نماى مهر
منصور اوجى. متولد ۱۳۱۶/۹/۹شيراز شاعر و مترجم
ـ ليسانس فلسفه از دانشسراى عالى تهران
ـ ليسانس زبان و ادبيات انگليسى از دانشگاه شيراز
ـ فوق ليسانس مشاوره و راهنمايى از دانشگاه تربيت معلم تهران
برخى از كتابهاى وى به شرح زير است:
باغ شب، شهر خسته، خواب و درخت، تنهايى زمين، برگزيده اشعار، مرغ سحر، صداى هميشه، شعرهايى به كوتاهى عمر، حاليست مرا كوتاه، مثل آه، در روشنايى صبح و هواى باغ نكرديم و …
درباره منصور اوجى گفته اند كه شعرهايش خلاصه و خيال انگيز است. گفته اند كه ايجاز در كار او تقطير حساب شده وفور كلمات خداست. گفته اند ايجاز شعرهاى اوجى ايجاز تماشا، ايجاز چيدن، ديدن، ايجاز سفرهاى زيبا در اشيا و ايجاز نوبرانه اشكال دلپذير و تصاوير است كه درون او را تبيين مى كند و ايجاز تأثيرنگارى و بى قرارى است. (على باباچاهى، گزاره هاى منفرد، ص ۴۳)
كار به همين جا خاتمه پيدا نمى كند و كسى مثل دانشور درباره اش مى گويد: منصور اوجى را مى توان هستى شناس زمان و مرگ دانست. جاپاهاى زمان آگاهى و مرگ آگاهى و دل آگاهى در بيشتر شعرهايش پيداست… اوجى بركنار رود زندگى يا «لب بحرفنا» در انتظار نشسته و گذر عمر را مى بيند و مى انديشد كه آمديم و شديم و … گاه مرگ آگاهى هاى منصور اوجى ملموس است در سوگ رفيقانى كه رفته اند همچون فروغ ، جلال، ساعدى … و مرگ، مرگ، مرگ، سنگ تراشانى كه لوح مرگ گور مى تراشند، اجاقى كه خالى است، و چشم دوست كه دو حفره خالى است، سيبى كه مى افتد، پلكانى كه پله پله از آن فرود مى آييم… مرگ همچون تيرى از پشت مى آيد و مادران، كودكان خود را مى شويند و در اعماق سياهى به خاك مى سپارند و سرانجام اوجى دل به دريا مى زند و لوح گور مى سرايد.
منصور اوجى در شيراز و در خانواده اى شعردوست كه پدر شعر مى گفت و حافظ خوانى بزرگترين علاقه و سرگرمى اعضاى خانه و مادر بود به دنيا آمد و رشد كرد. در سالهاى آخر دبستان شروع به شعر گفتن كردم و كتاب رباعيات خيام را در همان سالها داخل كتابهاى پدر كشف كردم و در سالهاى دبيرستان، شاملو و اخوان را. » تا سرانجام به تهران آمد و دانشجوى رشته فلسفه شد و آن را كه تمام كرد به شيراز برگشت و تدريس را شروع كرد و همزمان با آن تحصيل در رشته زبان و ادبيات انگليسى را در دانشگاه شيراز دنبال كرد.» از طريق زبان با شعر جهان آشنا شدم و شروع به ترجمه شعر كردم و اين كار، دريچه اى تازه بر من گشود و سبب شد تا به فرم شعر آشنا شوم و متوجه شدم كه شعر تنها محتوا نيست و سويه ديگرى هم دارد و اين بار دلبسته فرم شدم و به ظاهر شعر و به همنوايى حروف و حتى بازى با كلمات توجه كردم، كارى كه اين اواخر شاعران مى كنند.»
اوجى خودش درباره اشعارش مى گويد: «بر آثار و كتابهاى شعرى من از جلال آل احمد و سيمين دانشور گرفته تا شهريار مندنى پور و از منوچهر آتشى و سيمين بهبهانى تا رضاچايچى و از رضا براهنى و محمد حقوقى تا كاميار عابدى و كل اين عزيزان ويژگى هاى چندى در آثار من ديده اند و نشان داده اند كه مهمترين آنها چهار ويژگى است: كوتاهى است و ايجاز، روشنى و شفافيت شعرها، تكرار بن مايه هاى مرگ و مرگ انديشى، و تكرار بن مايه هاى شور حياتى است و زندگى و سرزندگى در آنها. «غير اين چهار ويژگى، ويژگى هاى ديگرى نيز اين بزرگان در آثار اوجى ديده اند از جمله: حضور شعر و شيراز در شعرهايش و حضور زمان و زمان آگاهى از لحظه تا ابديت اشعارش و حضور دخترش، غزل و يكى دو ويژگى ديگر.
او در جواب چرايى كوتاهى شعرهايش مى گويد: «دليل اول، من فكر مى كنم شايد به خاطر وسعت و گنجايش سينه من باشد كه كوچك است و اندك. درست برعكس وسعت سينه «سپانلو» و «اسماعيل خوئى» كه وسيع است و فراخ و از آنجايى كه ز آب خرد ماهى خرد خيزد، بنابراين شعرهاى من بايد به اندازه وسعت سينه من كوچك باشند و كوتاه كه هستند و شعرهاى آنها برعكس، چون وسعت سينه هايشان بزرگ است و بلند. دليل ديگر كوتاهى شعرها، شايد اين باشد كه من همشهرى حافظ و سعدى ام و با شعر آنها و غزل آنها زود آشنا شد و نه خراسانى ام تا با شاعران خراسانى زود آشنا شوم و با قصايد بلند آنها. من همشهرى حافظم كه حتى قصايدش كه پاره اى آنها رابا غزل اشتباه گرفته اند، همگى كوتاهند و مختصر و همشهرى سعدى ام كه قصه هاى بوستان و گلستان او همگى جمع وجورند و مختصر اما دليل سوم كوتاهى شعرها شايد اين باشد كه من خيام را خيلى زود كشف كرده ام. در سالهاى آخر دبستان در كتابى خطى در كتابخانه پدر و پيش از آنى كه غزل بگويم و شعر نو و شعر امروز اولين شعرهاى من در قالب كوتاه و چهار مصراعى و رباعى بود و بعدها دو كتاب «مرغ سحر» و «حالى است مرا»در اين قالب از من منتشر شده است.»
اوجى غير از اين سه شاعر به شدت تحت تأثير باباطاهر و فائز است و كتابى هم در اول انقلاب به اسم «فهرست شهيدان» كه مراحل نهايى چاپش را مى گذراند در نشر «رواق» قرار بود چاپ شود كه به دليل تعطيلى اين انتشارات كل كتابش گم مى شود و از آن جزچند ترانه برايش باقى نمى ماند.
و اما دليل پنجم كوتاه بودن اشعار منصور اوجى: «دليل پنجم شايد اين باشد كه اولين رشته تحصيلى اش در دانشگاه رشته فلسفه بود. رشته اى كه درآن لپ مطلب مهم است نه رشته مهندسى طرق كه در آن شلنگ اندازى مهم است و گز كردن راه.» او دليل ششم اين كوتاهى را به بحث جوشش و كوشش شاعرانه اش مى داند و مى گويد: «از آنجايى كه در شعر كوتاه چه بسا با همان جوشش اوليه، شعر تمام شود و ديگر نيازى به كوشش و كاركردن برروى آن نباشد و من ترجيح مى دهم كه شعرم كوتاه باشد تا بلند. چون براى جوشش ارزش بيشترى قائلم. چرا كه ناخودآگاه تر است و طبيعى تر و خالص تر ».
دليل هفتم كوتاهى در اشعار منصوراوجى به گفته خودش تحصيل او در رشته هاى زبان و ادبيات انگليسى بوده است چرا كه «اولين ترجمه هاى من از شعر جهان ترجمه شعرهاى كوتاه چينى و ژاپنى بود كه در «خوشه» شاملو و «بازار رشت» صالح پور به چاپ رسيد و ترجمه هاى ديگر من نيز از شعر در سالهاى بعد همگى ترجمه شعرهاى كوتاه بوده وهست».
اودليل هشتم كوتاه بودن اشعارش را كوتاهى و ايجازى مى داند كه در كل كارها ورفتارهايش خودرا به رخ مى كشند و « خصلت ذاتى من هستندو از آنجايى كه منش هر كس، سبك اوست، بنابراين شعرهاى من نيز بايدچنين باشند كه هستند».
شهريار مندنى پور اين ويژگى را درشعرهاى منصور اوجى نوشته وبه چاپ رسانده. و اما دليل آخر، منصور اوجى درباره دليل آخر كوتاه بودن اشعارش مى گويد: من در شعرم معروفم به شكارگر لحظه ها وحالتها و شعرى وحالتى كه شاعر در يك لحظه وآن شكارش مى كند بايد در اندك جايى نيز بر كاغذ پياده شود كه مى شود ومى شوند شعرهاى كتاب «كوتاه مثل آن!»
او دليل روشنايى، زلال و شفافيت شعاريش را دراشعار سعدى و رازى كه در آنها مستتر است مى داند و مى گويد «در اشعار سعدى مؤلف نمرده است وزنده است. من بوستانها وغزلهاى روشن سعدى را بسيار خوانده ام وشايد اولين دليل روشنى وشفافيت شعرهايم ، شعرهاى اووتأثير شعرهاى اوباشد.اما دليل ديگر، گفتم كه فلسفه خوانده ام و بيش از چهل سال فلسفه و دروس مشكل ديگر را براى دانشجويانم تدريس كرده ام واين درسها را روشن تدريس كرده ام تادانشجويانم بفهمند وفهميده اند و اين ملكه من شده است و در شعرهاى من تأثير خودش را گذاشته است و دليل ديگر شايد اين باشد كه من كلاً از لحاظ شخصيتى آدمى هستم ساده و شفاف ونه پيچيده و تودار ومرموز و كل اين ويژگى ها شعرهاى مرا زلال كرده است. زلال وروشن وشفاف».
او درباره چرايى تكرار بن مايه هاى مرگ و مرگ آگاهى در شعرهايش مى گويد: «من مرگ عزيزانم رازيادتجربه كرده ام. به سالهاى سال و نخستين اين تجربه ها، مرگ مادرم بود در چهارسالگى من. با او از عيادت پدر بزرگم ، پدر مادرى ام كه مريض بودودر حال مرگ، به خانه برمى گشتيم، شب بود وكسى خانه نبود، من بودم ومادرم درخانه اى درندشت.
او دليل ديگر تكرار بن مايه هاى مرگ در اشعارش را آشنايى زود هنگامش با خيام مى داند و درباره او مى گويد: «خيام استاد مرگ انديش همه شاعران ايران است. اين كوزه گر دهر چنين جام لطيف / مى سازد و باز بر زمين مى زندش /... و همه اينها سبب شده است تابن مايه مرگ در شعرهاى من تكرار شوند و بشوند كتابهاى شعرهايى به كوتاهى عمر و شاخه اى از ماه و كتابهاى ديگر».
او به قدرى تحت تأثير خيام است كه دليل اول تكرار بن مايه هاى شور حياتى و سرزندگى و زندگى در شعرهايش را خيام مى داند و مى گويد: «بازهم خيام و آن هم غنميت شمردنهاى خيامى او در رباعياتش و دم غنيمت شمردنهاى شعرهاى حافظ و دم غنيمت شمردنهاى شعرهاى سعدى و سرريزى شور و سرزندگى از آن غزلها.
غير از اينها شايد اين باشد كه من چندين بار مريض شده ام دركودكى. آن هم مبتلا به بيمارى هاى سخت و يكبار ديگر هم درجوانى از سفرى كه به غرب و شمال ايران داشتيم در برگشت به شيراز در شهرستان آباده، ناهار خورديم و من به مسموميتى دچارشدم كه تا سالهاى سال نمى توانستم هيچگونه ميوه اى بخورم و هيچگونه سبزى اى و حسرت سلامتى وحسرت سرزندگى و حسرت خوردن ميوه و سبزى بر دلم مانده بود و همه اين حسرتها بايد بن مايه هاى شورحياتى شعرى آثار من مى شدند كه شدند و هنوز هم ادامه دارند و كتاب دفترميوه ها يكى از آنهاست و دليل ديگر شايد آشنايى ام با آندره ژيد باشد كه بود و مائده هاى زمينى او با ترجمه عالى حسن هنرمندى آن هم درست در سالهاى مريضى من كه حسرت شور زندگى و ميوه ها بردلم مانده بود؛ «آه ناتانائل من به تو شور خواهم آموخت، شورزندگى را...» همين!
منصور اوجى از شاعرانى است كه در دهه چهل شهرت يافتند؛ يعنى تقريباً شاعران نسل سوم نيمايى. او را درچهار قالب نيمايى و سپيد و غزل و رباعى مى شناسند.
مجموعه «حالى ست مرا» از اوست كه تمامى رباعيها دراين كتاب با همين عبارت آغازمى شوند و «مرغ سحر» نيز از ديگر مجموعه رباعيات اوست. كه اشعار عاشقانه اى است كه با آنكه حرف تازه اى ندارند اما آنقدر لطيف هستند كه درخاطره ها مى مانند. حالى ست مرا كه باده نوشان دانند/ نى محتسبان و خرقه پوشان دانند/ آرى زگروه قيل و قالش تومپرس/ كاين راز شگفت را خموشان دانند.
او درغزل سرايى نيز همان سنت گراى هميشگى است. اما گاهى جرقه هاى زيبا و بيان تازه را در غزلهاى لطيف او مشاهده مى كنيم كه نشانه زبان و ادراك و بيان امروز را با خود دارند. «احمد ابومحجوب» كه خود شاعر است و اهل شعر درباره اوجى مى گويد: اوجى را بايد به عنوان شاعر نوپرواز بشناسيم و شهره او درهمين نوپردازى اش است.
منصور اوجى در سير تاريخچه شاعرى خود، شيوه هاى گوناگونى را آزموده است؛ شعر نيمايى، شعر سپيد، تمايل به فرماليسم، گرايش به موج نو؛ و طبيعى است كه درآغاز همچون هر شاعر نوپايى، گرفتار به موج نو و طبيعى است كه درآغاز همچون هرشاعر نوپايى، گرفتار بسيارى از بازيهاى بيانى و تصنعات بوده است، ايجازهاى مصنوعى و گاهى خروجهاى غيرضرورى ازهنجارهاى ساختمان دستورى كه گاهى معنا را ازكلام او دورمى كرد، همه و همه پرتگاههايى بودند كه برسرراه او قرارداشتند.
اوجى، درجرگه شاعران سمبوليست معاصر ايران قراردارد اما نه به مفهوم فرانسوى آن كه مبتنى است بربيان اندوه و وحشت درطبيعت، جدايى از عقل و منطق براى تأكيد بر احساس، دورى از واقعيت عينى و تأكيد بر واقعيت ذهنى و تأكيد بر وزن و موسيقى كلمات و نه به مفهوم سمبوليسم اجتماعى محض كه محصول يك جريان در دوران معاصر بود.
مهرگان امروز با نقلى از بزرگان درباره اوجى آغازكرديم و با نقلى از «كاميار عابدى» به پايان مى بريم. او درباره اوجى و شعرهايش مى گويد: اوجى پيش از آنكه شاعر سخنور باشد شور شاعرانه دارد. به تعبير هانرى برگسون او با (نيروى حياتى) به كلمه معطوف مى شود، شور زندگى و طبيعت و جهان هستى به او كلمه مى بخشد... باغ اسطوره اى شعرهايش جزئى از باغ زندگى است، زندگى به شيوه اكنون، آيينهايى كه بيگانگى كلام را به كنارى مى زند، عشق به هستى بر عشق آدمى پيشى مى گيرد.
شعرى از منصور اوجى
حيف
با عطرى سپيد، مى آيند
بر سبزهاى درخت
جلوه گرمى كنند
و ما را به صبحى
يا به عصرى
درحسرت گنج خود
برجاى مى گذارند و
مى روند
بادشان، مى برد
يا گنجشكشان مى خورد؟
يا؟...
حيف از اين بهاران نارنج
حيف ازاين شكوفه ها