پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۳ - ۲۱ شعبان ۱۴۲۵
Thu, Oct 7, 2004
گزارش
سال دهم - شماره ۲۹۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
آرشيو
بى قاعدگى درپرداخت جوايز
به مدال آوران ورزش
184233.jpg
فاطمه اميرى

فقط يك ماكسيما ؛ نه! خيلى كم است. يك ماكسيما و زانتيا. حالا شركت مى تواند جلوى ديگران سربلند كند. البته تبليغات يادتان نرود.
صدعدد سكه طلا، سند شش دانگ يك خانه، بيمه عمر دائمى، مقدار زيادى پول نقد، يكسال استفاده از محصولات شركت […] ، پنج عدد ساعت مچى و يك انگشتر عقيق و …
اينها تنها گوشه اى از جوايزى بود كه به يك گروه ورزشكار كه از مسابقه اى بين المللى بازمى گشتند، اهداشد. آنها منتظر گرفتن جايزه بودند و كسانى كه هديه مى دانند نيز به دنبال گرفتن عكس يادگارى! عكسى نه فقط براى حفظ يك خاطره روى گنجه يا گذاشتن داخل آلبوم چسبى، بلكه براى چاپ در روزنامه و تبليغى ويژه. مانند كاركردى كه يك رپرتاژ آگهى دارد. ماكسيما، زانتيا، پژو ۲۰۶ و انواع جوايز كوچك و بزرگ از راه مى رسد. چه كسى مى تواند آنها را جمع و جور كند. آيا بايد يك حسابدار استخدام كرد؟!
|||
تابلوى سامسون و دليله يكى از شاهكارهاى هنر نقاشى در موزه لندن است. اين تابلو روايتى تصويرى از داستان سامسون تورات است كه در آن دليله در حال كوتاه كردن موى سامسون به چشم مى خورد. زيرا قدرت سامسون در موى او نهفته شده است. نكته جالب در اين تابلو قيچى دست كوتاه و نوك تيزدوره ويكتوريا در دستهاى دليله است. نابود كردن نيروى يك پهلوان با ابزارى نامتعارف!...
ميليونها نفر چشم به تلويزيون دوخته اند. آتن و اردبيل به هم وصل مى شود. تلويزيون شاهكار مى كند. كسى جيغ مى زند. مردم هورا مى كشند. مردى مى خندد. زنى شروع به فرستادن صلواتهاى نذرى اش مى كند.
چقدر فاصله ها كوتاه شده است. همه عجله دارند. بايد خود را به قهرمانان برسانند، مى گويند پيروزى هزار پدر و مادر دارد و شكست هميشه يتيم است. سيل راه مى افتد، پول، سكه، اتومبيل، زمين و… اين اولين بار نيست. وقتى كه فوتباليست ها توانستند تيم استراليا را شكست بدهند، از آنها هم مانند قهرمانان اسطوره اى استقبال شد. فرامز ظلى، كارشناس ورزش مى گويد: «شكى نيست كه ماديات اثرمستقيمى در زندگى تمام مردم دارد، در مورد ورزشكاران نيز همين طور است. شايد براى كسانى كه در المپيك مدال آور شدند اين مبالغ از نظر عددى و ابراز احساسات از لحاظ معنوى كم هم باشد، اما چگونگى و نحوه پرداخت اين ماديات و بيان اين احساسات است كه بايد از قاعده و روش خاص پيروى كند. صحبت و تنبيه هم در تعليم و تربيت زمان و اندازه خاص خودش را دارد. متأسفانه ما براى اولين كار خوب بيش از آنچه بايد محبت مى كنيم و براى كوچكترين خطا و شكست بالاترين تنبيه را در نظرمى گيريم.» هميشه همين طور است . اين ماجرا با كمى تفاوت در ميزان و مبالغ جوايز تكرار مى شود. در كيسه ها شل مى شود. هر شركتى هدايايى را مشخص مى كند و جايزه ها از آسمان و زمين مى رسند. صداى قرچ قرچ قيچى دليله هربار به گوش مى رسد. منتهى زمانى به آرامى و البته اين بار به تندى دكتر مهدى احدزاده مدرس جامعه شناسى دانشگاه معتقد است: «نفس دادن جايزه به ورزشكاران نه تنها ناپسند نيست، بلكه حركتى ارزشمند نيز هست. در تمام كشورها، دست كم در آنهايى كه در ايجاد رفاه اجتماعى براى مردم خود مدعى اند، ورزشكاران از امتيازات ويژه اى برخوردارند. آنها غصه نان شب را ندارند و از بهترين امكانات ورزشى هم براى تمرينات خود استفاده مى كنند. اما آنچه بد و ناپسند است، از حد گذشتن اعطاى اين جوايز و هدايا است. جوايزى كه فقط به بخش خاصى از جامعه ورزشى كشور مى رسد. در حالى كه قسمت عمده اى از ورزشكاران ما حتى از ساده ترين امكانات ورزشى محرومند؛ بسيارى از شركت ها و سازمانهاى غيرمرتبط با ورزش بودجه هاى عمومى را صرف اهداى جوايز ميليونى مى كنند. اگر واقعاً اين كار با نيت تقويت بنيه ورزش كشور صورت مى گيرد، مى تواند در طول سال با اختصاص همين مبالغ به ساخت يك ورزشگاه يا راه اندازى يك رشته ورزشى در شهر و نقطه اى از كشور هم انجام شود.»
|||
حسن موسوى مدرس دانشگاه و مددكار اجتماعى مى گويد: در كل اين كه ورزشكار بايد تشويق شود، كسى مخالفتى ندارد. تشويق ورزشكار اقدام خيلى خوبى است. بويژه با جمعيت جوانى كه ما داريم. اما چرا سطح پوشش اين جوايز تمام جوانانى را كه در المپيادهاى علمى جهانى مطرح مى شوند، هنرمندان و صنعتگران را در برنمى گيرد؟! آيا اين كار باعث دلزدگى جوانانى كه در عرصه هاى ديگر فعاليت مى كنند، نمى شود. هرچند در همين عرصه ورزش، وقتى افتخارات را فقط از جانب چندنفر مدال آور داريم، حتى ساير ورزشكاران را هم دلسرد كرده ايم. موضوع اين است كه اغلب ما از مسؤولان گرفته تا مردم دچار افراط و تفريط هستيم. اصلاً نمى دانيم چگونه با ورزش و قهرمانى و قهرمانان برخورد كنيم. چارچوب و اسلوبى براى اين كار نداريم. در همين يكى دو ماه بعد از پايان المپيك چقدر وقت، انرژى و هزينه صرف برگزارى انواع جشنها و مراسم براى تقدير از مدال آوران المپيك شد. آيا همه اينها نمى توانست از يك كانال و توسط يك مركز مشخص صورت بگيرد؟!»
برنده شدن در جشنواره بزرگ ورزشى جهان (بازى هاى المپيك) ارزشمند است. ولى آيا همه شركت كنندگان در بازيها با مدال به خانه هاى خود بازمى گردند؟! در بازيهاى تابستانى سال ۱۹۹۲ در بارسلونا اسپانيا، شوروى (كه هنوز از هم نپاشيده بود و با ايالات متحده در رقابت بود) در مجموع ۱۱۱ مدال طلا، نقره و برنز را صاحب شد و آمريكايى ها به ۱۰۸ مدال دست پيدا كردند. در المپيك ۲۰۰۴ آتن نيز اين ماجرا ميان چين و آمريكا تكرار شد. بنابراين اگر هدف ورزشكاران از شركت در مسابقات المپيك صرفاً كسب مدال باشد، بايد بازى ها را به چند كشور كه بيشترين مدال ها را به دست مى آورند، بسپارند و بقيه دنبال كار ديگرى بروند. «بردن ممكن است براى جوانان ورزشكار يك آرزوى جوانانه باشد، اما هرگز يك هدف نيست.»
آيا در كشور ما بزرگ كردن بيش از اندازه تصاحب مدال و اين كه يك مقام مسؤول ورزشى در مراسم تجليل از مدال آوران المپيك اعلام مى كند: «دوره بيست و هشتم المپيك برگ زرين ديگرى به افتخارات تاريخ ورزش ايران اضافه كرد. به معناى ناديده گرفتن روح واقعى حاكم بر المپيك نيست؟!
فرامرز ظلى كارشناس ورزشى مى گويد: «پيردوكوبرتن بانى المپيك نوين، در برگزارى آن منشور خاصى را مد نظر قرار داده بود. المپيك پديده خاصى بود كه مى توانست در آن واحد توجه مردم دنيا را به خود معطوف كند. بعد فنى و برنده شدن در مسابقات تنها يك بخش از هدف المپيك بوده و هست و متأسفانه در كشور ما آنچه مى بينيم و مى شنويم، فقط كسب مدال است. در حالى كه گرفتن دو يا سه مدال بيشتر از دفعات قبل چندان اهميتى ندارد. در واقع گرفتن مدال فقط نبايد مدنظرباشد. در المپيك مفاهيمى فراتر از جنبه فنى و مسابقات از بعد انسانى وجود دارد كه بايد درك شود. اشكالى هم ندارد كه در المپيك صاحب عنوان و اعتبار شويم.اما اول بايد شرايط و زمينه ها را براى جوانان به وجود بياوريم و بعد از آنها متوقع شويم. حالا به جاى اين كه ساختار ورزش كشور را درست كنيم. امكانات ورزشى، زمين، سالن، تغذيه، طب ورزش و ... به وجود بياوريم، فقط براى گرفتن چند مدال وعده و وعيد مى دهيم. به جاى اين كه پول را صرف سازندگى ورزش كشور كنيم، مى گذاريم براى وقتى كه چند جوان ورزشكار مدال گرفتند تا جايزه بدهيم كه در ورزش ما متأسفانه هميشه گرفتن اين مدال ها به وسيله چهره هاى استثنايى بوده است نه ناشى از نظام شكل گرفته، علمى و حساب شده، ورزشى! بعد از پايان مسابقه هاى المپيك، سرپرست تيم ورزشكاران يكى از كشورهاى شركت كننده به خبرنگاران گفت اين مسابقات و مدال ها را مى سپاريم به تاريخ و از حالا خودمان را براى چهار سال ديگر آماده مى كنيم. اما ما هنوز در حال چشيدن لذت همان چند مدال هستيم تا چه وقت؟!»
|||
در گير و دار بحث نمايندگان پيرامون خارج شدن يا ماندن در NPT قهرمانان وارد مجلس مى شوند. اين بار تمام مجلسيان با هم جمع مى شوند. چه بهتر كه خروج از NPT همراه با يك عكس يادگارى ازسمبل قدرت باشد.
مدير كل تربيت بدنى وزارت علوم اعلام مى كند: همه قهرمانان مى توانند در مقطع كارشناسى ارشد و دكترى بدون امتحان ورودى ادامه تحصيل بدهند. هم پست او در دانشگاه آزاد هم از بذل و بخشش هاى ديگرى خبر مى دهد: همه قهرمانان در هر رشته اى كه مى خواهند و در هر مقطعى كه مى توانند در دانشگاه آزاد درس بخوانند.»
و دكتر عباس گلدوست عارفى مدرس دانشگاه مى گويد: «ايجاد تعادل اصل اساسى حفظ حيات موجود زنده است. طبيعت هم براى حفظ اين تعادل اصلى به نام فيد بك منفى دار اين اصل مى گويد آن كه ضعيف است قدرتش را به قدرت آن كه قوى است برسان. به اصطلاح تپه ها را برش بزنيد. گودال  ها را پر كنيد و يك زمين صاف براى كشاورزى و رفت و آمد به وجود بياوريد. اين فيدبك منفى است. ماليات از پولدارها بگيريد و خرج عامه كنيد.ما اگر مى خواهيم در عرصه ورزش اعتدال برقرار كنيم بايد همين اصل فيدبك منفى را در نظربگيريم. وقتى فيدبك مثبت را به كار مى گيريم يعنى قوى را قوى تر كرده ايم. به جاى اين كه از ظرفيت همه مردم استفاده كنيم، از ظرفيت يك عده خاصى استفاده مى شود. هيچ اشكالى ندارد يك ورزشكار در دانشگاه درس بخواند و موفق شود. اما آيا موفقيت در عرصه ورزش مى تواند به معناى موفق بودن در عرصه دانشگاه باشد. از طرفى بايد همان قدر كه به بخش ورزش در عرصه قهرمانى در سطح جهانى در چند رشته محدود توجه مى كنيم به بخش فكرى جامعه هم بى اعتنا نباشيم. يك استاد دانشگاه براى رفتن به يك سفر تحقيقى و علمى پول ندارد. تلفن محل كارش را تايمرى مى كنند با حداقل حقوق مشغول به كار مى شود. آن وقت مدال آوران المپيك كه جاى خود يك فوتباليست را آنقدر بزرگ مى كنند كه ساير بخش هاى جامعه ناديده گرفته مى شود و قضيه وقتى بغرنج تر مى شود كه آن ورزشكار هم حد اعلاى حمايت از خودش را تا سن ۳۵ سالگى مى داند يا فقط تا وقتى كه مى تواند صاحب مدال شود به عنوان قهرمانى دست پيدا كند. در نتيجه حتى او هم احساس مى كند مغبون شده است. در واقع خودمان كارمى كنيم كه هم بخش فكرى جامعه هم بخش ورزشى احساس كنند حقشان ناديده گرفته مى شود. شرط رهايى از اين مشكل هم ايجاد تعادل است و اين كه هر بخشى در جامعه بداند، بهاى لازم و كافى به او داده مى شود.»
|||
جورج فردريك هندل اوج و حضيض يك قهرمان را به قطعه اى در موسيقى تبديل مى كند. در كلام موسيقى او شايد آنچه يك پهلوان را جاويدان مى كند، نيرويى در درون اوست؛ عشق به مردم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |