چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۳ - ۲۷ شعبان ۱۴۲۵
Wed, Oct 13, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۹۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
۵ قاضى در دادگاه كيفرى
استان تهران براى محاكمه آمدند
• بيجه دقايقى قبل از آغاز محاكمه در گفت وگو با خبرنگار«ايران»: پشيمانم! درانتظار مرگ هستم
• نماينده دادستان: جانيان پاكدشت مفسد فى الارض هستند
• تعدادى از خانواده ها به خاطر فقر مالى درخواست ديه كردند
و انتظار صدور رأى اعدام ازسوى دادگاه داشتند
۵ قاضى در دادگاه كيفرى
استان تهران براى محاكمه آمدند
برگزارى نخستين جلسه محاكمه جانيان پاكدشت
• بيجه دقايقى قبل از آغاز محاكمه در گفت وگو با خبرنگار«ايران»: پشيمانم! درانتظار مرگ هستم
• نماينده دادستان: جانيان پاكدشت مفسد فى الارض هستند
• تعدادى از خانواده ها به خاطر فقر مالى درخواست ديه كردند
و انتظار صدور رأى اعدام ازسوى دادگاه داشتند
درحاشيه دادگاه

• عصر ديروز كه كاملاً صرف درخواست هاى اولياى دم و تنى چند ازنجات يافتگان بود، وقتى پسربچه ۱۵ ساله اى با بغض پرسيد چرا بايستى به خاطر كار كردن، ترك تحصيل كنم، همه دادگاه را سكوت گرفت و چشمان بسيارى از حضار پر از اشك شد.
> پدر «ميلاد امن پور» از بدبختى هايى گفت كه براى بزرگ كردن پسربچه اش كشيده است و از شب گمشدن سه همبازى.
> قاضى ياورزاده، رئيس دادگاه كه در مدت محاكمه چندين بار به همدردى با خانواده قربانيان پرداخته بود وقتى عصبانيت پدر «ميلاد امن پور» را ديد، گفت: «همه در اينجا و خارج از دادگاه متأثرند و مطمئن باشيد به خاطر اين فاجعه اشك مى ريزند.
> قاضى ياورزاده در قسمتى از دادگاه گفت: «خبرنگار روزنامه ايران جزو نخستين كسانى بود كه در جريان اين قتل ها قرار گرفت وكامل ترين گزارش نيز نخستين بار از سوى وى تهيه و به چاپ رسيد و قدم به قدم در جريان تحقيقات بوده است.
> برخى از اولياى دم با توجه به فقر مالى به خاطر قتل بچه هايشان درخواست ديه كردند و تأكيد كردند به خاطر اعمال فجيع دوجانى قانون بايستى آنان را اعدام كند.
> دكتر رشادتى وقتى در پايان كيفرخواست تأكيد كرد كه متهمان مفسد فى الارض هستند، رئيس دادگاه گفت كه به اين مورد اتهام در كيفرخواست بازپرس پاكدشت اشاره يى نشده است.

گروه حوادث: نخستين جلسه محاكمه جانيان پاكدشت كه يكى ازتكاندهنده ترين حادثه هاى تاريخ ايران را رقم زده اند در دادگاه كيفرى استان تهران برگزارشد. جلسه رسيدگى به اين پرونده جنجالى، ساعت ۱۰ صبح ديروز ـ سه شنبه ۲۱مهرماه سال جارى ـ در سالن ورودى مجتمع قضايى امام خمينى و با دستور قاضى منصور ياورزاده رسميت يافت. بنا به اين گزارش، دو متهم ساعتى قبل از آغاز محاكمه تحت تدابير شديد امنيتى از زندان اوين به دادگاه كيفرى استان تهران انتقال داده شدند تا در برابر بيش از ۱۴۰ نفر به دفاع ازاقدامات شيطانى خود بپردازند. دراين محاكمه سخت، دكتر جعفر رشادتى سرپرست دادسراى امورجنايى تهران درمقام معاون دادستان حضورداشت، قاضى منصور ياورزاده رئيس شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان رياست دادگاه را برعهده داشت و شريفى، باقرى، ميرلواسانى و شكربيگى چهارمستشار او را درامر قضاوت يارى مى دادند و درسوى ديگر ميركوهى قائم مقام رئيس دادگسترى تهران و ناصر سراج رئيس هيأت تشخيص قوه قضاييه دركالبدشكافى حادثه پاكدشت به همراه قاضى جعفرزاده نيز درصندلى هاى رديف نخست دادگاه نشسته بودند.
قاضى ياورزاده رئيس شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى كه به همراه ۴مستشار محاكمه عاملان جنايت پاكدشت را به عهده دارند در ابتداى جلسه دادگاه با ابراز همدردى با خانواده هاى قربانيان اين جنايت گفت: اين بى نظيرترين جنايتى بود كه رخ داد از آن جهت كه قربانيان كودكان بى گناه بودند و درعرض ۱۹ ماه ۱۷ كودك ۷ تا ۱۴ساله مورداذيت و آزار قرارگرفته و به طرز فجيعى به قتل رسيدند، وى ادامه داد: ۶جوان كم سن و سال نيز درآستانه مرگ قرارگرفتند و به طرز معجزه آسايى نجات يافتند و ۲مرد و يك زن نيز به قتل رسيدند. همچنين ۴نفر از قربانيان با سيانور، ۳نفر با چاقو، ۷ نفر خفه شده و ۶ نفر با شكستگى جمجمه به قتل رسيدند. وى افزود: هيأت تشخيص قوه قضاييه درتحقيقات دقيق و ميكروسكوپى به اين نتيجه رسيد كه دراين فاجعه هيچ انگيزه سياسى وجودنداشت و برخلاف مطالب برخى از جرايد مسأله ربودن بچه ها به قصد قاچاق و استفاده از اعضاى بدن آنها براى فروش واقعيت ندارد و عامل غالب دراين جنايت در وهله اول شهوت پرستى است كه با جنايت همزاد است.
184917.jpg

قاضى ياورزاده در ادامه گفت: متهمان اصلى دو جوان ۲۲ و ۳۱ ساله هستند، هردو در رؤياى كار و ازدواج و زندگى ناكام ماندند، يكى جوان پرشور، دومى معتاد و زخمى. همه فضيلتها و باورهاى خوب و دينى به يكباره درمورد اين دو متهم فروريخته است. جنايات محمد بيجه و على ازاواخر سال ۸۱ آغاز و نيمه اول سال جارى با دستگيرى آنان خاتمه يافته است.
وى افزود: عملكرد متهمان به نحوى بود كه متأسفانه هيچكدام از مأموران كاشف جرم و مأمورينى كه وظيفه شان بررسى دقيق اين پرونده ها بود نه تنها به نتيجه نرسيدند بلكه درروز روشن كسى فريادهاى آنان را نشنيده است. آنها حتى يكبار به كوره عاج سرنزده اند. درگزارش هيأت ويژه قوه قضاييه جزئيات كوتاهى ها روشن شده است و هم اكنون نزد مسؤولان عاليرتبه (مجريه، قضاييه) است. اى كاش مأموران كاشف با كمى دقت و مراقبت توانسته بودند اين واقعه و جنايت را درهمان روزهاى نخست خنثى كنند.
سپس در ادامه جلسه، درحاليكه بيجه و على باغى درحصار مأموران حراست سازمان زندان ها روى صندلى نشسته بودند و پدرومادران قربانيان كوچك جنايات پاكدشت با تكان دادن سر و گريه بى تابى مى كردند. آيه هايى از قرآن تلاوت شد و سپس رياست دادگاه به ابراز تأسف از وقوع چنين حادثه غيرانسانى پرداخت.
با درخواست قاضى ياورزاده از معاون دادستان براى قرائت كيفرخواست مجرمين و دفاع از آن، دكتر رشادتى در جايگاه ويژه قرارگرفت و به اظهارتأثر و تألم شديد از جنايات پاكدشت برخاسته از خصايص شخصى دو متهم پرداخت.
معاون دادستان در ادامه به كيفرخواست صادره ازسوى بازپرس دادسراى پاكدشت اشاره كردو اتهامات دوجانى را اين چنين شرح داد: «محمدبيجه معروف به بيجه، ۲۲ساله است، از تربت حيدريه به تهران مهاجرت كرده است و درآجرپزى عاج كارگر بوده است، او هيچگونه سابقه كيفرى نداشت، «بيجه» در ۱۴فقره آدم ربايى به قصد اعمال منافى عفت و مباشرت درقتل عمدى نسبت به سيدجواد حسينى، محمدرضا بربرى، مسعود شيداك، ميلاد طهانى، محمدقديمى، نعمت الله شمس، يونس ملاكى، باقى نورى، ميلادامن پور، محمدجعفرى، مرد۴۵ساله ناشناس، حميد جعفرى ، احسان زارع و احمدرضا خدرى، مشاركت در چهار فقره آدم ربايى و قتل عمدنسبت به سجاد ستوده، وحيد امنى، عيوض اسكندرى و كيوان خسروى، سرقت دو ميليون ريال وجه نقد از «محمدرضا بربرى» مباشرت در هفت فقره آدم ربايى و ايرادضرب و جرح عمد وشروع به قتل نسبت به محسن خسروآبادى ، نعمت جعفرى ، محمد غلاميان، على نظرى ، كنيز ـ دو مرد ناشناس ، پنج فقره جنايت بر ميت ـ آتش زدن ـ نسبت به محمد جعفرى ، حميدجعفرى ، نعمت الله شمس، يونس ملاكى و وحيد امنى و مشاركت در يك فقره آدم ربايى نسبت به ضياء خاورى متهم است.
متهم ديگر اين پرونده تلخ على غلامپور ـ ۳۱ ساله ـ معروف به على باغى است كه از كاشمر به تهران مهاجرت كرده است و در قيامدشت زندگى مى كرد، وى داراى ۱۰ فقره سابقه كيفرى در زمينه هاى استعمال هروئين، نگهدارى مواد مخدر، سرقت، استعمال ترياك و... است.
184914.jpg
به گزارش خبرنگار ما به دعوت دكتر رشادتى نماينده پزشكى قانونى در دادگاه حاضر شد و اعلام كرد متهمان از نظر جسمى و روحى سالم هستند.
معاون دادستان در خصوص اتهامات متهم رديف دوم گفت: «على باغى در مباشرت در دو فقره قتل عمدنسبت به احمدعظيمى و كنيز ، مشاركت در شش فقره آدم ربايى ـ نسبت به احمدرضا خدرى ، سجاده ستوده، وحيد امنى، عيوض اسكندر زاده، احسان زارع و كيوان خسروى ومشاركت در قتل عمدى سجادستوده، وحيد امنى،عيوض اسكندرزاده و كيوان خسروى با «محمد» متهم است.
و دكتر رشادتى درادامه با اشاره به اينكه متهمان در بيابان هاى شمال غربى حاشيه شهرستان پاكدشت در داخل آلونك هايى در مجاورت كوره هاى آجرپزى مدت هاسكنى گزيده اند به نحوى كه بيش از حدود ۵۰ كوره آجرپزى اعم از متروكه باگودال هاى عميق وفعال در همان منطقه وجود داردكه بعضاً بيش از ۷۰ سال است كه از اين گودال ها جهت توليد آجر خاكبردارى به عمل آمده است با يكديگر طرح دوستى ريخته اند و تلخ ترين حادثه جنايى را ترسيم و به مرحله اجرا درآورده اند، گفت: «روز ۲۳ اسفندماه سال ۸۱ مصادف با روز عاشوراى حسينى دوجانى به طرف فرون آباد ـ يكى از روستاهاى حاشيه غربى پاكدشت ـ در حال حركت بودند به كودكى۹ ساله بانام حميدرضا خدرى ، در نزديكى آجر سفالين برخورد مى كنند، كودك درحالى كه گريه مى كرد در پاسخ به آنان كه كجا مى روى؟ جواب مى دهد برادرم در هيأت عزادارى گم شده است .«بيجه» با سوء نيت مى گويد:من امامزاده را بلد هستم بيا برويم برادرت را پيدا كنيم و اين دو متهم كودك را به كوره عاج محل سكونت و كار بيجه مى برند و او را داخل اتاقكى كه به لانه كبوتر معروف است مى برند ونه تنها به فرياد كودك توجهى نمى كنند بلكه او را خفه مى كنند. دست روى قلبش مى گذارند و وقتى مطمئن مى شوند اوفوت كرده است، «بيجه» ضربه اى چاقو به گردن او مى زند. «على باغى» به خانه اش مى رود و «بيجه» پس از شستن دست هايش نيمه شب جسد كودك را به داخل چاه مجاور منزلش در پشت آسياب متروكه انتقال مى دهد.
184920.jpg
وى در خصوص دومين جنايت گفت: «روز ۴ اسفندماه سال ۸۲ وقتى كارگر بنايى پدر «بيجه» پسر ۱۳ساله اش را با نام «محمد» براى آوردن تخته و بشكه به اطراف مى فرستد «بيجه» با افكار شيطانى خودش برنامه ريزى مى كند، يك بشكه خالى را داخل فرغون مى گذارد و از پسربچه مى خواهد به نزد او برگردد تا تخته را نيز با خود ببرد، وقتى كودك برمى گردد، او را با خود داخل حياط مقابل لانه كبوتر مى برد تا به او تخته بدهد، با بستن در ،جلوى دهانش را مى گيرد و او را به قتل مى رساند و حدود ساعت ۱۲ شب جسدش را با قساوت تمام وسط مقدارى لاستيك فرسوده و قالب چوبى مى سوزاند و حتى خاكسترش را به هم مى ريزد».
معاون دادستان با تأكيد برهولناك بودن جنايات پاكدشت افزود: «روز يكم ارديبهشت ماه سال ۸۲ در محله «آب صدف» كه از روستاهاى محدوده شهر رى و در نزديكى قيامدشت است پسربچه ۸ساله اى در حين بازگشت از مدرسه در دام «بيجه» گرفتار مى شود ، وقتى متهم رديف اول او را صدا مى زند پسربچه به او توجهى نمى كند در نزديكى دره، بيجه، دهان پسربچه را مى گيرد او را بغل مى كند به پايين دره مى برد و كنار يك چاله آب به او آمپول … تزريق مى كند و دوضربه چاقو نيز به گردنش مى زند.
بيجه، همانجا جسد پسربچه را زير خاك دفن مى كند سپس نيمه هاى شب جسد را از زير خاك بيرون مى كشد، داخل چاله آب مى اندازد و سنگى بزرگ حدود ۵۰كيلوگرم را روى سينه اش مى گذارد تا زير آب فرو رود بعد كيف مدرسه او را برداشته يك تكه كاغذ از داخل آن بيرون مى كشد و براى انحراف پليس خطاب به پدر مقتول مى نويسد كه اگر پسرت را مى خواهى بايد سر عباس را بياورى به آدرس زمين افغان!
اين جانى در روز ۱۵ فروردين ماه سال ۸۲ وقتى در نزديكى آسياب كوره گچى واقع در خاتون آباد با پيرمرد ۵۰ساله ومعتادى آشنا مى شود او را به آسياب متروكه مى برد حتى هزارتومان نيز به مرد ناشناس مى دهد سپس ۵ ضربه چاقو به قفسه سينه او مى زند و با قتل اين مرد جسدش را رها مى كند تا اينكه روز بعد سراغ جسد رفته ، پولش را به همراه يك دستگاه ريش تراش از جيبش بيرون كشيده و محل را ترك مى كند.»
184911.jpg
دكتر رشادتى به اغفال قربانى ديگر «بيجه» توسط او اشاره كرد و گفت: «در ارديبهشت ماه سال،۸۲ پسر بچه افغانى كه با «بيجه»  دوست بود پيشنهاد فرار از منزل را مى پذيرد و به درخواست متهم رديف اول ۲۰۰هزار تومان پول از منزل خواهرش به سرقت مى برد و به «بيجه » مى دهد، آنها به باغى به نام كياسا مى روند كه متهم رديف اول با تزريق آمپول... او را به قتل مى رساند و با ريختن مقدارى خاك روى آن، فرار مى كند.
روز ۳۰ ارديبهشت ماه «بيجه » وقتى در كانال آسياب متروكه خاك رس ايستاده بود پسر بچه ۷ ساله اى به نام مسعود شيراك را در حال عبور صدا مى زند و مى گويد: بيا برويم مرغ و خروسها را به تو نشان بدهم، كودك ابتدا نمى پذيرد تا اينكه با اصرار او را به داخل لانه كبوتر مى برد وبا تزريق آمپول... او را به قتل مى رساند سپس جسد را به بهانه كود مرغ داخل يك كيسه گذاشته به داخل چاهى كه قبلاً  در حوالى آن جسد «احمدرضا » را سوزانده بود، انتقال مى دهد.
معاون دادستان در حالى كه همهمه اى در بين حضار بود و همه متأثر و گريان بودند ادامه داد: «اواخر خردادماه سال،۸۲ جوانى ۲۵ساله كه هنوز ناشناس است در بلوار امام رضا داخل آسياب متروكه در حال كشيدن ترياك بود كه «بيجه » سراغش مى رود و اورا هل مى دهد، وقتى جوان معتاد داخل دره آه و ناله مى كرد به او آمپول... تزريق مى كندو رهايش مى كند، متهم رديف اول گفته است بعدها اين جوان را سالم در خيابان ملاقات كرده است.»
وى در ادامه به جزئيات ۹ قتل ديگر پرداخت و با تلخ خواندن آن به سرى دوم جنايات بيجه پس از آزادى از زندان اشاره كرد.
184836.jpg
دكتر رشادتى، به جنايات «بيجه» پس از يك وقفه سه ماهه كه وى در زندان بود اشاره كرد و گفت: «نيمه هاى مردادماه سال۸۳ «بيجه» در قتل پسربچه ۱۲ساله اى به نام «نعمت جعفرى» ناكام مى ماند و ۳۰مردادماه وقتى از كنار باغ انارى عبور مى كرد پسر بچه ۱۰ساله اى كه ظرف نوشابه اى را از تانكر آب پر كرده بود شكار مى كند او را زير درختهاى انار مى برد و با وارد آوردن ضربات سنگ ترازو به سرش وقتى پسربچه به حالت اغما مى افتد پا به فرار مى گذارد، اين كودك با وجود انتقال به بيمارستان از پاى درمى آيد.»
معاون دادستان به سياه ترين جنايات دوشغال پرداخت و در حالى كه به سختى آنچه را كه در قتل سه همبازى درقيامدشت رخ داده بود بيان مى كرد، گفت: «روز ۱۱شهريورماه سال۸۳ «بيجه» به همراه ۴تن از دوستانش پس از شنا كردن داخل كانال آب به سمت قيامدشت مى رود و قصد جمع كردن ضايعات را داشت كه با سه پسربچه به نامهاى كيوان خسروى ۹ساله، احمد عظيمى ۱۰ساله و ميلاد امن پور ۱۲ساله برخورد مى كند و اين در حالى بود كه دو پسربچه آنها را دنبال مى كردند، بيجه مى گويد كه من با آن دوبچه برخورد كردم و آنها محل را ترك كردند. در حالى كه همين دوپسربچه ضمن حضور در شعبه بازپرسى و همچنين حضور اوليه در كلانترى قيامدشت متهم رديف دوم را به عنوان فردى كه روز گم شدن پسربچه ها، آنان را با خود ربوده است معرفى كرده كه مواجهه حضورى آنان در پرونده موجود است. البته پس از شناسايى شدن چهار دوست بيجه كه در كانال آب بودند، سه تن از آنان به ربودن سه همبازى اعتراف كرده اند كه با قرار بازداشت موقت در زندان هستند اما «بيجه» و على «باغى» هر دو اقرار به ربودن و قتل سه همبازى داشته اند، روى اجساد را با آشغالهاى شهردارى پوشانده بودند و ۴۸ساعت بعد جسد سگى را روى اجساد مى گذارند تا بوى تعفن برخاسته از آن پليس را در جست و جو براى يافتن سه پسربچه گمراه كند به طورى كه «على باغى» از همان روز در بازداشت كلانترى بوده است و «بيجه» نيز وقتى پسربچه ۱۲ساله اى به نام «محمد» در حال شنا كردن در كانال آب از سوى او شكار شد و توانست از چنگال اين جانى نجات يابد و مشخصات وى را در اختيار برادر بزرگترش قرار دهد شناسايى شد و پليس توانست او را دستگير كند.»
دكتر رشادتى با اشاره به چنداقدام وحشيانه وناكام «بيجه» و «على باغى» براى قتل كودكان به بيان جملاتى در خصوص چگونگى سرنوشت نجات يافتگان پرداخت و گفت: «قابل تأمل است كه متهم انگيزه خود در انجام چنين جنايات وحشتناكى را اولاً زندگى در خانواده اى ضعيف و پر از تشنج عنوان كرده و مى گويد كه پدرم من را بارها در كودكى به شدت مورد ضرب و جرح عمد قرار مى داد و حتى در هنگام نوجوانى بارها قصد ازدواج داشته كه شرايط مهيا نمى گردد، يكبار نيز در كودكى مورد اذيت و آزار قرار گرفته و به همين دليل قصد انتقام از اجتماع را داشته، بيجه حتى مى گويد: «خودم فكر مى كردم اگر معتادها يا اراذل و اوباش را به قتل برسانم خودش خدمتى براى جامعه است بنابراين بهتر است كودكان را به قتل برسانم تا داغ بر دل اين جامعه باقى بماند.»
معاون دادستان در پايان دفاع از كيفرخواست عليه دوجانى پاكدشت، گفت: «با عنايت به شكايت ۲۵تن از اولياى قربانيان شناسايى شده و نجات يافتگان، گزارش مرجع انتظامى اخذ اظهارات شهود و مطلعين، اقارير صريح متهمين، معاينه و تحقيقات محلى و اوراق معاينات پزشكى، مقتولين و مصدومين و مواجهه حضورى متهمين و مطلعين، صورت مجلس كشف اجساد، تناقض گويى هاى متهم رديف دوم و ساير قرائن و دلايل موجود، مرتكب جنايات بى شمار به شرح پيش گفته از تاريخ۸۳‎/۱۰‎/۲۳ تا ۸۳‎/۶‎/۱۱ در حاشيه شهر پاكدشت در قيامدشت گرديده اند و طبق موارد ۲۰۵ ۲۰۶، ، ۲۱۲ ، ۲۱۹ ، ۲۲۶ ، ۲۳۲ ، ۲۳۳ ، ۲۴۴ ، ۲۹۴ ، ۳۰۲ و ۳۱۳ و بند ج ماده۲۹۵ و ۶۲۱ و ۶۱۴ و ۶۵۲ و ۴۹۴ با رعايت ماده ۴۷ قانون مجازات اسلامى، گناهكار بوده و تقاضاى اشد مجازات آنان را دارد.»
پس از قرائت كيفرخواست توسط دكتر رشادتى قاضى ياورزاده از خانواده هاى قربانيان خواست تا هريك درباره درخواست ديه، قصاص يا بخشش نسبت به متهمان نظر خود را اعلام كنند.
تمامى خانواده ها درحالى كه اشك مى ريختند خواستار قصاص متهمان پرونده شدند، سپس آنان هركدام درباره ماجراى ناپديدشدن فرزند خود صحبت كردند.
همچنين ۷پسرجوان نيز به اتهام همدستى با دو متهم در آزار و اذيت چندتن از قربانيان بازداشت و براى اداى توضيح به دادگاه كيفرى استان انتقال داده شدند.
گفت وگو با عاملان جنايت پاكدشت دقايقى
قبل از آغاز محاكمه
184824.jpg
قبل از شروع جلسه دادگاه خبرنگار ما گفت وگويى با «محمدبيجه » و «على باغى» دو متهم پرونده انجام داد.در جريان اين گفت وگو هر دومتهم بر خلاف روند بازجويى هاى قبلى، از كارهايى كه انجام داده انداظهار پشيمانى كرده وخواستار مجازات خود شدند.
\ بچه كجايى؟
> درتربت حيدريه متولد شدم.
\ پدر و مادرت اهل كجا هستند؟ درباره زندگيت بگو.
> پدر ومادرم هم تربتى هستند. پدرم ۶۲ ساله است. مادرم هم درسن ۳۰ سالگى فوت كرد.از مادرم يك خواهر و يك برادر دارم. بعد از مرگ مادرم، پدرم ازدواج كرد. از اين ازدواج ۶ فرزند دارد. من با پدرم و مادر ناتنى ام و ۶ خواهر و برادر ناتنى همگى در سركوره آجرپزى عاج زندگى مى كرديم. همه در كوره كار مى كردند.
\ چند سال است كه از تربت حيدريه به تهران آمده ايد؟
> در سال ۶۸ براى مدت يك سال آمديم. در محمدآباد شهر رى ساكن شديم. ۸ ماه در يك كارگاه كار مى كرديم. من كلاس دوم ابتدايى بودم. بعداز آنجا به يك كوره آجرپزى رفتم. نامش يادم نيست. ۵ ماه فصل تابستان آنجا بوديم. بعداز آن آمديم خاتون آباد. آنجا هم سر كوره كار مى كرديم. يكسال آنجا بوديم. از آنجا رفتيم سر كوره دماوند. يك سال هم آنجا كار كرديم. بعد به همراه پدربزرگم مى رفتيم در يك گاراژ نقاشى ، مكانيكى ، صافكارى و نگهبانى مى داديم. سال ۷۰ بودكه برگشتيم شهرستان كاشمر با تمام اعضاى خانواده سه سال آنجا بوديم. پدرم آنجا حمامى بود. من درس مى خواندم. سال ۷۳ باز هم برگشتيم تهران. بعد از چند ماه كار در كوره هاى متعدد خاتون آباد به قرچك رفتيم. وقتى از آن منطقه به كوره آجرپزى عاج رفتيم ۹ سال پيش بود از آن هنگام تاكنون همانجا ساكن شده وكار مى كرديم. سركارگر كوره ما را به صاحب كوره معرفى كرده بود.
\ آنجا زندگى مى كنيد؟
> سركوره آجر فشارى سه اتاق داريم كه همگى با هم زندگى مى كنيم.
\ چقدر حقوق مى گرفتيد؟
> برجى ۸۰ يا ۹۰ هزار تومان. فقط خودم مى گرفتم. پدرم تهران كارى ندارد.تابستان ها كار كنتراتى مى گيرد. تمام اعضاى خانواده كمك مى كنند.
\ چرا ترك تحصيل كرديد؟
> چون نيم نمره كم آورده و تجديدشده بودم. بخاطر كار ادامه تحصيل ندادم.
\ خدمت سربازى رفتيد؟
> نه. چون رفتم شناسنامه ام را درمشهد عكس دار كنم به پرونده آموزش و پرورش و كارنامه ام گير دادند. گفتند عكس دار نيست وكسى را نداشتم جواز كسب معرفى كنم، ضامن من بشود تا شناسنامه ام را عكس دار كنم. وقتى ايراد گرفتند ديگر سربازى نرفتم.
\ مريضى يا مشكلى داريد؟
> مريضى خاصى ندارم. جايى بسترى نبوده ام. ولى زود عصبانى مى شوم و خيلى زود در كارهايم شكست مى خورم و نااميد مى شوم.
\ مثلاً در چه كارهايى شكست خورده اى؟
> در درس خواندن، در تعمير دوچرخه، تعمير يا ساخت اتاقك، نمى دانم چرا زود احساس شكست مى كنم. منظورم اين است كه پيگيرى چيزها را زياد جدى نمى گيرم.
\ با اعضاى خانواده ات مشكل يا اختلافى داشته اى؟
> بله. با پدرم اختلاف دارم بخاطر اينكه پدرم در سن ۱۵ يا ۱۶سالگى به من فشار مى آورد كه بايد از اين خانه بروى. مرتب با پدرم دعوايم مى شد. سر همه چيز با من لج مى كرد.
\ در زندگى اهل دعوا و نزاع بودى؟
> بله. يك سرى با جوانى اهل قيام دشت بود و بازى درمى آورد دعوايم شد. با كسانى كه لات بازى درمى آوردند و گيرمى دادند، دعوا مى كردم. يك دوست داشتم به اسم حسين افغانى. خيلى به هم نزديك بوديم. فقط با او دوست بودم.
\ سيگارمى كشى؟
> در سن ۱۶ يا ۱۷سالگى ۴بار كشيدم و ديگر نكشيدم.
\ مشروب مصرف مى كنيد؟
> فقط يك بار سال ۸۰ داخل كوره تنها مقدارى مصرف كردم ولى از آن پس ديگر نخوردم.
\ مواد مخدر چى؟
> اصلاً هيچ نوع موادمخدرى مصرف نمى كنم.
\ از چه سالى شروع به كارهاى خلاف كرديد؟
> در سن ۱۹ سالگى سال ۸۰ بود كه نخستين خلاف را انجام دادم. با دوستم حسين افغانى بودم. در خاتون آباد پنجشنبه اى بود فكرمى كنم ساعت ۱۰ شب بود از ساندويچ فروشى بيرون آمديم. يك نفر معتاد به نام غلامحسين ۶انگشتى ما را صداكرد و گفت: اهل رابطه با زن هستيد. دوستم حسين گفت: بله. او ما را به داخل كارخانه متروكه اى درخاتون آباد برد اما همگى دستگيرشديم. من چاقو همراهم بود و غلامحسين هم چون معتاد بود بازداشت شد. ما را فرستادند دادگاه شهرستان پاكدشت. درآنجا آزادشديم.
\ پس مرتكب خلاف نشديد؟
> در سن ۱۱ سالگى با يكى از دوستانم در شهرستان كاشمر يك كبوتر دزديديم.
\ چند تا از دوستان صميمى خود را نام ببر؟
> دوستان صميمى زيادى ندارم. ازسن ۱۴سالگى با پسرى به نام مجتبى دوست شده بودم كه خودكشى كرد. بعد از آن فقط با على و حسين دوست بودم.
\ اگر با على باغى دوست صميمى نبودى، چطور با او قتل انجام مى دادى؟
> باراول كه مرتكب قتل شديم ديگرنمى توانستيم ازهم جدا شويم. مجبور به دوستى با هم بوديم ولى صميميتى بين ما نبود.
\ با حسين افغانى چگونه آشناشدى؟
> سال ۷۸ در يك كارگاه قطعات خودروهاى سنگين درخاتون آباد كارمى كردم. يك كبوتر سرظهر رفته بود بالاى مسجد رفتم كبوتر را بگيرم. ديدم حسين آمد و گفت اين كبوتر مال من است. به اين ترتيب با هم آشناشديم. مدتى با هم كبوتر مى خريديم مى رفتيم پارك مامازن. ۱۹ يا ۲۰ سال دارد. شغل خاصى ندارد. با پدرومادر ناتنى اش زندگى مى كند.
\ با على چگونه آشناشدى؟
> يكى از بستگان دور ما كه زنش با نامادريم فاميل است از اقوام على است. ما هم همراه او مى رفتيم پيش پدر على. با او حدود ۴سال است كه آشنا شده ام. مجرداست قبلاً زن گرفته بود. يك دختر دارد كه بازنش زندگى مى كند.
\ شما چى، ازدواج كرده اى؟
> زن ندارم. قراربود دخترعمه ام را بگيرم. چون دانشجوى پزشكى بود. پدرم مخالفت كرد و گفت: آنها به ما نمى خورند. با اينكه همديگر را مى خواستيم ولى پدرم مخالفت مى كرد.
\ دركرج و تهران بستگان ديگرى هم داريد؟
> بله. اما خانه آنها رفت و آمدى نداريم. چون ما سر كوره هستيم و آنها ما را تحويل نمى گيرند. ديگر فاميل در تهران و استان تهران نداريم. البته در خاتون آباد از فاميل هاى مادر ناتنى ام هستند.
\ چه وسيله نقليه اى دارى؟
> يك دوچرخه كه مال پدرم است.
\ موتورسوارى يا ماشين سوارى بلدى؟
> زمانى يك موتور گازى داشتم ولى تا به امروز پشت فرمان ماشين ننشسته ام.
\ آن دختر عمه ات كه همديگر را دوست داشتيد و مى خواستيد با هم ازدواج كنيد، ساكن كجا هستند؟
> در يكى از روستاهاى استان خراسان
\ با كسى اختلافى داشتيد؟
> بله با آقايى به نام عباس . از بستگان مادر ناتنى ام است. او براى خواهرم حرف درست كرده بود. يك زمانى قصابى داشت. گوسفند مى آورد تا ما پروار كنيم . بعد مى آمد سر مى بريد وبه يك قصاب ديگر به نام محمد مى فروخت.
\شما گفتيد برجى ۸۰ تا ۹۰هزار تومان مى گرفتيد ، پولها را چه كار مى كرديد؟
> به پدرم مى دادم ، وسيله مى خريدم ، خرج مى كردم.
\ چطور دستگير شديد؟
> روز يكشنبه صبح در خانه بودم. فكر مى كنم ۱۶شهريور بود. ديدم كسى مرا صدا مى كند. پسر همسايه مان بود . با يك نفر ديگر آمد پيش من و گفت جوجه مرغ دارى. گفتم كى تو را فرستاده گفت : مهدى قورباغه كه دزد است . ۱۵ يا ۱۶ سال دارد. مرا مى شناخت. گفتم ندارم . من رفتم بالاى آسياب خراب نشستم. ۱۲ يا ۱۳ روز قبل پسرى را با سنگ ترازو در كنار گلخانه قيامدشت كشته بودم. قيافه اش مثل همين پسرى بود كه دنبال جوجه آمده بود. پرسيدم تو برادر كوچكتر از خودت دارى؟ گفت : بله . پرسيدم : اسمش چيست؟ گفت: محمدرضا. مطمئن شدم اين پسر برادر همان پسره است. آن پسره رفت. با دوربين شكارى كه داشتم اطراف را نگاه كردم. منظور خاصى نداشتم. مرا دستگير كردند. در كلانترى قيامدشت ، محمدرضا را آوردند آنجا. وقتى او را ديدم باورم نشد. فكر مى كردم او را كشته ام. او مرا شناسايى كرد. اينگونه بود كه دستگير شدم. البته قبل از من على دستگير شده بود ولى روى من اعترافى نكرده بود.
\ هميشه سبيل خود را مى تراشيد؟
> هميشه با ماشين ريش و سبيلم را مى زدم. گاهى اوقات كلاه جلودار سرم مى كردم . كلاه آفتابگير.
\ در قتل هايى كه مرتكب شديد به جز «على غلامى » همدست ديگرى داشتيد؟
> خير تمام قتل ها را با هم انجام داديم.
\ چرا تصميم به قتل وكشتن انسانها گرفتيد؟
>اول تصميم قبلى نداشتم. بعداز انجام قتل اولى كه با على غلامى مرتكب شديم بقيه قتل ها را هم پشت سر هم انجام مى داديم. برايم عادى شده بود .
\چرا تصميم به آزار و اذيت بچه ها گرفتيد؟
> ۱۲ساله بودم كه يك نفر كه ۲۲ سال سن داشت پشت مخابرات قيامدشت وقتى داشتم آشغال جمع مى كردم به زور مرا اذيت كرد. بعد با سنگ به سرم زد. سرم خون آمد . فرار كرد . بعد از ۱۰ دقيقه يا يك ربع كم كم جان گرفتم. رفتم خانه به پدرم واعضاى خانواده نگفتم. با اينكه درد داشتم. چون خجالت مى كشيدم به خانواده ام نگفتم. بعد از آن دو هفته كه گذشت با دوچرخه داشتم ردمى شدم مرا ديد ولى كارى با من نداشت. نمى دانم چرا با سنگ به سرم زد. هنوز جاى سنگى كه به سرم زده مانده است. من هم همين تصميم را گرفتم. كينه آن كار توى سينه ام مانده بود. چون براى كسى تعريف نكردم خيال كردم اين كار را كه انجام مى دهم كار درستى است. برايم عقده شده بود.
\ شما از چه سالى آزار و اذيت بچه ها را شروع كردى؟
> از سن ۲۰سالگى.
\ آيا با دختر هم اين كار را مى كرديد؟
> اصلاً. چون اصلاً از دختر خوشم نمى آمد.
\ صحبت ديگرى داريد؟
> مى خواستم بگويم كه همه بچه هاى كوره را به چشم من نبينند. من را به چشم خودم ببينند. فقر مالى و اقتصادى و تحصيلى باعث شد مرتكب اين جرمها شوم. از همين كوره ها آدمهاى زيادى به مقامات بالا رسيده اند. همه بچه ها پاكند. من چهره آنها را مخدوش كرده ام. پشيمانم. براساس همان چيزى كه در قرآن گفته اند، مرا مجازات كنيد، مرا به آتش بكشيد. در زندان با قرآن آشنا شدم. عربى بلد نبودم. به همين دليل فارسى آن را مى خواندم. از برادر كوچكم كه همواره از من مى ترسيد معذرت مى خواهم. او هر شب تصور مى كرد او را مى كشم. ولى بدانيد كه هدف من شهوت رانى نبود. مى خواستم از اجتماع كه مرا جدى نگرفت انتقام بگيرم. پدرم مرا اذيت مى كرد. مى خواستم از او هم انتقام بگيرم. همچنين على باغى نيز گفت: مرا مجازات كنيد. مرا از كوه به پايين بيندازيد. پشيمانم. به طور اتفاقى به اين كار روى آورديم. جرمم را مى پذيرم. مرا بكشيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |