم هاى موجود نيست و اين امرى است كه از اصول و مبانى ليبراليسم و دموكراسى به شمار مى رود. چنين است كه رورتى به واسطه ايده اى زبانى، شرايط نظم ليبرال- دموكراتيك خود را بيان مى كند و تأكيد مى كند كه هيچ عقيده غالبى در جامعه دموكراتيك نبايد وجود داشته باشد، نه مذهب و نه فلسفه اى خاص؛ زيرا در هر صورت پاى سفت كردن دين يا فلسفه در يك نظم اجتماعى- سياسى، چيزى جز ايدئولوژى هاى حاكم را به بار نمى آورد.
براى اينكه نظم سياسى بتواند نهايت تساهل و بى طرفى خود را رعايت كند رورتى به دنبال اعمال سكولاريسم راديكال در جامعه است. به اين معنى كه نهاد دين يا ايده هاى فلسفى خود را از عرصه سياست عمومى كنار كشيده و حداقل در حوزه خصوصى نقشى شخصى ايفا نمايند تا هر كس و با هر عقيده اى بتواند به صورت برابر در عرصه عمومى حاضر شده و فرصت هاى برابرى را نيز نسبت به ساير افراد و شهروندان داشته باشد. او طرح پيچيده اى از دموكراسى ارائه نمى كند و بر مبناى عملگرايى خود به دنبال همين فرصت هاى برابر و درست عمل كردن نهادهاى دموكراتيك است. همين كه قاضى در جامعه دموكراتيك مورد نظر رورتى رشوه نگيرد يا مطبوعات امكان بيان مطالب را به صورت آزاد داشته باشند و شهروندان از آموزشى برابر و مناسب براى رسيدن به درك سياسى و توانايى كنش اجتماعى و سياسى برخوردار باشند؛ براى وى كافى است. او از اين منظر به دنبال فاعل سياسى در حوزه عمومى مى گردد و از فاعل سياسى نيز چيزى جز حضور اجتماعى و سياسى نمى خواهد. حال اينكه عقيده فكرى و مذهبى وى چيست؛ اينكه خرده فرهنگ او چيست و از كدام طبقه است و با كدام بنيان اخلاقى تصميم مى گيرد براى رورتى مهم نيست. مهم آن است كه به يك چيز وفا دار باشد و يك چيز را هم همواره بداند. به نظم اجتماعى- سياسى ليبرال دموكراسى وفا دار بوده و بداند كه هزاران نفر هستند كه چون او نمى انديشند و هيچ يك نيز بر ديگرى اولويت و برترى ذاتى ندارند.
تا اينجاى بحث، رورتى ايده اى معقول و كارآمد با حداقلى از آسايش شهروندان را پيشنهاد كرده است؛ اما مسأله اصلى وقتى به وجود مى آيد كه مخالفان مى پرسند، چرا بايد به چنين جامعه اى پايبند بود؟ رورتى براى پاسخ به اين سئوال در سال ۱۹۹۱ مقاله اى مفصل با عنوان «اولويت دموكراسى بر فلسفه» The priority of) democracy to philosophy) تأليف مى كند و در آن به صورت مفصل، توضيح مى دهد كه چرا نظام دموكراتيك ليبرال مورد نظر وى مناسب است و چرا او از چنين نظامى، دفاع مى كند.
براى انديشمندى كه قائل به اولويت و برترى هيچ نظامى، نسبت به نظام ديگر نيست مگر آنكه با اهداف انسانى سازگارتر باشد سخن از ترجيح يك نظام تا زمانى كه آن نظام با اهداف انسانى سازگارتر نباشد، موجه نيست و رورتى با صراحت نظام ليبرال دموكراسى مدنظر خود را داراى اين ويژگى مى داند؛ اما به زعم او براى اثبات اين مدعا كه ليبرال- دموكراسى و اساساً دموكراسى، بهترين بستر براى رسيدن به اهداف انسانى است، بحث فلسفى سودى ندارد؛ زيرا همانطور كه ذكر شد،ايده هاى فلسفى و اساساً هر نظام عقيدتى در حوزه خصوصى مطرح مى شود. پس دموكراسى از اين منظر بر هر نظام عقيدتى از جمله دين و فلسفه اولويت دارد و چه بسا اين اولويت براى رورتى، امرى ذاتى نيز به شمار آيد. به عبارت ديگر فلسفه نه مى تواند و نه بايد از دموكراسى دفاع كند.(۱)
رورتى تصريح مى كند «فلسفه نردبانى است كه غرب از آن بالا رفته و سپس كنارش گذاشته است. فلسفه نقش مهمى در روشن كردن راهى براى تأسيس نهادهاى دموكراتيك در غرب ايفا كرده است. اين نقش از آن رو بود كه فلسفه به سكولار شدن غرب كمك كرد، آن هم با نشان دادن اين نكته كه اگر كشف و شهود را كنار گذاشته و انسانها را موجودات قائم به ذات بدانيم - موجوداتى آزاد براى طرح ريزى قوانين خاص خود و نهادهاى خاص خود، آزاد براى از نوآغاز كردن - چگونه وضعيتى به وجود خواهد آمد؛ اما در حال حاضر فلسفه، ارتباط چندانى با حيات فلسفى در قاره هاى اروپا و آمريكا ندارد[...] به هنگام وقوع انقلابهاى دموكراتيك قرن هجدهم جدال بين مذهب و فلسفه اهميتى داشت كه اكنون فاقد آن است. زيرا براى آن انقلابها امكان استناد به گذشته وجود نداشت. آنها نمى توانستند به موفقيتهايى اشاره كنندكه رژيمهاى دموكراتيك و سكولاريستى به دست آورده اند. زيرا تا آن زمان تنها تعداد انگشت شمارى از اينگونه رژيمها بر سركار آمده و آنها هم هميشه موفق نبودند.» (۲)
چنان كه رورتى مى گويد، چون امكان استناد تاريخى به موفقيت نظام مورد نظر انقلابيون وجود نداشت، توجيهات فلسفى باب شد و او دقيقاً با اين سخن تاريخ را برتر از فلسفه مى داند و به عبارت ديگر او به صورت تلويحى از اولويت تاريخ بر فلسفه نيز سخن مى گويد و خود به صراحت مى گويد كه امروز نيز بايد دموكراسى و نظام ليبرالى تابع آن را ترويج داد چون تاريخ اثبات كرده است كه دموكراسى به تحقق اهداف انسانى بيشتر دامن زده است. با اين وصف اگر چه مى توان پيشنهاد رورتى را براى دموكراسى پذيرفت؛ اما مبناى وى در دفاع از آن، اساساً مبهم و تا حدودى سست است. در دفاعيه رورتى نسبت به دموكراسى چندين و چند موضوع بنيادين رعايت نشده است كه سه مورد از آن موضوعات ذكر خواهد شد.(۳)
اول اينكه؛ او نقش فلاسفه سياسى را بسيار كم رنگ كرده است. به واقع او نقش شاخه اى از فلسفه كه همان فلسفه سياسى است را به بيان آرمان هاى روشن و شفاف و جذاب براى تقويت حس آرامش شهروندان و ايجاد اميد اجتماعى و انگيزه مشاركت تقليل داده است.
دوم اينكه؛ رورتى، در جاى جاى مباحث خود چه در سخنرانى اى كه در ايران داشت و چه در مقاله «اولويت دموكراسى بر فلسفه» ، از گفتمان فلسفى بهره برده است و مبنايى فلسفى داشته است. به واقع او خود در دفاع از دموكراسى نتوانسته از فلسفه بگريزد. با اين وصف بايد گفت كه حتى اگر دخالت ندادن فلسفه در دفاع از دموكراسى مطلوب باشد، هرگز ميسر نيست.
سوم[و مهمتر از همه] اينكه؛ استناد تاريخى براى اثبات برترى يك نظام بر ساير نظامها، يكى از سست ترين راههاى ممكن است. رورتى مى گويدكه «آمريكا را يك تجربه توصيف كرده اند. اگر اين تجربه شكست بخورد اعقاب ما چيز بسيار مهمى خواهند آموخت؛ اما آنچه خواهند آموخت يك حقيقت فلسفى نيست؛ چنانكه يك حقيقت مذهبى هم نيست. آنها فقط [به] اشارتى درخواهند يافت كه وقتى تجربه بعدى را سامان مى دهند مواظب و مراقب چه باشند.» (۴)
در پاسخ به رورتى مى توان گفت كه چنين نيست. اگر چه تاريخ مى تواند قضاوت كند كه تاكنون چه نظام هايى به موفقيت و كاميابى رسيده اند؛ اما اين اصلاً ملاك خوبى براى آينده نيست. به عبارت ديگر شايد با استفاده از تاريخ بتوان گفت كه تاكنون ليبرال- دموكراسى بهتر از ساير نظامها و در خدمت اهداف بشرى بوده [بسيارى اين موضوع را نيز نفى مى كنند]؛ اما نمى توان گفت كه از اين پس نيز چنين خواهد بود؛ يا در جامعه ديگر نيز چنين كاركردى خواهد داشت؛ يا حداقل، اطمينانى قطعى در اين خصوص وجود ندارد. همانطور كه گاه، اعمال نظام دموكراسى در جوامع حاشيه اى بيش از كاركرد مثبت در خدمت ديكتاتورى درآمده و نتايج وحشتناكى به بار آورده است.
البته موضع رورتى در خصوص تاريخ حاكى از تجربه سلبى و عبرت آموزانه است؛ اما به هر حال هر گونه دفاع از اين نظريه- كه عده اى با عنوان تاريخگرايى و اسطوره تاريخ از آن ياد مى كنند -و يا نفى انتقادات مطرح شده در اين بحث، خود نياز به بحثى فلسفى دارد كه رورتى نيز از آن گريزى ندارد. حتى اگر او بخواهد از تاريخ و عبرت آموزى آن در آينده و قضاوتى كه آينده درباره ما خواهد داشت دفاع كند؛ سخنان ميلان كوندرا كه رورتى خود در جايى ذكر كرده است را مى توان به خاطر او آورد كه «به دنبال آينده [و تاريخ] بودن، بدترين نوع سازشكارى است؛ تملق بزدلانه قدرت است؛ چرا كه آينده هميشه قوى تر از حال است. البته آينده در مورد ما قضاوت خواهد كرد؛ اما بى هيچ صلاحيتى.» (۵)
پى نوشت:
۱- رورتى، ريچارد، «اولويت دموكراسى بر فلسفه» ، خشايار ديهيمى، طرح نو، چاپ اول ۱۳۸۲.
۲- رورتى، ريچارد، «تعامل دموكراسى و فلسفه» ، پيام يزدانجو، سخنرانى در خانه هنرمندان.
۳- از انتقادت اصولى و بنيادينى كه با موشكافى بحث رورتى را مورد ارزيابى قرار داده است مقاله اى است با اين مشخصات: ملكيان، مصطفى، «اولويت فلسفه بر دموكراسى» ، ماهنامه ناقد، شماره سوم.
۴- «اولويت دموكراسى بر فلسفه» ، صفحه ۵۷ و ۵۸ .
۵- رورتى، ريچارد، «هايدگر و كوندرا و ديكنز» ، هاله لاجوردى، فصلنامه ارغنون، شماره يك، صفحه ۲۰۷.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |