پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۳ - ۲۱ شعبان ۱۴۲۵
Thu, Oct 7, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره «غلامحسين نامى»
ردپايى پراكنده وپرتعداد!
نماى مهر
184236.jpg
متولد سال ۱۳۱۵ قم
فارغ التحصيل دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران ۱۳۴۲
فوق ليسانس هنرهاى زيبا از دانشگاه «ويسكانسن» آمريكا ۱۳۵۹
۴۰ سال تدريس در دانشكده هاى هنرى ايران
تأليف كتاب هايى چون «مبانى هنرهاى تجسمى» و «طراحى با قلم و مركب»
شركت در حدود ۴۰ نمايشگاه فردى و گروهى در ايران، فرانسه، آمريكا، اسپانيا، آلمان، سوئيس، ايتاليا، كانادا، انگلستان و ...
شركت در فستيوال ها و بى ينال هاى بين المللى در آمريكا، فرانسه، اسپانيا و سوئيس
برنده جايزه ملى دولت فرانسه در فستيوال كانى سورمر فرانسه
دو مدال طلا و عضويت رسمى آكادمى هنر و كار ايتاليا
دريافت مدال طلا از پارلمان بين المللى آمريكا
دريافت جايزه ويژه «مجسمه پيروزى» از ايتاليا
دريافت جايزه مجسمه «شعله طلايى» از پارلمان بين المللى آمريكا
جايزه اول به مناسبت «روز مادر» در سال ۱۳۴۵
جايزه اول «روز جهانى حقوق بشر» در سال ۱۳۴۷
جايزه بورس دولت ايتاليا در پنجمين بى ينال منطقه اى تهران در سال ۱۳۴۵
جايزه بورس يك ساله تحصيلى از دانشگاه تمپل فيلادلفيا
رئيس هيأت ژورى در يازدهمين بى ينال آسيايى داكا در سال ۱۳۵۱
رئيس و بنيانگذار اولين انجمن هنرمندان نقاش ايران از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۰
دبير اولين نمايشگاه بين المللى طراحى معاصر تهران در سال ۱۳۷۸.

محمد شمخانى : كمتر رويدادى در نقاشى مدرن و معاصر ايران به وقوع پيوسته كه غلامحسين نامى به طريقى در آن حاضر نبوده است و همين نوشتن درباره او را كمى مشكل مى كند.
«اينكه بيايم و از آن ردپاى پراكنده و پرتعداد، تصويرى بسازم كه گوياى همه چيز و همه حال هنرمند باشد. به همين خاطر كنار مى كشم و مى ايستم تا آن تصوير كلى را خود نقاش بسازد. بخشى از هويت من به تاريخ و تمدن گذشته و ميراث هاى فرهنگى سرزمين من و بخش ديگر آن به ميراث هاى فرهنگى جهان امروز مربوط است كه در آن رشد كرده، ساخته شده و زندگى كرده ام. اين دو بخش با هم و به كمك هم هويت مرا شكل داده اند. من در طول ۴۲ سال كار هنرى، هرگز بى نياز از نگاه به جلوه هاى درخشان تاريخ و فرهنگ كشورم نبوده ام. در تمام دوره هاى مختلف آثارم، به ويژه در ده سال اخير، پيوندهاى حسى و ذهنى من با عناصر فرهنگى و تاريخى و بومى سرزمينم ديده مى شود كه اين روند نه تعمدى، كه يك ضرورت درونى و غيرارادى در فرايند خلاقيت آثار من بوده است.»
در اين چشم انداز كلى، اما لحظات بسيار خاصى هم هست كه بايد آنها را در بيوگرافى نامى جست وجو كرد و در درس هايى كه داده و حرف هايى كه زده است: «شما اگر مسير خلاقيت هاى هنرى مرا دنبال كرده باشيد، ملاحظه مى كنيد كه در تمام دوره هاى كارم يك نوع جست وجوى خاص با نگاهى ويژه ديده مى شود. با اين همه مرتب در حال تغيير بوده ام و فكر مى كنم هنرمندى كه فعال است و مدام كار مى كند و دنياى پيرامونش را مرتب زيرنظر دارد، هرگز نمى تواند فقط روى يك خط حركت كند. كارهاى اخيرم كه تابستان گذشته و در گالرى گلستان به نمايش گذاشتم، نگاه تازه اى است به فضاهاى كويرى و حجم هاى معمارى ـ بومى سرزمينم كه از كودكى ساختار اصلى ذهن مرا تشكيل مى داده اند. من خود زاده حاشيه كوير ايران هستم و زندگى من لابه لاى معمارى كويرى و گل هاى ترك خورده دشت هاى تشنه، شكل گرفته است. من با طعم و بوى خاك نم زده قرابتى ديرين دارم. من در دل خاك عنصر آب و آفتاب را هم مى بينم.
حس مى كنم كه خاك، هرم و حرارت آفتاب را در دل خود دارد. حرارت بى رحم آفتاب خاك تشنه را مى تركاند. ترك هاى خاك كوير هميشه مرا به ياد تاريخ و تشنگى ملتم مى اندازد. به هرحال در كارهاى اخيرم سعى كرده ام همچنان با استفاده كامل از ماده خاك و گل به يك نوع بيان انتزاعى از كوير و معمارى بومى سرزمينم ايران دست يابم. از آنجا كه من همواره نقاش انتزاعى بوده ام، اين بار هم، نگاهم به اين مقوله است و مناظر عينى طبيعت كويرى را در كارهايم بسيار كم مى بينيد. اين بار فضاى نقاشى هاى من سرشار از سطوحى ساكت و آرام همچون لحظه هاى تنهايى كوير و خالى از هر قيل و قال و همهمه شكل ها و رنگ هاست. در اين نقاشى ها فضاهاى خالى بيش از فضاهاى پر، حرفى براى گفتن دارند و بيشتر به زيبايى شناسى موضوع پرداخته ام تا به طبيعت گرايى آن.»
نامى تازه از «تورنتو» برگشته آن هم بعد از سفر ۷ ماهه اى كه به كانادا كرده است.
مقايسه فضاى هنرى تهران و تورنتو، به عنوان بزرگترين شهر اقتصادى كانادا، يكى از آن حرف هايى است كه بى مقدمه پيش مى آيد. ابتدا به بازديدى اشاره مى كند كه از حدود صد گالرى اين شهر بزرگ داشته و بعد مى گويد: «ما بايد بى نهايت مسرور و سربلند باشيم از اينكه مى بينيم در اين مملكت و بويژه در چند سال اخير سطح جريان هنر اصلاً قابل مقايسه با تورنتو نيست. آنجا به غير از چند گالرى كه به ارائه كارهاى جديد و جريان هاى پيشرو پرداخته اند، باقى در بند ارائه همان طبيعت بى جان ها و آبستره هاى مبتذل اوايل قرن بيستم هستند و اين مرا بسيار اميدوار كرد. اينكه مى ديدم در همين تهران كارهايى مى شود كه خيلى جلوتر از جريان هنرى شهرى چون تورنتو است.»
درباره انگيزه سفرش مى پرسم و اين كه آيا قصد ماندن داشته يا نه. كه به تحصيل يكى از اعضاى خانواده اش در آنجا اشاره مى كند و با تحكم مى گويد: «حتى اگر از نظر هنرى هم بهشت بود، باز هم نمى ماندم. بهشت من ايران است و من اينجا بزرگ شده و باليده ام و اينجا به درد مى خورم و همين جا هم حضورم سازنده است.»
نامى و بيش از هر چيزى يك معلم با سابقه و جا افتاده است و از اين نظر به گردن خيلى ها حق دارد. حتى خيلى از آنهايى كه حالا خودشان تدريس مى كنند. همين هم باعث مى شود كه با او گريزى به بحث آموزش بزنيم: «من اين را نمى پذيرم كه بگوييم چون در دنياى مدرنيسم زندگى مى كنيم و مدرنيسم اصول و قواعد آكادميك را زير سؤال برده و روش هاى نوينى را براى آموزش هنر به كار گرفته، پس يك نقاش امروزى لزومى ندارد كه به روش هاى آكادميك پايبند باشد. يك سرى اصول و قوانين هست كه هميشه در نقاشى به عنوان ساختار اصلى آموزش مطرح بوده و تغيير نكردنى است. براى مثال يك نقاش بايد روش درست ديدن را بداند. اين يك اصل كلى است. حال ممكن است در زمان هاى متفاوت و با تغيير مكاتب هنرى، روش هاى متفاوتى براى دستيابى به اين منظور اعمال شود ولى در اصل مطلب هيچ گونه ترديدى وجود نخواهد داشت. امروزه درس مبانى هنرهاى تجسمى كه يكى از اساسى ترين دروس آموزش هنرهاى تجسمى در كليه كالج ها و دانشكده هاى هنرى جهان است ـ در حقيقت ـ در بسيارى از موارد متكى به مبانى و اصول آكادميك است كه در قالب روش هاى تحليلى نوين و هماهنگ با پديده هاى نوين بصرى تدوين شده است و همه دانشجويان و هنرجويان موظف به فراگيرى آن هستند.»
نامى براى رسيدن به يك چنين جايگاه مشخصى خوداز مدار و مسيرهاى متفاوتى گذشته است و از هيچ تلاشى فروگذارى نكرده است.
184227.jpg
در بازگشت به گذشته اين هنرمند و در سال هاى پيش از دانشكده، به دوره اى برمى خوريم كه به كودكان و نوجوانان نقاشى ياد مى داده است. تجربه اى بسيار مغتنم براى درك و دريافت دنياى صاف و صميمى و رؤيايى كودكان كه باعث خلق آثارى نوعى و با نگاه كودكانه مى شود. از اينجاست كه نقاش به رنگ سفيد علاقه مند مى شود و به طور ناخودآگاه آن را به درون كارهايش راه مى دهد. رنگى كه تا امروز هرگز گريبان او را رها نكرده است و هر بار به گونه اى خود را نمايان مى كند. همين رنگ سپيد در همان دوره هاى آغازين نقاشى هاى نامى برجسته مى شود و به بوم هايى سه بعدى تبديل مى شود. چيزى كه نمود آن را درنخستين نمايشگاه نقاشى نيز مى بينيم و مى يابيم. در كنار كارهاى سپيد و سراسرى، او به تجربه هاى متفاوت ديگرى نيز دست مى زند. گستره اين تجربه ها را مى توان از نقاشى طبيعت گرايانه با نگاه ها و تكنيك هاى مختلف تا نقاشى هاى تجريدى و انتزاعى در نظر گرفت.
اين تجربه ها اغلب به صورت تلفيقى صورت مى گيرد و گاه به ظهور و بروز فرم و فيگور مشخصى از ميان كارهاى آبستره منجر مى شود.چيزى كه از ناخودآگاه نقاش مى آيد و جاى خود را در آن پهنه سپيدبوم مى يابد. در اين ميان نامى نيز مانند استاد سال هاى دور خود «محسن وزيرى مقدم»، كه اين اواخر به «نقاشيخط» گرايش يافته است، دو دوره به اين شيوه اقبال نشان مى دهد و به آن مى پردازد.كارهايى تجريدى كه از خط فراتر رفته اند و به نقاشى روى كرده اند: «من معتقد بودم كه اگر از كاليگرافى ايران استفاده مى شود بايد به دو عنصر اساسى و ناب آن كه ريتم وحركت است، توجه شود و نه به اندام خط به صورت عينى و فيگوراتيو.»
به اين تجارب مى توان تجربه سراسرى ديگرى را افزود كه هميشه و همواره بانامى بوده است و او را در دست يافتن به نقطه هاى كور و تاريك تخيل، يارى كرده است. كتاب «طراحى با قلم ومركب» نتيجه اين گرايش هنرمند است كه گوياى عشق و علاقه فراوان او به طراحى است و طراحى با راپيد (راپيدوگراف) و قلم ومركب.
بعد از انقلاب ماجرا ابعاد ديگرى هم به خود مى گيرد.جنگ و واقعيت انكار نكردنى آن دستمايه ذهنى خلق يكسرى آفرينه هاى ديگر مى گردد. آن هم بعد از چند سال سكوت وحس كردن همه آن بلايا و بقاياى جنگ. همين هم باعث مى شود كه مسائل اجتماعى هميشه در ذهن نقاش باقى بمانند و هر بار خود را يكجورى نشان بدهند آخرين آثار نامى كه مى توان درباره آنها حرف زد همان نقاشى هاى كويرى او هستند كه چندين نمايشگاه نيز از آنها برگزار كرده است. درميان همين كارهاى كويرى، آثارى را هم مى توان يافت كه از تركيب و تلفيق خاك و سطوح سپيد سه بعدى ساخته شده اند. آثارى كه گذشته و حال نقاش را به نوعى در ادامه هم قرار مى دهد وميان آنها پيوندى برقرار مى كند.
اين كلى ترين نگاه ممكن به نقاشى هاى نامى است، اما در همين كليت جزئياتى هم هست كه هر كدام با حكمت خاص خود خلق شده اند و اشاره به آنها در اين گزارش كوتاه ممكن نيست. وقتى ازنامى درباره سنت و هنرمندان سنتى مى پرسى، همان پاسخى را مى دهد كه هميشه داده است: «سنت عبارت است از شيوه هاى رفتارى، سليقه ها و باورهايى كه از نسلى به نسل ديگر انتقال مى يابد. سنت زمانى سنت است كه زمان بر آن بگذرد. به عبارتى تكرار ميراث ها با نفى آنها يكى است. آنها كه گذشته را تكرار مى كنند، در واقع جز طرد آن كارى نمى كنند. راز پيوند انسان با اصول و سنت ها در پرسش و پاسخ هميشگى و گفت وگو درباره آنها نهفته است و وقتى پرسش و پاسخ و گفت وگو را كنار بگذاريم، نه ميراثى داريم و نه حرف تازه اى.»
اينها حرف ها وتجربه هاى ارزنده كسى است كه نزديك به چهل سال در دانشكده هاى هنرى ايران به تدريس پرداخته و شاگردان بسيارى را تربيت كرده كه خوب يا بد، حالا در عرصه هنر معاصر ايران حضور دارند و دايره دريافت هاى استادشان را گسترش مى دهند. باز بر مى گردم به ابتداى مطلب و اعتراف مى كنم كه ساختن تصوير جامع ومانعى از «غلامحسين نامى» ـ از پيشگامان هنر مدرن و معاصر ايران ـ در اين مجال كوتاه چندان ممكن نيست و با حضور پراكنده او جور در نمى آيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |