سه شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۳ - ۲۶ شعبان ۱۴۲۵
Tue, Oct 12, 2004
ضميمه ۱
سال دهم - شماره ۲۹۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
در گفت و گو «ايران ديپلماتيك» با دكتر «محمود سريع القلم» بررسى شد
گفت و گو از اسماعيل آزادى ـ www.partiana.com
يادداشت
نقش مرجعيت شيعه در تحولات عراق
رخدادهاى جنوب عراق در طول چند هفته گذشته، بارديگر، پتانسيل هاى نهفته در جامعه شيعه عراق را نمايان كرد. از آنجا كه شيعيان همچون كردهاى عراق همواره به عنوان متحد استراتژيك ايرانيان محسوب مى شوند، سرنوشت آنان به طور مستقيم برمنافع ايران در آينده سياسى منطقه تأثيرگذار خواهدبود.
در طول تاريخ ۸۴ساله تشكيل كشور عراق پس از تجزيه عثمانى، شيعيان عراق همواره بيشترين تأثيرگذارى را در روند شكل گيرى استقلال سياسى اين كشور از استعمار انگليس ايفا كرده اند. با اين حال، آنها هيچگاه نتوانسته اند از جايگاه شايسته اى در ساختار قدرت عراق برخوردار باشند. در اين ميان، نقش مرجعيت شيعه در راهبرى قيام هاى مردمى در طول اين سالها انكارناپذير است. نقش رهبرى مراجع عمدتاً ايرانى تبار نجف بويژه مرحوم «ميرزامحمدتقى حائرى شيرازى» در انقلاب استقلال طلبانه ۱۹۲۰ ، «آيت الله سيدابوالحسن اصفهانى» و «آيت الله محمدحسين كاشف الغطاء» در وقايع ۱۹۴۱ و نيز آيت الله « سيدعلى سيستانى » در وقايع اخير نجف نشانگر آن است كه اتحاد جامعه اكثريت شيعه در عراق مى تواند در اين برهه زمانى نيز عامل اصلى برقرارى ثبات و آرامش در مرزهاى غربى ايران باشد. نكته مهم و قابل توجه اين كه، هرگاه امنيت و استقلال كشور عراق در معرض تهديد قرارگرفته، اين رهبرى شيعيان عراق بوده است كه اتحاد و يكپارچگى ملى را در آن سامان سبب شده كه يك نمونه آن نقش مراجع نجف و كربلا در وقايع سال ۱۹۴۱ و اشغال عراق توسط نيروهاى انگليسى بود كه فتواى جهاد عليه دشمن خارجى گام تاريخى بسيار مؤثرى در جهت منافع مردم عراق به شمار مى رفت و در وقايع اخير نيز مرجعيت شيعه براى چندمين بار در طول تاريخ تأثير گذارى خود را برسرنوشت عراق به نمايش گذاشت. در نبرد اخير۲۲روزه نجف، درگيرى ها با زد وخوردهاى نيروهاى تحت فرمان آمريكا و طرفداران مقتدى صدر در نزديكى منزل او در نجف آغاز شد و ادامه نبردها برخلاف پيش بينى ها به هيچ پيروزى قطعى براى هيچ يك از طرف هاى درگير منتهى نشد.
همزمانى آغاز اين درگيرى ها با بيمارى ناگهانى آيت الله سيستانى و عزيمت ايشان به لندن فرصت مناسبى براى نيروهاى ائتلاف بود تا ضرورت انحلال تندروترين گروه شيعه عراق و حذف مقتدى صدر را از صحنه سياسى عراق به عنوان هدف اصلى مطرح كند، ولى پس از به بن بست رسيدن درگيريها براى هردو طرف درگير، بهبود بيمارى قلبى آيت الله سيستانى و مراجعت ايشان از لندن در ۲۵ آگوست و در پى آن، مذاكره با مقتدى صدر رهبر «جيش المهدى» و امضاى طرح صلح ۵ماده اى، در نهايت بازگشت آرامش را در نجف به همراه آورد.
در پى بروز وقايع اخير در عراق توجه به چند نكته بسيار حايز اهميت است.
۱ـ در يكى از بندهاى طرح صلح پنج گانه برلزوم الحاق تمامى جنبش ها و احزاب سياسى، عقيدتى اجتماعى عراق به روند انتخابات عمومى آتى تأكيد شده است؛ امرى كه در شرايط كنونى و با ابراز قدرت جيش المهدى، طرفداران صدر را جهت شركت هرچه قوى تر در انتخابات ژانويه ۲۰۰۵ مشتاق تر مى كند. همان گونه كه سخنگوى صدر اعلام كرد: جيش المهدى براى زمينه سازى در برگزارى انتخابات سراسرى و تشكيل دولت منتخب، خواهان صلح و ثبات و مشاركت در روند سياست كشور عراق است و اضافه كرد كه اين گروه از ساختار كامل سياسى و دفاتر و مراكز تبليغاتى گسترده اى در عراق برخوردار است.
۲ـ پس از فروكش بحران در نجف، شكست بزرگ نصيب دولت موقت عراق شد، دولتى كه به دليل عدم وجود ثبات و سياست مشخص پس از ناتوانى در حل بحران اخير، مى كوشيد با بهره گير ى از توان بعثى هاى سابق، تجربه صدام حسين را در سركوب قهر شيعيان عراق تكرار كند و در اين ميان، «حازم شعلان» وزير دفاع دولت موقت و بعثى سابق نيز با تهديدهاى خود عليه شيعيان به طور مكرر همچنان ايران را مسبب وقوع وقايع نجف معرفى مى كرد تا اذهان عمومى عراق را متوجه آنچه كه در داخل اين كشور مى گذشت ، منحرف نمايد.
به دنبال اين حوادث ، حتى كار بدانجا بالا گرفت كه انگليس طى نامه اى مشكوك به دولت ايران خواستار كمك ايران براى ثبات بخشى به بصره و جنوب ايران شد.
علاوه بر اين، بند مربوط به محكوميت دولت عراق به پرداخت خسارت به آسيب ديدگان بحران نجف به خودى خود گوياى نقش مهمى است كه دولت عراق در سركوب شيعيان نجف برعهده داشته است.
۳ـ  عقب نشينى آشكار نيروهاى ائتلاف از اهداف اوليه خود مبنى بر حذف جيش المهدى از صحنه قدرت، پيامد ديگر حضور آيت الله سيستانى در صحنه بود كه آمريكا و دولت موقت عراق را ناگزير تا پذيرفتن درخواست ايشان مبنى بر عقب نشينى از نجف كرد. براين اساس، موضع گيرى سيستانى، صدر را در موضع يك متحد قرار داد و آزاد بودن او به عنوان نتيجه منطقى تعامل و همكارى جيش المهدى با مرجعيت شيعه، نيروهاى ائتلاف را مجبور كرد كه نقش سياسى عواملى كه در پس حذف آن بودند را در آينده سياسى عراق بپذيرند.
۴ـ بى ترديد، ثبات و آرامش در عراق همسو با منافع ايران است. همان گونه كه خود مختارى كردهاى شمال عراق در طول ۱۳ سال گذشته علاوه بر تأمين منافع تاريخى استراتژيك بلند مدت براى ايرانيان سبب شد آرامش كامل در مرزهاى ايران برقرار شود، دستيابى قدرت توسط اكثريت شيعيان در دولت آينده عراق نيز امرى است كه مى تواند براساس التزامات بين المللى، منافع و تعاملات سياسى و فرهنگ و ضروريات اقتصادى ناشى از تأثير ايران را در آينده عراق در پى داشته باشد.
در گفت و گو «ايران ديپلماتيك» با دكتر «محمود سريع القلم» بررسى شد
سياست خارجى ايران و شرايط جديد جهانى
گفت و گو از اسماعيل آزادى ـ www.partiana.com
184815.jpg
«محمود سريع القلم» استاد دانشگاه و صاحبنظر در امور بين الملل در گفت و گو با «ايران ديپلماتيك» به بررسى سياست خارجى ايران، منابع مستقل قدرت ايران، مناسبات تهران ـ واشنگتن و عوامل تأثيرگذار بر آن و... پرداخته است. متن اين گفت و گو در پى مى آيد:
\ آقاى دكتر! پس از دوم خرداد شاهد فضاى خاصى در سياست خارجى بوديم كه نسبت به قبل از آن تفاوتهايى داشت و دنيا از منظر سياست خارجى نگاه مثبت ترى به ما داشت. شما فكر مى كنيد اكنون سياست خارجى ما از داخل و همچنين مواجهه دنياى غرب و جهان با سياست خارجى ما و روابطشان با ايران نسبت به قبل از مجلس هفتم چه تفاوتهايى خواهند داشت؟
> وقتى دولت آقاى خاتمى به قدرت رسيد، با جهت گيريها، شعارها و مفاهيم جديد سياست خارجى، احترام ايران در دنيا افزايش پيدا كرد و نگاه جهانيان به ما يك نگاه متفاوتى بود. همه اميدوار شدند كه كشور ما در يك سير معقولى پيش خواهد رفت. البته ما براى اين كه منصفانه قضاوت كنيم، بايد بگوييم كه جريان نگاه مسالمت آميز به سياست خارجى، از زمان آقاى هاشمى شروع شده بود كه رهيافت سياست خارجى، رهيافت تعامل، كار اقتصادى، سرمايه گذارى خارجى، تشنج زدايى، دتانت با كشورهاى منطقه بود و چه بسا، بعضى از مسائل مانند بهبود روابط ما با تركيه و عربستان و كشورهاى آسياى مركزى از زمان دولت آقاى هاشمى شروع شد. اما در دوره آقاى خاتمى، شعارهاى سياست خارجى ما وسيع تر از ايران بود و يك نگاه منطقه اى و بين المللى داشت. اتفاق مهم ديگرى كه در سياست خارجى افتاد، اين بود كه سعى شد نگاه ما به غرب تغيير پيدا كند. به اين دليل كه مهمترين مجموعه جهانى كه بر اقتصاد، سياست، فرهنگ و امنيت كشور ما تأثيرگذار است، مجموعه غربى است و مجموعه اى كه در خاورميانه وجود دارد و بر ما تأثيرگذار است، خودش زيرمجموعه اى غربى است. بنابراين، سعى شد نگاه ما نسبت به غرب متفاوت شود. در زمان آقاى هاشمى اين مسأله با ابهام و جهت گيرى هاى چندسويه انجام شد. در دوره اول و دولت آقاى خاتمى هم موضوع غرب در سياست خارجى ايران قدرى شفاف تر مطرح شد، اما به زودى، به شرايط قبلى ابهام، چندگانگى و تضادهاى سنتى كه در سياست خارجى ايران وجود دارد، برگشت.
\ اگر ممكن است، درباره كار اقتصادى و سرمايه گذارى خارجى در سياست خارجى بيشتر توضيح بدهيد.
> از آنجا كه ما كشورى هستيم كه ثروت اقتصادى براى ما هيچ وقت اولويت اول نداشته و نبوده است، سياست خارجى ما به ندرت در اختيار افزايش ثروت ملى قرار گرفته است، زيرا همواره سياست خارجى ما مسير خود را رفته و اقتصاد ملى و روابط اقتصادى خارجى ما هم مسير خودش را طى كرده است.
\ با يك نگاه ديگر، شايد ما براى سياست خارجى خودمان فقط هزينه مى كرديم؟
> بله، يعنى ما به جاى اين كه سياست خارجى را به كار بگيريم تا به نفع منافع ملى ايران و سياست افزايش ثروت ملى كشور باشد، سياست خارجى مجموعه اهداف مستقلى براى خود داشت كه بخشى از آن اهداف ايدئولوژيك است. هرچند، با گذشت زمان جنبه هاى منافع ملى سياست خارجى ما افزايش پيدا كرده است. به نظر من، تضادهايى كه در سياست خارجى وجود دارد، مثل تضاد سنتى با غرب به ويژه آمريكا، برخاسته از تضادى است كه آنها با نظام سياسى جمهورى اسلامى ايران دارند و...
\ آيا اين تضاد برخاسته از نوع سياست ايران يا نوع سياست آمريكا و غرب است؟
> كشورهاى غربى اصولاً با نظامهاى سياسى مختلف كار مى كنند. البته آنها حتى با بلوك شرق و كشورهاى بسيار سنتى مثل عربستان كار مى كنند، اما به نظر من، مسأله غرب با ما در ماهيت نظام سياسى نيست. مسأله غرب با ما عمدتاً در سياستهاى ما است تا در نظام سياسى ما. البته مى توان اين مسأله را به اين صورت مطرح كرد كه نظام سياسى ما، سياستهاى خاص خودش را دارد كه از يكديگر تفكيك ناپذيرند. در واقع، نظام سياسى جمهورى اسلامى براى خود اينگونه ترسيم كرده است كه بايد از شيعيان عراق، شيعيان بحرين، فلسطينى ها، شيعيان افغانستان و... حمايت كند و اين نوع نگاه به سياست خارجى با كشورهاى غربى، تضاد منافع ايجاد مى كند. بايد توجه داشت كه در منطقه خاورميانه دو كشور قدرتمند وجود دارد كه ايران و اسرائيل هستند.
\ چرا ساير كشورها در سطح پايين ترى از اين دو كشور قرار دارند؟
> منبع قدرت ساير كشورها مستقل نيست. ما منابع مستقل قدرت داريم، اسرائيل هم همين طور. در واقع دو رقيب اساسى در خاورميانه، ايران و اسرائيل هستند.
\ منابع مستقل قدرت ما چيست؟
> منابع مستقل قدرت ما اين است كه ما هيچ اتحاد سياسى با كسى نداريم، ما ثروت اقتصادى مان را در اختيار سياست خارجى گرفتيم، نظام سياسى ما شبيه خود را در منطقه ندارد، هيچگونه ائتلاف استراتژيك با كسى ايجاد نكرده و خود مهمترين منبع تأمين كننده امنيتش است. اسرائيل نيز منابع قدرت قابل توجهى دارد، با آمريكا اتحاد استراتژيك دارد، با اين كه جمعيت بسيار كم و فضاى بسيار كمى دارد، يك منبع تكنولوژى است و از اين جنبه به آمريكا وصل است. تفاوت ما و اسرائيل اين است كه ما يك قدرت تاريخى و يك قدرت بومى منطقه اى با سابقه بسيار تاريخى هستيم و اسرائيل يك قدرت مصنوعى است.
\ ايران و اسرائيل چه تفاوتهاى ديگرى دارند؟
> اسرائيل قدرتى است كه نگران مرزها و موجوديت خود است. ايران نگران موجوديت خود نيست. ممكن است ما به لحاظ سياسى نگرانيهايى داشته باشيم، اما كشور و سرزمين ايران نگران خودش نيست. به همين دليل، سياست خارجى ما در منطقه خاورميانه در نهايت، نوعى تقابل با اسرائيل دارد و به دليل همين تقابل با اسرائيل در واقع با آمريكا تقابل دارد و سياست خارجى ما متوجه آن است.
\ آيا واقعاً به شكل جوهرى، پارادوكسى بين اين دو قدرت منطقه اى (ايران ـ اسرائيل) وجود دارد؟
> بله، وجود دارد. به هرحال، دو رقيب خواهان تسلط منطقه اى هستند. اين دو در شرايط فعلى داراى ماهيت بسيار متفاوتى با هم هستند و نقش آمريكا هم در اين تقابل بسيار تعيين كننده است.
\ آيا فارغ از نظامهاى سياسى ايران و اسرائيل، باز هم اين پارادوكس وجود دارد؟
> اگر ما براساس قدرت سياسى نگاه كنيم، ايران و اسرائيل رقيب هستند و اگر از منظر ايدئولوژيك نگاه كنيم، اين دو دشمن يكديگرند، ولى حتى اگر نظام سياسى ايران يك نظام سياسى بدون اهداف ايدئولوژيك باشد، باز هم اسرائيل رقيب سياسى ايران خواهد بود.
\ اين ارتباط در زمان رژيم گذشته هم به اين شكل بود؟
> خير، اكنون شرايط ايران و منطقه بسيار متفاوت شده است.
\ در واقع، به دليل تغيير شرايط ژئوپولتيك اين حالت پيش آمده است؟
> البته، تغيير شرايط هم مؤثر است. به طور قطع، اسرائيل امروز به مراتب قدرتمندتر از ۲۵ و ۳۰ سال گذشته است. امروز، اسرائيل به مراتب حضور قوى ترى درنهادهاى حكومتى آمريكا دارد. به همين دليل، ما با يك پارادوكس بسيار بزرگى روبرو هستيم. اگر ما بخواهيم براى تثبيت موقعيت خودمان در منطقه حركت كنيم و اگر بخواهيم كار سياسى بكنيم، بايد اين كار سياسى را در غرب انجام دهيم. زيرا كانون قدرت اسرائيل در آمريكا و در واشنگتن است، در اسرائيل و تل آويو نيست. اگر بخواهيم اسرائيل را تضعيف كنيم و اگر بخواهيم جلوى قدرت اسرائيل را در منطقه بگيريم، بايد راه نظامى را برويم اما اگر بخواهيم راه سياسى برويم، بايد با غرب هماهنگ كنيم. اكنون در خود اروپا، نقد بسيار قابل توجهى نسبت به اسرائيل و سياست ها واهدافى كه تل آويو در منطقه و غيره دنبال مى كند، وجود دارد. نكته بسيار مهم در اينجا اين است كه در آمريكا، دو نگاه به اسرائيل وجود دارد. يك نگاه اين كه اسرائيل بايد دائماً قدرتمندتر و در نهايت قدرت منطقه شود. يك نگاه ديگر كه اسرائيل بايد به عنوان يك كشور در ميان كشورهاى ديگر در منطقه خاورميانه نقش داشته باشد. نگاه اول به اسرائيل نگاه ايدئولوژيك دارد. يعنى نگاهى كه صهيونيسم بايد مسلط باشد، يهوديان بايد مسلط باشند، فلسطينيان بايد ضعيف بمانند، اعراب بايد زير مجموعه باشند و ...
\ آيا اين يك نگاه حزبى در آمريكا نسبت به اسرائيل است؟
> خير، در هر دو حزب تفكرات مختلف وجود دارد. در واقع، جريان هاى افراطى دو حزب آمريكا ممكن است اين نگاه را به اسرائيل داشته باشند.نگاه ديگرى نيز وجود دارد كه مبتنى بر منافع ملى آمريكا است ومى گويد آمريكا در منطقه خاورميانه منافع بسيار وسيع و پيچيده اى دارد. بنابراين ايران بايد قدرتمند باشند. زيرا ايران به عنوان يك كشور رقيب در مقابل اسرائيل بسيار مفيد است. چون قدرت ايران فى الذاته است و با كشورهاى ديگر فرق مى كند. به عنوان مثال، قدرت عراق اكنون براى دهه ها در اختيار آمريكا خواهد بود، تركيه يك قدرتى است كه در چارچوب ناتو و اروپا تعريف مى شود، در حالى كه ايران يكسرى منابع قدرت داخلى و ذاتى در داخل خود دارد. به اين دليل، آنهايى كه در آمريكا ـ چه حزبى و چه روشنفكر باشند ـ معتقدند براى تحقق منافع ملى آمريكا در منطقه وسيع خاورميانه، يك ايران قدرتمند بسيار مفيد است. نكته مهم اين است كه ما چون در سياست خارجى قياسى بحث مى كنيم، يعنى يكسرى ايده هايى داريم و آنها را به واقعيت هاى جهانى تحميل مى كنيم، از سوى ديگر، در فهم واقعيات بين المللى عاجزيم و به اين نكته توجه نداريم كه در صحنه جهانى چه اتفاقاتى در حال روى دادن است وما چه اهدافى داريم و چگونه مى توانيم اين دور را به يكديگر نزديك كنيم. در واقع، سياست خارجى ما بيشتر يك نگاه از داخل به بيرون است عوض آن كه از بيرون به داخل نگاه كنيم. در دوره آقاى خاتمى هم اين روند يعنى نگاه ذهنى و تخيلى ادامه پيدا كرد...
184749.jpg
\ ... و ايدئولوژيك؟
> بله، نگاهى تا حدى ايدئولوژيك (كاملاً ايدئولوژيك نيست) در واقع، نگاهى قياسى به سياست خارجى ادامه پيدا كرده است. به همين دليل، تحولات عظيمى در صحنه جهانى در حال اتفاق افتادن است، ارتعاشات بسيار قابل توجهى در حال صورت گرفتن است، ولى ما صرفاً در حال تعديل هاى بسيار ضعيف با صحنه جهانى هستيم. دليل روانشناسانه آن نيز اين است كه وقتى فردى يك عمر عادت كرده در استخر شنا كند اگر به او بگويند در يك اقيانوس شنا كن، به طور طبيعى هراس دارد چون عادت ندارد، تمرين نكرده ونمى داند آنجا چه اتفاقاتى خواهد افتاد. خودش را ايمن سازى نكرده است، شرايط آنجا را نمى شناسد، به حجم وسيع آب در اقيانوس و خطرات احتمالى آن بسيار بى اعتماد است. ما نيز چون صحنه بين المللى را نمى شناسيم،نگران كار در اين صحنه هستيم و در كل، صحنه بين المللى را يك صحنه توطئه مى دانيم و با يك نگاه و رهيافت دوره دهه ۶۰ ميلادى (دوره استعمارزدايى) به جهان نگاه مى كنيم، لذا نمى توانيم با جهان تعامل داشته باشيم.
\ آقاى دكتر! با توجه به روابط ايران و آمريكا و اسرائيل و اين كه قدرت اسرائيل برخاسته از آمريكا است، اين سؤال وجود دارد كه اگر بين ايران و آمريكا بهبود روابطى صورت گيرد، آيا در پارادوكس هاى ميان ايران و اسرائيل هم تأثير خواهد گذاشت و آنها را از بين خواهد برد؟
> گاهى اوقات براى انتقال نكته اى استفاده از ارقام بسيار مفيد است. اگر قرار باشد بهبودى در روابط ايران و آمريكا صورت بگيرد، به اين معنا كه جمهورى اسلامى ايران نگرانى هاى امنيتى از سوى آمريكا نسبت به خود نداشته باشد، ۹۰ درصد از اين فرمول تابع اين نكته است كه ايران تلقيات خود را از موضوع فلسطين عوض كند.
\ بنابراين همه چيز به مسأله فلسطين گره مى خورد؟
> بله، حول و حوش ۹۰ درصد مسائل ما به فلسطين برمى گردد. بنده تا اندازه اى كه ماتريس بين ايران، اسرائيل و آمريكا را مطالعه كرده ام، مسائلى كه آمريكا با ايران دارد، در نهايت مسأله فلسطين است.
\ در واقع، مسائل امنيتى اسرائيل، مسائل امنيتى آمريكا محسوب مى شود؟
> بله، زيرا اين دو كشور، همديگر را استراتژيك مى بينند، اتحاد استراتژيك دارند و با توجه به سياست ما نسبت به فلسطين و اختلاف بين فلسطينى ها و اسرائيلى ها، نگاه آمريكا اين است كه اين سياست جمهورى اسلامى ايران است كه بايد عوض شود. در دوره آقاى خاتمى، آمريكايى ها اين نتيجه گيرى را كردند كه جريان هاى مختلف سياسى در ايران نسبت به فلسطين، ديدگاه هاى مختلف ندارند و نگاه به فلسطين در نظام جمهورى اسلامى ايران يك نگاه واحد است. بنابراين طرح مسأله تغيير حكومت در ايران بر اين اساس بود كه آنها معتقد هستند تا وقتى كه حكومت ايران عوض نشود،نگاه ايران به مسأله فلسطين عوض نخواهد شد. والا آمريكايى ها با عربستان كه يك سيستم سنتى است، كار مى كنند، با چين كه حكومتى اقتدارگرا بوده است، كار كردند و اصولاً غربى ها باانواع و اقسام حكومت ها كار كرده اند.
\ آياچشم اندازى براى روان شدن روابط ايران و آمريكا وجود دارد؟
> تا زمانى كه سياست خارجى كشور ما نسبت به فلسطين و موضوع آن، سياست هاى كلى كنونى باشد، به نظر نمى آيد در روابط ايران و آمريكا اتفاقى بيفتد. چون كه مسأله اصلى آمريكا، سلاح هاى هسته اى ايران نيست، مسأله اصلى آمريكا با ايران، تحولات در افغانستان و عراق نيست، مسأله اصلى آمريكا با ايران و حضور قوى ما در منطقه خاورميانه نيست، بلكه مسأله اصلى آمريكا با ايران، حمايت از جريان هاى نظامى و ميليتاريستى فلسطينى است و به همين دليل است كه آنها از لفظ تروريسم استفاده مى كنند؛به اين معنا كه چون آنها گروه هاى جهادى فلسطينى را تروريست مى دانند و ايران از آنها حمايت مى كند، بنابراين مى گويند ايران از تروريست ها حمايت مى كند.
\ با اين فضايى كه شما ترسيم كرديد، روابط ايران بامتحدانش چگونه است؟ هر چند، ما متحدى نداريم و شايد فقط بتوان از سوريه به عنوان متحد ايران نام برد.
> همانطور كه خود شما فرموديد اكنون كشور ما متحدى ندارد. حتى بالاتر از آن بايد بگوييم كشور ما در شرايط حاضر، ظرفيت كار استراتژيك با كشور ديگرى را ندارد.
\ اين وضعيت نقطه ضعف است يا نقطه قوت؟
> اين يك ضعف است. به اين دليل كه ما به قدرى خود را ممتاز و ويژه تعريف كرديم كه به وجود آوردن زمينه هاى ائتلاف با كشورهاى ديگر را براى ما خيلى سخت كرده است. فكر كنم لغت اتحاد در تقسيم بندى هاى مفهومى روابط بين الملل لغت بسيار غليظى است ... شايد ائتلاف بهتر باشد! بله، ائتلاف خيلى بهتر است. ائتلاف يعنى اين كه كشورها حول و حوش يك موضوع در مقطعى با هم كار استراتژيك انجام دهند. نكته ديگر اين كه كلاً نگاه ما در روابط بين الملل يك نگاه وصله اى است و كارهاى وصله اى بسيار مى كنيم. اصولاً خميرمايه بسيارى از سياستمداران ما نيز وصله اى است.
\ وصله اى يعنى چه؟
> وصله اى يعنى تكه تكه كار كردن؛ تكه هايى كه با هم روابط منطقى ندارند.
\ همان غير استراتژيك بودن؟
> بله، غيراستراتژيك و كوتاه مدت كار كردن. در كل، افرادى كه خيلى استراتژيك فكر مى كنند و مسائل را كلان مى بينند، زياد نمى توانند در سياستگذارى كشور ما نقش داشته باشند.
\ با توجه به صحبت هاى قبل كه تنها مؤتلف ما سوريه و گروه هاى فلسطينى و لبنانى بودند، شما اين روابط را چگونه تعريف مى كنيد؟
> البته صحنه سياسى منطقه به شدت عوض شده است و كشورهايى مانند اردن، قطر، بحرين، امارات و كويت، اهداف ملى خود را «نوسازى اقتصادى» تعريف كردند. عراق نيز كشورى است كه براى چندين دهه يك پايگاه اقتصادى ـ نظامى براى آمريكايى ها خواهد بود. سوريه در يك دوره انتقالى است كه در حال گذار از يك كشور بسته اقتصادى ـ سياسى به كشورى است كه شرايط مقدماتى براى باز كردن خود را فراهم مى آورد، اما بحران بسيار جدى با اسرائيل دارد.
\ روابطشان با ما چگونه خواهد بود؟
> به نظر من، آنها روابطشان را با ما از روابطى كه بابقيه منطقه دارند، جدا مى كنند.
\ در واقع، ما هيچ مؤتلفى نخواهيم داشت؟
> هرقدر سوريه كشور بازترى شود و در مقطعى بتواند مسائلش را با اسرائيل حل كند(سورى ها بيش از ۱۳ سال مستقيم و غيرمستقيم با اسرائيلى ها مذاكره كردند)، به طور طبيعى، اولويت بندى و دستور كار ملى آنها با ما متفاوت خواهد بود. ما در سطح منطقه روابط دوجانبه خوبى در سطوح تجارى، فرهنگى و اقتصادى با كشورها داريم. ما در كل، در منطقه خاورميانه با كشورى روابط استراتژيك نداريم. ما در دوره اى قرار داريم كه سعى مى كنيم نگرانى هاى امنيتى كشورهاى ديگر را تقليل ببخشيم.
\ با توجه به اين شرايط، آيا اصولاً در ايران، پتانسيل رفتار استراتژيك با كشور ديگرى وجود دارد؟
> همانطور كه عرض كردم، چون ما يك كشور بسيار ممتاز و ويژه اى هستيم...
\ ممتاز به چه معنا؟
> به اين معنا كه ما خودمان را يك كشور شيعى، با حكومت اسلامى، مخالف نظم جهانى تعريف مى كنيم. بنابراين با اين شرايط نمى توانيم با كشورهاى ديگر ائتلاف كنيم.
\ آيا ما دچار توهم نيستيم؟
من لغت «توهم» حضرتعالى را قبلاً تحت عنوان «مصيبت بزرگ قياس» تعبير كردم و گفتم كه ما ايده ها را به واقعيت ها تحميل مى كنيم. البته اين مسأله در زندگى اجتماعى ما هم مصاديقى دارد. فرضاً جوان را مجبور به خواندن مهندسى يا پزشكى مى كنيم، درحالى كه واقعيت به ما مى گويد علاقه او در نقاشى و هنر است، اما ما ايده اى را به آن واقعيت تحميل مى كنيم و نمى گذاريم آن واقعيت راه خودش را پيدا كند. اين امر در تمام زندگى اجتماعى ـ سياسى ما حضور دارد. ما براساس واقعيت ها، مسائل را تجزيه ـ تحليل نمى كنيم. به همين دليل، مسأله عراق، منطقه خليج فارس، آينده عربستان، آينده آسياى مركزى و قفقاز، آينده افغانستان و ... همه مسائل ما هستند كه ما آنها را واقع بينانه تحليل نمى كنيم و غافل از اين هستيم كه اين كشورها عمدتاً در حال تحول و عموماً در حال نزديك شدن و حتى نزديكتر شدن به غرب هستند.
\ غرب به مفهوم آمريكا و اروپا؟
> بله، اروپا و آمريكا هر دو.
\ به اين ترتيب، شما در آينده اروپا و آمريكا يك همسويى ترسيم مى كنيد؟
> آمريكا و اروپا به لحاظ فلسفى با هم همسو هستند. تعريفى كه اينها از جهان، زندگى، اقتصاد و قدرت و ثروت دارند، مشترك است. اختلافات اروپا و آمريكا در توزيع قدرت و تا اندازه اى در سهم خواهى است.
\ يكى از تصاوير از آينده ايران، يك دست شدن قدرت در ايران است. به نظر شما، اين يك دست شدن قدرت چه تأثيرى در سياست خارجى ما خواهدداشت؟
> البته من وقتى تحولات ۱۵سال گذشته را در ايران مطالعه مى كنم، مى بينم ما دوره هاى راست مدرن و چپ را در قدرت داشتيم و در هر دوره هم راست از راست مدرن انتقاد كرده و هم چپ از نيروهاى چپ انتقاد كرده است. بنابراين ممكن است ظاهر اين باشد كه ما داريم به طرف يك دست شدن حركت كنيم، اما بعد از تحقق اين احياناً يك دست شدن، نقدهاى درونى شروع مى شود. ممكن است آن فضاى زمانى يك دست شدن، بسيار محدود بوده و خيلى طولانى نباشد. اما از زاويه اى كه شما اين موضوع را مطرح مى كنيد، اگر يك دست شدن منجر به ايجاديك دولت كوچكتر، كارآمدى بيشتر، پاسخگويى به نيازهاى مردم، دولتمردان سالم و افزايش پرستيژ ايرانيان در سطح جهانى و احترام به نياز شهروندان ايرانى شود، ممكن است از طرف مردم استقبال شود. اما اگر اين يك دست شدن باعث انحصارات بسيار اقتصادى و سياسى در كشور شود و براى عامه مردم نفعى نداشته باشد، طبعاً تحول خوشايندى نخواهدبود، چه از منظر داخلى و چه از منظر بين المللى.
\ هريك از اين گزينه ها در بعد بين المللى چه تبعاتى را خواهدداشت؟
> به نظرمن، كشورهاى ديگر مدتى آن را مطالعه خواهندكرد تا ببينند چه اتفاقاتى در ايران مى افتد و مجموعه جديد از دولت و مجلس چه سياست هايى را دنبال خواهندكرد. پيش بينى اين كه كشورهاى غربى، كشورهاى عربى، روسيه، تركيه و بعضى كشورهاى مهم شريك ايران مثل ژاپن و امثال آنها چه عكس العملى خواهندداشت، خيلى زود است. عكس العمل آنها تابع اين خواهدبود كه احياناً چه تحولات جدى و يا ساختارى امكان دارد رخ بدهد و تحقق پيدا كند.
\ در واقع مى فرماييد فارغ از چپ و راست بودن قدرت، روابط كشورهاى ديگر با ما بستگى به نوع مواجهه قدرت جديد با مسائل اجرايى كشور دارد؟
ـ بله، همين طور است. كلاً در سياست بين المللى، تصميم گيرى ها، سياست ها و كارآمدى ها مهم هستند. اكنون كشور سنگاپور يكى از كارآمدترين و مساعدترين كشورهاى اقتصادى دنيا است. سنگاپور يك جزيره كشورى با صادرات بسيار قابل توجه و سه ميليون جمعيت. اما به لحاظ سياسى بسيار سنتى است و ارتباط جهان با سنگاپور به دليل اقتصاد و سياستهاى اقتصادى آن كشور مطلوب است. اگر كشور ما خود را كشورى تعريف كند كه به دنبال كارآمدى است و اولويت را به ثروت ملى، آينده بهتر براى شهروندان ايرانى و روابط غيرامنيتى با جهان مى دهد، مسأله فرق خواهدكرد. زيرا اكنون روابطمان با بسيارى از كشورهاى منطقه روابط امنيتى است. اگر ما رابطه خودمان را با افغانستان، عراق و بسيارى كشورهاى ديگر، يك رابطه اقتصادى و فرهنگى تعريف كنيم، طبعاً كسى تعارض نخواهدكرد. اگر ما واقعى فكر كنيم، اين را در نظر بگيريم كه ۲۰سال آينده، جمعيت اين كشور به ۱۰۰ميليون نفر خواهدرسيد، ۱۰۰ميليونى كه ۶۵درصد آن زير ۳۰سال خواهندبود، فشارها و ضرورت هايى براى اين كه ايران، مدرن و كارآمد مديريت شود، وجوددارد. بايد استراتژى ملى، اقتصادى و رفاهى ما براين اساس تعريف شود و همچنين بايد بتوانيم روابط مسالمت آميز ايران را با همسايگان و جهان به گونه اى تعريف كنيم كه ايرانى بتواند پتانسيل هاى خوب خودش را نشان دهد. در چنين شرايطى، باگذشت زمان، ما در مسيرى خواهيم رفت كه با انقلاب ارتباطات و سازماندهى هاى قويتر در جامعه بتوانيم يك جامعه مدرن سياسى هم بشويم.
\ در واقع، مى فرماييد دنيا قبل از آن كه به مانيفست سياسى ما كار داشته باشد، به نوع سياستگذارى هاى ما توجه مى كند؟
> بله، كاملاً همينطور است و ما بايد نشان بدهيم كه به دنبال رشد و توسعه ايران هستيم.
يادداشت
كويت و فرايند
اجتناب ناپذير اصلاحات
درافشانى
چنانچه وخامت اوضاع جسمانى اميركويت ووليعهد اين كشور كه گفته مى شود رو به فزونى گذاشته، ادامه يابد، به نظر مى رسد بايد شاهد يك رشته تغييرات گسترده سياسى در هرم قدرت خاندانى در اين اميرنشين ثروتمند عربى خليج فارس باشيم؛ تغييراتى كه در صورت انجام، با اصلاحات سياسى ـ اقتصادى همراه خواهد شد. براين اساس، با جدى تر شدن وخامت وضعيت جسمانى اميركويت، شيخ «صباح» برادر وى كه نخست وزيرى كويت را بر عهده دارد، جانشين امير كويت و شيخ «نواف » وزير كشور كويت نيز جانشين پدر در سمت نخست وزيرى مى شوند. اين تغييرات در واقع، ادامه حركتى است كه در تابستان ۲۰۰۳ با منفك شدن وليعهدى از پست نخست وزيرى در كويت، آغاز شد. نياز به اصلاحات و مطالبات مردمى در اين زمينه، اگرچه يك ضرورت انكارناپذير تلقى مى شود، ولى به نظر مى رسد تغييرات در كشورهاى عربى نه از روى رغبت و در چارچوب و
قواره اى قانونمند كه بيشتر از سر اجبار و يا شرايط اضطرارى اتفاق مى افتد. كشورهاى عربى، مجموعه اى به ظاهر متفاوت، ولى در اصل يكسانى از رژيم هاى سياسى محسوب مى شوند. نظامهايى همچون جمهورى، جمهورى دموكراتيك، پادشاهى و اميرى در اين كشورها گرچه عناوينى متفاوت تلقى مى شوند، ولى در عمل، تفاوتى ماهوى ميان آنها نيست. در كشورهاى عربى، تجربه جابه جايى قدرت و توالى آن هيچگاه شكل مسالمت آميز نداشته است، رؤسا و حاكمان اين كشورها يا در اثر مرگ جان را به ملك الموت تسليم كردن، از قدرت كناره گرفته اند و يا در اثر كودتايى آرام و البته غالباً  خونين از سرير قدرت مطلقه خود به زير كشيده شده اند. از اين رو، آنچه حكومتها را يارى رسانده و ماندگارى آنها را بر قدرت تضمين كرده نه پايگاه و مشروعيت مردمى كه هژمونى سياسى ـ نظامى نشأت گرفته از اقتدارگرايى حزبى و يا ناسيوناليسم قومى و خاندانى بوده است. ضمن آنكه قرار گرفتن دولتهاى عربى در معادلات منطقه اى قدرتهاى بزرگ نيز رمز بقاى آنها به شمار مى آمد. در اين باره، نمونه كويت مثال زدنى است:
خاندان «آل صباح»  بيش از ۲۵۰سال است كه قدرت را در اين اميرنشين در اختيار دارند. از سال ۱۷۵۶ ميلادى، حكومت كويت از آن خاندان آل صباح است. شيخ «جابرالاالصباح»  امير كويت نيز پس از مرگ پدر در سال۱۹۷۵ جانشين وى شد. شيخ جابر ۷۶ساله در واقع، دومين امير اين كشور پس از كسب استقلال آن در سال ۱۹۶۱ محسوب مى شود. نخستين اكتشاف نفت در كويت در سال ۱۹۳۸ ميلادى صورت گرفت. ۸۵ درصد از  درآمد كويت را صادرات نفت تشكيل مى دهدكه گفته مى شود ۱۰% ذخاير نفتى جهان را در اختيار دارد. قانون اساسى كويت در سال ۱۹۶۲ به تصويب رسيد و اولين مجلس ملى اين كشور نيز با ۵۰ نماينده تشكيل شد. در ۴۲ سال گذشته، ۱۰ پارلمان در كويت فعاليت كرده اند كه سه پارلمان بنا به تصميم اميركويت كه انحلال پارلمان در اختيار او است، منحل شده اند. اين درحالى است كه در طول تمام سالهاى پس از استقلال، زنان كويتى نه حقى براى نامزدشدن و نه حقى براى انتخاب كردن دارند. ضمن آنكه هنوز هيچ حزب و سازمان سياسى در كويت به رسميت شناخته نشده است وفعاليت رسمى ندارد. با اين حال، حقوق سياسى زنان كويتى در سالهاى اخير كه مقوله اصلاحات سياسى، فرهنگى كشورهاى عربى را تحت تأثير قرار داده، به يك چالش ميان دولت و پارلمان كويت تبديل شده است. پارلمان فعلى كويت كه اسلام گرايان سلفى اكثريت را در آن در اختيار دارند، با لغو لايحه دولت اين كشور مبنى بر اعطاى حقوق سياسى به زنان دركويت، اين امر را به يك معضل اجتماعى تبديل كرده اند. برخى نمايندگان سلفى پارلمان در توجيه مخالفت خود به فتواى وزارت اوقاف كويت استناد كرده اند كه فعاليت سياسى زنان را حرام و غيرشرعى اعلام كرده است. جالب آن است كه خانم «امتثال الاحمد الصباح» خواهر اميركويت سازمان زنان اين كشور را رهبرى و هدايت مى كند. با همه اين اوصاف، هم پيمانى پررنگ كويت و آمريكا در بحبوحه جنگ نفت در خليج فارس كه آزادى اين كشور از اشغال عراق را به همراه آورد، ابعاد گسترده و عميقى يافته است اين امر تا بدانجاست كه در جريان حمله آمريكا به عراق در مارس ۲۰۰۳ كه به سقوط صدام و اشغال عراق انجاميد، نيروهاى آمريكايى هجوم زمينى خود را به خاك عراق از مرزهاى كويت آغاز كردند. از اين روست كه على رغم بحران فزاينده عراق در همسايگى كويت، دولت كويت تلاش بسيارى دارد تا همه چيز را آرام و مرتب نشان دهد. دولت كويت با تكيه بر روابط استراتژيك خود با آمريكا در داخل تلاش مى كند با رفاه و مدرنيسم و تجمل گرايى، اذهان را از خواسته ها و مطالبات سياسى و اصلاح گرايانه دور كند. با اين حال، على رغم تلاشهاى دولت كويت براى ايده آل نشان دادن وضعيت اين كشور به نظر مى رسد اوضاع چندان هم مطمئن نيست. افكار عمومى عرب گرچه اصلاحات تحميل شده از خارج و منطبق با معيارهاى آمريكايى را مطابق با خواسته هاى خود نمى داند، ولى اصلاحات را امرى قطعى و ضرورى ارزيابى مى كند. براين مبنا، به نظر مى رسد اصلاحات امرى بايسته براى همه است. اصلاحات را بايد اقدام حركتى در روند رشد و بالندگى جوامع به شمار آورد. زمانى «ميخائيل گورباچف» در برابر كميته مركزى حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروى (سابق) گفته بود: «ما به دموكراسى همچون هوا براى تنفس نياز داريم. آيا اين عبارت وتعريف امروزه در جوامع عربى صادق است؟ بى شك، اين واقعيت را نمى توان ناديده گرفت كه دموكراسى به شكل غريبى در جوامع عربى مهجور وعقب مانده است. روند تحولات پس ازواقعه
۱۱ سپتامبرسال ۲۰۰۱ در آمريكا، كشورهاى عربى را در مسير تغييرات قرار داده است.
اين تغييرات كه بستر آن را اصلاحات سياسى ايجاد مى كند، كشورهاى عربى را با چالشهاى داخلى وخارجى مواجه كرده است. در بعد خارجى، آمريكا با بهانه قراردادن انفجارهاى ۱۱ سپتامبرو عاملان آن كه عناصر القاعده و اتباع كشورهاى عربى معرفى شده اند، ساختار سياسى، فرهنگى وآموزشى كشورهاى عربى را زمينه ساز شكل گيرى، رشد و ترويج افكار بنيادگرايانه و به زعم خود تروريستى قلمداد مى كند. ارائه طرح اصلاحات سياسى، اقتصادى و فرهنگى از طرف «كالين پاول» وزير امور خارجه آمريكا در پاييز سال ۲۰۰۳ و در پى آن ، طرح خاورميانه بزرگ از طرف «جورج بوش» به منظور ايجاد تغييرات دلخواه واشنگتن دركشورهاى منطقه انجام گرفته است . اين مسأله حكومت كشورهاى عربى را با فشارهايى از جانب آمريكا مواجه كرده است ، به شكلى كه براى مقابله با آن و فرار از عواقب نامشخص آن، درصدد اجراى نوعى از اصلاحات دركشورهاى خود برآمده اند. از اين رو، حداقل در يك سال گذشته، فضاى داخلى كشورهاى عربى تحت تأثير نوعى از اصلاحات و يا بهتر خواسته هاى اصلاح طلبانه كه از بالا هدايت مى شود ، قرار گرفته است. اين درحالى است كه لازمه پيشرفت و پيشبرد اصلاحات دركشورهاى عربى وجود سازمانها و تشكل هاى غيردولتى ومردمى است كه با پشتوانه حمايتهاى توده اى در مسير تغييرات سياسى واصلاح طلبانه راهگشايى كنند. درغيراين صورت، دموكراسى درخاورميانه، ره به جايى نخواهد برد. چرا كه حكومتهاى عربى همواره در صدد آن خواهند بود كه پاره اى اصلاحات كه باعث تضعيف قدرت آنها نشده است و رقباى سرسختى را ايجاد نخواهد كرد، تعقيب و به اجرا درخواهند آورد. با اين اوصاف ، دورنماى تغييرات قريب الوقوع در كويت را مى توان از منظر فوق ارزيابى كرد. اين تغييرات باتوجه به گرايش هاى ليبرالى نخست وزير فعلى كويت بطور قطع، سمت وسويى منطبق بر طرحها و ايده آل هاى آمريكا خواهد داشت. به همين جهت است كه پيش بينى مى شود دولت كويت از اين پس با يكى از سخت ترين چالشهاى داخلى خود از زمان استقلال اين كشور مواجه شود. على رغم انتظارى كه غرب و آمريكا از تحولات بعدى حادثه ۱۱ سپتامبر در خاورميانه وكشورهاى غربى داشتند گرايش غرب ستيزى و افكار بنيادگرايانه رشد قابل ملاحظه اى يافته است. اكثريت كرسى هاى پارلمان كويت كه دراختيار اسلام گرايان سلفى قرارگرفته است، هرچند تهديدى مستقيم براى قدرت انحصارى اميركويت و حكومت محسوب نمى شود، ولى مى تواند تبعات غيرقابل پيش بينى براى آن دربرداشته باشد.
آموزش ساخت موادمنفجره در سايت اينترنتى متعلق به سلفى هاى كويت و يا سخنرانى درجمع جوانان كويتى و آموزش روشهاى ساخت بمب به آنان در مساجد كويت ضمن آنكه امرجديدى به شمارمى رود، درعين حال، مى تواند هشدار دهنده باشد.
هشدار از اين جهت كه قشرجوان در كويت بيش از آنكه تحت تأثير تبليغات غرب و الگوهاى آن باشد، برعكس و درفاز مخالف آن، به افراط گرايى روى مى آورد.
در همين حال، كشمكش دولت با پارلمان تحت اختيار سلفى ها بر سر حقوق سياسى زنان دركويت نيز مى تواند گوياى شرايط داخلى دركويت باشد كه احتمالاً به سمت دوقطبى شدن گام برمى دارد.
با اين همه، دراين امر كه اصلاحات نه تنها دركويت كه دراغلب كشورهاى عربى امرى قطعى است، چندان محل ترديدى وجودندارد.
به اعتقاد ناظران سياسى، آنچه اين اصلاحات را مى تواند مؤثر و واقعى كند، تعامل دوگانه ملت و دولتهاست. اما دورنگه داشتن مردم از دخالت درسرنوشت خود و ايفاى نقش تيمى دولتها دركشورهاى عربى، درواقع، مردم را دراين كشورها ازتجربه اصولى گام گذاردن درمشاركت سياسى بازداشته است.
تمرين نكردن مشاركت سياسى و تنها نظاره گر تصميمات سياسى سران بودن، در شرايط فعلى، يكى از اصلى ترين مشكلات جوامع عربى درحركت به سوى اصلاحات و توسعه سياسى است.
ضمن آنكه حكومتها نيز چندان رغبتى براى تعامل واقعى با توده ها و اجراى اصلاحات اصولى ازخود نشان نمى دهند. همين مسأله به نوبه خود باعث آن مى شود كه امراصلاحات، خطير و خطرناك جلوه كند.
از اين رو، كويت كه درجمع كشورهاى ثروتمند عرب با مختصات خاص جمعيتى و جغرافيايى قراردارد، به نظرنمى رسد درراه اجراى اصلاحات واقعى مسير هموارى را درپيش داشته باشد.
وضعيت خاص ژئوپولتيك كويت باتوجه به اهداف و طرحهاى آمريكا درخاورميانه، كويت را تحت تأثير خود قرارخواهدداد. حضور آمريكا درعراق و تلاشهاى شكست خورده آن براى واردكردن دموكراسى به اين كشور، البته از لوله تانك و گلوله هاى خمپاره و مسلسل، كويتى ها را چون ديگر اعراب نسبت به اهداف اصلاح گرايانه آمريكا بدبين كرده است.
اما هراندازه كه تحميل اصلاحات ازخارج غيرممكن و لاعلاج نشان مى دهد، ضرورت اصلاحات و الزام آور بودن آن دركويت و ديگر كشورهاى عربى اجتناب ناپذير مى نمايد و ساختارهاى سنتى حاكم بر اين كشورها به تدريج فرآيندى دموكراتيك را طى خواهدكرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |